صفحه 40 از 40 نخستنخست ... 303637383940
نمایش نتایج: از شماره 391 تا 399 , از مجموع 399

موضوع: دانشنامه امام جواد علیه السلام

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #391

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سخنان امام راجع به امامان بعد از خود

    نعمانی آورده است:
    عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام شنیده است که می فرمود: وقتی پسرم علی (امام هادی علیه السلام) به شهادت برسد، نوری پدیدار می گردد؛ سپس خاموش می شود؛ پس بدا به حال کسی که دچار شک و تردید گردد و خوشا به حال کسی که غربت دینی گزیند و دینش را از دست نااهلان فراری داده و نجات دهد؛ آنگاه وقایعی روی خواهد داد که موی پیشانی ها را سفید و کوهها را جابجا خواهد ساخت (کنایه از سختی و شدتی است که دین داران را متزلزل می نماید.) [1] .
    و نیز گفته است:
    از امیة بن علی قیسی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: جانشین شما کیست؟
    فرمود: فرزندم علی (امام هادی علیه السلام) و دو فرزند او (امام عسکری و امام زمان علیهما السلام)؛ سپس مدت کوتاهی، سر مبارک را به زیر افکند، آنگاه سر برداشت و فرمود: به زودی، روزگار حیرت و سرگردانی فرا می رسد.
    عرض کردم: در آن هنگام، به کجا پناه ببریم، لختی سکوت کرد، سپس فرمود: جایی نیست و این سخن را سه بار، تکرار نمود دوباره از حضرت پرسیدم: فرمود: به مدینه پناه برید؛ عرض کردم: کدام مدینه (شهر)؟ فرمود: همین مدینه ما و آیا شهر دیگری بنام مدینه، وجود دارد! [2] .
    شیخ کلینی گفته است:
    از اسماعیل بن مهران روایت شده که گفت: هنگامی که امام جواد علیه السلام، در اولین سفر از دو سفرش که مدینه را به قصد بغداد، ترک فرمود؛ موقع بیرون رفتنش به حضرت عرض کردم: فدایت گردم! بر شما، در این سفر بیمناکم؛ امام بعد از شما کیست؟
    روی خندان خود را به من کرد و فرمود: چنانکه پنداری نیست و امسال در میان شما هستم.
    و چون برای بار دوم، او را به جانب معتصم بردند، خدمتش رسیدم و عرض کردم: فدایت گردم! شما تشریف می برید؛ بفرمائید جانشینتان کیست؟
    سپس حضرت گریست تا محاسنش تر شد، آنگاه متوجه من گردید و فرمود: اکنون، جای بیم و هراس نسبت به من هست و امام بعد از من، فرزندم علی (امام هادی علیه السلام) است. [3] .
    و نیز آورده است:
    خیرانی به نقل از پدرش روایت کرده است که: او (پدر خیرانی) چنان بود که همواره در آستانه ی امام جواد علیه السلام، برای خدمتی که به او سپرده شده بود، مهیا بود و احمد بن محمد بن عیسی، سحرگاه هر شبی می آمد تا از حال و بیماری و رنجوری امام جواد علیه السلام خبری به دست آورد؛ قاصدی میان امام و پدرم، آمد و شد داشت و چون او می آمد، احمد بر می خاست (و به کناری می رفت) و پدرم با وی، خلوت می کرد.
    یک شب بیرون آمدم و دیدم احمد از جایش برخاست (به خاطر آمدن قاصد) و پدرم با قاصد، خلوت نمود و احمد، در آن حوالی دوری زد و در جایی ایستاد که سخن آنها را می شنید؛ پس قاصد به پدرم گفت: همانا مولای تو، سلامت می رساند و می فرماید: من رفتنی هستم و امر امامت، به پسرم علی (امام هادی علیه السلام) منتقل خواهد شد و حق او، بعد از من، بر شما چونان حق من بر شما، بعد از پدرم است؛ آنگاه قاصد رفت و احمد به جای خود بازگشت و به پدرم گفت: چه مطلبی با شما در میان گذاشت؟
    پدرم گفت: خیر بود؛ احمد گفت: حرفتان را شنیدم، چرا حاشا می کنی؟! و شنیده های خود را بازگفت؛ پدرم به او گفت: خداوند این کار را بر تو حرام کرده است؛ چه اینکه خدای متعال می فرماید: (و لا تجسسوا) [4] «تجسس مکنید»؛ بنابراین، این خبر قطعی و گواهی بر آن را پاس دار که چه بسا روزی به آن محتاج شویم و مبادا آن را تا زمان خودش، آشکار سازی.
    چون پدرم، شب را صبح کرد، اصل پیغام را در ده نسخه نوشت و آنها را مهر نمود و برای ده نفر از سران شیعه فرستاد و به آنها تأکید کرد: اگر پیش از آنکه نوشته ها را از شما بخواهم، از دنیا رفتم؛ آن را بگشائید و از محتوای آن با خبر شوید.
    وقتی امام جواد علیه السلام به شهادت رسید، پدرم گوید: من هنوز از منزل بیرون نرفته بودم که قریب چهارصد نفر به دست من به امامت حضرت علی النقی علیه السلام قطع و یقین کرده بودند (یا با حدود چهار صد نفر بر امامت حضرت علی النقی علیه السلام دست بیعت داده بودم)؛ سران شیعه در این میان، در خانه محمد بن فرج گرد آمده، پیرامون جانشین امام جواد علیه السلام، گفتگو می کردند؛ محمد بن فرج، نامه ای به پدرم نوشت و او را از گرد همایی سران شیعه مطلع ساخت و تاکید کرد که اگر ترس فاش شدن مطلب نبود، همگی نزد پدرم می آمدند و از پدرم درخواست نمود که پیش آنها برود؛ پدرم نیز بر مرکب سوار و به خانه ی محمد بن فرج رفت و سران شیعه را در خانه ی وی یافت و همه ی آنها از پدرم پرسیدند: راجع به جانشینی امام جواد علیه السلام چه می گویی؟
    پدرم متوجه کسانی که آن نوشته ها را برایشان فرستاده بود، شد و به آنها گفت: نوشته ها را بیاورید؛ آنها نیز نوشته ها را آوردند و پدرم گفت: این دستوری بود که به انجام رساندم؛ بعضی از حاضرین گفتند: کاشکی شاهد و گواه دیگری، با تو همراه بود؛ پدرم به آنها گفت: خدای متعال گواه دیگری، برایتان آورده است؛ این ابو جعفر اشعری (احمد بن محمد) است که به شنیدن این پیغام، گواهی می دهد و از او خواست تا به شنیده های خود، شهادت دهد؛ اما احمد از دادن گواهی، خودداری کرد تا اینکه پدرم او را به مباهله [5] فرا خواند و چون مباهله را جدی یافت، اعتراف کرد که فرمان امام جواد علیه السلام را شنیده است و علت کتمانش این بوده که می خواسته، این افتخار به جای مردی از عجم به مردی از عرب تعلق گیرد! (و من که مردی از عجم بودم ساکت شدم و نخواستم در این باره سخنی گفته باشم) سپس حاضران پراکنده نشدند، مگر اینکه همگی حقیقت را پذیرفتند. [6] .
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #392

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شیخ صدوق گفته است:
    از صقر بن ابی دلف روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام شنیدم که می فرمود: همانا امام بعد از من، پسرم علی (امام هادی) است؛ فرمان او، فرمان من است و سخنش سخن من و اطاعت از وی، اطاعت از من می باشد و امام بعد از پسرم علی (امام هادی علیه السلام) پسرش حسن (امام عسکری علیه السلام) است؛ فرمان او، فرمان پدرش و سخن او، سخن پدرش و فرمانبرداری از وی، فرمانبرداری از پدرش می باشد؛ سپس حضرت سکوت کرد؛ عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! بفرمائید امام بعد از حسن (امام عسکری)، کیست؟ حضرت گریه ی شدیدی کرد؛ سپس فرمود: همانا بعد از حسن (امام عسکری)، فرزندش، قیام کننده ی به حق و امید منتظران، امام و پیشواست.
    عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت، قائم نامیده شده است؟
    فرمود: زیرا بعد از فراموش شدن یادش و عقب نشینی و ارتداد بیشتر معتقدان امامتش، قیام می کند.
    عرض کردم: و چرا حضرت را منتظر می گویند؟
    فرمود: چه اینکه آن حضرت، غیبتی دارد که روزهایش، زیاد و مدتش، طولانی است؛ شیعیان مخلص، ظهورش را انتظار می کشند و اهل شک و تردید، انکارش می کنند و منکران، ذکر و یادش را به تمسخر می گیرند و تعیین کنندگان وقت ظهورش، دروغ می گویند شتابگران بر ظهورش، هلاک می شوند و تسلیم شدگان نجات می یابند. [7] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] الغیبة: 186 ح 37.
    [2] الغیبة: 185 ح 36.
    [3] الکافی 1: 323 ح 1.
    [4] حجرات 49: 12.
    [5] مباهله: نفرین کردن به یکدیگر بر سر درستی سخنی یا مطلبی.
    [6] الکافی 1: 324 ح 2.
    [7] اکمال الدین: 378 ح 3.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    امضاء


  4. Top | #393

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سزای شهادت دروغ‌

    حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: به تأخیر انداختن توبه فریب است.
    منقول است که جماعتی از غمازان تبه کار و سیه روزگار، نامه‌ها برای معتصم خلیفه نوشتند که امام محمد تقی علیه‌السلام اراده خروج نموده اگر در مقام دفع آن برنیایی مملکت تو فاسد گردد. پس معتصم به وزرای خود گفت: گواه باشید که محمد بن علی علیه‌السلام اراده خروج کرده، اگر از من ضرری به او برسد، معذور خواهم بود. پس آن حضرت را به مجلس خود احضار نمود و گفت: ای اباجعفر علیه‌السلام! شنیده‌ام تو اراده خروج داری؟ حضرت فرمود: به خدا قسم که هیچ از آن که گفتی از من صدور نیافته. معتصم گفت: آن جماعتی که به من این خبر را داده‌اند، حاضرند در حضور تو شهادت بدهند. حضرت فرمود: بسیار نیکوست که در مقام تحقیق این سخن معلوم گردد. پس آن جماعت را حاضر کردند، در آن وقت که برای این امر تحقیق می‌شد، در میان شکاف کوهی نشسته بودند، چون آن جماعت حاضر شدند و ادای شهادت نمودند که امام محمد تقی علیه‌السلام اراده خروج دارد و ما این سخن را از توابع و غلامانت شنیده‌ایم. آن حضرت در آن حال دست نیاز به درگاه حضرت ایزد متعال برداشت و گفت:
    الهی این جماعت دروغ گفتند و در شهادت به طریق کذب و خلاف رفته‌اند، عذرشان را قبول نکن و در همین ساعت ایشان را به سزای خود برسان.
    راوی گوید: در همان لحظه کوه از دو طرف به لرزه درآمد و از اطراف به آن جماعت روی نهاد و هر یک از ایشان که بر پای می‌ایستادند به روی می‌افتادند. چون معتصم این حال را مشاهده کرد، نهایت خوف و وحشت به او دست داد و زبان به عذرخواهی گشود و بعد، از آن حضرت التماس دعا برای رفع آن بلای عظیم کرد. سپس آن حضرت دست به دعا برداشته و گفت: الهی! تو می‌دانی که این جماعت دشمنان تو و رسول خود و اولاد رسول تو هستند. جزای ایشان را برای قیامت بگذار. در همان لحظه آن بلا رفع شد و صدق گفتار آن حضرت و خلاف و دشمنی آن جماعت ظاهر گردید.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.
    امضاء


  5. Top | #394

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    سبز شدن درخت سدر به برکت وجود حضرت‌


    حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: هر کس کاری را ندانسته آغاز کند، پیش از آن چه کارش شایسته باشد، خراب خواهد شد.
    و از ابوهاشم جعفری نقل شده که گفت: در مسجد مسیب با حضرت جواد علیه‌السلام نماز خواندیم. حضرت رو به قبله و بدون انحراف از دیوار مسجد ایستاد؛ و درخت سدری که در مسجد بود، خشک شده بود و برگ نداشت. حضرت آب خواسته و زیر درخت وضو گرفت. درخت سبز شد و برگ درآورد و همان سال بار داد.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.



    امضاء


  6. Top | #395

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سخن گفتن گاو به معجزه ی حضرت

    حضرت امام محمد تقی علیه السلام فرمود: صبر را بالش کن و نیازمندی را در آغوش بگیر، شهوات را به دور انداز و با هوا مخالفت کن و بدان که در مقابل چشم خدا هستی. پس به حال خود توجه کن که چگونه هستی.
    و از محمد بن علی تنوخی نقل شده که گفت: من دیدم که حضرت جواد علیه السلام با گاوی سخن گفت، پس گاو سر خود را حرکت داد. من گفتم: این (دلیل بر معجزه ی شما) نیست. ولی امر کنید که او هم با شما صحبت کند. حضرت به آن گاو فرمود: بگو: لا اله الا الله وحده لا شریک له و گاو سخنان حضرت را تکرار کرد.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

    امضاء


  7. Top | #396

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سفر به بیت المقدس‌


    حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: هر که بر زمان خشم گیرد، خشم او طول خواهد کشید. یعنی ناملایمات زمانه یکی دو تا نیست که خشم تمام شود.
    از منخل نقل شده که گفت: در سامره خدمت حضرت جواد علیه‌السلام رفتم و مخارج بیت المقدس را از حضرت خواستم. ایشان صد دینار به من داد و فرمود: چشمت را ببند. چشم بستم. فرمود: باز کن، چشم خود را باز کردم و خودم را در بیت‌المقدس زیر قبه دیدم و در شگفت شدم.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

    امضاء


  8. Top | #397

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    سپاسگزاری


    اللهم لک الحمد علی مرد نوازل البلاء و توالی سبوغ النعماء و ملمات الضراء و کشف نوائب اللأواء.
    و لک الحمد علی هنی‌ء عطائک و محمود بلائک و جلیل الائک.
    و لک الحمد علی احسانک الکثیر و خیرک العزیز و تکلیفک الیسیر و دفع العسیر. و لک الحمد یا رب علی تثمیرک قلیل الشکر و اعطائک وافر الاجر و حطک مثقل الوزر و قبولک ضیق العذر و وضعک باهض الاصر و تسهیلک موضع الوعر و منعک مفظع الامر.
    بار خدایا شکر و سپاس شایسته و مخصوص تست که بلاهای نازل شده را برگردانی و نعمتهای گوارا متوالیا بر بندگانت بخشش نمائی و تلخی و ناکامیهای سختیها و حوادث شدیده را بر طرف فرمائی. و سپاس تو را است بر عطای گوارا و آزمایش پسندیده و نعمتهای بزرگت.
    و حمد و سپاس تو را سزاست بر احسان فراوانت و خیر سرشار و تکلیف اندک و آسان تو و دفع دشواریها از جانب تو.
    پروردگارا حمد و سپاس تو را است که شکر اندک ما را به ثمر رسانیده و زیاد کنی و اجر فراوان دهی و گناهان سنگین را می‌ریزی وضیق عذر را بپذیری و بار گناهان بزرگ را از دوش بندگان برداری و مواضع سخت و ناهموار را آسان گردانی و از امور فظیعه که موجب رسوائی است بازداری.
    و لک الحمد علی البلاء المصروف و وافر المعروف و دفع المخوف و اذلال العسوف.
    و لک الحمد علی قلة التکلیف و کثرة التخفیف و تقویة الضعیف و اعانة اللهیف. و لک الحمد علی سعة امهالک و دوام افضالک و صرف امحالک و حمید افعالک و توالی نوالک.
    و لک الحمد علی تأخیر معاجلة العقاب و ترک مغاقصة العذاب و تسهیل طریق المآب و انزال غیث السحاب انک المنان الوهاب.
    ستایش و سپاس تو را سزا است که بلاء را بر می‌گردانی و احسان فراوان می‌کنی و موجبات بیم و هراس را دفع نمائی و ستمگر را خوار و ذلیل گردانی.
    شکر و سپاس تو راست که تکلیف را برای بندگان اندک و تحفیف را بسیار گذاشتی و ناتوان را تقویت نموده و حسرت زده را یاری فرمائی.
    و تو را سپاس که برای مکافات اعمال مهلت بسیار می‌دهی و فضل و احسانت را دوام می‌بخشی و خشکسالی را بر می‌گردانی، کارهایت ستوده است و فضل و عنایتت متوالی.
    و تو را سپاس که در کیفر گناهکاران تعجیل نکنی و خطاکاران را به عذاب خود غافلگیر ننمائی راه برگشت به درگاهت را آسان فرمودی و باران ابر رحمتت را نازل کردی زیرا توئی صاحب نعمت و بسیار بخشنده.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] مهج الدعوات صفحه‌ی 265-259.
    منبع: حضرت جواد الائمه؛ فضل الله کمپانی ؛ مفید 1362ش.
    امضاء


  9. Top | #398

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ستایش خدای بزرگ


    ای آنکه قبل از هر چیز وجود داشته آنگاه موجودات را آفرید، جاودانه باقی مانده و هر چیز جز او فانی و نابود می گردد، و ای آنکه در آسمانهای بالا و زمینهای پائین، و نه بالای آنها و نه در بین آنها، و نه در زیر آنها جز او معبودی که پرستش شود وجود ندارد.
    دعاؤه فی الثناء علی الله تعالی
    یا ذاالذی کان قبل کل شی‌ء، ثم خلق کل شی‌ء، ثم یبقی و یفنی کل شی‌ء، و یا ذاالذی لیس فی السماوات العلی و لا فی الارضین السفلی، و لا فوقهن و لا بینهن و لا تحتهن اله یعبد غیره.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.
    امضاء


  10. Top | #399

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    9,338
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    10,548
    مورد تشکر
    10,699 در 2,848
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ستایش خداوند
    ای آنکه همانند و مشابهی ندارد، تو خدائی هستی که معبودی جز تو نیست، و آفریدگاری جز تو نمی‌باشد، موجودات را فانی و نابود ساخته و جاودانه باقی می‌مانی، بر کسانی که نافرمانیت را بکنند بردباری نموده و خشنودیت در بخشش تو جلوه‌گر می‌گردد.
    دعاؤه فی الثناء علی الله
    یا من لا شبیه له و لا مثال، انت الله لا اله الا انت، و لا خالق الا انت، تفنی المخلوقین و تبقی انت، حلمت عمن عصاک و فی المغفرة رضاک.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.
    سخن گفتن حضرت، بعد از ولادتش
    مسعودی نقل کرده است:
    از حکیمه خاتون، دخت امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده که گفت: وقتی مادر امام جواد علیه السلام به حضرت باردار شد، در نامه ای به امام رضا علیه السلام نوشتم: همسرت سبیکه، باردار شده است، آن حضرت در جوابم نوشت: او در فلان ساعت، از فلان روز، از فلان ماه، حامله شده است و چون زایمان کرد، مدت هفت روز در کنارش بمان.»
    حکیمه خاتون گفت: وقتی سبیکه، امام جواد علیه السلام را به دنیا آورد و آن حضرت، روی زمین قرار گرفت، فرمود: «گواهی می دهم که خدایی، جز خدایکتا نیست و البته حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم، پیامبر و فرستاده اوست» و چون روز سوم تولدش فرا رسید، عطسه کرد، سپس فرمود: «سپاس و ستایش از آن خداست و درود خداوند، بر حضرت محمد و پیشوایان راستین هدایت باد.» [1] .
    ابن شهر آشوب آورده است:
    از حکیمه دختر امام موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده که گفت: چون هنگام زایمان خیزران، مادر امام جواد علیه السلام فرا رسید، امام رضا مرا خواست و به من فرمود: ای حکیمه! ناظر زایمانش باش و تو و او و قابله، داخل اتاقی شوید و حضرت، چراغی برای ما در اتاق نهاد و در را بر روی ما بست، چون درد بر خیزران غالب گشت، چراغ خاموش شد و خیزران در میان طشت بود، من به خاطر خاموش شدن چراغ، اندوهگین شدم که در همان حال، امام جواد علیه السلام در طشت ظاهر شد و پوشش نازکی به صورت لباس، بر وی پوشیده بود که می درخشید و اتاق را روشن ساخت، من و قابله او را دیدیم و من او را گرفته، در دامن خود نهادم و آن پوشش نازک را از تنش بیرون کردم، طولی نکشید که امام رضا علیه السلام آمد و در اتاق را گشود و فرزندش جواد را از من گرفت و او را در گهواره نهاد و به من فرمود: ای حکیمه! مواظبش باش. حکیمه گفت: چون روز سوم فرا رسید، آن نوزاد خردسال دیدگان خود را به سوی آسمان گشود، سپس به چپ و راستش نگریست، آنگاه فرمود: «گواهی می دهم که خدایی، جز خدایکتا نیست و گواهی می دهم که محمد، فرستاده خداست»، پس من ترسان و هراسان از جا پریدم و نزد امام رضا مشرف شدم و به حضرت عرض کردم: البته من از این نوزاد، سخنان شگفت انگیزی شنیدم! حضرت فرمود: چه سخنانی؟ آنچه شنیده بودم به عرض رساندم، حضرت فرمود: ای حکیمه!آنچه از شگفتیهای او در آینده مشاهده خواهی کرد، به مراتب شگفت انگیزتر است.[2] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اثبات الوصیه: 210.
    [2] المناقب 4. 394.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سخن امام در کودکی
    مسعودی نقل کرده است:
    که بنان بن نافع گفته است: در خدمت امام هشتم عرض کردم: فدایت شوم! جانشین شما کیست؟ حضرت به من فرمود: ای پسر نافع! از این در، کسی در آید که امامت را از من به ارث خواهد برد؛ چنانکه من از امام پیش از خود به ارث بردم؛ او حجت خدای متعال پس از من است؛ من در همین اندیشه بودم که امام جواد علیه السلام بر ما داخل شد و تا چشمش به من افتاد، به من فرمود: ای پسر نافع! آیا تو را با سخنی خشنود سازم؟ ما گروه امامان، چنان هستیم که هرگاهکی از ما، در رحم مادر جای می گیرد صداها را به مدت چهل روز از شکم مادر می شنود و چون، چهار ماه را در شکم مادر سپری کرد، خدای متعال موانع (مساوی پرده های) زمین را از او بر می دارد و هر آنچه به وی دور است، برایش نزدیک می شود تا جایی که حتی جریانک قطره باران مفیدا مضر، بر وی پنهان نمی ماند و بی گمان گفتگوی تو با پدرم ابوالحسن، راجع به حجت دوران و امام زمان بعد از او بود و آن کسی که پدرم به تو معرفی کرد، حجت خدا بر تو است. در این هنگام عرض کردم: من، نخستین خادم و غلام (او) هستم؛ آنگاه امام هشتم بر ما در آمد و به من فرمود: ای پسر نافع! تسلیم امامت او باش و به پیرویش اقرار کن که جان او، جان من و جان من، جان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است.[1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] المناقب 4: 388.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سخن حضرت پس از شهادت پدر بزرگوارش
    برسی گفته است:
    از امام جواد علیه السلام روایت شده است که طفل خردسال بود، او را بعد از شهادت پدرش امام رضا علیه السلام، به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بردند، پس برک پله منبر فراز شد و به سخنرانی پرداخت و فرمود: من محمد، پسر علی الرضا علیه السلام هستم، من جوادم نسبهای مردم را در پشت پدرانشان می دانم، بر آشکار شما و نهانتان، واقفم و نیز آنچه به سوی آن کشیده می شوید، دانش من، دانشی است که پیش از آفرینش آفریدگان، به ما بخشیده شده است و تا بعد از نابودی آسمان و زمین، ادامه خواهد داشت و چنانکه همدستی اهل باطل بر علیه ما و کارگزاری گمراهان و چنگ اندازی شبهه افکنان نبود، سخنی به زبان می آوردم که اولین و آخرین را در شگفتی فرو برد!، سپس دست مبارک خود را در دهانش نهاد و فرمود: ای محمد! خاموش باش، چنانکه پدرانت از پیش، خاموش گردیدند. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] مشارق الانوار:178.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سلاح پیامبر
    صفار گفته است:
    از ابراهیم بن ابی البلال نقل شده است که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: آیا به نوشته های پدر بزرگوارت می نگری؟ حضرت فرمود: آری، عرض کردم: شمشیر و زره رسول خدا کجا است؟ حضرت فرمود: در فلان جا و فلان جا، پس (خادم امام رضا علیه السلام بنام) مسافر و محمد بن علی علیهما السلام به آنجا رفتند، آنگاه سکوت فرمود. [1] .
    مرحوم علامه مجلسی بعد از نقل این حدیث این چنین توضیح داده است: ابو جعفر در متن حدیث، همان امام جواد علیه السلام است و ابراهیم، راوی حدیث از اصحاب امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام بوده و از روایت معلوم می شود که امام جواد علیه السلام را هم درک کرده است و مسافر، خادم امام رضا علیه السلام است.
    و روایت شده که مسافر گفت: امام رضا علیه السلام دستور داد که به خراسان سفر کنم، سپس فرمود: به پیش پسرم محمد (امام جواد علیه السلام) برو که تو را به او بخشیدم.[2] .
    و نیز آورده است:
    ابراهیم بن هاشم از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود: همانا «سلاح» در میان ما، به منزله «تابوت» در بنی اسرائیل است، امامت در میان ما دائر مدار سلاح است، چنان که در بنی اسرائیل، دائر مدار تابوت بود.[3] .
    راوندی گفته است:
    از محمد بن فضیل صیرفی نقل شده که گفت: در پایان نامه ام به امام جواد علیه السلام نوشتم، پرسیدم آیا سلاح رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نزد شماست؟ وادم رفت که نامه را برایشان بفرستم.
    حضرت نامه ای، برای سفارش مایحتاج خود برایم فرستاد و در پایان آن نوشته بود سلاح رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نزد من است و آن سلاح در میان ما، به منزله تابوت در میان بنی اسرائیل است و دائر مدار (امامت) ماست (یعنی با هر امامی هست) و نیز وقتی در مکه بودم و مطلبی با خود اندیشیدم که هیچ کس جز خدا آنرا نمی دانست، هنگامی که به مدینه رسیدم و بر حضرت وارد شدم، نگاهی به من افکند و فرمود: از خدای متعال به خاطر آنچه با خود اندیشیده ای، بخشش بخواه و دیگر به آن باز مگرد.
    بکر (که در شمار راویان حدیث است) گفت: از محمد بن فضیل پرسیدم: چه مطلبی را با خود اندیشیده بودی؟ در جوابم گفت: هرگز به کسی اظهار نخواهم کرد، راوی (محمد بن فضیل) گفت:کی از دو پایم مبتلا به بیماری «عرق مدنی» شد در حالی که پیش از این بیماری و هنگامی که با او خداحافظی می کردم به عنوان آخرین سخن فرمود: در آینده نزدیک دچار بیماری می شوی، پس بر آن بردباری کن، چه اینکه هر مردی از شیعیان ما مبتلا شود، پس صبر کند و به خاطر خدا راضی باشد، خدای متعال پاداش هزار شهید به او می دهد.
    وقتی به منطقه «بطن مر» (اطراف مکه) رسیدم، درد به پایم اصابت کرد و مبتلا شدم و مدت چند ماه از بابت آن شکایت داشتم، در سال دوم عازم حج گردیدم و در مدینه بر حضرت وارد شدم و عرض کردم: خدا مرا فدای شما گرداند! برای درد پایم، دعایی بخوانید و پای دردناکم را به حضرت نشان دادم، امام فرمود: این پا نگرانی ندارد، بلکه آن پای دیگر سالمت را پیش بیاور، پس آنرا دراز نمودم و بر آن دعا خواند و چون از خدمتش بیرون آمدم، درد به پای سالمم منتقل گردید، پس سر در گریبان فرو بردم و با خود اندیشیدم و فهمیدم حضرت برای آن دعا خوانده و بعد از آن، خدایم عافیت بخشید.[4] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] بصائر الدرجات: 2ح 19.
    [2] بحار الانوار ج 26: 220 ذیل حدیث 43.
    [3] بصائر الدرجات: 197 ح 7.
    [4] الخرائج و الجرائح 1: 387 ح 16.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سخنان حضرت راجع به امامان بعد از خود
    نعمانی آورده است:
    عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام شنیده است که می فرمود: وقتی پسرم علی (امام هادی علیه السلام) به شهادت برسد، نوری پدیدار می گردد؛ سپس خاموش می شود؛ پس بدا به حال کسی که دچار شک و تردید گردد و خوشا به حال کسی که غربت دینی گزیند و دینش را از دست نااهلان فراری داده و نجات دهد؛ آنگاه وقایعی روی خواهد داد که موی پیشانی ها را سفید و کوهها را جابجا خواهد ساخت (کنایه از سختی و شدتی است که دین داران را متزلزل می نماید.) [1] .
    و نیز گفته است:
    از امیه بن علی قیسی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: جانشین شما کیست؟ فرمود: فرزندم علی (امام هادی علیه السلام) و دو فرزند او (امام عسکری و امام زمان علیهما السلام)؛ سپس مدت کوتاهی، سر مبارک را به زیر افکند، آنگاه سر برداشت و فرمود: به زودی، روزگار حیرت و سرگردانی فرا می رسد.
    عرض کردم: در آن هنگام، به کجا پناه ببریم، لختی سکوت کرد، سپس فرمود: جایی نیست و این سخن را سه بار، تکرار نمود دوباره از حضرت پرسیدم: فرمود: به مدینه پناه برید؛ عرض کردم: کدام مدینه (شهر)؟ فرمود: همین مدینه ما و آیا شهر دیگری بنام مدینه، وجود دارد! [2] .
    شیخ کلینی گفته است:
    از اسماعیل بن مهران روایت شده که گفت: هنگامی که امام جواد علیه السلام، در اولین سفر از دو سفرش که مدینه را به قصد بغداد، ترک فرمود؛ موقع بیرون رفتنش به حضرت عرض کردم: فدایت گردم! بر شما، در این سفر بیمناکم؛ امام بعد از شما کیست؟
    روی خندان خود را به من کرد و فرمود: چنانکه پنداری نیست و امسال در میان شما هستم.
    و چون برای بار دوم، او را به جانب معتصم بردند، خدمتش رسیدم و عرض کردم: فدایت گردم! شما تشریف می برید؛ بفرمائید جانشینتان کیست؟
    سپس حضرت گریست تا محاسنش تر شد، آنگاه متوجه من گردید و فرمود: اکنون، جای بیم و هراس نسبت به من هست و امام بعد از من، فرزندم علی (امام هادی علیه السلام) است. [3] .
    و نیز آورده است:
    خیرانی به نقل از پدرش روایت کرده است که: او (پدر خیرانی) چنان بود که همواره در آستانه امام جواد علیه السلام، برای خدمتی که به او سپرده شده بود، مهیا بود و احمد بن محمد بن عیسی، سحرگاه هر شبی می آمد تا از حال و بیماری و رنجوری امام جواد علیه السلام خبری به دست آورد؛ قاصدی میان امام و پدرم، آمد و شد داشت و چون او می آمد، احمد بر می خاست (و به کناری می رفت) و پدرم با وی، خلوت می کرد.
    یک شب بیرون آمدم و دیدم احمد از جایش برخاست (به خاطر آمدن قاصد) و پدرم با قاصد، خلوت نمود و احمد، در آن حوالی دوری زد و در جایی ایستاد که سخن آنها را می شنید؛ پس قاصد به پدرم گفت: همانا مولای تو، سلامت می رساند و می فرماید: من رفتنی هستم و امر امامت، به پسرم علی (امام هادی علیه السلام) منتقل خواهد شد و حق او، بعد از من، بر شما چونان حق من بر شما، بعد از پدرم است؛ آنگاه قاصد رفت و احمد به جای خود بازگشت و به پدرم گفت: چه مطلبی با شما در میان گذاشت؟
    پدرم گفت: خیر بود؛ احمد گفت: حرفتان را شنیدم، چرا حاشا می کنی؟! و شنیده های خود را بازگفت؛ پدرم به او گفت: خداوند این کار را بر تو حرام کرده است؛ چه اینکه خدای متعال
    می فرماید: (و لا تجسسوا) [4] «تجسس مکنید»؛ بنابراین، این خبر قطعی و گواهی بر آن را پاس دار که چه بسا روزی به آن محتاج شویم و مبادا آن را تا زمان خودش، آشکار سازی.
    چون پدرم، شب را صبح کرد، اصل پیغام را در ده نسخه نوشت و آنها را مهر نمود و برای ده نفر از سران شیعه فرستاد و به آنها تأکید کرد: اگر پیش از آنکه نوشته ها را از شما بخواهم، از دنیا رفتم؛ آن را بگشائید و از محتوای آن با خبر شوید.
    وقتی امام جواد علیه السلام به شهادت رسید، پدرم گوید: من هنوز از منزل بیرون نرفته بودم که قریب چهارصد نفر به دست من به امامت حضرت علی النقی علیه السلام قطع وقین کرده بودند (یا با حدود چهار صد نفر بر امامت حضرت علی النقی علیه السلام دست بیعت داده بودم)؛ سران شیعه در این میان، در خانه محمد بن فرج گرد آمده، پیرامون جانشین امام جواد علیه السلام، گفتگو می کردند؛ محمد بن فرج، نامه ای به پدرم نوشت و او را از گرد همایی سران شیعه مطلع ساخت و تاکید کرد که اگر ترس فاش شدن مطلب نبود، همگی نزد پدرم می آمدند و از پدرم درخواست نمود که پیش آنها برود؛ پدرم نیز بر مرکب سوار و به خانه محمد بن فرج رفت و سران شیعه را در خانه ویافت و همه آنها از پدرم پرسیدند: راجع به جانشینی امام جواد علیه السلام چه می گویی؟ پدرم متوجه کسانی که آن نوشته ها را برایشان فرستاده بود، شد و به آنها گفت: نوشته ها را بیاورید؛ آنها نیز نوشته ها را آوردند و پدرم گفت: این دستوری بود که به انجام رساندم؛ بعضی از حاضرین گفتند: کاشکی شاهد و گواه دیگری، با تو همراه بود؛ پدرم به آنها گفت: خدای متعال گواه دیگری، برایتان آورده است؛ این ابو جعفر اشعری (احمد بن محمد) است که به شنیدن این پیغام، گواهی می دهد و از او خواست تا به شنیده های خود، شهادت دهد؛ اما احمد از دادن گواهی، خودداری کرد تا اینکه پدرم او را به مباهله [5] فرا خواند و چون مباهله را جدیافت، اعتراف کرد که فرمان امام جواد علیه السلام را شنیده است و علت کتمانش این بوده که می خواسته، این افتخار به جای مردی از عجم به مردی از عرب تعلق گیرد! (و من که مردی از عجم بودم ساکت شدم و نخواستم در این باره سخنی گفته باشم) سپس حاضران پراکنده نشدند، مگر اینکه همگی حقیقت را پذیرفتند. [6] .
    شیخ صدوق گفته است:
    از صقر بن ابی دلف روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام شنیدم که می فرمود: همانا امام بعد از من، پسرم علی (امام هادی) است؛ فرمان او، فرمان من است و سخنش سخن من و اطاعت از وی، اطاعت از من می باشد و امام بعد از پسرم علی (امام هادی علیه السلام) پسرش حسن (امام عسکری علیه السلام) است؛ فرمان او، فرمان پدرش و سخن او، سخن پدرش و فرمانبرداری از وی، فرمانبرداری از پدرش می باشد؛ سپس حضرت سکوت کرد؛ عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! بفرمائید امام بعد از حسن (امام عسکری)، کیست؟ حضرت گریه شدیدی کرد؛ سپس فرمود: همانا بعد از حسن (امام عسکری)، فرزندش، قیام کننده به حق و امید منتظران، امام و پیشواست.
    عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت، قائم نامیده شده است؟
    فرمود: زیرا بعد از فراموش شدنادش و عقب نشینی و ارتداد بیشتر معتقدان امامتش، قیام می کند.
    عرض کردم: و چرا حضرت را منتظر می گویند؟
    فرمود: چه اینکه آن حضرت، غیبتی دارد که روزهایش، زیاد و مدتش، طولانی است؛ شیعیان مخلص، ظهورش را انتظار می کشند و اهل شک و تردید، انکارش می کنند و منکران، ذکر وادش را به تمسخر می گیرند و تعیین کنندگان وقت ظهورش، دروغ می گویند شتابگران بر ظهورش، هلاک می شوند و تسلیم شدگان نجات میابند. [7] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] الغیبه: 186 ح 37.
    [2] الغیبه: 185 ح 36.
    [3] الکافی 1: 323 ح 1.
    [4] حجرات 49: 12.
    [5] مباهله: نفرین کردن بهکدیگر بر سر درستی سخنیا مطلبی.
    [6] الکافی 1: 324 ح 2.
    [7] اکمال الدین: 378 ح 3.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سرپرست یتیمان آل محمد
    امام عسکری علیه السلام فرموده است:
    امام جواد علیه السلام فرمود: هر کستیمان آل محمد را سرپرستی کند،عنی کسانی را که از امام و پیشوای خود، بریده شده اند، در جهل و نادانی خود، متحیر و سرگردانند و در دست شیاطین خویش، اسیر و گرفتار می باشند و نیز دچار دشمنان ناصبی ما گردیده اند، هر کس اینان را از دست آنها برهاند و از حیرت و سرگردانی خارج کند و از وسوسه شیاطین، دورشان سازد و از قید و بند ناصبیان، به حجتهای پروردگار خود و نشانه های امامان و پیشوایان خویش باز آورد، در پیشگاه خداوند بالاترین فضیلت و برتری را بر فرد عبادت پیشه، پیدا می کند، فضیلتی فراتر از برتری آسمان بر زمین و فضیلت عرش و کرسی و حجب [بر آسمان] و فضیلت و برتری چنین کسی بر چنین عابدی، چونان فضیلت و برتری ماه شب چهارده، بر کوچکترین ستاره آسمان است. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری: 344 ح 224.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سخن امام راجع به حضینی
    شیخ طوسی گفته است:
    از حمدان حضینی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: برادرم از دنیا رفت، حضرت به من فرمود: خداوند برادرت را رحمت کند، او البته از شیعیان خاص من بود. محمد بن مسعود گفت: حمدان بن احمد از خواص شیعیان است بلکه از خواص خواص شیعیان است. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اختیار معرفه الرجال 2: 835 ح 1064.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سخن درباره خیران خادم قراطیسی
    شیخ طوسی گفته است:
    خیران خادم قراطیسی در حدیثی گفت: در زمان امام جواد علیه السلام، حج گزاردم و جویای خدمتکاری که مورد توجه حضرت بود، شدم و از او خواستم وسیله دیدار حضرت را برایم فراهم سازد، وقتی به مدینه رسیدیم، به من گفت: مهیا شو که می خواهم خدمت امام جواد علیه السلام برسم. من هم با او همراه شدم، وقتی در خانه حضرت رسیدیم، به من گفت: تو در سکویی (که مخصوص فروش کالا است) بمان و خودش، اجازه گرفت و داخل خانه شد، چون مدتی گذشت و خبری از وی نیامد، بر در خانه رفتم و سراغش را گرفتم، به من گفتند: از خانه، بیرون آمده و رفته است و من، حیران و سرگردان شدم که ناگهان، خدمتکاری بیرون آمد و به من گفت: تو خیرانی؟ عرض کردم: آری، گفت: بیا داخل، داخل شدم و دیدم امام جواد علیه السلام، بر روی سکویی که زیر انداز ندارد، ایستاده است، در این حال، جوانی آمد و سجاده ای آورده، بر روی سکو گشود و حضرت نشست، وقتی به حضرت نگاه کردم، از هیبتش بیمناک شدم و رفتم که بدون پلکان، بر روی سکو بروم، ولی حضرت جای پلکان را نشانم داد و بالا رفتم و سلام دادم، حضرت جواب سلامم را داد و دست مبارکش را به طرف من دراز کرد، دستش را گرفتم و بوسیدم و بر سر و صورتم کشیدم، با دستش مرا نشانید و از بیمی که داشتم، آن را رها نمی کردم و حضرت نیز - صلوات خدا بر او باد - دست خود را در دست من، رها کرده بود.
    وقتی آرام شدم، رهایش کردم و او احوال مرا پرسید و من بهاد سفارش ریان بن شبیب افتادم، لذا به حضرت عرض کردم: دوستدار شما ریان پسر شبیب خدمت شما سلام رساند و خواهش کرد که برای او و فرزندش دعا کنید، پس برای او دعا کرد، ولی برای فرزندش دعا نفرمود، سخن خود را تکرار کردم، اما حضرت برای ریان دعا کرد، نه برای فرزندش، برای سومین بار، سفارش ریان را باز گفتم، این بار نیز حضرت، فقط برای ریان، دعا فرمود نه برای فرزندش. از جا بلند شدم و خداحافظی کردم، وقتی نزدیک در رسیدم، شنیدم که چیزی فرمود، متوجه سخنانش نشدم، از خدمتکار که پشت سرم آمد، پرسیدم: سرورم، به هنگام برخاستن چه سخنی فرمود؟ خدمتکار گفت: حضرت چنین فرمود: این کیست که می خواهد از پیش خود به هدایت برسد؟ او فرزندی، در سرزمین کفر است و چون از آنجا در آید، به بدتر از کفار ملحق می شود و هرگاه خدای متعال بخواهد، هدایتش می کند. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اختیار معرفه الرجال 2: 867 ح 1132.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    سخن حضرت درباره زکریا بن آدم
    شیخ طوسی گفته است:
    از احمد بن محمد بن عیسی قمی روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام خدمتکار خود را با نامه ای، نزد من فرستاد و دستور داد که خدمتش شرفیاب شوم، خدمت حضرت که در مدینه و در خانه «بزیع» بود، رسیدم و داخل شده، سلام دادم، پس حضرت در مورد «صفوان»، «محمد بن سنان» و غیر آنها، سخنانی فرمود که خیلیها شنیده اند.
    با خود گفتم: خاطر حضرت را، به زکریا بن آدم جلب کنم، شاید راجع به او هم از همین سخنان بگوید، سپس به خودم آمدم و گفتم: من، کی باشم که در این مورد و موارد شبیه آن، حرفی به زبان آورم؟! مولا و آقایم، خود آگاهتر است به آنچه انجام می دهد.
    پس حضرت به من فرمود: ای ابو علی! بر کسی مثل «ابوحیی» [1] ، شتاب نمی شود، او که خدمت زیادی به پدرم کرد و نزد او و بعد از وی، پیش من قدر و منزلت بلندی داشت، جز این که من، به مالی که پیشش بود نیاز پیدا کردم، عرض کردم: فدایت شوم! مال را برایتان خواهد فرستاد و به من گفت: اگر زیارتتان کردم، به عرضتان برسانم که اختلاف نظر «میمون» و «مسافر» [2] ، مانع من از فرستادن مال خدمت شماست. حضرت فرمود: نامه مرا به او برسان و وادارش کن تا مال را برایم بفرستد، نامه حضرت را به زکریا رساندم و او هم مال را برای حضرت فرستاد. راوی گفت: امام جواد علیه السلام، بدون مقدمه به من فرمود: شک و تردیدش بر طرف شد، پدرم جز من، فرزندی ندارد، عرض کردم: راست فرمودی، فدایت گردم!. [3] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] گویا کنیه زکریا بن آدم است.
    [2] دو نفر ازاران و معتمدان امام جواد علیه السلام.
    [3] اختیار معرفه الرجال 2: 858، ح 1115.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    ش
    شکار سگ شکاری
    شیخ طوسی گفته است:
    از علی بن مهزیار اهوازی نقل شده که گفت: عبدالله بن خالد نصر مدائنی به امام جواد علیه السلام نوشت: فدایت شوم! پرسشم از شما، راجع به شکاری است که سگ شکاری، آن را گرفته در حالیکه نام خدا بر آن گفته شده است و بعد، کشته شده است؛ آیا خوردن چنین شکاری حلال است؟ حضرت با خط مبارک و مهر خود، جواب داد: اگر نام خدا را برده ای حلال است. علی بن مهزیار گفت: خودم، دست نوشته حضرت را خواندم. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] تهذیب الاحکام 9: 31 ح 125.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    شریف و آقا و کریم واقعی
    اربلی آورده است:
    امام جواد علیه السلام فرمود: شریف واقعی، کسی است که دانشش، شرافتش، بخشیده است و آقایی و سروری واقعی، از آن کسی است که تقوای پروردگارش را پیشه سازد و کریم و جوانمرد واقعی، کسی است که صورت و نفس خود را از خواری آتش، دور دارد. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] کشف الغمه 2: 350.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    شیخ مؤمن بن حسن مؤمن شبلنجی شافعی
    (از علمای قرن سیزدهم)
    مؤلف کتاب «نورالأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار».
    ضمن بیان مطالب کتاب «مطالب السؤل» و ذکر نمونه‌های دیگری از کرامات امام جواد علیه‌السلام می‌افزاید:
    «و لم یزل مشعوفا به لما ظهر له بعد ذلک من فضله و علمه و کمال عقله و ظهور براهنه مع صغر سنه و عزم علی تزویجه بابنته ام‌الفضل...» [1] .
    «مأمون پیوسته شیفته‌ی او بود، زیرا با وجود کمی سن، فضل و علم و کمال عقل خود را به نحو شایسته‌ای نشان داد و بدین وسیله برهان (عظمت) خویش را آشکار ساخت».
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] نورالأبصار، ص 177.
    منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلامی چاپ اول پاییز 1377.
    شیفته خوشگل ها نشد و در دام شیاطین نیفتاد
    محمد بن ریان - که یکی از علاقه‌مندان به ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام است - حکایت کند:
    مأمون - خلیفه‌ی عباسی - در طی حکومت خویش، نیرنگ و حیله‌های بسیاری به کار گرفت تا شاید بتواند امام محمد تقی علیه‌السلام را در جامعه بد نام و تضعیف کند.
    ولیکن او هرگز به هدف شوم خود دست نیافت، به این جهت نیرنگ و حیله‌ای دیگر در پیش گرفت.
    روزی به مأمورین خود دستور داد تا امام جواد علیه‌السلام را احضار نمایند؛ و از طرفی دیگر نیز دویست کنیز زیبا را دستور داد تا خود را آرایش کردند و به دست هر یک ظرفی از جواهرات داد، که هنگام نشستن حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام در جایگاه مخصوص خود، بیایند و حضرت را متوجه خود سازند.
    وقتی مجلس مهیا شد و زن‌ها با آن شیوه و شکل خاص وارد شدند، حضرت کوچک‌ترین توجهی به آن‌ها نکرد.
    چند روزی بعد از آن، مأمون شخصی به نام مخارق - که نوازنده و خواننده و به عبارت دیگر دلقک بود و ریش بسیار بلندی داشت - را به حضور خود فرا خواند.
    هنگامی که مخارق نزد مأمون قرار گرفت او را مخاطب قرار داد و گفت: ای خلیفه! هر مشکلی را که در رابطه با مسائل دنیوی داشته باشی، حل خواهم کرد.
    و سپس آمد و در مقابل امام محمد جواد علیه‌السلام نشست و ناگهان نعره‌ای کشید، که تمام اهل منزل اطراف او جمع شدند و او مشغول نوازندگی و ساز و آواز شد.
    آن مجلس ساعتی به همین منوال سپری گشت؛ و حضرت بدون کم‌ترین توجهی سر مبارک خویش را پائین انداخته بود و کوچک‌ترین نگاه و اعتنائی به آن‌ها نمی‌کرد.
    پس نگاهی غضبناک به آن دلقک نوازنده نمود و سپس با آوای بلند او را مخاطب قرار داد و فرمود:
    «اتق الله یا ذالعثنون» از خدا بترس؛ و تقوای الهی را رعایت نما.
    ناگهان وسیله‌ی موسیقی که در دست مخارق بود از دستش بر زمین افتاد و هر دو دستش نیز خشک شد؛ و دیگر قادر به حرکت دادن دست‌هایش نبود.
    و با همین حالت شرمندگی از آن مجلس، و از حضور افراد خارج گشت؛ و به همین شکل - فلج و بیچاره - باقی ماند تا به هلاکت رسید و از دنیا رفت.
    و چون مأمون علت آن را از خود مخارق، جویا شد، که چگونه به چنین بلائی گرفتار شد؟
    مخارق در جواب مأمون گفت: آن هنگامی که ابوجعفر، محمد جواد علیه‌السلام فریادی بر من زد، ناگهان چنان لرزه‌ای بر اندام من افتاد که دیگر چیزی نفهمیدم؛ و در همان لحظه، دست‌هایم از حرکت باز ایستاد؛ و در چنین حالتی قرار گرفتم. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اثبات الهداة: ج 3، ص 332، ح 7، مدینة المعاجز: ج 7، ص 303، ح 32.
    منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.
    شفابخش و درمان أمراض
    حضرت ابوجعفر، امام محمد جواد علیه‌السلام همانند دیگر ائمه‌ی اطهار و انبیاء عظام علیهم‌السلام در تمام علوم و کمالات نسبت به دیگر انسان‌ها برتر و والاتر بود، همچنین آن حضرت در تشخیص مرض‌ها و چگونگی درمان آن‌ها به طور معجزه‌آسا و خارق العاده عمل می‌نمود.
    در این رابطه، مرحوم راوندی و دیگر بزرگان به نقل از شخصی به نام علی بن أبی‌بکر حکایت کرده‌اند:
    روزی به محضر مبارک امام محمد جواد علیه‌السلام شرفیاب شدم و اظهار داشتم: یا ابن رسول الله! کنیزی دارم که ناراحتی درد پا دارد، خواهشمندم چنانچه ممکن است برای معالجه و درمان او مرا راهنمائی بفرما؟
    حضرت فرمود: او را نزد من بیاور، هنگامی که کنیز را خدمت آن حضرت آوردم، از او سؤال نمود: ناراحتی تو چیست؟
    کنیز در پاسخ گفت: ران پایم به شدت درد می‌کند به طوری که توان حرکت ندارم.
    بعد از آن امام علیه‌السلام از روی لباس‌های کنیز، دستی روی پای او کشید و در همان لحظه، کنیز گفت: درد پایم خوب شد و ناراحتی که داشتم، برطرف گردید و بعد از آن هم هیچ موقع احساس درد و ناراحتی نکرده‌ام. [1] .
    - همچنین مرحوم بحرانی و ابن‌شهر آشوب و دیگران به نقل از شخصی به نام أبوسلمه حکایت کنند:
    مدت زمانی بود که سخت ناشنوا شده بودم و هیچ صدائی را نمی‌شنیدم تا آن که روزی خدمت حضرت ابوجعفر، امام جواد علیه‌السلام شرف حضور یافتم.
    همین که بر آن حضرت وارد شدم، متوجه شدم که من ناشنوا هستم، به همین جهت با اشاره به من خطاب کرد و فرمود: نزدیک بیا، وقتی نزدیک امام علیه‌السلام رفتم، حضرت دست مبارک خویش را بر سر و گوش من کشید؛ و فرمود: بشنو و خوب توجه و دقت کن.
    أبو سلمه افزود: سوگند به خداوند، بعد از آن تمام صداها و سخن‌ها را خوب می‌شنیدم و هیچ گونه ناراحتی و مشکلی نداشتم و حتی سخن‌ها و صداهای آهسته را که دیگران به سختی متوجه می‌شدند، من خیلی خوب و آسان می‌شنیدم و متوجه می‌شدم. [2] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] الخرائج و الجرائح: ج 1، ص 376، ح 3، کشف الغمة: ج 2، ص 366، بحارالأنوار: ج 50، ص 46، ح 21.
    [2] مدینة المعاجز: ج 7، ص 346، ح 2375، بحارالأنوار: ج 50، ص 57، ماقب ابن‌شهر آشوب: ج 4، ص 390.
    منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.
    شک در نسب و مکیدن آب دهان حضرت
    مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه روایت کرده است:
    علی بن جعفر سلام الله علیه در جمع عده‌ای نشسته بود و با یکی از نوه‌های امام سجاد علیه‌السلام صحبت می‌کرد.
    وی در ضمن سخنان خود اظهار داشت: خداوند متعال حضرت ابوالحسن، امام رضا صلوات الله علیه را یاری نمود؛ ولی برادران و عموهایش بر او ظلم کردند.
    یکی از افراد حاضر پرسید: مگر چه شده است؟
    و آیا آنان در حق او چه کرده‌اند؟
    در پاسخ گفت: روزی برادران و عموهایش در بین همدیگر اظهار داشتند: ما در بین ائمه و خلفاء علیهم‌السلام شخصی سیاه چهره نداشته‌ایم.
    و آنان با یک چنین سخنان ناشایستی، نسبت به نسب حضرت جواد علیه‌السلام تشکیک کردند.
    ولی امام رضا فرمود: درباره‌ی او شک و تردید نداشته باشید؛ همانا او فرزند و خلیفه‌ی پس از من می‌باشد.
    خویشان حضرت گفتند: باید این امر ثابت شود، به همین جهت دسته جمعی وارد باغی شدند؛ و امام رضا علیه‌السلام را لباس کشاورزی پوشاندند و بیلی هم روی شانه‌اش نهادند.
    و سپس حضرت جواد علیه‌السلام را - که کودکی خردسال بود - آوردند و گفتند: این پسر را نزد پدرش ببرید.
    عده‌ای از عموها و برادران که در آن جمع حاضر بودند، اظهار داشتند: پدرش این جا حضور ندارد.
    در آن جمع بعضی از نسب شناسان - که در جریان این موضوع نبودند - نیز حضور داشتند، گفتند: پدر این فرزند آن کشاورز است، که بیل روی شانه‌اش می‌باشد؛ چون قدم‌های او با قدم‌های این پسر مطابقت دارد.
    وقتی محاسبه و بررسی کردند، درست درآمد و با این روش شک و تردیدشان از بین رفت؛ و این بزرگ‌ترین ظلم و جنایتی بود که در حق آن امام مظلوم روا داشتند.
    علی بن جعفر در ادامه، گوید: پس از این جریان من بلند شدم و لب‌های حضرت جواد علیه‌السلام را بوسیدم و آب دهان وی را مکیدم و خوردم؛ و سپس آن بزرگوار را مخاطب قرار دادم و اظهار داشتم:
    یا ابن رسول الله! همانا تو امام و حجت خدا هستی.
    ناگاه امام رضا علیه‌السلام گریست و فرمود: آیا سخن پدرم را نشنیدید که از قول حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلم فرمود: پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان باد، فرزندی که دهانش خوش‌بو خواهد بود و در رحمی پاک و پاکیزه پرورش می‌یابد.
    خداوند لعنت کند آن‌هائی را که فتنه بر پا می‌کنند و می‌خواهند او را متهم نمایند.
    پس از آن، امام رضا علیه‌السلام فرمود: ای عمو! آیا چنین فرزندی از غیر من خواهد بود؟!
    و من اظهار داشتم: خیر، به راستی او فرزند شما و نیز خلیفه‌ی بر حق شما خواهد بود. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اصول کافی: ج 1، ص 322، ح 14، مجموعه‌ی نفیسه: ص 455.
    منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.
    شناخت آغاز و انجام
    من لم یعرف الموارد أعیته المصادر. [1] .
    کسی که محل ورود را نشناسد، از یافتن محل خروج درمانده گردد.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] مسند الامام الجواد ، ص 243.
    منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.
    شهادت عصا بر امامت
    قاضی یحیی بن اکثم که از دشمنان سرسخت اهل بیت و از گرفتاران در دام عجب علم و حریصان بر مقام و مال دنیا بود می گوید:
    روزی داخل شدم که قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را زیارت کنم، امام جواد علیه السلام را دیدم که با او راجع به مسائل گوناگونی مناظره کردم، همه را پاسخ داد. به او گفتم: میخواهم چیزی از شما بپرسم ولی شرم دارم، امام فرمود: من پاسخ آنرا بدون آنکه سؤالت را بر زبان آوری می گویم، تو می خواهی سؤال کنی، امام کیست؟
    گفتم: آری به خدا سوگند سؤالم همین است.
    فرمود: منم
    گفتم: نشانه ای بر این مدعا داری؟
    در این هنگام عصایی که در دست آن حضرت بود به سخن درآمد و گفت:
    ان مؤلائی امام هذا الزمان و هو الحجة.
    همانا مولای من حجت خدا و امام این زمان است [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] بحار الانوار ج 50 ص 55، اصول کافی ج 1 ص 353 - تهذیب ج 6، ص 86 و 303 باب 101 - من لایحضرالفقیه ج 2، ص 583 - وسائل الشیعه ج 10، 442، کامل الزیارات ص 306 باب 101، تحف العقول ص 457، 56.
    منبع: زندگانی امام جواد؛ حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع).
    شفای چشم
    محمدبن میمون می گوید: من در مکه همراه امام رضا علیه السلام بودم به حضرت عرض کردم: من می خواهم به مدینه بروم، نامه ای بنویس به نزد ابی جعفر علیه السلام ببرم امام رضا علیه السلام تبسم فرمود و نامه ای نوشت.
    به مدینه رفتم و چشمهایم درد داشت (و درست نمی دید) به خانه‌ی امام رفتم نامه را دادم. موفق - غلام امام - گفت سرنامه را بگشا و بازکن و در پیش روی امام بگیر (چنان کردم) سپس حضرت جواد علیه السلام به من فرمود: ای محمد حال چشمت چطور است؟
    عرض کردم یا ابن رسول الله بیمار است و نور چشمم رفته همانطور که مشاهده می فرمائید.
    آنگاه دستش را دراز کرد و بر چشم من کشید بینائیم برگشت همانند سالمترین وضعیتی که بود شده بودم، سپس دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و برگشتم در حالیکه بینا شده بودم و حضرت جواد علیه السلام در این زمان کمتر از سه سال داشت.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: زندگانی امام جواد؛ حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع).
    شفای چشم به دست حضرت جواد
    محمد بن میمون پیش از آنکه حضرت امام رضا علیه‌السلام به خراسان تشریف فرما شود، در مکه به حضورش رسیده عرض کرد: من قصد رفتن به مدینه را دارم. نامه‌ای مرقوم فرمایید تا خدمت فرزندتان حضرت جواد علیه‌السلام تقدیم دارم.
    حضرت تبسم فرمود و نامه‌ای برای فرزند خود نوشت. هنگامی که محمد ابن میمون به مدینه رسید و به خانه‌ی آن حضرت وارد شد، موفق خادم حضرت جواد علیه‌السلام آن جناب را که کودک بود پیش آورد تا محمد نامه را به ایشان تقدیم دارد. حضرت به خادم فرمود تا نامه را در مقابل ایشان باز کند، آنگاه بدان نظر کرد، سپس فرمود: محمد بن میمون، حال چشمت چگونه است؟
    محمد گفت: به دلیل بیماری، نور دیدگانم را از دست داده‌ام.
    حضرت از او خواست که نزدیک شود. او نزدیک شد و حضرت دست مبارک را بر چشمان وی کشید و به برکت دست آن بزرگوار نور دیدگان محمد بهتر از قبل به او بازگشت. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] زندگانی امام جواد علیه‌السلام، ص 54؛ خرایج راوندی، ص 53.
    منبع: حدیث اهل‌بیت زندگینامه و مصائب چهارده معصوم؛ یدالله بهتاش؛ نشر سبحان چاپ چهارم 1384ش.
    شروع امامت
    شیخ مفید رحمه‌الله در «ارشاد» از جعفر بن محمد نقل می‌کند که معلی بن محمد گفت: روزی با ابوجعفر علیه‌السلام درباره‌ی مرگ پدرش صحبت می‌کردم، و نگاه به قد و قامت کودکی او می‌نمودم که چگونه امامت به او منتقل می‌شود، ناگاه نگاه تندی به من کرده، فرمود:
    یا معلی! ان الله احتج فی الامامة ما احتج به فی النبوة فقال: (و آتیناه الحکم صبیا) [1] .
    ای معلی! خداوند در امامت احتجاج فرمود همان طور که در نبوت احتجاج فرموده، یعنی حجت آورده و در آیه‌ی کریمه می‌فرماید: و ما حکم و فرمان نبوت را به صبی و کودک - یعنی عیسی بن مریم - دادیم، چگونه ولایت را به کودک ندهیم.
    حمیری نیز در «بصائر الدرجات» نظیر این روایت را نقل کرده با این اضافه که فرمود:
    «فلما بلغ اشده و بلغ اربعین سنة، فقد یجوز أن یؤتی الحکمة و هو صبی و یجوز أن یؤتی و هو ابن اربعین سنة» [2] .
    گاهی به اقتضای زمان، مکان، محیط، عصر اجتماع و نیاز خلق، فرمان نبوت را به صبی می‌دهد که در گاهواره بگوید: «انی عبدالله آتانی الکتاب» و گاهی تا به سال چهل نرسد نمی‌دهد، زیرا سابقه نیروی جسمانی و روحانی او باید مناسبت محیط عصر باشد.
    چنانچه حضرت موسی علیه‌السلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله در چهل سالگی به نبوت مبعوث شدند.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] ارشاد: ج 2 ص 292.
    [2] اصول کافی: ج 1 ص 384.
    منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ حسین عماد زاده؛ حسینیه عمادزاده چاپ اول 1386.

    امضاء


صفحه 40 از 40 نخستنخست ... 303637383940

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی