صفحه 23 از 24 نخستنخست ... 13192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 232

موضوع: دانشنامه امام جواد علیه السلام

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #221

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حکیمه

    حکیمه خاتون، دختر امام جواد علیه‌السلام که بین خواهران و زنان خاندان معاصر خود بافضیلت و با تقوی و دارای منقبت و جلالت گردید. این زن مجلله، چهار امام را درک نمود و برای آنان خدمت کرد.
    اول: پدرش امام جواد علیه‌السلام، که در سن جوانی به شهادت رسید.
    دوم: برادرش حضرت هادی علیه‌السلام که او نیز در سن جوانی به شهادت رسید.
    سوم: حضرت عسکری علیه‌السلام برادر زاده خود، آن حضرت نیز در سن جوانی به شهادت رسید.
    چهارم: آخرین وصی و امام، حجة بن الحسن العسکری امام زمان علیه‌السلام فرزند نرجس خاتون که حکیمه خاتون قابله‌ی آن حضرت بود.
    حضرت هادی علیه‌السلام نرجس خاتون را - که از خاندان رهبانان رومی بود و به کنیزی و اسارت رسیده بود - خرید و او را برای فراگرفتن معالم دین و احکام شریعت به حکیمه خاتون سپرد تا آداب و تربیت مکتب اسلام را به او بیاموزد.
    حکیمه خاتون، در نظر پدر، برادر و برادرزاده و امام عصر علیه‌السلام مکرم، محترم و مورد اعتماد و وثوق بود به حدی که به سفارت آن حضرت مفتخر گردید و عرایض مردم را به امام زمان علیه‌السلام می‌رسانید و توقیعات شریفه‌ی ولی عصر علیه‌السلام - را که از ناحیه‌ی مقدسه صادر می‌شد - به مردم ابلاغ می‌فرمود.
    این حکیمه خاتون، غیر از حکیمه خاتون، دختر حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام است، که او نیز قابله‌ی امام جواد علیه‌السلام بود.
    بنا به نقل علامه بحرالعلوم، حکیمه خاتون نخستین کسی است که این مولود آسمانی را بوسید، و حفظ نمود و پرورش داد و به نزد پدرش امام حسن عسکری علیه‌السلام برد و باز به نرجس خاتون علیهاالسلام مادرش برگردانید.
    حکیمه خاتون، در میان زنان سادات علویه و بنات هاشمیه از جهت فضیلت، منقبت، عبادت، تقوی و پارسایی و علم و دانش ممتاز بود. او مخزن اسرار امامت گردید و سرافراز به وثوق و اعتماد به امامان بود.
    علمای اعلام اسلام زیارت او را در قبال زیارت ائمه‌ی سامرا علیهماالسلام مستحب مؤکد دانسته‌اند، مزارش ملاصق ضریح عسکریین علیهماالسلام - که هم اکنون در یک ضریح بزرگی که هنرمندان و اخیار اصفهان تقدیم نموده‌اند - قرار دارد.
    حکیمه خاتون بانوی مکرمه، مجلله، متقی، عالمه و تربیت شده‌ی مکتب ولایت بود. در تاریخ سامرا در ضمن بیان قبور مدفونین در سامرا می‌نویسد:
    حکیمه خاتون، دختر امام جواد علیه‌السلام متوفای سال 274 هجری، عالمه، فاضله، جلیله، واسطه بین امام و مردم بود و به نقل همه‌ی مورخان قبر او در قبه‌ی عسکریین علیهماالسلام است و علامه مجلسی رحمه‌الله با آن که قبر او را در قبه‌ی عسکریین علیهماالسلام نقل نموده، ولی زیارت نامه او را نقل نکرده است، با آن که این بانوی مجلله در فضل و علم، دانش و کمال، جلالت قدر و نبالت شأن از افراد بزرگ زنان اهل بیت علیهم‌السلام است. [1] .
    علاوه بر این که او محل و مودع امانات و اسرار امامت بود و این خود بزرگواری و جلالت شأن او را نشان می‌دهد.
    افزون بر آن که او در حین تولد امام زمان علیه‌السلام وصی حضرت عسکری علیه‌السلام شاهد، حاضر و ناظر بوده است. باز اضافه می‌شود که: او سفیر کبیر امام به سوی نواب اربعه بوده.
    در «کمال الدین» از احمد بن ابراهیم نقل شده که گوید:
    من در سال 262 هجری خدمت حکیمه خاتون، دختر حضرت ابوجعفر محمد بن علی بن موسی الرضا علیهم‌السلام، رسیدم و هر چه می‌خواستم از پشت پرده از آن حضرت می‌پرسیدم و او جواب می‌داد و واسطه حجة بن الحسن العسکری علیهماالسلام بود که تمام امور مربوط به شیعه را انجام می‌داد.
    جایگاه و مقام حضرت حکیمه خاتون علیهماالسلام مانند جایگاه و مقام حضرت زینب خاتون علیهاالسلام بود که در حین بیماری امام زین العابدین علیه‌السلام واسطه‌ی امامت و حافظ اسرار و ودایع امانات پیامبران و اوصیا بود که در ظاهر واسطه بود و باطن علوم را از امام می‌گرفته و به مردم می‌آموخت.
    محدث بحرانی رحمه‌الله در «مدینة المعاجز» روایت می‌کند که: طبری، محمد بن قاسم علوی گوید: با چند تن خدمت حکیمه خاتون علیهاالسلام شرفیاب شدیم، فرمود: هر چه می‌خواهید سؤال کنید و از میلاد ولی عصر علیه‌السلام بپرسید.
    آن گاه جریان تولد حضرت حجت علیه‌السلام را از نرجس خاتون علیهاالسلام شرح داده و گفت: من شخصا حاضر، ناظر و مربی او بودم.
    حکیمه خاتون علیهاالسلام اخبار، آیات و احادیثی را نقل می‌کند و تفسیر آیاتی را بیان می‌نماید که نشانه‌ی قدرت علمی و روح ایمان و ولایت کلیه او است.
    حکیمه خاتون، دختر امام جواد علیه‌السلام از زنان با وقار، دانشمند و پرهیزگار اهل بیت علیهم‌السلام است که به منتهای مقام فضیلت و کمال رسید که مقام مامایی و للگی و سفارت امام زمان علیه‌السلام را یافت و صاحب اسرار و رموز زندگانی ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام گردید.
    ----------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] تاریخ سامرا: ج 1 ص 216، ج 3 ص 303.
    منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ مؤلف: حسین عماد زاده به اهتمام: غلامحسین عماد زاده؛ ناشر: حسینیه عماد زاده چاپ اول 1386.





    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #222

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    حافظ حسین کربلائی تبریزی


    وی (994 هـ) درباره‌ی امام جواد علیه‌السلام می‌نویسد:
    «حضرت امام أنام، و همام أیام، و حبر مقدام، امام الامة، و وارث علوم الائمة، مقتدی أهل السداد، محمد بن علی بن موسی التقی الجواد، علیهم صلوات رب العباد».
    مقتدای أفاضل أعیان
    پادشاه ممالک عرفان
    که مرتبه‌ی امامت و وصایت از آن حضرت به او رسیده، حالا شروع در ذکر آن حضرت می‌شود بدان که حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام امام نهم است از ائمه‌ی اثنی عشر و کنیت وی ابوجعفر بوده، او را ابوجعفر ثانی گویند... فضائل و کرامات وی زیاده از حد حصر است».
    از جمله مشهور است که در وقت وفات پدرش حضرت رضا علیه‌السلام در طوس، وی در مدینه بود به طی أرض در طوس حاضر گشت و غسل وی داد و کفن در وی پوشانید و نماز بر او گزارد و غایب شد...
    «ریان بن شبیب» روایت کرد که «مأمون» خواست دختر خویش «ام‌الفضل» را به نکاح حضرت امام محمدجواد علیه‌السلام درآورد، و این بر عباسیان شاق می‌نمود. «مأمون» گفت: من او را از آن جهت اختیار کرده‌ام که افضل اهل زمان است با وجود صغر سن. گفتند: کودک است و چندان معرفت ندارد. صبر کن که علم بیاموزد. گفت: من ایشان را از شما بهتر دانم ایشان اهل بیتی هستند که علم ایشان از خدای تعالی بود، ایشان در علم به کسی محتاج نباشند و اگر خواهید او را در فنون علوم امتحان کنید تا شما را معلوم شود صدق دعوی من. گفتند: بگذار تا یکی را نصب کنیم تا از وی مسأله پرسد. گفت: این چنین باشد. به نزدیک «یحیی بن أکثم» شدند. الخ.
    «حافظ کربلائی» پس از نقل جریان «یحیی بن اکثم» و عاجز و ناتوان شدن او در مقابل امام جواد علیه‌السلام و تبدیل شدن جلسه مباحثه، به مجلس عقد، می‌افزاید: اگر در ذکر فضائل و کمالات حضرت امام محمدتقی مشغول گردیم کتابها باید ساخت، از آن باز آمدیم. اگر دولتمندی را سعادت مساعدت نماید و به زیارت آن حضرت مشرف شود زیارت به نوعی کند که مذکور شد و این زیارت نامه را بخواند که در کتاب زیارت مخصوص آن حضرت آورده‌اند بعد از زیارت جدش موسی کاظم علیه‌السلام [1] .
    ----------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] روضات الجنان، ج 2، ص 382 - 279.
    منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلامی چاپ اول پاییز 1377.




    امضاء


  4. Top | #223

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حجامتی معجزه آسا


    ابن‌شهر آشوب و برخی دیگر از بزرگان آورده‌اند:
    در زمان حکومت مأمون عباسی، حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام طبیبی را به منزل خویش دعوت کرد تا وی را حجامت نماید.
    همین که طبیب نزد امام محمد جواد علیه‌السلام حضور یافت، حضرت به او فرمود: حجامت مرا روی رگ زاهر انجام بده.
    طبیب اظهار داشت: ای سرورم من! تاکنون اسم چنین رگی را نشنیده‌ام و آن را نمی‌شناسم.
    در این لحظه، حضرت آستین دست خود را بالا زد و یکی از رگ‌های دست خود را به طبیب نشان داد؛ و سپس فرمود: این رگ زاهر است، آن را با تیغ بزن.
    موقعی که طبیب رگ را با تیغ برید، مقدار زیادی آب زرد رنگ از آن خارج شد و درون طشتی - که زیر دست حضرت نهاده شده بود - ریخت و طشت پر شد.
    آن گاه حضرت به یکی از غلامان دستور داد تا روی رگ را ببندند و طشت را تخلیه کنند.
    پس از آن که طشت را خالی کردند و آوردند، حضرت فرمود: روی رگ را باز کنید.
    وقتی روی آن را باز کردند، مقداری دیگر مثل همان آب‌های زرد رنگ خارج شد؛ بعد امام جواد علیه‌السلام به طبیب فرمود: اکنون روی آن را پانسمان کن.
    و چون کار طبیب پایان یافت، دستور داد تا مقدار صد دینار به طبیب داده شود.
    طبیب مقدار صد دینار را گرفت و سپس نزد پزشکی معروف به نام بختیشوع رفت و جریان را به طور مشروح برای او تعریف کرد.
    بختیشوع با شنیدن این نوع حجامت، بسیار در تعجب قرار گرفت و گفت: به خداوند سوگند، چنین موضوع و حالتی را تا به حال از کسی نشنیده و نیز در کتابی نخوانده‌ام.
    بعد از آن، هر دو نزد اسقف أعظم رفتند و چون جریان را بازگو کردند، اسقف گفت: گمان می‌کنم که آن شخص یا پیغمبر است و یا آن که از ذریه‌ی پیامبران خواهد بود. [1] .
    ---------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] مناقب ابن‌شهر آشوب: ج 4، ص 389، بحارالأنوار: ج 50، ص 57.
    منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.





    امضاء


  5. Top | #224

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حاضرجوابی


    اسبش را به سمت کودک نه ساله راند و پس از این که حسابی وراندازش کرد ، گفت :
    - پسر جان ! مگر مرا نمی‌شناسی ؟
    - چرا. تو مأمون ، خلیفه‌ی عباسی هستی .
    - حال که می‌شناسی ، چرا این جا ایستاده‌ای ؟ تمام هم‌بازی‌هایت فرار کردند.
    - آنان از تو ترسیدند و پا به فرار گذاشتند. کسی که مرتکب اشتباه و خلافی نشده باشد ، نه می‌ترسد و نه می‌گریزد. علاوه بر آن راه باز است و وجود من مزاحمتی برای عبور تو و همراهانت ایجاد نمی‌کند ؛ می‌توانید با همراهانتان بگذرید !
    مأمون با شنیدن سخنان کودک ، انگشت به دهان ماند. با خود می‌گفت : عجب بچه‌ی نترس و جسوری است و با این سن و سال کم چه حرف‌های منطقی و محکمی می‌گوید !
    - اسمت چیست ؟
    - محمد . فرزند علی بن موسی الرضا !
    - عجب ! پس تو پسر امام رضا هستی ! خدا روح او را غریق رحمت گرداند !
    این را گفت و رفت تا به شکارش برسد.
    آن روز نتوانسته بود چیزی شکار کند. پرنده‌ی شکاری مأمون فقط یک ماهی کوچک شکار کرده بود. در بازگشت ، دوباره از راه قبلی عبور می‌کردند. این بار نیز کودکان با دیدن او و همراهانش پشت در و دیوار مخفی شدند و دوباره فرزند امام رضا علیه‌السلام تنها ماند.
    وقتی مأمون به او رسید ، ماهی کوچک را به همراه داشت با خود گفت : اگر او فرزند امام باشد ، حتماً می‌داند در دستم چیست .
    - آقا پسر ! محمد !
    - بله !
    - بیا این جا ببینم ... اگر گفتی چه در دست دارم !
    امام جواد علیه‌السلام با آرامش و متانت فرمود:
    - خدای مهربان به خاطر قدرت و حکمت بی‌دریغش از موجوداتی که در خشکی‌ها و دریاها آفریده ، در آسمان هم قرار داده است ، و پرنده‌ی شکاری تو ، یکی از آفریده‌های کوچک خدا را شکار کرده تا خلیفه ، فرزند رسول خدا را امتحان کند و معلوماتش را بسنجد.
    هنگامی که مأمون چنین جوابی شنید ، گفت:
    - احسنت مرحبا ! حقاً که تو از فرزندان پیامبر خدایی ! [1] .
    --------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اثبات الهداة ، ج 6، ص 201.
    منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.
    حضرت پیراهن مبارکش را اهدا می‌کند
    محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن ابی‌نصر نقل می‌کند که در سال دویست و دوازده هجری امام جواد علیه‌السلام به حج خانه‌ی خدا مشرف بود. من پرسیدم: قربانت شوم، شما با چه نیتی به حج آمده‌اید؟ با نیت حج خالص یا حج تمتع؟ حضرت فرمود: با نیت حج تمتع. من گفتم: کدام یک ارج بیشتری دارد؟ آن کسی که حج تمتع به جا می‌آورد یا آن کسی که فقط به مراسم حج می‌پردازد و قربانی با خود می‌آورد؟ حضرت فرمود: جدم ابوجعفر باقر علیه‌السلام می‌گفت: حج و عمره‌ی تمتع با ارج‌تر از حج بی عمره و آوردن قربانی است. جدم می‌گفت: هیچ گونه زائری به حج خانه‌ی خدا مشرف نمی‌شود که از زائران حج تمتع با ارج‌تر باشد.
    محمد بن سهل الیسع روایت می‌کند که در ایامی که مجاور مکه معظمه بودم، وقتی متوجه مدینه مشرفه شدم. در آن وقت ابوجعفر ثانی یعنی امام محمد تقی علیه‌السلام در مدینه بود. به مجلس شریفش آمدم و اراده کردم که از آن حضرت پیراهن مبارکش را طلب نمایم و آن را کفن خود سازم و در آن ایام فرصت نشد که پیراهن را از آن حضرت طلب کنم تا وقتی که از آن حضرت خداحافظی کرده و به مسجد آمدم و نامه‌ای مشتمل بر طلب پیراهن نوشتم و با خود گفتم استخاره کنم و بعد از آن نامه را خدمت آن حضرت ارسال کنم. پس دو رکعت نماز خواندم و استخاره کردم خوب نیامد و چند بار تکرار کردم و اصلا اجازه نیافتم. با خود گفتم: این بار استخاره می‌کنم اگر خوب نیامد نامه را پاره می‌کنم. این دفعه نیز خوب نیامد، نامه را پاره کردم و از مدینه بیرون آمدم و هنوز به مکه نرسیده بودم که قافله‌ای از عقب ما از مدینه رسید. شخصی را دیدم که از قطارهای شتر جلو آمد و سؤال کرد که آیا محمد بن سهل کیست؟ من جلو رفتم. پرسید: محمد بن سهل تویی؟ گفتم: بلی گفت: مولای تو محمد تقی علیه‌السلام این امانت را برای تو فرستاده است. چون مشاهده کردم، پیراهن آن حضرت را در شالی پیچیده بود. از او گرفتم و شکر کردم. احمد بن محمد بن عیسی روایت می‌کند که در آن اوقات اتفاقا محمد بن سهل فوت شد و به همان جامه او را کفن کردند.
    -------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.





    امضاء


  6. Top | #225

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    حضرت پیراهن مبارکش را اهدا می‌کند


    محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن ابی‌نصر نقل می‌کند که در سال دویست و دوازده هجری امام جواد علیه‌السلام به حج خانه‌ی خدا مشرف بود. من پرسیدم: قربانت شوم، شما با چه نیتی به حج آمده‌اید؟ با نیت حج خالص یا حج تمتع؟ حضرت فرمود: با نیت حج تمتع. من گفتم: کدام یک ارج بیشتری دارد؟ آن کسی که حج تمتع به جا می‌آورد یا آن کسی که فقط به مراسم حج می‌پردازد و قربانی با خود می‌آورد؟ حضرت فرمود: جدم ابوجعفر باقر علیه‌السلام می‌گفت: حج و عمره‌ی تمتع با ارج‌تر از حج بی عمره و آوردن قربانی است. جدم می‌گفت: هیچ گونه زائری به حج خانه‌ی خدا مشرف نمی‌شود که از زائران حج تمتع با ارج‌تر باشد.
    محمد بن سهل الیسع روایت می‌کند که در ایامی که مجاور مکه معظمه بودم، وقتی متوجه مدینه مشرفه شدم. در آن وقت ابوجعفر ثانی یعنی امام محمد تقی علیه‌السلام در مدینه بود. به مجلس شریفش آمدم و اراده کردم که از آن حضرت پیراهن مبارکش را طلب نمایم و آن را کفن خود سازم و در آن ایام فرصت نشد که پیراهن را از آن حضرت طلب کنم تا وقتی که از آن حضرت خداحافظی کرده و به مسجد آمدم و نامه‌ای مشتمل بر طلب پیراهن نوشتم و با خود گفتم استخاره کنم و بعد از آن نامه را خدمت آن حضرت ارسال کنم. پس دو رکعت نماز خواندم و استخاره کردم خوب نیامد و چند بار تکرار کردم و اصلا اجازه نیافتم. با خود گفتم: این بار استخاره می‌کنم اگر خوب نیامد نامه را پاره می‌کنم. این دفعه نیز خوب نیامد، نامه را پاره کردم و از مدینه بیرون آمدم و هنوز به مکه نرسیده بودم که قافله‌ای از عقب ما از مدینه رسید. شخصی را دیدم که از قطارهای شتر جلو آمد و سؤال کرد که آیا محمد بن سهل کیست؟ من جلو رفتم. پرسید: محمد بن سهل تویی؟ گفتم: بلی گفت: مولای تو محمد تقی علیه‌السلام این امانت را برای تو فرستاده است. چون مشاهده کردم، پیراهن آن حضرت را در شالی پیچیده بود. از او گرفتم و شکر کردم. احمد بن محمد بن عیسی روایت می‌کند که در آن اوقات اتفاقا محمد بن سهل فوت شد و به همان جامه او را کفن کردند.
    -------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.





    امضاء


  7. Top | #226

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حکم خداوند در باب انبیاء و اصفیا



    شخصی از حضرت امام جواد علیه‌السلام سؤال کرد: اول به زیارت مدینه بیایم یا به مکه مشرف شوم؟ حضرت فرمود: اول به مکه مشرف شو، سپس به مدینه بیا که فضیلت آن بیشتر است.
    معلی روایت می‌کند که بعد از حضرت رضا علیه‌السلام به خدمت امام محمد تقی علیه‌السلام رسیدم و پیش از آن که به خدمت آن حضرت برسم در خاطرم گذشته بود، اگر او را می‌دیدم و بر قد و قامت او نگاه می‌کردم و با او حرف می‌زدم چه خوش بود، که اگر شیعیانش احوال او را از من می‌پرسیدند، می‌توانستم از اوصاف او برایشان بگویم. پس چون به خدمتش رسیدم فرمود: ای معلی حقتعالی را در باب انبیاء و اصفیا حکم یکی است، نه در باب عینی و فرمود:
    و اتیناه الحکم صبیا، یعنی ما او را در طفولیت پیغمبری و حکمت عطا فرمودیم. من از این سخن دانستم که غرض آن حضرت چیست.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.




    امضاء


  8. Top | #227

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    حرز امام جواد


    سید بن طاووس گفته است:
    ابو نصر همدانی از حکیمه خاتون: دختر امام جواد و عمه ی امام عسکری علیها السلام، روایت کرده که فرمود: وقتی امام جواد علیه السلام به شهادت رسید، نزد همسرش ام عیسی دختر مأمون رفتم؛ پس او را تسلیت و تعزیت گفتم و بسیار اندوهگین و در حال جزع و فزع بر فراق همسرش، یافتم خودش را با گریه و فریاد می کشت پس بر جان او از تلخی مفارقت آن حضرت، ترسیدم؛ در این میان که ما، راجع به آن حضرت و بزرگواری اش و ویژگیهای اخلاقی وی و شرف و اخلاص و عزت و کرامتی که خدای متعال به او عطا کرده بود سخن می گفتیم، ناگهان ام عیسی اظهار داشت: آیا تو را، از مطلبی شگفت انگیز و واقعه ای بزرگ که فراتر از تصور و توصیف است، باخبر نسازم؟
    گفتم: و آن چیست؟
    ام عیسی گفت: چنان بودم که بسیار بر او، غیرت می ورزیدم و همواره، مواظبش بودم و چه بسا، سخنانی به گوشم می رساند و شکایتش را، به پدرم می بردم؛ پدرم می گفت: دخترکم! او را تحمل کن؛ چه اینکه پاره ی تن رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است؛ یک روز که دور خانه ی خودم نشسته بودم، دختری از در درآمد و به من سلام داد؛ پرسیدم: تو کیستی؟
    او گفت: من، دختری از نسل عمار یاسرم و همسر ابو جعفر، محمد بن علی الرضا علیه السلام شوهر تو هستم؛ پس چنان غیرتی، به من روی آورد که از طاقت و توانم بیرون بود؛ بی اختیار تصمیم گرفتم که از خانه، خارج شوم و آواره کوچه و خیابان گردم و نزدیک بود، شیطان وادارم کند که به آن کنیز (خانم) توهین و جسارت نمایم؛ ولی خشم خود را فرو خوردم و با لباس و خوراک و هدایا به خوبی از او پذیرایی کردم اما همین که آن خانم از نزد من، بیرون رفت؛ بی درنگ برخاستم و پیش پدرم رفتم و ماجرا را، به اطلاع او رساندم؛ در حالی که او، مست و لا یعقل بود.
    پدرم گفت: ای غلام! شمشیر مرا بیاور؛ پس شمشیر را به او داد و پدرم، سوار بر مرکب شد و گفت: به خدا سوگند! او را خواهم کشت و چون چنین دیدم، با خودم گفتم: (انا لله و انا الیه راجعون) با خودم و همسرم چه کردم؟
    و شروع نمودم، سیلی به صورت خود زدن؛ پس پدرم بر او داخل شد و پیوسته بر او شمشیر زد تا او را قطعه قطعه کرد؛ سپس از نزد وی بیرون آمد و من گریزان، پشت سرش خارج شدم؛ تمام آن شب را نخوابیدم و چون روز، بالا آمد پیش پدرم رفتم و گفتم: آیا می دانی دیشب چه کردی؟
    پدرم گفت: چه کردم؟ گفتم: پسر امام رضا علیه السلام را کشتی؛ پس چشمش خیره شد و از هوش رفت؛ آنگاه بعد از مدتی به هوش آمد و گفت: وای بر تو! چه می گویی؟
    گفتم: آری، به خدا سوگند! ای پدر! بر او داخل شدی و پیوسته با شمشیر، بر او زدی تا او را کشتی؛ پدرم از شنیدن این خبر، به شدت پریشان شد و گفت: یاسر خادم را نزد من بیاورید؛ پس یاسر خادم آمد و مأمون به او نگاه کرد و گفت: وای بر تو! این دخترم چه می گوید؟
    خادم گفت: راست می گوید ای امیر مؤمنان!؛ پس مأمون با دست خود بر سینه و صورتش زد و گفت: (انا لله و انا الیه راجعون) مساوی ما از خدائیم و به سوی او می رویم؛ به خدا سوگند! هلاک و تباه شدیم و تا قیامت، رسوا گردیدیم؛ وای بر تو ای یاسر! برو ببین، داستان او از چه قرار است و هر چه زودتر، مرا با خبر کن که الان نزدیک است، جان از تنم بیرون رود.
    پس یاسر بیرون رفت و من، سیلی به صورتم می زدم و طولی نکشید که یاسر، بازگشت و گفت: مژده، ای امیر مؤمنان! مأمون گفت: تو را مژده باد، چه خبر داری؟
    یاسر گفت: خدمت حضرت رسیدم و دیدم نشسته و ملافه و پیراهنی، برخود افکنده و مسواک می کند؛ سلامش کردم و عرض نمودم: ای فرزند رسول خدا! دوست دارم این پیراهن خود را، به من ببخشید تا در آن نماز بگزارم و بدان تبرک جویم؛ البته می خواستم به بینم آیا اثر شمشیر، بر بدن شریفش باقی است یا نه؛ پس به خدا سوگند! گویا بدنش سفید، همچون دندان فیل بود که اندکی، زردی داشته باشد و اثری از شمشیر نداشت؛ پس مأمون، مدت درازی گریست و گفت: با این حساب، هیچ حجتی باقی نمانده است؛ همانا این ماجرا، برای اولین و آخرین پند و عبرت است و به یاسر خادم گفت: ای یاسر! سوار بر مرکب شدنم و گرفتن شمشیر و داخل شدن بر حضرت را، بخاطر می آورم؛ اما نسبت به مراجعتم از نزد حضرت و برگشتم به جایگاهم چیزی به یادم نمی آورم: بنابراین، کار من و رفتنم به سوی او، چگونه بوده است؛ خدا لعنت کند این دختره را به شدیدترین وجه؛ به نزد او برو و به وی بگو: پدرت می گوید: به خدا سوگند! اگر بعد از امروز، پیش من بیایی، شکایت کنی یا بدون اجازه ی او، از خانه خارج شوی، هر آینه انتقام او را از تو خواهم گرفت؛ سپس خدمت فرزند امام رضا علیه السلام شرفیاب شو و سلام مرا به او برسان و بیست هزار دینار، برایش ببر و «شهری» [1] را که دیشب سوارش شدم، پیشکش حضرت کن؛ آنگاه به سادات بنی هاشم دستور بده، خدمت حضرت شرفیاب شوند و عرض ادب نمایند.
    یاسر خادم گفت: به بنی هاشم، دستور لازم را دادم و خودم نیز با آنها، خدمت حضرت رسیدم و عرض ادب نمودم و سلام مأمون را، به حضرت رساندم و مبلغ مورد نظر را، در مقابل او نهادم و شهری را بر حضرت عرضه داشتم که ساعتی در او نگریست، سپس تبسمی کرد و فرمود:
    ای یاسر! قول و قرار میان ما و او، چنین بود که حتی با شمشیر بر من هجوم آورد؛ آیا او نمی داند که مرا، یاور و مانعی است که بین من و او، فاصله می اندازد؟
    عرض کردم: سرورم! ای فرزند رسول خدا! این لحن عتاب و برخورد را، وا گذارید و گذشت نمائید؛ به خدا سوگند! و به حق جد بزرگوارت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، هر چه کرده از روی آگاهی نبوده و اصلا نمی دانسته که در چه نقطه ای، از زمین خدای متعال است و به یقین، بین خودش و خدای خودش، نذر صادقانه کرده و سوگند خورده است که بعد از این هرگز شراب ننوشد و مست نکند؛ چه اینکه شراب، از بندها و دامهای شیطان است و هنگامی که شما، ای فرزند رسول خدا! نزد او تشریف بردید، این ماجرا را به خاطرش نیاورید و ملامت و سرزنشش نفرمائید.
    امام جواد علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! قصد و نظر من نیز همین بود؛ سپس لباسهای خود را طلبید و از جا، بلند شد و همه ی حاضرین، همواره حضرت بلند شدند تا اینکه به نزد مأمون در آمد و چون چشم مأمون به حضرت افتاد، پیش پای حضرت بلند شد و او را به سینه چسبانید و به وی خوش آمد گفت و به احدی، اجازه ورود نداد و پیوسته با حضرت گفتگو و مشورت می کرد وقتی گفتگوها به پایان رسید، امام جواد علیه السلام فرمود: ای امیرمؤمنان! مأمون جواب داد: گوش به فرمان تو هستم و بسیار تو را یاری نمایم؛ حضرت فرمود: یک نصیحتی برای تو دارم، آن را قبول کن؛ مأمون گفت: به دیده ی منت دارم؛ نصیحت شما چیست ای فرزند رسول خدا؟!
    امام جواد علیه السلام فرمود: مایلم که تو، هنگام شب بیرون نروی؛ چه اینکه از این مردم بخت برگشته نسبت به تو خاطر جمع نیستم و بازوبندی نزد من است که می توانی، خود را در حصار آن قرار دهی و از شرور و بلاها و ناگواریها و آفتها، ایمن گردانی؛ چنانکه دیشب خدای متعال مرا از تو نجات داد و هرگاه با وجود آن بازوبند، با سپاه روم و ترک، روبه رو شوی و همه ی اهل زمین، دست به دست یکدیگر دهند تا بر تو فائق آیند؛ به خواست خدای جبار، هرگز طرفی نخواهند بست و چنانکه مایل باشی، حرز را برایت بفرستم تا در برابر تمام آنچه گفتم، بدان پناه جویی.
    مأمون گفت: آری، آن را به خط خودتان بنویسید و برایم بفرستید؛ حضرت فرمود: بلی.
    یاسر خادم گفت: چون صبح دمید، امام جواد علیه السلام قاصدی فرستاد و مرا فرا خواند؛ وقتی خدمت حضرت رسیدم و در مقابلش نشستم؛ پوست آهویی از آهوان سرزمین «تهامه» طلبید؛ سپس با خط مبارک خود، بازوبند زیر را نوشت؛ آنگاه به من فرمود: ای یاسر! این بازوبند را به امیر مؤمنان بده و به او بگو، آن را در میان جعبه ای (کوچک) نقره ای که آنچه بعدا خواهم گفت، بر آن حک می شود، قرار دهد و چون خواست آن را به بازویش ببندد، به بازوی راستش ببندد و وضوی نیکو و تمام و کاملی بگیرد و چهار رکعت نماز بگزارد؛ در هر رکعت، حمد یک مرتبه و هفت مرتبه، آیة الکرسی و هفت مرتبه، آیه ی شهد أنه لا اله الا هو و الملائکة و أولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم [2] و هفت مرتبه سوره ی والشمس و ضحیها و هفت مرتبه، سوره ی والیل اذا یغشی و هفت مرتبه، سوره ی قل هو الله احد را بخواند و چون از نماز فراغت یافت، در سختیها و مشکلات آن را بر بازوی راست خود ببندد و به حول و قوه ی الهی، از هر چیزی که ترسان و بیمناک است، سالم خواهد ماند و سزاوار است که این اقدام، همزمان با حلول ماه در برج عقرب، صورت نگیرد و اگر با مردم سرزمین روم و پادشاهانشان، جنگ کند به خواست خدای متعال و برکت این حرز، بر آنها پیروز خواهد گشت.
    روایت شده است که وقتی مأمون، ویژگی های این حرز و بازوبند را از امام جواد علیه السلام شنید، با رومیان جنگید و خدای متعال بر آنان، نصرتش بخشید و غنیمتهای بسیاری از ایشان، نصیبش فرمود و در هیچ جنگ و ستیزی، آن را از خود جدا نمی کرد و خدای متعال با فضل و کرمش، او را یاری می کرد و با مشیت خویش، به پیروزی اش می رساند؛ البته او با حول و قوه ی خویش، صاحب اختیار نصرت و پیروزی است.
    متن حرز از این قرار است:




    امضاء


  9. Top | #228

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ بنام خدا و به ذات خدا استعانت می جویم؛ همسر و فرزندی، برای او نیست؛ بنام آن خدایی که شأن او؛ قوی؛ برهان و حجت او عظیم و سلطان و قدرت ملک او، شدید است؛ هر چه خدا خواهد، شدنی و هر چه او نخواهد، ناشدنی است؛ گواهی می دهم که نوح، رسول (صاحب رسالت و فرستاده شده به سوی همه مردم) خداست و ابراهیم، دوست خداست و موسی، هم صحبت و محرم اسرار خداست و عیسی پسر مریم، - درود خدا بر او و بر تمام ایشان باد - کلمه ی خدا و روح اوست و حضرت محمد صلی الله علیه واله و سلم خاتم پیامبران بوده، بعد از او پیامبری نیست.
    و از تو می خواهم به حق آن ساعتی از روز قیامت که ابلیس ملعون، آورده می شود و آن ملعون در آن ساعت می گوید: به خدا سوگند! من نبودم، جز اینکه به تحریک سرکشان و متمردان می پرداختم؛ خدا نور آسمان و زمین است و اوست، مسلط و چیره و غالب، تنها اوست و قدرت برتر و غالب تنها از آن اوست. و اوست حکیم و آگاه.
    خدایا! و از تو می خواهم به حق همه ی این اسماء و صورت و صفاتشان که عبارت است از: پاک و منزه است، آن کسی که عرش و کرسی را آفرید؛ و بر آن مستولی و حاکم شد؛ از تو می خواهم هر بدی و خطری را، از صاحب این نوشته ی من، برگردانی که او بنده ی تو و فرزند بنده ی تو و فرزند کنیز توست و تو، آقا و سرور او هستی؛ پس ای خدا! و ای پروردگار! او را از همه ی بدیها باز دار و دیده ی ستمگران و زبان دشمنان و کسانی که قصد بدی و ضرر زدن به وی را دارند، از او منصرف گردان و هر خطر و امر وحشتناک و ترسناکی را، از وی دفع فرما.
    و هر بنده ای از بندگانت، یا کنیزی از کنیزانت، یا سلطان سرکش، یا شیطان مذکر، یا شیطان مؤنث، یا جن زده ی مذکر یا جن زده ی مؤنث یا غول [4] مذکر یا غول مؤنث که قصد دارنده ی این نوشته کند، به ظلم و ستم، یا ضرر و زیان، یا مکر و حیله، یا امر ناخوشایند، یا حقه، یا خدعه، یا آزردگی (یا جراحت یا قتل یا غلبه و چیرگی) یا بدگویی، یا فساد و تباهی، یا غرق، یا ریشه کن کردن و استیصال، یا آسیب و آفت (یا تباهی و هلاکت)، یا درگیری، یا پیمان شکنی و بی وفایی و خیانت، یا استیلا و زور، یا پرده دری، یا زور آوری، یا آسیب رسانی، یا علیلی و نقص، یا کشتار، یا آتش سوزی، یا انتقام گیری، یا قطع رابطه (یا قطع اندام)، یا جادوگری، یا تغییر شکل و شمایل، یا بیماری، یا درد، یا برص (پیسی) [5] یا جزام [6] ، یا شدت و ستی، [یا آفت و ضرر]، یا فقر و تنگدستی، یا گرسنگی، یا تشنگی، یا وسوسه، یا نقصان در دین و معیشت، پس او را، به هر وسیله که خواهی و هر گونه، اراده کنی و از هر کجا که مایل باشی، کفایتش فرما؛ همانا تو، بر هر کاری قادر و توانایی و صلوات و سلام خداوند بر سید و سرور ما، حضرت محمد و تمام آل او باد؛ صلوات و سلامی فراوان؛ و هیچ نیرو و توانی نیست، مگر از جانب خدای بلند مرتبه و بزرگ؛ و سپاس و ستایش، از آن خدا، پروردگار جهانیان است.
    اما آنچه بر جعبه (کوچک) نقره ای خالص (که بر بازو بسته می شود) نقش و حک می شود، از این قرار است:
    ای کسی که در آسمانها، بلند آوازه و سرشناسی! ای کسی که در زمین ها، مشهور و معروفی! ای کسی که در دنیا و آخرت معروف و سرشناس می باشی! گردن کشان و زور مداران، در جهت خاموش نمودن نور و روشنائیت [7] و نیز به خوابانیدن و خفه کردن ذکر و یادت، تلاش و کوشش کردند؛ اما خدای متعال پروا کرده، جز اینکه نور تو (نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم) را کمال بخشد و ذکر و یادت را ظاهر و آشکار کند، هر چند مشرکان را خوش نیاید. [8] .
    [19] 19 - و نیز گفته است:
    حرز دیگری برای امام جواد علیه السلام نقل شده که این است: ای نور و روشنایی! ای دلیل و برهان! و ای روشنگر و آشکار کننده! ای پرتو افشان! ای پروردگار من! بدی ها و آسیب های روزگار را، از من کفایت فرما و از تو می خواهم، نجات روزی را که در آن روز، در صور دمیده می شود. [9] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] نوعی از اسبان تا تاری.
    [2] سوره ی آل عمران، آیه هجده.
    [3] حج: 22 65.
    [4] غول: جن ساحر، افسونگر، هر چه به ناگاه فرو گیر و هلاک کند، هر چیزی که عقل را زائل کند. لسان العرب.
    [5] برص نوعی بیماری پوستی است.
    [6] جزام نوعی بیماری است که موجب ریزش گوشت و اعضاء می شود.
    [7] مراد نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم، می باشد.
    [8] مهج الدعوات: 36.
    [9] همان 41.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.





    امضاء


  10. Top | #229

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حجتهای خدا بر دینش

    در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
    امام جواد فرمود: بهقین حجتهای خدای متعال بر دین او، بزرگترین حجت و دلیلی است که بر بندگان خود، گماشته است، بنابراین، هر کس از آنها بهره کافی بگیرد، مبادا چنین پندارد که کسی را که خدا او را از آن حجتها منع کرده [بر وی برتری دارد، هر چند از حیث مال و ثروت و زیبایی و شرافت در بالاترین حد، باشد، زیرا اگر چنین پندارد] چنان است که بزرگترین نعمت خدای متعال را کوچک شمرده است و همانا دشمنی از دشمنان ناصبی ما او را به خاطر علوم ما اهل بیت که آموخته، براند و منع کند، البته هر آینه برای او برتر و فراتر است از تمام دارایی کسی که بر او، در مال و ثروت برتری دارد، هر چند هزار برابر آن را در راه خدا صدقه دهد. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام: 351 ح 237.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.




    امضاء


  11. Top | #230

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,468
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حرمت آتش بر نسل امام حسن و امام حسین


    خطیب بغدادی آورده است:
    جعفر بنزید گفت: در بغداد به سر می بردم، محمد بن منذر بن مهریز به من گفت: دوست داری تو را نزد امام (پسر رضا) جواد علیه السلام ببرم؟ گفتم: آری، پس مرا نزد حضرت برد، و هر دو سلام دادیم و نشستیم، محمد بن منذر به حضرت عرض کرد: آیا سخن رسول خداست که چون فاطمه علیها السلام، عفت و پاکدامنی ورزید، خدای متعال آتش را بر نسل او حرام کرد؟
    حضرت فرمود: حرمت آتش، مخصوص امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.[1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] تاریخ بغداد 3: 54.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.




    امضاء


صفحه 23 از 24 نخستنخست ... 13192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی