صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 94 , از مجموع 94

موضوع: دانشنامه امام جواد علیه السلام

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #91

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,536
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,236
    مورد تشکر
    10,345 در 2,765
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    بخشش امام و سؤال خدا


    مرحوم شیخ طوسی و کلینی، به نقل از علی بن ابراهیم قمی و او به نقل از پدرش، ابراهیم بن هاشم حکایت نماید:
    روزی در محضر مبارک امام محمد جواد علیه‌السلام بودم، شخصی به نام صالح بن محمد - که از طایفه‌ی واقفیه بود - وارد مجلس امام علیه‌السلام شد و اظهار داشت:
    یابن رسول الله! مبلغی به مقدار ده هزار دینار - از وجوهات شرعیه - نزد من بوده است که مؤمنین، آن‌ها را در اختیار من قرار داده بودند تا تحویل شما دهم.
    ولیکن من آن‌ها را مصرف خود و دیگران کرده‌ام، اکنون تقاضامندم مرا حلال نمائید.
    حضرت فرمود: حلال کردم.
    ابراهیم بن هاشم گوید: همین که آن شخص از مجلس حضرت جواد بلند شد و بیرون رفت، امام علیه‌السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: ای ابوهاشم! وقتی حقوق و اموال ما به دست یکی از این افراد می‌رسد - که در حقیقت، آن اموال مربوط به تمامی اهل بیت و ذریه‌ی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؛ و نیز ایتام و مساکین است - در هر راهی که خواستند مصرف می‌کنند؛ و سپس در مجلس ما حضور می‌آیند و اظهار می‌دارند: یاابن رسول الله! تقاضا داریم که از ما بگذر و ما را حلال گردانی.
    و حضرت سپس افزود: آن‌ها فکر می‌کنند که ما نمی‌گوئیم، حلال کردیم، ولی به خدا قسم، در روز قیامت تمامی این افراد مورد مواخذه و بازخواست خداوند متعال قرار خواهند گرفت و در سؤال و جواب سختی، واقع خواهند شد. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اصول کافی: ج 1، ص 548، ح 27، تهذیب الأحکام: ج 5، ص 140، ح 19، غیبت شیخ طوسی: ص 213.
    منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.





    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #92

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,536
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,236
    مورد تشکر
    10,345 در 2,765
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    بعضی از سفارشهای ایشان


    مردی به آن حضرت عرضه داشت مرا سفارشی بفرما، فرمود : سر بر بالش صبر بگذار و فقر را در آغوش گیر و تمایلات شهوانی را از خود دور دار، و با هواهای نفسانی‌ات مخالفت نما و بدان تو هرگز از دید خداوند به دور نمی‌باشی پس بنگر چگونه هستی.
    قوله فی بعض وصایاه
    قال له رجل : اوصنی، قال : توسد الصبر، و اعتنق الفقر، وارفض الشهوات، و خالف الهوی، واعلم انک لن تخلو من عین الله فانظر کیف تکون.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.
    بعضی از صفات بد
    به تأخیر انداختن توبه مغرور ساختن خویش است، و به آینده سپردن آن سرگردانی و حیرت و امروز و فردا کردن هلاکت‌زا است و پافشاری بر انجام گناه بیانگر ایمن بودن از مکر الهی است و جز زیانکاران از مکر الهی احساس ایمنی نمی‌کنند.
    قوله فی بعض مذام الصفات
    تأخیر التوبة اغترار، و طول التسویف حیرة، و الاعتلال علی الله هلکة، و الاصرار علی الذنب امن لمکر الله، و لا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.
    بهتر از کار نیک و بدتر از کار بد
    بهتر از کار نیک عمل کننده‌ی به آن، و زیباتر از زیبا گوینده‌ی آن، و برتر از دانش دانشمند اوست، و شرتر از هر شری کسی است که به دنبال شر است و ترسناک‌تر از ترس آن است که در امور ترسناک زندگی می‌کند.
    قوله فی الخیر من الخیر و الشر من الشر
    خیر من الخیر فاعله، و اجمل من الجمیل قائله، و ارجح من العلم حامله، و شر من الشر جالبه، و اهول من الهول راکبه.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.
    بندهای زنجیر را پاره کرد
    «ابوالصلت هروی» که از یاران نزدیک امام رضا (ع) بود و بعد از شهادت امام هشتم (ع) به دستور مأمون به زندان افتاد، می‌گوید: یک سال زندانی بودم و دلتنگ شدم، شبی بیدار ماندم و به عبادت و دعا پرداختم و پیامبر و خاندان گرامی او را شفیع خویش قرار دادم، و خداوند را به حرمت آنان سوگند دادم که مرا نجات بخشد، هنوز دعایم پایان نیافته بود که دیدم امام جواد (ع) در زندان من است، فرمود: ابوصلت! سینه‌ات تنگ شده است؟
    عرض کردم: آری به خدا سوگند.
    فرمود: برخیز و آنگاه دست بر زنجیرهای من زد، بی‌درنگ قیدها باز شد و دست مرا گرفت و از زندان بیرون آورد، نگهبانان مرا دیدند اما به کرامت آن حضرت یارای سخن گفتن نداشتند، امام چون مرا بیرون آورد فرمود:
    «برو در امان خدا، بعد از این هرگز مامون را نخواهی دید و او نیز تو را نخواهد دید»! و چنان شد که امام فرموده بود [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] بحار ج 49 ص 303.
    منبع: زندگانی امام جواد؛ سیف الله یعقوبی قمشه‌ای؛ مسجد الغدیر.
    بینا کردن چشمان کور
    محمد بن میمون می‌گوید: در ایامی که امام جواد علیه‌السلام کودک بود و حضرت رضا علیه‌السلام هنوز به خراسان نرفته بود امام رضا علیه‌السلام سفری به مکه نمود و من نیز در خدمت آن حضرت بودم.
    چون خواستم مراجعت کنم به آن حضرت عرضه داشتم: «من می‌خواهم به مدینه بروم، کاغذی برای ابوجعفر محمد تقی علیه‌السلام بنویس تا من ببرم.»
    امام رضا علیه‌السلام تبسمی فرمود و نامه‌ای نوشت. من آن را به مدینه آوردم و در آن وقت چشمان من نابینا شده بود.
    موفق خادم، حضرت جواد علیه‌السلام را در حالی که در مهد جای داشت آورد و من نامه را به آن حضرت دادم.
    امام جواد علیه‌السلام به موفق فرمود: «مهر را از نامه بردار و آن را باز کن.»
    پس موفق، مهر را از کاغذ برداشت و آن را مقابل آن حضرت گشود. پس حضرت آن را ملاحظه کرد، آنگاه فرمود: «ای محمد! احوال چشمت چگونه است؟»
    عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! چشمم علیل شده و چنانچه مشاهده می‌فرمائی بینائی از او رفته است.»
    پس آن حضرت دست مبارک خود را به چشمان من کشید و از برکت دست آن حضرت چشمان من شفا یافت.
    پس من دست و پای آن جناب را بوسیدم و در حالی که بینا بودم از خدمتش بیرون آمدم. [1] .
    محمد بن سنان می‌گوید: به حضرت امام رضا علیه‌السلام از درد چشم خود شکایت کردم، پس آن حضرت کاغذی گرفت و برای ابوجعفر حضرت جواد علیه‌السلام چیزی نوشت و در آن وقت امام جواد علیه‌السلام از طفل سه ساله کوچکتر بود.
    سپس امام رضا علیه‌السلام آن کاغذ را به خادمی داد و به من امر کرد که با او بروم و فرمود: «کتمان کن.» یعنی اگر از حضرت جواد علیه‌السلام معجزه‌ای دیدی آن را اظهار نکن.
    پس رفتیم به نزد امام جواد علیه‌السلام و دیدیم که خادمی آن جناب را بر دوش برداشته بود.
    پس خادم آن کاغذ را مقابل حضرت جواد علیه‌السلام گشود و حضرت نظر می‌کرد، سپس سر خود را به جانب آسمان کرد و دعا کرد.
    پس این کار را چند دفعه انجام داد و ناگهان دردی که در چشم من بود برطرف شد و چنان چشمم روشن و بینا شد که چشم احدی مانند او نبود، پس به حضرت جواد علیه‌السلام عرض کردم: «خداوند تو را شیخ این امت قرار دهد، همچنانکه عیسی بن مریم علیه‌السلام را شیخ بنی‌اسرائیل قرار داد.»
    سپس به آن حضرت گفتم: «ای شبیه صاحب فطرس!»
    پس من برگشتم و حضرت امام رضا علیه‌السلام به من فرمود: «که این معجزه را پنهان کن.»
    من پیوسته چشمم صحیح و سالم بود تا وقتی که معجزه‌ی امام جواد علیه‌السلام در مورد چشم خود را فاش کردم پس بار دیگر درد چشم من بازگشت.»
    شخصی به محمد بن سنان گفت: «از آنکه به آن حضرت گفتی ای شبیه صاحب فطرس! چه قصدی کردی؟»
    او در جواب گفت: «حق تعالی بر ملکی از ملائکه که او را فطرس می‌گفتند غضب فرمود پس بال او درهم شکست و در جزیره‌ای از جزائر دریا افتاده شد و او در چنین وضعیتی بود تا وقتی که حضرت امام حسین علیه‌السلام متولد شد، حق تعالی جبرئیل را به سوی حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد تا به خاطر ولادت امام حسین علیه‌السلام به آن حضرت تهنیت بگوید و جبرئیل دوست فطرس بود.
    پس در حال عبور از او بود و به او خبر داد که امام حسین علیه‌السلام متولد شده است و حق تعالی به او امر فرموده که به پیغمبر علیه‌السلام تهنیت بگوید.
    سپس به فطرس گفت: «آیا می‌خواهی تو را بردارم و نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم ببرم تا برای تو شفاعت کند؟» فطرس گفت: «بلی.»
    پس جبرئیل او را برداشت و خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برد و از جانب پروردگار به آن حضرت تهنیت گفت، آنگاه قصه‌ی فطرس را برای آن حضرت نقل کرد.
    پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فطرس گفت که: «بال خود را به گهواره‌ی حسین علیه‌السلام بمال و به او به خاطر عظمت و بزرگیش تبرک بجوی.»
    فطرس ملک نیز چنین کرد و حق تعالی به برکت امام حسین علیه‌السلام او را بخشید و وی را به جای خود و منزلتی که با ملائکه داشت برگرداند.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] منتهی الآمال.
    منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.
    به سخن درآمدن عصا
    یحیی بن اکثم می‌گوید: «روزی داخل روضه‌ی مبارکه‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شدم و قبر آن حضرت را طواف می‌کردم، در آن هنگام دیدم محمد بن علی الرضا علیهماالسلام را که طواف می‌کند.
    پس در مسائلی که آنها را خوب می‌دانستم با آن حضرت مناظره کردم، پس ایشان جواب آنها را فرمود.
    آنگاه گفتم: «به خدا قسم که من می‌خواهم یک مسئله از شما بپرسم ولی خجالت می‌کشم.»
    حضرت فرمود: «من پیش از آن که آن سؤال را از من بپرسی به تو خبر می‌دهم که سؤالت چیست. تو می‌خواهی بپرسی که امام کیست؟»
    گفتم: «بلی، به خدا سوگند سؤال من همین است.»
    حضرت فرمود: «امام من هستم.»
    گفتم: «علامتی می‌خواهم.»
    در دست آن حضرت عصائی بود، پس ناگهان آن عصا به سخن آمد و گفت: «همانا مولای من، امام این زمان است و او حجت می‌باشد.» [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] کافی.
    منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.



    امضاء


  4. Top | #93

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,536
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,236
    مورد تشکر
    10,345 در 2,765
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    بعضی از صفات بد

    به تأخیر انداختن توبه مغرور ساختن خویش است، و به آینده سپردن آن سرگردانی و حیرت و امروز و فردا کردن هلاکت‌زا است و پافشاری بر انجام گناه بیانگر ایمن بودن از مکر الهی است و جز زیانکاران از مکر الهی احساس ایمنی نمی‌کنند.
    قوله فی بعض مذام الصفات
    تأخیر التوبة اغترار، و طول التسویف حیرة، و الاعتلال علی الله هلکة، و الاصرار علی الذنب امن لمکر الله، و لا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.




    امضاء


  5. Top | #94

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,536
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,236
    مورد تشکر
    10,345 در 2,765
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بهتر از کار نیک و بدتر از کار بد


    بهتر از کار نیک عمل کننده‌ی به آن، و زیباتر از زیبا گوینده‌ی آن، و برتر از دانش دانشمند اوست، و شرتر از هر شری کسی است که به دنبال شر است و ترسناک‌تر از ترس آن است که در امور ترسناک زندگی می‌کند.
    قوله فی الخیر من الخیر و الشر من الشر
    خیر من الخیر فاعله، و اجمل من الجمیل قائله، و ارجح من العلم حامله، و شر من الشر جالبه، و اهول من الهول راکبه.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.
    بندهای زنجیر را پاره کرد
    «ابوالصلت هروی» که از یاران نزدیک امام رضا (ع) بود و بعد از شهادت امام هشتم (ع) به دستور مأمون به زندان افتاد، می‌گوید: یک سال زندانی بودم و دلتنگ شدم، شبی بیدار ماندم و به عبادت و دعا پرداختم و پیامبر و خاندان گرامی او را شفیع خویش قرار دادم، و خداوند را به حرمت آنان سوگند دادم که مرا نجات بخشد، هنوز دعایم پایان نیافته بود که دیدم امام جواد (ع) در زندان من است، فرمود: ابوصلت! سینه‌ات تنگ شده است؟
    عرض کردم: آری به خدا سوگند.
    فرمود: برخیز و آنگاه دست بر زنجیرهای من زد، بی‌درنگ قیدها باز شد و دست مرا گرفت و از زندان بیرون آورد، نگهبانان مرا دیدند اما به کرامت آن حضرت یارای سخن گفتن نداشتند، امام چون مرا بیرون آورد فرمود:
    «برو در امان خدا، بعد از این هرگز مامون را نخواهی دید و او نیز تو را نخواهد دید»! و چنان شد که امام فرموده بود [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] بحار ج 49 ص 303.
    منبع: زندگانی امام جواد؛ سیف الله یعقوبی قمشه‌ای؛ مسجد الغدیر.
    بینا کردن چشمان کور
    محمد بن میمون می‌گوید: در ایامی که امام جواد علیه‌السلام کودک بود و حضرت رضا علیه‌السلام هنوز به خراسان نرفته بود امام رضا علیه‌السلام سفری به مکه نمود و من نیز در خدمت آن حضرت بودم.
    چون خواستم مراجعت کنم به آن حضرت عرضه داشتم: «من می‌خواهم به مدینه بروم، کاغذی برای ابوجعفر محمد تقی علیه‌السلام بنویس تا من ببرم.»
    امام رضا علیه‌السلام تبسمی فرمود و نامه‌ای نوشت. من آن را به مدینه آوردم و در آن وقت چشمان من نابینا شده بود.
    موفق خادم، حضرت جواد علیه‌السلام را در حالی که در مهد جای داشت آورد و من نامه را به آن حضرت دادم.
    امام جواد علیه‌السلام به موفق فرمود: «مهر را از نامه بردار و آن را باز کن.»
    پس موفق، مهر را از کاغذ برداشت و آن را مقابل آن حضرت گشود. پس حضرت آن را ملاحظه کرد، آنگاه فرمود: «ای محمد! احوال چشمت چگونه است؟»
    عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! چشمم علیل شده و چنانچه مشاهده می‌فرمائی بینائی از او رفته است.»
    پس آن حضرت دست مبارک خود را به چشمان من کشید و از برکت دست آن حضرت چشمان من شفا یافت.
    پس من دست و پای آن جناب را بوسیدم و در حالی که بینا بودم از خدمتش بیرون آمدم. [1] .
    محمد بن سنان می‌گوید: به حضرت امام رضا علیه‌السلام از درد چشم خود شکایت کردم، پس آن حضرت کاغذی گرفت و برای ابوجعفر حضرت جواد علیه‌السلام چیزی نوشت و در آن وقت امام جواد علیه‌السلام از طفل سه ساله کوچکتر بود.
    سپس امام رضا علیه‌السلام آن کاغذ را به خادمی داد و به من امر کرد که با او بروم و فرمود: «کتمان کن.» یعنی اگر از حضرت جواد علیه‌السلام معجزه‌ای دیدی آن را اظهار نکن.
    پس رفتیم به نزد امام جواد علیه‌السلام و دیدیم که خادمی آن جناب را بر دوش برداشته بود.
    پس خادم آن کاغذ را مقابل حضرت جواد علیه‌السلام گشود و حضرت نظر می‌کرد، سپس سر خود را به جانب آسمان کرد و دعا کرد.
    پس این کار را چند دفعه انجام داد و ناگهان دردی که در چشم من بود برطرف شد و چنان چشمم روشن و بینا شد که چشم احدی مانند او نبود، پس به حضرت جواد علیه‌السلام عرض کردم: «خداوند تو را شیخ این امت قرار دهد، همچنانکه عیسی بن مریم علیه‌السلام را شیخ بنی‌اسرائیل قرار داد.»
    سپس به آن حضرت گفتم: «ای شبیه صاحب فطرس!»
    پس من برگشتم و حضرت امام رضا علیه‌السلام به من فرمود: «که این معجزه را پنهان کن.»
    من پیوسته چشمم صحیح و سالم بود تا وقتی که معجزه‌ی امام جواد علیه‌السلام در مورد چشم خود را فاش کردم پس بار دیگر درد چشم من بازگشت.»
    شخصی به محمد بن سنان گفت: «از آنکه به آن حضرت گفتی ای شبیه صاحب فطرس! چه قصدی کردی؟»
    او در جواب گفت: «حق تعالی بر ملکی از ملائکه که او را فطرس می‌گفتند غضب فرمود پس بال او درهم شکست و در جزیره‌ای از جزائر دریا افتاده شد و او در چنین وضعیتی بود تا وقتی که حضرت امام حسین علیه‌السلام متولد شد، حق تعالی جبرئیل را به سوی حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد تا به خاطر ولادت امام حسین علیه‌السلام به آن حضرت تهنیت بگوید و جبرئیل دوست فطرس بود.
    پس در حال عبور از او بود و به او خبر داد که امام حسین علیه‌السلام متولد شده است و حق تعالی به او امر فرموده که به پیغمبر علیه‌السلام تهنیت بگوید.
    سپس به فطرس گفت: «آیا می‌خواهی تو را بردارم و نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم ببرم تا برای تو شفاعت کند؟» فطرس گفت: «بلی.»
    پس جبرئیل او را برداشت و خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برد و از جانب پروردگار به آن حضرت تهنیت گفت، آنگاه قصه‌ی فطرس را برای آن حضرت نقل کرد.
    پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فطرس گفت که: «بال خود را به گهواره‌ی حسین علیه‌السلام بمال و به او به خاطر عظمت و بزرگیش تبرک بجوی.»
    فطرس ملک نیز چنین کرد و حق تعالی به برکت امام حسین علیه‌السلام او را بخشید و وی را به جای خود و منزلتی که با ملائکه داشت برگرداند.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] منتهی الآمال.
    منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.
    به سخن درآمدن عصا
    یحیی بن اکثم می‌گوید: «روزی داخل روضه‌ی مبارکه‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شدم و قبر آن حضرت را طواف می‌کردم، در آن هنگام دیدم محمد بن علی الرضا علیهماالسلام را که طواف می‌کند.
    پس در مسائلی که آنها را خوب می‌دانستم با آن حضرت مناظره کردم، پس ایشان جواب آنها را فرمود.
    آنگاه گفتم: «به خدا قسم که من می‌خواهم یک مسئله از شما بپرسم ولی خجالت می‌کشم.»
    حضرت فرمود: «من پیش از آن که آن سؤال را از من بپرسی به تو خبر می‌دهم که سؤالت چیست. تو می‌خواهی بپرسی که امام کیست؟»
    گفتم: «بلی، به خدا سوگند سؤال من همین است.»
    حضرت فرمود: «امام من هستم.»
    گفتم: «علامتی می‌خواهم.»
    در دست آن حضرت عصائی بود، پس ناگهان آن عصا به سخن آمد و گفت: «همانا مولای من، امام این زمان است و او حجت می‌باشد.» [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] کافی.
    منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.





    امضاء


صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی