صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 111

موضوع: دانشنامه امام جواد علیه السلام

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بشارت نو


    اسحاق بن اسماعیل می‌گوید:
    در همان سالی که علما و دانشمندان برای تحقیق از امامت امام جواد علیه‌السلام به مدینه رفته بودند، من نیز همراه آنان بودم. [1] و ده سؤال نیز در کاغذی نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم و در آن سال همسرم حامله بود.
    با خود گفتم اگر امام علیه‌السلام سؤالات مرا پاسخ دهد معلوم می‌شود که او امام راستین شیعیان است، پس از او خواهم خواست که دعا کند تا فرزندم پسر باشد.
    پس از آن که علمای حاضر پاسخ سؤالات خود را از امام دریافتند، برخاستم و کنار آن حضرت نشستم تا کاغذ سؤالات را به او بدهم. همین که نظر امام به من افتاد بی‌درنگ فرمود: «ای اسحاق! نام پسرت را احمد بگذار.»
    پس از بازگشت از سفر از همسرم پسری متولد شد که نام او را احمد گذاشتم. [2] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت:
    [1] ر. ک به صفحه‌ی 28.
    [2] مسعودی، اثبات الوصیة، طبع نجف، ص 215.
    منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول 1381.

    87.






    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #102

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بزرگواری حضرت با مرد شامی


    طبری گفته است:
    از علی بن خالد - زیدی مذهب - روایت شده که گفت: در پادگان خلیفه بودم که از یک مرد زندانی که او را از سرزمین شام، باغل و زنجیر آورده بودند و گمان می کردند، مدعی پیامبری است با خبر شدم.
    راوی گفت: پس به دربانها نزدیک شدم و چیزی به آنها دادم و اجازه دادند که پیش مرد زندانی بروم، رفتم و احوال او و داستانش را سؤال کردم، او گفت: در شام بودم و پای ستونی که می گویند سر امام حسین علیه السلام در زیر آن قرار دارد، خدا را عبادت می کردم، یک شب در حالی که به نماز ایستاده بودم، نگاهم به اطراف افتاد و ناگهان دیدم، کسی در کنار من است، او به من گفت: آی آقا! دوست داری قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کنی! عرض کردم! به خدا سوگند! آری، فرمود: چشمانت را ببند، دیدگان خود را بسته، پس فرمود: باز کن، چشمها را گشودم، ناگهان دیدم در حائر حسینی هستم و حضرت را زیارت کردم.
    سپس فرمود: آیا دوست داری، پدرش را هم زیارت کنی؟
    عرض کردم: آری، پس همان کار نخست را کرد، تا اینکه مرا به مسجد کوفه در آورد و از من پرسید: آیا این مسجد را می شناسی؟ عرض کردم: آری، این مسجد کوفه است، پس خودش و من، نماز گزاردیم.
    بار دیگر فرمود: آیا دوست داری، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را زیارت کنی؟
    عرض کردم: به خدا سوگند! آری، بار دیگر کار نخست خود را انجام داد و بی درنگ خود را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، مشاهده نمودم، او نماز گزارد و من نیز بجای آوردم و او بر پیامبر خدا درود فرستاد و در همین حال، با هم به مکه در آمدیم و همواره با او بودم تا هر دو، مناسک حج خود را بجای آوردیم، آنگاه مرا به جای خودم در شام، باز گرداند و رفت. سال بعد نیز در موسم حج، نزدم آمد و برنامه ی سال پیش را با من اجرا کرد و مرا به شام برگردانید، اینجا بود که او را قسم دادم و عرض کردم! تو را به حق آن کسی که بر این کار توانایتان ساخته است، خود را به من معرفی بفرمائید.
    راوی گفت: مدتی دراز سر مبارک خود را به زیر افکند، سپس در من نگریست و فرمود: من، محمد بن علی بن موسی (امام جواد علیه السلام)، هستم و رفت.
    وقتی ماجرا را برای همسر و فرزندانم تعریف کردم، دهن به دهن گشت و هنوز از محله ما بیرون نرفته بود که گفتند: فلانی، ادعای پیامبری می کند، رفته، رفته خبر به حاکم رسید و بدون اینکه آگاه شوم، به اینجایم آوردند، چنانکه ملاحظه می کنید.
    با خود گفتم که ماجرای او را به محمد بن عبدالملک زیات می رسانم و بلافاصله چنانکه شنیده بودم، نگاشته و برای محمد بن عبدالملک فرستادم، اما او در ذیل ماجرا، چنین نوشت: به همان کسی تو را با طی الارض به آنجاها برده است - اگر راست می گویی! -، بگو تا تو را از زندان برهاند.
    علی بن خالد گفت: جواب حاکم، اندوهگینم ساخت و صبر و تحمل را چاره ی کار او ساختم و پولی به او پرداختم، اما آن را نپذیرفت، این دیدار در روز پنجشنبه بود، چون روز جمعه، آهنگ دیدار او کردم، زندان بان را در وسط راهرو دیدم که گفت: دوست تو که دیروز به دلجویی اش آمده بودی، بند و زنجیر را وسط زندان گذاشته و رفته است و من نمی دانم، زمین او را بلعیده یا به آسمان بالا رفته است.
    از زندان، رهسپار مسجد شدم و بعد از آن، مدت زیادی در پادگان حضور داشتم، اما احدی را تا به امروز، ندیده ام که بگوید او را مشاهده کرده است. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] دلائل الامامة: 405، ح 366.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.






    امضاء


  4. Top | #103

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    برگ زیتون به طلا تبدیل شد


    حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: از رفاقت با شرور بپرهیز که مانند شمشیر، ظاهری خوب و اثری بد دارد.
    معقل بن اسرع روایت می‌کند که روزی در خدمت حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام بودم، آن حضرت را دیدم که دست مبارک بر برگ زیتون مالید و به دست من داد. چون نگاه کردم، طلای خالص بسیار خوب شده بود. پس آن را به بازار بردم و خرج کردم و از آن طلا نفع زیادی به من رسید که همه را صرف مایحتاج خود نمودم.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.






    امضاء


  5. Top | #104

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بستن دم استر در تابستان‌

    احمد بن محمد، از علی بن مهزیار روایت می‌کند که گفته است: در روزهای بعد از عید قربان، حضرت امام جواد علیه‌السلام را می‌دیدم که برای رجم شیطانها پیاده می‌رفت و سواره برمی‌گشت. دیدار من موقعی صورت می‌گرفت که پیاده از محاذات مسجد منی می‌گذشت.
    ابوسلیمان از صالح بن محمد بن داود یعقوبی روایت می‌کند که او گفت: در آن وقت که حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام در نواحی شام به استقبال مأمون خلیفه می‌رفت، فرموده بود که دم استرش را بر یک سو بسته بودند، چنان چه در وقت زمستان یا در ایامی که آب و گل بسیار باشد چنان می‌کنند. بعضی از مردم چون دم آن استر را بسته دیدند، گفتند: این جوان هاشمی سواری نمی‌داند که در ایام تابستان بی آنکه آب و گلی باشد، دم استرش را بسته است.
    راوی گوید: چون اندکی راه رفتیم از جاده دور افتادیم و راه گم کردیم و عبور ما از مکانی بود که ناچار باید از میان گل و لای و آب بسیاری عبور کنیم. چون از میان آب و گل بیرون آمدیم، جامه‌های رفقا خراب و آلوده به آب و گل شده بود و دامن اطهره‌ی آن حضرت از آلودگیها پاک بود و اصلا از آن آب و گل به لباسش نرسیده بود. رفقا فهمیدند که ظاهر و باطن نزد آن حضرت یکی است و سخنان بی ادبانه نسبت به آن حضرت گفتن، سبب خذلان و وصول به درکات نیران است.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.






    امضاء


  6. Top | #105

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    برادرم به سبب معجزه حضرت شفا یافت‌


    حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: خداوند فرموده است: بخشش‌های خود را با منت و آزار، باطل و پوچ نسازید.
    محمد بن واقد رازی روایت می‌کند که من و برادرم به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام رفتیم و برادرم تتابع تنفسی داشت، یعنی نفسش تند و پی در پی بیرون می‌آمد و از آن آزار و بیماری به آن سرور دین و ملت شکایت کرد و حضرت فرمود: عفاک الله مما تشکو، یعنی حقتعالی به تو عافیت بدهد از آنچه شکایت می‌کنی.
    پس ما از نزد آن حضرت بیرون آمدیم و برادرم از آن بیماری شفا یافت و تا زنده بود، دیگر آن مرض عود نکرد.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.






    امضاء


  7. Top | #106

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    به امامت حضرت معتقد شدم‌


    حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: هر کس به غیر از خدا تکیه کند، خدا او را به خود واگذارد.
    و می‌فرماید: قاسم بن عبدالرحمان - که زیدی بود - گفت: به بغداد رفته بودم. روزی دیدم که مردم می‌دوند و بر بام‌ها و جاهای بلند بر می‌آیند و می‌ایستند. گفتم: چه خبر است؟ گفتند: ابن‌الرضا (حضرت جواد علیه‌السلام) است، ابن‌الرضا است. گفتم: به خدا او را می‌نگرم. دیدم حضرت بر استر نر یا ماده‌ای سوار است و آمد. گفتم: خدا شیعه را از رحمت خود دور کند که می‌گویند: خدا اطاعت این (کودک خردسال) را واجب کرده، حضرت متوجه من شد و فرمود: ای قاسم بن عبدالرحمان! «آیا از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! در این صورت در ضلالت و دوزخیم، سوره قمر آیه 26».
    با خود گفتم: به خدا این ساحر است. باز حضرت متوجه من شده و فرمود: «آیا از میان ما تنها وحی به او القا می‌شود؟! بلکه او دروغگویی سرکش و متکبر است. سوره قمر آیه 25» با دیدن این اعجاز از عقیده‌ی خود برگشته و شهادت دادم که او حجت خدا بر خلق است و به امامتش معتقد شدم.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.






    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-05-2021 در ساعت 13:40
    امضاء


  8. Top | #107

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    به این مرد ستم کردید


    حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: زیان رسیدگان کسانی هستند که خود به زیان خویش اقدام می‌کنند.
    و از علی بن جریر نقل می‌کند که گفت: خدمت حضرت جواد علیه‌السلام نشسته بودم، گوسفندی از غلام او گم شده بود و بعضی از همسایگان او را به اتهام دزدیدن آن گرفته بودند و به طرف حضرت می‌کشیدند. فرمود: وای بر شما دست از همسایگان من بردارید که گوسفند شما را ندزدیده‌اند. گوسفند در خانه‌ی فلان است. از آنجا بیرونش آورید. به آنجا رفتند و گوسفند را پیدا کردند. صاحب خانه را بیرون کشیده و زدند و لباسهایش را پاره کردند و او قسم می‌خورد که گوسفند را ندزدیده است. او را نزد حضرت بردند، فرمود: وای بر شما به این مرد ستم کردید. گوسفند خود به خانه‌ی او رفته و او خبر نداشته است. پس او را برگرداند و برای این که لباسهایش را پاره کرده بودند، و او را زده بودند، چیزی به او داد.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.






    امضاء


  9. Top | #108

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    به آنها محتاج می‌شوی‌


    حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: کسی که صفحه خاطر را از پستی آز پاک نکند، خود را پست کرده و در قیامت به خواری بیشتری گرفتار خواهد شد.
    از محمد بن ولید در حدیثی نقل شده که: مردی خراسانی ثروتمندی حضور امام جواد علیه‌السلام رسید. حضرت دستور داد چند عمامه را به هم ببندند و به او بدهند و فرمود: اینها را بگیر که در راه هر چه داری از تو می‌گیرند و این عمامه‌ها برای تو می‌ماند و به آنها محتاج می‌شوی. و چنان شد که حضرت فرموده بود.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.






    امضاء


  10. Top | #109

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بر طرف شدن ظلم


    خدایا! ستمکاری بندگانت شهرهایت را فراگرفته، تا آنجا که عدل و دادگری را میرانده، و راهها را بند آورده، و حق را نابود، و راستی را باطل، و نیکی را پنهان ساخته، و شر را آشکار، و چراغ تقوی را خاموش، و هدایت را زائل، و خیر را محو، و زیان را پایدار نموده، و فساد را رویانده، و عناد و کینه را نیرومند، و ستم را گسترده، و تجاوز را از حد گذرانده است، ای خدا و ای پروردگار جز قدرتت اینها را بر طرف نساخته، و جز منت تو ما را از آن پناه نمی‌دهد.
    ای خدا و ای پروردگار ظلم را ریشه کن، و کوه‌های ستم را از جا برکن، و بازار کارهای زشت را کساد نما، و هر که مردم را از این امور باز می‌دارد را یاری نما، و ریشه ستمگران را قطع کن، و بعد از زیادی از آنان بکاه.
    خدایا! و نابودی را به سرعت برای آنان پیش آور، و عذابها را بر آنان نازل فرما، و زندگی و بقای کارهای زشت را نابود نما، تا بیمناک آرامش یابد، و از اندوهگین رفع اندوه شود، و گرسنه سیر شده، و گمشده مورد حفاظت قرار گیرد، و دور از وطن جای داده شده، و فراری به محل خود باز گردد، و مظلوم عزیز شده، و ظالم ذلیل گردد، و از اندوهگین رفع اندوه شود، و تیرگیها زدوده شده، و آشوب فرونشانده شود، اختلافات میرانده و اتحاد احیاء و زنده گردد، و دانش برتری جسته و تندرستی فراگیر شود، و نیتها زیبا شده و پراکندگیها به تجمع مبدل گردیده، و ایمان تقویت و قرآن خوانده شود، به درستی که تو پاداش دهنده نعمت و منت گذاری.
    دعاؤه فی المناجاة بکشف الظلم
    اللهم ان ظلم عبادک قد تمکن فی بلادک، حتی امات العدل، و قطع السبل، و محق الحق، و ابطل الصدق، و اخفی البر، و اظهر الشر، و اخمد [1] التقوی، و ازال الهدی، و ازاح الخیر، و اثبت الضیر، و أنمی الفساد، و قوی العناد، و بسط الجور، و عدی الطور، اللهم یا رب لا یکشف ذلک الا سلطانک، و لا یجیر منه الا امتنانک.
    اللهم رب فابتر [2] الظلم، و بث جبال الغشم، [3] و اخمد [4] سوق المنکر، و اعز من عنه ینزجر [5] ، واحصد شافة اهل الجور، و البسهم الحور بعد الکور.
    و عجل اللهم الیهم البیات، و انزل علیهم المثلات، و امت حیاة المنکرات، لیأمن المخوف، و یسکن الملهوف، و یشبع الجائع، و یحفظ الضائع، و یأوی الطرید، و یعود الشرید، و یغنی الفقیر، و یجار المستجیر، و یوقر الکبیر، و یرحم الصغیر، و یعز المظلوم، و یذل الظالم، و یفرج المغموم، و تنفرج الغماء، و تسکن الدهماء، و یموت الاختلاف، و یحیی الایتلاف، و یعلی العلم، و یشمل السلم، و تجمل النیات، و یجمع الشتات، و یقوی الایمان، و یتلی القران، انک انت الدیان المنعم المنان.
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] اهمل (خ ل).
    [2] فابتز (خ ل).
    [3] حبال (خ ل).
    [4] اخمل (خ ل).
    [5] زجر (خ ل).
    منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.






    امضاء


  11. Top | #110

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    February 2011
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    4,610
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,240
    مورد تشکر
    10,350 در 2,766
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بزرگواری حضرت با مرد شامی


    طبری گفته است:
    از علی بن خالد - زیدی مذهب - روایت شده که گفت: در پادگان خلیفه بودم که ازک مرد زندانی که او را از سرزمین شام، باغل و زنجیر آورده بودند و گمان می کردند، مدعی پیامبری است با خبر شدم. راوی گفت: پس به دربانها نزدیک شدم و چیزی به آنها دادم و اجازه دادند که پیش مرد زندانی بروم، رفتم و احوال او و داستانش را سؤال کردم، او گفت: در شام بودم و پای ستونی که می گویند سر امام حسین علیه السلام در زیر آن قرار دارد، خدا را عبادت می کردم،ک شب در حالی که به نماز ایستاده بودم، نگاهم به اطراف افتاد و ناگهان دیدم، کسی در کنار من است، او به من گفت: آی آقا! دوست داری قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کنی! عرض کردم! به خدا سوگند! آری، فرمود: چشمانت را ببند، دیدگان خود را بسته، پس فرمود: باز کن، چشمها را گشودم، ناگهان دیدم در حائر حسینی هستم و حضرت را زیارت کردم.
    سپس فرمود: آیا دوست داری، پدرش را هم زیارت کنی؟
    عرض کردم: آری، پس همان کار نخست را کرد، تا اینکه مرا به مسجد کوفه در آورد و از من پرسید: آیا این مسجد را می شناسی؟ عرض کردم: آری، این مسجد کوفه است، پس خودش و من، نماز گزاردیم. بار دیگر فرمود: آیا دوست داری، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را زیارت کنی؟ عرض کردم: به خدا سوگند! آری، بار دیگر کار نخست خود را انجام داد و بی درنگ خود را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، مشاهده نمودم، او نماز گزارد و من نیز بجای آوردم و او بر پیامبر خدا درود فرستاد و در همین حال، با هم به مکه در آمدیم و همواره با او بودم تا هر دو، مناسک حج خود را بجای آوردیم، آنگاه مرا به جای خودم در شام، باز گرداند و رفت. سال بعد نیز در موسم حج، نزدم آمد و برنامه سال پیش را با من اجرا کرد و مرا به شام برگردانید، اینجا بود که او را قسم دادم و عرض کردم! تو را به حق آن کسی که بر این کار توانایتان ساخته است، خود را به من معرفی بفرمائید. راوی گفت: مدتی دراز سر مبارک خود را به زیر افکند، سپس در من نگریست و فرمود: من، محمد بن علی بن موسی (امام جواد علیه السلام)، هستم و رفت. وقتی ماجرا را برای همسر و فرزندانم تعریف کردم، دهن به دهن گشت و هنوز از محله ما بیرون نرفته بود که گفتند: فلانی، ادعای پیامبری می کند، رفته، رفته خبر به حاکم رسید و بدون اینکه آگاه شوم، به اینجایم آوردند، چنانکه ملاحظه می کنید. با خود گفتم که ماجرای او را به محمد بن عبدالملک زیات می رسانم و بلافاصله چنانکه شنیده بودم، نگاشته و برای محمد بن عبدالملک فرستادم، اما او در ذیل ماجرا، چنین نوشت: به همان کسی تو را با طی الارض به آنجاها برده است - اگر راست می گویی! -، بگو تا تو را از زندان برهاند.
    علی بن خالد گفت: جواب حاکم، اندوهگینم ساخت و صبر و تحمل را چاره کار او ساختم و پولی به او پرداختم، اما آن را نپذیرفت، این دیدار در روز پنجشنبه بود، چون روز جمعه، آهنگ دیدار او کردم، زندان بان را در وسط راهرو دیدم که گفت: دوست تو که دیروز به دلجویی اش آمده بودی، بند و زنجیر را وسط زندان گذاشته و رفته است و من نمی دانم، زمین او را بلعیدها به آسمان بالا رفته است. از زندان، رهسپار مسجد شدم و بعد از آن، مدت زیادی در پادگان حضور داشتم، اما احدی را تا به امروز، ندیده ام که بگوید او را مشاهده کرده است. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] دلائل الامامه: 405، ح 366.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
    برآوردن احتیاجات اصحاب
    کلینی آورده است:
    احمد بن زکریای صیدلانی از مردی از بنی حنیفه از اهالی بست و سیستان، روایت کرده که گفت: در سفر حجی با امام جواد علیه السلام، در اول خلافت معتصم عباسی، همراه شدم،ک روز که با حضرت بر سفره نشسته بودیم و گروهی از طرفداران معتصم نیز حضور داشتند، به حضرت عرض کردم! همانا فرماندار ما - فدایتان گردم! - مردی است که شما را دوست دارد و از شما پیروی می کند، و من به خزانه او بدهکارم، اگر صلاح می دانید - خدا مرا فدایتان گرداند!
    - نامه ای در خصوص نیکی کردن به من، برایش بنویسید.
    حضرت فرمود: او را نمی شناسم، عرض کردم - فدایتان شوم! - او، چنان است که به عرضتان رساندم، دوستدار شما خاندان است و نوشته شما نزد او، برای من سودمند است، پس کاغذی گرفت و چنین نوشت: بنام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد، حامل نامه من، از دین و مذهبت به نیکیاد کرد و بدان که کار نیکویت، به کار تو خواهد آمد، بنابراین، به برادران ایمانی خود، نیکی کن و آگاه باش که خدای متعال از کوچکترین کار تو، بازخواست خواهد فرمود.
    راوی گفت: چون وارد سیستان شدم، پیشاپیش خبر مرا به حسین بن عبدالله نیشابوری که فرماندار بود، رسانده بودند و تا دو فرسخی شهر به استقبالم آمده بود، پس نامه را به او دادم، آن را بوسید و بر چشمش نهاد، سپس به من گفت: چه خواسته ای داری؟ به او گفتم! مالیاتی به خزانه شما بدهکارم، بی درنگ دستور داد، دین مرا از دفتر خزانه پاک کنند و به من گفت: تا من بر سر کارم، مالیات نپرداز، آنگاه احوال خانواده ام را پرسید و من، وضع آنها را بازگو کردم و او دستور داد، ماهیانه ای بیش از حد نیاز ما، به ما بپردازند، علاوه بر اینکه تا مصدر کار بود، مالیاتی نپرداختم و تا وقتی زنده بود، ماهیانه ما را هم قطع نکرد. [1] .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها:
    [1] کافی 5: 111 ح 6.
    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.






    امضاء


صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی