صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 98 , از مجموع 98

موضوع: حکومت در نهج البلاغه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #91

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    3 - 1 - و تعلیمکم کیلا تجهلوا؛ شما را آموزش دهم تا نادان نباشید


    جهل و نادانی، عامل تباهی مردم و حکومت ها است. هر چند حکومت های استکباری در پی آنند که مردم در جهل باقی بمانند و آن قدر آنان را مشغول می سازند تا کمتر فکر کنند و کمتر بدانند؛ زیرا این شیوه را عامل بقا می دانند. در واقع، آنان برای انسانیت انسان ارزشی قائل نیستند و تمامی هم و غم آنان، استعمار ملت ها است. اما حکومت دینی مبتنی بر فرمان الهی، بنا دارد که انسان ها بفهمند و با آگاهی و بینش، راه صحیح و نا صواب را از هم تشخیص دهند.
    حضرت امیر (علیه السلام) در این رابطه می فرماید:
    علی الامام ان یعلم اهل ولایته حدود الاسلام و الایمان(195)
    بر امام و رهبر جامعه است که معارف دین و ایمان را به مردم بیاموزد.
    بنابراین، فراهم کردن امکانات و وسایل تعلیم و آموزش مردم بر حکومت لازم است.
    اصولاً اصلی ترین هدف انبیا، تعلیم و تربیت انسان ها است. نهج البلاغه معتقد است آموزش و آموختن، آن چنان باید در جامعه محترم شمرده شود که هیچ یک از مردم از آموختن شرم و حیا نداشته باشند و در این باره چنین می فرماید:
    و لا یستحین أحد اذا لم یعلم الشی ء ان یتعلمه(196)
    کسی در آموختن آنچه که نمی داند، شرم نکند.
    آموزش نه تنها می تواند راز بقای حکومت باشد؛ بلکه بر روی بهانه تراشان، راه عذر را می بندد.
    قطع العلم عذر المتعللین(197)
    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #92

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    دانش، راه عذر تراشی را بر بهانه جویان بسته است.
    حکومت اسلامی در همان بدو تأسیس خود در مدینه النبی و در بحبوحه جنگ و درگیری های حکومت که ذهن حکومت را به خود مشغول ساخته بود؛ شرط آزادی اسرای کفار را آموزش و با سواد نمودن مسلمین مطرح نمود. در حالی که در آن زمان می شد از این نیروها در امور فیزیکی که حکومت سخت بدان نیاز داشت، استفاده نمود. این امر، نشان از اهمیت موضوع می دهد، این مهم هیچ گاه از چشم حکومت پنهان نبود و گرچه تمامی هم حکومت کوتاه مدت امیرالمؤمنین به جنگ و نبرد و آمادگی در جهت آن گذشت؛ ولی هیچ گاه از تعلیم و آموزش کوتاهی نکرد و حتی در بحبوحه جنگ نیز وقتی فردی از مسائل دین پرسش نمود و مورد تعجب اصحاب واقع شد، حضرت با کمال متانت به پاسخگویی وی پرداخت. به علاوه، بیان خطبه 241 که عمدتاً در زمان حکومت آن بزرگوار بیان شده است و همچنین وجود حدود 80 نامه و 480 حکمت در نهج البلاغه که سید رضی موفق به جمع آوری آن شده است، نشان از اهمیت موضوع آموزشی دارد که در آن، تمامی موضوعات ضروری جامعه از قبیل: توحید، خداشناسی، نبوت، امامت، معاد و مسائل حکومتی و اخلاقی مورد بحث و بررسی واقع شده است.
    به هر حال، حق تعلیم از اساسی ترین حقوق ملت ها بر دولت ها است و همان طوری که در فصول بعدی این مقاله به آن خواهیم پرداخت، هر گونه عقب افتادگی و جهل ملت ها، معلول بی توجهی دولت ها به مسائل فرهنگی است.
    سیره امیرالمؤمنین نیز بر همین مطلب گواهی می دهد که امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
    کان علی (علیه السلام) اذا صلی الفجر لم یزل معقباً الی ان تطلع الشمس فاذا طلعت اجتمع الیه الفقراء و المساکین و غیرهم من الناس فیعلمهم الفقه و القرآن(198)
    پس از نماز صبح و تعقیبات آن و هنگام طلوع آفتاب، فقرا و مساکین و دیگران نزد حضرت علی (علیه السلام) جمع می شدند و حضرت به آنان فقه و قرآن می آموخت.
    همچنین روایت شده است:
    انه علیه السلام اذا یفرغ من الجهاد یتفرغ لتعلیم الناس و القضاء بینهم(199)
    زمانی که حضرت از جهاد فارغ می شد، به تعلیم و قضاوت بین مردم می پرداخت.
    امضاء

  4. Top | #93

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    4 - 1 - و تأدیبکم کیما تعلموا؛ شما را ادب کنم تا بیاموزید


    چهارمین وظیفه ای که حکومت دارد، تأدیب مردم است. در بیان تفاوت این قسمت با بخش قبلی می توان گفت که در تعریف تعلیم آمده است: فراهم آوردن زمینه برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی انسان، در هر آموزشی که صورت می گیرد. بر این اساس، تعلیم، بخشی از تربیت محسوب می شود. به عبارت دیگر، تعلیم چیزی جز تربیت بعد فکری انسان نیست. پس هر تربیتی و در هر زمینه ای که باشد، مستلزم تعلیم است. از حضرت امیر (علیه السلام) روایت شده است:
    ان الناس الی صالح الادب احوج منهم الی الفضه و الذهب(200)
    مردم بیشتر از هر ثروتی، به ادب نیکو نیازمندند.
    و این مطلب به وضوح، ارزش تأدیب در جامعه اسلامی را نشان می دهد.
    پر واضح است که حاکمان و کارگزاران، قبل از تربیت دیگران، باید خود در علم و عمل پیشتاز باشند که نهج البلاغه نیز به آن اشاره دارد:
    من نصب نفسه للناس اماماً - فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره - و لیکن تادیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه - و معلم نفسه و مؤدبها أحق بالاجلال - من معلم الناس و مؤدبهم(201)
    کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، خود را بسازد و پیش از آن که به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد؛ زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاوار به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.
    امضاء

  5. Top | #94

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پس بر حکومت است که پس از کنترل نفس و تأدیب خود، مردم را هر چه بیشتر نسبت به وظایف خودشان آشنا سازد و در صورت لزوم و در جایگاه خود، آن ها را به انجام این وظایف الزام کند.
    حضرت امام باقر (علیه السلام) درباره مردمی که تسلیم مقررات نشوند، می فرماید:
    اذا ولیناهم ضربناهم بالسوط فان انتهوا و الا ضربناهم بالسیف علیه(202)
    هر آینه اگر سلطه و قدرت در دست ما بود؛ کسانی را که تن به مقررات نمی دادند، با تازیانه وادار به تسلیم می کردیم و اگر علاج نمی شدند، شمشیر را به کار می بردیم.
    در نامه های نهج البلاغه نیز نمونه های فراوان از سختگیری امیرالمؤمنین بر متولیان حکومت مشاهده می شود؛ زیرا بعد از تبیین و زمینه سازی، دیگر نوبت تخلف نیست و سرنوشت متخلفین، عقوبتی سخت از طرف حکومت خواهد بود. نهج البلاغه در مطلبی مردم زمان خودش را سرزنش می کند و اشاره دارد که حتی با شلاق نیز ادب نشدند و این نشان از آن دارد که تأدیب در مرحله سختگیری است.
    ... و أدبتکم بسوطی فلم تستقیموا(203)
    با تازیانه شما را ادب کردم، نپذیرفتید.
    البته این که تأدیب مردم از وظایف حکومت شمرده شده است، باعث نمی گردد که آحاد جامعه وظیفه ای در مقابل تأدیب خود نداشته باشند و فقط این وظیفه را برای حکومت بشمارند. در نهج البلاغه وارد شده است:
    ایها الناس تولوا من أنفسکم تادیبها(204)
    ای مردم! کار تربیت و تأدیب خود را خود به عهده بگیرید.
    در واقع، زمینه سازی حکومت و ایجاد بستر مناسب و از آن طرف، اهتمام افراد جهت خودسازی می تواند به نتیجه مطلوب برسد و آنان را به هدف نزدیک تر سازد.
    این ها وظایفی است که در صورت آن ها، حکومت پایدار و مستحکم می گردد و هیچ عاملی نمی تواند آن را متزلزل نماید.
    امضاء

  6. Top | #95

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    2 - وظایف مردم در مقابل حکومت

    و اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعه - و النصیحه فی المشهد و المغیب - و الاجابه حین أدعوکم و الطاعه حین آمرکم؛ اما حق من بر شما است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید. هر گاه شما را فرا خواندم، اجابت نمایید و هر گاه فرمان دادم، اطاعت کنید.
    امضاء

  7. Top | #96

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    1 - 2 - الوفاء بالبیعه؛ وفاداری به پیمان


    عهد و میثاقی که مردم یک جامعه با رهبر و حکومت می بندند؛ این حق را برای حکومت ایجاد می کند که مردم به بیعت خود وفادار باشند. حکومت ها همواره توقع دارند که از جانب مردم حمایت شوند تا بتوانند به وظایف و تعهداتی که در قبال مردم دارند، جامه عمل بپوشانند.
    بیعت مردم با حکومت دینی گرچه لازم و ضروری است؛ ولی لازم است که از طرف حکومت در این رابطه بسترسازی شود و در این میان، دو شرط اساسی در آن لحاظ شود تا زمینه یک بیعت صحیح و مشروع در جامعه ایجاد شود و آن دو عبارتند از: 1 - آزادی در هنگام بیعت؛ 2 - فرصت کافی برای تأمل.
    نهج البلاغه لشکریان جمل را چنین وصف می کند:
    فی جیش ما منهم رجل الا و قد اعطانی الطاعه و سمح لی بالبیعه طائعاً غیر مکره(205)
    لشکری را گرد آوردند که همه آن ها به اطاعت از من گردن نهاده و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند.
    نهج البلاغه در خطبه 8، ادعای باطل زبیر در مورد اجبار به بیعت را مورد نکوهش قرار می دهد و می گوید:
    یزعم انه قد بایع بیده و لم یبایع بقلبه - فقد أقر بالبیعه و ادعی الولیجه - فلیات علیها بامر یعرف - و الا فلیدخل فیما خرج منه(206)
    زبیر می پندارد که با دست بیعت کرد نه با دل. پس به بیعت با من اقرار کرده؛ ولی مدعی انکار بیعت با قلب است. بر او لازم است تا بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد و یا به بیعت گذشته باز گردد.
    نقل است که در روز بیعت، طلحه و زبیر در پیشاپیش مردم فریاد: بیعت، بیعت سر می دادند. وقتی زبیر دست امام را گرفت تا بیعت کند؛ امام به او فرمود: می ترسم که بیعت خود را بشکنی و بی وفا گردی. نظر امام درست بود و پس از زمان کوتاهی، طلحه و زبیر به شورشیان پیوستند و در جنگ جمل با امام جنگیدند.
    در این جا عدم گرفتن بیعت از افرادی مثل عبداله بن عمر، محمد بن مسلمه، اسامه بن زید، عبداله بن سلام و سعد بن ابی وقاص کاملاً مبین چنین آزادی در بیعت می باشد. به علاوه، تا آخر حکومت امیرالمؤمنین، کسی معترض اینان نشد و با کمال آزادی زندگی می کردند و طبق برخی از روایات، گروهی از آنان مثل اسمامه بن زید و سعد بن ابی وقاص، از این کار خود برگشتند(207).
    همچنین نهج البلاغه، ضمن بیان سخنان امیرالمؤمنین در ابتدای حکومت، به شرط دوم نیز اشاره دارد:
    لم تکن بیعتکم ایای فلته(208)
    بیعت شما مردم با من، بی مطالعه و ناگهانی نبود(209).
    پایداری در بیعت و وفای به بیعت، شرط اساسی پایداری حکومت است. همانطور که لازم است تا مردم با دید باز و به دور از فشار و عجله بیعت کنند؛ لازم است با تأمل و تفکر تن به چنین عملی دهند و تا پایان آن نیز استوار بمانند.
    امضاء

  8. Top | #97

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قرآن نیز به این مهم اشاره نموده است:
    ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا
    کسانی که گفتند: رب ما الله است؛ سپس بر این اعتقاد استقامت کردند.
    اما باید دید که وفاداری به پیمان و میثاق امت با رهبر و حکومت چگونه استوار می شود و چه عواملی باعث خدشه دار شدن آن می گردد. در وهله اول، مردم باید آمادگی مقابله با مشکلات و پیشامدهای احتمالی را داشته باشند. نهج البلاغه، به این نکته چنین اشاره می کند:
    و من کلام له لما اراده الناس علی البیعه بعد قتل عثمان: دعونی و التمسوا غیری - فانا مستقبلون أمراً - له وجوه و الوان - لا تقوم له القلوب - و لا تثبت علیه العقول - و ان الافاق قد أغامت - و المحجه قد تنکرت(210)
    چون مردم به سراغ امام (علیه السلام) رفتند. خواستند با وی بیعت کنند. حضرت فرمود: مرا رها کنید و دیگری را پیدا کنید؛ چون ما با پیشامدها و رخدادهای مختلفی مواجه خواهیم شد که نه دل ها را در برابر آن طاقت و شکیبایی است و نه عقل ها را تاب تحمل. سراسر آفاق را ابری سیاه فرو پوشیده و راه های روشن، ناشناخته مانده.
    نهج البلاغه شرط اساسی وفاداری به پیمان را شناخت راه و سپس استقامت در آن مسیر گوشزد می کند. حکومت دینی زیر بار ذلت نخواهد رفت و به طور حتم در جهانی که همه طاغوت ها به فکر استعمار و استثمار ملت ها افتاده اند، چنین حکومتی را تحت فشار قرار می دهند. فشار در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... . تنها مردمی که عارف به راه و در این راه مقاوم باشند، می توانند تحمل کنند. حکومت دینی به دنبال سیاست بازی های شیطانی و فریب و نیرنگ نیست. این گونه حکومت، در مقام حذف رقبا با ترور و نابود کردن شخصیت و به دنبال یارگیری و خرید افراد نیست. فقط رضای خداوند و اطاعت از فرامین او را مدنظر دارد و رشد و کمال انسان ها را خواهان می باشد.

    امضاء

  9. Top | #98

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نهج البلاغه در ادامه فرمایش گذشته، چنین می گوید:
    و اعلموا ان أجبتکم - رکبت بکم ما أعلم - و لم أصغ الی قول القائل و عتب العاتب(211)؛ بدانید که اگر دعوتتان را اجابت کنم، با شما چنان رفتار خواهم کرد که خود می دانم. نه به سخن کسی که در گوشم زمزمه می کند، گوش فرا خواهم داد و نه به سرزنش ملامتگران خواهم پرداخت.
    حضرت این سخنان را فرمود تا مردم در راهی که می روند و با او بیعت می کنند، با ایمان راسخ باشند؛ نه آن که بعدها بگویند که ما گمان کردیم تو نیز مثل فلانی بودی و به سیره و او عمل می کردی.
    حضرت علی (علیه السلام) عدم پایبندی به پیمان، پراکندگی و بروز اختلاف در میان مسلمانان و تاریکی افق و کور شدن جاده راست را پیش بینی می کرد. می خواست ببیند آیا کسی به آنچه که هدف اوست، پایبند هست یا نه و آیا اینان که گرد او آمده اند، پایان راه با او هم صدا خواهند شد؛ یا این که به بهانه های مختلف او را رها خواهند ساخت.
    علی (علیه السلام) به قدری به خلافت بی میل بود و آن را به تأخیر انداخت که بنا بر نقلی، اعلام آمادگی امام (علیه السلام) پنج روز به طول انجامید. علی (علیه السلام) در خانه بود و مردم به سراغش رفتند و سپس او را از خانه به مسجد آوردند.
    به هر حال، وفای به بیعت نه تنها شرط اساسی پایداری حکومت است؛ بلکه از شرایط ایمان به شمار می رود و کسی که به پیمان و بیعت وفادار نباشد؛ از طعنه زنان عیب جو و یا از اهل نفاق و مداهنه می باشد و به تعبیر نهج البلاغه:
    لانها بیعه واحده لا یثنی فیها النظر - و لا یستأنف فیها الخیار - الخارج منها طاعن و المروی فیها مداهن(212)
    همانا بیعت برای امام یک بار بیش نیست و تجدید نظر در آن میسر نخواهد بود و کسی اختیار از سر گرفتن آن را ندارد. آن کسی که از این بیعت عمومی سر باز زند، طعنه زن و عیب جو خوانده می شود و آن کس که نسبت به آن دو دل باشد، منافق است.



    در این جا لازم است به زمینه ها و عوامل استقامت در راه حکومت دینی و اهداف متعالی آن اشاره کنیم:
    1 - 1 - 2 - وجود رهبر
    بنا اهتدیتم فی الظلماء و تسنمتم ذروه العلیاء - و بنا انفجرتم عن السرار(213)
    شما مردم به وسیله ما از تاریکی های جهالت نجات یافته و هدایت شدید و به کمک ما به اوج ترقی رسیدید و صبح سعادت شما با نور ما درخشید.
    پس بر امت است که هیچ گاه از رهبر و ولی خود جدا نشوند و وجود رهبری در میان مردم، خود از عوامل مؤثر در زمینه استقامت مردم است.
    2 - 1 - 2 - اخلاص در وفاداری
    معمولاً انسان هایی که به خاطر منافع با دیگران پیوند می خورند، وقتی منافع خود را در خطر می بینند و یا در فرد مورد نظر چنین منافعی را نیافتند؛ از او جدا می شوند و دیگر پیوندی بین آنان باقی نمی ماند.
    در نهج البلاغه فراوان از چنین افرادی گفت و گو شده است و طلحه و زبیر پرچمدار چنین حرکت زشت و نامیمونی می باشند. نامه های امام علی (علیه السلام) که خطاب به فرمانداران و یا سران لشکر نوشته شده است؛ حاکی از آن است که عده ای از آنان با انگیزه های دیگری در جرگه یاران امام در آمدند.
    حضرت به یکی از کارگزاران خود که نقض پیمان نموده است، چنین می فرماید:
    فانی کنت أشرکتک فی أمانتی - و جعلتک شعاری و بطانتی - و لم یکن رجل من أهلی أوثق منک فی نفسی - لمواساتی و موازرتی و أداء الامانه الی(214)
    همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم و همزاد خود گرفتم و هیچ یک از افراد خانه ام برای یاری و مدد کاری و امانتداری، چون تو مورد اعتمادم نبود.
    فلما رأیت الزمان علی ابن عمک قد کلب - و العدو قد حرب و امانه الناس قد خزیت؛
    آن هنگام که دیدی روزگار بر پسر عمویت سخت گرفته، دشمن به او هجوم آورده، امانت مسلمانان تباه گردیده و امت اختیار را از دست داده و پراکنده شدند؛ پیمان خود را با پسر عمویت دگرگون ساختی.
    نقل شده است که عمرو بن حمق در هنگام عزیمت به صفین به امام عرض کرد: من به خاطر خویشاوندی و یا ثروت و سلطنت با تو بیعت نکردم؛ ولی من پنج چیز در تو سراغ دارم. تو پسر عمو، وصی و پدر فرزندان پیغمبر هستی؛ تو پیش از همه اسلام آوردی و پیش از همه مهاجرین و انصار جهاد می نمودی. اگر من در راه تو کوه های بلند را از میان بردارم و آب دریاها را بخشکانم، نمی بینم که به وظیفه خود عمل کرده و حق تو را ادا کرده باشم. آن گاه امام از خدا خواست که قلب او را نورانی کند و به راه راست هدایت نماید و فرمود: کاش صد نفر مثل تو در لشکریانم داشتم!(215)


    3 - 1 - 2 - اعتقاد و ایمان راسخ به دین و رهبری
    آنان که با چشمی باز و قلبی مملو از ایمان به طرف حق می شتابند؛ هیچ گاه خستگی در آن ها معنا ندارد و هیچ گاه لحظه ای در حقانیت راه شک نمی کنند. اینان تا لحظه آخر در مسیر حق ایستاده اند و با ارزش ترین سرمایه وجودی خود را نثار دین و امام خود می کنند؛ تا دین و رهبر سرافراز بماند.
    نهج البلاغه، وقتی در یک تقسیم بندی، مردم را به چهار گروه تقسیم می کند؛ حتی انسان های مطیع و مهربان را به خاطر شک و دودلی که در مسیر دارند، مورد سرزنش قرار می دهد و می فرماید:
    او منقاداً لحمله الحق لا بصیره له فی أحنائه - ینقدح الشک فی قلبه لاول عارض من شبهه(216)
    یک عده آدم های مطیع و تسلیم، مطیعی که بصیرت ندارد و شکل و شمائل مختلف دعوت را نمی شناسد و حق را در هر لباسی نمی شناسد. این است که زود گول می خورد، فریب می خورد و جرقه شک در دلش زده می شود. اولین شبهه که بر سر راه می آید، شک را در دل آنان روشن می کند. احمقی هستند که بصیرت ندارند.
    این گروه نمی توانند یاوران علی (علیه السلام) باشند و در راه او قدم بردارند. آن گاه به یاوران و معتقدین واقعی اشاره می کند و می فرماید:
    ... هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره - و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون - و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون - و صحبوا الدنیا بأبدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی اولئک خلفاء الله فی أرضه و الدعاه الی دینه
    آنان که دانش، نور حقیقت بینی را بر قلبشان تابانیده و روح یقین را دریافته اند؛ زیرا آنچه را خوشگذران ها دشوار می شمارند، آسان گرفتند و با آنچه ناآگاهان از آن هراس داشتند، انس گرفتند. در دنیا با بدن هایی زندگی می کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است. آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند.
    آورده اند که در جریان جنگ صفین، روز هشتم صفر دو لشکر با هم روبرو شدند. مردی از اهل شام از صف بیرون آمد و مبارز خواست. از صف عراق هم مردی بیرون آمد و با یکدیگر جنگ سختی کردند تا آن که دست بر گردن هم انداختند و از روی اسب پیاده شدند. عراقی مبارز اهل شام را بر زمین زد و بر سینه او نشست و روی او را باز کرد تا سر او را جدا کند، ناگهان دید برادرش است؛ پس دست نگه داشت. یاران امام گفتند: چرا معطلی؟ گفت: برادر من است. گفتند: رهایش کن. گفت: نه! به خدا قسم! تا این که امیرالمؤمنین اجازه بدهد. امام کسی را نزد او فرستاد که دست از برادرش بردارد. او برادرش را رها کرد تا به صف خود برود(217).
    این نهایت اعتقاد یک سرباز وفادار به رهبری می باشد و شما در این قضیه مشاهده می کنید که لحظه ای در اعتقادات این سرباز مخلص شک و دودلی روی نمی دهد و صحنه های عاطفی و حتی تقاضای دوستان نیز او را از نظر رهبری باز نمی دارد.


    4 - 1 - 2 - اشتیاق و سبقت در راه خدا
    و سارعوا الی مغفره من ربکم(218)
    بشتابید به سوی بخشش پروردگارتان.
    یک زمان ایمان هست؛ ولی کندی در راه است. شوقی نیست، همیشه احتیاج به محرک است و لذا در طول مسیر کم می آوریم و توان خود را از دست می دهیم و بر این اساس، پس از شناخت، باید سرعت گرفت و حرکت کرد که مؤمن این طور است:
    اغتنم المهل و بادر الاجل و تزود من العمل(219)
    چند روز زندگی دنیا را غنیمت شمارد و پیش از آن مرگ او فرا رسد، خود را آماده سازد و از اعمال نیکو توشه آخرت بر گیرد.
    اگر ما می خواهیم که حسرت نصرت معصوم و رهبر را نخوریم و حسرت غنیمت همراهی او را نداشته باشیم؛ نباید هیچ تکلیفی را به خاطر بهانه ای به عقب بیندازیم. ما رشد نداریم. نه در شهوات، نه در غضب و نه در عقل و فکر. ذائقه ای نداریم و شیرینی مرگ را نمی شناسیم و همین است که لذت های ما محدود و شیرینی های ما محدودتر است. شیرینی محبت خدا و جوار و رضوان او را نمی فهمیم. ما بر تجربه های لذت و شهوات و یا ثروت و قدرت، رشد و وسعتی نداشته ایم. مادام که دل متعلق به دنیا باشد، شوق و شتاب و سرعتی نیست. مادام که وجود ما باز نشده باشد، بی قراری نیست. این تعویق و تخلف و کندی از آن جا ریشه می گیرد که افراد، منافع را در پیروزی و غنیمت می شناسد، رنج و شهادت را نمی فهمند و خیال می کنند که مرگی در کار نیست و یا مرگ آن ها را نمی گنداند و نمی پوشاند. در حالی که در سخت ترین لحظه های وابستگی، مرگ بر آن ها فرود می آید و آن ها را به کام خود می برد. این گونه تلقی از زندگی دنیا و مرگ، باعث این تعویق و تخلف و کندی است و با دگرگون شدن این تلقی، کارها دگرگون خواهد شد. نهج البلاغه نسبت به مؤمنین عاشق و مشتاق به سوی خدا چه تعبیر زیبایی دارد:
    لو لا الاجل الذی کتب الله علیهم - لم تستقر أرواحهم فی أجسادهم طرفه عین(220)
    و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدور فرموده؛ روح آنان حتی به اندازه بر هم زدن چشم در بدن ها قرار نمی گرفت.
    و همچنین:
    ساع سریع نجا و طالب بطی ء رجا - و مقصر فی النار هوی(221)
    برخی از مردم به سرعت به سوی حق پیش می روند که اهل نجاتند و بعضی به کندی می روند و امیدوارند و گروه دیگری کوتاهی می کنند و در آتش جهنم گرفتارند.
    پس این سرعت و اشتیاق باعث می شود که مؤمنین با استقامت و استواری و بدون لحظه ای درنگ، بار سنگین حکومت علوی را متحمل شوند.


    5 - 1 - 2 - ظرفیت روحی (شرح صدر)
    اشتیاق به لقاء الله و رضوان الله، رشد وجودی و سعه ای وجودی می طلبد. برای ما که این دنیای کوچک، خیلی جادار و بزرگ است و از سر ما هم بزرگ تر است و کم ظرفیت هستیم؛ اشتیاق و شتابی نیست. در واقع، اصل گذشته ترتب بر این اصل است.
    یکی از مهم ترین عواملی که می تواند مردم را در مسیر حق و دفاع از حکومت استوار قرار دهد، ظرفیت و شرح صدر می باشد. کمیل می گوید: حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مرا گرفتند و به سمت صحرا بردند. همین که از محدوده تنفس الصعداء، نفس بلندی کشیدند؛ ثم قال: یا کمیل بن زیاد - ان هذه القلوب اوعیه؛ دل ها ظرف هایی هستند که: خیرها اوعاها؛ بهترینش با ظرفیت ترین آن هاست(222).
    ما گاهی تحمل آگاهی های خودمان را نداریم؛ یعنی ما به یک آگاهی می رسیم؛ ولی این آگاهی خود ما را از پای در می آورد، ضایع می کند، می سوزاند و صدمه می زند. پس ظرفیت یعنی توانمند بودن، استقامت داشتن و این که بتوانی چاره ساز باشی، نه این که بر مشکلات بیفزایی.
    پس از آن که مردم بعد از قتل عثمان برای بیعت دست به سوی حضرت دراز کردند ایشان امتناع نمودند و علت امتناع خود را عدم تحمل حکومت علوی از جانب مردم بیان داشتند.
    دعونی و التمسوا غیری - فانا مستقبلون أمراً - له وجوه و الوان - لا تقوم له القلوب - و لا تثبت علیه العقول(223)
    مرا وا گذارید و دیگری را به دست آرید؛ زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است، چهره های گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت، ثابت و عقل ها بر این پیمان، استوار نمی ماند.
    شکی نیست که امام علی (علیه السلام) از طرف خداوند منصوب به مقام امامت است و این برخورد امام، پس از 25 سال انحراف سیاسی و تغییر ارزش ها، نشان از عدم تحمل حکومت علوی می دهد.



    2 - 2 - النصیحه فی المشهد و المغیب؛ در نهان و آشکار، خیرخواه حکومت بودن

    ارزیابی، نقد منصفانه و دفاع عالمانه، از جمله اموری هستند که همواره همه مردم، به خصوص طبقه علما و روشنفکران باید از حکومت داشته باشند تا حکومت از تعهدات و میثاقی که با مردم دارد، خارج نشود. اگر این انتقادات که در قالب امر به معروف و نهی از منکر صورت می گیرد، خیرخواهانه باشد؛ در سلامت دولت و حکومت نقش اساسی دارد و باعث ایجاد وحدت کلمه و همدلی در دستگاه های حکومتی و اقشار مختلف مردم می شود؛ ولی چنانچه با غرض ورزی، حسادت، کینه و حفظ منافع شخص همراه باشد، جامعه را دچار تفرقه و هرج و مرج می کند.
    نهج البلاغه برای نصیحت کننده، شرایطی را مورد اشاره قرار داده است:
    الناصح الشفیق العالم المجرب...(224)
    شفقت را مهربانی معنا کرده اند(225) و العالم المجرب را دانایی و تجربه. پس ناصح باید سه خصوصیت داشته باشد: 1 - مهربان باشد و علاقه و محبت او نسبت به حکومت، او را وادار به نصیحت بنماید؛ 2 - به مسأله ای که در آن دست به نصیحت و اندرز می دهد، عالم و به آن کاملاً واقف باشد و حدود، شرایط، مکان و زمان آن را بشناسد و با وقوف به عواقب امور، در این مقام قرار گیرد؛ 3 - با تجربه باشد؛ یعنی علم او آمیخته به تجربه هم باشد. حال تجربه به وسیله مطالعه تاریخ و امم گذشته به دست آمده باشد؛ یا در طول زندگی نصیب انسان شده باشد.
    اگر دانشمندان و علمای امت، با چنین خصوصیاتی به اندرز و نصیحت حکومت بپردازند، هرگز این حکومت شکست نمی خورد. به علاوه، تمامی ملت، خود را جزئی از حکومت به حساب می آورند و در رنج، سختی، خوشی و ناخوشی، خود را شریک حکومت می دانند. در واقع، خیرخواهی در حضور و غیاب بدین معنا است که از حالت دوگانگی بپرهیزند. این گونه نباشد که در حضور اظهار اخلاص کرده و در غیاب، بی تفاوت باشند؛ بلکه با یکدلی و وفاق حکومت را یاری دهند.
    امضاء

صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی