صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 36 , از مجموع 36

موضوع: خدا و جهان و انسان از ديدگاه علي بن ابيطالب علیهما السلام و نهج البلاغه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قسم دوم: جويندگاني هستند كندرو كه همواره نسيمي از اميد در دلهاي آنان ميوزد. نيتي پاك و علاقه به حركت در مسير هدف «حيات معقول» دارند ولي بآن اندازه جديت و سرعت در حركت كه هدف «حيات معقول» نياز به آن دارد، توجهي ندارند، اينان مردمي متوسط الحالند كه نه در ميان كاروان تكاپو گر «حيات معقول» در حركتند و نه چنان از آن كاروان دورند كه حتي گردي هم از آن را نبينند. اميدي بر نجات اينان از گرداب هولناك زندگي وجود دارد.
    قسم سوم كساني هستند كه نيروهاي فضيلت و ارزشهاي انساني را مي‌دهند و وقاحت و پليدي را ميخرند، جان مي‌دهند و جاني مي‌گردند، عقل را با پندارهاي بي اساس و وجدان را با تمايلات حيواني مبادله مي‌كنند. اينان در آتشي كه با دست خود آن را شعله ور ساخته‌اند، تباه خواهند گشت: «ساع سريع نجا و طالب بطي‌ء و مقصر في النار هوي». [16].
    تقسيم سوم تقسيم سوم درباره‌ي انسانها- «اي مالك، مردم بر دو قسمند: يا برادر ديني تو هستند و يا همنوع تو در خلقت» «اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق» [17] اين تقسيم يكي از آن حقايق است كه جاوداني بودن شخصيت اميرالمومنين عليه‌السلام را كه تجسمي از اسلام است تامين
    [صفحه 12]
    نموده است.
    مي‌دانيم كه مبناي 30 ماده‌ي اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر همان ماده‌ي اول است كه مي‌گويد: انسانها برابر و آزاد هستند. اگر درست دقت شود، روشن مي‌گردد كه اميرالمومنين عليه‌السلام در فرمان مالك اشتر، مخصوصا در جمله‌ي فوق كه انسانها را تقسيم مي‌كند، با اينكه تساوي افراد نوع انساني را در ارزش حيات و حقوق آن تصريح مي‌نمايد، ضمنا گوشزد مي‌كند كه نوع انساني داريا يك تقسيم آرماني است و آن اينست كه افرادي از اين نوع معتقد به عقايد و احكامي هستند كه در حركت بسوي هدف اعلاي زندگي با آگاهي و احساس تعهد گام بر مي‌دارند. اينان باضافه‌ي اينكه انسانند، از جان خود آگاهي نيز دارند.
    چيست دين برخاستن از روي خاك
    تا كه آگه گردد از خود جان پاك
    (مولوي)
    اين نكته از امتيازات بسيار با اهميت فرمان مالك اشتر بر اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر است كه طبيعت محض انسانها را در نظر گرفته، فرقي ميان سقراط و قضات نابكار آتن كه حكمه به اعدامش دادند، نمي‌گذارد! نرون در اين اعلاميه‌ي حقوقي همان اندازه انسان است كه مارك اورل زمامدار حكيم رم! موسي بن عمران و فرعون طاغوت از اين اعلاميه به يكسان برخوردارند و ماكس پلانك انسان و هيتلر ضد انسان بطور مساوي مشمول مواد اين اعلاميه مي‌باشند! ويكتوره هوگو همان قيافه و شخصيت را در اين اعلاميه دارد كه نويسندگان تباه كننده ارواح بشري! علي بن ابيطالب (ع) و معاويه مالك اشتر و عمرو بن العاص شخصيت فروش، ابوذر غفاري و ابو جهل، حسين (ع) و يزيد، هه اين اضداد غير قابل اجتماع بدون تفاوت مشمول اعلاميه جهاني حقوق بشرند!! ما مي‌دانيم كه حقوق دانان حرفه‌اي همان مقدار از اين سخني كه مي‌گوئيم، بخنده خواهند افتاد كه متدينان حرفه‌اي از ماده‌ي اول اعلاميه، ولي هر دو خنده بيمورد و ناشي از جهل به طبيعت محص انسان و انسان به اضافه‌ي فضيلت و شرافت و تقوي است. همانگونه كه يك متدين حرفه‌اي نه متدين واقعي كه عبارتست از انسان شكفته شده با عاليترين اصول انساني- الهي، نمي‌فهمد كه ارزش حيات كه جلوه گاه مشيت خداوندي است، مطلق است و بدون دليل نبايد ارزش حيات و حقوق آن را از نوع انساني سلب كرد. يك حقوقدان حرفه‌اي كه مبناي حقوق روي نموده‌هاي فيزيكي محض انسان استوار مي‌سازد، نمي‌فهمد كه حكم به تساوي مطلق از همه جهات درباره‌ي انسان، تاريخ انساني را به تاريخ طبيعي مبدل مي‌سازد. اين يك كار شايان تمجيد نيست كه مدتي است حقوقدان حرفه‌اي پيش گرفته، ارزش و حقوق جسماني انسانها را از ارزش و حقوق ارواح آدميان تفكيك نموده، بعنوان قويترين عامل تبديل انسان به ماشين، انقلابي در زندگي بشري بوجود بياورند، انقلاب از كدام موقعيت بكدامين موقعيت؟ انقلاب از تاريخ انساني به تاريخ
    [صفحه 13]
    طبيعي. انقلاب از آگاهي و آزادي و اختيار به ماشين ناخود آگاه و وسيله‌ي جبري محض!! تاكنون هيچ دليل منطقي بر اين دو قطعه كردن انسان: قطعه‌ي حقوقي و قطعه‌ي اخلاقي ديده نشده است، مگر ترجيح جانب آن انسان نماها كه هدفي والا براي زندگي سراغ نداشته‌اند. جز حداكثر بهره برداري از لذت و غوطه خوردن در لجن خود خواهي كه در فرمول معروف توماس هايس خلاصه مي‌شود. اين فرمول انسان كش چنين است: «انسان گرگ انسان است» يا «انسان صياد انسان است» ما نمي‌گوئيم: هويت اخلاقي آرماني انسانها عين هويت حقوقي او است، زيرا ما كاملا مي‌دانيم كه حقوق بر مبناي زندگي جبري اجتماعي استوار است و هدف حقوق امكان پذير ساختن جو اجتماع براي زندگي متشكل و دسته جمعي است، در صورتي كه اخلاق و بعد روحاني مذهب، به اضافه تحريك مردم جامعه به تحصيل آزادي رواني و سياسي سازنده فضيلت ارزشهاي والاي انساني و عشق به زندگي و تقويت عقل و وجدان را در آن انسانها كه آماده‌ي انسان شدن هستند، به فضيلت مي‌رسانند و اميد تكامل را در نوع انساني تحقق مي‌بخشند. اين نكته را هم فراموش نمي‌كنيم كه توصيه و پيشنهاد و اضافه كردن «ترجيح با فضيلت و شرافت» بر نخستين ماده‌ي اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر، مفهوم مخالفش ناديده گرفتن حقوق طبيعي انسانها نيست كه 29 ماده‌ي ديگر را تباه كند، بلكه منظور ترجيح مردم با ايمان و با فضيلت و با وجدان از نظر رشد رواني و شخصيتي است كه موجب تحرك انسانها به رشد و تكاپو و مجاهده در راه نجات دادن انسانها از پوچي زندگي است كه مقداري حماسه‌هاي بي محتوا و مواد مخدر و فرمول بنيان كن «باري بهر جهت» و بي بند و باريهاي نفس پسند، پرده‌ي ضخيمي روي آن پوچي كشيده و نمي‌گذارد انسانها با سوال «سپس چه؟!» درباره‌ي حيات خود و ديگري بينديشند.
    تقسيم چهارم مردم بر سه گونه‌اند: عالم رباني و متعلم در راه رستگاري و مردمي كه مانند مگسهاي ناچيز نه تعقلي دارند و نه وجدان آگاه، دنباله رو هر عربده‌اي هستند كه آنان را بخود جلب نمايد، با هر بادي كه ميوزد، حركت مي‌كنند، دلهاي آنان با تور علم روشن نگشته است و تكيه بر ركن محكم و مورد اعتماد ندارند.» «الناس ثلاثه: علام رباني و متعلم علي سبيل النجاه و همج رعاع ابتاع كل ناعق يميلون مع كل ريح، لم يستضيوا بنور العلم و لم يلجئوا الي ركن وثيق» [18].
    توضيحي درباره‌ي سه صنف انسانها:
    عالم رباني
    منظور اميرالمومنين عليه‌السلام از عالم رباني هر انساني است كه معرفتي را كه درباره‌ي طبيعت و انسان و مجموع جهان هستي و الهيات اندوخته است، در راه «حيات معقول» خود و ديگران بكار ببندد. اين توصيف در چند مورد از خطبه‌ي همام چنين آمده است: «آن انسانهاي با تقوي گوشهاي خود را به علومي فرا مي‌دهند كه براي آنان سودي داشته باشد. (وقفوا اسماعهم علي العلم النافع لهم) [19].
    اما در روز، آنان «انسانهائي حليم و عالم و
    [صفحه 14]
    نيكوكار و اهل تقوي هستند» (و اما النهار فحلماء، علماء ابرار، اتقياء [20].
    «از علامات هر يك از آنان اينست كه در دين نيرومند و در عين احتياط داراي نرمش، و ايمان در يقين و اشتياق شديد به علم و علم در حلم و اقتصاد در بي نيازيث و خشوع در عبادت … «فمن علامه احدهم انك تري له قوه في دين و حرما في لين و ايمانا في يقين و حرصا في علم و علما في حلم و قصدا في غني و خشوعا في عباده». [21].
    «علم را با حلم و گفتار را با عمل در مياميزد» (يغزج الحلم بالعلم و القول بالعمل) [22].
    اميرالمومنين عليه‌السلام اوصاف عالم رباني را بدين ترتيب مطرح مي‌كند:
    روشنائي دروني:
    كه غير از انعكاس نموه‌هاي عيني در آئينه ذهن است. ما در تاريخ معرفت بشر افراد فراواني از متفكران را سراغ داريم كه مطالب زيادي را از علم در ذهن خود اندوخته‌اند، ولي داراي آن روشنائي دروني نبوده‌اند كه مطالب زيادي را از علم در ذهن خود اندوخته‌اند، ولي داراي آن روشنائي دروني نبوده‌اند كه زندگي آنان را روشن بسازد كه اگر عمل عيني آنان را در شكل قضيه كلي درآورند، قانوني قابل پيروي بوده باشد. روشنائي علم براي اينان نه تنها اثري مثبت ندارد، بلكه گاهي مزاحم زندگي خود آنان و عامل اختلال زندگي ديگران نيز مي‌باشد. آيا اين علم است كه روزگار ديگران را سياه كند و روزگار خود صاحب علم را تباه بسازد؟! ماهيت علم سه روشنائي دارد يكي روشنائي موضوعي كه عبارتست از آگاه شدن بيك موضوع كه معلوم ناميده مي‌شود، مانند روشن شدن ذهن باينكه «خردمند بر جامعه‌ي خود مفيد است» مفيد بودن خردمند بر جامعه‌ي معلومي است كه ذهن كسي را كه آن را بدست آورده است، روشن ساخته و مي‌تواند بوسيله آن روشنائي واقعيتها و مختصات آن معلوم را درك نموده و در مسير زندگيش در مواقع ارتباط با آنها، به چاه نيفتد، زيرا اين معلوم چراغي در دست كسي است كه آن را بدست آورده است. روشنائي دوم، عبارتست از قابل مشاهده بودن موجوديت دروني عالم بوسيله‌ي آن روشنائي. در همان مثالي كه متذكر شديم، وقتي كه اين عالم «خردمند بر جامعه‌ي خود مفيد است» در ذهن بوجود ميايد، و ادا مي‌كند كه عالم به اين قضيه معناي خرد و جامعه و مفيد بودن را درك نمايد، با درك اين حقايق مي‌خواهد در باره‌ي نيروي عقل و تلاشي كه آن را بصورت خرد در مياورد و هم چنين درباره‌ي جامعه و عناصر تشكيل دهنده و احتياج آن را براهنمائي خردمندان و همچنين ارزش مفيد بودن بر جامعه را هم بخوبي درك كند. درك اين حقايق روشنائيهاي فراواني را در درون انسان بوجود مياورد كه از نظر ارزش علمي و امكانات تطبيق عمل به آنها در جامعه قابل مقايسه با روشنائي ناچيز و بسيار محدود خود قضيه مزبور «خردمند بر جامعه‌ي خود مفيد است» نمي‌باشد. روشنائي سوم- كه از نظر اهميت و ارزش فوق العاده مهم است، عبارتست از احساس و پذيرش واقعيات ناب كه از پالايشگاه ذهن عبور كرده و به صحنه روح وارد شده است. گوئي
    [صفحه 15]
    روح انساني با بدست آوردن معلوم نه تنها نقصي را از خود برطرف كرده است، كه در انتظار آن بوده است، بلكه آن واقعيات ناب، فضاي روح را روشن ساخته، خود مانند بعدي از انسان نشان مي‌دهد كه بايستي او را با همان بعد به انسان و جهان بنگرد.


    ممكن است گفته شود: اين روشنائي دروني چگونه در علوم طبيعي كه منعكس ساختن اجزاء طبيعت و روابط موجود در ميان آنها، تصور مي‌شود، يعني علم به اينكه اين گياه مخصوص در فلان شرايط مي‌رويد، چه روشنائي دروني، غير از همان روشنائي ذهني، درباره معلوم مزبور، بوجود ميارود؟ پاسخ اين اعتراض با نظر به اينكه آشنائي انسان با هر جزئي از طبيعت، مانند آشنائي او با جزئي از كالبد جسماني خويش است، دشوار نيست، چنانكه آدمي با شناخت جزئي از كالبد جسماني خود، جزئي از ميدان و وسيله‌ي فعاليت روح خود را درك مي‌كند. با اين درك ضروري و مفيد به انواع روابطي كه مي‌توان ما بني روح و نموده‌هاي جهان طبيعت، برقرار بسازد روشن مي‌شود از اين روابط بسود فعاليتهاي مثبت روح بهره برداري نمايد همچنين هر شناختي از اجزاء و روابط طبيعت، مساوي شناختي از ميدان بسيار وسيع براي فعاليت روح مي‌باشد. اگر با يك ديد عالي و عميق و در روشنائي عمومي كه جهان هستي را فرا گرفته اسا، وارد فعاليتهاي معرفتي بشويم، علم ما بيك سنگ خارا و مختصاتش علم به آيتي از آيات الهي خواهد بود، در صورتي كه با قطع نظر از اين ديد عالي و عميق، هر معلومي از جهان طبيعت، ذهن با روح ما را هم سنخ خود ساخته و ما را در خود فرو خواهد برد.
    اي برادر تو همي انديشه‌اي
    مابقي خود استخوان و ريشه‌اي
    گر بود انديشه‌ات گل گلشني
    ور بود خاري تو هيمه‌ي گلخني
    (مولوي)
    اين شناخت
    به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست
    عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست
    (سعدي)
    چه عروسي است در جان كه جهان زعكس رويش
    چو دو دست نو عروسان تر و پرنگار بادا
    (مولوي)
    شعر پردازي خيالي نيست، بلكه حقيقتي است دروني كه ناشي از روشنائي حاصل از واقعيات ناب در صحنه‌ي روح مي‌باشد. درك تفاوت ما بين شناختي كه روح را پائين آورد. و جزئي از عالم طبيعت نا آگاه مي‌كند و شناختي كه طبيعت را بالا برده و بوسيله‌ي روح صيقلي و شفاف نموده و بعنوان بعدي از ابعاد روح در آورد، چندان دشوار نيست كه عشاق احساساتي طبيعت شناسي محض مي‌پندارند.
    [صفحه 16]
    سودمند بودن علم:
    يكي از اوصاف عالي علم واقعي عبارت از سودمند بودن آن است. منظور از سودمند بودن، تحصيل وسائل رفع ضرورتهاي مادي و معنوي انسانها است. اين علمي كه نتواند از عهده اين وظيفه حياتي برآيد، جز سائيدن اسباب ذهن و بيهوده تلف كردن نيروهاي كارگاه مغز و سپري كردن نابكارانه عمر گرانبها و افزودن به دردهاي بشري، هيچ نتيجه‌اي را ببار نمي‌آورد. علم با نظر به اين مختص وسيله‌اي بيش نيست، وسيله‌اي براي تماس با واقعيات در برآوردن احتياجات انساني در مسير «حيات معقول» اشتغال ذهن به معماهاي ناگشودني بوسيله‌ي آن قسمت از معلومات كه ناتواني خود را از حل آن معماهاي ناگشودني نشان داده است، خبر آتش زدن بهمه‌ي نيروهاي جسمي و رواني چيز ديگري نيست. علمي كه نه در قلمرو ماده و نه در عالم معني اثري نداشته باشد، آن بند بازي يا شطرنج بازيتس كه هرگز بازي كننده موفق به برد نخواهد بود. ماهيت اين شطرنج باختن است و بس.
    برد نقد عمر نراد سپهرت پاك تو
    هي بگردان طاس تا دادت ز ششدر بگذرد
    (حجت الاسلام نير)
    حلم
    از اوصاف عالم واقعي از ديدگاه اميرالمومنين عليه‌السلام حلم است. آيا مقصود از حلم همان معناي معمولي اخلاق رسمي است كه عبارتست از جلوگيري از هيجان و مهار كردن خشم و شتاب در وصول به خواسته‌ها؟ البته نه، اگر چه حلم بهمين معناي اخلاقي رسمي يكي از صفات خوب انساني و عامل استحكام شخصيت و پيروزي در ميدان زندگيست، ولي بنظر مي‌رسد كه معناي حلم كه اميرالمومنين (ع) بارها در نهج‌البلاغه آن را ضميمه‌ي عل ساخته يا آنرا شرط برخورداري از علم قرار داده است، بالاتر از آن معناي رسمي است. اين معنا را مي‌توان بدينگونه توضيح داد كه مقصود از حلم آن ظرفيت و متانت روحي است كه انسان را از اسارت در چار چوبه‌ي آن معلوم كه بگمانش «جهاني است بنشسته در گوشه‌اي!» نجات مي‌بخشد.
    بنابراين معني كاري كه حلم به راي عالم انجام مي‌دهد، بسيار متنوع و مفيد است. از آنجمله:
    يك ظرفيت انسان عالم را زيادتر مي‌كند و درك مي‌كند كه آدمي هر اندازه هم از دانشهاي زياد برخوردار باشد، بقول بعضي از نوابغ بزرگ: مثل ما مثل كودك تازه براه افتاده ايست كه در كنار اقيانوسي بي پايان از واقعيات مجهول ايستاده و فقط سنگريزه‌ها و شنهاي رنگارنگي را در پيش رويش، زير آب مي‌بيند و گمان مي‌برد همه چيز را در آن اقيانوس مي‌بيند!! اين ظرفيت موجب اشتياق به افزودن علم مي‌نمايد و به معلومات محدود قناعت نمي‌ورزد.
    دو: بدانجهت كه علم در همه‌ي دورانها و همه‌ي جوامع امتيازي تلقي مي‌شود كه براي عالم نوعي برتري بر ديگران را اثبات مي‌كند، لذا مناسبترين وسيله براي خود نمائي و خود خواهي مي‌گردد و به عبارت ديگر علم او را در ويتريني مي‌گارد كه تماشاگري خوشايند براي ديگران بوده
    [صفحه 17]
    باشد، وي از اين تماشا بيش از آن لذت مي‌برد كه از داشتن خود آن معلوم و نتايجش. حلم بهترين دواي اين بيماري تباه كننده است كه متاسفانه در طبقه بندي علم الامراض جائي را كه تاكنون اشغال ننموده است. مولوي سخني با اين علم فروشان خود نما دارد كه در زير مي‌بينيد:
    دم بجنبانيم ز استدلال و مكر
    تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر
    (مولوي)
    بدين ترتيب هدف حيات اين بيماران تباه كننده‌ي جامعه، جز اين نيست كه مردم در تماشاي قيافه‌ي زيباي! آنان و در موقع شنيدن سخنان و ديدن آثار قلمي‌شان انگشت حيرت بدندان بگزند و با چند عدد به به و چه چه و احنست و آفرين زهرها در جان بيمارش بريزند. آري، آنان جان مي‌فروشند تا حيرت و بهت بخرند:
    طالب حيراني خلقان شديم
    دست طمع اندر الوهيت زديم
    (مولوي)
    آري. اينان عشاق مسموم جان خويش بوسيله‌ي حيرت و سجده و تعظيم مردمند:
    هر كه را مردم سجودي مي‌كنند
    زهرها در جان او مي‌آكنند
    (مولوي)
    و با كمال حماقت اين زهر قاتل روح را شربت گواراي جان مي‌پندارند. اگر تو راست مي‌گوئي كه به باغ و بوستان معرفت وارد شده و مشام جانت را با عطرهاي متنوع گلها و رياحين نوازش داده‌اي چرا از وجود خودت سدي براي مردم ايجاد كرده از حركت آنان بسوي همان باغ و بوستان كه تو رفته‌اي، جلوگيري مي‌نمائي؟! آيا اين توئي كه مي‌خواهي زنجير گرانبار جهل را از دست و پاي روح مردم برداري؟! تو نمي‌تواني اين گام بزرگ را در راه انسانها برداري، زيرا تو خود در ميان حلقه‌هاي زنجير خود خواهي و خود نمائي مشغول جان كندن هستي:
    در هوي آنكه گويندت زهي
    بسته‌اي بر گردن جانت زهي
    (مولوي)
    يك معناي ديگر حلم كه بايد علم را آبياري كند و آن را از زهر جانگداز بودن به شربت گوارا مبدل بسازد، همين است كه دارنده‌ي علم را با رسالتي كه بوسيله‌ي علم مي‌توان اجرا كرد، از سد پولادين بودن در مقابل مردم به مسير و عامل تحريك انسان دگرگون مي‌سازد.
    سه علمي كه مقرون به حلم باشد، انسان عالم در طوفانهاي شك و ترديد و گمان و پندار كلافه نمي‌شود و دست و پاي خود را گم نمي‌كند و با ظرفيت و بردباري معقول نه تنها هراسي از شك و پندار بخود راه نمي‌دهد بلكه خود سراغ شك و ترديد را مي‌گيرد و با تحريك و بر هم زدن شك و ترديد و گمان و پندار واقعيتهاي ناب و خالص را از آنها استخراج مي‌كند، چنانكه با بر هم
    [صفحه 18]
    زدن شير كره‌ي خالص را استخراج مي‌كنند. مغز آدمي كار گاهي بس شگفت انگيز است كه اگر كسي بطور جدي واقعيات را پيگيري كند، باضافه‌ي اينكه اگر هم بآن واقعيات نرسد، حقايق مفيدي را در مسيري كه پيش گرفته است، براي او قابل درك خواهد ساخت، اين كارگاه عالمي خود كار در اختيار دارد كه اگر جوينده، گمشده‌ي خود را رها نكند و از آن چشم پوشي نكند، عامل مزبور دست بكار مي‌شود و بدون اينكه خود انسان آگاهي و توجه داشته باشد، دنبال آن گمشده را گرفته در شرايطي غير قابل پيش بيني وارد صحنه‌ي آگاه ذهن مي‌نمايد.
    اين يك پديده‌ي مغزي استثنائي نيست، بلكه نوابغ فراواني پس از خسته شدن در پيگيري آگاهانه گمشده‌ها آن را بخود كارگاه مغز سپرده بكار ديگر مشغول شده‌اند، ناگهان بدون اينكه محقق نابغه آگاهي و پيگيري فعلي درباره‌ي آن گمشده داشته باشد، عامل مزبور كار خود را كرده و نتيجه‌ي مطلوب را در اختيار وي گذاشته است. بعنوان مثال هانري پوانكاره رياضيدان معروف مي‌گويد: بارها اتفاق افتاده است كه براي حل يك مسئله پيچيده‌ي رياضي ماهها كار مي‌كردم، پس از احساس ناتواني از حل مسئله، آن را مسكوت گذاشته، به مسائل ديگري مي‌پرداختيم پس از مدتي ناگهان راه حل مسئله به ذهنم خطور مي‌كرد و موفق به حل قاطعانه مسئله مي‌گشتم. حتما بعضي از مسائل كه در خواب براي بعضي از دانشمندان حل شده است، اطلاع داريد.
    البته چنانكه اشاره كرديم، شرط فعاليت عامل مزبور اينست كه محقق مسئله مورد تحقيق خود را از مغز خود نراند و از آن چشم پوشي نكند.
    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    متعلم در راه رستگاري
    گروه ديگر از انسانها در تقسيم چهارم- دانش پژوهي است كه در راه رستگاري مي‌كوشد. منظور از رستگاري تحصيل بنياني و اندوختن دانش نه براي آنكه وسيله‌ي قدرت بدست آورد و به تورم خود طبيعي بپردازد و ابزاري براي پيروزي بر ناتوا در عرصه‌ي تنازع در بقاء تحصيل نمايد و نه آن علمي كه امروزه وقتي صحبت از آن به ميان ميايد، مردم بي قدرت همانگونه به وحشت و هراس ميفتند كه از شنيدن بمبهاي آتشزا و نقشه‌هاي ماهرانه براي سلطه گريهاي اقتصادي و سياسي و حتي اخلاقي و فرهنگي. بلكه تكاپو در راه تحصيل علمي كه بتوانا طرق گوناگون «حيات معقول» را براي خود و ديگران هموار نمايد. مسلم است كه براي تعليم و تربيت چنين دانش پژوهاني، همان علماي رباني مورد نياز است كه در همين تقسيم مطرح نموديم. و اين تعليم و تربيت در جامعه‌اي امكان پذير است كه داراي آرمانها و هدفهاي اعلاي «حيات معقول» بوده باشد. نه جامعه‌اي كه با قالبهاي پيش ساخته پيشروانش، به مراد قدرتمندان و يكه تازان آن جامعه توجيه مي‌گردد.
    امضاء

  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مردم عامي ناآگاه
    مردم عامي ناآگاه و بي‌شخصيت كه از زندگي جز حركت و احساس جبري و توليد مثل چيز ديگري ندارند. آرمانها و هدفهاي آنان در زندگي بر دو قسم است: قسمي از آنها كه مي‌تواند در اختيارشان باشد، لذايذ و آلام محدود و انتخاب انواع تخدير و اشباع خواسته‌هاي
    [صفحه 19]
    بي اساس و باز كردن موقعيت در جامعه براي نام و شهرت و برخورداري از قدرتي كه بتواند بر آن تكيه نموده و موجوديت خود را اثبات نمايد. قسم دوم- از آرمانها و هدفها كه عاميان نا آگاه تحت تاثير آنها قرار مي‌گيرند، چيزهائي هستند كه قدرتمندان بر آنان تعيين و تحميل مي‌نمايند. اين عاميان ناآگاه با خود طبيعي‌هاي تفسير نشده همواره در مجراي عوامل قويتر زندگي خود را مي‌گذرانند و مي‌داني براي آزمايش و جست و خيزهاي اقويا و وسيله‌اي براي سلطه گران مي‌باشند. اگر وضع زندگي جوامع بطوري بود كه عاميان ناآگاه و ناتوان مي‌توانستند زندگي مستقلي داشته و اختيار زندگي خود را دارا بوده باشند اگر چه در درجات پائين از حيات ولي مستند بخود آنان حركت مي‌كردند و آلت دست نمي‌شدند آنقدرها جاي تاسف نبود كه در ميان جوامعي آنان را تعيين مي‌نمايند، از ديدگاه آلت و وسيله و ابزار بآنان بنگرند. و با اين همه ناتوان كشي ادعاي قهرماني و بزرگي هم براه بيندازند. اين مردم الهمج الرعاع (باصطلاح اميرالمومنين (ع)) اگر مي‌دانستند كه اقوياء با چه نظري به آنان مي‌نگرند و اگر اين مستضعفان مي‌دانستند كه مستكبران درباره‌ي آنان شب و روز چه فكر مي‌كنند و چه نقشه‌هائي مي‌كشند، مي‌توانستند بصورت قدرتي برآنيد كه ريشه اقوياء و مستكبران را از تاريخ بركنند، بشرط اينكه خود آنان پس از پيروزي عاشق قدرت و استكبار در جامعه نباشند، كه خود موجب توليد مستضعف و ناتوان مي‌باشد. جريان معمولي تاريخ همين را نشان مي‌دهد كه مثل مستضعفين و مستكبرين مثل تخم مرغ و مرغ بوده است، يا به اصطلاح بعضي از متفكرين: ضدي بوده است كه ضد خود را در درون خود پرورانده است. اين جمله كه «اكنون نوبت ما است» با نظر به جريان تنازغ در بقاء جمله‌ي پر محتوا و بسيار ريشه‌دار است كه نمي‌توان آن را شوخي تلقي نمود، اين تسلسل طبيعي در تاريخ طبيعي انسانها هرگز انقطاع نخواهد پذيرفت، مگر اينكه تاريخ انساني شروع شود و مستضعف و بينوا از قاموس بشر حذف گردد و در كتابهاي تاريخ فقط براي مطالعه سرگذشت طبيعي بشر ثبت شود. بهر حال اين گروه سوم (الهمج الرعاع) تا آن زمان كه قدرت و سلطه‌گري در جوامع بشري وجود دارد، مطرح خواهد بود. در اين بيت صائب تبريزي دقت كنيد:
    از مردم افتاده مدد جوي كه اين قوم
    با بي پر و بالي پر و بال دگرانند
    امضاء

  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در صورتي كه اگر قدرتها در اشكال متنوعي كه دارند، از دست قدرت پرستان در آمده و با توزيع عادلانه در جوامع مورد بهره برداري قرار بگيرد، هيچ انساني بي بال و پر در ميان انسانها وجود نخواهد داشت تا بال و پري براي پرواز قدرتمندان خود خواه باشند. مسئله‌اي كه در اين صورت مطرح خواهد گشت پروازهاي طولاني و نزديك و كوتاه و مرتفع خواهد بود كه اين تفاوت كمي در جامعه‌اي كه كيفيت انساني زير بناي «حيات معقول» آنان است، نه حقارتي ايجاد مي‌كند و نه محروميتي از حق و عدل.
    رابطه‌ي اميرالمومنين با اين سه گروه:
    رابطه‌ي اميرالمومنين (ع) با اين سه گروه نيز كاملا مشخص است. اما
    [صفحه 20]
    گروه اول و دوم (عالم رباني و متعلم در راه رستگاري) تجسم يافته از آرمانهاي انساني- الهي اميرالمومنين (ع) است. اينان همان كاروانياني هستند كه اميرالمومنين (ع) از پيشتازان آن كاروان است. اما گروه سوم (الهمج الرعاع) براي اين انسان الهي فوق العاده مورد اهميت است، تعليم و تربيت افراد اين گروه براي اين معلم و مربي بزرگ اساسي ترين تكليف انساني- الهي است. گرفتن حقوق اين گروه از دست قدرتمندان خود كامه مانند تنفس ضروري براي انسان زنده است. ما در سير نهج‌البلاغه با اين حقيقت صريح روبرو هستيم كه مي‌گويد: اينكه من زمامداري را پذيرفته‌ام، هدفي جز احقاق حق مردم و جلوگيري از ستم ستمكاران ندارم. اين عبارت را دقت فرمائيد: «اما و الذي فلق الحبه و برا النسمه لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقا روا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها و لا لفيتم دنياكم هذه از هد عندي من عفطه غذ.» [23].
    (سوگند به آن خدائي كه دانه را شكافت و نفوس انسانها را آفريد، اگر عده‌اي براي ياري بمن حاضر نمي‌شدند و با وجود ياور حجت براي من تمام نمي‌شد و اگر چنين نبود كه خداوند دانايان را مسئول و متعهد قرار داده است كه پر خوري ستمكار و گرسنگي مظلوم را نپذيرند، افسار اين خلافت را بگردنش مي‌انداختم و با همان بي اعتنائي آن را بپايان مي‌رساندم كه آغازش را پذيرفته بودم. آنگاه مي‌ديديد كه زر و زيور و مزاياي فريبنده‌ي اين دنياي شما در نزد من محقرتر و ناچيزتر از فضولات بيني يك بز است.)
    امضاء

  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    عدل و دادگري و احقاق حقوق بينوايان تنفس اميرالمومنين در زندگي زمامداري او است. در فرمان مالك اشتر دستور اميرالمومنين (ع) براي مالك درباره‌ي گروه بينوايان فوق العاده جالب است. از آنجمله: هنگامي كه سخن از اين گروه بميان مياورد، دوباره اسم ذات خداوندي را متذكر مي‌شود: الله الله، در هيچ سخني تاكيدي بالاتر از اين تذكر قابل تصور نيست يعني اي مالك، خدا را در نظر بگير، يا خدا را در اين محاسبه جدي حياتي بياد بياور: «الله الله في الطبقه السفلي من الذين لا حيله لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البوسي و الزمني … فلا يشغلنك عنهم بطرفانك لا تعذر بتضيعك التافه لا حكامك الكثير المهم فلا تشخص همك عنهم و لا تصعر خدك و تفقا امور من لايصل اليك منهم حمن تقتحمه العيون و تحقره الرجال فمرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشيه و التواضع فليرفع اليك امورهم. ثم اعمل فيهم بالاعذار الي الله يوم تلقاه فان هولاء من بين الرعيه احوج الي الانصاف من غيرهم و كل فاعذر الي الله في تاديه حته اليه» [24].
    (خدا را در محاسبه جدي حيات زمامداري بياد بياور، درباره‌ي طبقه پائين بينواياني كه چاره‌ايي ندارند و نيازمند و غوطه ور در مشقتها و ناگواريهائي كه آنان را از حركت باز داشته است … هيچ خود كامگي ترا از آنان مشغول نكند، زيرا براي ضايع كردن و پوچ ساختن وظايف
    [صفحه 21]
    فراوان و مهمي كه بر تو متوجه است، هيچ عذري نداري. همت جدي خود را از آنان دريغ مدار، با نشان دادن نيمرخ متكبرانه نخوت بر آنان مفروش و شئون زندگي اين مردم را كه چشمها از آنان بسرعت تجاوز مي‌نمايد و مورد تحقير چشمگران قرار مي‌گيرند، تفقد تحقق نما. همواره اشخاصي مورد اطمينان را كه خدا براي آنان چنان جلوه كرده است كه دائما از او خشيت دارند و مردم فروتن هستند، به تنظيم كارهاي آنان منصوب نما تا شئون زندگي آنان را بدون كم و كاست براي تو بازگو كنند سپس اي مالك، عمل تو درباره‌ي آن بينوايان چنان باشد كه در روز ديدار خداوندي بتواني نتيجه عمل يا عذرت را به پيشگاه الهي عرضه نمائي، زيرا اين مردم به انصاف و عدالت نيازمندتر از ديگران هستند، و اداي حقوق همه‌ي مردم جامعه را چنان بجاي بياور كه عذرت در نزد خدا مسموع و قابل پذيرش باشد.)
    در جمله‌ي ديگر از همين فرمان درباره‌ي همين مردم كه متن جامعه را تشكيل مي‌دهند چنين دستور مي‌دهد: «ولكين احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل و اجمعها لرضي الرعيه فان سخط الامه يجحف برضي الخاصه و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضي العامه» [25].
    امضاء

  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,273
    تشکر
    982
    مورد تشکر
    1,425 در 974
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    (مالكا محبوبترين امور براي تو معتدلترين آنها در رسيدن به حق و فراگيرترين آنها در دادگري و جامع‌ترين آنها به رضاي اين مردم باشد كه متن جامعه را تشكيل مي‌دهند، زيرا خشم و غضب اين مردم رضا و خشنودي خواص و چشمگيران را از بين مي‌برد، ولي خشم و غضب خواص و چشمگيران با خشنودي اين مردم بخشوده مي‌شود.) با امثال اين جملات رابطه‌ي اميرالمومنين (ع) با اين گروه سوم بخوبي روشن مي‌شود كه پرداختن به آن چه از نظر سياسي و چه از نظر اخلاق الهي در درجه‌ي اول از اهميت تلقي شده است.
    تقسيم پنجم
    اين تقسيم كه درباره‌ي انسانهائي است كه وظائفي را بعنوان عبادت خدا انجام مي‌دهند، چنين است:
    1- گروهي هستند كه خدا را از روي رغبت در نعمتهاي دنيوي و اخروي الهي عبادت مي‌كنند، اينگونه عبادت مخصوص تجار سوداگر است.
    2- گروهي ديگر خدا را بجهت ترس عبادت مي‌كنند، اين عبادت ه كار بردگان ناتوان و بي اختيار است.
    3- مردمي هستند كه خدا را بانگيزگي لزوم سپاسگزاري عبادت مي‌كنند، اينست عبادت آزادگان كه از سوداگري و چيز ناتواني رها و آزادند. «ان قوما عبدوا لله رغبه فتلك عباده التجار و ان قوما عبدو الله رهبه فتلك عباده العبيد و ان قوما عبدو الله شكرا فتلك عباده الاحرار» [26].
    در بعضي از روايات ديگر چنين آمده است كه در اميرالمومنين (ع) فرموده است: «ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا في جنتك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك» (پروردگارا من ترا نه براي ترس از آتش عبادت مي‌كنم و نه از روي طمع براي بهشت تو، بلكه من ترا شايسته عبادت يافته و عبادتت
    [صفحه 22]
    نمودم، تفاوت ميان دو روايت در گروه سوم است كه روايت اول مي‌گويد: عبادت انسانهاي آزاد از بيم و اميد به انگيزگي شكر و سپاسگزاريست و روايت دوم مي‌گويد: انگيزه عبادت علي بن ابيطالب (ع) كه سر دسته‌ي آزادگان بشري است، احساس شايستگي خداوند براي عبادتست. اگر معناي شكر را يك مفهوم وسيع در نظر بگيريم كه شامل احساس عالي درباره‌ي قيوميت و فياضيت الهي كه جهان هستي نشاني از آنست، با همان معناي شايستگي خداوند براي عبادت مساوي مي‌باشد، شكر باين معني كه عبارتست از توجه به صفت قيوميت و فياضيت الهي و قرار گرفتن در جاذبه‌ي آنست، مانند معلول توجه به شايستگي مطلق خداوندي براي عبادتست. اما در گروه اول و دوم كه عبادت را فقط بر مبناي بيم و اميد بجاي مياورند، در حقيقت سود و زيان خود را در نظر دارند، نه رشد و تكامل خود را كه تنها راهش عبادت است.
    آيا نتيجه عبادت بخود انسان مربوط مي‌شود يا بخدا؟
    در افكار عاميانه، حتي در ذهن بعضي از متفكران، در معناي عبادت و نتيجه‌ي آن، يك اشتباه بزرگي وجود دارد كه موجب محروميت خود و ديگران از عبادت مي‌شود. اين اشتباه مركب از دو عنصر است:
    عنصر يك- معناي عبادت.
    عنصر دوم- نتيجه‌ي عبادت.
    اشتباه در معناي عبادت چنين است كه گمان مي‌برند عبارتست از مقداري الفاظ و حركاتي معين كه با شرايطي خاص و در اوقات مشخصي بايد انجام بگيرند. اينان فكر نمي‌كنند كه آيا اين كارهاي ناچيز مخصوصا در آن مواقع كه جنبه‌ي حرفه‌اي يا اعتيادي، يا ريائي بخود مي‌گيرند، مي‌توانند هدف خلقت جهان هستي و انسان با آن همه اسرار و عظمت بوده باشند؟!! چگونه مي‌توان تصور كرد كه بكار افتادن گردونه هستي و ميليونها كهكشانها و كارزارها و بوجود آمدن ميلياردها ميليارد حقايق و واقعيات با يك نظم بهت انگيز و ظهور انسان در روي زمين با آنهمه ابعاد و استعدادها و تكاپوها و جريان لذايذ و آلام و ستم و جورهاي رقت انگيز و دانش و بينش و خوشي‌ها و عدالتها و آرمانها و هدف گيريهاي والا فقط و فقط براي اين بوده است كه عده‌اي معدود، الفاظ و حركات و سكنات ناچيزي را انجام بدهند كه يكصدم انگيزه‌هاي آنان، الهي واقعي نمي‌باشد!! عبادت كه در آيه‌ي «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» [27].
    (من جن و انس را نيافريدم، مگر اينكه مرا عبادت كنند) بطور صريح هدف آفرينش جن و انس معرفي شده است، آگاهي و گرايش به كمال مطلق است كه صفت خداوندي است. اين آگاهي و گرايش مي‌تواند همه‌ي روابط انسان را با همنوعان خود و با جهان و همه گفتار و كردار و فعاليتهاي مغزي و رواني آدمي را معناي عبادت ببخشد. اين بيت زير را دقت فرمائيد:
    چيست دين؟ برخاستن از روي خاك
    تا كه آگه گردد از خون جان پاك
    (مولوي)
    [صفحه 23]
    آغاز عبادت آگاهي از جان پاك است كه شعاعي از اشعه‌ي خداوندي است و پايان آن رسانيدن اين جان به جاذبه‌ي ربوبي. دوام اين آگاهي اساسي ترين عامل كامل آدمي است، خواه در محراب باشد، خواه در ميدان جنگ با تبهكاران ضد انسان، چه در تفريح و خوشيهاي معقول باشد و چه در ناگواريها و تلاش براي نجات زندگي، خواه در خنده‌ها و خواه در گريه‌ها. آگاهي از جان پاك مغز عبادتست اين آگاهي چه بطور آگاهانه و چه بطور نا آگاه و ارتكازي در روان همه لحظات عمر آدمي را كه در جريان قانون معقول حيات سپري مي‌شود، عبادت مي‌نمايد. بنابر اين از ناچيزترين حركت علمي تا فوق دانشگاه‌ها عبادت و جاهائي كه تكاپوي علمي در آنها صورت مي‌گيرد خود معبدي است. از ناچيز ترين كاري كه براي آسايش مادي و معنوي انساني صورت مي‌گيرد، تا معظم ترين كارهاي عضلاني و فكري عبادت و كار گاهي كه كار در آن بوجود ميايد، خود معبدي است. همچنين جايگاههائي كه براي رابطه‌ي مستقيم با خدا ساخته شده است، و مساجد ناميده مي‌شوند، همه‌ي اينها معابدي هستند كه كره خاكي ما را بصورت معبد كل يعني رصد گاهي كه براي نظارت و انجذاب به بي نهايت نصب شده است، در آورده‌اند. يك دانش آموز ابتدائي همان مقدار كه بفهمد براي آگاهي از واقعيت در كلاس درس حاضر شده است، مانند آن محقق بزرگ كه مشغول خواندن كتاب هستي براي شناخت راه «حيات معقول» است: دو ركوع انجام مي‌دهد: ركوع يكم- خم شدن در حال نماز است. ركوع دوم- خم شدن بر روي كتاب است. چه شبيه است خيره شدن يك دانش پژوه به دهان استاد كه چه خبري از واقعيت براي او مي‌دهد، با خيره شدن يك نماز گزار راستين در نماز گاهش به عالم ملكوت. بنابر اين، معناي عبادت خيلي والاتر از آن است كه عاميان گمان مي‌برند و خيلي با معناتر از آنست متفكران سطح نگر و بيخبر از آب حيات جان آدمي مي‌پندارند. عنصر دوم- اشتباه در نتيجه‌ي عبادتست. واقعا گروه زيادي از مردم معمولي و حتي آنان كه تا حدودي علم و فضلي تحصيل كرده‌اند، گمان مي‌كنند كه عبادتي كه مردم انجام مي‌دهند، منفعتش بخدا مي‌رسد و خدا هم مانند انسانها سود مي‌خواهد و اين سود پاداشي است كه مردم در برابر كار خدا درباره‌ي خلقت به او مي‌پردازند!!! مسلم است كه اينان كلمه‌ي خدا را شنيده‌اند و رابطه‌ي نامعقول اكثريت مردم را در گفتار و طرز تفكرات و اعمال با خدا، ملاك قرار داده، از عظمت و بي نيازي مطلق او اطلاعي ندارند. اينان نمي‌دانند كه آن موجودي كه نياز به سود دارد، قطعا ناقص است و نقص در هر شكل كه باشد با ذات خداوندي سازگار نيست، زيرا معناي كامل مطلق اينست كه هيچگونه نيازي نداشته باشد. حضرت سيد الشهدا عليه‌السلام در دعاي عرفه جمله‌اي دارد كه عرض مي‌كند: «خداوندا، تو بي نيازتر از آن هستي كه براي خودت سودي برساني. چگونه من مي‌توانم براي تو برسانم! ولي چه مي‌توان گفت كه خداي ساخته‌ي مغزهاي بشري مورد بحث بعضي از متفكران قرار مي‌گيرد و درباره‌ي چنين خداي موهوم به نفي و اثبات وترديد مي‌پردازند!!
    امضاء

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی