صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 36 , از مجموع 36

موضوع: ویژه نامه لیالی پرفیض قدر * شکوه عبادت های عاشقانه *

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    87,152
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    75,970
    مورد تشکر
    200,263 در 61,504
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    «باید امشب بسوزی»







    باید خود را آماده کنم!

    سفر بزرگی در پیش دارم؛
    می‏خواهم امشب، وسعت پرندگی‏ام را رها کنم!

    باید فرصت را غنیمت شمرد!
    باید این لحظه‏ها را قدر دانست!

    می‏توان پرواز را تجربه کرد؛
    فقط کافی است قدری سبک‏تر شویم؛


    آن قدر سبک که نیروی هیچ جاذبه‏ای، زمین گیرمان نکند!
    شب‏های قدر نزدیک است.
    هر که دارد هوس «قُرب خدا» بسم اللّه‏

    جادّه تقرب، قدم‏های عاشقانه ‏ای می‏طلبد. دیگر مجال ماندن نیست!
    در این سرزمین برای ما جایی نیست.


    باید از خود ـ این سرزمین زشتی‏ها ـ هجرت کنم؛
    به آن دیگرم، سر بزنم. باید با تمام وجود، هجرت کنم!

    از این «مَنِ» زمینی تا «آنِ» الهی، راهی نیست.
    این شب‏ها، کوتاه‏ترین راه رسیدن به آن جاست.


    ببارید، چشم‏های روسیاه من!
    شاید که اشک‏ها، آبروی از دست رفته‏تان را باز گرداند.

    امشب شما وظیفه سنگینی دارید.
    باید هر چه توان دارید در طبق «اخلاص» بگذارید!
    شما باید جور تمام تن را بکشید.

    به حال دستانم گریه کنید؛
    به حال پاهای ناتوانم گریه کنید، که فردا، بر پل صراط، نلغزند!
    به حال شانه‏ هایم گریه کنید که زیر بار سنگین گناه‏ هایم در حال شکستند!

    ببارید! چشم‏های روسیاه من!
    امشب، خدا مهربان‏تر از همیشه است!


    امشب، خدا به این اشک‏ها پاداش می‏دهد!
    این قطره‏های حقیر، کارهای بزرگی می‏کنند!

    این اشک‏ها، خاموش کننده شعله‏ های خشمی هستند
    که قرار است تنم را به آتش بکشند!


    ببارید، ای چشم‏های روسیاه من!
    که من به مدد این اشک‏ها پا در جاده نهاده‏ ام.

    که من به امید این ناله زدن‏ها دل به دریا زده‏ ام؛
    وگرنه، دستانم تهی است و شرمساری‏ام را حدّی نیست!

    کوله ‏بار پر از گناهم را با مدد این اشک‏ها، سبک خواهم کرد!
    بسوز ای دل!

    بشکن ای آئینه زنگار گرفته من، بشکن که امشب، به
    این شکستن نیازمندم!


    تو که بشکنی، یعنی نیمی از راه را رفته‏ ام!
    یک عمر، گردن کشی کردی و مرا هم به هر جا که خواستی بردی؛
    به هر کجا که اراده کردی! باید امشب بشکنی،

    باید امشب بسوزی، که سوز تو کارها بکند.
    تو بشکنی، چشم‏ها نیز می‏بارند، دل بسوزد، اشک‏ها فوّاره می‏زنند.

    باید وقت را غنیمت شمرد، شاید هرگز به شب قدر دیگری نرسیم.







    خدیجه پنجی

    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************





  2. تشكر



  3. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  4. Top | #32

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    87,152
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    75,970
    مورد تشکر
    200,263 در 61,504
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    چشم بر هم بزنی، سحر از راه رسید و تو هنوز در خوابی... ها،
    مبادا که بگویند به تو سحر از راه رسید است و قلندر در خواب! جامه را از تن خود خواهم کند


    شب اشک و توبه
    شب ویرانی من،


    شب مهمانی «او»
    شب بیزاری من از دنیا.

    شب دلجویی او از مهمان
    شب قدر است آیا؟


    من همان بنده از «دوست» فراری هستم
    من همان چهره غمگین پریشان‏ حالم،

    من همان آدم خاطی و گنه ‏آلوده ‏ام

    شب قدر است آیا؟


    چه کسی می‏ گوید: «شب دراز است و قلندر بیدار»؟
    شب، کوتاه است


    این دقایق همگی نایابند. لحظه ‏ها می ‏گذرند.
    چشم بر هم بزنی، سحر از راه رسید و تو هنوز در خوابی...ها،

    مبادا که بگویند به تو سحر از راه رسید است و قلندر در خواب!
    جامه را از تن خود خواهم کند


    جوشنی می‏ پوشم، بند بندش از نور
    جوشنی می‏ پوشم. همه از جنس عطوفت، احسان


    شب قدر است امشب! تا سحر بیدارم
    تا سحر دانه به دانه، غم خود می‏ بارم

    تا سحر، سر به زانوی «تو» می ‏گریم زار، تا سحر، توبه به درگاه خدا
    شب قدر است امشب حیف اگر در شب قدر، قدر خود نشناسیم!







    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************





  5. تشكر


  6. Top | #33

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    87,152
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    75,970
    مورد تشکر
    200,263 در 61,504
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    گفتم از زشتی گفتارِ بدم ، گفت : “بیا”
    از سیه کاری رفتار بدم ، گفت : “بیا”

    گفتم از غفلت دل ، از هوسم ، از نفسم
    صاحب آن همه کردارِ بدم ، گفت : “بیا”

    گفتم از سرکشیم ، سینه سپر ، داد زدم
    نیستم خسته دل از کار بدم ، گفت : “بیا”

    گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم
    دائما در پی پندار بدم ، گفت : “بیا”

    گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره
    غوطه ور مانده در افکار بدم ، گفت : “بیا”

    گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا
    نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت : “بیا”

    گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند
    گفته بودی که خریدار بِدم ، گفت : “بیا”

    گفتم آینه شیطان شده بودم عمری
    خسته از دست همین یار بدم ، گفت : “بیا”

    گفتم خدا ز دست دل من رنجیده
    من همان عبد گنهکار بدم ، گفت : “بیا”




    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************





  7. تشكر


  8. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    8502
    نوشته
    2,519
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    10
    هدیه ی به صدیقه ی شهیده
    تشکر
    4,057
    مورد تشکر
    3,912 در 1,752
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    دو سه روزی هست مولا میهمان فاطمه(س) است
    همدم سوز دل و اشک روان فاطمه(س)است

    گوید ای زهرای(س) من تا که سرم بکسته شد
    گرچه دست صبر عالَم از غم من بسته شد

    لیک من یاد تو افتادم که پهلویت شکست
    تازیانه خوردی و از کینه بازویت شکست

    یاد آن روزی که دل با سوز غم آغشته شد
    بین آتش بودی و محسن همانجا کشته شد


    امضاء




  9. Top | #35

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    87,152
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    75,970
    مورد تشکر
    200,263 در 61,504
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    دست برافشانده ‏ام تا از دهان
    شعله ‏ها و خشم‏ها رهایی یابم.

    از روزنه ‏های شب،
    بر شانه ‏های خاکستر شده ‏ام،

    باران اجابت ببار!
    من چراغی می‏خواهم از جنس آفتاب؛

    دستی می‏خواهم به بلندای یک قنوت مستجاب؛
    پایی می‏خواهم به استقامت یک کوه؛

    «خلّصنا من النار یا رب»
    آشنایم کن به آغاز این شب‏ها؛

    به درک پنجره‏های لیالی قدر،
    به تجانس دست‏ها و آسمان‏ها.

    نشسته ‏ام برای شروعی دوباره.
    نشسته ‏ام و پرونده خاکستری‏ام،

    زانوانم را بیشتر از همیشه می‏لرزاند.
    من در امتداد لیالی نور نشسته‏ام
    و چشم سپرده‏ام به کلماتی از نور.

    «بک یا اللّه‏»
    جوشنی از کلمات کبیر،

    بر تن روحم می‏پوشانم و بوی تقدیس فرشتگان را
    می‏شنوم که در شب نزول،

    جاری است.

    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
    آن شب قدر که این تازه براتم دادند


    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************





  10. Top | #36

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    87,152
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    75,970
    مورد تشکر
    200,263 در 61,504
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    می‏خواهم دوباره متولد شوم،
    پا بگیرم از پله‏های رفیع نیایش،
    قد بکشم از دست‏های بلند دعا.

    برایم چراغی بیاورید از جنس ماه!
    برایم توشه‏ای بیاورید از جنس کلمات استغاثهو تسبیح،

    می‏خواهم از زمین،

    به آسمان پل بزنم.

    می‏خواهم در امتداد شب نجواها،
    خودم باشم و او.

    می‏خواهم کوله باری بگشایم ا
    ز برگه ‏های سیاه
    و با دستانی پر از برگه‏ های سپید برگردم.


    مرا به رنگ سپید تابان بنویسید
    . مرا با قلم نور بنویسید!



    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************





صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی