صفحه 20 از 20 نخستنخست ... 101617181920
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 197 , از مجموع 197

موضوع: شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی (جلد اول)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #191

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,038
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,629
    مورد تشکر
    201,350 در 62,131
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    نوا به معنى آواز، آهنگ ، نغمه است و ناى فارسى نى است .
    دراين مقام حضرتش فرمود: هر چه كه داشتيم از آن شبها داشتيم و اگر اين چند صباح رياضت نبود كه در روايت آمده است ((من اخلص الله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه )) اين مقدار هم نمى شد.
    و همينطور هم هست ((قدر اين باده ندانى بخدا تا نچشى )).
    براى رسيدن به اين حقيقت لازم است در وهله اولى انسان از پندار عوام در آيد و سپس در محضر استاد زانو بزند و علوم و معارف در جان او بذر افشانى بشود و كدها و مفاتيح را بدست آورد و معنى توحيد صمدى به حقيقت براى او يافت بوشد و به حقيقت معناى صمديت حق تعالى برسد (كه امام سجاد فرمود: چون خداوند مى دانست كه در آخر الزمان اقوام متعمق پيدا مى شوند، سوره توحيد و شش آيه اول سوره الحديد را نازل فرمود كه جناب صدر المتالهين مى گويد من وقتى به اين روايت برخورد نمودم اشك شوق از چشمان من جارى شد چون مى بيند كه امام اين حرف را براى امثال ملاصدرا زده است ) تا دردش گل كند و آن كه را درد نيست درمان نيست .
    ولى متاسفانه اكثرى وضع توحيدشان به صورت همان بنا و بنا و ((البعرة تدل على البعير)) كه حضرت بمقدار فهم آن اعرابى باديه نشين بيان فرموده است مى باشد ولى حقيقت ((لم اعبد ربا لم اره )) برايشان پياده نشد است كه اين براى دهن آن امام الموحدين عليه السلام و شاگردان مكتب آن حضرت است كه مى گويند.

    گر بشكافند سرا پاى من

    جز تو نيابند در اعضاى من
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #192

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,038
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,629
    مورد تشکر
    201,350 در 62,131
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    در مصباح الانس بحثى داشتيم كه در انسان به توحيد صمدى قرآنى رسيده هشدارى مى دهد به معنى صمد كه هيچ چيز به تمام جهت از او منقطع نيست زيرا اگر به تمام جهت منقطع باشد پس استقلال وجودى پيدا مى كند آنگاه خداوند تعالى رب العالمين نمى شود ((الحمد لله رب العالمين )) ((و بيده ملكوت كل شى ء)) كه شى ء انكر نكرات است و ذره اى را فرو گذار نكرده است كه همه جداول وجودى درياى بيكران هستى اند و ما از اين جدول حصه وجودى خودمان به او مرتبط و بايد آنرا درست لاى روبى كنيم و بر آن مواظبت و مراقبت داشته باشيم .
    غزل بيدل :

    بيدلى اندر دل شب بيدار داشت

    آرزوى ديدن رخسار دلدار داشت

    گاه از پندار فصلش ميخراشيدى رخش

    گاه در اميد وصلش گونه گلنار داشت

    گاه از برق تجلى مى خروشيدى چو رعد

    گاه از شوق تدلى شورش بسيار داشت

    گاه ورقاى فوادش گرم در تغريد عشق

    زمزمه موسيچه سان و نغمه موسيقار داشت

    گاه آه آتشين از كوره دل مى كشيد

    گاه بر سندان سينه مشت چكش وار داشت

    گرد باد جذبه اش پيچيد برگ گاه

    گر چه در اطوار خود طومارها اسرار داشت .

    نجم اندر احتراق جذبه اى بيچند و چون

    پرتوى از جلوه جانانه را اظهار داشت .

    غزل كوره عشق :

    دل بريان شده ام حاصل عرفان من است

    ارمغانيست كه از جانب جانان من است

    بسكه در كوره عشقش به فغان آمده ام

    مشت من سينه من چشك و سندان من است

    وارداتى كه به دل مى رسد از عالم غيبب

    روح و ريحان من و روضه رضوان من است

    دگرم وحشت تنهايى و تاريكى نيست

    نور قرآن محمد بدل و جان من است

    يار گفتا سخن نغز دهان حسنم

    شكر است و شكر كلك نيستان من است

    رباعى :

    گر شمع فروزان شبستان توام

    گر بلبل شوريده بستان توام

    گر شير خروشان نيستان توام

    گريان تو نالان تو خواهان توام
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  4. Top | #193

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,038
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,629
    مورد تشکر
    201,350 در 62,131
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    85 - همين ناى است كو دارد حكايت

    نمايد از جداييها شكايت

    مراد از اين ((ناى )) گلو است كه ناى به معنى گلو هم آمده است .
    در اين بيت حضرت مولى ناظر است به بيت اول از دفتر اول مثنوى معنوى جناب مولانا كه گويد:

    بشنو از نى چون حكايت مى كند

    وز جداييها شكايت مى كند

    جناب حاج ملا هادى سبزوارى در شرح آن گويد:
    ((قال المولوى - قدس سره - بشنو از نى : مراد از نى مطلق روح قدسى آدمى است كه مصداق (ونفخت فيه من روحى ) (قال الروح من امر ربى ) است
    چه روح قدسى از عالم امر و مجردات ، بلكه نخبه عالم امر است و بدن طبيعى از عالم خلق و عناصر و صفوة عنصريات است . و بودن روح قدسى در نشآت سابقه مدلول كلام حق و اهل حق است ...
    و اطلاق نى بر روح آدمى بر سبيل تشبيه ، تشبيهى است حسن ؛ چه نى نايى باشد كه اظهر است ، و چه نى قلم كه عارف جامى - قدس سره احتمال داده ، چه هر ورح ناطقى چه بداند يا نداند چه حكايتها دارد از صفات حق چه لطيفه و چه قهريه - و چه شكايتها دارد از جدايى عالم قدس ، ولى غفله وجهله گوش شنوا ندارند كلام خود را چه جاى كلام ديگرى را!
    و اما مجملى از شكايت چنينى : پس ملاحظه كن كه كل نفوس در حركت و استكمالند طولا و در نفرت و شكايت فعلى و فرارند به حسب فطرت الهى از نقص به كمال و از قوه به فعليت و از فقر و حاجت و دثو و زوال و غير اينها از صفات خلقى به مقابلات اينها از غنى و بقا و فردانيت و غير اينها از صفات حقه (يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه ) سيما اگر نور على نور شود و حكايت تكليفى و شكايت تكليفى به تكوينى مشفوع گرددد.
    و مثل اين است حسن تشبيه به نى قلم در نگاشتن هر روح آدمى در روح قرينى خاصه قواى علامه در قلوب متعلمه كه قلميت و فعاليت دارند چنانكه بعض حكما گفتند: ((النفس الناطقه جوهر يشبه النار)) و در مقهوريت در دست كاتب چنانكه جامى (قدس سره )راست كه از زبان قلم گويد:

    در كف كابت وطن دارم مدام

    كرده بين الاصبعين او مقام

    نيست در من جنبشى از ذات من

    اوست در من دم بدم جنبش فكن

    پس نى كه مطلق روح آدمى باشد به هر جمعيت اسبايى تكوينا و به هر جمعيت خاطرى تكليفا و به هر وسيله مقام مجمع الاضداد و مرتبه جمع را جويد.

    بهر جمعيتى وصل تو جويم

    لعل الله يجمعنى و اياك




    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 27-11-2021 در ساعت 12:19
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  5. Top | #194

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,038
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,629
    مورد تشکر
    201,350 در 62,131
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    و جفت بدحالان و خوشحالان شدن ، قرين بودن با نفس اماره و لواى و مسوله و قواى و طبايع سياله در تحت جهل است ؛ يا با نفس مطمئنه و ملهمه و عقل بالفعل نظرى و عملى و قوى و طبايع مسخره و مقهوره درتحت عقل . و نجستن اسرار به جهت صعوبت خودشناسى است چون خداشناسى .
    جناب جامى در شرح اين بيت مثنوى گويد:
    ((نى را با واصلان و كاملان مكمل كه از خود و خلق فانى شده اند و به حق باقى گشته مناسبت تمام است ، اما از روى اسم زيرا كه اين كلمه در بعضى مواضع به معنى نفى استعمال مى شود و ايشان نفى وجود عارض خود كرده اند و به عدميت اصلى خود بازگشته اند. و اما از روى ذات زيرا چنانكه نى از خود تهى گشته و هر چه از روى صورت و به وى مضاعف است از نغمات والحان فى الحقيقه از صاحب وى است نه از وى همچنين اين طايفه عليه بالكليه از وجود خالى شده اند و هر چه بديشان منسوب است افعال و اخلاق و اوصاف حق است سبحانه و تعالى كه در ايشان ظاهر شده است و ايشان را مظهريت بيش نيست . نظم .

    كيست نى آن كس كه گويد دم به دم

    من نيم جز موج درياى قدم

    از وجود خود چو نى گشتم تهى

    نيست از غير خدايم آگهى

    فانى از خويشم من و باقى به حق

    شد لباس هستيم يكباره شق

    آرميده با حق و از خود رميد

    آن دم بيرون كه حق در من دميد

    با لب دمساز خويشم گشته جفت

    مى نيارم بر لب الا آنچه گفت

    يابد از بانگم كلام حق ظهور

    خواه فرقان خواه انجيل و زبور

    رقص چرغ و انجم از ساز من است

    قدسيان را سبحه آواز من است

    هر كه دور افتاد از بخت نژند

    مى كنم آگاهش از بانگ بلند

    و آنكه اندر وصف نزديكان نشست

    راز مى گويم به گوشش پست پست

    گاه شرح محنت هجران دهم

    بيدلان را داغها بر جان نهم

    گاه آرم مژده قرب وصال

    بخشم اهل و جد را صد و جد و حال

    هم شرايع را بيان من مى كنم

    هم حقايق را عيان من مى كنم

    هست از آن خوش نغمه هاى جان فزا

    مثنوى در شش مجلد يك نوا

    فرصت خوش بايد و عمر دراز

    تا بگويم حال خود يك شمه باز

    چون به پايان مى نيايد اين سخن

    مى نهم مهر خموشى بر دهن (213)
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  6. Top | #195

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,038
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,629
    مورد تشکر
    201,350 در 62,131
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    حضرت مولى در مقام فرمود:
    در اين بيت ناظريم به بيت اول مثنوى ملاى رومى ((بشنو از نى ...)) كه آن را بياوريم به ناى نفس ناطقه كه آن نى نايى مى زند آيت و نشانه اى از ناى نفس ‍ ناطقه است كه از جداييها شكايت مى كند كه به محض بيدار شدنش ‍ مى گويد ((من كيستم )) و به فكر اين وادى ((من كيستم )) مى افتد كه اكثرى مردم بدان غفلت دارند.
    يك غريزه گرسنگى در او است و نان مى خواهند و يك غريزه تشنگى در او وجود دارد كه آب طلب مى كند، و يك غريزه جفت خواهى در او است كه خواستار همسر براى بقاى نوع است و نوعا افراد و اشخاص به همين امور سرگرم اند و در وادى من كيستم قدم ننهاده اند. اما اين نان و آب چگونه و در تحت تدبير چه حقيقى اعضاء و جوارح مى شوند كه استخوان ، گوشت ، كراكرانك ، مردمك چشم ، ناخن ، تشكيل مى شود و چه عجب كه در تمام اين امور و در مجموعه بدن صورتش محفوظ ميماند و وحدت صنع صورت و چينش و بافت او ثابت و استورا مى ماند كه هيئت و صورت و ريخت او از هم نپاشد. ((الحمد لله رب العالمين )) والى ماشاء الله از حقايق و اسرارى كه در نظام آفرينش است كه يك دانشمند غربى شصت سال در مورد بيت عنكبوت و نحوه بافت و تحقيق كرد، به نكته 755 هزار و يك نكته رجوع شود.
    كرفاى ماهى گيرى بوزان دام عنكبوت ساخته شده كه من خودم چقدر در رودخانه هاى اهلم با كرفا ماهى گرفته ام .
    عنكبوت اين دام را مى بافد و نصب مى كند و خودش مى رود آن آخر دهليز خانه كرفاى تارش و چه عجب در آنجا خودش را جمع مى كند كه هيچ حيوانى از اين شكارچى در كمين گاه خبر ندارد و همينكه شكارش به دام افتاد از كمينگاه با سرعت تمام بيرون مى آيد و تند و تند دور تا دور او را با نخ لعاب و دوك وجودش او را مى تند و او را خفه مى كند.
    و انسان در اين امور به تفكر بنشيند ملكوت براى او متجلى مى شود به خصوص اگر در واى من كيستم قدم نهد.
    در رساله صد كلمه فرمود: آن كه در وادى مقدس من كيستم قدم ننهاده است خروارى به خردلى .
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  7. Top | #196

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,038
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,629
    مورد تشکر
    201,350 در 62,131
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    در درس هفتم دروس معرفت نفس فرمود:
    وقتى چنين حالت اعنى خروج از عادت برايم پيش آمد مدتى در وضع عجيب بودم كه نمى توانم آن را به بيان قلم در آورم و به قول شيخ شبسترى در گلشن راز:

    كه وصف آن به گفتگو محال است

    كه صاحب حال داندكه چه حال است

    در آن حال به نوشتن جزوه اى به نام ((من كيستم )) خويش را تسكين مى دادم ((... من كيستم من كجا بودم من كجا هستم من به كجا مى روم آيا كسى هست بگويد من كيستم ؟! آيا هميشه در اينجا بودم كه نبودم آيا هميشه در اينجا هستم ، كه نيستم ، آيا به اختيار خودم آمدم ، كه نيامدم ؛ آيا به اختيار خودم هستم ، كه نيستم ، آيا به اختيار خودم مى روم كه نمى روم ؛ از كجا آمدم و به كجا مى روم ؛ كيست اين گره را بگشايد؟!
    چرا گاهى شاد و گاهى ناشادم ، از امرى خندان و از ديگرى گريانم ، شادى چيست و اندوه چيست ، خنده چيست و گريه چيست ؟!
    مى بينم ، مى شنوم ، حرف مى زنم ، حفظ مى كنم ، ياد مى گيرم ، فراموش ‍ مى شود به ياد مى آورم ، ضبط مى شود احساسات گوناگون دارم ، ادراكات جور واجور دارم ، مى بويم ، مى پويم ، رد مى كنم طلب مى كنم اينها چيست چرا اين چالات به من دست مى دهد، از كجا مى آيد و چرا مى آيد، كيست اين معما را حل كند؟
    اكنون كه دارم مى نويسم به فكر فرو رفتم كه من كيستم اين كيست كه اينجا نشسته و مى نويسد؟ نطفه بود و رشد كرد و بدين صورت در آمد آن نطفه از كجا بود چرا به اين صورت در آمد صورتى حيرت آور در آن نطفه چه بود تا بدينجا رسيد و در چه كارخانه اى صورتگرى شد و صورتگر چه كسى بود؟ آيا موزونتر از اين اندام و صورت مى شد و يا بهتر از اين و زيباتر از اين نمى شد. اين نقشه . اين نقشه از كيست و خود آن نقاش چيره دست كيست و چگونه بر آيى به نام نطفه اينچنين صورتگرى كرد، آنهم صورت و نقشه اى كه اگر...
    در پيرامون همين حال و موضوع قصيده اطواريه گفتم :

    من چرا بى خبر از خويشتنم

    من كيم تا كه بگويم كه منم

    من بدينجا ز چه رو آمده ام

    كيست تا كو بنمايد وطنم

    آخر الامر كجا خواهم شد

    چيست مرگ من و قبر و كفنم

    مرغ باغ ملكوتم آرى

    تو مپندار كه زاغ و زغنم

    اندرين غمكده غربت شد

    از كفم معنى حب الوطنم

    دور از باغ و گل و نسرينم

    سر خوش از لذت لاى و لجنم

    قفس تن شده پابند روان

    همتى كو قفسم را شكنم

    باز از خويشتن اندر عجبم

    چيست اين الفت جانم به تنم

    گاه بينم كه در اين دار وجود

    با همه همدمم و همسخنم

    گاه انسانم و گه حيوانم

    گاه افرشته و گه اهرمنم

    گاه در بارگه توحيدم

    گاه در بتكده هاى شمنم

    گاه افسرده چو بوتيمارم

    گاه چون طوطى شكر شكنم

    گاه چون با قلم اندر گنگى

    گاه سبحان فصيح زمنم

    گاه صد بار فروتر زخرف

    گاه پيرايه در عدنم

    گاه چون جغدك ويرانه نشين

    گاه چون بلبل مست چمنم

    گاه در نكبت خود غوطه ورم

    گاه بينم حسن اندر حسنم

    گا چون ابر بهارى بارم

    مى برم زاب دو ديده درنم

    گو يكى عاشق صادق كه شود

    همدم سوز و گداز حسنم

    من كيستم :

    اى دوستان مهربان من كيستم من كيستم

    اى همرهان كاروان من كيستم من كيستم

    اين است دائم پيشه ام كز خويش در انديشه ام

    گشته مرا ورد زبان من كيستم من كيستم

    لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من

    گر نام خيزد از ميان من كيستم من كيستم

    بگذشته ام از اسم و رسم مر خويش را بينم طلسم

    آيا شود گردد عيان من كيستم من كيستم

    تا كى حسن نالد چو نى تا كى بمويد پى به پى

    گويد به روزان و شبان من كيستم من كيستم

    86 - ز بس معشوق شيرين و غيور است

    دل بيچاره نزديك است و دور است
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  8. Top | #197

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,038
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,629
    مورد تشکر
    201,350 در 62,131
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    معشوق از آن جهت كه داراى صفات جماليه است جذب مى كند و دل به طرف او مى رود و به او نزديك مى شود؛ و چون غيور است و داراى صفات جلاليه است كه ((يحذركم الله نفسه )) دل از او وحشت و دهشت دارد و دور مى شود اندر حيرت .
    در هر دو صورت دل اگر دل باشد، روى معشوق و دلدار دارد. جمالش نور وجود اوست كه همه را فرا رسيده است ((و اشرقت الارض بنور ربها)) و ذات آنها راپر كرده است ((و ملا كل شى ء نوره )) پس هر موجودى پر از نور است و اين جمال وجود منبسط است بر اشياء و غايت ظهور غلبه همين نور حجاب آمده است كه جلال الله است .

    جمالك فى كل الحقائق سائر

    و ليس لك الا جلالك ساتر

    در همه مظاهر هم ظهور يافت و هم در حجاب قرار گرفت كه شدت نوريت آن حجاب او شده است .

    اى تو مخفى در ظهور خويشتن

    و اى رخت پنهان بنور خويشتن

    چون تمام ما سوا فيض اويند و هر يك پرتوى از شعاع آفتاب جمالش و وجودشان قائم به او است لاجرم همه عاشق اويند يحبهم و يحبونه .

    همه هستند سرگردان چو پرگار

    پديد آرنده خود را طلبگار

    و كل ما هناك حى ناطق

    و لجمال الله دوما عاشق

    همه در آستان كعبه عشق

    گرم سبحان ربى الاعلى

    البته نااميدى ندارد شايد از حالت قبض در آمدى كه شيرينى معشوق بسط آورد و غيور بودن وى قبض كه از قبض نا اميد مباش كه معشوق باسط اليدين است و اين نقمت فراق مبدل به نعمت وصال مى گردد و اين كلبه احزان روزى گلستان مى شود و لذتى كه در وجدان بعد از فقدان است يدرك و لا يوصف است .

    از دست غيبت تو شكايت نمى كنم

    تا نيست غيبتى ندهد لذتى حضور

    گر ديگران بعيش و طرب خرمند و شاد

    ما را غم نگار بود مايه سرور

    و بداند كه صبر مفتاح فرج است و اگرتلخ است سرانجام ميوه شيرين دهد و در هر حال دست از دامن طلب بر ندارد .
    جناب مولى در دفتر اول گويد:

    كز نيستان تا مرا ببريده اند

    ازنفيرم مرد و زن ناليده اند

    كز نيستان : حقايق موجودات كه از حيثيت اندارج و اندماج در غيب هويت ذات مسمى اند به ((شئون ذاتيه )) و ((حروف )) عاليات در آن مرتبه از حضرت ذات مقدسه و از يكديگر ممتاز نيستند - لا علما و لا عينا - و آن مرتبه را غيب اول و تعين اول مى گويند.
    و در مرتبه ثانى كه غيب ثانى و تعين ثانى است و حقايق را در اين مرتبه ((اعيان ثابته )) مى خوانند، اگر چه حقايق را امتياز عينى نيست اما امتياز علمى هست .
    و چون در اين مرتبه اعيان ثابته متكثره بالكثره النسبيه به اعتبار انتفاء وجود خارجى از ايشان معدومند مى شايد كه حضرت مولوى از نيستان اين مرتبه را خواسته باشد و يا مرتبه مرتبه سابقه بر آن را. و مرتبه ثالثه مرتبه ارواح است و رابعه عالم مثال است ، و خامسه عالم اجسام و سادسه مرتبه جامعه است مر جميع مراتب را، و آن حقيقت انسان كامل است .
    و پوشيده نماند كه هر چند حقايق از مرتبه اولى دورتر مى افتند، ما به الامتياز غالبتر مى گردد.
    و مراد از دورى و مهجورى كه در اين امثال اين مواضع واقع مى شود، غلبه احكام ما به الامتياز است بر ما به الاتحاد نظم :

    حبذا روزى كه پيش از روز و شب

    فارغ از اندوه و آزاد از طرف

    متحد بوديم با شاه وجود

    حكم غيريت به كلى محو بود

    بود اعيان جهان بى چند و چون

    ز امتياز علمى و عينى مصون

    نى به لوح علمشان نقش ثبوت

    نى ز فيض خوان هستى خورده قوت

    نى ز حق ممتاز و نى از يكدگر

    غرقه درياى وحدت سر به سر

    ناگهان در جنبش آمد بحر جود

    جمله را در خود ز خود بيخود نمود

    امتياز علمى آمد در ميان

    بى نشانى را نشانها شد عيان

    واجب و ممكن ز هم ممتاز شد

    رسم و آيين دويى آغاز شد

    تا اينكه فرمود: يك موج اين دريا سوى ساحل ارواح بسيط و موج ديگر عالم مثال و برزخ و موج ديگر عالم اجساد و از جسم محقق شد تا اينكه يك نوع آن آدم گشت و فرمود:

    بر مراتب سرنگون كرده عبور

    پايه پايه ز اصل خويش افتاده دور

    كه حكايت از قوس نزول است :

    گر نگردد باز مسكين زين سفر

    نيست از وى هيچ كس مهجورتر

    نى كه آغاز حكايت مى كند

    زين جداييها شكايت مى كند

    كز نيستان كه در وى هر عدم

    رنگ وحدت داشت با نور قدم

    تا به تيغ فرقتم ببريده اند

    از نفيرم مرد و زن ناليده اند

    كه مراد از مرد اسماء الله و مراد از زن جمله ممكنات اند كه از اسماء منفعل اند

    چون همه اسماء و اعيان بى قصور

    داده اند در رتبه انسان ظهور

    جمله را در ضمن انسان ناله هاست

    كه چرا هر يك ز اصل خود جداست

    شد گريبانگيرشان حب الوطن

    اين بود سر نفير مرد و زن

    اگر كسى سوال كند كه چون انسان مذكور به مقام وصول رسيده حكايت دورى و شكايت مهجورى براى چيست ؟ جواب آن است كه :
    گويند تا آدمى در نشاه دنيويه است حقيقت فنا از وى متعذر است و بقه ازبقاياى وجود با او همراه .
    يا گوييم اينها نظر به احوال ماضيه است كه پيش از وصول بر او گذشته . يا گوييم براى تنبيه اهل غفلت و اصحاب حجاب است . ((هذا ما اردنا كلامه ))
    آنگاه جناب حاجى مى فرمايد:
    راقم حروف گويد كه تخصيص به كامل راه ندارد، مطلق روح آدمى مراد است چه سالك و چه غير سالك و چه منتهى و چه مبتدى بلكه شكايت از جدايى به غير منتهى اليق است ، چنانكه خود متعرض است .
    و همه ارواح در عالم قدس بودند و امواج درياى قدمند و همه رو به او دارند تكوينا و در تحت اسماى اويند چه لطيفه و چه قهريه و صلا زده مى شوند به رزوگار وصل به اصل .
    آنگاه فرمود مرد و زن شايد مراد همان عقل و نفس باشند و قلب هم فرزند اين دو است چنانكه مولوى گويد ((هست ما در نفس و بابا عقل راد)) و يا انواع ديگر از اقسام مرد و زن .
    اين ابيات بيان اطوار وجودى انسان عارف است كه گاهى وحدت در كثرت و گاهى كثرت در وحدت مشاهده مى كند لذا با اينكه بر اساس توحيد صمدى كه ((لا يمكن الفرار من حكومتك )) سلطان حقيقت وجود غير متناهى حق مى بيند اما از باب ((عال فى دنوه و دان فى علوه )) قرب در غين بعد و بعد در عين قرب دارد كه :

    گهى بر طارم اعلى نشينم

    گهى تا پشت پاى خود نبينم

    يا گويد:

    جلوه كند نگار من تازه به تازه نو به نو

    دل برد از ديار من تازه به تازه نو به نو

    و يا فرمايد:

    گاه افسرده چو بو تيمارم

    گاه چون طوطى شكر شكنم

    گاه چون جغدك ويرانه نشين

    گاه چون بلبل مست چمنم

    گاه در نكبت خود غوطه ورم

    گاه بينم حسن اندر حسنم

    قدر اين باده ندانى به خدا تا نچشى .

    87 - كمال وصل و مهجورى عجيب است

    مرعين قرب را دورى غريب است

    بر اساس توحيد صمدى و وحدت شخصى هيچ ذره اى از حقيقه الحقايق بريده و جدا نيست كه بينونت عزلى بين حق و خلق محال است و راه ندارد، در عين حال كه كمال وصل است باز هم مهجورى است ؛ و در عين حالى كه نهايت قرب و اتصالى حقيقى بر قرار است باز هم دور بودن امر غريب است .
    ((لا ادرى اقريب فاناجيك ام بعيد انت فاناديك ))
    در دعاهاى ماه مبارك رجب آمده است : ((يا من توحد بالملك فلا ند له فى ملكوت سلطانه و تفرد بالالاء و الكبرياء فلا ضد له فى جبروت شانه يا من حارث فى كبرياء هيبته دقايق لطايف الاوهام و انحسرت دون ادراك عظمته خطايف ابصار الانام يا من عنت الوجوه لهيبته و خضعت الرقاب لعظمته و وجلت القلوب من خفيته ))
    در توقيع شريف از ناحيه مقدسه در ماه رجب نيز آمده است :
    ((لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك )) ((يا باطنا فى ظهوره و ظاهرا فى بطونه و مكنونه ))

    در اين دير كهن ايدل نباشد جاى شيونها

    كه صاحب دير خود داند رسول پروريدنها

    خوشا آن مرغ لاهوتى كه باآواز داوودى

    بود در روضه رضوان همى اندر پريدنها

    غريق بحر وحدت را ز ساحل از چه مى پرسى

    كه اين دريا ندارد ساحل اى ناديده روشنها

    بود مرد تمامى آنكه از تنها نشد تنها

    به تنهايى بود تنها و با تنها بود تنها

    دل دانا حسن آن بيت معموريست كاندر وى

    خدا دارد نظرها و ملايك راست مسكنها (214)

    ((الهى خوشا آنانكه همواره بر بساط قرب تو آرميده اند))
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





صفحه 20 از 20 نخستنخست ... 101617181920

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی