صفحه 22 از 22 نخستنخست ... 121819202122
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 215 , از مجموع 215

موضوع: شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی (جلد اول)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #211

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,168
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,668
    مورد تشکر
    201,380 در 62,148
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    و چون قلب مظهر اسم شريف الواسع حق است و داراى مقام لاييقفى است كه رتبت فوق تجرد دارد، اين وسعت و فسحت براى او حاصل نمى شود مگر بعد از فناى در حق و بقاء به حق در مرتبه ديگر كه فنا بر او طارى نشود.
    98 - چه خوش باشد سخن از دفتر دل
    از آن خوشتر وطن در كشور دل
    در پايان دفتر دل در بخش وصيت گفته هاى ما تعارضى با هم ندارند گر چه به ظاهر تو هم تعارض مى نمايد؛
    ندارد گفته هاى ما تناقض
    اگر رو آورد وهم تعارض
    در مقام ما در بيت هفتاد و يكم گفته آمد كه مپرس ازمن حديث دفتر دل ولى در اين بيت گفته شد كه چه خوش باشدسخن از دفتر دل اينها با هم تناقض ‍ ندارند بلكه هر دو بيت درست است كه در آنجا شوراندن و برملا كردن اين دفتر است كه نمى شود راز نهفته در دل را افشا نمود .
    ولى در مقام پيرامون دفتر دل سخن گفتن است نه همه اسرار آن را بر ملا كردن و اگر كسى هم بخواهد دركشور توطن نمايد كه مانعى براى او نيست .
    لذا در همان بخش وصيت گفته شد كه در هنگام توهم تعارض خويشتن دارى كنيد و زبان را از تعنت و عيب جويى باز دار تا مطلب برايت روشن شود.
    99- نه از قطان اين اوطانى ايدل
    نه از سكان اين بينايى ايدل
    قطان جمع قاطن مثل طلاب جمع طالب است قاطن يعنى خادم و باشنده ؛ و سكان جمع ساكن است و ساكن يعنى باشنده (منتهى الارب )
    خطاب به دل است كه وطن و محل سكونت تو اين نشئه عنصرى طبيعى نيست بلكه مرغ باغ ملكوتى و بايد به وطن اصلى خويش كه همانا لقاء الله است رجعت نمايى كه (انا لله و انا اليه راجعون ) در بيت بعد روشن مى شود.


    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #212

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,168
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,668
    مورد تشکر
    201,380 در 62,148
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    100 - تو آن عنقاى عرشى و آشيانى
    كه نبود آشيانت را نشانى
    عنقا - سيمرغ راگويند و او را عنقاى مغرب به ضم ميم خوانند و به سبب مغربيت حمل بر چيزهاى نابود و معدوم و عدم كنند و كنايه از هر چيز نايافت و ناياب شد (برهان قاطع ).
    ببر زين كر كسان جيفه خوار بد كنشت دون
    گشا بالت بسوى ملك دل رو جانب جانان
    ترا از صقع دار الحمد مى آيد ندا هر دم
    كه اى عرش آشيان آى و نگر مكرمت سلطان
    فؤ اد مستهام جمعى ختمى جانانى
    بيك القاء سبوحى بيابد دروه قرآن
    بجان خود سفر كن تا كه گردد همنشين تو
    سليمان نبى بارى و بارى حضرت سلمان
    چو رسم عاشقى دارى حذر از اهرمن يكسر
    چو با معشوق سرگرمى گذر از هر جز يزدان . (225)
    نفس در بدو حدوثش صورت و قوه جسمانى كه بالقوه انسان است و مرتبه نازلترين مراتب وجودى آن است .
    پس از آن به حركت جوهرى و تجدد امثال قوت گيرد و كم كم بر اثر اشتداد وجوديش از عالم جسم قدم فراتر مى گذارد و با ماوارى طبيعت مسانخت پيدا مى كند و به حد تجرد برزخى و پس از ان به تجرد عقلانى و پس از ان به مقام فوق تجرد مى رسد؛ يعنى او را حد يقف نيست .
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 07-12-2021 در ساعت 13:31
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  4. Top | #213

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,168
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,668
    مورد تشکر
    201,380 در 62,148
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    و به عبارت ديگر وحدت عددى ندارد كه مشاء قايل بودند، بلكه او را وحدت حقه ظليه آلهيه است نفس را تا تجرد عقلى نشانى خاص است كه درعالم عقل است اما وقتى از عالم عقل فراتر قدم نهاد و به مقام فوق تجرد رسيد آن مقام بى اسم و رسمى اوست كه :
    بار ديگر از ملك پران شوم
    آنچه اندر و هم نايدآن شوم
    و چون در ابتداى حدوثش كه منطبع در جسم است او را حظى از ملكوت و تجرد كان از جهت علو ذاتش برتر از سنخ ماده ؛ بخلاف صور اسطقسيه كه ماده محض اند و به انقسام محلشان كه ماده است منقسم مى شوند ولى صورت نفس هر چند كه جسمانى است بر اثر ارتفاع ذاتش و حظ قليل از تجرد و ملكوتش منزه از انقسام مذكور است .
    جناب آخوند ملاصدرا در اين صورت فرمايد: ((و اما ما يكون من الصور التى فعالها باستخدام قوه اءخرى محاله تكون تلك القوه آلة متوسطة ادون من تلك الصور فتكون تلك الصورة كانها مرتفعه الذات عن سنخ المادة و هذا الارتفاع عن دنو المادة الجسميه الاولى شان النفس اذ لها حظ من الملكوت و التجرد ولو قليلا))
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  5. Top | #214

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,168
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,668
    مورد تشکر
    201,380 در 62,148
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    از همان ابدا دل مسافر كوى حق و مشتاق لقاء يار بود و با اشتداد حركت جوهرى و اين كه علم دو جوهر انسان سازند پر و بال پرواز به ملكوت وجود را پيدا مى كند و آشيانه در فوق عرش مى گزيند و آرامش او به رسيدن به مقام لا يقفى است كه قرار نداشته باشد چون :
    عاشقى و قرار يعنى چه
    عشقبازى و عار يعنى چه
    عاشق صادق و نخواهد در
    دل شب وصل يار يعنى چه
    عاشق صادق و نباشد در
    دل شب بى قرار يعنى چه (226)
    101 - به اميد بناى خانه دل
    گرفتم خيو با ويرانه دل
    102 - چو شير در قفس سيمرغ در بند
    درين ويرانه بايد بود تا چند
    103 - مگر از خضر فرخ فام آگاه
    رها گردى دلا از ما سوى الله
    104 - در آن مشهد نه دينى و نه عقبى است
    فلله الاخره و الاولى است
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  6. Top | #215

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,168
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,668
    مورد تشکر
    201,380 در 62,148
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    سيمرغ همان عنقاى عرشى آشيان است كه مراد همان دل است .
    خضر مراد همان پير راه را گويند. فرخ زيبا روى كه اصل آن فر رخ است كه فر يغنى زيبايى و رخ يعنى روى ؛ و فام پساوند كه در آخر برخى كلمات در مى آيد و معنى رنگو گون و گونه و مانند مى دهد.
    خضر فرخ فام يعنى پير زيبا روى كه رنگ و صبغه الهى داشته باشد كه كامل مكمل باشد و از سفر از خلق به حق و سفر حق به حق رنگ و صبغه الهى گرفته و كامل شده باشد؛ آنگا در سفر سوم براى تكميل نفوس شيقه الى الكمال سفر من الحق الى الخلق بالحق نمايد و دلهاى مستعد را از قيد و بند نشئه ماده برهاند و به سوى لقاء حق بار دهد.
    پس رها شدن از اين قفس و ويرانه براى دل لازم و ضرورى است اما:
    قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن
    ظلماتست بترس از خطر گمراهى
    التبه رادمردان الهى همواره آهنگ سفر دارند ه ((ففروا الى الله )) حضرت مولى العارفين مولى الموالى آدم اولياء الله عليه السلام در خطبه همام فرمود:
    ((لولا الاجل الذى كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجساد هم طرفه عين شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب .)) (227)
    آن را كه مقام لا يقفى و وحدت حقه ظليه الهيه است در حدود و قيود نگنجد كه لازمه اش متناهى نمودن غير متناهى است ؛ لذا صاحبان شوق وصال حق را دو لحظه به يك حال نباشد.
    زيرا كه نگار او دم و تازه به تازه در تجلى است و از او دل مى برد كه :
    جلوه كند نگار من تازه به تازه نو بنو
    دل برد از ديار من تازه به تازه نو بنو
    ( يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه ) سعى و تلاش نفس ناطقه انسانى بر اين است كه تا به آستان رب خودش بار يابد كه رب دل مطلق است و قبله كل است كه (ان الى ربك المنتهى ).
    اگر رب مطلق دل داراى صفت ((يا من لا تزيده كثره العطاء الا جودا و كرما)) است كه دم به دم الى بى نهايت در حال دهش است و امساك در جود او راه ندارد كه اسماء الله ان فآن در تجلى اند، پس دل هم ان فان در حال پذيرش است و لذا براى ملاقات با رب مطلق خويش بى قرار است كه به تعبير شيرين قرآن فرقان ((كادح )) است .
    وقتى در آن مشهد نورانى توحيد صمدى شرفياب شد و سر به آن آستان الهى نهاد هر دو عالم را از دل بيرون مى كند كه نه دنيا دارد و نه عقبى و نه اولى و نه آخرى كه :
    دو عالم را به يكبار از دل تنگ
    برون كرديم تا جاى تو باشد.
    كه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن
    در اين منظر اعلى عارف از خلق رهيده و مستغرق در بحار عظموت حق در هيمان محض بسر مى برد و در مشاهده جمال دلاراى حقيقه الحقايق فرخ فام ناى انا الحق دارد.
    برو ختم آمده پايان اين راه
    در و منزل شده ادعو الى الله
    باز از شيخ شبستر بشنو:
    انا الحق كشف اسرار است مطلق
    جز از حق كيست تا گويد انا الحق
    همه ذرات عالم همچو منصور
    تو خواهى مست گير و خواه مخمور
    در اين تسبيح و تهليلند دايم
    بدين معنى همى باشند قايم
    از مولايم بشنو كه شيرين گفته است :
    شراب بى غش :
    دلا را ما دل ديوانه ام ده
    بصحراى غمت كاشانه ام ده
    بكنج خانه تن در حجابم
    مرا بيزارى از او ويرانه ام ده
    بكن آوارده ام از خان و مانم
    وراى آب و خاكت خانه ام ده
    بمستان شراب بى غش خود
    سوى ميخانه ات پروانه ام ده
    بحق باده و خمخانه و جام
    بدست خويشتن پيمانه ام ده
    چو مرغ بى پر و بالم بدامت
    تو اى صياد آب و دانه ام ده
    چو نالى نالم از درد درونم
    دوايم گريه مستانه ام ده
    همى سوزم به گرد شمع وصلت
    بسوزان منصب پروانه ام ده
    تو خود بر گو حسن گويد چه كس را
    نشان خانه جانانه ام ده . (228)
    حضرت امير عليه السلام در نهج فرمود: ((و ان هذه الدنيا التى ... ليست بداركم و لا منزلكم الذى خلقتم له و لا الذى دعيتم به الا و انها ليست بباقيه لكم و لا تبقون عليها)) (229) آگاه باشيد! اين دنيا كه شما نسبت به رزق و برق آن اين همه علاقمند و به آن آرزومنديد؛ خانه و منزلى نيست كه به سوى آن دعوت شده باشيد ((و سابقوا فيها الى الدار التى دعيتم اليها و انصرفوا بقلوبكم عنها)) و به سرايى كه دعوت شده ايد سبقت جوييد؛ و با جان و دل از دنيا پرستى منصرف گرديد.
    انسان وقتى آنسويى شد ديگر صباح و مساء در آنجا راه ندارد زيرا كه ابد و ازل در ماوارء اين نشئه يكى مى شود؛ تا اينسويى است از درى در آمده در مى ورد صباح و مساء و اول و آخر دارد؛ وقتى از حدود رهايى يافت و از ما سوى الله رها گرديد در آن مشهد اول و آخر يكى مى شود حضرتش در نهج فرمود: ((ثم ان الدنيا دار فناء و عناء و غير و عبر)) آگاه باشيد كه دنياى سراى فناء و مشقت ، دگرگونى و عبرت است .
    پس تا در اين زندان و سبحنى اول و آخر دارى همينكه از اين زندان در آمده اى فسحت عرصه دلت نزهت ما سوى كند.
    شراب طهور محمد صلى اللّه عليه و آله :
    اى دل بيا به گلشن و صفا رويم
    بى كبر و بى ريا سوى كبريا رويم
    از ساقى شراب طهور محمدى
    پاك از تعلق دنس ما سوا رويم
    از هر چه جز هواى خدايست وارهيم
    سوى سعادت ابدى بى هوا رويم
    از عشق و عاشقى سخنى بر ملا كنيم
    بى عشق و عاشقى حقيقى كجا رويم .
    حب بقا كه در دل اشيا سرشته اند
    خوش آن كه در لقاى فناى بقا رويم . (230)
    آن كه فرمود: ((در آن مشهد نه دنيى ...)) اشاره است به اين بيان حضرت امير عليه السلام كه در نهج (خ 121) فرمود:
    ((لا يتعارفون لليل صباحا و لا لنهار مساء)) نه براى شب صبحگاهى مى شناسند و نه براى روز شامگاهى و شب و روزى كه رخت سفر مرگ در آن بسته اند براى آنها جاودانه شده است .
    و آن كه فرمود: ((فلله الاخره و الاولى )) اشاره است به آيه 25 از سوره مباركه نجم كه فرمود:
    ((فلله الاخره و الاولى )) كه دنيا و آخرت همه ملك اوست كه او (هو الاول و الاخر و لظاهر و الباطن )(231)است .
    105 - قلم از آتش دل زد زبانه
    سوى بسم الله و كن شد روانه
    106 - ز بسم الله و كن بشنو دگر بار
    كه تا گردد روان تو گهر بار
    107 - كن عارف بود امر الهى
    بكن با امر او هر چه كه خواهى
    بعد از بيان شان نزول دفتر دل و بيان جواب نامه به صورت منظوم و بيان جايگاه شعر ممدوح و بركاتى كه بر آن مترتب است و بيان دفتر دل و اوصاف آن و حالات و تطورات آن و انس دل با تاريكى شب ؛ دگر بار به اصل مطلب كه مقام كن و بسم الله عارف در ابتداى اين باب بود، رجوع فرمود تا در مورد بيانات عرشى ديگرى را به صاحبان دفتر دل تقديم فرمايند كه شايد نفوس عرشى مشهد را به مقام كن و سر بسمله بار دهند.
    كن عارف امر الهى است .
    در شرح بيت اول همين باب گفته آمد كه : كلمه ((كن )) كلمه و امر وجودى است . و ظهور همه اشياء به كلمه مباركه ((كن )) است ؛ بدين معنى كه اين كلمه نفس ظهور اشياء است و وجود آنها عين تكلم به آنهاست كه همه اشياء كلمه وجوديه اند.
    بعضى از عارفان گفته است اول كلام شق اسماع الممكنات كلمه كن و هى كلمه وجوديه
    كن عارف قائم مقام كن الهى است ؛ چه اينكه امر عارف قائم مقام امر الهى است كه ((انما امره اذا اراد شيئا يقول له كن فيكون )) (232) صاحب مقام كن را مقام همت است ؛ بلكه او صاحب امر است كه فوق مقام همت است و او را ولايت تكوينى است كه در عروجش با نفس رحمانى اتحاد وجودى پيدا مى كند و ما سوى الله به منزله اعضاء و بدن او مى شوند و او به منزله روح آنها مى گردد.
    و اين امر الهى عارف همان اذن الله تكوينى است كه مراد از اذن الله همان مشيت نافذ وارد در سر ولى كامل متصرف در ماده كائنات است ((و اذ تخلق من الطين كهيئه الطير باذنى فتنفخ فيها فتكون طيرا باذنى و تبرى الاكمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى )) (233)
    فمن صار صاحب مقام كن يفعل بامره كن ما شاء الله باذن الله ((و ما تشاوون الا ان يشاء الله ))
    پس در قول حق سبحانه كه فرمود: ((قلنا يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم )) به صورت صيغه متكلم مع الغير (قلنا) تدبر بنما.
    از مباحث سابق روشن شد كه كن الله بدون واسطه است ولى كن عارف به واسطه ((بسم الله الرحمن الرحيم )) است كه سر بسم الله براى او حاصل شده است و لذا با بسم الله ابراء اكمه و ابرص ، و احياء موتى ، و تصرف در ماده كائنات مى كند.
    حضرت استاد علامه در شرح عين پنجاهم عيون مى فرمايند:
    تذكره : ((قد در يت فى عين السعادة ان صاحب الامر اعلى شانا و ارفع مقاما من صاحب الهمه كما ان صاحب الهمه اشمخ رتبه من الذى يخلق بالوهم فان صاحب الامر هو ذو النفس المتكفيه و امره قائم مقام الامر الالهى قال - عز من قائل - ((انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون )) فما تقرر فى هذه العين من انشاء البدلاء و خلق الاشياء كان لصاحب الامر على نحو اكمل و اتم و وجه اسهل و اوسع من الاخرين فتبصر و اقرا وارقه .
    و دريت ان قائم آل محمد المهدى الموعود - صلوات الله عليه - لم سمى بصاحب الامر.))
    شايد در مقام شبهه اى مطرح گردد كه : آيا اسناد خلق به مخلوق صحيح هست يا نه ؟
    در جواب گفته مى شود كه اولا: حق سبحانه فرمود: ((فتبارك الله احسن الخالقين )).
    و ثانيا: ممكن به ما هو ممكن ، ممتنع است كه از او فعل وجوب يابد، پس ‍ اسناد خلق به مخلوق در حقيقت به اذن حق تعالى است كه در فطرت و متن اشياء ممتحقق است خواه انسان موحد بدان ناطق باشد يا نباشد، چه اينكه در قرآن كريم فرمود:
    ((و ما تشاؤ ون الا ان يشاء رب العالمين )) (234)
    جناب قيصرى در شرح فص اسحاقى در نزد قول شيخ ((بالوهم يخلق كل انسان ...)) فرمود:
    ((و لا ينبغى ان تتابى و تشماز نفسك من اسناد الخلق الى المخلوق فان الحق سبحانه هو الذى يخلقها فى ذلك المظهر لا غيره الا ان الخلق يظهر حينئذ من مقامه التفصيلى كما يظهر من مقامه الجمعى و من هنا يعلم سر قوله فتبارك الله احسن الخالقين )) (235)
    تبصره : فرق بين امر تكوينى و بين امر تشريعى (تكليفى ) آن است كه :
    امر تكوينى بدون واسطه است ولى امر تكليفى با واسطه است كه واسطه آن سفراى الهى اند و در امر تكليفى امكان مخالفت است و لذا بعضى از مردم به انبياء ايمان مى آورند و بعضى كفر مى ورزند و بعضى به همه اوامر انبياء عمل مى كنند و به بعض ديگر عصيان مى ورزند.
    اما در امر تكوينى امكان مخالفت مطرح نيست مثل قول حق تعالى ((انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون )).
    عارف نامدار ابن عربى در آخر فص داودى گويد: ((ان كل حكم ينفذ اليوم فى العالم فانه حكم الله و ان خالف الحكم المقرر فى الظاهر المسمى شرعا اذ لا ينفذ حكم الا الله فى نفس الامر لان الامر الواقع فى العالم انما هو على حكم المشيه ليس لها فيه الا التقرير لا العمل بما جاء به فالمشيه سلطانها عظيم و لهذا جعلنا ابوطالب عرش الذات لانها لذاتها تقتضى الحكم فلا يقع الوجود شى و لا يرتفع خارجا عن المشيه فان الامر الالهى اذا خولف هنا بالمسمى معصيه فليس الامر الا بالواسطه لا الامر التكوينى فما خالف الله احد قط فى جميع ما يفعله من حيث امر المشيه فوقعت المخالفه من حيث امر الواسطه فافهم )) (236)
    اگر به حقيقت سر ولايت دست يابى و بدان مقام نائل آيى اذن الله تكوينى كه همان دست تصرف است براى تو محقق مى شود؛ زيرا كه اذن تكوينى وقف خاص احدى نيست .
    التبه مرتبه اتم و اكمل سر ولايت را انبياء و اوصياى الهى بخصوص حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله داراست .
    جناب علامه سيد حيدر آملى در جامع الاسرار گويد: ((و الولايه هى قيام العبد بالحق عند الفناء عن نفسه و ذلك بتولى الحق اياه حتى يبلغه غايه القرب و التمكين )) بر همين اساس جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله مى فرمايد: ((من رانى فقد راى الله ))
    وصول به سر ولايت رسيدن به سر قرآن كريم است ؛ كه دستور العمل انسان ساز است ما مطابق دستور اين كتاب الهى حركاتى اين سويى داريم كه اعراض اند اما سر قرآن كه صورت عينيه انسان كامل است چنانكه نوشته آن صورت كتبيه انسان كامل است ، حقائق نوريه است كه فوق مقوله جوهر و عرض است ، هر كس كه به هر اندازه از صورت عينيه قرآن راداراست به همان اندازه صاحب ولايت است و به همان حد خود را ساخته است و به همان مقدار قرآن است و به همان قدر انسان است .
    آنكه فرمود: ((چو يابى رتبت سر ولايت )) اين مقام به دانايى مفاهيم اسماء الهى و آيات قرآنى نيست بلكه به دارايى آنها است .
    و سفر الهى ما را به سوى خود دعوت فرمودند و هدف از آن ارتقاء و اعتلاء انسان ها به ضيافت هم فرمودند:
    بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست
    در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
    تو كه بال و پر پرواز به سوى ملائكه عالين را دارى پرواز كن ، تو كه تور شكار دارى شكار كن تو را كه لياقت مقام خلافه اللهى بلكه فوق اين مقام داده اند قدر خود بشناس و به كار باش ، به قول خواجه حافظ:
    اى دل به كوى دوست گذارى نمى كنى
    اسباب جمع دارى و كارى نمى كنى
    شايد سوالى پيش آيد كه مگر ممكن است ما به مقامات انسان هاى كامل نائل آييم ؟ جواب اين كه اولا همين كه به راه افتاده ايم هر اندازه پيش ‍ رفته ايم مغتنم است .
    مرا تا جان در تن بكوشم
    مگر از جام او يك قطره نوشم
    همين يك قطره درياهاست ، آن كه يك قطره هم بنوشد از بركات سرشارى بهره مند خواهد بود و به حقيقت او را حظ وافر است .
    حضرت عيسى مسيح عليه السلام در اين امر به مردم موعظه مى فرمود كه دانه خردل از جميع تخم ها كوچكتر است ؛ ولى چو آن را بكارند به نوعى نمو نمايد كه درخت مى شود و پرنده ها بر بالاى آن لانه مى سازند و در سايه او مى آرامند يعنى عمل خير در ملكوت عالم همين طور است .
    انسان تصميم بگيرد كه كشيك زبان خود بكشد و صادرات و واردات دهان خود را كنترل كند و مراقب باشد همين يك عمل را خير كثير است .
    پس هر اندازه به انسان هاى كامل تقرب جسته ايم و به همان حد انسان و انسان تر مى شويم ، و به هر مقدار اسماء الله عينى را كه سر منشا ولايت تكوينى اند در خود يافته ايم ارتقاء و اعتلاى وجودى داريم تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد.
    و ثانيا فرق است بين ولايت تكوينى و نبوت و امامت تشريعى ، كه نيل به مقامات معنوى انسانى و ولايت تكوينى براى همگان ميسور است .
    و ولايت و سر آن همانند تقرب به اوصاف ربوبيه و تخلق به اخلاق الهيه است و به هر مقدار بدان تقرب بجويى بهمان مقدار اذن تصرف در عالم دارى كه البته :
    تو بندگى چو گدايان به شرط مزد ممكن
    كه خواجه صفت بنده پرورى داند
    هر قدمى كه در راه او برداشته اى و نيتى و عمل خير كه دارى و هر گونه حسابى كه در بانك الهى باز كرده اى به هدر نخواهد رفت ((انا لا نضيع اجر من احسن عملا)).
    دلا در عاشقى ثابت قدم باش
    كه در اين ره نباشد كار بى اجر
    لذا ارباب معرفت و قلوب را ساليان دراز دست تصرف هست ولكن به لحاظ ادب مع الله دست به تصرف دراز نكرده اند و جز خدا نخواسته اند.
    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
    تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم .
    انبياء اوصياء الهى دائما دست تصرف در عالم ندارند بلكه به ادب مع الله در حال مراقبت و حضور عند اللهى اند و اگر معجزه اى و يا كرامتى از خويش ظهور مى دهند زبان حال و مقالشان باذن الله و جز در موارد ضرورت جهت ارتقاء وجودى انسانهاى ديگر از اين مقام استفاده نمى كنند.
    جناب امام زين العابدين عليه السلام فرمود: ((آيات القران و خزائن فكلما فتحت خزانه ينبغى لك ان تنظر ما فيها))
    لذا قلب عارف و عاء حقايق خزاين است و مخازن اسرار نظام هستى است و حوض كوثر است كه ((ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا)) و از آب حيات الهى بهره مند است .
    اين چشمه حيات همان ولايت است كه جناب امير المومنين عليه السلام فرمود:
    ((ان لله تعالى شرابا لاوليائه اذا شربوا منه سكروا و اذا سكروا طربوا و اذا طربوا طلبوا و اذا طلبوا وجدوا و اذا وجدوا و صلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا لا فرق بينهم و بين حبيبهم )) (237)
    اين همان وصول به آن عين ولايت و مقام توحيد حقيقى است كه جناب خضر بدنبال آن بود و بدان واصل شد و براى ابد حيات ابدى يافت و اين راه رفتنى است كه رسيدن به اسرار كهف و اتصاف به اسماء الهى راه آن است .
    ولايت حقيقت واحده اى است كه براى آن ظهورات متكثره است كه هر كس به قدر وسع وجودى مظهرى از مظاهر آن مى تواند به شمار آيد و بدان تقرب جويد.
    و انسان ذاتا و صفاتا و افعالا به وزان ذات و صفات و افعال حق آفريده شده است كه ((ان الله خلق آدم على صورته )) پس وقتى به صفات حق متصف شود تشبه به حق پيدا مى كند و از او آثار عجيبى صادر مى شود كه اين اتصاف در لسان قرآن عظيم به ((اذن )) تعبير مى گردد.
    ((و اعلم ان لكل انسان نصيبا من الربوبيه و اما الربوبيه التامه هى للانسان الكامل لانه الخليفه و له الولايه الالهيه الكليه التكوينيه ))
    لذا محل مشيتالهى واقع مى شود و او را سلطنت كبرى و سطوة عليا باذن الله است و به هر نحوى كه بخواهد با حفظ و مراعات ادب مع الله در اشياء تصرف مى كند.
    وقتى انسان مثل اعلاى حق شد عالم عقلى مضاهى عالم عينى مى شود كه با عقل بسيط ملكوت سموات و ارض مشهود است . و حكم او در صورت و هيولى عالم طبيعت نافذ و مجرى است ، و هيولى عنصرى به حسب اراده او مى تواند خلع صورتى نموده و لبس صورت جديد نمايد مانند عصاى حضرت موسى عليه السلام كه صورت جمادى را بر حسب اراده اش خلع نموده و صورت حيوانيه بر آن پوشانيده است كه به شكل اژدها در آمد و معجزات و كرامات و خوارق عادت از اين قبيل كه به اراده كمال به اذن الله صورت گرفته اند.
    و اين اذن الله اذن تكوينى منشعب از ولايت كليه مطلقه الهيه است كه اقتدار تكوينى است كه بايد در كنار سفره رحمت رحيميه تحصيل نمود از تو حركت و از خدا بركت پس ساعى باش كه نداى تعالوا همواره طنين انداز است .

    بعدی ص ۱۷
    امضاء



    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





صفحه 22 از 22 نخستنخست ... 121819202122

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی