صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 88

موضوع: سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شاه عادل کسی است که با تمام افراد رعیت در غم و شادی، فقر و توانگری مساوی و برابر باشد. پادشاه دادگستر همیشه از پریشانی توده پریشان خاطر و آشفته است.
    اما آن کس که بخود می پردازد و سود شخصی را بر مصالح اجتماع ترجیح می دهد و دوست می دارد که ملتی فدای شهوات پست و هوسهای کثیف او شوند، شاه نیست، بلکه واقعا حیوانی ناپاک و درنده است که بصورت عفریت بشر در آمده، چنگال در خون این و آن فرو می برد آن که سفره خوراک مرا دید، تعجّب کرد تعجّب از چه از این که چگونه بنیروی این دو نان خشکیده جوین سپاهی را بتنهایی درهم می شکنم و در هر پیکار و نبرد پیروز باز می گردم.
    اما نمی توانست فکر کند درختان صحرائی و شاخه هایی که از دل سنگ در کوهساران سبز می شود با نهالهای ناز پرورد گلستان از نظر قوّت و استحکام چه قدر تفاوت دارد. بخدا سوگند اگر تمامی عرب بیک حمله با من بجنگند، هرگز به آنها پشت نخواهم کرد و میدان مبارزه را خالی نخواهم گذاشت.
    ای دنیا، ای شهوت، ای هوسهای پست بشری، از من دور شوید که من شما را سه بار طلاق گفته ام و هرگز بسوی شما عودت نخواهم کرد. آری، تمایلات حیوانی نمی توانند وجدان پاک و روح استوار مرا مطیع و اسیر خود سازند.
    این آرایشها و این زرق و برقها نمی توانند دل علی را بربایند.
    پس خوبست که شما تا می توانید از من پیروی کنید
    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    فضّح رویدا کأنّک قد بلغت المدی « آهسته تر شتر بچران که چراگاه بپایان رسیده است.»

    بدربار دادپرور علی (ع) خبر رسید که پسر عمویش عبد اللّه پسر عباس فرماندار بصره در مال مسلمانان خیانت میکند و برای خود پس انداز و ذخیره می گذارد. این خبر بر امیر المؤمنین (ع) سخت ناگوار آمده نامه زیر را بیدرنگ بفرماندار بصره فرستاد: ای پسر عباس از آن جایی که ترا از نژاد و ریشه خود می دانستم و خون پاک پیغمبر (ص) را در رگ و شریان تو سراغ داشتم، در حکومت خود شریکت کردم. گفته بودم که تو مردی پرهیزگار و راست رفتاری و همچون تبهکاران پیشین بر مال و اندوخته مردم چشم طمع نداری، ولی افسوس که چه اشتباه بزرگی را در این اندیشه مرتکب شدم اکنون که روزگار بر ما برآشفته و در کشور جنگ برادر کشی و پیکار داخلی اوقاتم را مشغول کرده است، تو هم بدشمنی من برخاسته بغارت اموال این و آن پرداخته ای تو هم این موقع باریک و اوضاع پریشان را غنیمت شمرده دست استفاده از آستین برآورده ای تو هم تو نیز خیانتکار و ناروا از آب در آمده ای و به پسر عمویی چون من مانند سپر پشت کرده ای آری، تو از ظاهر آراسته و پرهیزگارت جز فریب دادن و گول زدن مردم هدفی در نظر نگرفته و خدای را در نماز و عبادت قبله قرار نداده ای. تو مانند گرگی لاغر و از کار افتاده ای که جز بزهای مظلوم و ترسو را نتواند شکار کند، از هستی یتیمان و بیوه زنان طرفی بسته و سکه هایی از طلا و نقره گرد آورده ای و چنین می گویید که تو آن ذخیره هنگفت را به حجاز فرستاده ای تا در روزگار پیری و ناتوانی پس انداز و اعتبار تو باشد.
    وای بر تو ای پسر عباس وای بر تو ای کسی که بروز رستاخیز ایمان نداری و از آن محاسبه دقیق و با احتیاطی که فقط خدا حسابدار آن است اندیشه نمی کنی این تو بودی که من مردی خردمند و پرهیزگارت می دانستم وای که چه احمق و نادرست بوده ای تو چگونه از آن درهم و دینار خانه و زندگی تهیه میکنی و با چه جرأت وجدان و دین تو اقدام می نماید که از خون دلها و اشک چشم بینوایان بنای خانواده و معیشت بگذاری و با آن پولها ازدواج کنی در آن هنگام که لقمه های چرب و شیرین بدهان می گذاری و بر بستر نرم آرام می گیری، آیا ممکن است نمای رعب آور و هولناک گروهی بیچاره و مستمند را در مقابل چشم مجسّم نموده و اعتقاد کنی که آن سفره رنگین از شیره جان فلکزده ها آماده و گسترده شده است آیا از شراره های آه، که تا دست توانای خدا بانتقام از آستین بیرون نیاید خاموش نمی شود، خیالی آسوده و فکری فارغ داری یا خدا را فراموشکار و بی اعتنا پنداشته ای آه، که آن ناله های جانگداز و آن قطرات اشک با تو و آتیه ات چه خواهند کرد وای بر تو که هیچ عذر از تو بدرگاه عدالت الهی پذیرفته و مقبول نیست ثروتی که سربازان فداکار اسلام بقیمت خون و جان خود گرد آورده اند و رنجبران با عرق جبین و نیروی بازوان خویش تهیّه کرده اند، باین آسانیها از گلوی تو پایین نخواهد رفت هم اکنون که این نامه بتو می رسد، لازم است بی درنگ اموال مردم، تا آخرین دینار، بجای خود باز گردد، تا مبادا قهر خداوند بصورت من در برابر تو جلوه کرده دمار از روزگارت برآورد.
    ب آن کس که می دانی بیهوده مورد سوگند نمی شود، قسم می خورم، اگر دامن خود را از این لکه ننگ آمیز تطهیر نکنی، ب آن شمشیر ترا پاره کنم که هر کس طعمه آن تیغ آبدار گردید بلافاصله در جهنم سقوط کرد.
    امضاء

  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شما ای بنی هاشم، ای کسانی که از ریشه و نژاد من روییده شده اید.
    اشتباه مکنید، احترام دین و مقام وجدان از علاقه خانوادگی و نسبت در نظر ما بزرگتر است.
    مگر نمی دانی که خداوند در قرآن مجید می فرماید
    همین که بامداد رستاخیز طلوع کرد و در صور دمیده شد، رشته های خویشاوندی از هم گسیخته می شود مگر در خاطرت نیست پیکارهایی که در عهد پیغمبر (ص) روی می داد نسب و نسبت هرگز مراعات نمی شد و من و تو در آن وقت سرباز بودیم و در میدان نبرد عزیزترین اقوام خود را بجرم نهضت بر خلاف اسلام با کمال قوت قلب و در نهایت آسانی گردن می زدیم پس چگونه توقّع داری اکنون که طوق پیشوایی مسلمانان بر گردن منست، حقوق دیگران را در راه هوسهای تو فدا کنم امروز و فردا روزگار تو نیز بسر خواهد رسید و در دل سرد و سیاه خاک جای خواهی گرفت.
    کسانی که امروز بدور شیرینی نفوذ و تسلّط تو مانند مگس پرپر می زنند، پراکنده خواهند شد و ترا تنها خواهند گذاشت، آن گاه تو خواهی ماند با این همه وبال، تو خواهی ماند با وجدان آلوده، تو باز می مانی با هیولای ظلم و ستم، تو با عدل الهی و دست انتقام خداوند چه خواهی کرد پس اندکی اندیشه کن و در حقیقت پرهیزگار باش.
    انطلق علی تقوی اللّه « در انجام وظیفه پرهیزگار باش»
    امضاء

  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بخشنامه ایست که امیر المؤمنین (ع) در دوره حکومت خود بمتصدیان مالیات فرستاده است: شما ای متصدّیان امور مالی که در نقاط مختلف کشور برای جمع آوری بیت المال اعزام می شوید، نماینده من و امین ملّتید.
    لازم است که این افتخار پر بها را مانند نفیس ترین سرمایه زندگی خود حفظ کنید تا مبادا نتایج آن در خارج طوری منعکس شود که دامن مناعت شما را ننگین سازد.
    آنکه در رأس دولت جای دارد و پادشاهش می نامند، مانند قلبی است که کارمندان دولت اعضایش را تشکیل می دهند، و بدیهی است که قلب را بر اعضای بدن و دستگاه اراده و اعصاب اقتداری بی نظیر و سلطنتی قاهر است. بنا بر این اگر اعضای دولت مرتکب عملی ناشایست و قبیح شوند، عنوان پادشاه از دو ننگ بر کنار نیست: یا از مدیریت و پیشوایی پیروان خود عجز دارد، و یا در خیانت آنان شرکت میکند.
    جای سخن نیست که خسرو عادل و مسلّط درباریان دزد و ناپاک تربیت نمی کند. آری، آن پادشاه که اطرافیانش ستمگر و خائنند، در حقیقت دزدی نیرومند و پر شقاوت است که گروهی اوباش را در مکتب لئامت و پست
    فطرتی خود تعلیم داده سپس آنها را بجان مردم می اندازد امروز قلب عالم اسلام منم و بر اصل مسؤولیّتی که در پیشگاه خداوند متعال و وامی که بجامعه دارم، باید بیش از آنچه که خاطر کسی خطور کند، رفتار نمایندگان خود را تحت مراقبت و احتیاط بگیرم تا نکند که دولت دادپرور و پرهیزگار ما در اثر لغزش یکی از کارمندان خود ننگین و بی اعتبار شود.
    امضاء

  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    علاوه بر این، خداوند نگهبانی دقیق است، موجودات را با چشمی می نگرد که تا اعماق مغز و خیال همه بخوبی نفوذ دارد.
    چنانچه در قرآن مجید می فرماید:
    اگر دو تن در گوش هم، راز گویند، خداوند سومی آنها خواهد بود.
    شما که در میدان پیکار میان دو صف با حریف خود نبرد می کنید، بپاس پهلوانانی که در این مبارزه از دو سوی نگران شما هستند، هر چه بیشتر می کوشید تا مراسم جنگی را غلط ایفا نکرده و میان قهرمانان جهان اشتباهکار یا احمق جلوه گر نشوید.
    اکنون دست شما بر مال مردم دراز است و دارایی توده برای تسویه حساب در منتهای اطمینان بشما سپرده می شود.
    نباید فراموش کرد که خداوند متعال از آسمان و امیر المؤمنین از زمین بدقت اعمال شما را ناظر و نگرانند و فرشتگان مراقب رفتار و گفتار شما را بدون سهو و فراموشی ثبت و ضبط می کنند.
    پیش از این هر چه بود گذشت و آن اوضاع بزندگی جابرانه و پر افتضاح خویش خاتمه داد.
    اکنون من بنام قرآن و اسلام موظّفم کوچکترین آزاری که از هر کس بویژه عمال دولت خود نسبت بدیگران وارد آید ببزرگترین مجازات کیفر دهم.
    امضاء

  7. Top | #66

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    1- شما در همه وقت، خصوصا حین انجام وظیفه، باید از گوهر نجابت و تقوی چندان توانگر باشید که سکّه های طلا و توده های جواهر مردم در نظرتان با کاه و خاک تفاوت نکند.
    2- موقعی که وامداران دولت را ملاقات می کنید، چنان مهربان و فروتن باشید که کسی از موقعیّت و مأموریّت شما هراسناک و سراسیمه نشود و پیش از کسب اجازه حقّ ورود بخانه یا خیمه کسی را ندارید و پس از سلام مقصود خود را بصاحب مال چنین تشریح کنید: مرا پیشوای مسلمانان بسوی شما فرستاد که مطابق قرآن و آیین پیغمبر (ص) سهم بیت المال را از سود سالیانه شما دریافت دارم و در صورتی که بدولت اسلام مدیون نباشید ما را با شما کاری نیست.
    نکته ای را که در اینجا باید یادآور شوم، آنست که شما خدمت گزار جامعه هستید و این لقب را با کبر و یا غرور بمردم مفروشید.
    3- متصدّیان مالیّه حقّ ندارند که هیچکس را در حوزه مأموریّت خود رنجانده یا حیواناتش را پراکنده و آزرده سازند، زیرا مدیون تا هر اندازه که وامدار باشد بمدارا نیازمندتر است تا بتشدد و تهدید، و بعلاوه رنجانیدن چهارپایان بهیچ آیین معقول و پسندیده نیست.
    3- برای نگهداری بیت المال تا موقعی که وظیفه برگذار شود، باید مردی امین و پرهیزگار برگزینید که شایسته ضبط اموال مسلمانان باشد.
    5- حق ندارید شتران شیرده را از بچگان شیرخوارشان جدا کنید تا از فشار شیر پستان مادرش آماس کرده و دل دردمندش از ستم شما بفریاد آید.
    6- هرگز شتران بیت المال را سوار مشوید و در صورتی که ضرورت افتد، ممکن است چندین شتر در طول راه برای سواری برگزیده بطور معادل از آنها استفاده کنید، امّا زنهار شتران شیرده و بار دار را هرگز بزیر بار مکشید، زیرا آن زبان بسته ها وظیفه بزرگتری انجام می دهند.
    7- متصدّیان مالیات در آب و علف حیوانات باید بدقت رسیدگی کنند و در هر منزل بقدر کفایت موجبات آسایش و رفاهشان را بعمل آورند.
    8- از پذیرفتن گوسفندان ناقص و ضعیف یا دست شکسته و بیمار خودداری کنید، زیرا اموالی که بنام خداوند دریافت می شود باید حتّی- المقدور شایسته و پسندیده باشد.
    من که در مورد حیوانات تا این اندازه سفارش میکنم لازم نیست دیگر راجع بمسلمانان با آن همه شرف و موقعیت، چیزی یادآور شوم.
    الدّهر یومان، یوم لک و یوم علیک « دنیا دو روز است، روزی با تو و روزی بر تو».
    امضاء

  8. Top | #67

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    منذر بن جارود عبدی بر یکی از شهرستانهای فارس فرماندار بود، و کشور ایران در آشوب داخلی نیمه قرن اول تحت نظر امیر المؤمنین (ع) اداره می شد. این منذر با همه مجد و شرافت خانوادگی و پدری بزرگوار، مانند جارود، مردی متکبر و خودستا بود. این همان منذر است که علی (ع) در باره او فرماید:
    وه چه خودپسند، همی بجامه فاخر خود ناز کند و همی براه رفتن دوشهایش را بنگرد، خم شود و بر بند نعلین خویش بدمد و بسیار از خود خرسند و راضی باشد در آن موقع که این فرماندار مغرور دست خیانت بمال فارسیان دراز کرد، از مقام امامت، بموجب این نامه معزول و باز خوانده شد: ای پسر جارود پدرت نیکو مردی بوده است که مسلمانان بر او اعتماد داشته اند و امینش می دانستند، از جانب پیغمبر (ص) حکومت می گرفت و در میان اختلافات ملّت حکمیّت می کرد.
    ما باحترام ناموس توارث و خون پاک جارود که در شریان تو جاری بود، با خوش بینی و صفا در تو نگریستیم و افتخار حکومت را پس از بدرود پدر همچنان با تو گذاشتیم، آری ما را جارود عبدی در باره تو مغرور کرده بود، بی خبر از آن که تو مردی هوسران و خیره سری، بهشت مینو را ویران میکنی تا دنیای خراب را آباد سازی. جامه جانت ننگ بار و آلوده است، امّا پیراهن جسم تو همیشه از اشک ستمدیدگان شسته و تمیز... تو در آن موقع که بر
    برد های دوشت می نگری و همی با ناز و تکبّر قدم بر سینه خاک می گذاری، خبر نداری که بر دوش وجدان زبون و شرمسارت وصله ننگ و نکبت دوخته است.
    آهسته بران، ای مرد، نخست آلایش ننگ از چهره خویش بزدای و سپس گرد و غبار از پیراهن بتکان آن چنان که در تجمل صورت و آرایش پوشاک خویش بذل مساعی میکنی، بجمال سیرت و کمال معنی نیز اندکی بیندیش.
    گزارش پارسیان حکایت می کند که: شما در حکومت خود مرتکب خیانت شده اید دستی دراز کرده اید و مالی بغارت و چپاول برده اید آهی از سینه برآمد و اشکی از دیده فرو ریخت.
    بیشتر متعجّب شدم وقتی که شنیدم اموال ستمدیدگان از دست تو بکیسه کسان ناکست فرو رفت و قبیله پست فطرت و دون سرشت نواز آن غارتگری عیشی برانگیختند و بانگ نوشانوش در انداختند.
    آن نانجیبان از خدا بدور، در حال تملق و کرنشی که بتو ابراز می دارند، باتمام اعضا بر تو می خندند و سخت استهزاء و مسخره ات میکنند.
    یعنی: تیره بخت را بنگرید که چگونه از دین خویش همی کاهد تا دنیای ما را رنگین و کامل سازد.
    چگونه دامن شرف و حرمت خویش را چاک می زند، تا بر پیکر ما خلعت فاخر راست کند.
    آن دون طبیعتان در خلال ستایش و ثنای تو، با زبان بی زبانی چنین گویند و تو غفلت داری اکنون که این نامه ترا از مسند حکومت بزیر می آورد، و با قوه نظامی مرزدار ترا همچون دزدان راهزن بجانب کوفه گسیل می دارد، یکی از آن مداحان شیرین زبان از حالت نخواهد پرسید و یک تن از پیروان فداکار تو ببدرقه تا حصار شهر نخواهد آمد خبرداری ای پسر جارود که دنیا دو روز است، روزی با تو و روزی بر تو بروزگاری که گیتی بچهره ات لبخند همی زند و دیده بخت با بارقه شادمانی و فرح بر تو همی نگرد، بر سر آن باش که آینده را تأمین نمایی و دل شکستگان را مرمّت و درمان بخشی.
    گیتی سخت ناپایدار و فریبنده است، مبادا که غفلت زده ای همانند تو اسیر زرق و برق و دلرباییش شود و دین خود را بر سر کار او گذارد و چنین روز سیاه و آینده تباه را در عاقبت کار مشاهده کند برو ای خیانتکار بنی عبد که تو شایسته حکومت نیستی و خلعت نمایندگی ما بر اندام ناساز تو بس نارسا و بی تناسب است.
    تو از آنها نمی توانی بود که مرزی حفظ کنند یا وظیفه ای ایفا نمایند، همگنان توامین نیستند و مانندگان تو مورد اعتماد و حسن ظنّ نتوانند بود، خدا کند که دامن خویش را از این لکّه ننگ پاک کنی و الّا شتران قبیله عبد را از تو شریفتر می دانم و همان بند نعلین را که دمبدم بر آن باد می کنی بر تو ترجیح می دهم.
    باری چون این نامه بتو رسد، از کار ما بر کنار باش و بیدرنگ بجانب عراق کوچ کن و در محضر عدالت ما حضور بهمرسان.
    امضاء

  9. Top | #68

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    در توحيد و صفات حق تعالى

    از خطبه 1

    1- حمد و ستايش خداوندى را سزاست كه همه گويندگان از مدح و ثنائى كه سزاوار او باشد عاجزند (زيرا بقول سعدى: ما نتوانيم ذكر و حمد تو گفتن- با همه كروبيان عالم بالا) و جميع شمارندگان و حسابگران از شمردن نعمتهاى او درمانده و ناتوانند (چون نعم الهى نامتناهى بوده و تحت شماره در نمى‏آيد) و كوشش كنندگان با تمام سعى و تلاش خود نمى‏توانند حق نعمت او را (بعلت اين كه بحساب و شمارش در نمى‏آيد) اداء كنند. (بنده همان به كه ز تقصير خويش- عذر بدرگاه خدا آورد- ورنه سزاوار خداونديش- كس نتواند كه بجا آورد.) خداوندى كه شاهباز همت‏هاى بلند در فضاى بى‏انتهاى معرفتش از طيران پر افشاند و غواص انديشه‏ها و هوشها از رسيدن بقعر درياى ابديتش بازماند.

    (موج از حقيقت گهر بحر غافل است

    حادث چگونه باز شناسد قديم را)

    خداوندى كه صفتش را نهايتى نيست و نه ذات مقدسش بوصف خاصى محدود و مقيد است. وجودش را وقت و زمان معينى نيست و نه براى او زمان دور و درازى است كه بدان منتهى شود (زمان مربوط بماديات است و از استمرار وجود ماده و حركت آن حاصل مى‏شود و وجودش در خارج مربوط بوجود ماده است. خداوند خالق زمان و زمانيات بوده و خود از شائبه زمان و مكان بيرون است.) خلايق را بقدرت كامله خويش بيافريد و بادها را بسبب مهربانى و رحمتش منتشر نمود (بادها موجب لقاح نباتات و سبب حركت ابرها كه حامل قطرات باران هستند مى‏باشند) و حركت و جنبش زمين را بسنگهاى بزرگ و كوههاى پا برجا ملايم نمود.

    2- اساس و پايه دين كه موجب پرستش خداست شناسائى اوست (اگر كسى خدا را نشناسد بطور اولى باحكام دين عمل نخواهد كرد زيرا اديان منشاء الهى دارند و مقررات و احكام آنها از جانب خداوند تشريع و بوسيله پيغمبران ابلاغ گرديده است كسانى كه مانند ماديون معتقد بدين و مذهب نيستند در واقع خدا را نمى‏شناسند بدينجهت حضرت امير فرمايد پايه و اساس دين خدا شناسى است.) و كمال شناسائى او تصديق و گرويدن باوست (قلبا بوجود خدا بايد معتقد بود) و كمال ايمان و تصديق يگانه دانستن اوست (زيرا لازمه اعتقاد بوجود خدائى كه آفريننده جهان و جهانيان است يگانه دانستن اوست.) و كمال توحيد او خالص نمودن هر عملى است براى او.

    (خاطرت كى رقم فيض پذيرد هيهات

    مگر از نقش پراكنده ورق ساده كنى)

    و اخلاص كامل هم در صورتى است كه بايد صفات را بر ذات او زايد ندانسته بلكه عين ذات او دانست. (مثلا كسى كه عالم است صفت علم در او اكتسابى و زائد بر ذات اوست چون قبلا عالم نبوده بلكه بعدا فرا گرفته است چنين تصورى در مورد خدا با توحيد و يگانه دانستن او منافات دارد زيرا صفات خدا عين ذات اوست نه زائد بر ذات).

    زيرا هر صفتى گواهى مى‏دهد كه آن غير از موصوف است و هر موصوفى هم شاهد است بر اين كه او غير صفتى است كه بر آن عارض شده پس اگر كسى خدا را اين چنين توصيف كند براى او قرينى دانسته است (ذات و صفات جدا از هم بوده و قرين يكديگر شده‏اند) و كسى كه براى خدا قرينى جسته باشد او را دوتا دانسته و كسى كه او را دو تا بداند پس او را مركب دانسته و تجزيه كرده است و كسى كه او را تجزيه كند نسبت باو نادان است (اگر او را مى‏شناخت مى‏دانست كه ساحت مقدسش از تجزيه و تركيب بدور است) و كسى كه باو نادان شد بسوى او اشاره كرد و آنكه باو اشاره نمود او را محدود و معين كرده و كسى كه او را محدود دانست او را بحساب آورده و شمرده است. و كسى كه بگويد خدا در چيست او را در ضمن محلى دانسته و كسى كه بگويد بر چيست محل‏هاى ديگر را از وجود او خالى دانسته است. (بطور كلى ساحت مقدس كبريائى را بايستى از هر گونه صفتى كه از عوارض ممكنات و مخلوقات باشد منزه و برى دانست.)

    3- وجودى است كه هميشه بوده و خواهد بود نه اين كه (مانند ممكنات) حادث باشد و موجودى است كه مسبوق بعدم نيست (تمام ممكنات مسبوق بحدوث و عدم‏اند اعم از اين كه مسبوق بحدوث ذاتى باشند يا مسبوق بحدوث زمانى اما خداوند قديم بالذات است كه وجودش بر عدم و زمان سبقت دارد و امام‏ عليه السلام حدوث بهر دو معنى را از ساحت كبريائى نفى فرموده است.) او با هر چيزى است نه بطور مقارنه و پيوستگى (وجود هر چيزى باو قائم است) و غير از هر چيزى است اما نه بطور جدا بودن (علم و قدرت او بهمه چيز محيط است و وجود هر چيزى بسته باراده اوست زيرا:

    باندك التفاتى زنده دارد آفرينش را

    اگر نازى كند از هم بپاشد جمله قالبها)

    فاعلى است كه صدور فعل از او بصورت حركات و انتقال از حالى بحالى و يا بوسيله آلتى نيست (زيرا حركت از عوارض جسم است و احتياج بآلت فعل هم با وجوب وجود او كه غنى بالذات است منافات دارد.) او بيناست پيش از اين كه ديدنى‏ها آفريده شده باشند. (بينائى خدا مانند بينائى انسان بوسيله چشم نيست بلكه مقصود از بينائى خدا علم او بمبصرات است كه عين ذات اوست.) او منفرد و واحد است و مأنوس كسى يا چيزى نيست كه از فقدان آن وحشت داشته باشد. مخلوقات را بيافريد و بايجاد آنها ابتداء فرمود بدون اين كه انديشه‏اى بكار برد يا از تجربه‏اى استفاده كند و يا حركتى در خود پديد آورد و يا اهتمام نفسى كه در آن مضطرب و نگران گردد. (تمام اين اوصاف از صفات مخلوقات است كه آدمى براى انجام كارى انديشه مى‏نمايد و يا از تجربه خود و ديگران استفاده ميكند و يا مشغول فعاليت و حركت شده و از كارهائى كه شروع كرده است بعلت عدم آگاهى از عواقب و نتايج آن نگران ميباشد و هيچيك از اين اوصاف و حالات در باره خداوند صادق نمى‏باشد زيرا ساحت مقدس او منزه از كليه صفات امكانى است.) وجود هر يك از اشياء را بوقت مخصوص خود محول گردانيد (اين همان مطلب مشكل و دقيق فلسفى است كه زمان هر موجودى مقوم ذات اوست و هر چيزى درزمان مخصوص خود بايد وجود پيدا كند مثلا محال است كه كسى كه در زمان حاضر حيات دارد در زمان سعدى بدنيا مى‏آمد و يا فردوسى كه هزار سال پيش زندگى ميكرد فرضا در زمان حافظ وجود پيدا ميكرد از اين رو امام عليه السلام بدين نكته مشكل فلسفى اشاره فرموده است.) اضداد مختلف را با هم الفت و سازگارى داد و طبايع را در اشياء جايگير گردانيد در حالى كه پيش از بوجود آوردن آنها بحال آنها دانا بوده و بحدود و انتهاى آنها احاطه داشت و بقرائن و چيزهاى پيوسته بآن با علم ازلى خود عارف و شناسا بود.

    خطبه 49

    1- سپاس مخصوص خداوندى است كه بامور پنهانى داناست و علامت‏هاى ظاهر و آشكار بر وجود او دلالت ميكنند.

    (برگ درختان سبز در نظر هوشيار

    هر ورقش دفتريست معرفت كردگار)

    ديدن او با چشم ظاهر محال و ممتنع است (زيرا چشم فقط محسوسات را آنهم تحت شرايط محدود و معينى مى‏بيند). پس چشمى كه او را نديده است انكار نمى‏كند (با ديدن وجود اشياء كه خود استقلالى ندارند مى‏توان عقلا پى برد كه براى آنها خالقى است.) و دل كسى كه بوجود وى پى برده بكنه ذاتش پى نمى‏برد (فقط از راه وجود ممكنات دل و عقل آدمى گواهى مى‏دهد كه براى بوجود آوردن آنها خدائى هست ولى درك حقيقت ذات او بر احدى امكان پذير نمى‏باشد.)

    2- او در بلندى (بلندى مرتبه وجوب نسبت بمرتبه ممكنات نه بلندى در مكان و محل) بر همه موجودات برترى دارد و هيچ چيز بالاتر از او نيست و در نزديكى (از نظر احاطه علمى و عنايت به- بندگان) هيچ چيز از او نزديكتر نيست. پس نه بلندى و برترى او از چيزى او را دور كرده و نه نزديكى او چيزى را در مكانى با او مساوى نموده است.

    3- عقل‏ها را براى محدود كردن صفت خود آگاهى نداده و (در عين حال) آنها را از شناسائى خويش بقدر ضرورت باز نداشته است. (اگر چه عقل‏ها نمى‏توانند بكنه ذات او و همچنين بحقيقت صفات او كه عين ذاتند پى ببرند ولى بميزانى كه لازم است مى‏توانند از حدوث ممكنات بوجود او معترف شوند همچنان كه سعدى گويد جهان متفق بر الهيتش- خرد مانده در كنه ماهيتش) پس او خدائى است كه آثار و نشانه‏هاى وجود بر بودن او گواهى مى‏دهند و حتى شخص منكر هم عقلا بدان معترف است.

    (كسى كه در گفتارش منكر خداست چون بعقل و دل خود رجوع كند مى‏فهمد كه موجودات و كاينات خود بخود بوجود نيامده بلكه براى آنها آفريننده‏اى هست مگر كسى كه اصلا عقل و دلى نداشته باشد چنانكه سعدى گويد:

    اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود

    هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار

    آفرينش همه تنبيه دل اهل دل است‏

    دل ندارد كه ندارد بخداوند اقرار)

    پس خداى تعالى منزه و بزرگتر است از گفتار كسانى كه او را به مخلوقات تشبيه ميكنند و يا وجودش را انكار مى‏نمايند.

    خطبه 64

    1- حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه هيچيك از حالات او بر حال ديگرش پيش نگرفته است (هيچيك از صفات خدا بر صفت ديگرش سبقت ندارد بلكه همه آنها عين ذات بوده و از يك حقيقت لا يتناهى و غير قابل ادراك حكايت ميكنند) پس پيش از آنكه آخر است اول ميباشد و پيش از اين كه پنهان باشد آشكار است.

    (كلمات پس و پيش و اول و آخر و امثال اينها از خصوصيات موجودات زمانى است و بدينصورت بر ذات مقدس حق تعالى وارد نمى‏باشند)

    2- غير خدا هر كه بوحدت و يكى بودن ناميده شود كم است (وحدت هر يك از موجودات وحدت عددى است كه كمترين اعداد و مبدأ آنهاست و مى‏توان براى آن دومى و سيمى و بيشتر فرض نمود ولى وحدت حق تعالى وحدت حقيقى است نه عددى و تصور دومى و سيمى براى آن محال است.) و هر عزيزى غير او ذليل و خوار است (زيرا تمام موجودات نيازمند او هستند و احتياج و نيازمندى موجب ذلت و خوارى است.) و هر نيرومند و توانائى غير او ناتوان و ضعيف است (نيرو و توانائى حقيقى مخصوص ذات الهى و صفت ذاتى اوست و خود منشاء تمام نيروهاست و جز او كسى را چنين نيروئى نباشد كه لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.) و هر مالكى غير از او مملوك است (مالكيت اشخاص امرى اعتبارى و مجازى است زيرا چنين مالكيتى خود مخلوق و مملوك‏ خدا هستند ولى مالكيت خداوند حقيقى و اصلى است كه خود فرموده وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) و هر دانائى غير او ياد گيرنده است (زيرا دانائى اشخاص خيلى جزئى و ناچيز و آنهم در نتيجه ياد گرفتن از ديگرى است ولى خداوند عالم بالذات بوده و چون علمش نيز عين ذات اوست حد و مرزى ندارد.) و هر صاحب قدرتى غير او (گاهى در بعضى كارها) توانا و گاهى هم عاجز است (بر خلاف خداوند كه ذاتا قادر و قدرتش منشاء تمام قدرت‏هاست.) و هر شنونده‏اى غير او از شنيدن آوازهاى دور و آهسته در مى‏ماند و در اثر آوازهاى بسيار بلند كر مى‏شود (گوش انسان در اثر تموج هوا اصواتى را مى‏شنود كه اگر ارتعاشات آن كمتر از حد معين و يا بيشتر از آن باشد قابل شنيدن نمى‏باشند ولى شنوائى خدا بدون آلت سامعه بوده و همه صداها چه دور و چه نزديك چه آهسته و چه بلند در نزد او يكسان‏اند زيرا علم او بمسموعات همان شنوائى اوست.) و هر بينائى غير او از ديدن رنگهاى پنهانى و اجسام لطيف نابيناست (بدون نور نمى‏توان رنگها را از هم تشخيص داد بنا بر اين رنگ اشياء در تاريكى از نظر ما پنهان است همچنين موجودات ذره بينى را نمى‏توان با چشم ديد در صورتى كه تمام ذرات عالم در نظر خدا آشكار است و علم او به مبصرات بمعنى بينائى اوست.) و هر آشكارى غير او نمى‏تواند پنهان باشد و هر پنهانى غير او آشكار نيست.

    (خداوند در عين پنهانى آشكار است و در عين آشكارى پنهان زيرا چنانكه اشاره شد حقيقت ذات احديث نه تنها از چشم‏ها بلكه از عقول عاليه هم پنهان است ولى بوسيله آثار فعلش كه جهان آفرينش و موجودات ممكنه‏اند وجودش براى همگان روشن و آشكار است.)

    3- آنچه را كه آفريده است براى محكم كردن پايه سلطنتش يا براى ترس از پيشامدهاى زمان و يا براى كمك خواستن از آنها بمنظور دفع همتايى كه با او بمنازعه برخيزد و يا براى منع غلبه و چيرگى شريكى و ضدى خلق نكرده است بلكه آفريدگان مخلوقاتى هستند پرورده (خوان نعمت او) و بندگانى مى‏باشند مسخر و مطيع امر او.

    4- خداوند در چيزها حلول نكرده تا گفته شود كه در آنهاست و از اشياء دور نگشته تا گفته شود كه از آنها جداست. آفريدن موجودات و تدبير حال آنها او را خسته و درمانده نكرد و در آفرينش آنها عاجز و ناتوان نگرديد و در آنچه حكم كرده و مقدر فرموده شبهه‏اى بر او دست نداد بلكه حكم او محكم و پايدار و علمش ثابت و استوار و امرش حتمى و برقرار است. كسانى كه (در اثر معصيت و گناه) مورد خشم و انتقام الهى قرار گرفته‏اند باز (بلطف و رحمت او) اميدوارند و آنانكه در نعمت‏ها بسر مى‏برند باز از عذاب او ترسناكند. (كه مبادا كفران نعمت كرده و گرفتار گردند.)

    خطبه 84

    گواهى مى‏دهم باين كه يقينا خدائى جز خداى يگانه و بى‏شريك نيست. اول است كه پيش از او چيزى نبوده و آخرى است كه او را پايانى نيست.

    (خداوند ازلى و ابدى است و به تعبير ما اول و آخرى ندارد بلكه او خود مبدأ و منتهى اليه همه موجودات است.) اوهام بشرى بهيچ يك از صفات او نمى‏رسد (زيرا صفاتش عين ذاتند) و دلها و عقلها از راه كيفيتى باو معتقد نمى‏شوند (زيرا او را كميّت و كيفيتى نيست تا عقل آنرا توضيح دهد) و تجزيه و تبعيض هم در باره او روا نباشد (زيرا تجزيه و تركيب از صفات اجسام است.) و چشم‏ها و دلها را هم باو احاطه نباشد (زيرا خداوند نه جسم است كه با چشم ديده شود و نه حقيقتش قابل ادراك بوسيله عقل ميباشد.)

    از خطبه 89

    1- سپاس و ستايش خداوندى را كه شناخته شده است بدون ديده شدن با چشم.

    (با چشم او را نمى‏توان ديد بلكه بوسيله عقل از آثار فعل او كه موجودات عالم هستند مى‏توان بوجودش پى برد.) و آفريننده است بدون فكر و انديشه. (زيرا انديشه و فكر براى پى بردن به مجهول است و ساحت مقدس ربوبى از جهل بدور است.) خداوندى كه هميشه باقى و برقرار بوده (و ميباشد و خواهد بود) در موقعى كه نه آسمان صاحب برج‏ها و نه حجابهاى داراى درهاى بزرگ و نه شب ظلمانى و نه درياى آرام (بدون موج زدن) و نه كوهى كه داراى دره‏ها و نه راههاى فراخ پر پيچ و خم و نه زمين گسترده شده و نه خلقى توانا وجود داشت. (هيچيك از موجودات عالم وجود نداشته و همه را او بوجود آورده است) اوست ابداع كننده آفريدگان و وارث آنها و پيوسته باقى و برقرار و اوست خداى خلايق و روزى دهنده آنها. و خورشيد و ماه در طلب رضاى او سير ميكنند (باراده حكيمانه او در فضا حركت مى‏نمايند) و هر چيز نو را كهنه و هر چيز دور را نزديك ميكنند.

    2- روزى آنها را تقسيم كرده و آثار و اعمال آنان و عدد نفس‏ها و خيانت چشمها و آنچه در سينه‏ها و ضمايرشان پنهان است همچنين قرارگاه و محل وديعت آنها را در رحم مادران و صلب پدران تا آخر كارشان دانسته است.

    3- و او خدائى است كه در عين وسعت رحمتش عذابش بر دشمنان سخت است و در عين شدت عذابش رحمتش دوستانش را فرا گرفته است. (در يك آن دوستانش قرين رحمت و دشمنانش دچار عذابند). مسلّط است بر كسى كه در مقام غلبه بر او در آيد و هلاك ميكند كسى را كه در صدد منازعت بر آيد و خوار گرداند كسى را كه او را معصيت و نافرمانى كند و غالب است بر كسى كه با او دشمنى نمايد. كفايت ميكند كسى را كه بر او توكّل نمايد (چنانكه در قرآن‏ كريم فرمايد: وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ و كسى كه از او چيزى خواست باو بخشيد و هر كه باو قرض داد قرض خود را اداء گردانيد (منظور از قرض دادن بخدا انفاق و احسان در راه خداست و يا قرض دادن بكسى كه نيازمند قرض است) و بكسى كه او را شكرگزارى نمود پاداش داد.

    از خطبه 90

    1- شكر و سپاس خداوندى را سزاست كه مكنت و دارائى او از نبخشيدن و عطاء نكردن افزون نگردد و از بخشش وجود هم كاهش نيابد. جز خداوند مال هر بخشش كننده‏اى كم مى‏شود و جز او هر كه از عطاء منع كند نكوهش شده است. (مال و نعمت خدا مانند اموال و دارائى بندگان نيست كه از بذل و بخشش كاهش يابد و از نبخشيدن زياد گردد بلكه نعم او بى‏پايان است و اگر نعمت خود را از كسى منع كند نه براى افزايش و نگهداشتن آن نعمت است بلكه از نظر مصلحت حال آن كس است كه در باره‏اش منع عطاء شده است و

    بقول سعدى:

    آن كس كه توانگرت نمى‏گرداند

    او مصلحت تو از تو بهتر داند

    اوست كه با نعمتهاى پر سود و عايدات و بهره‏هاى زياد بر بندگان خود احسان كننده است.

    2- همه خلايق روزيخوار سفره نعمت او هستند كه او روزيهاى آنها را ضمانت كرده و مقدّر فرموده است و راه را بر كسانى كه باو راغب و مايلند و براى آنانكه مى‏خواهند از آنچه در نزد اوست بدست آورند آشكار و روشن نموده است. و بخشش و احسان او در باره چيزى كه از وى خواسته شده بيش از جود و احسان او در مورد چيزى كه از وى تقاضا شده نيست (زيرا خداوند ذاتا بخشنده و جواد است)

    3- خداوند آن چنان اوّلى است كه براى او قبلى وجود ندارد تا گفته شود چيزى قبل از آن بوده و آن چنان آخرى است كه بعدى براى او وجود ندارد تا گفته شود كه چيزى بعد از آن خواهد بود (خداوند ازلى و ابدى است) و حقيقت ذات او مانع از اينست كه چشمها او را ببينند و يا (عقول) وى را ادراك كنند. روزگار براى او مختلف نشود تا در اثر اختلاف آن حالات وى نيز گوناگون شود. (اين بشر است كه در نتيجه اختلاف اوضاع و احوال روزگار وضع او نيز مانند دارا بودن و بيمار شدن و غيره تغيير ميكند اما ذات مقدس خدا از اين تغييرات و تحوّلات منزه است.) خداوند در يك مكان معينى نيست (كه براى حضور در مكان ديگر) حركت و انتقال در باره او روا باشد.

    از خطبه 107

    سپاس خداوندى را كه بوسيله آفرينش موجودات وجود خود را براى خلايق آشكار كرده و با براهين عقلى در دلهاى آنان ظاهر شده است.

    (انسان اگر در وجود خود و يا در وجود موجودات ديگر انديشه نمايد در مى‏يابد كه هيچيك از مخلوقات خود بخود بوجود نيامده بلكه همه كاينات نيازمند خالق و آفريننده‏اى است) مخلوقات را بدون انديشه و فكر آفريد زيرا انديشه كردن جز براى آنانكه داراى ضماير و قواى باطنى هستند سزاوار نيست و خداوند را ضمير و باطنى نيست.
    امضاء

  10. Top | #69

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    2- اساس و پايه دين كه موجب پرستش خداست شناسائى اوست (اگر كسى خدا را نشناسد بطور اولى باحكام دين عمل نخواهد كرد زيرا اديان منشاء الهى دارند و مقررات و احكام آنها از جانب خداوند تشريع و بوسيله پيغمبران ابلاغ گرديده است كسانى كه مانند ماديون معتقد بدين و مذهب نيستند در واقع خدا را نمى‏شناسند بدينجهت حضرت امير فرمايد پايه و اساس دين خدا شناسى است.) و كمال شناسائى او تصديق و گرويدن باوست (قلبا بوجود خدا بايد معتقد بود) و كمال ايمان و تصديق يگانه دانستن اوست (زيرا لازمه اعتقاد بوجود خدائى كه آفريننده جهان و جهانيان است يگانه دانستن اوست.) و كمال توحيد او خالص نمودن هر عملى است براى او.

    (خاطرت كى رقم فيض پذيرد هيهات

    مگر از نقش پراكنده ورق ساده كنى)

    و اخلاص كامل هم در صورتى است كه بايد صفات را بر ذات او زايد ندانسته بلكه عين ذات او دانست. (مثلا كسى كه عالم است صفت علم در او اكتسابى و زائد بر ذات اوست چون قبلا عالم نبوده بلكه بعدا فرا گرفته است چنين تصورى در مورد خدا با توحيد و يگانه دانستن او منافات دارد زيرا صفات خدا عين ذات اوست نه زائد بر ذات).

    زيرا هر صفتى گواهى مى‏دهد كه آن غير از موصوف است و هر موصوفى هم شاهد است بر اين كه او غير صفتى است كه بر آن عارض شده پس اگر كسى خدا را اين چنين توصيف كند براى او قرينى دانسته است (ذات و صفات جدا از هم بوده و قرين يكديگر شده‏اند) و كسى كه براى خدا قرينى جسته باشد او را دوتا دانسته و كسى كه او را دو تا بداند پس او را مركب دانسته و تجزيه كرده است و كسى كه او را تجزيه كند نسبت باو نادان است (اگر او را مى‏شناخت مى‏دانست كه ساحت مقدسش از تجزيه و تركيب بدور است) و كسى كه باو نادان شد بسوى او اشاره كرد و آنكه باو اشاره نمود او را محدود و معين كرده و كسى كه او را محدود دانست او را بحساب آورده و شمرده است. و كسى كه بگويد خدا در چيست او را در ضمن محلى دانسته و كسى كه بگويد بر چيست محل‏هاى ديگر را از وجود او خالى دانسته است. (بطور كلى ساحت مقدس كبريائى را بايستى از هر گونه صفتى كه از عوارض ممكنات و مخلوقات باشد منزه و برى دانست.)
    امضاء

  11. Top | #70

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    14,583
    تشکر
    994
    مورد تشکر
    1,486 در 990
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    3- وجودى است كه هميشه بوده و خواهد بود نه اين كه (مانند ممكنات) حادث باشد و موجودى است كه مسبوق بعدم نيست (تمام ممكنات مسبوق بحدوث و عدم‏اند اعم از اين كه مسبوق بحدوث ذاتى باشند يا مسبوق بحدوث زمانى اما خداوند قديم بالذات است كه وجودش بر عدم و زمان سبقت دارد و امام‏ عليه السلام حدوث بهر دو معنى را از ساحت كبريائى نفى فرموده است.) او با هر چيزى است نه بطور مقارنه و پيوستگى (وجود هر چيزى باو قائم است) و غير از هر چيزى است اما نه بطور جدا بودن (علم و قدرت او بهمه چيز محيط است و وجود هر چيزى بسته باراده اوست زيرا:

    باندك التفاتى زنده دارد آفرينش را

    اگر نازى كند از هم بپاشد جمله قالبها)

    فاعلى است كه صدور فعل از او بصورت حركات و انتقال از حالى بحالى و يا بوسيله آلتى نيست (زيرا حركت از عوارض جسم است و احتياج بآلت فعل هم با وجوب وجود او كه غنى بالذات است منافات دارد.) او بيناست پيش از اين كه ديدنى‏ها آفريده شده باشند. (بينائى خدا مانند بينائى انسان بوسيله چشم نيست بلكه مقصود از بينائى خدا علم او بمبصرات است كه عين ذات اوست.) او منفرد و واحد است و مأنوس كسى يا چيزى نيست كه از فقدان آن وحشت داشته باشد. مخلوقات را بيافريد و بايجاد آنها ابتداء فرمود بدون اين كه انديشه‏اى بكار برد يا از تجربه‏اى استفاده كند و يا حركتى در خود پديد آورد و يا اهتمام نفسى كه در آن مضطرب و نگران گردد. (تمام اين اوصاف از صفات مخلوقات است كه آدمى براى انجام كارى انديشه مى‏نمايد و يا از تجربه خود و ديگران استفاده ميكند و يا مشغول فعاليت و حركت شده و از كارهائى كه شروع كرده است بعلت عدم آگاهى از عواقب و نتايج آن نگران ميباشد و هيچيك از اين اوصاف و حالات در باره خداوند صادق نمى‏باشد زيرا ساحت مقدس او منزه از كليه صفات امكانى است.) وجود هر يك از اشياء را بوقت مخصوص خود محول گردانيد (اين همان مطلب مشكل و دقيق فلسفى است كه زمان هر موجودى مقوم ذات اوست و هر چيزى درزمان مخصوص خود بايد وجود پيدا كند مثلا محال است كه كسى كه در زمان حاضر حيات دارد در زمان سعدى بدنيا مى‏آمد و يا فردوسى كه هزار سال پيش زندگى ميكرد فرضا در زمان حافظ وجود پيدا ميكرد از اين رو امام عليه السلام بدين نكته مشكل فلسفى اشاره فرموده است.) اضداد مختلف را با هم الفت و سازگارى داد و طبايع را در اشياء جايگير گردانيد در حالى كه پيش از بوجود آوردن آنها بحال آنها دانا بوده و بحدود و انتهاى آنها احاطه داشت و بقرائن و چيزهاى پيوسته بآن با علم ازلى خود عارف و شناسا بود.
    امضاء

صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی