صفحه 19 از 19 نخستنخست ... 91516171819
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 185 , از مجموع 185

موضوع: درسى كه حسين عليه السلام به انسانها آموخت

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #181

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نويسنده معتقد است كه يزيد بن معاويه در اينگونه اظهارات خود و اظهار پشيمانى هائى كه مى نمود نه تنها هيچگونه حسن نيتى نداشت و مى خواست بدين وسيله نفوذ معنوى از دست رفته ى خود را بار ديگر باز گرداند بلكه شواهدى در دست است كه نشان مى دهد او مى خواست فاجعه ى دردناك كربلا و حادثه ى خونين طف را از راه ديگر دچار تحريف سازد.

    ابتدا حكومت شام در نظر داشت جنايتها و كشتارهاى ننگين خود را كه نسبت به خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله انجام داده بود در پرده و استتار نگاه دارد و داستان را از آن صورت دردناك اصلى به صورت بسيار ساده و عادى و غير مهم جلوه دهد، اما با تبليغات ريشه دار و پى گيرى كه كاروان اسيران در فرصت هاى حساس و حياتى در كوفه و شام درباره حوادث كربلا انجام دادند و حقايق را بى پرده و آشكار به اطلاع امت رساندند ديگر هيچگونه امكانى براى اينگونه تحريف براى حكومت بنى اميه باقى نماند، يزيد فكر كرد كه اكنون اجتماع اسلامى و مخصوصا پايتخت كشور در جريان صحيح وقايع خونين طف قرار گرفتند چه بهتر كه وى ضمن نيرنگ تازه اى هم خود را تبرئه كند و هم بسيار زيركانه اين فاجعه ى بزرگ را از يك راه تازه و مؤ ثر تحريف نمايد و آن راه اين است كه به مردم بفهماند من به اين كار راضى نبودم ، اما چه بايد كرد تقدير خدا اين چنين بود از اين جا است كه مى بينيم فرزند معاويه پس از آن كه پسر مرجانه را لعنت مى كند و گناه اين كار را بر گردن او مى افكند در پايان سخن مى گويد .. .ولكن قضى الله امرا فلم يكن له مرد (223)

    يعنى اگر كار در دست من بود هر آينه مرگ را از حسين دفع مى كردم هر چند به قيمت هلاكت بعضى از فرزندانم بود اما چه بايد كرد قضاى خداوند اينگونه بود و قضاى خداى را نمى توان رد كرد.

    در اين گفتار فرزند هند كشته شدن حسين بن على عليه السلام و ياران آزاده ى او را به حساب قضا و قدر خدا مى گذارد!!! و اين نيست مگر آنكه مى خواهد از اين راه بر روى جنايتها وحشيگريهاى خود پرده بپوشاند و آن را خواست خداوند و تقدير او معرفى نمايد.


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #182

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    چهار - اين كه يزيد بن معاويه خود دستور قتل حسين عليه السلام را صادر كرده بود گناه اين جنايت بيش از همه بر گردن شخص او است حقيقتى است كه حتى بر جيره خوران و عمال حكومت او هم مخفى نيست ، آنهائى كه نمى خواهند حتى هيچ سخنى بر خلاف رضاى زاده معاويه بگويند، همه مى دانند فرزند پيغمبر را كسى جز يزيد نكشت و اين همه اظهار ندامت و پشيمانيها و لعن بر پسر مرجانه تنها به منظور فريب دادن افكار اجتماع و آرام نمودن هيجان شديد مردم است ، اين يك واقعيتى است كه به وسيله يكى از فرماندهان بزرگ كوفه به شخص او گفته شد آن هم در مجلسى كه يزيد بزرگان و فرماندهان كوفه را براى تبرئه خود حاضر ساخته بود.


  4. Top | #183

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مرحوم سپهر مى نويسد:

    يزيد مى خواست ذمت خود را از قتل حسين عليه السلام برى دارد.

    بزرگان شام را طلب نمود و ايشان را مخاطب داشت كه شما چنان دانسته ايد كه حسين بن على را من كشته ام يا قتل او حكم رانده ام ؟

    و حال آن كه چنين نيست بلكه پسر مرجانه كشت ، آنگاه سر هنگام و قائدان سپاه كوفه را طلب داشت :

    شيث بن ربعى و مصائب بن وهيه و شمر بن ذى الجوشن الضبانى و سنان بن انس النخعى و خولى بن يزيد الاصبحى و چند تن ديگر حاضر شدند. يزيد نخست روى به شيث ربعى كرد و گفت تو كشتى حسين را و من منشور كردم قتل او را؟ گفت من نكشتم لعنت خدا بر آن كس كه كشت .گفت پس از كيست قاتل ؟ گفت مصائب بن وهيبه . يزيد روى به او كرد و آن كلمات را اعادت نمود مصائب نيز به كردار شيث ربعى پاسخ داد بدين گونه در جواب يزيد هر يك آن امر فظيع را بر ديگرى مى بست تا نوبت به خولى بن يزيد اصبحى افتاد، متحير بود كه در جواب يزيد چه گويد خاموش ايستاد و همگان يكديگر را نظاره مى كردند كه چه چاره انديشند. يزيد بانگ برايشان زد كه بعضى از بعضى چاره مى جوئيد و پاسخ نمى گوئيد؟! سرهنگان بيچاره ماندند و متفق الكلمه گفتند قاتل حسين قيس بن ربيع بود يزيد روى با قيس كرد و گفت تو كشتى حسين را؟ گفت من كشتم ؟ گفت واى بر شما پس كدام كس كشت ؟ قيس گفت يا اميرالمؤ منين ! اگر مرا امان مى دهى مى گويم كيست كشنده حسين ؟ گفت بگو كه از براى تو امان است . قيس ‍ گفت حسين را نكشت الا آنكس كه رايات جنگ بر افروخت و جيش از پى جيش روان ساخت . يزيد گفت آن كس كدام است ؟ قيس گفت والله اى يزيد توئى و كشتى حسين را (224)

  5. Top | #184

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آرى اين يك حقيقتى است روشن و همه مى دانند كه كشنده حسين و صادر كننده ى فرمان قتل آن حضرت كسى جز فرزند معاويه نيست و اين همه تشبهاتى كه اكنون به آن دست مى زند تنها به منظور تثبيت وضع خويش و به دست آوردن موقعيت از دست رفته ى خود از نظر اجتماع است .

    پنج - پنجمين شاهد گويائى كه نشان مى دهد نوه بوسفيان نه تنها از عمل زاده مرجانه ناراضى نبود بلكه كاملا از آن خرسند و شادمان هم بود، روشى كه او پس از فاجعه ى خونين طف نسبت به فرزند زياد در پيش گرفت . ما در بحث گذشته نقل كرديم كه ابن اثير مورخ بزرگ اهل سنت مى نويسد:

    ولما وصل راءس الحسين الى يزيد حسنت حال ابن زياد عنده و زاده و وصله وسره ما فعل ..

    يعنى هنگامى كه سر حسين را براى يزيد بردند از فرزند زياد سخت مسرور شد و از عمل او خرسند گرديد وصله و عطاى او را زياد نمود.

    مردى كه با دريافت سر بريده فرزند پيغمبر از عبيدالله و عمل او سخت خشنود مى شود حتى به او در برابر اين خدمت !! پاداش مى دهد چگونه از او قابل قبول است كه بگويد: خدا لعنت كند پسر مرجانه را او حسين را كشت و من به چنين كارى راضى نبودم .

    يكى از مورخين ديگر اهل تسنن مى نويسد:

    انه استدعى ابن زيادا اليه و اعطاه اموالاكثيرة و تحفا عظيمة و قرب منزله و ادخله على نسائه و جعله نديمه و سكر ليلة و قال للمغن غن ثم قال يزيد بديها.
    اسقنى شربة تروى فؤ ادى

    ثم مل فاسق مثلها ابن زياد
    صاحب السر و الاماتة عندى و لتسديد مغنمى و جهادى
    قاتل الخارجى اغنى حسينا و مبيد الاعداء و الحساد (225)

    يعنى پس از حادثه ى كربلا يزيد فرزند زياد را نزد خود خواند و اموال بسيار و هداياى فراوانى به او بخشيد و به وى قرب و منزلت داد و رفعت مقام عطا نمود، او را نديم خود ساخت و به وى اجازت داد تا در حرم سرايش ‍ داخل شود، شبى را يزيد در كنار ابن زياد در حال مستى به سر برد، در آن شب به نغمه سرايان گفت بنوازيد و براى ما غنا بخوانيد سپس خود بالبداهه خطاب به ساقى اشعارى سرود و گفت : اى ساقى ! به من شرابى بنوشان كه قلب مرا نشاط بخشد و سيراب گرداند آنگاه جام خود را پر كن و مانند همان شراب به فرزند زياد بده - آنكسى كه صاحب اسرار و امانت من است ، همان كسى كه مشكل جنگ و غنيمت براى من با دست او حل گرديد، اين پسر زياد كه كشنده ى آن مرد خارجى يعنى حسين است و كسى است كه وحشت در دل دشمنان و حسد كنندگان بر من انداخت


  6. Top | #185

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اين داستانى است كه ابن جوزى آن را نقل مى كند و تاريخ آن بعد از حادثه ى كربلا است ، پس از آنكه مدتها يزيد همين زاده ى مرجانه را لعن كرد و گناه كشتن فرزند پيغمبر را بر گردن وى افكند تا بالاخره توانست شور و هيجان مردم را تسكين بخشد و نفرت و انزجار آنها را تعديل كند در آن هنگام در صدد بر آمد از همان زاده ى مرجانه يعنى همان كسى كه تا ديروز او را لعن مى كرد و خون حسين را بر گردن او مى افكند. آرى از همان كس در برابر آن خدمت بزرگ و حياتى !!! كه نسبت به او و حكومت او انجام داده بود به طور شايسته ؟! تقدير كند، او را نزد خود مى خواند و تا جائى او را به خود نزديك مى سازد كه بر حرمسرايش داخل مى كند و اموال و تحفه هاى فراوانى به او مى بخشد آنگاه با او مى نويسد و اشعارى مى سرايد كه در آن عقيده ى باطنى خود را در باره ى عبيدالله آشكار مى كند.

    يزيد در اين اشعار حسين را خارجى مى خواند و پسر مرجانه را از نظر اينكه كشنده ى حسين است مورد تجليل قرار مى دهد!!!

    آيا با اين حال مى توان باور كرد كه فرزند معاويه به راستى از عمل خود پيشمان گشته بود و واقعا حسين راضى نبود؟!

    آرى با نظر گرفتن اين شواهد قطعى و غير قابل انكار است كه نويسنده معتقد است سخنان يزيد و اظهار ندامت ها و پشيمانيهاى او نيرنگى بيش ‍ نبود و تنها مى خواست از اين راه احساسات و عواطف اجتماع را سخت به نفع خاندان پيغمبر تحريك شده بود آرام كند و آنها را تسكين بخشد.

صفحه 19 از 19 نخستنخست ... 91516171819

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی