صفحه 25 از 25 نخستنخست ... 152122232425
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 250

موضوع: درسى كه حسين عليه السلام به انسانها آموخت

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #241

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امتياز اين دو ( وقوع نفس در هلاكت و فداكارى در راه اهداف مقدسى و بزرگ ) از يكديگر حقيقتى است كه مورد اعتراف همه ى ملتها و مكتب ها است در بين هر اجتماع و امت خود كشى و استقبال از خطر مرگ در شرائط عادى غير معقول و ناروا است ، اما آن روزى كه مصالح بزرگى از نظر آنها (هر چند در نظر ما موهوم باشد) مانند دفاع از استقلال كشور و يا مقدسات ملى خويش ايجاب كند كه با دشمن پيكار نمايند در آن روز نه تنها استقبال از حادثه و خطرها و خويشتن را در معرض هلاكت قرار دادن در نظر آن مصداق خود كشى و هلاكت نفس نيست بلكه بلكه خود موجب افتخار و سر افرازى است و نام آن جانبازان در شمار قهرمانان بزرگ آن اجتماع ثبت مى گردد، بنا بر اين بايد موضوع خودكشى و يا وقوع نفس در هلاكت را از حساب فداكارى و جان باختن براى دست يافتن به مصالحى بزرگ و هدفهائى عالى و مقدس جدا كرد، زيرا وقوع نفس در هلاكت در شرائط عادى است و اين در تمام مكتب ها نامعقول و ناروا است ، ولى فداكارى و جانبازى براى مقاصد انسانى و منطقى حقيقى است كه از نظر همه ى ملت ها مورد ستايش است و موجب افتخار شمرده مى شود.
    با اين توضيح به خوبى روشن مى شود كه نهضت حسين بن على عليه السلام و حركت آن بزرگوار به سوى عراق - با آنكه مى دانست كه در آنجا كشته مى شود و به شهادت خواهد رسيد نه تنها هيچ گونه ارتباطى با
    ولاتلقوا بايديكم الى التهلكه ندارد بلكه مصداق عالى ترين نمونه ى فداكارى و جانبازى در راه هدفهاى آسمانى و انسانى است كه در جهان اسلام انجام گرديد.
    حسين بن على (ع ) و ياران پاك آن حضرت از بهترين و كاملترين نمونه ى آن آزاد مردانى هستند كه خداوند درباره ى آنها فرمود:
    ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون ... و ذلك هو الفوز العظيم .
    فرزند پيغمبر و زاده ى اميرالمؤ منين در شرائط دردناكى قرار گرفته بود كه اسلام و موجوديت آن و زحمات طاقت فرساى پيامبر بزرگ و خونهاى پاك و مقدسى كه در راه پيشرفت آن آئين ريخته شده بود و بالاخره حق و عدالت و آزادى در برابر حكومت بيداد گر دودمان بنى اميه و پسر معاويه در معرض خطر حتمى و سقوط هميشگى قرار داشت خطرى كه حسين عليه السلام خود فرمود:
    وعلى الاسلام اذ قدبليت الامة براع مثل يزيد
    يعنى بر اسلام سلام باد ( و بايد با آن وداع كرد) زيرا امت به زمامدارى مانند يزيد دچار گرديده است .
    در چنين شرائط حياتى و حساس آيا نهضت حسين بن على عليه السلام و فداكارى فوق طاقت بشرى آن حضرت را ( كه با انجام آن اساس توحيد و عدالت و آزادى را از نيستى و سقوط نجات بخشيد) مى توان مصداق (وقوع نفس در هلاكت دانست ؟ آيا راستى اين عمل بزرگ و گذشت بى سابقه اى كه سالار شهيدان از خود نشان داد مصداق آيه است كه قرآن درباره ى هلاكت نفس مى گويد: و الاتلقوا بايديكم الى التهلكه ؟!


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #242

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آيا واقعا جمعى اينگونه فكر مى كنند كه فرزند پيغمبر براى آنكه جان خود را در معرض هلاكت قرار ندهد مى بايست در آن عصر تاريك و شرائط ضد اسلامى در مدينه همچنان بنشيند و ناظر باشد تا اسلام و قرآن و زحمات انبياء و جد بزرگوارش و خونهاى پاكى كه در راه حمايت از آنها ريخته شد در معرض هلاكت و سقوط و نابودى هميشگى قرار گيرد؟!
    على بن طاوس آن محقق و شخصيت بزرگ اسلامى با توجه به اين حقيقت است كه ضمن بحث در اين باره مى نويسد:
    والذين تخققناه ان الحسين عليه السلام كان عالما بما انتهت حاله اليه و كان تكليفه ما اعتمد عليه (246)
    يعنى تا آنجا كه ما جستجو و تحقيق كرديم اين حقيقت را به دست آورديم كه حسين عليه السلام پايان كار خود را به خوبى مى دانست و وظيفه او در آن شرائط همان بود كه بر طبق آن عمل كرده است .
    آرى سيد بن طاوس به اين حقيقت كاملا واقف است و در اين جمله كوتاه به آن اشاره مى كند اما راستى موجب كمال حيرت است كه چگونه شخصيتى مانند طبرسى كه از مفسرين بزرگ اسلامى است اين حقيقت را آن چنان ناديده گرفته و عمل حسين بن على عليه السلام را آن گونه توجيه مى كند كه با واقع كمترين ارتباطى ندارد!!! نام برده بعد از آنكه احتمالاتى را در معناى آيه و لاتلقوا و بايديكم الى التهلكة نقل مى كند مى نويسد:
    و فى هذه الاية دلالة على تحريم و الاقدام على ما يخاف منه على النفس ‍ و على جواز ترك الامر بالمعروف عند الخوف لان فى ذلك القاء النفس الى التهلكة و فيها دلالة على جواز الصلح مع الكفار و البغاة اذاخاف الامام على نفسه او على المسلمين كمافعله رسول الله عام الحديبية و فعله اميرالمؤ منين بصفين و فعله الحسن مع معاويه من المصالحة لما تشتت امره و خاف على نفسه و شيعته فان عورضنا بان الحسين عليه السلام قاتل وحده فالجواب ان فعله يحتمل و جهين : احدهما انه ظن انهم لاتقتلو نه لمكانه من رسول الله و الاخرانه غلب على ظنه لوترك قتالهم قتله الملعون ابن زياد صبرا كما فعل بابن عمه مسلم فكان القتل مع عز النفس و الجهاد اءهون عليه (247)

  4. Top | #243

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    يعنى در آن آيه دلالت است بر حرمت اقدام به عملى كه ممكن است ضررى را براى نفس انسان ببار آورد و همچنين آيه فوق دلالت دارد كه در هنگام خوف جايز است امر به معروف ترك شود زيرا امر به معروف در آن هنگام القاء نفس در هلاكت است و باز آيه دلالت دارد كه صلح با كفار و ستمگران جايز است در آن وقتى كه خوفى باى نفس امام يا مسلمين در بين باشد چنانكه رسول خدا در حديبيه با كفار قريش صلح نمود و اميرالمؤ منين و حسن بن على عليه السلام هم با معاويه صلح كردند در هنگامى كه حسن بن على عليه السلام بر جان خود و شيعيان خويش خائف گرديد و اگر به ما اعتراض كنند كه چرا حسين عليه السلام تنها با دشمن پيكار كرد ( با آنكه بر نفس خود خائف بود؟) در پاسخ مى گوئيم درباره عمل حسين عليه السلام دو احتمال است يكى آنكه آن حضرت گمان مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند زيرا او فرزند دختر پيغمبر است .
    احتمال دوم - اينكه ديد اگر با آنها پيكار نكند فرزند زياد او را مانند پسر عمش مسلم با شكنجه خواهد كشت از اين نظر جنگ با آنان را اختيار كرد زيرا كشته شدن با عزت نفس و در هنگام جهاد براى وى آسان تر بود.
    باره ى نهضت مقدس حسين عليه السلام نگاشته است ! ولى راستى شگفت آور است ! كه چگونه فردى مانند او در توجيه يك اقدام حياتى و ضرورى فرزند پيغمبر اين گونه دچار اشتباه شود كه واقعيات را يكباره ناديده بگيرد.
    نام برده ابتداء نجات نفس را از هلاكت مجوز ترك هر واجبى قرار داده بدون آنكه حتى يك مورد هم براى آن استثنائى قائل شود، سپس به دنبال آن صلح حديبيه را تنها براى نجات نفس پيغمبر و يا مردم مسلمان از هلاكت دانست در حاليكه اگر تنها موضوع حفظ جان در آنجا مطرح بود پس چرا آن همه غزوات را پيغمبر انجام داد و چرا اصولا در قرآن اين همه از مقابله و جهاد با كفار دم مى زند با آنكه در تمام غزوات و جنگها بدون ترديد جان بسيارى از مردم مسلمان در معرض هلاكت قرار داشت ؟
    صلح حديبيه انجام شد، اما نه تنها براى حفظ جان و عدم وقوع در هلاكت ، بلكه مصالح سياسى بزرگى از نظر حكومت اسلام لزوم انعقاد آن را در آن شرائط ايجاب مى نمود، چنانكه تن دادن اجبارى اميرالمؤ منين عليه السلام به آن حكميت لعنتى در صفين و همچنين صلح اضطرارى حضرت امام مجتبى عليه السلام با معاويه در شرائطى انجام شد كه مصلحت جهان اسلام ضرورت آن را اثبات مى كرد.

  5. Top | #244

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام على بن ابيطالب و فرزند معصومش حضرت حسن عليه السلام به حكومت و صلح در برابر معاويه تن در دارند، اما نه تنها براى حفظ جان خود و يا خون مسلمين بلكه به اين علت كه در شرائط خاصى قرار گرفته بودند كه اگر كشته مى شدند پيروزى باطل بر حق و ظلم و ستم بر عدالت و آزادى حتمى بود.
    شرائطى كه از ريختن خون آنها در آن شرائط چيزى جز سقوط قطعى اسلام و هموار كردن راه را براى حكومت دائمى كفر و الحاد بنى اميه و مانند آنها ثمر ديگرى براى جهان اسلام به دست نمى آمد، اين يك حقيقتى است غير قابل انكار و ما آن را ( با استفاده از شواهد قطعى و مدارك مسلم ) در بحث مربوط به اسرار صلح امام مجتبى عليه السلام در صفحات 39 تا صفحه ى 62 اين كتاب به خوبى روشن ساختيم و اما آن دو احتمالى كه اين مفسر بزرگ پس از اين مطالب براى حل اين مشكل و پاسخ از اين پرسش كه چرا حسين عليه السلام به سوى كوفه رفت با آنكه مى دانست كشته مى شود داد بسيار بهت انگيزتر و حيرت آور تر از توجيهاتى است كه نام برده درباره ى صلح حديبيه و موضوع حكميت و مصالحه امام مجتبى عليه السلام نموده است .
    اين مرد بزرگ پاسخ و راه حل اول خود را اينگونه بيان مى كند كه :
    حسين بن على عليه السلام فكر مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند زيرا او پسر پيغمبر است .
    ما نمى دانيم چگونه مرحوم شيخ طبرسى با آن عظمت و مقامى كه دارند به خود اجازه دادند كه چنين احتمالى را بدهند با آنكه سالار شهيدان و رهبر آزادگان از همان ابتداى كار باره ها از شهادت خود دم مى زد و از مرگ خويش خبر مى داد.

  6. Top | #245

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    فرزند معصوم اميرالمؤ منين عليه السلام هنگامى كه در مدينه كنار قبر پيغمبر، از خدا مى خواهد راهى كه خشنودى او در آن راه است در برابر وى قرار دهد جد بزرگوار خود را در خواب مى بيند كه به او مى گويد: حبيبى يا حسين ، كانى اءراك عن قريب مرملا بدمائك ، مذبوحا بارض كرب و بلا.. آن بزرگوار از خواب بر مى خيزد و آن را براى خاندان خود باز گو مى كند در حاليكه طبق آن به آينده كار خود اطمينان دارد.
    دومين موردى كه حسين عليه السلام در آن از شهادت خود خبر مى دهد هنگامى است كه مى خواهد از مدينه حركت كند، در آنجا ام سلمه به او مى گويد از مدينه خارج مشو! زيرا من از پيغمبر خدا شنيدم كه مى فرمود: فرزندم حسين را در عراق مى كشند.
    حضرت در پاسخ وى چنين گفت :
    يا اما و انا الله اعلم ذلك و انى مقتول لامحالة و ليس لى من هذا بدوانى و الله لاعرف اليوم الذى اقتل من اهل بيتى و قرابتى و شيعتى
    مورد سوم - كه حسين بن على عليه السلام در آن باز از پايان كار خود سخن گفت هنگام وداع با قبر پيغمبر بود در آنجا ضمن خطابى كه به جد برزگوارش دارد چنين مى گويد:
    واخذت بالعنف قهرا ان ابايع يزيد بن معاويه شارب الخمور و راكب الفجور فان فعلت كفرت و ان ابيت قتلت .
    و از همه عجيب تر خطبه اى است كه آن بزرگوار در روز هفتم ذى الحجة در مكه مى خواند، در آنجا از همان ابتداء سخن از مرگ مى گويد.
    خط الموت على ولد آدم تا آنجا كه اضافه مى كند كانى باوصالى يتقطعها عسلان الفلوات بين النوا و يس و كربلا فيملان منى اكرا شاجوفا و اجربة سغبا.
    حسين بن على در اين خطبه نه تنها از مرگ و شهادت خويش با روشن بينى خاصى خبر مى دهد بلكه در پايان آن آزاد مردان اجتماع را هم به جانبازى و فداكارى در راه خويش و اهداف آسمانى و بزرگى كه دارد صريحا دعوت مى كند و مى گويد:
    من كان باذلا فينا و موطنا على لقاء الله نفسه فلير حل معنا.
    جالب توجه اين جا است كه فرزند پيغمبر هنگامى اين خطبه را ايراد كرد و از شهادت خود خبر داد كه ظواهر كار خلاف آن را اثبات مى نمود، آرى اينها مواردى است كه فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله در آنجا با صراحت از شهادت و مرگ خود خبر مى دهد با اين حال آيا جاى شگفت نيست كه گفته شود: حسين عليه السلام تصور مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند چون او فرزند دختر پيغمبر است ؟! مطلب ديگرى كه اين جا قابل توجه است اين است كه اگر از تمام اين مدارك چشم بپوشيم و بر فرض محال بگوئيم كه حضرت حسين عليه السلام هنگام حركت به سوى كوفه گمان مى كرد كه مردم او را نمى كشند!!! ولى آيا تا شب عاشوراء و يا صبح آن روز هم حسين همچنان به گمان خود باقى بود؟! و ديدن آن همه شواهد و حوادث در آن سرزمين كافى نبود كه آن حضرت را به شهادت مطمئن سازد؟! و اگر حركت حسين عليه السلام از مدينه و مكه به سوى عراق با آنكه مى دانست كه كشته مى شود مصداق وقوع نفس در هلاكت باشد پس مى بايست حداكثر آن حضرت در روز عاشوراء كه تمام قرائن به طور قطع به مرگ او و ياران وى گواهى مى داد در برابر يزيد تسليم گردد تا جان خود را از وقوع در هلاكت حفظ كند در حاليكه حسين بن على عليه السلام در آن روز هم تسليم نشد و در آن شرائط هم براى بيعت با يزيد آماده نگرديد.

  7. Top | #246

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و اما احتمال دومى كه علامه طبرسى درباره ى حسين عليه السلام و حركت آن بزرگوار به سوى عراق داده اند متاءسفانه آن هم با واقع كمترين تماسى ندارد، نام برده در اين احتمال مى گويد حسين عليه السلام به كوفه رفت زيرا ديد در هر حال او را خواهند كشت و براى آنكه از قتل صبر بگريزد اين راه را انتخاب نمود. آيا واقعا ممكن است چنين تفسيرى را درباره ى نهضت حسين عليه السلام و فاجعه ى خونين طف پذيرفت با آنكه در موارد زيادى آن حضرت خود از هدف نهضت سخن گفت و حركت خويش را به سوى عراق براى دست يافتن به آن اهداف مقدس معرفى نمود؟!
    حسين بن على عليه السلام هنگام خروج از مكه ضمن وصيت نامه اى كه به برادر بزرگوارى محمد حنفيه تسليم مى كند مى نويسد:
    وانى اخرج اشرا و الابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما خرجت لطلب الاطلاح فى امة جدى صلى الله عليه و آله اريدان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر.
    و در روز عاشوراء مى فرمود:
    والله اعطيهم عطاء الذليل و لا اقراقرار العبيد.
    و باز در همان روز در ميان آتش و خون فرياد مى زد:
    ..الا و ان الدعى ابن الدعى قدر كزنى بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات من الذلة ...
    اينها گفتار شخص حسين است كه علت انتخاب راه نهضت را در آن ها بيان مى كند، نه تنها آن حضرت بلكه فرزند معصومش امام صادق عليه السلام هم نهضت جد بزرگوار خود را بر خلاف تصور اين مفسر بزرگ عملى اختيارى مى دادند و آن را ناشى از تصميم و اراده و هدف مى شمرد و از اين نظر اينگونه تعبير مى كند: و بذل مهجته فيك ، آنگاه هدف از انجام اين عمل اختيارى را آشكارا شرح داده و مى گويد: ليستنقذ عبادك من الضلالة و حيرة الجهالة . با اين حساب بدون كار او شهادت است و هم در انتخاب اين راه هدف بزرگ و مقدسى را در نظر داشت كه براى دست يافتن به آن جز دست زدن به آن نهضت راهى نداشت نه آنكه غافل گير شده و يا آنكه براى نجات از يك مرگ سخت تر جهاد و شهادت را پذيرفته باشد.

  8. Top | #247

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خوانندگان عزيز - با در نظر گرفتن مطالبى كه مادر اين بحث نگاشتيم به خوبى روشن شد كه حركت حسين عليه السلام از مكه به سوى عراق با آنكه مى دانست كه كشته مى شود نه تنها القاء نفس در هلاكت نبود و از دو نظر هيچ گونه ارتباطى با اين موضوع و آيه و لاتلقوا بايديكم الى التهلكه نداشت بلكه مصداق عاليترين و كاملترين نمونه آن فداكارى و جانبازى است كه خداوند درباره آن مى گويد:

    ان الله اشترى من اميرالمؤ منين اموالهم و انفسهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون و عدا عليه حقا فى التورية و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هوالغفور العظيم .


  9. Top | #248

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نهضت حسين عليه السلام از نظر رهبران مذهبى ، علمى و سياسى جهان
    تا اينجا مطالبى كه ما درباره ى نهضت مقدس حسين عليه السلام و عوامل و موجبات آن و همچنين ارزيابى آن حادثه ى خونين ، براى نگارش در اين كتاب در نظر داشتيم با توفيق پروردگار پايان يافت . اكنون مى خواهيم به قسمتى از نظرات شخصيتهاى دنيا در باره ى فاحعه ى طف اشاره كرده و آخرين قسمت كتاب را به نقل گفتارى از نوابغ مذهبى ، علمى و سياسى جهان درباره ى آن بزرگوار و فداكارى بيسابقه اى كه آن حضرت در راه حمايت از حق و عدالت انجام داده اند اختصاص دهيم .

  10. Top | #249

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    حسين از نظر مسيو ماربين آلمانى


    مسيو ماربين آلمانى درباره ى حسين بن على عليه السلام و علل قيام آن حضرت و نتايج حاصله ى از آن چنين مى نويسد:
    حسين بن على عليه السلام نبيره ى محمد صلى الله عليه و آله كه از دختر محبوبه اش فاطمه عليه السلام متولد شده ، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد، اخلاق و صفاتى كه در دوران حكومت عرب پسنديده و قابل احترام بود. در فرزند مولاى متقيان مشاهده مى شد، حسين شجاعت و دلاورى را از پدر به ارث برده بود، به دستورات و احكام اسلام تسلط كاملى داشت ، در سخاوت و نيكوكارى نظير نداشت ، در نطق و بيان زبر دست بود و همه را مجذوب بيانات خود مى ساخت ، مسلمانان جهان عقيده و ارات زائد الوصفى به حسين عليه السلام دارند و هر ساله در ماه معينى (منظور ما محرم است ) براى او عزادارى مى كنند، كتب بسيارى از فضائل و مناقب حسين عليه السلام توسط مسلمان نوشته شده و از ملكات حسنه و سجاياى پسنديده او گفتگو مى شود، موضوعى را كه نمى توان ناديده گرفت اين است كه حسين عليه السلام او شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤ ثرى اختيار ننموده است . براى اثبات اين نكته بايد توجه نمود به تاريخ قبل از اسلام . بنى اميه و بنى هاشم دو طايفه اى بودند كه با هم قرابت و خويشاوندى داشتند، زيرا اميه و هاشم پسران عبد مناف بودند و قبل از اسلام بين اين پسر عموها نقرت و كدورت برقرار بود و مكرر با يكديگر نزاع مى نمودند و به اصطلاح اعراب خونخواه يكديگر بودند، در عرب طايفه قريش و در قريش بنى هاشم و بنى اميه و عزيز و محترم بودند.
    بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست و بنى هاشم از لحاظ علم و معنويت ، در صدر اسلام كدورت بنى هاشم و بنى اميه بالا گرفت تا وقتى كه محمد صلى الله عليه و آله مكه را فتح نمود و طايفه قريش و بنى اميه را مطيع و فرمانبردار خود ساخت و رياست روحانى و جسمانى عرب را در دست گرفت بدين لحاظر بنى هاشم تفوق و برترى پيدا كردند و بنى اميه مجبور شدند از بنى هاشم اطاعت نمايند.
    اين پيش آمد آتش حسد را در سينه بنى اميه شعله ور ساخت و در صدد كشيدن انتقام از بنى هاشم و آمدند تا پس از رحلت حضرت محمد صلى الله عليه و آله موقع را مغتنم شمرده با كمال قوا كوشيدند كه جانشينى محمد صلى الله عليه و آله با اصول ولايتعهدى (248) صورت نگيرد بالاخره براى تعيين جانشين اكثريت آراء مردم را انتخاب كردند (249) و چون بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست در بين مردم نفوذ كاملى داشتند، بنى هاشم را عقب زدند و در اين ميدان مبارزه بنى اميه كام ياب شدند و بر بنى هاشم غلبه پيدا نمودند و عثمان به خلافت رسيد به مناسبت همين خليفه تراشى بنى اميه مقام بلندى حاصل كرده و جاده را براى آينده خويش هموار كردند، و هر روز اين جانشينان به ناحق محمد صلى الله عليه و آله بر جاه و جلال خود افزوده و در امور اسلام مداخلات ناروائى مى نمودند عثمان كه مردى بى اطلاع و جاه طلب بود هر روز آلت دست ديگران قرار مى گرفت .
    بنى اميه از موفقيت استفاده كرده و براى آينده خود جايگاه محكم و استوارى به وجود آوردند و بنابر عادت ديرين خود كه دشمن بنى هاشم بودند كمتر خلوص عقيده و نيت پاك به اسلام ابراز مى داشتند و در باطن ننگ مى دانستند كه پيرو دين اسلام باشند زيرا دين اسلام از فداكاريها و جانبازى هاى بنى هاشم پا بر جا مانده بود، ولى چون مسلمين نفوذ كاملى داشتند بنى اميه صلاح را در اين ديدند كه در سايه پيروى از اسلام مقاصد خويش را عملى سازند، همينكه در دستگاه حكومت و خلافت وارد شدند و پايه جاه و جلال خويش را محكم نمودند علنا به مخالفت اسلام برخاستند و اسلام را به باد سخريه گرفتند.
    بنى هاشم كه كار را بدين منوال ديدند و از خيالات بنى اميه واقف شدند و سكوت را جايز ندانسته و حركات عثمان را به مردن نشان دادند و مسلمانان كه اين حركات را مشاهده كردند بر عثمان شوريدند و او را به قتل رسانيدند و اكثريت آراء خلافت على عليه السلام را تصويب كرد و على به خلافت رسيد، پس از اين واقعه بنى اميه يقين كردند كه باز بنى هاشم داراى سيادت و عظمت اوليه مى شوند اين بود كه دوباره حكومتهاى سابق بنى اميه كه موقعيت خود را در خطر ديدند دست به تظاهرات شديدى زدند و حاكم شام (معاويه ) كه يك جرثومه شيطنت بود به بهانه قتل عثمان و با دعاى اينكه كشته شدن عثمان با اشاره على بوده علم مخالفت را برافراشت و اختلاف شديدى بين مسلمانان بروز كرد و مانند عهد جاهليت شمشيرها ين اعراب بكار افتاد و جنگهاى متعددى به وقوع پيوست تا اينكه على عليه السلام را در محراب مسجد شهيد كردند از آن به بعد كاملا معاويه غالب و حسن فرزند على عليه السلام و برادر بزرگ حسين عليه السلام با وى صلح كرد و جانشينى محمد صلى الله عليه و آله دوباره به دست بنى اميه افتاد (250)
    معاويه از يك طرف اقتدار مى يافت و از طرف ديگر با تدابير عملى در نابودى بنى هاشم مى كوشيد و در نابودى و محو ابدى آنان دقيقه اى فرو گذار نمى نمود.
    حسين عليه السلام به شعار هميشگى خود مى گفت من در راه حق و حقيقت كشته مى شوم و دست به ناحق نحواهم داد. بنى اميه از اين شعار حق و حقيقت مى ترسيدند، اين جنگ و جدال باقى بود تا اينكه حسن و معاويه در گذشتند و يزيد جانشين معاويه گرديد، حسين عليه السلام ديد از يك طرف حركات بنى اميه كه (قدرت ) مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال مى كردند نزديك است يكباره پايه هاى استوار و مستحكم اسلام را در هم ريزد و از طرف ديگر مى دانست كه به فرض اينكه از يزيد اطاعت بكند يا با او مخالفت ورزد بنى اميه نظر به عداوت و دشمنى ديرينه خود از محو و نابودى بنى هاشم دست بردار نيستند و اگر بيش از اين مسامحه كند نام و نشانى از اسلام و مسلمانان باقى نخواهد ماند اين بود كه تصميم گرفت در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كند و براى پايدار داشتن پرچم اسلام ، پرچمى كه با فداكارى و از خود گذشتگيهاى جدش و با ايثار خود پاك صدها مسلمان غيرتمند برافراشته شده بود جان و مال و خانواده و فرزندان و دوستان خود را فدا نمايند.
    اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم ، دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چند ظاهرا عظيم و استوار باشد در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت .


  11. Top | #250

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,353
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    228
    مورد تشکر
    189 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    پيروان وجدان اگر با نظر دقيق اوضاع و احوال آن دوره و پيشرفت مقاصد بنى اميه و وضع (حكومت ) و دشمنى و عداوت آنها را با حق و حقيقت بنگرند، بدون تاءمل تصديق خواهند كرد كه حسين عليه السلام با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود به دنيا درس ‍ فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت . و اگر چنين حادثه ى جانگدازى پيش نيامده بود قطعا اسلام به حالت كنونى خود باقى نمى ماند و ممكن بود يكباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند.
    حسين بن على عليه السلام كه بعد از پدر مصمم در اجراى اين مقصود عالى بود بعد از برقرارى يزيد بجاى معاويه از مدينه بدين قصد حركت كرد كه در مراكز مهمه اسلام مانند مكه و عراق اين خيال بزرگ و ايداه آل مهم خويش ‍ را منتشر سازد و به جهان و جهانيان بگويد: بايد در راه دفاع از حق و حريت جانبازى كرد و مرگ را به اسارت ترجيح داد. در هر كجا كه حسين عليه السلام قدم مى گذارد و حقانيت اسلام را آشكار مى ساخت در قلوب مردم يك نفرت و انزجار شديدى نسبت به بنى اميه توليد مى شد يزيد هم كه از اين نكات باريك بى خبر نبود دانست كه اگر در يك نقطه از كشورش ‍ صحبت از حق و حقيقت به ميان آيد و حسين در برابر او پرچم مخالفت را برافرازد با آن همه نفرتى كه مسلمانان از وضع سلوك و حكومت بنى اميه پيدا نموده بودند و آن همه مهر و محبتى كه نسبت به حسين عليه السلام ابراز مى داشتند زوال حكومت او در خواهد رسيد، اين بود كه پس از نشستن بر اريكه قدرت قبل از هر اقدام مصمم قتل حسين عليه السلام گرديد و اين بزرگترين خبطهاى سياسى بنى اميه بود و به واسطه يك خطاى سياسى نام و نشان خود را از صفحه ى عالم محو كردند.
    حسين عليه السلام از شهيد شدن خود قبل از مرگش خبر مى داد و از آن ساعتى كه از مدينه حركت كرد بدون پروا و وحشتى با صداى رسا مى گفت : كه من باى كشته شدن مى روم و به همراهان خود محض اتمام حجت چنين گفت :
    هر كسى به طمع جاه و جلال همراه من است ترك همراهى كند زيرا من براى مبارزه با ظلم و جور حركت مى كنم و كشته شدن من در راه حق و حقانيت مسلم است .
    اگر منظور حسين عليه السلام اين موضوع نبود به كشته شدن تن نمى داد و در جمع نمودن لشكر كوشش مى كرد نه اينكه جماعتى را كه همراه داشت متفرق سازد چون قصدى جز كشته شدن كه مقدمه يك نهضت عظيم و عالى بود نداشت بزرگترين وسيله را بى كسى و مظلومى دانسته و آن را اختيار كرد تا مصائب وى در قلوب عالم مؤ ثر واقع گردد. حسين عليه السلام به هفتاد و دو تن از ياران خود چنين گفت : من ننگ دارم كه پسر معاويه شراب مى خورد و اشعار هوس آلود مى سازد و قبايل بيمناك اسلام را با زر و زور مى ترساند و پايه حكومت بيداد را استوار مى كند و دين خدا بى پناه باشد، من بايد قيام كنم و با خون خود دين اسلام را آبيارى نمايم اگر شما از اين راه پر خطر مى ترسيد فورا بر گرديد و مرا به حال خود گذاريد. ولى يارانش كشته شدن و فداكارى را بر زندگى ترجيح دادند.
    حسين عليه السلام مى دانست كه بعد از كشته شدن ، زنان و اطفال بنى هاشم (كه آل محمد بودند) اسير خواهند شد و اين واقعه در مسلمانان خاصه در عرب بيش از آنچه به تصور آيد مؤ ثر است چنانچه حركات و رفتار ظالمانه بنى اميه و سلوك بيرحمانه آنان نسبت به اهل بيت حسين عليه السلام به اندازه اى در قلوب مسلمانان مؤ ثر افتاد كه اثرش از كشته شدن حسين عليه السلام و همراهانش كمتر نبود و عداوت بنى اميه را با خاندان محمد صلى الله عليه و آله و عقايد آنها با اسلام و رفتارشان را با مسلمانان آشكار ساخت . اين بود كه حسين به دوستان خود كه او را ممانعت از اين سفر مى نمودند مى گفت : من براى كشته شدن مى روم دوستان حسن چون خيالاتشان محدود و از مقاصد عاليه حسين عليه السلام بى اطلاع بودند در منع مسافرت او اصرار مى كردند، حسين به آنها گفت : خدا چنين خواسته و جدم چنين فرموده .
    ياران حسين چون چنين ديدند به حسين عليه السلام پيشنهاد كردند و گفتند: حال كه براى كشته شدن مى روى زنان و بچه ها را همراه مبر.

    حسين در پاسخ آنها فرمود: (خدا عيال مرا اسير خواسته ) و اين سخنان چون مسلم شد، آنها فهميدند كه حسين عليه السلام جزا اجراء اوامر خداوند مقصد ديگرى به خاطر ندارد. اين بود كه فرمود: چون قيام من بواسطه جلوگيرى از ظلم و جور است بعد از كشته شدن من و تحمل مصائب جانكاه خداوند جماعتى را برانگيزاند كه حق را از باطل جدا مى سازد و قبور ما را زيارت مى كنند و بر مصائب ما گريه مى نمايند و دمار از روزگار دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله بر مى دارند. درست اگر در كلمات و گفتار حسين عليه السلام دقت شود معلوم خواهد شد كه هدف و ايده آل حسين جلوگيرى از ظلم و ستم بوده و اين همه قوت قلب و از خود گذشتگى را در راه مقصود عالى خويش به خرج داده است .
    حتى در آخرين دقايق زندگى ، طفل شير خوار خود را قربانى حق و حقانيت نمود با اين عمل انديشه فلاسفه و بزرگان عالم را متحير ساخت ، كه چگونه در اين دم آخر با آن همه مصائب جانكاه و افكار متراكم و عطش و كثرت جراحات باز هم از مقصد عالى خود دست بر نداشت و يا اينكه مى دانست بنى اميه ستمگر، بر فرزند صغيرش رحم نخواهند كرد، محض بزرگ نمودن مصائب خود، او را هم بر سر دست گرفت و به ظاهر تمناى آب براى طفلش نمود، ولى با تير جواب شنيد، گويا حسين عليه السلام از اين حركت قصدش اين بود كه جهانيان بدانند عداوت بنى اميه با بنى هاشم تا چه حد است ، و مردم گمان نبرند كه يزيد براى دفاع از خود ناچار بر اين اقدامات سبحانه دست زده ، زيرا كشتن طفل شيرخوار در چنين حال با آن وضع دهشتناك جز عداوت شبحانه كه منافى با قواعد هر دين و مذهبى است چيز ديگرى نبود و همين نكته مى تواند پرده از روى قبايح اعمال و نيات فاسده و عقايد بنى اميه بردارد و بر جهانيان ، خاصه مسلمانان ظاهر شد كه بنى اميه بردارد و بر جهانيان ، خاصه مسلمانان ظاهر شد كه بنى اميه نه تنها برخلاف احكام اسلامى حركاتى مى كردند بلكه از روى عصبيت جاهلانه مى خواستند كه از بنى هاشم خاصه بازماندگان محمد صلى الله عليه و آله حتى يك طفل شير خواره باقى نماند.
    با اين خيالات عالى كه حسنى عليه السلام در نظر داشت و با آن همه دانش ‍ و سياستى كه در او بود، تا موقعى كه شهيد گرديد مرتكب امرى نگرديد كه بهانه اى به دست بنى اميه بيايد و آن را دليل بر كشتن حسين عليه السلام بدانند. حسين بن على عليه السلام با آن عظمت و اقتدار و نفوذ كلمه اى كه داشت شهرى از شهرهاى اسلام را مسخر نكرد و بر حكومتى از حكومت هاى يزيد حمله ننمود، با اين وصف وى را به دستور يزيد در بيابان لم يزرعى محاصره كردند.
    حسين عليه السلام فقط فجايع بنى اميه و نابودى اسلام را از رويه آنان گفته و از قتل خود خبر مى داد و از مظلوميت خود دلشاد بود، همين نكته كه سلامت نفس حسين عليه السلام را مى رساند منتهى درجه اثر را در قلوب مسلمانان بر عليه بنى اميه بخشيد قبل از حسين هم بسيارى از مردان فداكار آن مظلوم كشته شده اند و بعد از قتلشان هم نهضت عظيمى بر پا گرديده است .
    تاريخ عاشوراء نشان مى دهد كه هيچ يك از شهيدان كربلا عمدا خود را به كشتن نداده اند، يعنى هر يك از كشته شدگان را دشمنان بر سر آنان تاخته و مظلومانه از پاى در آورده اند و به اندازه مظلوميتشان بر عظمت و بزرگى اسلام افزوده شده ، ولى شهادت حسين عليه السلام از همه مهمتر و از روى دانش و بصيرت و سياست انجام گرفت و اين شهادت و شهامت در تاريخ بشريت نظير ندارد.
    حسين عليه السلام مدتها بود كه خود را آماده پيكار كرده و در انتظار چنين روزى دقيقه شمارى مى كرد و مى دانست كه زنده ماندن نام جاويدان اسلام و قرآن مستلزم آن است كه او را شهيد كنند و با خون مقدسش درخت اسلام آبيارى شود.
    مصائبى كه حسين عليه السلام در راه احياى دين جدش بر خود وارد ساخت بر شهيدان پيش از او برترى دارد و بر احدى از گذشتگان چنين مصائبى وارد نيامده ، اگر چه گفته مى شود كه ديگران هم در راه ديانت اسلام جان دادند، ولى به وضع حسين كه جان شيرين خود و فرزندان عزيز و برادران و برادرزادگان و دوستان و خويشاوندان و مال و عيال خود را در راه ديانت اسلام داده ، نبوده و اين مصائب به طور ناگهانى و غير منتظره به وقوع نپيوسته كه در حكم يك واقعه غير منتظره بوده باشد بلكه به مرور زمان و يكى بعد از ديگرى اين مصائب به وقوع پيوست .
    در تاريخ دنيا هجوم اينگونه مصائب پى در پى مخصوص حسين عليه السلام است ، اين است كه به مجرد اينكه حسين شهيد گرديد و زن و فرزند او را اسير كردند و آن واقعيات دردانگيز پيش آمد يك مرتبه قبايح و فجايع اعمال بنى اميه ظاهر شد و يك مرتبه جنبش و نهضت عظيمى در مسلمانان پيدا و عليه (حكومت ) يزيد و آل اميه قيام كردند و بنى اميه را مخرب اسلام دانستند و آنها را ظالم و غاصب ناميدند و بر عكس بنى هاشم را مظلوم و شايسته خلافت دانسته و حقيقت اسلام را در آنها شناختند، از اين به بعد مسلمانان زندگى نوينى به وجود آورده و روحانيت اسلام را رونقى تازه دادند، مسلمانانى كه جنبه روحانيت اسلام را به يكباره فراموش ‍ نموده بودند با يك جنبش روشنى به دنبال حق و حقيقت رفتند و نهضتهاى عظيم اسلامى شروع شد و دنباله آن تا به امروز امتداد يافت و روز به روز واقعه بزرگ كربلا اهميت و درخشندگى بيشترى يافت .
    مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست داراى اهميت شايانى داشت ، مجددا به دست بنى هاشم افتاد و به ويژه در بازماندگان حسين عليه السلام مسلم گرديد، چندى طول نكشيد كه (حكومت ) ظلم و جور معاويه و جانشينان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى سلب گرديد. منهدم شدن قدرت از بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده و اين نيست مگر بواسطه قيام حسين و ياران با وفاى او.
    و مى توان ادعا نمود كه تا به امروز تاريخ بشريت نظير چنين شخص مآل انديش و فداكار به خود نديده و نخواهد ديد، هنوز اسراى حسين عليه السلام نزد يزيد نرسيده بودند كه علم خون خواهى حسين عليه السلام برافراشته شد و نهضت عظيمى عليه يزيد آغاز شد، مظلوميت حسين عليه السلام بر همه ثابت شده و پرده از روى نيات و جنايات بنى اميه برداشته شد و كار بجايى رسيد كه خاندان و حرم سرايان يزيد زبان شمابر او دراز كردند و با اينكه ممكن نبود نام حسين و خاندان على عليه السلام در اطراف و جوانب يزيد به نيكوئى برده شود. پس از اين واقعه در پايتخت يزيد همه جا صحبت از مظلوميت حسين و ياران او بود و خاندان على عليه السلام را به تقديس و عظمت ياد مى كردند و با اينكه يزيد ياراى شنيدن چنين كلمات را نداشت جز سكوت چاره اى نديد و براى تبرئه نمودن خود قصور و گناه را به امراى خود نسبت داد و گفت : خدا لعنت كند پسر مرجانه را زيرا من به او دستور دادم كه اگر مى تواند از حسين عليه السلام بيعت بگيرد نه اينكه او را شهيد نمايد (251) و از بس مدح و ثناى حسين عليه السلام را پس از واقعه كربلا شنيد روزى گفت :
    حكومت حسين بر من گوارا تر بود نسبت به اين عظمت و تقدسى كه آل على و بنى هاشم ياد مى شود بالاخره پيروان حسين عليه السلام از اين تهمت هاى پى در پى فايده ثمر بخشى حاصل نموده و بر عظمت و قوت بنى هاشم افزوده مى شد و طولى نكشيد كه حكومت وسيع بنى اميه منقرض گرديد و به قسمى آنها را از ميان بر داشتند كه حتى نام و نشانى از آنها باقى نماند فقط چند نفرى از آنها يكى بعد از ديگرى در آن حكومت مى كردند.
    امروزه از آن قدرت و جاه و غرور يك نفر ولو اينكه گمنام باشد پيدا نمى شود و اگر پيدا شود از بس مورد سرزنش مى باشند ننگ دارند كه خود را معرفى نمايند (252)
    نهضت حسين از نظر مهاتماگاندى
    من زندگى امام حسين آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد بايستى از سرمشق امام حسين پيروى كند.(253)
    محمد على جناح درباره ى حسين سخن مى گويد.
    هيچ نمونه اى از شجاعت بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى شود، بعقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق شهيد كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروى نمايند. (254)
    حادثه ى طف از نظر لياقت عليخان
    اين روز محرم براى مسلمانان در سراسر جهان معناى بزرگ دارد، اين روز يكى از حزن آورترين و تراژيكترين وقايع اسلام اتفاق افتاد شهادت حضرت امام حسين در عين حزن نشانه فتح نهائى روح واقعى اسلامى بود زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مى رفت ، شهادت يكى از عظيم ترين پيروان اسلام مثل درخشنده و پايدار براى همه ما است اين درس به ما مى آموزد كه اشكال و خطرات هر چه باشد نبايستى از راه حقيقت و عدالت منحرف شد. (255)
    پورشوتامداس توندون (256) حسين را مى ستايد.
    شهادت امام حسين عليه السلام از همان زمان كه طفلى بيش نبودم در من تاءثير عميق و حزن آورى مى بخشيد من اهميت بر پا داشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مى دانم اين فداكارى هاى عالم از قبيل شهادت امام حسين سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطره ى آن شايسته است هميشه بماند و ياد آورى شود. (257)
    اثر نهضت حسين از نظر گيبون مورخ مشهور (258)
    در طى قرون آينده بشريت و در سرزمين هاى مختلف صحنه حزن آور مرگ حسين موجب بيدارى قلب خونسردترين قارئين خواهد شد.(259)
    چارلز ديكنس (260)درباره ى نهضت حسين اين گونه مى گويد
    اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاى دنيائى خود بود من نمى فهم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند پس عقل چنين حكم مى نمايد كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى خويش را انجام داد (261)
    حسين عليه السلام از نظر توماس كارلايل (262)
    بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى گيريم اين است كه حسين و يارانش ‍ ايمان استوار به خدا داشتند آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جائى كه حق با باطل روبرو مى شود اهميت ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت باعث شگفتى من است (263)


    سخنان پرفسور ادوارد براون درباره ى حادثه طف



    آيا اقليتى پيدا مى شود كه وقتى درباره ى كربلا سخن مى شنود آغشته با حزن و الم نگردد حتى غير مسلمانان نيز نمى توانند پاكى روحى را كه اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.(265)

    نهضت حسين از نظر سر فردريك جمس
    درس امام حسين و هر پهلوان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير نا پذيرند و همچنين مى رساند كه هر گاه بدى مقاومت كند و بشر در راه آن پا فشارى نمايد آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند. (267)
    ل .م .بويد (268)
    ل .م .بويد مى گويد در طى قرون افراد بشر هميشه جراءت و پر دلى و عظمت روح و بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در اثر همين ها است كه آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى شود اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين و من مسرورم كه در چنين روزى با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنا مى گويند شركت كرده ام هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است .(269)


    حسين از نظر واشنگتن ايروينگ مورخ آمريكائى

    براى امام حسين عليه السلام ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن به اراده ى يزيد نجات بخشد ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميه آماده ساخت در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان روح حسين فناناپذير است اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من اى حسين . (271)


    توماس ماساريك در باره ى حادثه ى كربلا سخن مى گويد
    .


    توماس ماساريك در اين مورد مى نويسد بسيارى از مورخين ما از كم و كيف اين رسم و ازدياد عزادارى واقف نبوده جاهلانه سخن مى گويند وضع عزادارى پيروان حسين عليه السلام را مجنونانه مى پندارند و ابدا بدين نكته پى نبرده اند كه اين مسئله در اسلام چه تحولاتى را به وجود آورده و با جنبش و نهضت مذهبى كه از تعزيه دارى در اين قوم پيدا شده در هيچ يك از اقوام و ملل ديگر عالم پيدا نشده با يك نظر دقيق در ترقيات دويست ساله پيروان على عليه السلام در هندوستان كه عزادارى را شعار خود نموده اند تصديق خواهيم كرد كه بزرگترين عامل اصلى مزيت را آنها پيروى مى كنند.
    دويست سال پيش پيروان على و حسين عليه السلام در سرتاسر هندوستان در اقليت بودند و همين حال را داشت ممالك ديگر، امروزه در ممالك مترقى و ثروتمند مسيحى اگر بخواهند چنين ماتم و عزادارى را به پا نمايند با صرف ميليونها دولار باز هم به تاءسيس چنين مجامع و مجالس عزادارى موفق نخواهند شد. گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاءثر مى سازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين عليه السلام يافت مى شود و در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين عليه السلام مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر (272)
    موريس دو كبرى مى نويسد: اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مى دانستند و درك مى كردند كه عاشوراء چه روزى است اين عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى دانند كه پستى و زير دستى و استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند زيرا شعار پيشرو و آقا آنها ندادن تن به زير بار ظلم و ستم بود.
    قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين كه چه نكات دقيق حيات بخشى مطرح مى شود، در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود، كه حسين عليه السلام براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام ، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجوئى يزيد نرفت .
    پس بيائيد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمارگران (بيگانگان ) خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگى با ذلت است مسلم است ملتى كه از گهواره تا گور تعلماتش چنين است داراى چه مقام و مرتبتى است ، داراى هر گونه شرافت و افتخارى است ، همه سرباز حقيقى عزت و شرافتند، علاوه بر منافع سياسى كه ذكر شد و اثراتش طبيعى است بزرگترين پاداش ‍ اخروى را مسلمانان در اين عمليات (يعنى تعزيه دارى حسين مى دانند) آشنايان به تاريخ تصديق خواهند نمود كه اصلاح اخلاق و تعليمات بين المللى جز به وسيله مذهب امروزه بلكه در قرنها در ملل خاورميانه غير ممكن است . جمعيت تسليح اخلاقى به خوبى بدين نكته پى برده كه من خواهى و اتحاد و اتفاق را در سايه دين و مذهب و ديانت ملل خاور زمين به دست آورده اند امروز در ممالك متحده آمريكا مردم را به نام خدمت به وطن دعوت مى كنند، ولى در آسيا مى توان خدمات شايانى با به نام دين و مذهب حاصل نمود.
    اگر مسلمانان مذهب را ناديده انگارند و به نام وطن خواهى بخواهند ترقيات سياسى حاصل كنند به جاى نفع زيان خواهند برد زيرا اگر تعليمات سربازى را با دين تواءم سازند سربازان تا خون در بدن دارند حاضر نيستند حتى يك وجب از خاك مقدس وطن را تسليم اجانب نمايند.
    امروز اگر استقلالى در مسلمانان مشاهد مى شود عامل اصلى آن پيروى از دستورات قرآن و اسلام است و خواهيم ديد روزى را كه سلطنت هاى اسلامى در سايه همين نكته اساسى قوت گيرند و بدينوسيله مسلمانان عالم در سايه اتحاد و اتفاق واقعى مانند صد اسلام ممالك مشرق و مغرب عالم و امطيع او امر خود سازد، حسين عليه السلام شبيه ترين روحانيون به حضرت مسيح است ولى مصائب او سخت تر و شديدتر است (273)


    عاشوراء از نظر دكتر ژوزف فرانسوى

    دكتر ژوزف مورخ معروف فرانسوى در كتاب اسلام و اسلاميان مى نويسد: بعد از رحلت بنيان گذار اسلام يعنى محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله اختلاف كلمه و عقيده در تابعيت و جانشينان وى پيدا شد دسته اى به خلافت دامادش على بن ابيطالب قائل و دسته ديگرى خلافت پدر زن او ابوبكر را قبول نمودند، دسته اول را شيعه و دسته دوم را سنى ناميدند. ما بين اين دو دسته اختلاف شديدى بود و روز بروز شدت آن افزوده مى شد تا اينكه على عليه السلام به خلافت رسيد و عايشه زوجه حضرت و محمد صلى الله عليه و آله و دختر ابوبكر بر مخالفت او برخواست و معاويه برادر زن ديگر محمد صلى الله عليه و آله در شام پرچم پادشاهى را بر افراشت در اين موقع سه دستگى به وجود آمد و جنگهاى شديدى بر پا شد و عده زيادى مقتول و مجروح گرديدند. زمانيكه زمامدار شام (معاويه ) به قتل و غارت پيروان على عليه السلام پرداخت و دستور داد كه نام على عليه السلام را به زشتى ياد كنند و در منابر و مساجد نسبت به على عليه السلام اهانت مى نمودند، عداوت و دشمنى بين دو دسته شيعه و سنى بيش از پيش شد و شيعيان از زير بار اطاعت بزرگان سنت بيرون آمده و تنفر و انزجار خود را از آنها ابراز داشتند ولى حكومت و اقتدار در دست تسنن بود. بعد از زمان خلافت على عليه السلام شيعيان از ترس حكومتهاى جابر هيچ گونه ابراز عقيده اى نمى نمودند و اين شيوه برقرار بود تا واقعه عاشوراء كه در اين روز به دستور پسر حاكم شام ( يزيد بن معاويه ) حسين عليه السلام و يارانش را در حوالى كوفه به قتل رسانيدند و اين واقعه حائز اهميت شايانى گرديد و پيروان على عليه السلام بر آشفته و موقع را مغتنم شمرده مشغول پيكار شدند و جنگها نموده و خونها ريخته شد و عزادارى بر پا گرديد و كار به جائى رسيد كه شيعيان عزادارى نبيره محمد يعنى حسين بن على عليه السلام را جزو مذهب خود قرار دادند و از آن روز تا كنون به پيروى از منويات بزرگان دين خود كه آنها را دوازده نفر از اولاد على و فاطمه عليه السلام مى دانند و گفتار و رفتار و كردار هر يك از آنها را در هر مرتبه گفتار و كردار خدا و رسول و تالى قرآن مى شمارند، در عزادارى حسين عليه السلام شركت كرده و رفته رفته يكى از اركان مذهب شيعه قرار گرفت ترقيات سريع السيرى كه شيعيان در اندك مدتى كردند مى توان گفت در دو قرن ديگر عدد آنها بر ساير فرق مسلمانان بيشتر خواهد شد و علت اين امر بواسطه سوگواى حسين عليه السلام است .
    امروز در هيچ نقطه از جهان نيست كه براى نمونه دو الى سه نفر شيعه يافت شوند و اقامه عزادارى ننمايند.
    در بندر مارسيل عربى را ديدم كه پيرو مذهب تشيع بود و گويا تبعيت بحرين را اختيار نموده بود در مهمانخانه جنب اطاق من مسكن داشت در روز عاشوراى حسين عليه السلام به تنهائى احوالات حسين را مى خواند و گريه مى كرد و سپس مقدارى آش كه با شكر و برنج تهيه نموده بود بين فقراء تقسيم مى نمود.

    شيعيان عقيده دارند كه در روزهاى عاشوراء و تاسوعا بايستى فقرا را اطعام نمود از اين جهت همه ساله از اموال خود به قدر استطاعت خويش به فقرا كمك مى نمايند و بعضى اوقات اين كمكها از ميليونها دولار هم مى گذرد دسته ديگرى از شيعيان براى اقامه مجلس سوگوارى وقفياتى نموده اند كه ارزش آن بالغ بر ميليونها دولار مى گردد، بايد اعتراف نمود كه شيعيان از بذل جان و مال خود در راه مذهب و سوگوارى حسين عليه السلام دريغ ندارند. امروز در هر نقطه از عالم مسلمانان شايسته ترين افرادى مى باشند كه به معروفت علم واقف شده و بخصوص فرقه شيعه بر ساير فرق اسلام مزيت و برترى دارند
    (274)
    پايان


صفحه 25 از 25 نخستنخست ... 152122232425

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی