صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 61

موضوع: امام مهدى جلوه جمال الهى

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    6. نيز در سنن ابي داوود از امّ سلمه نقل شده که گفت: از رسول خدا شنيدم فرمود: (اَلْمهديُّ مِنْ عِتْرَتي مِنْ وُلْدِها فاطِمَةَ).(7)

    7. نيز در سنن ابن ماجه از سعيد بن مسيّب نقل شده گفت: در حضور اُمِّ سَلَمه (يکي از همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم) بودم سخن از مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به ميان آوردم، ام سلمه گفت: از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم فرمود: (المهديُّ مِنْ وُلْدِ فاطمَةَ).(8)

    8. نيز ابي داوود روايت کرده که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: (مهدي از من است، بلند پيشاني وباريک بيني است، سراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم وجور شده پر از عدل وداد مي کند، وهفت سال حکومت مي نمايد).(9)

    9. ترمذي در روايت ديگري از ابوسعيد خِدري نقل مي کند که گفت: (ما ترس آن پيدا کرديم که بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فتنه اي رخ دهد، از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پرسيديم چه بايد کرد؟ فـرمود: (انَّ في اُمَّتـي الْمهدِيُ)(10) در ميان امـت من، مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف وجود دارد. (که رفع فتنه کند).

    10. نيز ترمذي در سنن خود به سندش ازعبدالله نقل مي کند گفت: روزي در محضر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بوديم، ناگاه گروهي جوانان بني هاشم به آن جا آمدند، وقتي که پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم آنها را ديد، منقلب شد ودر چشمانش اشک حلقه زد، ورنگش پريد، از آن حضرت پرسيدم: (چهره شما نشان مي دهد که از چيزي اکراه داري).

    فرمود: (ما خانداني هستيم که خداوند آخرت را براي ما برگزيده است، واهل بيت من به زودي بعد از من با بلايي روبرو مي شوند که موجب فرار ودوري وگريز خواهد شد، تا آن که قومي از جانب مشرق که در همراهشان پرچم هاي سياه هست مي آيند، ومطالبه (حکومت) خير مي کنند، امّا به آن نمي رسند، بامخالفان مي جنگند، از طرف مردم ياري مي شوند، ودر نتيجه به آرمان وخواسته خود نايل مي شوند، ولي آن (حکومت) را خودشان نمي پذيرند، بلکه آن را در اختيار مردي از اهل بيت من قرار مي دهند، آن مرد (حضرت مهدي) سراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم وجور شده، پر از عدل وداد مي کند، هر کسي از شما عصر چنين مردي را درک کرد، گرچه با حرکت سينه خيز بر روي برف باشد، خود را به او برساند).(11)ايستاده اند.
    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    11. نيز ترمذي در حديث ديگر از ابوسعيد خدري روايت مي کند که پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: (در ميان امت من، مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد آمد، دست کم هفت، وبيشتر نُه سال حکومت مي کند، در آن عصر، امت من آن چنان از فراواني نعمت ها برخوردار مي شود که هرگز نظيرش را نديده است، زمين خوردني ها ونعمت هايش را آشکار مي سازد، واز آنها چيزي کم نکند، ودر آن عصر،مال وثروت همچون چيزي است که زير دست وپا افتاده باشد، شخصي بر مي خيزد ومي گويد: (اي مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از اموال به من بده) حضرت مهدي مي فرمايد: (بگير).(12)

    12. نيـز در حديث ديگر از حضرت علي عليه السلام نقل مي کند که پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: (المَهديُّ مِنّا اَهلَ البيتِ، يُصلِحُهُ اللهُ في ليلَة) مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از خاندان ما است، خداوند در يک شب کارش را سامان مي بخشد).(13)

    13. ابـن ماجه مطابق حديث ديگر، از ثوبان نقل مي کند که پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: (وقتي که او (مهدي) را ديديد، گرچه با حرکت سينه خيز بر روي برف باشد، نزدش برويد وبا او بيعت کنيد، زيرا او مهدي خليفه خدا است).(14)

    14. حديث از سعيد بن المسيب قال: کنا عند أم سلمة فتذاکرنا المهدي، فقاهت سمعت رسول الله (ص) يقول: (المهدي مِن ولد فاطمة).(15)

    15. نيز ترمذي در حديث ديگر از انس بن مالک نقل مي کند که گفت: از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم فرمود: (ما فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشت هستيم؛ من وحمزه، وعلي وجعفر وحسن وحسين ومهدي).(16)

    16. در کتاب مستدرک الصحيحين به سند خود از ابوسعيد خِدري نقل مي کند که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: (روز قيامت بر پا نمي شود، تا سراسر زمين پر از ظلم وجور وتجاوز گردد، سپس شخصي از خاندان من خروج مي کند که سراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم وتجاوز شده، پر از داد وعدل مي کند).(17)

    ابو نعيم اصفهاني نيز در کتاب حُلية الاولياء نظير اين حديث را با اندکي تفاوت در الفاظ ـ نقل کرده است.(18)

    17. ودر کتاب کنز العُمّال روايت شده که حضرت علي عليه السلام از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پرسيد: (آيا مهدي از ما آل محمّد صلي الله عليه وآله وسلم است، يا از غير ما، است؟).
    امضاء



  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ فرمود: (بلکه از ماست، خداوند (اسلام ودين) را به وسيله او کامل وختم مي کند، چنان که آن را به وسيله ما آغاز نمود).(19)

    18. نعيم بن حماد وطبراني وابو نعيم وخطيب، ونيز هيثمي در کتاب مجمع الزوايد از حضرت علي عليه السلام نقل مي کنند که به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم عرض کردم: (اي رسول خدا، آيا مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از ماست يا از غير ما).

    رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ فرمود: (بلکه از ماست، خداوند به وسيله ما دين را کامل وختم مي نمايد، همان گونه که به وسيله ما آغاز کرد، ومردم به وسيله ما از شرک وبت پرستي نجات مي يابند، ودل هاي آنها به وسيله ما الفت مي يابد).(20) اين حديث را طبراني در کتاب اَلاوسط روايت نموده است.(21)

    کتاب هاي نوشته شده در شأن حضرت مهدي

    کتاب هاي بسيار درباره حضرت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از آغاز غيبت آن حضرت، تاکنون تأليف شده است، يکي از علماي معاصر کتابي در صد جلد درباره آن حضرت نگاشته است، وآنچه را از احاديث اهل تسنّن وشيعه درباره آن حضرت رسيده، در آن کتاب جمع آوري کرده است، از درگاه خداوند مي خواهم که توفيق چاپ اين موسوعه را به بعضي از اهل خير عنايت فرمايد. ويکي از علماي اهل سنت نيز کتابي در ردّ ونفي وجود حضرت مهدي به نام لامهدي ينتظر بعد الرسول سيد البشر، نوشته است ويکي از علماي حجاز کتابي در ردّ اين کتاب به رشته تحرير درآورده است.

    بسياري از دانشمندان اهل تسنّن نيز، درباره حضرت کتاب ها نوشته اند، وروايـاتي که از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم دربـاره حضرت مهـدي عجل الله تعالي فرجه الشريف آمده، نقل کرده اند، از جمله فقيه آنها به نام کُنجي شافعي (حافظ ابو عبدالله محمد بن يوسف بن محمد کُنجي شافعي، متوفّاي سال 658 هـ. ق) کتابي به نام (البيان في اخبار صاحب الزّمان) تأليف کرده است.

    افزون بر آنچه که در کتاب هاي صحاح(22) اهل تسنّن، از باب هايي در خصوص حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عنوان شده، نقل شده است(23) که بعضي از آن روايات را قبلاً ذکر کرديم.

    ابونعيم اصفهاني (متوفّاي 402 يا 403 هـ. ق) که از محدّثان مشهور اهل تسنّن است، کتابي درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به نام الاربعين تأليف نموده است(24) اين کتاب محتوي چهل حديث از کتاب هاي صحاح ومسندهاي اهل تسنن است، وبيانگر اوصاف واحوال ونام وکنيه مبارک حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است، يکي از آن احاديث؛ روايتي است که از علي بن هلال واو از پدرش نقل کرده که گفت:

    (در آن هنگام که پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم در بستر مرگ بود، به محضرش رفتم، ديدم فاطمه سلام الله عليها در کنار سر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نشسته، به يک باره ديدم با صداي بلند گريه کرد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم سرش را به سوي او بلند نمود وفرمود: (اي محبوبه من، فاطمه سلام الله عليها چرا گريه مي کني؟) فاطمه سلام الله عليها عرض کرد: (ترس آن دارم که بعد از رحلت تو، دين را تباه کنند)، واز مسير حق خود، منحرف نمايند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:

    (اي محبوبه دلم، آيا نمي داني که خداوند متعال، بر زمين توجّه خاصّي کرد، پدرت را از آن برگزيد، واو را مبعوث به رسالت کرد، سپس توجّه خاص ديگري به زمين نمود وشوهر تو علي عليه السلام را برگزيد، وبه من وحي کرد که تو را همسر او قرار دهم، اي فاطمه، ما از خانداني هستيم که خداوند متعال به ما هفت خصلت عطا فرموده است که به هيچ کس قبل از ما عطا نکرده است وبعد از ما هم به کسي عطا نخواهد کرد.

    1. من خاتم پيامبران، وگرامي ترين آنها در پيشگاه خداوند، ومحبوب ترين مخلوقات خدا هستم، وپدر تو مي باشم.

    2. ووصيّ من بهترين اوصيا ومحبوب ترين آنها در پيشگاه خداست، واو شوهر تو است.

    3. وشهيد ما بهترين شهيدان ومحبوب ترين آنها در پيشگاه خداست واو حمزة بن عبدالمطلب عموي پدرت وعموي شوهر توست.

    4. واز ما است (جعفر) آن کسي که داراي دو بال وپر شود، ودر بهشت همراه فرشتگان به هرجا که بخواهد پرواز نمايد، او پسر عموي پدرت، وبرادر شوهرت است.

    5و 6. واز ما است دو پسرت حسن وحسين که دو آقاي جوانان بهشتند، به خداوندي سوگند که مرا به حق مبعوث کرد، مقام پدر آنها، علي عليه السلام ارجمندترين از آنهاست.

    7. اي فاطمه، به خداوندي سوگند که مرا به حق برانگيخت، مهدي اين امّت از نسل آنهاست(25) در آن هنگام که سراسر جهان، هرج ومرج(26) شود، وفتنه ها وآشوب ها بروز کند، وراه ها بسته شود، وعده اي همديگر را غارت کنند، بزرگ به کوچک رحم نکند، وکوچک به بزرگ احترام نگذارد، در اين زمان خداوند از نسل اين دو نفر (حسن وحسين عليه السلام) مردي را ظاهر کند، که دژهاي گمراهي را فتح نمايد، ودل هاي پوشيده به گناه وجهل را بگشايد، دين را در آخرالزّمان، استوار وبرپا سازد، چنان که من آن را در آغاز، استوار وبر پاساختم، وسراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم شده پر از عدالت نمايد.

    اي فاطمه، مرا محزون نکن، وگريه منما، چرا که خداوند متعال به تو مهربان تر ودل سوزتر از من است، به خاطر آن مقامي که در نزد من داري، وجايگاهي که در قلبم گرفته اي، خداوند تو را همسر کسي قرار داده که مقامش از همه بالاتر ومنصبش گرامي تر، واز همه به مردم مهربان تر وعادل تر وبيناتر به قضاوت است، من از درگاه خداوند متعال تفاضا کرده ام که تو، اي فاطمه، نخستين فرد از اهل بيت من باشي که به من بپيوندي.

    حضـرت علي عليه السلام فرمود: (پـس از رحلـت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فاطمـه سلام الله عليها بعد از او، هفتاد وپنج روز عمر کرد تا اين که به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پيوست.(27)

    جانشين امام حسن عسکري

    علاّمه مجلسي، در حق ّاليقين از شيخ صدوق روايت مي کند که او به سند صحيح از احمد بن اسحاق(28) نقل مي کند که گفت: به حضور امام حسن عسکري عليه السلام شرفياب شدم با اين قصد که از جانشين آن بزرگوار بعد از رحلتش بپرسم، آن حضرت قبل از سؤال من، فرمود: (اي احمد بن اسحاق، خداوند متعال از عصر حضرت آدم عليه السلام تاکنون، واکنون تا روز قيامت، زمين را از حجّتش خالي نمي گذارد، خداوند به وسيله او بلا را از اهل زمين برطرف مي نمايد، وبه وسيله او باران را فرو مي فرستد، وبرکت هاي زمين را آشکار مي سازد).

    پرسيدم: (اي فرزند رسول خدا، امام وخليفه بعد از شما کيست؟)

    آن حضرت شتابان برخاست، ووارد اتاقي شد، سپس بيرون آمد، ديدم کودکي را که صورتش مانند ماه شب چهارده مي درخشيد وحدود سه سال داشت بر شانه خود نهاده، به من فرمود: (اي احمد بن اسحاق، اگر در پيشگاه خدا وحجت هاي او مقام ارجمندي نداشتي، پسرم را به تو نشان نمي دادم، اين پسر هم نام وهم کُنيه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است، همان کسي است که سراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم وجور شده، پر از عدل وداد مي کند. اي احمد بن اسحاق، مَثَل اين پسر در اين اُمّت، مانند مَثَل خضر عليه السلام وذوالقرنين است، به خدا سوگند به گونه اي غايب مي شود که همه به راه هلاکت مي افتند، جز شخصي که خداوند عقيده به امامت او را در آن شخص ثابت واستوار کرده، واو را براي دعا در مورد تعجيل در فرج آن حضرت، توفيق داده است).

    احمد بن اسحاق مي گويد: به امام حسن عسکري عليه السلام عرض کردم (اي مولاي من، آيا نشانه اي که قلب مرا در مورد جانشيني اين کودک مطمئن وآرام سازد هست!)

    ناگاه آن کودک با زبان عربي شيوا فرمود: (انا بقيةُ اللهِ في اَرْضهِ، والمنتقمُ مِنْ اعدائهِ، فلا تَطلُبْ اَثَراً بَعْدَ عينٍ يا احمَدَ بنَ اسحاقَ؛ من آخرين حجت خدا در زمين، وانتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم، اي احمد بن اسحاق، بعد از ديدن خود مهدي ديگر در جستجوي نشانه نباش).

    احمد بن اسحاق مي گويد: بسيار شادان از محضر امام حسن عليه السلام بيرون آمدم، فرداي آن روز به حضور امام حسن عليه السلام رفتم وعرض کردم: (اي پسر رسول خدا، از اين که با نشان دادن جانشينت بر من منّت نهادي، بسيار خوشحال شدم، اين که فرمودي مَثَل او مَثَل خضر وذوالقرنين است، کدام سنّت او همانند اين دو نفر مي باشد؟)

    امام حسن عليه السلام فرمود: (او در طولاني شدن غيبتش، به اين دو نفر شباهت دارد).

    عرض کردم: اي فرزند رسول خدا، آيا غيبت او طولاني مي گردد؟

    فرمود: به پروردگارم سوگند آري، به گونه اي که بسياري از معتقدان به او از اعتقاد به او منصرف مي شوند، جز کسي که خداوند متعال پيمانش را نسبت به ولايت ما، از او گرفته، وايمان را در قلب او برقرار ساخته، واو را به روح قدسي تأييد فرموده، اي احمد بن اسحاق، اين امري از امرهاي خدا، ورازي از رازهاي اِلاهي، وغيبي از غيب هاي پروردگار است، آنچه را گفتم فراگير، واز شاکران وسپاس گزاران باش، تا در فرداي قيامت در ملکوت اعلي با ما باشي).(29)

    ودر حديث ديگر از عمرو اهوازي نقل شده که گفت: (امام حسن عسکري عليه السلام پسرش را به من نشان داد وفرمود: اين پسر بعد از من صاحب شما است).(30) ومطابق روايت ديگر، از محمد بن عثمان عَمْري(31) وديگران نقل شده است: (امام حسن عسکري عليه السلام پسرش را به ما که چهل نفر در خانه اش بوديم، نشان داد وفرمود:

    (هذا رِمامُکُم من بَعدي، وخليفتي عليکم، فاتبعوُهُ واطيعُوهُ، ولا تَتَفرّقُوا فتهلکوا في اديانکُمْ، اما اِنکُم لا ترونَهُ بَعْدَ يومکُم هذا؛ اين پسر، امام شما بعد از من است، وخليفه من بر شماست، از او پيروي واطاعت کنيد، پراکنده نشويد، تا در مورد دين خود به هلاکت بيفتيد، آگاه باشيد، شما ديگر او را از فردا نمي بينيد).

    حاضران گفتند: از محضر امام حسن عليه السلام بيرون رفتيم، چند روزي نگذشت که امام حسن عليه السلام از دنيا رفت.(32)

    ماجراى ديدار پسر مهزيار با حضرت مهدي عليه السلام

    علاّمه مجلسي، در کتاب حق اليقين از شيخ صدوق وشيخ طوسي وشيخ طبرسي وبه سند صحيح از محمد بن ابراهيم بن مهزيار، يا علي بن ابراهيم مهزيار اهوازي،(33) روايت کرده اند که گفت: بيست حج انجام دادم، ودر همه آنها قصد کردم که به محضر امام زمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف برسم، ولي به اين توفيق وسعادت دست نيافتم، تا اين که يک شب در بسترم خوابيده بودم گوينده اي را ديدم به من گفت: (اي علي بن ابراهيم، به تو اجازه داده شد که امسال به حج بيايي).(34)

    ازخواب بيدار شدم، بسيار خوشحال بودم، به نماز ايستادم، هم چنان نماز مي خواندم تا سپيده سحر دميد، نماز صبح را خواندم، سپس از خانه بيرون رفتم تا از کاروان هاي حج، پرس وجو کنم، کارواني را ديدم که آماده حرکت است، با اولين کاروان به سوي مکّه حرکت کردم تا به کوفه رسيديم(35) در آنجا از اسب پياده شدم ووسائل سفر را به افراد مورد اطمينان سپردم، سپس به جستجوي فرزند امام حسن عسکري عليه السلام پرداختم، ولي هر چه جويا شدم وجستجو کردم او رانيافتم، از کوفه با نخستين کاروان به سوي مدينه حرکت کردم، وقتي به مدينه رسيدم، بي درنگ وسائل سفر را به افراد مورد اطمينان سپردم ودر آنجا نيز به جستجو ادامه دادم، هيچ خبر واثري از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيافتم. هم چنان در جستجو وآرزوي ديدار بودم، تا اين که کاروان به سوي مکه حرکت کرد، باهمراهان به سوي مکه روانه شديم، در آنجا نيز اثاثيّه خود را به دوستان سپردم، وبه جستجو پرداختم، ومکرر از آل امام حسن عسکري عليه السلام جويا مي شدم، ولي خبر واثري از آنها نمي يافتم در ميان اميد ونااميدي، در فکر فرو رفته بودم وخودم را سرزنش مي کردم که لابد لياقت ديدار نداري.

    تا اين که شبي تصميم گرفتم براي طواف کعبه بروم، منتظر ماندم تا خلوت شد، آن گاه به طواف کعبه پرداختم، واز درگاه خداوند مي خواستم که مرا به آرزويم، ديدار حضرت حجّت، برساند. در اين ميان ناگاه يک جوان خوش سيما وخوشبو را ديدم که دو لباس احرام پوشيده، يکي را به کمر بسته، وديگري را بر دوش افکنده وطرف ديگر ردا را به دوش ديگر برگردانده است. او به من متوجه شد وگفت: تو کيستي؟ گفتم: من از اهالي اهواز هستم. گفت: آيا ابن خصيب اهوازي را مي شناسي! گفتم: آري، خدا رحمتش کند از دنيا رفت.

    گفت: خدا او را رحمت کند، که روزها روزه مي گرفت وشب ها در مقام بندگي به عبادت مي پرداخت،(36) وقرآن تلاوت مي کرد واز دوستان ما بود. سپس گفت: (آيا در اهواز، علي بن ابراهيم مهزيار را مي شناسي؟)

    گفتم: خودم هستم. گفت: خوش آمدي اي ابوالحسن، آيا صريحان را مي شناسي؟ گفتم: آري؛ گفت: آنها کيستند؟

    گفتم: محمد وموسي هستند.

    گفت: آن نشانه اي راکه بين تو وامام حسن عسکري عليه السلام بود چه کردي؟

    گفتم: نزد من است.

    گفت: نشانم دهيد. آن را که انگشتري زيبا بود ودر نگينش نام محمد وعلي نوشته شده بود، از جيبم درآوردم به آن جوان نشان دادم. وقتي که آن را ديد سخت گريه کرد وناله سرداد، در حالي که مي گفت: (خدا تو را رحمت کند اي ابامحمد، تو امام عادل، فرزند امامان عليهم السلام، وپدر امام بودي، خداوند تو را در فردوس اعلاي بهشت همنشين پدرانت نمود).

    سپس فرمود: اي ابوالحسن، (پسر مهزيار) به خانه ات برو، وخود را مهيا کن، وقتي که يک سوم از شب گذشت ودو سوم از شب باقي ماند نزد ما بيا، که به خواست خداوند به آرزويت خواهي رسيد.

    ابن مهزيار مي گويد: به اقامت گاه خود رفتم، ودر اين انديشه بودم، وکارهايم را انجام دادم، وآماده شدم، وپس از گذشت يک سوم از شب، سوار بر اسب شده وبه سوي شعب (که به آن جوان وعده ملاقات داده بودم) رهسپار شدم، وقتي به آنجا رسيدم، همان جوان را ديدم، به من خوش آمد گفت، آن گاه فرمود: (اي ابوالحسن، خوشا به حال تو، آقا اجازه ملاقات به تو داد، سواره حرکت کرد، ومن نيز به دنبالش سواره حرکت کردم، تا اين که مرا به منا وعرفات برد، واز آنجا گذشتيم، وبه پايين گردنه کوه طائف رسيديم در اين هنگام به من فرمود: اي ابوالحسن، پياده شو، وآماده نماز شب باش، او پياده شد، من نيز پياده شدم، مشغول نماز شديم، پس از نماز، به من فرمود: نماز صبح را بخوان، ولي طول نده، من نماز صبح را به گونه اي مختصر بجا آوردم، او پس از نماز، به سجده رفت وصورت بر خاک ماليد وسپس، سوار مرکب شد، به من نيز گفت سوار شو، سوار شدم. وبه راه خود ادامه داديم، تا اين که او به بالاي عقبه کوه رفت ومن نيز همراهش بودم، در آنجا به من گفت: (نظر کن آيا چيزي مي بيني؟).

    پى‏نوشتها:‌

    (1) صحيح مسلم، کتاب الايمان، باب نزول عيسي... حديث 225. وصحيح مسلم کتاب الأمارة باب قوله لاتزال طائفة من امتي ظاهرين علي الحق حديث 3547. ومسند احمد، باقي مسند الکثيرين، مسند جابربن عبدالله، حديث 14193، مسند احمد. مسند جابر بن عبدالله حديث 14595.

    (2) صحيح بخاري، کتاب احاديث الانبياء نزول عيسي، حديث 3193، صحيح مسلم، کتاب الايمان، باب نزول عيسي بن مريم سلام الله عليها حاکماً بشريعة نبيّنا محمّد، حديث 222و کتاب الأيمان باب نزول عيسي 224؛ مسند احمد، مسند ابو هريره، حديث 7355 ومسند احمد باقي مسندالکثيرين باقي المسند السابق حديث 8077.

    (3) سنن ابي داوود، کتاب المهدي، حديث 3735.

    (4) همـان، در بعضي از روايات به جاي واژه (لا تذهب الدّنيا)، (لا تنقضي الدّنيا) آمده است (همـان، حديث 3734).

    (5) سنن ترمذي، کتاب الفتن، باب ما جاء في المهدي حديث 2157.

    (6) سنن ابي داود: کتاب المهدي حديث 3734.

    (7) سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، باب خروج المهدي، حديث 3735.

    (8) همان، حديث 4076.

    (9) سنن ابي داوود، کتاب المهدي، حديث 3736.

    (10) سنن ترمذي، کتاب الفتن عن رسول الله، باب ماجاءَ في المهدي، حديث 2158.

    (11) سنن الترمذي، حديث 4072 (مطابق عدد گذاري جهاني).

    (12) همان مدرک، حديث 4073.

    (13) همان، حديث 4075.

    (14) سنن ترمذي، حديث 4074.

    (15) سنن ترمذي: حديث 4076.

    (16) همان، حديث 4077.

    (17) مستدرک الصّحيحين، ج 4، ص 557.

    (18) حلية الاولياء، ج 3، ص 101.

    (19) کنز العمّال، ج 14، ص 598، حديث 39682.

    (20) مجمع الزوائد، ج7، ص 316 ـ 317.

    (21) المعجم الاوسط طبراني، ج 1، ص 136، حديث 157.

    (22) کتاب هاي صحاح اهل سنت عبارت اند از: صحيح بخاري؛ صحيح مسلم؛ سُنن ابي داوود؛ سُنن (جامع) ترمذي؛ سنن ابن ماجه وسنن نسايي که در بين اهل حديث به (صحاح سته) مشهور است وعده اي ازمحدثين کتاب الموطاء ابن مالک والتاج الجامع للأصول في احاديث الرسول، شيخ منصور علي بن عبدالرحمان را هم جز صحاح اهل سنت شمرده اند، گرچه قول اقواء همان صحاح سته است (ويراستار).

    (23) ابو داوود در سنن خود، کتابي به عنوان (کتاب المهدي) قرار داده، همان گونه که ترمذي در سنن خود تحت عنوان (کتاب الفتن عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم) بابي به نام (باب ما جاء في المهدي) قرار داده است، وهمين طور ابن ماجه در سنن خود در کتاب الفتن، بابي تحت عنوان (باب خروج المهدي) تنظيم نموده است.

    (24) الکني والالقاب محدّث قمي، ج 1، ص 165.

    (25) حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از ناحيه پدران از نسل امام حسين عليه السلام است، ونظر به اين که مادر امام باقر عليه السلام به نام فاطمه، دختر امام حسن عليه السلام بود، امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از اين ناحيه، از نسل امام حسن عليه السلام نيز مي باشد (مترجم).

    (26) ضبط صحيح اين دو کلمه (هَرَجْ ومَرَجْ) است ولي بر اثر کثرت استعمال (هَرْج ومَرجْ) خوانده مي شود. (ويراستار).

    (27) کشف الغمه، ج2، ص 498 باب ذکر علامات قيام القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ومدة أيام ظهوره، وشرح سيرته وطريقته وطرف مما يظهر في دولته؛ منتخب الانوار المضيئه في اثبات ذلک من جهة العامة،فصل 4، ص 45؛ کفاية الآثر، ص62، باب ما جاء عن جابر بن عبدالله الأنصاري عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم في النصوص علي الأئمة الأثني عشر.

    (28) وکيل امام حسن عسکري درقم.

    (29) کمال الدّين، ص 384و 385؛ و370 باب ماروي عن ابي محمد الحسن العسکري من وقوع الغيبة بابنه القائم وانه الثاني عشر من الأئمة، حديث1. اعلام الوري، ص 439، فصل سومع في ذکر النصوص عليه من جهة ابيه الحسن بن علي خاصة ومنتخب الأنوار المضيئة: ص 143 الفصل العاشر في ذکرمن شاهد في ذکر من شاهده من شيعته وحظي برؤيته.

    (30) اعلام الوري، ص 441، فصل سوم.

    (31) وي نخستين نايب خاص حضرت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است.

    (32) اعلام الوري، فصل سوم، ص 442.

    (33) ر.ک به کمال الدين: ص 465 حديث 22 باب 43 ذکر من شاهد القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ووراه وکلمه، و(دلائل الأمامة): ص 296 باب معرفة من شاهد صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف في حال الغيبة وعرفه.

    (34) محدّث قمي (ره) مي نويسند: آن گونيده گفت: (اي فـرزند مهزيار! امسال به حج بيا که به خدمت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي رسي). (منتهي الآمال، ج 2، ص 296).

    (35) در آن وقت مسير حج از اهواز، به سوي کوفه واز آنجا به سوي مکه بود.

    (36) مرحبا بـر قومـي که داد بنـدگي را داده انـد روزها با روزه ها، شب ها در مقام بندگي
    امضاء



  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    کتاب هاي نوشته شده در شأن حضرت مهدي

    کتاب هاي بسيار درباره حضرت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از آغاز غيبت آن حضرت، تاکنون تأليف شده است، يکي از علماي معاصر کتابي در صد جلد درباره آن حضرت نگاشته است، وآنچه را از احاديث اهل تسنّن وشيعه درباره آن حضرت رسيده، در آن کتاب جمع آوري کرده است، از درگاه خداوند مي خواهم که توفيق چاپ اين موسوعه را به بعضي از اهل خير عنايت فرمايد. ويکي از علماي اهل سنت نيز کتابي در ردّ ونفي وجود حضرت مهدي به نام لامهدي ينتظر بعد الرسول سيد البشر، نوشته است ويکي از علماي حجاز کتابي در ردّ اين کتاب به رشته تحرير درآورده است.

    بسياري از دانشمندان اهل تسنّن نيز، درباره حضرت کتاب ها نوشته اند، وروايـاتي که از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم دربـاره حضرت مهـدي عجل الله تعالي فرجه الشريف آمده، نقل کرده اند، از جمله فقيه آنها به نام کُنجي شافعي (حافظ ابو عبدالله محمد بن يوسف بن محمد کُنجي شافعي، متوفّاي سال 658 هـ. ق) کتابي به نام (البيان في اخبار صاحب الزّمان) تأليف کرده است.

    افزون بر آنچه که در کتاب هاي صحاح(22) اهل تسنّن، از باب هايي در خصوص حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عنوان شده، نقل شده است(23) که بعضي از آن روايات را قبلاً ذکر کرديم.

    ابونعيم اصفهاني (متوفّاي 402 يا 403 هـ. ق) که از محدّثان مشهور اهل تسنّن است، کتابي درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به نام الاربعين تأليف نموده است(24) اين کتاب محتوي چهل حديث از کتاب هاي صحاح ومسندهاي اهل تسنن است، وبيانگر اوصاف واحوال ونام وکنيه مبارک حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است، يکي از آن احاديث؛ روايتي است که از علي بن هلال واو از پدرش نقل کرده که گفت:

    (در آن هنگام که پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم در بستر مرگ بود، به محضرش رفتم، ديدم فاطمه سلام الله عليها در کنار سر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نشسته، به يک باره ديدم با صداي بلند گريه کرد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم سرش را به سوي او بلند نمود وفرمود: (اي محبوبه من، فاطمه سلام الله عليها چرا گريه مي کني؟) فاطمه سلام الله عليها عرض کرد: (ترس آن دارم که بعد از رحلت تو، دين را تباه کنند)، واز مسير حق خود، منحرف نمايند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:

    (اي محبوبه دلم، آيا نمي داني که خداوند متعال، بر زمين توجّه خاصّي کرد، پدرت را از آن برگزيد، واو را مبعوث به رسالت کرد، سپس توجّه خاص ديگري به زمين نمود وشوهر تو علي عليه السلام را برگزيد، وبه من وحي کرد که تو را همسر او قرار دهم، اي فاطمه، ما از خانداني هستيم که خداوند متعال به ما هفت خصلت عطا فرموده است که به هيچ کس قبل از ما عطا نکرده است وبعد از ما هم به کسي عطا نخواهد کرد.

    1. من خاتم پيامبران، وگرامي ترين آنها در پيشگاه خداوند، ومحبوب ترين مخلوقات خدا هستم، وپدر تو مي باشم.

    2. ووصيّ من بهترين اوصيا ومحبوب ترين آنها در پيشگاه خداست، واو شوهر تو است.

    3. وشهيد ما بهترين شهيدان ومحبوب ترين آنها در پيشگاه خداست واو حمزة بن عبدالمطلب عموي پدرت وعموي شوهر توست.

    4. واز ما است (جعفر) آن کسي که داراي دو بال وپر شود، ودر بهشت همراه فرشتگان به هرجا که بخواهد پرواز نمايد، او پسر عموي پدرت، وبرادر شوهرت است.

    5و 6. واز ما است دو پسرت حسن وحسين که دو آقاي جوانان بهشتند، به خداوندي سوگند که مرا به حق مبعوث کرد، مقام پدر آنها، علي عليه السلام ارجمندترين از آنهاست.

    7. اي فاطمه، به خداوندي سوگند که مرا به حق برانگيخت، مهدي اين امّت از نسل آنهاست(25) در آن هنگام که سراسر جهان، هرج ومرج(26) شود، وفتنه ها وآشوب ها بروز کند، وراه ها بسته شود، وعده اي همديگر را غارت کنند، بزرگ به کوچک رحم نکند، وکوچک به بزرگ احترام نگذارد، در اين زمان خداوند از نسل اين دو نفر (حسن وحسين عليه السلام) مردي را ظاهر کند، که دژهاي گمراهي را فتح نمايد، ودل هاي پوشيده به گناه وجهل را بگشايد، دين را در آخرالزّمان، استوار وبرپا سازد، چنان که من آن را در آغاز، استوار وبر پاساختم، وسراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم شده پر از عدالت نمايد.

    اي فاطمه، مرا محزون نکن، وگريه منما، چرا که خداوند متعال به تو مهربان تر ودل سوزتر از من است، به خاطر آن مقامي که در نزد من داري، وجايگاهي که در قلبم گرفته اي، خداوند تو را همسر کسي قرار داده که مقامش از همه بالاتر ومنصبش گرامي تر، واز همه به مردم مهربان تر وعادل تر وبيناتر به قضاوت است، من از درگاه خداوند متعال تفاضا کرده ام که تو، اي فاطمه، نخستين فرد از اهل بيت من باشي که به من بپيوندي.

    حضـرت علي عليه السلام فرمود: (پـس از رحلـت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فاطمـه سلام الله عليها بعد از او، هفتاد وپنج روز عمر کرد تا اين که به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پيوست.(27)
    امضاء



  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ابونعيم اصفهاني (متوفّاي 402 يا 403 هـ. ق) که از محدّثان مشهور اهل تسنّن است، کتابي درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به نام الاربعين تأليف نموده است(24) اين کتاب محتوي چهل حديث از کتاب هاي صحاح ومسندهاي اهل تسنن است، وبيانگر اوصاف واحوال ونام وکنيه مبارک حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است، يکي از آن احاديث؛ روايتي است که از علي بن هلال واو از پدرش نقل کرده که گفت:

    (در آن هنگام که پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم در بستر مرگ بود، به محضرش رفتم، ديدم فاطمه سلام الله عليها در کنار سر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نشسته، به يک باره ديدم با صداي بلند گريه کرد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم سرش را به سوي او بلند نمود وفرمود: (اي محبوبه من، فاطمه سلام الله عليها چرا گريه مي کني؟) فاطمه سلام الله عليها عرض کرد: (ترس آن دارم که بعد از رحلت تو، دين را تباه کنند)، واز مسير حق خود، منحرف نمايند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:

    (اي محبوبه دلم، آيا نمي داني که خداوند متعال، بر زمين توجّه خاصّي کرد، پدرت را از آن برگزيد، واو را مبعوث به رسالت کرد، سپس توجّه خاص ديگري به زمين نمود وشوهر تو علي عليه السلام را برگزيد، وبه من وحي کرد که تو را همسر او قرار دهم، اي فاطمه، ما از خانداني هستيم که خداوند متعال به ما هفت خصلت عطا فرموده است که به هيچ کس قبل از ما عطا نکرده است وبعد از ما هم به کسي عطا نخواهد کرد.

    1. من خاتم پيامبران، وگرامي ترين آنها در پيشگاه خداوند، ومحبوب ترين مخلوقات خدا هستم، وپدر تو مي باشم.

    2. ووصيّ من بهترين اوصيا ومحبوب ترين آنها در پيشگاه خداست، واو شوهر تو است.

    3. وشهيد ما بهترين شهيدان ومحبوب ترين آنها در پيشگاه خداست واو حمزة بن عبدالمطلب عموي پدرت وعموي شوهر توست.

    4. واز ما است (جعفر) آن کسي که داراي دو بال وپر شود، ودر بهشت همراه فرشتگان به هرجا که بخواهد پرواز نمايد، او پسر عموي پدرت، وبرادر شوهرت است.

    5و 6. واز ما است دو پسرت حسن وحسين که دو آقاي جوانان بهشتند، به خداوندي سوگند که مرا به حق مبعوث کرد، مقام پدر آنها، علي عليه السلام ارجمندترين از آنهاست.

    7. اي فاطمه، به خداوندي سوگند که مرا به حق برانگيخت، مهدي اين امّت از نسل آنهاست(25) در آن هنگام که سراسر جهان، هرج ومرج(26) شود، وفتنه ها وآشوب ها بروز کند، وراه ها بسته شود، وعده اي همديگر را غارت کنند، بزرگ به کوچک رحم نکند، وکوچک به بزرگ احترام نگذارد، در اين زمان خداوند از نسل اين دو نفر (حسن وحسين عليه السلام) مردي را ظاهر کند، که دژهاي گمراهي را فتح نمايد، ودل هاي پوشيده به گناه وجهل را بگشايد، دين را در آخرالزّمان، استوار وبرپا سازد، چنان که من آن را در آغاز، استوار وبر پاساختم، وسراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم شده پر از عدالت نمايد.

    اي فاطمه، مرا محزون نکن، وگريه منما، چرا که خداوند متعال به تو مهربان تر ودل سوزتر از من است، به خاطر آن مقامي که در نزد من داري، وجايگاهي که در قلبم گرفته اي، خداوند تو را همسر کسي قرار داده که مقامش از همه بالاتر ومنصبش گرامي تر، واز همه به مردم مهربان تر وعادل تر وبيناتر به قضاوت است، من از درگاه خداوند متعال تفاضا کرده ام که تو، اي فاطمه، نخستين فرد از اهل بيت من باشي که به من بپيوندي.

    حضـرت علي عليه السلام فرمود: (پـس از رحلـت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فاطمـه سلام الله عليها بعد از او، هفتاد وپنج روز عمر کرد تا اين که به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پيوست.(27)
    امضاء



  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    جانشين امام حسن عسکري

    علاّمه مجلسي، در حق ّاليقين از شيخ صدوق روايت مي کند که او به سند صحيح از احمد بن اسحاق(28) نقل مي کند که گفت: به حضور امام حسن عسکري عليه السلام شرفياب شدم با اين قصد که از جانشين آن بزرگوار بعد از رحلتش بپرسم، آن حضرت قبل از سؤال من، فرمود: (اي احمد بن اسحاق، خداوند متعال از عصر حضرت آدم عليه السلام تاکنون، واکنون تا روز قيامت، زمين را از حجّتش خالي نمي گذارد، خداوند به وسيله او بلا را از اهل زمين برطرف مي نمايد، وبه وسيله او باران را فرو مي فرستد، وبرکت هاي زمين را آشکار مي سازد).

    پرسيدم: (اي فرزند رسول خدا، امام وخليفه بعد از شما کيست؟)

    آن حضرت شتابان برخاست، ووارد اتاقي شد، سپس بيرون آمد، ديدم کودکي را که صورتش مانند ماه شب چهارده مي درخشيد وحدود سه سال داشت بر شانه خود نهاده، به من فرمود: (اي احمد بن اسحاق، اگر در پيشگاه خدا وحجت هاي او مقام ارجمندي نداشتي، پسرم را به تو نشان نمي دادم، اين پسر هم نام وهم کُنيه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است، همان کسي است که سراسر زمين را همان گونه که پر از ظلم وجور شده، پر از عدل وداد مي کند. اي احمد بن اسحاق، مَثَل اين پسر در اين اُمّت، مانند مَثَل خضر عليه السلام وذوالقرنين است، به خدا سوگند به گونه اي غايب مي شود که همه به راه هلاکت مي افتند، جز شخصي که خداوند عقيده به امامت او را در آن شخص ثابت واستوار کرده، واو را براي دعا در مورد تعجيل در فرج آن حضرت، توفيق داده است).

    احمد بن اسحاق مي گويد: به امام حسن عسکري عليه السلام عرض کردم (اي مولاي من، آيا نشانه اي که قلب مرا در مورد جانشيني اين کودک مطمئن وآرام سازد هست!)

    ناگاه آن کودک با زبان عربي شيوا فرمود: (انا بقيةُ اللهِ في اَرْضهِ، والمنتقمُ مِنْ اعدائهِ، فلا تَطلُبْ اَثَراً بَعْدَ عينٍ يا احمَدَ بنَ اسحاقَ؛ من آخرين حجت خدا در زمين، وانتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم، اي احمد بن اسحاق، بعد از ديدن خود مهدي ديگر در جستجوي نشانه نباش).

    احمد بن اسحاق مي گويد: بسيار شادان از محضر امام حسن عليه السلام بيرون آمدم، فرداي آن روز به حضور امام حسن عليه السلام رفتم وعرض کردم: (اي پسر رسول خدا، از اين که با نشان دادن جانشينت بر من منّت نهادي، بسيار خوشحال شدم، اين که فرمودي مَثَل او مَثَل خضر وذوالقرنين است، کدام سنّت او همانند اين دو نفر مي باشد؟)

    امام حسن عليه السلام فرمود: (او در طولاني شدن غيبتش، به اين دو نفر شباهت دارد).

    عرض کردم: اي فرزند رسول خدا، آيا غيبت او طولاني مي گردد؟

    فرمود: به پروردگارم سوگند آري، به گونه اي که بسياري از معتقدان به او از اعتقاد به او منصرف مي شوند، جز کسي که خداوند متعال پيمانش را نسبت به ولايت ما، از او گرفته، وايمان را در قلب او برقرار ساخته، واو را به روح قدسي تأييد فرموده، اي احمد بن اسحاق، اين امري از امرهاي خدا، ورازي از رازهاي اِلاهي، وغيبي از غيب هاي پروردگار است، آنچه را گفتم فراگير، واز شاکران وسپاس گزاران باش، تا در فرداي قيامت در ملکوت اعلي با ما باشي).(29)

    ودر حديث ديگر از عمرو اهوازي نقل شده که گفت: (امام حسن عسکري عليه السلام پسرش را به من نشان داد وفرمود: اين پسر بعد از من صاحب شما است).(30) ومطابق روايت ديگر، از محمد بن عثمان عَمْري(31) وديگران نقل شده است: (امام حسن عسکري عليه السلام پسرش را به ما که چهل نفر در خانه اش بوديم، نشان داد وفرمود:

    (هذا رِمامُکُم من بَعدي، وخليفتي عليکم، فاتبعوُهُ واطيعُوهُ، ولا تَتَفرّقُوا فتهلکوا في اديانکُمْ، اما اِنکُم لا ترونَهُ بَعْدَ يومکُم هذا؛ اين پسر، امام شما بعد از من است، وخليفه من بر شماست، از او پيروي واطاعت کنيد، پراکنده نشويد، تا در مورد دين خود به هلاکت بيفتيد، آگاه باشيد، شما ديگر او را از فردا نمي بينيد).

    حاضران گفتند: از محضر امام حسن عليه السلام بيرون رفتيم، چند روزي نگذشت که امام حسن عليه السلام از دنيا رفت.(32)
    امضاء



  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ماجراى ديدار پسر مهزيار با حضرت مهدي عليه السلام

    علاّمه مجلسي، در کتاب حق اليقين از شيخ صدوق وشيخ طوسي وشيخ طبرسي وبه سند صحيح از محمد بن ابراهيم بن مهزيار، يا علي بن ابراهيم مهزيار اهوازي،(33) روايت کرده اند که گفت: بيست حج انجام دادم، ودر همه آنها قصد کردم که به محضر امام زمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف برسم، ولي به اين توفيق وسعادت دست نيافتم، تا اين که يک شب در بسترم خوابيده بودم گوينده اي را ديدم به من گفت: (اي علي بن ابراهيم، به تو اجازه داده شد که امسال به حج بيايي).(34)
    امضاء



  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ازخواب بيدار شدم، بسيار خوشحال بودم، به نماز ايستادم، هم چنان نماز مي خواندم تا سپيده سحر دميد، نماز صبح را خواندم، سپس از خانه بيرون رفتم تا از کاروان هاي حج، پرس وجو کنم، کارواني را ديدم که آماده حرکت است، با اولين کاروان به سوي مکّه حرکت کردم تا به کوفه رسيديم(35) در آنجا از اسب پياده شدم ووسائل سفر را به افراد مورد اطمينان سپردم، سپس به جستجوي فرزند امام حسن عسکري عليه السلام پرداختم، ولي هر چه جويا شدم وجستجو کردم او رانيافتم، از کوفه با نخستين کاروان به سوي مدينه حرکت کردم، وقتي به مدينه رسيدم، بي درنگ وسائل سفر را به افراد مورد اطمينان سپردم ودر آنجا نيز به جستجو ادامه دادم، هيچ خبر واثري از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيافتم. هم چنان در جستجو وآرزوي ديدار بودم، تا اين که کاروان به سوي مکه حرکت کرد، باهمراهان به سوي مکه روانه شديم، در آنجا نيز اثاثيّه خود را به دوستان سپردم، وبه جستجو پرداختم، ومکرر از آل امام حسن عسکري عليه السلام جويا مي شدم، ولي خبر واثري از آنها نمي يافتم در ميان اميد ونااميدي، در فکر فرو رفته بودم وخودم را سرزنش مي کردم که لابد لياقت ديدار نداري.

    تا اين که شبي تصميم گرفتم براي طواف کعبه بروم، منتظر ماندم تا خلوت شد، آن گاه به طواف کعبه پرداختم، واز درگاه خداوند مي خواستم که مرا به آرزويم، ديدار حضرت حجّت، برساند. در اين ميان ناگاه يک جوان خوش سيما وخوشبو را ديدم که دو لباس احرام پوشيده، يکي را به کمر بسته، وديگري را بر دوش افکنده وطرف ديگر ردا را به دوش ديگر برگردانده است. او به من متوجه شد وگفت: تو کيستي؟ گفتم: من از اهالي اهواز هستم. گفت: آيا ابن خصيب اهوازي را مي شناسي! گفتم: آري، خدا رحمتش کند از دنيا رفت.
    امضاء



  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    گفت: خدا او را رحمت کند، که روزها روزه مي گرفت وشب ها در مقام بندگي به عبادت مي پرداخت،(36) وقرآن تلاوت مي کرد واز دوستان ما بود. سپس گفت: (آيا در اهواز، علي بن ابراهيم مهزيار را مي شناسي؟)

    گفتم: خودم هستم. گفت: خوش آمدي اي ابوالحسن، آيا صريحان را مي شناسي؟ گفتم: آري؛ گفت: آنها کيستند؟

    گفتم: محمد وموسي هستند.

    گفت: آن نشانه اي راکه بين تو وامام حسن عسکري عليه السلام بود چه کردي؟

    گفتم: نزد من است.

    گفت: نشانم دهيد. آن را که انگشتري زيبا بود ودر نگينش نام محمد وعلي نوشته شده بود، از جيبم درآوردم به آن جوان نشان دادم. وقتي که آن را ديد سخت گريه کرد وناله سرداد، در حالي که مي گفت: (خدا تو را رحمت کند اي ابامحمد، تو امام عادل، فرزند امامان عليهم السلام، وپدر امام بودي، خداوند تو را در فردوس اعلاي بهشت همنشين پدرانت نمود).

    سپس فرمود: اي ابوالحسن، (پسر مهزيار) به خانه ات برو، وخود را مهيا کن، وقتي که يک سوم از شب گذشت ودو سوم از شب باقي ماند نزد ما بيا، که به خواست خداوند به آرزويت خواهي رسيد.

    ابن مهزيار مي گويد: به اقامت گاه خود رفتم، ودر اين انديشه بودم، وکارهايم را انجام دادم، وآماده شدم، وپس از گذشت يک سوم از شب، سوار بر اسب شده وبه سوي شعب (که به آن جوان وعده ملاقات داده بودم) رهسپار شدم، وقتي به آنجا رسيدم، همان جوان را ديدم، به من خوش آمد گفت، آن گاه فرمود: (اي ابوالحسن، خوشا به حال تو، آقا اجازه ملاقات به تو داد، سواره حرکت کرد، ومن نيز به دنبالش سواره حرکت کردم، تا اين که مرا به منا وعرفات برد، واز آنجا گذشتيم، وبه پايين گردنه کوه طائف رسيديم در اين هنگام به من فرمود: اي ابوالحسن، پياده شو، وآماده نماز شب باش، او پياده شد، من نيز پياده شدم، مشغول نماز شديم، پس از نماز، به من فرمود: نماز صبح را بخوان، ولي طول نده، من نماز صبح را به گونه اي مختصر بجا آوردم، او پس از نماز، به سجده رفت وصورت بر خاک ماليد وسپس، سوار مرکب شد، به من نيز گفت سوار شو، سوار شدم. وبه راه خود ادامه داديم، تا اين که او به بالاي عقبه کوه رفت ومن نيز همراهش بودم، در آنجا به من گفت: (نظر کن آيا چيزي مي بيني؟).

    پى‏نوشتها:‌

    (1) صحيح مسلم، کتاب الايمان، باب نزول عيسي... حديث 225. وصحيح مسلم کتاب الأمارة باب قوله لاتزال طائفة من امتي ظاهرين علي الحق حديث 3547. ومسند احمد، باقي مسند الکثيرين، مسند جابربن عبدالله، حديث 14193، مسند احمد. مسند جابر بن عبدالله حديث 14595.

    (2) صحيح بخاري، کتاب احاديث الانبياء نزول عيسي، حديث 3193، صحيح مسلم، کتاب الايمان، باب نزول عيسي بن مريم سلام الله عليها حاکماً بشريعة نبيّنا محمّد، حديث 222و کتاب الأيمان باب نزول عيسي 224؛ مسند احمد، مسند ابو هريره، حديث 7355 ومسند احمد باقي مسندالکثيرين باقي المسند السابق حديث 8077.

    (3) سنن ابي داوود، کتاب المهدي، حديث 3735.

    (4) همـان، در بعضي از روايات به جاي واژه (لا تذهب الدّنيا)، (لا تنقضي الدّنيا) آمده است (همـان، حديث 3734).

    (5) سنن ترمذي، کتاب الفتن، باب ما جاء في المهدي حديث 2157.

    (6) سنن ابي داود: کتاب المهدي حديث 3734.

    (7) سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، باب خروج المهدي، حديث 3735.

    (8) همان، حديث 4076.

    (9) سنن ابي داوود، کتاب المهدي، حديث 3736.

    (10) سنن ترمذي، کتاب الفتن عن رسول الله، باب ماجاءَ في المهدي، حديث 2158.

    (11) سنن الترمذي، حديث 4072 (مطابق عدد گذاري جهاني).

    (12) همان مدرک، حديث 4073.

    (13) همان، حديث 4075.

    (14) سنن ترمذي، حديث 4074.

    (15) سنن ترمذي: حديث 4076.

    (16) همان، حديث 4077.

    (17) مستدرک الصّحيحين، ج 4، ص 557.

    (18) حلية الاولياء، ج 3، ص 101.

    (19) کنز العمّال، ج 14، ص 598، حديث 39682.

    (20) مجمع الزوائد، ج7، ص 316 ـ 317.

    (21) المعجم الاوسط طبراني، ج 1، ص 136، حديث 157.

    (22) کتاب هاي صحاح اهل سنت عبارت اند از: صحيح بخاري؛ صحيح مسلم؛ سُنن ابي داوود؛ سُنن (جامع) ترمذي؛ سنن ابن ماجه وسنن نسايي که در بين اهل حديث به (صحاح سته) مشهور است وعده اي ازمحدثين کتاب الموطاء ابن مالک والتاج الجامع للأصول في احاديث الرسول، شيخ منصور علي بن عبدالرحمان را هم جز صحاح اهل سنت شمرده اند، گرچه قول اقواء همان صحاح سته است (ويراستار).

    (23) ابو داوود در سنن خود، کتابي به عنوان (کتاب المهدي) قرار داده، همان گونه که ترمذي در سنن خود تحت عنوان (کتاب الفتن عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم) بابي به نام (باب ما جاء في المهدي) قرار داده است، وهمين طور ابن ماجه در سنن خود در کتاب الفتن، بابي تحت عنوان (باب خروج المهدي) تنظيم نموده است.

    (24) الکني والالقاب محدّث قمي، ج 1، ص 165.

    (25) حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از ناحيه پدران از نسل امام حسين عليه السلام است، ونظر به اين که مادر امام باقر عليه السلام به نام فاطمه، دختر امام حسن عليه السلام بود، امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از اين ناحيه، از نسل امام حسن عليه السلام نيز مي باشد (مترجم).

    (26) ضبط صحيح اين دو کلمه (هَرَجْ ومَرَجْ) است ولي بر اثر کثرت استعمال (هَرْج ومَرجْ) خوانده مي شود. (ويراستار).

    (27) کشف الغمه، ج2، ص 498 باب ذکر علامات قيام القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ومدة أيام ظهوره، وشرح سيرته وطريقته وطرف مما يظهر في دولته؛ منتخب الانوار المضيئه في اثبات ذلک من جهة العامة،فصل 4، ص 45؛ کفاية الآثر، ص62، باب ما جاء عن جابر بن عبدالله الأنصاري عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم في النصوص علي الأئمة الأثني عشر.

    (28) وکيل امام حسن عسکري درقم.

    (29) کمال الدّين، ص 384و 385؛ و370 باب ماروي عن ابي محمد الحسن العسکري من وقوع الغيبة بابنه القائم وانه الثاني عشر من الأئمة، حديث1. اعلام الوري، ص 439، فصل سومع في ذکر النصوص عليه من جهة ابيه الحسن بن علي خاصة ومنتخب الأنوار المضيئة: ص 143 الفصل العاشر في ذکرمن شاهد في ذکر من شاهده من شيعته وحظي برؤيته.

    (30) اعلام الوري، ص 441، فصل سوم.

    (31) وي نخستين نايب خاص حضرت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است.

    (32) اعلام الوري، فصل سوم، ص 442.

    (33) ر.ک به کمال الدين: ص 465 حديث 22 باب 43 ذکر من شاهد القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ووراه وکلمه، و(دلائل الأمامة): ص 296 باب معرفة من شاهد صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف في حال الغيبة وعرفه.

    (34) محدّث قمي (ره) مي نويسند: آن گونيده گفت: (اي فـرزند مهزيار! امسال به حج بيا که به خدمت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي رسي). (منتهي الآمال، ج 2، ص 296).

    (35) در آن وقت مسير حج از اهواز، به سوي کوفه واز آنجا به سوي مکه بود.

    (36) مرحبا بـر قومـي که داد بنـدگي را داده انـد روزها با روزه ها، شب ها در مقام بندگي
    امضاء



  11. Top | #60

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    3,919
    تشکر
    199
    مورد تشکر
    215 در 55
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ابن مهزيار مي گويد: به اقامت گاه خود رفتم، ودر اين انديشه بودم، وکارهايم را انجام دادم، وآماده شدم، وپس از گذشت يک سوم از شب، سوار بر اسب شده وبه سوي شعب (که به آن جوان وعده ملاقات داده بودم) رهسپار شدم، وقتي به آنجا رسيدم، همان جوان را ديدم، به من خوش آمد گفت، آن گاه فرمود: (اي ابوالحسن، خوشا به حال تو، آقا اجازه ملاقات به تو داد، سواره حرکت کرد، ومن نيز به دنبالش سواره حرکت کردم، تا اين که مرا به منا وعرفات برد، واز آنجا گذشتيم، وبه پايين گردنه کوه طائف رسيديم در اين هنگام به من فرمود: اي ابوالحسن، پياده شو، وآماده نماز شب باش، او پياده شد، من نيز پياده شدم، مشغول نماز شديم، پس از نماز، به من فرمود: نماز صبح را بخوان، ولي طول نده، من نماز صبح را به گونه اي مختصر بجا آوردم، او پس از نماز، به سجده رفت وصورت بر خاک ماليد وسپس، سوار مرکب شد، به من نيز گفت سوار شو، سوار شدم. وبه راه خود ادامه داديم، تا اين که او به بالاي عقبه کوه رفت ومن نيز همراهش بودم، در آنجا به من گفت: (نظر کن آيا چيزي مي بيني؟).
    امضاء



صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی