صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 23

موضوع: معاد و جهان پس از مرگ

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    اما اگر مرگ را - همچون تولد جنين از مادر - يك تولد ثانوى بدانيم، و معتقد باشيم با عبور از اين گذرگاه سخت، به جهانى گام مى گذاريم كه از اين جهان بسيار وسيعتر، پرفروغتر، آرام بخش ترو مملو از انواع نعمت هايى است كه در شرايط كنونى و در زندگى فعلى براى ما قابل تصور نيست، خلاصه اگر مرگ را نوع كامل تر و عالى ترى از زندگى بدانيم كه در مقايسه با آن، اين زندگى كه در آن هستيم مرگ محسوب مى شود، در اين صورت مسلماً چيز نفرت انگيز و وحشتناك و هيول، نخواهد بود، بلكه - در جاى خود - دل انگيز و رؤيايى، زيبا و دوست داشتنى است.

    زيرا اگر جسمى از انسان مى گيرد، بال و پرى به او مى بخشد كه بر فراز آسمان ناپيدا كرانه ارواح، با آن همه لطافت و زيبايى فوق حد تصور و خالى از هر گونه جنگ و نزاع و اندوه و غم، پرواز مى كند.

    اينجاست كه شاعرى كه اين طرز تفكر را دارد به حكيم دانشمند دستور مى دهد:

    بمير اى حكيم از چنين زندگانى *** كز اين زندگى چون بميرى بمانى

    سفرهاى علوى كند مرغ جانت *** چو از چنبر آز بازش رهانى

    مترس از حياتى كه در پيش دارى *** از اين زندگى ترس، كاينك در آنى!

    و نيز شاعر ديگرى با مباهات و وجد و سرور مى گويد:

    حجاب چهره جان مى شود غبار تنم *** خوش آن دمى كه از اين چهره پرده بر فكنم

    چنين قفس نه سزاى من خوش الحانى است *** روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم

    و ديگرى مى گويد:

    مرغ باغ ملكوتم، نيم از عالم خاك *** دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنم

    خرّم آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست *** به هواى سر كويش پر و بالى بنم

    بالاخره شاعر ديگر به مرگ فرياد مى زند و او را به سوى خود دعوت مى كند:

    مرگ اگر مرد است گو نزد من آى *** تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

    من ز او جانى ستانم جاودان *** او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ

    اينجاست كه چهره مطلب به كلى دگرگون مى شود و مسأله شكل ديگرى به خود مى گيرد كه هيچ شباهتى با شكل اول ندارد.
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بديهى است، آن كس كه چنين برداشتى از مسأله مرگ دارد هرگز نمى گويد مرگ بى حاصل، بدون دليل، و يا مثلاً از طريق انتحار و خودكشى، دريچه به آنچنان عالمى است، بلكه او به استقبال مرگى پرشكوه مى شتابد كه در راه هدف و آرمان پاك و آميخته با قهرمانى و فداكارى و شهامت باشد، مرگى كه انسان را از تن در دادن به ذلت و هر گونه بدبختى به خاطر چند روز عمر بيشتر مى رهاند.
    امضاء


  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ريشه هاى معاد در اعماق فطرت

    الهامات فطرى به ما مى گويند: مرگ پايان زندگى نيست، اين الهامات منحصر به ما نمى باشد، تمام اقوام حتى انسان هاى نخستين كه قبل از تاريخ مى زيسته اند به گواهى مدارك موجود به طرز جالبى به آن ايمان داشته اند.

    مى گويند: پيوسته از اعماق آسمانه، از درون كهكشان ه، امواج مرموزى - شبيه امواج راديويى - پخش مى شود كه روى دستگاه هاى گيرنده قوى اثر مى گذارد.

    هيچ كس نمى داند اين امواج از كجا مخابره مى شود و سرچشمه اصلى آن از كجاست؟ آيا تمدنهايى به مراتب پيشرفته تر از تمدن زمينيان در ماوراى منظومه شمسى ما وجود دارد كه صاحبان آنها به وسيله اين امواج پيام هايى به جهانيان مخابره مى كنند؟ و يا سرچشمه ديگرى دارد؟ نمى دانيم.

    عجيب تر اينكه از اعماق وجود م، از درون جان م، نيز پيامهاى مرموزى مرتباً به ما مى رسد كه سرچشمه آن نيز ناشناخته است و به ناچار نام «فطرت» يا «نهاد» بر آن مى گذاريم، همين قدر مى دانيم الهامات مختلفى به ما مى شود، بر سر دو راهى ها خطوط اصلى را به ما نشان مى دهند، و اين الهامات به طرز مرموزى از درون ما مى جوشد.

    مثلاً: يك حادثه ناگهانى در نزديك ما يا در دورترين نقطه جهان رخ مى دهد، همين نيروى مرموز درونى; ما را به دنبال كسب خبر مى فرستد و بدون اينكه خودمان بدانيم چرا و به چه علت اين همه اشتياق به ديدن و شنيدن ماجراى حادثه اى كه معلوم نيست ارتباطى به ما داشته باشد داريم نيروهاى خود را در اين راه به كار مى اندازيم و تا نفهميم چه بوده آرام نمى گيريم.

    اين حالت از نخستين لحظات عمر همراه ماست و تا آخر عمر هم از ما جدا نمى شود. بعد مى بينيم نام آن را «حس كنجكاوى» گذارده اند و مى گويند جزء فطرت و نهاد آدمى است.

    نظير اين غرايز و الهامات فطرى فراوان است، ولى هيچ كس نمى تواند توضيح بيشترى درباره سرچشمه اين الهامات فطرى در اختيار ما بگذارد، اما به هر حال در اصل وجود آنها و نفش آنها در راهنمايى تكوينى ما ترديدى نيست.
    امضاء


  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ايمان به زندگى پس از مرگ از جلمه همين «الهامات فطرى» است:

    شواهد تاريخى فراوانى در دست داريم كه بشر در طول تاريخ خود بلكه در دوران قبل از تاريخ نيز به زندگى پس از مرگ ايمان راسخ داشته و آثار مختلفى كه از انسان هاى پيشين به يادگار مانده و چگونگى ساختمان قبرهاى آنان و اشيايى كه همراه مردگان به خاك مى سپردند - چنان كه مشروحاً توضيح آن خواهد آمد - همه گواه بر اين موضوع است كه انسان مسأله زندگى پس از مرگ را طبق يك الهام درونى دريافته.

    زيرا باور نمى توان كرد مسأله اى فطرى نباشد و بتواند با اين استحكام، خود را در تمام طول تاريخ و پيش از آن تا دورترين زمان هايى كه امروز شعاع كم رنگى از آن در ذهن و فكر ما تابيده است حفظ كند.

    اينگونه مسائل ريشه دار كه هرگز از بشر جدا نمى شود حتماً يك هسته غريزى و فطرى دارند و به همين دليل، هميشگى و جاودانى خواهند بود.

    «ساموئيل كنيگ» جامعه شناس معروف، تصريح مى كند كه:

    «اسلاف انسان امروزى - كه آثار آنها در حفريات به دست آمده - يعنى «نئاندرتاله» داراى مذهب بوده اند، به دليل اينكه مرده هاى خود را به وضع مخصوصى به خاك مى سپردند و ابزار كارشان را كنارشان مى نهادند و بدين طريق عقيده خود را به وجود دنياى ديگر به ثبوت مى رساندند» .(12)

    مى دانيم انسان هاى نئاندرتال ده ها هزار سال قبل مى زيسته اند، به هنگامى كه هنوز نه خط اختراع شده بود و نه تاريخ بشر آغاز گشته بود.

    درست است كه در زندگى پس از مرگ - هر چه باشد - ابزار زندگى فعلى به كار نمى آيد، اما منظور اين است كه اين اعمال گواه بر ايمان اسلاف انسان امروزى به زندگى پس از مرگ است.

    نخستين خط ابتدايى پا به مرحله وجود مى گذارد و انسان مى تواند شرح سرگذشت خود را براى آيندگان در دل تاريخ بنويسدو ثبت نمايد، در اينجا از همه پيشگام تر مردم مصر هستند كه به گفته مورخ معروف «آلبرماله» : «در ميان تواريخى كه از ملل دنيا در دست داريم تاريخ ملت مصر از همه قديميتر مى باشد، زيرا وقايعى را ذكر مى كند كه در زمانى دورتر از پنج هزار سال پيش واقع شده است» .(13)
    امضاء


  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    تاريخ كهن مصر نشان مى دهد كه مردم آن سامان عقيده محكمى به زندگى پس از مرگ داشته و براى آن تشريفات زيادى قائل بوده اند، گرچه آن را - مانند بسيارى از اقوام ديگر - با خرافاتى آميخته بودند.

    مورخ نامبرده در اينجا بحث جالبى دارد كه نقل آن از جهاتى مفيد است، او مى نويسد: «مردم مصر بر اين عقده بودند كه روح مرده از قبر مفارقت كرده و در محضر خداوند بزرگ «آزيريس» حضور مى يابد... هنگامى كه او را به محضر «احكم الحاكمين» آزيريس رهبرى مى نمايند قلب او را در ميزان حقيقت مى سنجند، روحى كه از حساب پاك بيرون آيد، رهسپار مزرعه (و باغى) مى شود كه حد بركتش در تصور نگنجد... .

    در كنار اموات نامه اى مى گذاشتند كه در سفر به آن دنيا راهنماى آنها باشد اين نامه عجيب و جالب جمله هايى را در برداشت كه مرده بايد در محضر خداوند بزرگ (آزيريس) بگويد تا ذمه اش برىء گردد و پاك شود به اين ترتيب:

    بزرگى به تو مى برازد اى خداوند عالى مقام و اى خداوند راستى و عدالت!
    امضاء


  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    من در برابر مردم پيرامون تقلب نگشته ام... .

    هيچ بيوه زنى را نيازرده ام.

    در محكمه اى دروغ نگفته ام.

    به نيرنگ و تزوير آلوده نشده ام.

    به كارگر بيش از آنچه بتواند در يك روز انجام دهد تحميل نكرده ام.

    در انجام وظيفه تكاهل نورزيده ام. گرد تنبلى نگشته ام.

    هتك احترام مقدسات را روا نداشته ام.

    از بنده اى نزد آقايش سعايت نكرده ام.

    نان كسى را نبريده ام.

    كسى را گريه نينداخته ام.

    آدم نكشته ام.

    نوارها و آذوقه اموات را ندزديده ام.(14)

    زمين كسى را غصب نكرده ام... .

    شير از دهان اطفال شير خوار نگرفته ام.

    هيچ نهرى را قطع نكرده ام.

    من پاكم، پاك... .
    امضاء


  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اى قضات! امروز كه روز حساب است اين مرحوم را به خود راه دهيد كه گرد گناهى نگشته دروغ نگفته. بدى نمى داند چيست در زندگى و معاش جانب حق و انصاف را فرو نگذارده، اعمال او مورد توجه مردم و موجب خشنودى خدايان (فرشتگان) بوده، او گرسنگان را پوشانيده، در راه خدا قربان كرده و به اموات غذا رسانيده، دهانش پاك است و هر دو دستش نيز پاك...» .

    «آلبرماله» پس از نقل اين سخن مى گويد: «از اين عبارات به خوبى روشن مى شود كه مردم مصر معاصى كبيره و حسنات و مستحبات را چگونه تشخيص مى داده اند» .(15)

    مسلّم است منظور آنها از اين «بيلان زندگى» صحنه سازى و فورماليته كارى امروز ما نبوده، زيرا بعيد به نظر مى رسد كه آدمهاى آن روز اين راهها را كشف كرده بودند كه مثلا انسان مى تواند چنين بيلانى را ارائه دهد بدون اينكه كوچكترين حرف درستى در آن باشد و روشن است كه اگر انسانى بيلان عملش اين باشد چه آدم خوبى خواهد بود و توجه به زندگى پس از مرگ چه اثر تربيتى عميقى روى او گذارده است.

    به هر حال تاريخ به ما مى گويد كه در تمدنهاى كهن ديگر كه مقارن تمدن مصر يا پس از آن به وجود آمدند مانند تمدن كلدانيان، آشوريان، يونانيان و ايرانيان، مذهب بطور كلى و اعتقاد به زندگى پس از مرگ بخصوص موقعيت خاصى داشته است.

    توجه به اين موضوع در مذاهب بزرگ جهان نيز كاملا آشكار است و نيازى به توضيح ندارد و در آينده نمونه هايى از آن را خواهيم ديد.

    در اينجا توجه شما را به نكته قابل توجهى كه دانشمند معروف اسلامى نويسنده كتاب «روح الدين الاسلامى» از مجله «ريدرزد ايجست» نوامبر 1975 از «نورمان فن سنت بيل» نقل مى كند جلب مى كنيم، او مى گويد: «حقيقت اين است كه شور غريزى به وجود جهان ديگر پس از مرگ يكى از محكمترين دلايل اين مسئله است زيرا هر گاه خدا مى خواهد انسان را به حقيقتى قانع سازد، ريشه آن را در سرزمين غرائز و فطرت او غَرْس مى كند.

    عقيده به زندگى جاويدان در سراى ديگر يك نوع احساس عمومى در درون وجود همه انسانهاست، به طورى كه نمى توان با نظر حقارت به آن نگريست. مسلماً چيزى كه ما با اين سرعت به سوى آن مى رويم عكس العمل يك ريشه اساسى است كه در درون ما وجود دارد.
    امضاء


  9. Top | #18

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ما به اين گونه حقايق از طريق دلائل مادى ايمان نمى آوريم بلكه از طريق الهام و درك درونى است. هميشه الهام به تنهايى عامل مهمى براى درك حقايق محسوب مى شود و همانطور كه «برگسون» مى گويد:

    «هنگامى كه دانشمندان به يك واقعيت علمى كه نيازمند به اثبات است مى رسند ناگهان با برقى از الهام، حقيقت را درك مى كنند» .(16)

    و عقيده به زندگى بعد از مرگ از همين الهامات فطرى است.

    پيمودن بيراهه ها!

    با اينكه الهامات فطرى، انسان را در كشف معماى زندگى پس از مرگ كمك مى كنند، اگر درست رهبرى نشوند سر از خرافات عجيب و غريب در مى آوردند. چگونه در افريقا و مكزيك دلقكها و كاهنه، دختران زيبا را همراه پادشاهان به خاك مى سپردند!

    تقريباً شش هزار سال پيش دنيا چهره ديگرى داشت كه با امروز بسيار متفاوت بود.
    امضاء


  10. Top | #19

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از اين همه ابزارهاى گوناگون فلزى اثرى نبود، و انسان تنها با سنگ و چوب و استخوان و پوست حيوانات سرو كار داشت و چه مشكل است تنها با اين وسايل زندگى كردن.

    ولى با اين حال دنيا از امروز بسيار آرامتر بود، نه صداى ماشين هاى غول پيكر و نه غوغاى انفجار بمبها و نه غرش هواپيماهاى مافوق صوت از هيچ يك خبرى نبود، زندگى - همچون مرگ- بى نهايت ساده و بدون تشريفات بود!

    به درستى نمى دانيم انسان آن روز چه احساسى از زندگى و مرگ داشته، اگر نوشتن را مى دانست شايد گوشه اى از احساسات خود را براى فرزندان كنجكاو امروز خويش به يادگار گذارده بود، اما متأسفانه هنوز خط اختراع نشده بود و اين كار صورت نگرفت.

    اما غارها و اعماق زمين گنجينه هاى گرانبهايى از آثار زندگى انسان هاى آن روز را براى امروز در خود حفظ كردند و همان طور كه در بحث گذشته اشاره كرديم اين آثار - و مخصوصاً چگونگى قبرهايى كه از آنها به يادگار مانده - نشان مى دهد آنها عقيده به زندگى پس از مرگ داشتند و به همين دليل ابزار كار مردگان را با آنها به خاك مى سپردند به خيال اينكه پس از بازگشت به زندگى مورد استفاده آنها قرار خواهد گرفت.

    اعتقاد انسان به رستاخيز، پس از ورود او به «عصر تاريخ» (پيدايش خط و كشف فلزات) جاى هيچ گونه ابهامى نيست، و در پيشانى تاريخ اقوام و ملل ثبت شده است.

    و همه اينها - چنانكه گفتيم - از آميخته بودن اين عقيده با فطرت و سرشت آدمى خبر مى دهد.

    انحراف از فطرت و سرگردانى در بيراهه ها!

    «الهامات فطرى» همواره به صورت يك انگيزه ناخودآگاه و خودكار، انسان را به دنبال مسائل مختلفى كه مورد نياز روح و جسم اوست مى فرستند واگر اين الهامات فطرى نبودند، و بنا بود همه چيز را ما با آزمايش و تجربه و نيروى عقل كشف كنيم، كار بر ما بسيار مشكل مى شد.

    هماهنگى اين دو دستگاه (الهامات فطرى و اكتشافات عقلى و تجربى) سبب شده است كه انسان با اين سرعت در مسير تمدن و تكامل پيشروى كند.

    اما نبايد فراموش كرد كه نتيجه گيرى صحيح از اين الهامات فطرى همواره بستگى به طرز فكر و محتويات ذهنى انسان دارد، يعنى اگر افرادى از نظر تفكر و علم ضعيف و ناتوان باشند الهامات فطرى آنها به صورت منحط و ناقص و گاهى واژگونه خودنمايى مى كند.

    به عبارت ديگر: الهامات فطرى بايد همواره با آب علم و دانش آبيارى شوند تا محصول زنده و ارزنده اى داشته باشند در غير اين صورت آميخته با انواع خرافات و موهومات خواهند شد و گاه ممكن است نتيجه معكوس بدهند.

    مثال روشنى براى اين موضوع مى توان زد: «غريزه جنسى» يك نوع الهام طبيعى و فطرى براى «حفظ نسل» است و انسان را براى ابقاى نسل خود بسيج مى كند، ولى اگر با افكار پست و اخلاق منحط آميخته شد، سر از فحشا بيرون مى آورد كه نابود كننده نسل است، يعنى درست در جهت عكس مقصود به جريان مى افتد.

    از سوى ديگر، همه اقوام جهان براى اينكه هرج و مرج جنسى نسل آنها را متزلزل نسازد و نظام اجتماعى را به هم نريزد، مقرراتى براى پيمان زناشوئى قائل شده اند، اما گاه اين گونه مقررات و نظامات بر اثر كوته فكرى و نادانى، آنچنان پيچيده و سنگين مى گردد كه افراد را به ترك ازدواج و يا تن در دادن به فحشا دعوت مى نمايد كه هر دو به زيان حفظ نسل خواهد بود.

    بنابراين رهبرى غلط غريزه جنسى نتيجه معكوس براى حفظ نسل مى دهد.

    در نيازهاى روحى، و الهامات مربوط به آن، نيز مسأله همين طور است. مثلاً انسان - طبق يك الهام فطرى - در جستجوى آفريدگار جهان هستى است ولى گاهى افكار كوتاه و جهل و نادانى او را در چنگال «تشبيه و قياس» گرفتار مى سازد، زيرا اين عادت هميشگى كوته فكران است كه خود را محور همه چيز قرار مى دهند و همه چيز را با خود قياس و تشبيه مى كنند.
    امضاء


  11. Top | #20

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    414
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    27 در 23
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    به دنبال اين تشبيه و قياس كار به جايى مى رسد كه همه چيز را جز «خداى حقيقى» مى پرستند و به گفته مورخ مشهور «ويل دورانت» تقريباً مى توان گفت: «هر حيوانى از سوسك مصرى گرفته تا فيل هندى روزى در يك گوشه از زمين به عنوان خدا مورد پرستش بوده است» !(17)

    و عجيب تر اينكه مسافراتى كه از ژاپن امروز مى آيند به ما مى گويند با چشم خود بتخانه هايى را ديده اند كه بتهاى كوچك و بزرگى به شكل «آلات تناسلى مرد و زن» ! در آنها وجود داشته و جمعى آن را تقديس مى كرده اند!

    در مسأله معاد و رستاخيز كه الهام فطرى به يارى انسان شتافته، و راه را براى توجه عقلانى به جهان پس از مرگ براى او هموار نموده اند نيز همين اشكال پيش آمده، زيرا عبور پرتو اين الهام فطرى از شيشه هاى كج و معوج افكار مردم كوته بين سبب انحرافات و كج روى هاى فراوانى شده و قيافه اين مسأله را دگرگون ساخته است.

    در حقيقت همان «تشبيه و قياسه» سبب شده است كه بشر در مسأله رستاخيز گرفتار خرافات عجيب و غريب و باورنكردنى گردد، و به گمان اينكه زندگى آن جهان، از هر نظر عين زندگى اين جهان است، بايد تمام وسايل و لوازم و اسباب مورد نيازش را از اينجا همراه او بفرستد.
    امضاء


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی