صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 59 , از مجموع 59

موضوع: معاد و جهان پس از مرگ

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    2- در انجيل متى - كه نخستين اناجيل است - صريحاً به مسأله جزا و پاداش روز رستاخيز اشاره شده آنجا كه مى گويد:
    «زيرا پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش، به اتفاق ملائكه خود و در آن وقت هر كسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد» (انجيل متى، باب 16، جمله 27).
    و نظير اين تعبيرات كه حكايت از پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و داورى در جهان پس از مرگ مى كند در انجيل و كتب عهد جديد فراوان است.
    امّا افسوس! مسيحيان گنهكار و آتش افروز با بدعت خطرناكى كه در مورد مسأله نجات و قربانى شدن مسيح (ع) در برابر گناهان پيروان خود، و مسأله گناه بخشى به وسيله كشيشان گذاردند، چنان اثرات تربيتى عقيده به معاد و رستاخيز را از كار انداختند كه گوئى پاكى و ناپاكى عمل براى نجات از كيفر و برخوردارى از حيات آرام بخش جاويدان چندان اثرى ندارد و آنچه هست در مسأله شفاعت مسيح (ع) و گناه بخشى كشيش گنهكار است!
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قرآن و عالم پس از مرگ

    نخستين راهنمايى


    ذراتى كه امروز بدن ما را تشكيل مى دهد روزى در ميان آنها ميليونها كيلومتر فاصله بود و در همه جا پراكنده، آيا بعد از مرگ كه مجدداً از هم متلاشى مى شود ممكن است بار ديگر به هم بپيوندند؟
    در ميان بت پرستان جنب و جوش عجيبى افتاده بود، زيرا پايه هاى كاخ بتان به شدت مى لرزيد.
    آيين جديد، آيين توحيد، آيين پرستش خداى يگانه، به سرعت در افكار نفوذ مى كرد و مخصوصاً جوانان را بيش از همه شيفته خود ساخته بود.
    انجمنها و جلسات كوچك و بزرگ براى مقابله و پيشگيرى از نفوذ اين آئين در كوچه و بازار و مسجد الحرام و دورن خانه هاى مشركان تشكيل مى شد، و هر كس به فكر اين بود نقطه ضعف تازه اى از آيين نوين كه لرزه بر اركان آيين كهن افكنده بود پيدا كند.
    ناگهان يك نفر از گوشه مجلس با لحن خشونت بارى فرياد زد: «هَل نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُل يُنَبِّئُكُمْ اِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّق اِنَّكُمْ لَفى خَلْق جَديد * اَفْتَرى عَلَى اللهِ كَذِباً اَمْ بِه جِنَّة; آيا مردى را به شما نشان بدهم كه مى گويد هنگامى كه بدن شما بكلى از هم متلاشى و در هر سو پراكنده شد دوباره آفرينش جديدى مى يابيد، راستى آيا اين مرد عمداً به خدا افترا مى زند يا ديوانه است؟!...» (36)
    آرى آن روز عقيده به عالم پس از مرگ، و رستاخيز مردگان يك نوع جنون يا تهمت بر خداوند محسوب مى شد، و جوشش چشمه حيات از ماده بى جان مطلبى عجيب، باور نكردنى و جنون آميز تلقى مى گرديد.
    البته اين طرز تفكر از آن مردمى كه در «ظلال مبين» و گمراهى آشكار بودند، و براى محيطى كه ساليان دراز نسيم علم و دانش در آن نوزيده بود غير منتظره نبود.
    اما جالب اينجاست كه بدانيم قرآن به چه استدلالهاى زيبا و مثالهاى جالب و منطق سهل و ممتنعى كه هم عوام بى سواد از آن بهره مى گيرند و هم دانشمندان موشكاف، دست زد، و چگونه رستاخيزى عظيم در مسئله رستاخيز به پا كرد.
    شايد كمتر صفحه اى از قرآن باشد كه ذكرى از عالم پى از مرگ، و مسائل گوناگون مربوط به آن، در آن نباشد، و اين خود اهتمام قرآن را نسبت به اين مسأله مهم روشن مى سازد.
    بطور كلى آيات رساخيز را از نظر منطق و استدلال مى توان به هفت دسته تقسيم كرد كه هر كدام براى خود راهى به سوى اين مسأله بزرگ گشوده است، راهى روشن، مطمئن و دلپذير.
    امضاء


  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نخستين راه: يادآورى آفرينش نخستين


    «آيا از آفرينش نخست عاجز و ناتوان شديم كه از تجديد آن در رستاخيز عاجز بمانيم» .(37)
    مرد عرب بيابانى همين كه چشمش به قطعه استخوان پوسيده در وسط بيابان افتاد كه معلوم نبود صاحب آن در كدام كشمكش قبيله يا غارتگرى كشته شده و يا به مرگ خدائى از دنيا رفته است، برقى در مغز جامد او زد، پيش خود فكر كرد محمد مى گويد: اين استخوان پوسيده بار ديگر لباس زندگى در بر مى كند و انسانى شاداب و جوان و سرحال و باهوش مى شود. چه افسانه عجيبى!... به بت ها سوگند، كه با همين دليل دندان شكن منطق او را در هم مى كوبم.
    استخوان پوسيده را برداشت و با عجله به سوى شهر روانه شد و سراغ پيامبر اسلام (ص) را گرفت و به هنگامى كه حضرت را يافت فرياد زد:
    «مَنْ يُحْىِ الْعِظامَ وَ هِىَ رَمِيم; چه كسى قادر است اين استخوان پوسيده را زنده كند؟» (38)
    در اين موقع آيات قرآن همچون قطرات حيات بخش باران بهار بر قلب پيامبر (ص) ريزش كرد، و با منطقى صريح و شيرين به او پاسخ داد:
    «بگو: همان كس كه در آغاز او را (از ماده بى جان) ايجاد كرد بار ديگر زنده مى كند» .(39)
    «آيا آن كس كه آسمانها و زمين را آفريد قادر بر آفرينش همانند آنها نيست؟» (40)
    و در آيات ديگر نيز همين منطق در جمله كوتاه ترى به چشم مى خورد: كَمَا بَدَأنا اَوَّلَ خَلْق نُّعيدُهُ; همانطور كه در آغاز آفريديم باز مى گردانيم» .(41)
    اكنون تاريخچه پيدايش بشر را ورق مى زنيم و به عقب بر مى گرديم و به آغاز آفرينش او مى نگريم:
    ناگهان گوى آتشين عظيمى كه بعدها نام «زمين» به خود گرفت از كره خورشيد به خارج پرتاب شد، و بلافاصله شروع به حركت به دور خورشيد كرد، امّا آنقدر شعله ور و سوزان بود كه اگر ناظرى به آن مى نگريست چيزى كه احتمال نمى داد اين بود كه روزى اين كره سوزان مركز باغهاى زيبا و گلستانها و آبشارها و مرغان خوشرنگ و انسانها گردد.
    درست نمى داينم از آن لحظه تا كنون چقدر مى گذرد، اما شايد پنج هزار ميليون سال پيش بوده است!
    هزاران ميليون سال گذشت و زمين داغ و سوزان بود.
    گازهاى ئيدروژن و اكسيژن در جو زمين با هم تركيب شدند و بخار آب پيدا شد و باگذشت زمان كه طبقات بالاى جو سرد مى شد و به حد كافى از بخار آب اشباع مى گرديد بارانهاى سيلابى وحشتناكى آغاز گشت.
    اما زمين هنوز آنقدر داغ بود كه باران ها را به خود راه نمى داد، و پيش از آنكه به او برسند مجدداً بخار شده به بالا پرتاب مى شدند، و به اين ترتيب ساليان دراز - كه شايد ميليونها سال بود- درياها در وسط زمين و آسمان سرگردان و معلق بودند!
    نه در زمين راه داشتند نه در جو آسمان، هر گاه به زمين فرستاده مى شدند زمين بر اثر گرمى اجازه ورود به آنها نمى داد، و هنگامى كه به آسمانها فرستاده مى شدند قدرت حل اين همه بخار آب را در خود نداشتند، و آنها دائماً در رفت و آمد بودند.
    اما اين رفت و آمد همچون بادبزنى كره زمين را رفته رفته سرد كرد، و از جوش و خروش انداخت.
    آبها با زمين آشتى كردند، و زمين آنها را به آغوش خود پذيرفت و در گودالهاجاى داد، ولى جز صداى رعد و برق و غرش آبشارها و امواج درياهاو غريو طوفانه، نغمه اى در كره زمين به گوش نمى خورد.
    نه گلى مى خنديد، نه شكوفه اى مى شكفت، نه پروانه اى روى گلبرگها حركت داشت، و نه صداى همهمه بالهاى پرندگانى كه دسته جمعى پرواز داشتند سكوت اين قبرستان را در هم مى شكست، نه نعره جانورى به گوش مى رسيد ونه صداى بلبلى... همه جا خاموش بود، همه جا سكوت بود!
    ناگهان انقلاب عجيب و تحول بى سابقه اى روى داد و نخستين موجودات زنده در درياها پيداشدند، تدريجاً گياهان در همه جا گستردند، و به دنبال آن نخستين جنبندگان ذره بينى و سپس حيوانات گوناگون صحنه درياها و خشكيها را جولانگاه خود قرار دادند.
    اما هنوز هيچ كس نمى داند چه عاملى سبب شد كه از ماده بى جان، موجودى جاندار به وجود آمد، همين قدر مى دانيم عوامل مرموزى دست به دست هم دادند و اين ابداع خيره كننده صوت گرفت، اما جزئيات آن هنوز از اسرارى است كه دانشمندان بشر به آن راه نيافته اند.
    بنابراين به روشنى مى بينيم اجزاى اين بدن كنونى م، قبلاً هر كدام در گوشه اى از اين زمين پهناور و بى جان پراكنده بوده، و شايد ميان ذرات آن ميليونها كيلومتر فاصله وجود داشته است.
    اما نه آن پراكندگى و نه اين فاصله ها مانع از اين نشد كه روزى گرد هم آيند و دست به دست هم بدهند و بدن ما را بسازند.
    آيا جاى تعجب است كه اين كار بار ديگر تكرار گردد ذرات خاك شده و پراكنده بدن ما گرد هم آيند و لباس حيات بپوشند و آفرينش نخستين مكرر گردد؟
    اگر آن عرب جامد و بى سواد اين سخن را محال و نشانه جنون مى دانست ما امروز در پرتو پيشرفت علم و دانش آن را كاملا عملى و انجام شده مى دانيم و اين همان است كه فلاسفه هم در عبارت كوتاه و پرمعنيشان مى گويند: «حُكْمُ الاَمْثالِ فيما يَجُوزُ وَ فيما لا يَجُوزُ واحِد».
    امضاء


  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    رستاخيز را بارها با چشم خود ديده ايم
    دومين راه
    در جهان بينى اكثر ما اين عيب بزرگ به چشم مى خورد كه:
    در زندگى روزانه تنها چيزهايى جلب توجه ما را مى كند كه به گونه استثنايى با آن برخورد كنيم، اما آنها كه هميشه با ما هستند - هر چند جالب، عجيب و آموزنده باشند - كمتر مى توانند توجه ما را به سوى خود بكشانند!
    يك منظره، يك تابلو، يك لباس، هر قدر بى اهميت باشد اگر با آنچه تا كنون ديده ايم تفاوت داشته باشد، به عنوان يك موضوع اعجاب انگيز مردم را دور خود جمع مى كند امام ظريفترين، زيباترين و اسرار آميزترين موجودات اين جهان اگر هميشه در كنار ما باشند هيچ گاه نمى توانند موجى در فكر و روح ما بر انگيزند.
    انسانهاى برجسته و فوق العاده اى را سراغ داريم كه تنها عيبشان اين است كه زنده اند و در ميان ما و در دسترس ما هستند و به همين دليل نه به نبوغشان اهميت مى دهيم و نه به افكار بلند و روح مواجشان اعتنايى داريم!
    بعكس افراد بى ارزشى را مى شناسيم كه هزار گونه احترام براى آنها قائليم، زيرا تنها حسنشان اين است كه مرده اند و از دسترس ما بيرونند.
    اين يك طرز تفكر سطحى و عوامانه است كه متأسفانه در همه اجتماعات در ميان قشرهاى وسيعى - حتى جمعى از خواص! - به اشكال مختلفى ديده مى شود.
    از اصل سخن دور نشويم، در همين جهان طبيعت، بارها منظره زنده شدن مردگان را ديده ايم اما چون هميشه در دسترس ما بوده، جلب نظر ما را نكرده است.
    فصل پائيز فرا مى رسد، قدمى به صحرا و بيابان مى گذاريم آنجا كه هنوز رنگ طبيعى خود را حفظ كرده است، همه چيز را پژمرده، افسرده و رنگ پريده مى بينم. برگهاى نيمه جان و محتضر، آخرين تلاش مذبوحانه خود را براى چسبيدن به شاخه ها كرده و سرانجام تسليم باد سرد پائيزى شده اند، دست از دامان مادر خود برداشته و بى اراده روى تابوتى كه از امواج باد ساخته شده، به سوى قبرستان فراموشى پيش مى روند.
    شاخه هاى افسرده، آخرين فعاليت حياتى خود را تعطيل كرده اند و آهسته در خواب عميقى- كه برادر و برابر مرگ است - فرو مى روند، چنان سرد و خشك و بى روح مى شوند كه گوئى هرگز نسيم حيات به آنها نوزيده بود.
    فصل زمستان كه فشار عوامل طبيعى را روى آنها بيشتر مى كند، يكباره برهنه و عريان و ساكت و خاموش مى شوند، نه طرواتى، نه برگى، نه گلى، نه سايه اى دارند، و جز اسكلت غم انگيزى همچون اسكلت بى روح مردگان چيزى از آنها باقى نمى ماند.
    اين صحنه مخصوصاً در بيابانهاى خشكى همچون بيابانهاى حجاز - كه تنها رگبارهاى موسمى آنها را آبيارى مى كند - به شكل واضحترى خودنمائى مى كند، منظره آنها در زمستان درست منظره قبرستانهاى كهنه و متروك است و حتى آواى جغد (دوست ديرين ويرانه ها) هم از آن شنيده نمى شود!
    اما چند ماه بعد، بهار با نسيم حيات بخشش، با رگبارهاى جان پرورش، با حرارت مطبوع و دل انگيزش، و با تمام بركاتش فرا مى رسد، زمينهاى مرده جان مى گيرند، و با نفس مسيحائى بهار، اسكلتهاى بى روح درختان زندگى را از نو آغاز مى كنند، همان بيابانها كه بوى قبرستانهاى متروك و قديمى مى داد، غرق سبزه و گل، غرق حيات و جنبش، غرق خنده و شادى مى شوند. و رستاخيزى عظيم سرتاسر جهان طبيعت را فرا مى گيرد، و قيامتى بر پا مى گردد.
    اين مرگ و حيات طبيعت كه هر سال در برابر چشم ما تكرار مى گردد، و به تعداد سالهاى عمرمان آن را ديده ايم، نمونه زنده اى از رستاخيز آدميان و زندگى آنها پس از مرگ است.
    چه فرق مى كند، قانون مرگ و حيات همه جا يكى است.
    اگر زندگى پس از مرگ غير ممكن باشد، بايد زمينهاى مرده نيز از اين قانون مستثنا نباشند.
    اگر ممكن است براى آدميان هم ممكن است.
    اگر بيابان خشكيده ديروز كه هيچ اثرى از حيات در آن به چشم نمى خورد و حتى جغدهايى كه به ويرانه ها علاقه دارند از آن فرار كرده بودند امروز در پرتو بالا رفتن چند درجه حرارت هو، و وزش چند نسيم لطيف، و ريزش چند رگبار، آنچنان زنده و خرم و سر سبز شده اند كه گويى هميشه غرق حيات و زندگى و نشاط بوده، چرا اين قانون را به زندگى و مرگ انسانها تعميم ندهيم و راستى چه تفاوتى اين دو با هم دارند.
    و اين است يكى از صحنه هاى رستاخيز كه بارها از كنار آن گذشته ايم.
    اينجاست كه مى بينيم قرآن مجيد در آيات متعددى براى نشان دادن چهره رستاخيز آدميان همين حقيقت را به طرز لطيفى مطرح ساخته است:
    1- «وَ اللّهُ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحابًا فَسُقْناهُ إِلى بَلَد مَّيِّت فَأَحْيَيْنا بِهِ اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُورُ; خداوند كسى است كه بادها را فرستاد تا ابرهايى را به حركت در آوردند. سپس ما اين ابرها را بسوى زمين مرده اى رانديم و به وسيله آن زمين را پس از مردنش زنده مى كنيم، رستاخيز نيز چنين است» .(42)
    همانطور كه مشاهده مى كنيم مسأله رستاخيز انسانها با رستاخيز جهان گياهان مقايسه شده است.
    2- «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكًا فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّات وَ حَبَّ الْحَصيدِ * وَ النَّخْلَ باسِقات لَّها طَلْعٌ نَّضيدٌ * رِّزْقًا لِّلْعِبادِ وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذلِكَ الْخُرُوجُ; از آسمان آب پر بركتى فرستاديم، و به وسيله آن باغستانها و دانه هاى درو شده و نخلهاى سر به آسمان كشيده با شكوفه هاى فراوان پرورش داديم، اينها همه به خاطر روزى بندگان است - و زمينهاى مرده را با آن زنده كرديم - خروج مردگان در رستاخيز نيز چنين است» .(43)
    3- «وَ تَرَى اْلأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْج بَهيج *
    ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ; زمين را (به هنگام زمستان) افسرده مى بينى اما هنگامى كه قطره هاى باران را بر آن نازل كرديم جنبشى پيدا مى كند، و بالا مى آيد و از هر زوج گياه خوش منظره مى روياند، اين به خاطر آن است كه بدانيد خدا بر حق است و مردگان را زنده مى كند و بر هر چيزى تواناست» .(44)
    و به اين ترتيب مسأله زندگى پس از مرگ كه روزى براى عربهاى جاهليت به صورت يك امر محال و غير معقول و حتى جنون آميز بود، به گونه يك امر «حسى» و ملموس كه همه سال پيش چشم ما تكرار مى شود، جلوه مى كند.
    امضاء


  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پاسخ يك ايراد مهم
    در اينجا ايرادى به نظر بعضى مى رسد كه ممكن است مهم جلوه كند و آن اينكه:
    در ميان مسأله زندگى انسان پس مرگ، و تجديد نشاط و حيات زمينهاى مرده در فصل بهار فرق بسيار است، زيرا مى دانيم در مثال زمين و گياهان مرگ حقيقى در كار نيست، بلكه فرو كشيدن شعله حيات است. درختان هرگز در فصل زمستان نمى ميرند، بلكه به خواب مى روند و خاموش مى شوند، اما جرقه حيات در درون ريشه ها و شاخه ها و ساقه ها وجود دارد و به همين دليل با درختان خشكيده و سرما زده فرق بسيار دارند. همچنين زمينهاى به ظاهر مرده، مرده واقعى نيست، چه اينكه بذرهاى زنده گياهان در لابه لاى آن گسترده اند و همين كه محيط مساعدى بيابند، شروع به نمو و رشد مى كنند، و گرنه خاك فاقد بذر اگر هزاران سال هم باران بخورد، زنده نخواهد شد و اين با مرگ حقيقى بدن انسان فرق دارد.
    در پاسخ اين ايراد بايد به دو نكته توجه داشت:
    1- بايد ديد بذر گياه و يا هسته درخت كه تنها يك سلول زنده بيش ندارد، چگونه تبديل به صدها خروار شاخه و ساقه و ريشه و برگ زنده مى گردد؟ آيا جز اين است كه خاكهاى بى جان و مرده و ذرات زمين و قطرات آب و اكسيژن و كربن هوا كه همه از مواد مرده عالم طبيعتند جزء اندام خود ساخته و از اين موجودات بى جان، موجوداتى جاندار مى سازد؟ آيا اين درختى كه سايه گسترده، اين غنچه اى كه مى خندد، اين گياهانى كه با وزش نسيم مى رقصند، آيا همه و همه تا چند روز و چند ماه قبل همان ذرات مرده خاك نبوده كه اكنون به اين شكل در آمده اند؟
    آيا اگر بگوييم زمين مرده تبديل به موجودات زنده شده است خلاف گفته ايم؟
    قابل توجه اينكه قرآن نمى گويد درختان مرده زنده مى شوند (زيرا آنها نمرده اند) مى گويد: زمينهاى مرده و ذرات خاك زنده مى شوند! يعنى جزئ اندام گياه و درخت شده و تبديل به سلولهاى زنده مى گردند.
    2- اگر نگاهى به آغاز آفرينش حيات در كره زمين بيفكنيم، مسأله باز روشنتر مى شود، زيرا كه در آغاز، كره زمين سوزان بود و هيچ موجود زنده اى در آن وجود نداشت، دوران بارانهاى سيلابى شروع شد. گاز خفه كننده ئيدوژن با اكسيژن تركيب گرديد و ميليونها سال بارانهاى سيل آسا زمين را شلاق زدند و خنك كردند و شخم نمودند، و پس از آن كه محيط آماده حيات شد نخستين جوانه هاى حيات به كيفيتى كه هنوز اسرارش بر دانشمندان مخفى است از همان مواد مرده زمين آشكار گشت و زمين مرده زنده شد.
    امضاء


  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    معاد و رستاخيز انرژى ها!
    سومين راه
    *هر كبريتى كه آتش مى زنيم و انرژى حرارتى خاصى كه از آن آزاد مى شود، رستاخيزى را با چشم خود مى بينيم، گرما و حرارتى كه شايد پنجاه سال پيش از خورشيد جدا شده و همه گمان كردند نابود گرديده اما به طرز مرموزى در دل اين چوب كبريت ذخيره شده و الآن رستاخيز اوست.
    *و آن قطره نفت يا بنزينى كه آتش مى زنيم و انرژى حرارتى از آن آزاد مى گردد، به احتمال قوى گرمائى است كه ميليونها سال قبل، از خورشيد جدا شده، و به گونه اسرارآميزى در اعماق زمين در اين مواد، قرار گرفت و اكنون ناظر رستاخيز آن هستيم.
    *چگونه قرآن در بحث معاد براى ترسيم صحنه هائى از آن در اين دنيا به اين موضوع اشاره مى كند و رستاخيز انرژيها را با مثال جالبى در برابر ديدگان ما مجسم مى سازد!
    اين بحث را با دقت مطالعه فرماييد.
    سرچشمه تمام انرژيهايى كه روى زمين وجود دارد (به جز انرژى اتمى) همه از آفتاب است. اين سخن نه اغراق آميز است و نه مبالغه بلكه يك واقعيت است.
    به عنوان مثال همه سرچشمه هاى انرژى زا را مورد بررسى قرار مى دهيم، زغال سنگ، نيروى برق، باده، حيوانات و انسان و موجوادات زنده بطور كلى، كه هر كدام از خود توليد انرژى مى كنند و چوبهاى درختان.
    هنگامى كه تاريخچه هر يك را ورق مى زنيم به عامل اصلى كه نور آفتاب است برخورد مى كنيم.
    1- «ذغال سنگ» چنانكه از نامش پيداست باقيمانده جنگلها و درختان اعصار و قرون پيشين است كه بر اثر حوادث گوناگون كه بر كره زمين گذشته است در اعماق زمين مدفون شده، و با گذشت زمان و تحت شرايط مخصوص، تبديل به «ذغال روسياه» شده و به زودى خواهيم دانست كه انرژى ذخيره شده در درختان از نور آفتاب مى باشد.
    امضاء


  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    2- «نفت» طبق آخرين نظريه ها از باقيمانده حيوانات كوچك و بزرگ دريايى اعصار گذشته است كه بر اثر تغيير شرايط جوى و ارضى در اعماق زمين دفن شده اند، و لاشه هاى آنها پس از فعل و انفعالات مختلف، با قدرت نمائى عجيب دستگاه آفرينش، تبديل به اين طلاى سياه مذاب گرديده كه مى گويند چند هزار نوع فرآورده دارد كه هر يك از ديگرى جالبتر و مفيدتر است و به زودى خواهيم دانست كه سرچشمه پيدايش حيوانات و مواد انرژى زاى بدن آنها از دولت سر نور آفتاب است.
    3- «توربين ها و موتورهاى مولد برق» يا بايد و وسيله فشار آب آبشارها و سدها و حركت در آيند، كه ارتباطشان با نور آفتاب - كه عامل تبخير آب درياها و تشكيل ابرها و نزول باران مى باشد - روشن است، و يا به كمك مواد نفتى و امثال آن به جنبش در آيند كه ديديم آنها نيز به نوبه خود از نور آفتاب سرچشمه گرفته اند.
    4- «حركت باده» كه عاملى براى حركت پاره اى از دستگاههاى كوچك مانند آسيابهاى بادى و يا كشتيهاى بادبانى هستند، نيز بيش از همه چيز مربوط به نور آفتاب است كه تابش آن بر نقاط مختلف كره زمين موجب اختلاف درجه حرارت مى شود، و مى دانيم اختلاف درجه حرارت دو نقطه از كره زمين موجب وزش باد است.
    5- «حيوانات» كه منبعى از انرژى محسوب مى شوند، بدون «گياهان» نمى توانند زندگى كنند زيرا هر حيوانى - معمولاً - يا گياه خوار است، يا از گوشت حيواناتى كه گياه خوارند، تغذيه مى كند، حتى حيوانات دريائى كه از گياهان بسيار كوچك دريائى به نام «دياتمه» ها و «پلانگتون» ها تغذيه مى نمايند، از اين قانون مستثنا نيستند.
    6- «پرورش گياهان و درختان» بدون استفاده از نور آفتاب - خواه بصورت تابش مستقيم يا تابش غير مستقيم - ممكن نيست به همين دليل در اعماق درياها آنجا كه نور آفتاب نمى تابد (عمق ششصد متر به پائين) مطلقاً گياهى نمى رويد.
    البته موارد نادرى از انرژى را مى توان يافت كه از نور آفتاب سرچشمه نگيرد، مانند انرژى حاصل از جزر و مد درياها بوسيله جاذبه ماه كه در پاره اى از موارد براى آبيارى، و توليد برق مورد استفاده قرار مى گيرد، و همچنين انرژى مهار نشده آتشفشانها و امثال آن، ولى همانطور كه گفتيم، اينها بسيار نادرند.
    امضاء


  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    گرمى آتش از آفتاب است!
    درست است كه مى گويند گرمى آتش از خود اوست، و از يك نظر هم صحيح است، زيرا هر كجا آتشى هست گرم و سوزان است و اگر سوزندگى و حرارت از آتش گرفته شود، ديگر آتش نيست و به اصطلاح اين كيفيت از خواص ذاتى آتش محسوب مى شود.
    ولى از سوى ديگر اگر درست بنگريم اين گرمى يك روز در دل خورشيد بود كه وسيله تابش آفتاب به زمين انتقال يافت و در دل چوب درخت به طرز مرموزى جاى گرفت، و گذشت ماهها و سالها و نزول صدها برف و باران بر درخت نتوانست آن را خاموش كند.
    و به عبارت ساده تر: اگر چوب كبريت شعله اى براى آتش زدن بيرون مى فرستد و يا در حريق مُدهشى در يك جنگل يا يك انبار چوب عظيم، انرژيهاى حرارتى فوق العاده اى پخش مى گردد، همه ذخايرى است كه در طى دهها يا صدها يا هزاران سال آرام آرام از نور آفتاب گرفته شده، و چون يك مرتبه آن را بيرون مى دهند با چنان صحنه اى روبه رو مى شويم. خواهيد گفت چطور؟...
    قانونى در علم شيمى داريم كه توضيح آن اساس بحث فوق را روشن مى سازد و آن اينكه:
    هر «تركيب» و «تجزيه شيميايى» از دو صورت بيرون نيست يا يك انرژى مى گيرد يا آزاد مى كند.
    مثلا هنگامى كه مى خواهيم چند قطره آب به دست آوريم مقدارى «اكسيژن» و «ئيدروژن» را در شيشه محكم و خشكى مى كنيم، اما مى بينيم با هم تركيب نشدند، و تشكيل آب ندادند، يك كبريت روشن مى كنيم و در دهانه شيشه نگاه مى داريم، صداى عظيمى كه بى شباهت به صداى انفجار مواد منفجره نيست، بلند مى شود، و اين دو عنصر دست به گردن هم انداخته و در هم فرو مى روند و تركيب مى شوند، و به صورت قطرات آب در اطراف شيشه ظاهر مى گردند.
    از اينجا نتيجه مى گيريم كه: آب برابر است با حرارت بعلاوه اكسيژن بعلاوه ئيدروژن.
    ممكن است سالها اين آب را در شيشه در بسته اى نگهداريم اما به هنگامى كه آن را با وسائل مخصوص آزمايشگاهى تجزيه مى كنيم مى بينيم علاوه بر اينكه «اكسيژن» و «ئيدروژن» سابق بدون كم و كاست برگشت، «حرارت» آن يك كبريت هم بازگشت نموده و دستگاه تجزيه كننده ما را داغ كرد.
    در صورت اول مى گوئيم: تركيب شيميائى ما يك انرژى گرفت، و در صورت دوم مى گوئيم: تجزيه شيميائى ما انرژى را آزاد كرد.
    اكنون برگرديم به بررسى «چوب درختان» مطالعات شيميائى روى آن به ما مى گويد كه آنها تركيبى هستند از اكسيژن و ئيدروژن و كربن و مقدارى املاح مختلف.
    املاح را كه مى دانيم از زمين گرفته اند و اكسيژن و ئيدروژن را هم از آب. باقى مى ماند «كربن» آن را هم از هوا به دست آورده اند، زيرا يكى از گازهاى موجود در هوا گاز كربنيك است كه تركيبى از «اكسيژن» و «كربن» مى باشد.
    سلولهاى درختان در پرتو نور آفتاب اين گاز را تجزيه كرده كربن آن را به خود جذب مى نمايند، و اكسيژن آن را آزاد مى كنند (به همين دليل مى گوئيم درختان هوا را تصفيه مى كنند و اكسيژن به ما مى دهند، و جنگلها و فضاى سبز شهره، براى مردمش حيات آفرينند).
    ولى فراموش نكنيد كه گفتيم «در پرتو نور آفتاب» ; اين جمله پر معنى است يعنى; به هنگام پرورش درختان و تشكيل سلولز گياهى و تركيب مرموز، مقدارى انرژى آفتاب نيز در درخت ذخيره مى شود و طبيعى است به هنگام سوختن چوب درخت و تجزيه شدن آن به اكسيژن و ئيدروژن (يعنى آب) و آزاد شدن كربن، و تركيب آن با اكسيژن، همان حرارت ذخيره شده آفتاب را كه ساليان دراز ضمن عمل «كربن گيرى» در خود اندوخت، يكباره بيرون مى فرستد.
    در پايان اين سخن يك نكته را فراموش نكنيد كه درخت مادام كه سبز و زنده است و مصداق «شجر اخضر» مى باشد عمل كربن گيرى و ذخيره نور آفتاب را انجام مى دهد و به هنگامى كه بخشكد كارى از او ساخته نيست.
    اكنون كه اين بحث روشن شد، باز گرديم به قرآن مجيد و ببينيم چگونه معاد و رستاخيز انرژيها را با همين مثال در برابر ما مجسم مى كند.
    امضاء


  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    499
    تشکر
    24
    مورد تشکر
    47 در 24
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    رستاخيز انرژيها بعد از مرگشان
    از كبريتى كه آتش مى زنيم تا كوره هاى عظيمى كه با چوب يا ذغال سنگ مى سوزند هر كدام صحنه اى از رستاخيز انرژيهاست، چگونه قرآن اين حقيقت را در جمله كوتاهى بازگو كرده است؟
    سخن از صحنه هاى گوناگون بازگشت به حيات و زندگى در همين جهان بود كه با چشم خود مى بينيم يا از كنار آن مى گذريم و به آن دقت نمى كنيم.
    قرآن مجيد در عبارات كوتاه و پر مغز خود، مردم را به دقت در اين مظاهر شگفت انگيز رستاخيز دعوت مى كند، از جمله تجديد حيات انرژيهاى به ظاهر مرده است.
    در بحث گذشته با استدلال روشنى ثابت كرديم كه تقريباً همه انرژيهاى موجود روى زمين - به جز انرژى هسته اى - از «نور آفتاب» سرچشمه مى گيرند و مثلاً هنگامى كه چوب و هيزم و برگ درختان خشك مى سوزند اين حرارت و نورى كه به ما تحويل مى دهند، مجموعه نور و حرارتى است كه طى ساليان دراز تدريجاً از آفتاب گرفته اند، و اكنون در يك لحظه كوتاه، يا چند ساعت كه به سرعت مى گذرد، همه را يك جا پس مى دهند و در واقع به ميدان «رستاخيز» كشيده اند!
    اكنون باز گرديم به قرآن و ببينيم در اين زمينه چگونه بحث مى كند.
    در ضمن آيات آخر سوره يس (آيه 80) به دنبال بحث درباره رستاخيز و معاد چنين مى خوانيم:
    «الَّذي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ اْلأَخْضَرِ نارًا فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ; آن خدايى (قادر است انسان ها را بار ديگر زنده كند) كه از درخت سبز براى شما آتش آفريد و شما از آن براى آتش افروختن استفاده مى كنيد» چه تعبير عجيب و جالبى!
    اما بايد توجه داشت اين آيه همانند بسيارى از آيات قرآن داراى چند معنى است: بعضى «ساده» براى فهم عموم، و در هر زمان و مكان، بعضى «عميق» براى خواص، بعضى «كاملاً عميق» براى زبده هاى خواص، يا اعصار و قرون آينده (نسبت به زمان نزول آيه).
    نخستين معنى براى آيه كه بعضى از مفسران پيشين به آن اشاره كرده اند اين است كه در اعصار قديم عربها براى آتش افروختن، از چوب درختان مخصوصى به نام «مرخ» و «عفار» (45) كه در بيابانهاى حجاز مى رويند استفاده مى كردند. آيه مزبور اشاره به آنها كرده و مى گويد: آن خدايى كه مى تواند از درون آب (درختان سبز كه قسمت مهم آنها آب است) آتش بيرون بفرستد مى تواند از درون مردگان زندگى بيافريند! آيا فاصله «آب» و «آتش» شبيه فاصله «مرگ» و «حيات» نيست؟!
    براى آن هستى آفرينى كه آتش را در درون آب، و آب را در درون آتش نگاه مى دارد، پوشانيدن لباس زندگى بر اندام انسان پس از مرگ مشكل نيست.
    و اگر از اين معنى گام فراتر بگذاريم مى بينيم مسأله خاصيت آتش افروزى بوسيله چوب درختان! منحصر به چوبهاى درختان «مرخ» و «عفار» نيست، بلكه در همه درختان اين خاصيت هست - اگر چه آن دو چوب بر اثر مواد و وضع مخصوص خود آمادگى بيشتر براى اين كار دارند- و تمام چوبهاى درختان اگر محكم به هم بخورند جرقه مى دهند.
    به همين دليل گاهى آتش سوزيهاى وحشتناك و وسيع در دل جنگلها روى مى دهد كه هيچ انسانى عامل آن نبوده، و فقط اين «آتش» زير سر «بادها» است كه شاخه هاى درختان را به هم كوفته اند و جرقه اى در ميان برگهاى خشك افتاده، و سپس ادامه وزش باد به آن آتش دامن زده است.
    اين همان جرقه الكتريسته است كه بر اثر اصطكاك و مالش آشكار مى گردد. اين همان آتشى است كه در حقيقت در دل تمام ذرات موجودات جهان (حتى در دل درختان و آبها) نهفته است، و در شرايط خاصى خود را نشان مى دهد و از «شجر اخضر» ، «نار» مى آفرينند!
    اين معنى وسيعترى است كه چشم انداز جمع اضداد را در آفرينش گسترده تر مى سازد، و بقاى در فنا را مشخص تر نشان مى دهد.
    اما تفسير و معنى عميقترى كه به كمك دانشهاى روز بر آن دست يافته ايم همان بازگشت انرژى ذخيره شده نور آفتاب به هنگام تركيب سلولز نباتى (از كربن و اكسيژن و ئيدروژن) مى باشد كه وقت سوزاندن چوب و هيزم و تجزيه شدن سلولز و تركيب «كربن» آن با «اكسيژن» هو، آزاد مى گردد.

    اين نور و حرارت مطبوعى كه در زمستان درون كلبه آن روستايى را روشن و گرم مى سازد، رستاخيز خود را آغاز كرده، و آنچه يك عمر از آفتاب گرفته بود، اكنون پس مى دهد، بدون كم و كاست، حتى به اندازه روشنى يك شمع در يك لحظه از آن كم نشده! (دقت كنيد).
    شكى نيست كه اين معنى در زمان نزول آيه بر توده مردم روشن نبود، ولى همانطور كه گفتيم اين موضوع هيچ مشكلى ايجاد نمى كند، زيرا كه آيات قرآن معانى چند مرحله اى دارند كه در سطوح مختلف براى اعصار و قرون گوناگون قابل درك و استفاده اند. معاصران قرآن از آن چيزى مى فهميدند، و ما امروز چيزى بيشتر از آن.
    امضاء


صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی