صفحه 18 از 18 نخستنخست ... 81415161718
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 173 , از مجموع 173

موضوع: ارزشها و ضد ارزشها در قرآن

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #171

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,559
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    583
    مورد تشکر
    1,228 در 487
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    وجعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون (٩٠٠) ((براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد، باشد كه شكر نمائيد)).
    نكوهش كمى شكر الذى احسن كل شى ء خلقه وبداء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين ثم سويه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة قليلا ما تشكرون (٩٠١) ((پروردگارى كه هر چيزى را نيكو آفريد، و آفرينش انسان را از گل آغاز نمود، سپس نژاد او را از چكيده اى از آب بى ارزش مقرر كرد، سپس او را بياراست و از روح خود در آن بدميد، و شما را گوش و چشم و قلب داد (با اين همه احسان ) كمتر شكر مى كنيد)).
    و هو الذى انشاءلكم السمع و الابصار و الافئدة قليلا ما تشكرون (٩٠٢) ((اوست كه براى شما گوش و چشم و دل پديد آورد (وليكن ) شما كمتر شكر مى كنيد)).
    قل هوالذى انشاءكم وجعل لكم السمع والابصار و الاءفئدة قليلا ما تشكرون (٩٠٣) ((بگو: اوست آن كسى كه شما را پديد آورد و براى شما گوش و ديده و دل قرار داد (ولى شما) كمتر شكر مى كنيد)).
    ولقد مكنا كم فى الارض و جعلنالكم فيها معايش قليلا ما تشكرون (٩٠٤) ((همانا شما را در زمين جايگزين ساختيم و رسائل معيشت را براى شما در آن فراهم ساختيم (ولى ) شما كمتر شكر مى كنيد)).
    الف - مراحل شكر شكر در سه مرحله تحقق و عينيت پيدا مى كند.
    ١ - در دل تحقق شكر و سپاس در دل به رضايت و خشنودى از خداست .
    در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) چنين آمده :
    من انعم الله عليه بنعمة فعرفها بقلبه فقد ادى شكرها (٩٠٥) ((آن كس كه خدا نعمتى به او داده اگر در دل خويش آن را بشناسد همانا شكر آن را بجاى آورده است)).
    ٢ - در زبان اينكه زبان شكرگزار و ثناگوى خداوند سبحان باشد.
    رساترين گفتارالحمدلله رب العالميناست كه در سوره حمد آمده است :((همه سپاس از آن خداست زيرا همه نعمتها از اوست -)).
    ٣ - در عمل - شكر و سپاس در عمل نسبت به انسانى كه نيكى كرده ، آن است كه متقابلا به او نيكى شود.
    ولى شكر در مورد خدا كه غنى بالذات و بى نياز على الاطلاق است رنگ ديگرى پيدا مى كند.
    قرار گرفتن در خط مشى تعيين شده از طرف خدا براى تكامل يافتن انسان ، و تحقق بخشيدن به هدف او كه همان تكامل انسانهاست ، شكر عملى به خداوند سبحان است .
    البته رضاى باطن و حمد و سپاس در زبان نيز حلقه ديگرى براى تكامل است .
    پس اجتناب از محارم و عمل به فرائض ، مصداق شكر به خداوند در مرحله عمل است . قرآن خطاب خدا به آل داود را چنين نقل مى كند:
    اعملواآل داود شكرا و قليل من عبادى الشكور
    ((اى آل داود عمل كنيد (به طاعت خدا) براى شكر (نعمتهاى او) و اندكى از بندگان من شكر گزارند)).
    در حديث امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :
    شكر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشكر قول الرجل الحمدلله رب العالمين (٩٠٦) ((شكر نعمت اجتناب از محرمات است و اتمام آن به اينست كه در زبان (نيز) الحمدلله رب العالمين بگويد)).
    ب - شكر موجب زيادى نعمت شكر به درگاه خداوند عالم جلت عظمته موجب فزونى نعمت مى گردد چنانچه مى فرمايد:
    و اذ تاءذن ربكم لئن شكرتم لا زيدنكم ولئن كفرتم ان عذابى لشديد (٩٠٧) ((آنگاه كه پروردگار شما اعلام كرد اگر شكر كنيد البته من بر شما زياد مى كنم و اگر كفران كنيد همانا عذاب من سخت است)).
    نجيناهم بسحر نعمة من عندنا كذلك نجزى من شكر (٩٠٨) ((سحرگاهان آنان را نجات داديم نعمتى است از ناحيه ما، آنگونه پاداشى مى دهيم كسى را كه شكر كند)).
    امضاء





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #172

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,559
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    583
    مورد تشکر
    1,228 در 487
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قرار گرفتن در خط مشى تعيين شده از طرف خدا براى تكامل يافتن انسان ، و تحقق بخشيدن به هدف او كه همان تكامل انسانهاست ، شكر عملى به خداوند سبحان است .
    البته رضاى باطن و حمد و سپاس در زبان نيز حلقه ديگرى براى تكامل است .
    پس اجتناب از محارم و عمل به فرائض ، مصداق شكر به خداوند در مرحله عمل است . قرآن خطاب خدا به آل داود را چنين نقل مى كند:
    اعملواآل داود شكرا و قليل من عبادى الشكور
    ((اى آل داود عمل كنيد (به طاعت خدا) براى شكر (نعمتهاى او) و اندكى از بندگان من شكر گزارند)).
    در حديث امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :
    شكر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشكر قول الرجل الحمدلله رب العالمين (٩٠٦) ((شكر نعمت اجتناب از محرمات است و اتمام آن به اينست كه در زبان (نيز) الحمدلله رب العالمين بگويد)).
    ب - شكر موجب زيادى نعمت شكر به درگاه خداوند عالم جلت عظمته موجب فزونى نعمت مى گردد چنانچه مى فرمايد:
    و اذ تاءذن ربكم لئن شكرتم لا زيدنكم ولئن كفرتم ان عذابى لشديد (٩٠٧) ((آنگاه كه پروردگار شما اعلام كرد اگر شكر كنيد البته من بر شما زياد مى كنم و اگر كفران كنيد همانا عذاب من سخت است)).
    نجيناهم بسحر نعمة من عندنا كذلك نجزى من شكر (٩٠٨) ((سحرگاهان آنان را نجات داديم نعمتى است از ناحيه ما، آنگونه پاداشى مى دهيم كسى را كه شكر كند)).
    امضاء




  4. Top | #173

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,559
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    583
    مورد تشکر
    1,228 در 487
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    در حديث مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
    من اعطى الشكر اعطى الزيادة (٩٠٩) ((به هر كس شكر عطا شود، بر نعمت او افزوده مى گردد)).
    سپس به همين آيه استشهاد فرمود.
    در حديث ديگرى مى خوانيم :
    قال رسول الله (صلى الله عليه و آله ):اربع من كن فيه و كان من قرنه الى قدمه ذنوبا بدلها الله حسنات الصدق والحياء و حسن الخلق ، والشكر (٩١٠) ((چهار صفت است كه اگر هر كس سر تاپا گناه باشد ولى داراى آنها باشد خداوند گناهان او را به حسنات تبديل مى كند كه آن چهار صفت عبارتند از: صدق و حياء و حسن خلق و شكر)).
    ج - منشاء نعمتها خداست چنانچه اشاره شد منشاء همه نعمتهاى گوناگون كه ما را فرا گرفته خداوند جهان آفرين است ، و هر موهبتى كه دريافت مى داريم مستوجب حمد و ثنا به درگاه اوست .
    اين بدان معنى نيست كه انسانى را كه توسط او نعمتى عائد ما گرديده به هيچ شمرده و نسبت به او بى اعتنائى كنيم ، بلكه در اسلام به قدردانى و سپاسگزارى از چنين كسى امر شده و در حديث آمده است :
    اشكركم لله اشكركم للناس (٩١١) ((شكر گزارترين شما براى خدا كسى است كه شكرگزارترين فرد براى مردم باشد)).
    در حديث ديگرى مى خوانيم :
    از ويژگيهاى انسان با ايمان اينست كه در برابر نيكى برادران ايمانى نسبت به او هر چند كه كم باشد قدردانى كند كه نيكى كردن به زيادى نيست . (٩١٢) د - كفران نعمت مبغوض خداوند است در حديث آمده
    قال رسول الله (صلى الله عليه و آله ):اسرع الذنوب عقوبة كفران النعمة
    ((عقوبت و كيفر كفران نعمت از كيفر همه گناهان زودتر تحقق مى پذيرد)) (٩١٣) .
    آنگاه كه حادثه ناگوارى براى انسان پيش آمد نبايد از سپاسگزارى به درگاه الهى روگردان شد، در حديث مى خوانيم :
    كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ): اذا ورود عليه امر يسره قال : الحمدلله على هذه النعمة و اذا ورد عليه امر يغتم به ، قال الحمدلله على كل حال
    ((هرگاه به رسول گرامى اسلام امرى وارد مى شد كه ايشان را خوشحال مى كرد، مى فرمود: الحمدلله بر اين نعمت ؛ و هرگاه امرى بر ايشان وارد مى شد كه بوسيله آن غمگين مى گرديد مى فرمود الحمدلله در هر حال)) (٩١٤) .
    شفاعت خواستن استشفاع شفاعت در درگاه خداوند متعال نسبت به كسى ، به معنى يارى كردن او با درخواست از خداست كه از گناه و لغزش او در گذرد.
    قرآن كريم در مورد شفاعت ، بدان معنى كه شفيع از خود استقلال اراده داشته و در برابر اراده پروردگار عالم قد علم نموده و بخواهد كه اراده خدا را تغيير دهد، صريحا آنرا نفى نموده و مردود مى داند، چنانچه در سوره بقره ، آيه ٤٨ و سوره انعام ، آيه ٧٠ و سوره سجده ، آيه ٤ و سوره زمر، آيه ٤٣، آمده است .
    ولى به معنى آنكه خدا به كسى راضى باشد كه شفاعت شود و به كسى از ائولياى خود، اذن دهد كه از او شفاعت كند طى آيات زير آن را صحيح اعلام مى كند:
    من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه (٩١٥) ((كيست كه پيش خدا جز به اذن او شفاعت كند؟)).
    ولا يشفعون الا لمن ارتضى (٩١٦) (((بندگان گرامى خدا) شفاعت نمى كنند جز براى كسى كه خدا راضى باشد)).
    ما من شفيع الا من بعد اذنه (٩١٧) ((شفيعى نيست جز بعد از اذن او)).
    لا يملكون الشفاعة الا من اتخذ عندالرحمن عهدا (٩١٨) ((دارنده شفاعت نيستند جز كسى كه پيش خدا عهد گرفته باشد)).
    يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن (٩١٩) ((آن روز كسى را شفاعت سود نمى دهد جز آن كس كه خداوند رحمان به او اذن دهد)).
    ولا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له (٩٢٠) ((سود نمى دهد شفاعت پيش خدا جز براى كسى كه اذن دهد)).
    لا تغنى شفاعتهم شيئا الا من بعد ان ياءذن الله لمن يشاء (٩٢١) ((شفاعت آنها سود نمى بخشد مگر بعد از آنكه خدا به هر كس كه بخواهد اذن دهد)).
    بديهى است كه شفاعت به معنى اول منافى با اصل توحيد و وحدانيت خداوند متعال ، و اينكه او يگانه منشاء هستى است مى باشد، زيرا هيچ موجودى در ذات و در افعال ، از خود استقلال ندارد و از خداوند منبع هستى ، بى نياز نيست و قوه و قدرتى جز از ناحيه خدا نيستولا حول ولا قوة الا بالله
    ولى شفاعت به معنى دوم منافاتى با مقام كبريائى الهى ندارد، و ممكن است خدا خود به اولياى خود امر يا الهام كند كه از كسى شفاعت كنند، آرى خدا مى تواند بدون شفاعت نيز از كسى درگذرد و او را بيامرزد و هر چه خواست به او عطا، كند، ولى ثمره شفاعت و قبول آن عزيز شمردن و گرامى داشتن شفيع ، و ترفيع او به مقام والاى شفاعت است ،
    البته خدا هر چه مصلحت و مقتضاى حكمت است آنچنان مى كند.
    البته اينكه اگر عفو و آمرزش مذنب و خطاكارى مصلحت و مقتضاى حكمت است او را عفو مى كند چه شفاعتى در كار باشد چه نباشد، و اگر مقتضاى حكمت نيست كه با شفاعت نيز او را عفو نخواهد كرد جاى سؤ ال است .
    پاسخ اينست كه ممكن است بدون شفاعت ، عفو و آمرزش او مصلحت و مقتضاى حكمت نباشد ولى عفو او با شفاعت طبق مصلحت و مقتضاى حكمت باشد.
    قرآن در مورد توسل به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) براى آمرزش ‍ گناهان ، چنانكه در فصل توبه گذشت قبول شفاعت او را اعلام داشته و مى گويد:
    ولوانهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ك فاستغفرواالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما (٩٢٢) ((اگر آنها آنگاه كه بر خويشتن ستم كردند به پيش تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى نمودند و پيامبر براى آنها طلب آمرزش مى كرد، خدا را بسيار توبه پذير و مهربان مى يافتند)).
    صبر صبر يعنى شكيبائى و تحمل در برابر مشكلات ، و استقامت و پايدارى در راه انجام وظائف ، وهمچنين كنترل و نگهدارى نفس از تمايلات ، آنجا كه مى خواهد به خارج از مرزهاى اخلاقى و انسانى نفوذ كند.
    صبر جنبه سازندگى دارد، صبرى كه اساس آن بر ايمان استوار شده نيروى يك مسلمان را در نبرد با دشمنان اسلام تا ده برابر بالا مى برد.
    قرآن مى گويد:
    ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا ماءتين (٩٢٣) اگر مى بينيد مسلمانان در ميدانهاى جهاد در صدر اسلام هميشه پيش ‍ مى رفتند علت آن وجود اين نوع تعليمات بود؛ آنها پرورش يافته مكتب صبر بودند، نه كشته شدن فرزندان و نه كمبود مواد غذائى و نه مشكلات ميدان جهاد آنها را از پاى در نمى آورد.
    با اين معنى كه گفته شد، برداشت سوئى كه بعضى از معنى صبر كرده ، و آنرا به معنى تسليم گرفته اند، كاملا ابطال مى شود.
    و بالعكس روشن مى گردد كه مقاومت و عدم تسليم در برابر مشكلات و حوادث و هجوم دشمنان ، خود مصداق صبر است ، چنانچه اميرالمؤمنين (عليه السلام ) در نهج البلاغه مى فرمايد:
    الصبر شجاعة (٩٢٤) صبر چنانچه اشاره شد سه شاخه اساسى دارد كه هركدام از آنها نيز به شاخه هاى فرعى تقسيم مى شود.
    ١ - صبر و خويشتن دارى در ميدان تمايلات نفسانى ، و استقامت در كنترل نفس از تجاوز به مرزهاى نامشروع و ارتكاب معاصى و محرمات .
    ٢ - صبر بر سختى هاى انجام وظائف الهى و واجبات شرعى .
    ٣ - صبر و تحمل در برابر مصائب و ناملايمات .
    در آيات زيادى از قرآن كريم به صبر امر شده ، و از مقام ارجمند صابران تجليل و تكريم شده است .
    قرآن براى صبر، پاداش بى شمارى تعيين نموده و مى گويد:
    انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب (٩٢٥) ((همانا صابران ، اجرى بى شمار داده خواهند شد)).
    در نهج البلاغه آمده است :
    عليكم بالصبر فان الصبر من الايمان كالراءس من الجسد ولا خير فى جسد لا راءس معه ولا فى ايمان لا صبر معه (٩٢٦) ((بر شما باد صبر نمودن ، كه همانا نسبت صبر به ايمان مانند نسبت سر به جسد است و همانطور كه اگر جسدى سر نداشته باشد، خيرى در آن نيست ، در ايمانى هم كه صبر نداشته باشد، خيرى نيست)).
    از اين تشبيه به خوبى مى توان موقعيت صبر را ارزيابى كرد، زيرا تمام حواس در سر است ، و يگانه وسيله تعليم و تعلم ، و فرمانده كل اندامهاى بدن كه مغز است در سر قرار دارد.
    صبر مطلق اينك آياتى كه بر فضيلت مطلق صبر كه شامل همه اقسام آنست دلالت دارد.
    ولربك فاصبر (٩٢٧) ((براى پروردگار خود صبر كن)).
    و تمت كلمت ربك الحسنى على بنى اسرائيل بما صبروا (٩٢٨) ((سخن نيكوى پروردگارت بر بنى اسرائيل در برابر صبر و شكيبائى به درجه تمام رسيد)).
    و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور (٩٢٩) ((اگر صبر نموده و تقوا بكار بريد، از كارهاى متقن خواهد بود)).
    انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون (٩٣٠) ((من امروز (روز قيامت ) به آنها در برابر صبر، پاداش دادم و آنها سعادتمندان و رستگارانند)).
    والصابرين و الصابرات ... اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظيما (٩٣١)
    ۱۵
    ارزشها و ضد ارزشها در قرآن


    ((مردان و زنانى كه (داراى صفاتى مى باشند كه از جمله ) صبر كننده هستند... خدا براى آنها آمرزش و پاداشى بزرگ آماده كرده است)).
    توضيح : در اين آيه عده اى از صفات شايسته مردان و زنان را ياد نموده و در آن ميان ، از صبر هم نام مى برد، و در مجموع ، آنان را به مغفرت و پاداش ‍ عظيمى وعده مى دهد.
    للذين اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهرة و رضوان من الله والله بصير بالعباد الذين يقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار الصابرين والصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار (٩٣٢) ((براى كسانى كه تقوا ورزند، پيش خدا بهشت ها مهياست كه از زير آنها نهرها در جريان است ، و همچنين (براى آنها در بهشت ) همسران پاكيزه خواهد بود، و خشنودى خدا از آن ايشان است ، خدا به حال بندگان آگاه است ، آنان كه مى گويند، ايمان آورديم گناهان ما را بيامرز، و ما را از عذاب آتش نگهدار.
    اينان صبر كنندگان و راستگويان و اطاعت ورزان و انفاق كنندگان و در سحرها استغفار كنندگانند)).
    سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار (٩٣٣) ((سلام بر شما كه صبر نموديد، چه نيكوست جايگاه شما در آخرت)).
    و جزاهم بما صبروا جنة و حريرا (٩٣٤) ((در برابر صبر، آنان را بهشت و حرير پاداش داد)).
    اولئك يجزون الغرفة بما صبروا و يلقون فيها تحية و سلاما (٩٣٥) ((آنانند كه در برابر صبر غرفه به ايشان پاداش داده مى شود و با تحيت و سلام مواجه مى گردند)).
    اولئك يؤ تون اجرهم مرتين بما صبروا (٩٣٦) ((آنانند كه در برابر صبر، پاداش خود را دو بار دريافت مى دارند)).
    و اصبر فان الله لا يضيع اجرالمحسنين (٩٣٧) ((صبر كن كه همانا خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمى كند)).
    و اصبر و ما صبرك الا بالله (٩٣٨) ((صبر كن ، كه صبر تو نيست جز به كمك خدا)).
    انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجرالمحسنين (٩٣٩) ((هر كس تقوا ورزيده و صبر كند خدا اجر و مزد نيكوكاران را تباه نمى سازد)).
    الذين صبروا و على ربهم يتوكلون (٩٤٠) (در وصف مؤمنان عامل به اعمال شايسته((آنانكه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل نمودند)).
    نعم اجر العاملين الذين صبروا و على ربهم يتوكلون (٩٤١) ((چه نيكو است پاداش عمل كنندگان ، آنانكه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل نمودند)).
    والله مع الصابرين (٩٤٢) ((خدا با صبر كنندگان است)).
    واصبروا ان الله مع الصابرين (٩٤٣) ((صبر كنيد، كه همانا خدا با صبر كنندگان است)).
    والله يحب الصابرين (٩٤٤) ((خدا صبر كنندگان را دوست دارد)).
    و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خير للصابرين (٩٤٥) ((اگر خواستيد (از كسى كه بر شما ستم و ظلم كرده ) انتقام بگيريد، بايد به همان اندازه باشد كه او بر شما ظلم كرده ، و اگر صبر كرده (و از انتقام ) چشم پوشى كنيد، همان براى صبر كنندگان بهتر (از انتقام ) است)).
    و ان تصبروا خير لكم والله غفور رحيم (٩٤٦) ((اگر صبر كنيد براى شما بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است)).
    والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقامواالصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية و يدرؤ ن بالحسنة اولئك لهم عقبى الدار جنات عدن يدخلونها و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار (٩٤٧) ((آنانكه براى تحصيل رضاى پروردگار خود صبر كرده و نماز بپا داشته اند و از آنچه به آنان داده ايم در آشكار و پنهان انفاق نموده و بدى را با خوبى دفع كردند، براى آنان است دار آخرت ، بهشت هاى عدن كه آنها و صالحان از پدران و فرزندانشان به آنها داخل مى شوند.
    فرشتگان از هر در بر آنان وارد شوند (و به آنان مى گويند) سلام بر شما باد در برابر آنكه صبر كرديد، چه خوب است جايگاه شما در آخرت)).
    انواع صبر نوع اول : صبر بر اجتناب و دورى گزيدن از معاصى و محرماتى است كه نفس ،تمايل به آنها دارد.
    قرآن مى گويد:
    انه من يتق و يصبرفان الله لا يضيع اجر المحسنين (٩٤٨) صبر در اين مرحله مبارزه درونى با ريشه هاى گناه ، و عوامل آن در روحانيت انسان است كه بدينقرار مى باشد:
    ١ - صبر بر جلوگيرى از اميال جسمانى :
    در حديث مى خوانيم :
    ان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كان يقول : حفت الجنة بالمكاره و حفت النار بالشهوات (٩٤٩) ((پيامبر گرامى اسلام مى فرمود: بهشت آميخته شده است با ناخواستنى ها و ناملايمات يعنى كارهائى كه انسان بايد انجام دهد تا به بهشت برود معمولا با طبع انسان سازگار نيست و جهنم و آتش با ملايمات و شهوات آميخته شده است)).
    ٢ - صبر بر مبارزه با اميال قلبى :
    قرآن مى فرمايد:
    و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهواى فان الجنة هى الماوى (٩٥٠) ((هر كس از حضور در پيشگاه الهى بترسد و از هواى نفس ، خويشتن را باز دارد همانا بهشت جايگاه اوست)).
    ٣ - صبر بر خوددارى از غضب :
    در حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى خوانيم :
    من كف غضبه عن الناس كف الله عنه عذابه (٩٥١) ((هر كس جلو غضبش را در مقابل مردم بگيرد، خداوند جلو عذابش را نسبت به او مى گيرد)).
    و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است :
    ((الغضب مفتاح كل شر)) (٩٥٢) ((غضب كليد هر بدى است)).
    منشاء غضب چنانكه در برخى از احاديث نيز تذكر داده شده ، خود بزرگ بينى و زورگوئى به ديگران ، و به حساب نياوردن و كوچك شمردن مردم است .
    ٤ - صبر بر كمبود مالى و مبارزه با طمع : حتى در شرائطى كه شخص فاقد ساده ترين لوازم زندگى باشد نبايد دست به حرام بيالايد، و به جاى آن به تلاش در كار و فعاليت براى بدست آوردن منافع بيشتر از راههاى حلال و مشروع بيفزايد.
    قرآن از چشم دوختن به زندگى تجملاتى طبقه غرق در رفاه نهى كرده و چنين مى فرمايد:
    ((ولا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحيوة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى (٩٥٣) ((به متاع ناچيزى كه به گروهى در دنياى فانى براى امتحان داده ايم ، چشم مگشا كه رزق خداى تو بسيار بهتر و پاينده تر است)).
    و نيز مى فرمايد:
    وجعلنا بعضكم فتنة اتصبرون و كان ربك بصيرا (٩٥٤) ((برخى از شما را براى برخى ديگر مايه امتحان قرار داديم كه صبر مى كنيد يا نه ؟ پروردگار تو بيناست)).
    اين آيه بيانگر آن است كه انسان در رابطه با انسانهاى ديگر، با توجه به اختلافاتى كه از نظر ثروت و فقر و بهبودى و بيمارى و داشتن مزاياى گوناگون طبيعى يا اجتماعى و فقدان آنها، با ديگران دارد، مورد آزمايش و امتحان قرار مى گيرد، كه آيا در اين شرائط، با نفس طغيانگر خود چگونه كنار مى آيد، و آيا در اثر كمبودى كه در خود احساس مى كند به حقوق ديگران تجاوز مى كند، يا خويشتن دارى نموده و صبر مى ورزد؟ و آيا در اثر دارا بودن امكانات بيشتر از ديگران از توانائى خود سوء استفاده نموده ، بيچارگان را پايمال مى كند؟ يا به آنان با بهره گيرى از آنچه خدا به او ارزانى داشته يارى و كمك مى نمايد.
    در حديثى از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله ) نيز آمده است كه فرمود:
    طوبى للمساكين بالصبر وهم الذين يرون ملكوت السموات و الارض (٩٥٥) ((خوشا بر مساكينى كه صبر كنند؛ آنهائى كه ملكوت آسمانها و زمين را مى بينند يعنى مى دانند كه فقير بودن يا غنى بودن كسى بر اساس مشيت الهى است -)).
    و در حديث ديگرى از امام سجاد (عليه السلام ) چنين مى خوانيم :
    رايت الخير كله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ايدى الناس (٩٥٦) ((همه خير را ديدم كه در قطع طمع ا زآنچه در دست مردم است اجتماع كرده است)).
    ٥ - صبر بر خوددارى از تعصبات :
    تعصبات قومى ، ملى ، نژادى ، فاميلى ، گروهى ، اختلاف زبان و رنگ و غيره ، كه موجب تبعيضات جاهلانه است از نظر اسلام به كلى مطرود و محكوم است .
    قرآن كريم بطور كلى همه تبعيضات را لغو و تنها ملاك فضيلت و برترى انسانها را بر يكديگر، تقوا اعلام نموده و فرموده است .
    يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم ان الله عليم خبير (٩٥٧) ((اى مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريده و به شعبه ها و فرقه هاى مختلفى تقسيم كرديم تا همديگر را بشناسيد؛ كه همانا گرامى ترين شما نزد خدا، با تقواترين شما است و خدا از حال شما كاملا آگاه است)).
    و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) چنين آمده : پيامبر اكرم فرمود:
    من كان فى قلبه حبة من خردل من عصبية بعثه الله يوم القيامة مع اعراب الجاهلية (٩٥٨) ((هر كس به قدر دانه خردلى در دل او عصبيت باشد، خدا او را در روز قيامت با اعراب جاهليت محشور مى سازد)).
    اساس سياست استكبارى قدرتهاى جهانخوار، كه اسلام را دشمن شماره يك خود مى دانند، بر اين نهاده شده ، كه از قوميت و مليت و اختلاف زبان و نژاد و غيره ، به عنوان نيرومندترين ابزار براى ايجاد تفرقه ميان مسلمانان جهان استفاده كنند.
    سرفرازى و اعتلاى مسلمانان جهان ، و برخوردارى آنها از استقلال ، و آزادى از بندهاى استعمار و استثمار، و رهائى از چنگال استكبار جهانخواران ، تنها در سايه وحدت كامل ميان آنها، و خط بطلان كشيدن بر هر گونه تعصبات قومى و ملى و نژادى و غيره ، امكان پذير است .
    آيه فوق الذكر منشور رسمى اسلام در برابر تبعيضات گوناگون است كه همه انسانها را اعم از سياه و سپيد وغيره در كنار هم از حقوق مساوى بهره مند ساخته و امتيازات واهى را الغاء و همه را در برابر قانون يكنواخت قرار داده است .
    ٦ - صبر بر حق ، آنجا كه حق بر زيان انسان باشد:
    در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود:
    ((آنگاه كه مرگ پدرم على بن الحسين (عليه السلام ) فرا رسيد، مرا به آغوش گرفته گفت : فرزندم تو را وصيت مى كنم به آنچه پدرم مرا به آن وصيت كرد و گفت : كه پدرش نيز ائو را بدان وصيت نموده بود: فرزندم بر حق صبر كن اگر چه تلخ است)) (٩٥٩) .
    نوع دوم : صبر بر رنج و تلخى عمل به وظائف و اداى واجبات ، آنجا كه بر خلاف ميل نفس بوده و نفس گريز پا و راحت طلب ، از آن احساس تلخى كند
    قرآن به پيامبر گرامى چنين خطاب مى كند:
    رب السموات والارض و ما بينهما فاعبده و اصطبر لعبادته (٩٦٠) ((پروردگار آسمانها و زمين و آنچه را كه د رميان آنهاست عبادت كن ، و در عبادت او صبر و شكيبائى نما)).
    توضيح : اصطبار بر حسب قواعد ادبى از باب افتعال است ، و در آن معنى پذيرش مندرج است كه دلالت بر تحمل نموده و تاءكيد بر صبر و شكيبائى است .
    ولنجزين الذين صبروا اجرهم باحسن ما كانوا يعملون (٩٦١) ((آنان را كه صبر نمايند بطور حتم بهتر از آنچه انجام دادند پاداش خواهيم داد)).
    والذين امنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنة عرفا تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها نعم اجر العاملين الذين صبروا و على ربهم يتوكلون (٩٦٢) ((كسانى را كه ايمان آورده و اعمال شايسته انجام دهند، در غرفه هائى از بهشت كه نهرها از زير آنها جارى است براى هميشه جايگزين خواهيم ساخت ، آنانكه صبر نموده و بر پروردگار خود توكل نمايند)).
    الذين صبروا و عملوا الصالحات اولئك لهم مغفرة و اجر كبير (٩٦٣) ((آنانكه صبر و شكيبائى ورزيده و اعمال صالح انجام دادند، براى آنانست آمرزش و پاداشى بزرگ)).
    فاصبر لحكم ربك ولا تطع منهم اثما او كفورا (٩٦٤) ((بر طاعت فرمان پرودگارت صبر كن و گناهكاران و كافران از آنان را اطاعت مكن)).
    تفسير: خطاب به پيامبر گرامى است كه در ايفاى وظيفه سنگين رسالت بر رنجهائى كه از ناحيه كفار و مشركين به آن حضرت مى رسد صبر و تحمل كند و گفته شده كه مراد از((آثم))، عتبة بن ربيعه و مراد از((كفور))وليد بن مغيره بوده است .
    وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون (٩٦٥) ((چون صبر كرده و به آيات ما باور داشتند از ميان آنان پيشوايانى قرار داديم كه به دين ما هدايت و رهبرى مى نمايند)).
    اين نوع از صبر، كه صبر بر مبارزه با عوامل باز دارنده از اطاعت الهى است اقسام گوناگونى دارد:
    ١ - صبر بر مبارزه با ترس و سائر عوامل سستى اراده .
    ٢ - صبر بر مبارزه با كاهلى و تنبلى و راحت طلبى ، در دعاى ابوحمزه ثمالى كه از حضرت سجاد (عليه السلام ) نقل مى كند چنين آمده :
    اللهم انى اعوذبك من الكسل والفشل والهم والجبن
    ((پروردگارا به تو از تنبلى و سستى و غم و ترس پناه مى برم)).
    ٣ - صبر بر مشقتها و سختى ها و خستگى ها.
    آيات زير نيز در مورد صبر بر مشقت بجاى آوردن دعا و نماز به درگاه الهى آمده است :
    واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة والعشى يريدون وجهه (٩٦٦) ((خويشتن را بر صبر و شكيبائى (به رنج طاعت خدا) وادار، به همراه مردمى كه در سحرگاه و شامگاه خدا را مى خوانند و رضاى او را مى طلبند)).
    و امر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها (٩٦٧) ((اهل خود را به نماز امر كن و بر اداى نماز صبر كن و تحمل نما)).
    توضيح : چنانچه گفتيم كلمه((اصطبر))به معنى تحمل و صبر آورده شده و بر حسب هياءت و ماده هر دو بر آن دلالت دارد.
    صبر در آيه ذيل هم به روزه تفسير شده است :
    ((يا ايها الذين امنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصابرين (٩٦٨) ((اى مردم با ايمان از صبر و نماز يارى جوئيد، همانا خدا با صابران است .))
    ٤ - صبر بر فداكارى بر صرف مال و كاهش دارائى در مورد واجبات مالى .
    امضاء




صفحه 18 از 18 نخستنخست ... 81415161718

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی