صفحه 25 از 25 نخستنخست ... 152122232425
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 243 , از مجموع 243

موضوع: سلامتى تن و روان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #241

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    17,018
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    8,849
    مورد تشکر
    7,664 در 2,409
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    15 _ غیبت
    اگر در غیاب کسی ، چیزی گفته شود و این سخن به گوش او برسد .
    و او به آن امر راضی نباشد ، غیبت است و حال اگر این صفت در او باشد (چه خوب و چه بد) غیبت است; مثل این که بگوییم :
    فلان کس فلان حُسن را دارد (در حالی که او دارد) و یا فلان عیب را دارد (و این عیب هم در اوست) .
    در هر صورت چه خوب او را بگوییم که در او هست ، و چه بد او را بگوییم که در او هست ، اگر او ناراضی است ، غیبت است ، امّا اگر سخنی در حق کسی بگوییم که در او نیست (چه خوب و چه بد) ، بهتان است .
    در قرآن کریم آمده است :
    (ولا تجسّسوا ولا یغتب بعضکم بعضاً أیحّب أحدکم أَن یأکل لحم أخیه میتاً فکرهتموه)
    و جاسوسی مکنید و بعضی از شما غیبت کسی نکند; آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟! از آن کراهت دارید .
    همچنین ، در قرآن کریم آمده است :
    (إِنّ الّذین یحبّون أن تشیع الفاحشه فی الّذین آمنوا لهم عذاب ألیم)
    کسانی که دوست دارند که زشت کاری در میان آنان که ایمان آورده اند ، شیوع پیدا کند ، برای آنان
    در دنیا و آخرت عذابی پردرد خواهد بود .
    حضرت صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرموده است که مراد افرادی هستند که امر قبیحی را که از برادر ایمانی خود دیده یا شنیده اند ، بازمی گویند .
    و چقدر زشت است که ما از عیوب خود غافل شویم و به عیوب دیگران بپردازیم .
    و حاصل سخن این که انسان عاقل باید تأمل کند که اگر غیبت کسی را می کند و دوست اوست ، اظهار عیوب دوست خود از مروّت و انصاف به دور است و وارد در گناه غیبت نیز شده است ، و اگر عیوب دشمن خود را اظهار می کند ، کشیدن بار گناهان و خطاهای او حماقت و نادانی است .
    ویرایش توسط مریم منتظر*خادمه مولای منتظران* : 27-11-2022 در ساعت 15:47
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #242

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    17,018
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    8,849
    مورد تشکر
    7,664 در 2,409
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    16 _ عیبجویی

    باید دانست که در مقام بندگی ، همیشه و در همه حال ، درجاتی از نقص و قصور وجود دارد و لذا انسان ، هر اندازه که متعالی باشد ، باز در مقابل کمال مطلق ، ناقص است .
    از طرفی ، هر فردی ، جز معصومین(علیهم السلام) ، افزون بر نقاط ضعف ، نقاط مثبت و قوّت نیز دارد .
    این خیلی بد است که ما همیشه عینک بدبینی داشته باشیم و عیبها را ببینیم :
    پیش چشمت داشتی شیشه کبودوان سبب عالم کبودت می نمود اصولا گروهی تنها عیبها را می بینند و می گویند ، و خیر و خوبی را کمتر می بینند و کمتر می گویند و این امر در درجه اوّل برمی گردد به بینش ناقص خودشان .
    آنکس که نکو گفت ، هم او خود نیکو است
    وآن کس که بدی گفت بدی سیرت اوست
    حال متکلم از کلامش پیدا
    است
    از کوزه همان برون تراود که در اوست
    عیبها را در دیگران و امور زندگی و در پیشامدها ، به صورت یک بُعدی و صوری دیدن ، بدون این که جوانب و عمق مطلب را بنگریم ، حاکی از عیب نگرش خود ما و عدم بصیرت و بینش صحیح در خود ماست .
    از طرف دیگر ، انسانِ خدا ، در دیگران که مشکلی دارند ، با کینه برخورد نمی کند ، بلکه از درِ دلسوزی و ترحّم برخورد می کند و این نیز در برخورد او تعدیل به وجود می آورد .
    گفت حقشان گر شما روشنگرید
    در سیه کاران ، مغفل ننگرید
    عیب نادیدن و پوشیدن آن به معنای رضایت از بدی و تشویق آن نیست ، بلکه اوّلا باید این عیب را در خود از بین برد ، تا مایه عبرت خود ما شود ، ثانیاً در برخورد با عیوب دیگران ، اگر نیاز به عکس العمل و تذکر هست ، باید بسیار پخته و عالمانه برخورد کرد و اگر این اقدام را در توان خود ندیدیم ، به هرحال ، در دل به آن راضی نخواهیم بود .
    امضاء


  4. Top | #243

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    17,018
    صلوات
    114
    دلنوشته
    2
    سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    8,849
    مورد تشکر
    7,664 در 2,409
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    17 _ ریا
    ریا
    ریا عبارت است از نشان دادن اعمال خود به غیر خدا ، برای به دست آوردن منزلت بیشتر نزد دیگران ، و لذا از رذایل اخلاقی و افعال حرام محسوب می شود .
    انواع ریا
    نوع اوّل آن است که انسان در اعمال خود به خدا توجه ندارد و منظورش به طور کلی غیر خداست .
    چنین آدمی از مرتبه بندگی خارج است و اعمالش برای این دنیاست و باقیات صالحات ندارد ، گرچه در این دنیا ممکن است سرمایه های موقتی داشته باشد .
    در نوع دوم ، عمل انسان برای غیر خداست ، اما در درجه دوم و فرع بر آن ، به خدا هم توجه دارد .
    در نوع سوم ، انسان در اعمال خود ، به یک نسبت خدا و غیر را توجه دارد .
    هر سه مورد فوق مذمت شده و انسان را از راه عبودیت باز می دارند .
    در نوع چهارم ، انسان در اعمال خود ، فقط خدا را در نظر دارد ، اما از این که عملش در دید مردم قرار گیرد ، خوشحال می شود .
    بنابراین ، در موقع عمل ، تمایل دارد عملش را دیگران ببینند و این امر ، باعث لذّت او می شود .
    نوع چهارم ، نیز دارای ایراد است و در سیر و سلوک مشکل ایجاد می کند .
    در نوع پنجم ، انسان در اعمال خود ، فقط خدا را در نظر دارد و اعمالش را در معرض دید این و آن نمی گذارد ، ولی اگر دیگران متوجه شوند ، برایش آن حالت ریایی را ندارد .
    و این نوع بسیار مطلوب است .
    البته ، باید مواظب باشیم
    که در این امر افراط و تفریط نکنیم; یعنی اگر نظرمان واقعاً خدایی است و در در دید دیگران باز هم نظر خدایی ما مختل نمی شود ، عیبی ندارد که امور خیر را دیگران بدانند ، و ثانیاً کارهای ملامتگرانه هم بد است .
    برای مثال ، کسی از ما می پرسد که آیا نماز اول وقت می خوانیم یا نه ، و ما هم می خوانیم ، اما آن را از او مخفی می کنیم و خلاصه باید مواظب باشیم که برای دوری از ریا ، عمل واجب یا تکلیفی از ما فوت نشود که آن هم دام شیطان است .
    انواع دیگر ریا
    علاوه بر موارد فوق ، که اعمال و رفتار عبودی ماست ، در اعمال و رفتار غیر عبودی _ مثل گفتار ، نگاه ، لباس پوشیدن ، راه رفتن ، غذا خوردن و وضع ظاهر _ نیز باید مواظب باشیم که ریا نشان ندهیم .
    نباید طوری خود را چنین نشان دهیم که اهل تزکیه و سلوک هستیم و یا بخواهیم مردم ما را چنین و چنان بدانند .
    البته ، هر وقت انسانِ خدا ، به درجه ای از مقامات باطنی برسد و جوششی از باطن تزکیه شده و نورانی در او ظاهر گردد که حالاتی ناخودآگاه و بی شائبه است ، این یک امر ناگزیر است و از کوزه برون همان تراود که در اوست .
    18 _ حجابهای ظلمانی
    حجابهای ظلمانی
    اگر نوری را در نظر بگیریم که از یک مبدأ بی نهایت می تابد و بعد از تابیدن بر سر آن شیشه ها و موانعی بگذاریم ، این نور ، بعد از گذشتن از شیشه ها ، ضعیف می شود و درخشش خود را از دست می دهد .
    روح خدایی انسان نیز بعد از ساطع شدن از ذات لایزال الهی و آمدن و مجاور شدن با تن و نفس همان حالت گذشتن نور از موانع و شیشه های مختلف را دارد .
    حجابهای تن و نفس ، شفافیّت اصلی نور را با کدورتهای خود در هم آمیزند .
    مثال دیگر آن ، آینه ای است که آن پاکی و شفافیّت اصلی را ندارد و کدورتهایی روی آن است که باعث می شود تصویر کامل در آن انعکاس نیابد .
    انسان آینه تمام نمای حق است ، به شرطی که این آینه زنگاری
    نداشته باشد .
    حجابهای ظلمانی ، همان رذایل اخلاقی ، گناهان و هواهای نفسانی هستند ، و در یک جمله همه بدیها ، حجابهای ظلمانی ما هستند و اینها بین ما و خدای ما مانع می شوند .
    بدیها ، بسته به تناسب خود و تناسب روحی انسان ، نوعی خصوصیّت عینی به وجود می آورند (و نه اعتباری) .
    برای مثال ، وجود حسد و ریا ، نوعی خصوصیّت است که در وجود ما عینیت دارد و رنگ خاصی است که در ما کارسازی می کند .
    (صبغه الله ومن أحسن مِن الله صبغه ونحن له عابدون)
    [ این است ] نگارگری الهی; وکیست خوش نگارتر از خدا؟ وما او را پرستندگانیم .
    (کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون کَلاّ إنّهم عَن رَبّهم یومئذ لمحجوبون)
    نه چنین است ، بلکه آنچه مرتکب می شوند زنگار بر دلهایش بسته است ، زهی پندار ، که آنان در آن روز ، از پروردگارشان سخت محجوبند .
    آیات بالا ، از تکذیب کنندگان آیات الهی ، که حجابهای ظلمانی اند ، خبر می دهند و می فرمایند که این خصوصیتها و رنگها که خود آنها کسب کرده اند ، حجاب قلب آنهاست و به دلیل وجود اینهاست که آنها از پروردگارشان محجوبند .
    از آنچه گذشت متوجه شدیم که هر صفت رذیلهای حجاب ظلمانی است بین ما و خدا .
    این حجاب ، چهره اصلی انسانی ما را ، که ارتباط مستقیم با خدا دارد ، می پوشاند .
    حجاب میان انسان و خدا
    در نزد خدا ، هیچ چیز محجوب نیست ، و این در آیات قرآنی به خوبی روشن است :
    (إنّ اęęǠلا یخفی علیه شیء فی الأرض
    ولا فی السّماء)
    در حقیقت ، هیچ چیز [ نه ] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمی ماند .
    و یا می فرماید :
    (هو معکم أینما کنتم)
    هر کجا باشید ، خدا با شماست .
    بنابراین ، در منطق قرآن و عقل ، همه چیز مشهود حضرت حق است و هیچ چیز محجوب از او نیست .
    خداوند ، محل افتادن همه قطرات باران را می داند و محل سبز شدن همه ساقه های درختان را .
    خداوند حتی اگر ذره ای به اندازه خردلی ، در دل سنگی باشد (آیه 16 سوره لقمان) می داند .
    با دقت در موارد فوق ، غیر از این که می فهمیم این چه خدایی است و در معرفت او کاملتر می شویم ، این نتیجه را نیز می گیریم که خدا ، نزد همه اشیا حاضر است .
    اما چگونه است که اشیا از او محجوبند؟ جواب آن خیلی روشن است و آن این که از طرف انسان حجاب خودی است که مانع است و گرنه عین ربط انسان و هستی با خدا به جای خود ، هست .
    میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
    19 _ حجابهای نورانی
    گفتیم که حجابهای ظلمانی ، همه بدیهای ما را شامل می شود .
    اما سالک الی الله ، بعد از برداشتن حجابهای ظلمانی ، به عالم نور وارد می شود :
    (الله ولیّ الَّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور)
    خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند .
    آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی می برد .
    عالم نور نیز مرحلهای است که بعد از برداشتن حجابهای ظلمانی ، نصیب ما می
    شود و به آن می رسیم; مثل بندگی ، عمل خوب ، کمالات ، شهودها و کشفها .
    نکته مهم این است که از این مرحله نیز باید بگذریم و به هدف نهایی که همان وصال حق است و لقاء الله برسیم .
    پس ، باید مواظب باشیم که مواردی که در عالم نور متذکر می شویم ، مبدّل به حجابی نشود (= حجاب نورانی) و همین است که در دعای زیبای شعبانیّه داریم :
    إلهی هب لی کمال الإنقطاع إلیک وانور أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق أبصار القلوب حجب النّور فتصل إلی معدن العظمه وتصیر أرواحنا معلّقه بعزّ قدسک .
    خدایا! به من ، کمال انقطاع را عنایت فرما ، و چشم و دلم را از نوری که به تو نظر می کند و تو را می بیند ، روشن فرما ، تا حجابهای نورانی را بشکافد و پیش برود و به معدن عزت تو برسد ، و ارواح ما متعلّق به عزّ قدس تو باشد .
    از این رو ، باید مواظب باشیم که بعد از عبور از حجابهای ظلمانی ، در حجابهای نورانی ، که همه خوبیهای ماست (همان طور که حجابهای ظلمانی ، همه بدیهای مایند) نمانیم و یا حتی مغرور نشویم و شیفته آنها نشویم تا به مرتبه اصلی و شأن نهایی خود ، که وصال حق است و محو در او ، برسیم .
    خلاصه این که انسان از ظلمات به نور و وصال می رسد و همین است که خداوند در آیه اوّل سوره ابراهیم(علیه السلام)می فرماید :
    (الر کتاب أنزلناه إلیک لتُخرج النّاس مِنَ الظّلمات إلی النّور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز
    الحمید)
    کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون آوری; به سوی راه آن شکستن اپذیر ستوده .
    این آیه اشاره است به ورود به نور ، بعد از ظلمات و سپس این نور ، ما را به دو اسم حمید و عزیز رهنمود می کند که همان وجوه پروردگار هستند .
    این وارد شدن و رسیدن ، در قالب الفاظ و عبارات نمی گنجد و حقیقت آن را آنان که رسیده اند ، می دانند و «آن را که خبر شد ، خبری بازنیامد . »
    با کفش دریای کلی را اتصال
    هست بی چون و چگونه در کمال
    اتصالی بی تکلف بی قیاس
    هست رب الناس را با جان ناس
    اتصالی که نگنجد در کلام
    گفتنش تکلیف باشد والسلام
    در همین رسیدنهاست که انسان شامل حال و حدیث زیر می شود :
    قلب المؤمن عرش الرّحمن .
    قلب مؤمن ، عرش پروردگار است .
    لا یسعنی سمائی ولا أرضی ویسعنی قلب عبدی المؤمن .
    من در زمین و آسمان نمی گنجم ، بلکه در قلب بنده مؤمن می گنجم .
    آن صفای آینه ، وصف دل است
    صورت بی منتها را قابل است
    صورت بی صورت بی حد غیب
    ز آینه دل تافت بر موسی ز جیب
    گرچه آن صورت نگنجد در فلک
    نه به عرش و کرسی و نی بر سمک
    ز آنکه محدود است و معدود است آن
    آینه دل را نباشد حد بدان
    اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ
    هر دمی بینند خوبی بی درنگ
    عکس هر نقشی نتابد تا ابد
    جز ز دل ، هم با عدد هم بی عدد
    تا نقوش هشت جنّت تافته است
    لوح
    دلشان را پذیرا یافته است
    برترند از عرش و کرسی و سما
    ساکنان مقعد صدق خدا
    صد نشان دارند و محو مطلق اند
    چه نشان بل عین دیدار حق اند
    20 _ خروج از حجابها
    خروج از حجابها
    بهترین راهها برای رهایی از حجابها ، تعبد کامل پروردگار و تبعیّت کامل از قرآن است که این راه فطرت و هدایت الهی است .
    در قرآن آمده است :
    (وَمن یُسلِم وجههُ الی الله وهو مُحسِن فقد استَمسکَ بالعُروه الوثقی وإلَی الله عاقِبهُ الاُمور)
    و هر کس خود را _ در حالی که نیکوکار باشد _ تسلیم خدا کند ، بی گمان در ریسمان استوارتری چنگ در زده ، و فرجام کارها به سوی خداست .
    تعبد کامل پروردگار ، حالتی در قلب انسان پدید می آورد که جز خدا ، چیزی در آن راه نمی یابد .
    پس ایمان و عمل به آنچه قرآن می گوید ، باید مورد نظر باشد .
    بایستی از هر گونه تخطّی و تخلّف و دخالت دادن رأی و نظر و خواسته های خود و دیگران اجتناب نمود که در قرآن می فرماید :
    (قُل اِنَّ هُدَی الله هُوَ الهُدی وَاُمِرنا لنسلَم لِرَبّ العالَمین)
    بگو :
    هدایت خداست که هدایت [ واقعی ] است و دستور یافته ایم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم .
    فطرت انسان نیز همین است که قرآن کریم می فرماید :
    (فأقِمْ وَجهَک لِلدّین حَنیفاً فطرتَ اللهِ الّتی فطر النّاس عَلیها)
    پس ، روی خود را با گرایش تمام به حق ، به سوی این دین کن ، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است .
    و این ، همان راه تکوین و تعیین شده در آفرینش است .
    اگر انسان تعبد کامل نداشته باشد و راهها را
    به صورت ناقص و آمیخته با هم در پیش گیرد ، به نتیجه کامل نیز نمی رسد و خطر اغوای شیطان و انحرافها بیشتر می شود; زیرا ممکن است امر بر او مشتبه و راه ورود شیطان هموارتر گردد .
    حتی ممکن است در چنین مواردی ، حق را باطل و باطل را حق و خیال را واقعیت و واقعیت را خیال ، و نیست را هست و هست را نیست بداند و ببیند .
    خدا درباره سالک الی الله ، که تعبد کامل پروردگار را دارد ، می فرماید :
    (الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور)
    خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند .
    آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی می برد .
    او تحت ولایت حضرت حق است و سرانجام ، در قرآن کریم چنین می فرماید :
    (وَأَنَّ هذا صراطی مستقیماً فاتَّبعوهُ ولا تَتَّبعوا السُّبُلَ فَتَفِرّقَ بِکُم عن سبیله ذلِکُم وَصّکُم بِه لَعَلَّکُم تتّقون)
    و [ بدانید ] این است راه راست من .
    پس ، از آن پیروی کنید و از راههای [ دیگر ] که شما را از وی پراکنده می سازد ، پیروی مکنید .
    اینهاست که [ خدا ] شما را به آن سفارش کرده است ، باشد که به تقوا گرایید .
    آیا با ریاضت و مجاهدت می توان از حجابهای ظلمانی رهایی یافت؟ در خروج از حجابهای ظلمانی ، مجاهدت و ریاضت ممکن است چندان نتیجه مطلوبی ندهد ، به خصوص اگر این مجاهدتها و ریاضتها انتخابی و صلیقه ای نیز باشد ، اما ممکن است در یک بُعد و یک انتخاب ، به نتیجه ای برسد; مثل برخی افراد که سالک
    راه حق نیستند ، اما در اثر ریاضت بسیار ممکن است صاحب اراده یا نفوذهایی شوند .
    مهم این است که سالک راه حق ، برای برداشتن حجابها باید از راههای معیّن شده از طرف پروردگار در قرآن و با تزکیه نفس و تعالی در همه ابعاد ، خود را پاک نماید و مواظب باشد که از صراط مستقیم تکوینی ، که طریق صحیح سلوک الی الله است ، منحرف نشود و اگر حالاتی خاص را نیز دریافت ، او را فریب ندهد; چنان که در یک مرتاضِ غیر راه خدا نیز این حالات هست و او ممکن است به کارهای خارق العاده دست یابد ، حتی اگر نیّت و اهداف او خدایی نباشد .
    پس گفتیم که در خروج از حجابهای ظلمانی ، مجاهدتهای ناقص به نتیجه مطلوب نمی رسد و در خروج از حجابهای ظلمانی ، علم و عمل جامع و کامل همه جانبه نیاز است; یعنی سالک الی الله باید همه آنچه از جانب خدای متعال به او ابلاغ گردیده ، به همان نحو که بیان شده است ، یاد بگیرد و به آن علم و اطلاع کامل داشته باشد .
    در این راه ، که آن را «مجاهدت علمی» می نامیم ، سالک باید هر چه می تواند سعی کند که طریق الی الله را بیشتر کشف نماید ، اما صحیح و جامع; همان طور که خدا فرموده است .
    در اصول کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است :
    العامل علی غیر بصیره کالسّائر علی غیر الطّریق لایزیده سرعه السّیر إلاّ بُعداً .
    کسی که بدون بصیرت عمل می کند ، مانند کسی است که
    در غیر راه افتاده و بیراهه می رود .
    سرعت حرکت وی هر چه بیشتر شود ، او را از هدف و مقصد دورتر کند .
    یعنی نداشتن بصیرت کافی به راه ارائه شده از جانب خدای متعال و قدم گذاشتن در راه با توجه به خطرات نفس و شیطان ، ما را به مقصد نمی رساند .
    با توضیحاتی که داده شد ، به این حقیقت می رسیم که برای خروج از همه حجابهای ظلمانی به گونه ای که این حجابها ، در همه ابعاد از قلب سالک الی الله برطرف شود ، راهی جز صراط مستقیم قرآن وجود ندارد و سالک طریق باید در مرحله اوّل سلوک خود ، در تحصیل علم کامل به صراط قرآنی بکوشد و طریق ارائه شده در متون اسلامی را آنچنان که هست ، بشناسد .
    در مرحله دوم ، به همه آنچه ارائه شده ، عمل کند و صراط مستقیم الی الله را با همه ابعادش در پیش گیرد ، و اگر در مرحله تحصیل علم به طریق و یا در مرحله عمل به طریق و سلوک آن مجاهدت کامل نکند و سستی و مسامحه کند و یا در هر دو مرحله به خود اجازه سستی و کوتاهی بدهد و مجاهدت لازم را نداشته باشد ، مسلّماً در حجابهای ظلمانی خواهد ماند .
    سالک بی خبر ، که علم جامع و معرفت کامل نسبت به صراط مستقیم اسلامی ندارد و از علم ناقصی برخوردار است ، گوشه هایی از صراط مستقیم قرآنی و اسلامی را شناخته و از بقیه بی خبر مانده و بدون این که مجاهدت علمی کامل بکند و راه
    خدا را به گونه ای که ابلاغ شده بشناسد و قدم در طریق سلوک صحیح بگذارد ، گمان می کند که در صراط الی الله حرکت میک ند و راهی که در پیش گرفته به حضرت حق می رسد و در جهت قرب الی الله پیش می رود و با همین گمان ، عمر خود را ضایع می کند و خود را باطل و هلاک می گرداند .
    مثلا از یک سو به ذکر و فکر می پردازد و به اوراد و اذکار و بعضی نمازها و دعاها و حتی به شب زنده داریها می پردازد و از سوی دیگر به لحاظ این که فاقد معرفت کامل به صراط مستقیم و از همه ابعاد آن بی خبر است ، بسیاری از وظایف عبودی را ترک می کند و به بسیاری از مهلکات توجه نمی کند و به بعضی از خصلتها و خُلقها و صفتهای خطرناک و هلاکت آور ، که سد راه و حجاب قلب است ، ناآگاه است و در تطهیر خود از آنها نمی کوشد و به برخی یا بسیاری از هواها وعلقه های نفسانی خود ، که هرکدام به شکلی مانع حرکت و قرب است ، توجه نمی کند و به تجرید دل از آنها نمی پردازد .



    امضاء


صفحه 25 از 25 نخستنخست ... 152122232425

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی