صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: عمار یاسر : نشانه راه حق

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,529
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,792 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خانواده یاسر، هم پیمان و تحت حمایت این قبیله بود. بنابراین از اسلام آوردن این خاندان سخت ناراحت بودند. پس به خود حق می دادند که هر نوع رفتار بازدارنده را در باره این خانواده به کار گیرند! از این رو در نیمه روز، که تابش آفتاب به اوج می رسید و گرمی هوا و سوزندگی سنگهای تفتیده حجاز، گوشت را ملتهب می ساخت، اعضای این خانواده را بر روی سنگهای داغ می خواباندند، تا مگر دست از اسلام بردارند.
    پیامبر اکرم این منظره دردآور را مشاهده می کرد، امّا تعداد یارانش آن اندازه نبود که بتواند با بنی مخزوم و حامیان مشرکشان مقابله کند!
    پیامبر صلی الله علیه و آله درد و رنج سمیّه، یاسر و عمّار را با تمام وجود حسّ می کرد، اما تنها کاری که آن حضرت می توانست انجام دهد، این بود که روح مقاومت و پایداری را در آنان تقویت نماید.
    پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان می فرمود: «صبرا آل یاسر فانّ موعدکم الجنّه»(2)
    پایدار باشید و مقاومت کنید ای خاندان یاسر! زیرا وعده گاه شما بهشت است.
    شک نیست که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله می توانست به این خانواده، کمکی
    ص: 29
    ________________________________________
    1- - الطبقات الکبری، 3/247.
    2- - السیره النبویه، ابن هشام 1/342؛ الطبقات الکبری، 3/249؛ حلیه الاولیاء؛ 1/140؛ تاریخ بغداد، احمد خطیب البغدادی 1/150؛ شرح نهج البلاغه، 13/255؛ السیره النبویه، ابن کثیر 1/494؛ البدایه والنهایه، 3/58.
    برساند و آنان را از تحمل این شکنجه ها رهایی بخشد، هرگز کوتاهی نمی کرد. امّا قوانین ناعادلانه و زورگویانه عرب جاهلی، شرایط دشواری را پدید آورده بود که به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان اجازه نمی داد تا به خانواده یاسر نزدیک شوند و به آنان یاری رسانند!
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,529
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,792 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    زمانی که مشرکان، مقاومت این خانواده را مشاهده کردند، برای درهم شکستن این پایداری تدبیری دیگر اندیشیدند. آتشی را بر افروختند و آن را به بدن عمّار نزدیک کردند تا شاید با شکنجه او، پدر و مادرش دست از اسلام بشویند.
    پیامبر که از این اقدام خطرناک مشرکان اطلاع یافت، دست به دعا برداشت و در باره عمّار چنین دعا کرد:
    «ای آتش همان گونه که برای ابراهیم سرد و سلامت بودی، به عمّار نیز آسیب مرسان»(1) در پرتو دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله این نقشه مشرکان نیز کارساز نیفتاد و نتوانست مقاومت خانواده عمّار را درهم شکند.
    ناتوانی «بنی مخزوم» در شکستن مقاومت «آل یاسر» سبب شد تا کینه توزی چون «ابوجهل» نیز به یاری آنان بشتابد و طرحهای جدیدی را برای شکنجه «خانواده ایمان» پیشنهاد کند.
    پوشاندن زره آهنی بر تن قهرمانان توحید و قرار دادن آنان در برابر تابش شدید خورشید، نگهداشتن ایشان در زیر آب تا حدّ خفه شدن، از دیگر روشهایی بود که علیه این خانواده به کار می گرفتند.
    ص: 30
    ________________________________________
    1- - الطبقات الکبری، 3/188؛ اختیار معرفه الرجال، محمد کشی، /30؛ تاریخ الاسلام، 3/57.
    این شکنجه ها نتوانست به ایمان پایدار و واقعی قهرمانان توحید آسیب برساند، امّا به هر حال مقاومت «آل یاسر» حدّی داشت، به خصوص که «یاسر و سمیّه» پدر و مادر عمّار سنین جوانی را پشت سر گذاشته و در سنّ شصت یا هفتاد سالی ناتوان تر از عمّار بودند.
    سرانجام یاسر و سمیّه در برابر شکنجه مشرکان تاب نیاوردند و مانند همه شهیدان راه حق، ایستاده جان باختند.
    یاسر و سمیّه به لقای حق شتافتند و به آرامش و سعادت ابدی رسیدند، امّا عمّار که درد و رنج پدر و مادر را چشیده بود، از داغ این مصیبت می سوخت و مشرکان امیدوار بودند که «عمّار» از سرنوشت پدر و مادرش عبرت گرفته باشد!
    پیامبر برای تسلیت و دلجویی عمّار چنین پیام داد:
    «صبرا یا ابی الیقظان، اللهم لا تعذّب احدا من آل یاسر بالنّار»(1)
    «شکیبا باش ای عمّار! خداوندا! هیچ یک از خانواده یاسر را به آتش مسوزان.»
    گریز از دام مشرکان
    مشرکان، هر لحظه انتظار می کشیدند تا «عمّار» برای حفظ جان خود، دست از محمّد صلی الله علیه و آله و یاری او بردارد. البته کشتن عمّار برای آنان دشوار نبود، امّا آنان ترجیح می دادند حتی برای یکبار شاهد بازگشت یک مسلمان از راه اسلام باشند!
    ص: 31
    ________________________________________
    1- - السیره النبویه، ابن هشام، 1/342؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر4/330؛ شرح نهج البلاغه، 20/37؛ اعیان الشیعه، 8/372.
    عمّار آموخته بود که ایمان حقیقی، ایمانی است که در قلب جای گرفته باشد واعلام زبانی ایمان، تنها یک نشانه و گواه است.
    او می دانست که آنچه بر زبان جاری می شود، زمانی ارزش دارد که ریشه در درون انسان داشته باشد و چه بسا کسانی که به ظاهر مدّعی ایمانند، ولی هرگز ایمان در دل آنان رسوخ نکرده است.
    «عمّار» یک لحظه به اعماق وجود خود سفر کرد و دریافت که همچنان به حقانیّت محمد صلی الله علیه و آله و حقیقت توحید ایمان دارد و کمترین تردیدی در درستی راه خود ندارد، پس هیچ دلیلی برای بازگشت از راه ایمان نیافت. راه او روشن بود و او می باید مانند پدر و مادرش در راه عقیده، جان خویش را فدا کند. مانند پدر و مادرش شهید شود.
    امضاء


  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,529
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,792 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شهادت یا تقیّه
    عمّار برای شهادت آماده بود و چنان که حوادث زندگی وی نشان می دهد، هرگز از مرگ نهراسید.
    عمار با خود می اندیشید آیا جان باختن در راه ایمان، خود یک هدف است یا وسیله ای برای دفاع از ایمان و پیشبرد آن است؟
    اگر جان باختن در راه ایمان، یک هدف باشد، پس باید هرگاه میان مسلمانان و مشرکان و کافران جنگی در گیرد، مسلمانان، بدون اسلحه در میدان جنگ حاضر شوند تا زودتر کشته شوند و به هدف نهایی برسند! در حالی که هرگز چنین روشی از نظر عقل و دین پذیرفته نیست بلکه به حکم عقل و دین، انسان با ایمانی که مورد هجوم کافران و مشرکان قرار گرفته است باید تا جایی که می تواند از جان و
    ص: 32
    مال و زندگی خود دفاع کند و تمام همّتش از بین بردن دشمن مهاجم باشد، نه تسلیم شدن و جان باختن!
    به کار گرفتن حیله و نیرنگ در هر جایی نادرست و نکوهیده است، جز در جنگ که نشان هشیاری و خردمندی است.
    «عمّار» اکنون از خود می پرسید، براستی تکلیف چیست؟ آیا من اکنون در برابر یک جنگ رسمی قرار ندارم و آیا تا به حال دشمن از کشتن اهل ایمان باکی داشته است! آیا در این نبرد نابرابر حق دارم از یک حیله جنگی استفاده کنم؟ آیا حق دارم، به ظاهر، ایمان خود را انکار کنم؛ ولی در دلم، همچنان بر ایمان پایدار باشم!
    «عمّار» در تفکّر ژرفی فرو شده بود و گویی راه جدیدی برای خلاص شدن از دام مشرکان پیدا کرده بود.
    او تصمیم گرفت مشرکان را فریب دهد و به صورت لفظی و زبانی بگوید دست از محمد صلی الله علیه و آله برداشته است، ولی در قلبش به او وفادار باشد.
    این تصمیم با این که عاقلانه می نمود، امّا تصمیم خطرناکی نیز بود، چرا که تا آن روز، چنین وضعی برای مسلمانان پیش نیامده بود تا حکم آن را از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله بپرسند و با اطمینان و یقین قدم در آن راه بگذارند.
    «عمّار» در یک تفکّر درونی به این نتیجه رسیده بود و به مشرکان اعلام کرد، دست از شکنجه و آزار من بردارید، زیرا من دست از یاری محمّد صلی الله علیه و آله برداشتم.
    مشرکان که در انتظار آن لحظه بودند، خشنود شدند، او را رها
    ص: 33
    ساختند.
    عمّار با تنی رنجور و دلی دردمند از مرگ مظلومانه پدر و مادر، از مشرکان فاصله گرفت، ولی چگونه می توانست با مسلمانان ملاقات کند؟ آیا پیامبر صلی الله علیه و آله او را خواهد پذیرفت و آیا مسلمانان باور خواهند کرد که او همچنان بر ایمان قلبی خود پایدار است؟ آیا این رفتار او، مسلمان بودنش را زیر سؤال نبرده است و...!
    بین مسلمانان در باره او، نظریات متفاوتی پیدا شد، اما بیشتر آنان بر این گمان بودند که روش عمّار درست نبوده است.
    داوریهای زود هنگام
    برخی مسلمانان که زودتر از دیگران، خبر رهایی عمّار از دام مشرکان را شنیده واز ماجرا اطلاع یافته بودند، در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار داشتند که عمّار از دین برگشته است!
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بس کنید! زیرا وجود عمّار سرشار از ایمان به خداست، ایمان با گوشت و خون او در آمیخته است.
    در همین گفتگو بودند که عمّار به جمع مسلمانان پیوست، امّا آثار اندوه و نگرانی در چهره اش پیدا بود و می گریست. پیامبر صلی الله علیه و آله از او پرسید، چه شده است؟
    عمّار پاسخ داد: خبر ناگواری دارم! مشرکان مرا شکنجه کردند و از من خواستند تا نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله ابراز بی اعتقادی کنم و دست از توحید بردارم تا درخواست آنان را اجابت نکردم، دست از من برنداشتند!
    ص: 34
    رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: در آن هنگام که آن کلمات را بر زبان جاری ساختی، قلبت چگونه بود؟
    عمّار گفت: قلبم به خدا و رسولش ایمان داشت.
    پیامبر صلی الله علیه و آله با دستان خویش اشک از چشمان عمّار زدود و فرمود: عمار رهایی یافت، ای عمّار اگر دوباره به دام افتادی باز هم چنین کن.(1)
    سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله از نگرانی واضطراب عمّار کاست، ولی آنچه زمینه را برای کمترین سؤال و جواب باقی نگذاشت و مسأله را کاملاً روشن ساخت، نزول این آیه بود: «مَنْ کَفَرَ بِاللّه ِ مِنْ بَعْدِ ایمَانِهِ الاّ مَنْ اُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالایمَانِ»(2).
    آنچه از آیه استفاده می شود این است که اگر کسی تحت فشار و اجبار و تهدید و شکنجه کافران، اظهار بی ایمانی کند، در حالی که قلبش بر ایمان پایدار و مطمئن باشد، اظهار زبانی او، کفر به حساب نمی آید و خشم الهی را در پی ندارد.
    نزول این آیه هم یک دشواری اجتماعی صدر اسلام را برطرف کرد و مسلمانان را از فرو افتادن در کشمکشها و بگومگوها، بیرون کشید وهم یک موضوع اعتقادی و تکلیف دینی جدید را روشن ساخت که عبارت بود از «جواز تقیّه»
    ص: 35
    ________________________________________
    1- - حلیه الاولیاء 1/140؛ اختیار معرفه الرجال /35، اسدالغابه 4/131؛ الکامل فی التاریخ، 3/67؛ اعیان الشیعه، 8/373.
    2- - النحل /106.
    تقیّه شیوه ای برای استمرار راه
    آنچه عمّار برای رهایی از دست مشرکان انجام داد، هر چند در ابتدا رفتاری مبهم و نگران کننده به نظر می رسید و حتی خود او درباره درستی راهی که در مقابله با آزار و شکنجه مشرکان انتخاب کرده بود، چندان یقین نداشت، امّا از آن جا که ایمان و دین باوری به اعماق وجود عمّار راه یافته بود، نه تنها مورد انکار وحی قرار نگرفت بلکه به عنوان یک روش برای استمرار و پایداری در مسیر حق شناخته شد.
    شخصی به نام «عبداللّه بن عجلان» از امام صادق علیه السلام می پرسد: با توجّه به این که «ضحاک» حاکم کوفه شده است، چه بسا با عداوتی که او نسبت به علی علیه السلام دارد، مردم را وادارد که از علی علیه السلام بیزاری بجویند! وظیفه شیعه در این میان چیست؟
    امام صادق علیه السلام فرمود: وظیفه این است که شیعه همان راهی را برود که عمّار پیمود. عمّار به ظاهر، از حق تبرّی جست، ولی در قلب خود به آن ایمان داشت.(1)
    فرد دیگری از امام صادق علیه السلام پرسید: هرگاه، در مورد ولایت علی علیه السلام تحت فشار قرار گیریم و مخیّر شویم میان انتخاب یکی از دو راه - کشته شدن یا برائت جستن از علی علیه السلام، وظیفه چیست؟ به نظر
    می رسد باید به کشته شدن تن دهیم، ولی از علی علیه السلام برائت نجوییم.
    ص: 36
    ________________________________________
    1- - بحارالانوار، 75/408.
    امام علیه السلام فرمود: نه، به خدا سوگند! وظیفه شما در چنین مواردی همانند وظیفه عمّار است و باید به شیوه او عمل کنید.(1)
    مانند این روایات در منابع حدیثی بسیار است که فقط نمونه ای از آن را یاد کردیم.
    «تقیّه»، نه «نفاق»
    «تقیه» همان روشی است که عمّار به کار گرفت و نیاز به شرایط یا شرایطی نظیر وضعیت او دارد.
    ممکن است کسانی از این روش - تقیّه - سوء استفاده کنند یا آن را به شکل نادرستی و یا در شرایط نامناسب به کار گیرند. البته سوء استفاده از تقیّه و استفاده نادرست از آن، دلیل غلط بودن اصل تقیّه نیست، زیرا از سایر اصول و روشهای صحیح نیز گاهی سوء استفاده می شود، مانند اصل ایمان واظهار توحید که امری صحیح و بایسته است ولی برخی از روی ریا یا نفاق اظهار ایمان می نمایند، یا اصل «جهاد» که دری از درهای بهشت است، امّا برخی از سلطه جویان یا طغیانگران، آگاهانه و فریبکارانه نام حرکتهای قدرت طلبانه خود را «جهاد» می گذارند.
    امکان سوء استفاده از روشهای صحیح، باعث نمی شود که اصل آن روش نادرست شناخته شود، بلکه وظیفه عالمان و اسلام شناسان است که در هر زمینه، گونه های صحیح را از ناصحیح تفکیک کنند.
    اکنون در مورد «تقیه» نیز باید چنین کرد، زیرا «تقیه» غیر از «نفاق» و
    ص: 37
    ________________________________________
    1- - همان، 75/393 و 430.
    «دورویی» است. «تقیه» برای گریز از تکلیف نیست، بلکه برای انجام دادن یک تکلیف برتر است.
    «تقیه» برای فرار از «شهادت در راه خدا» نیست، بلکه راهی برای گریز از «مردنِ بی تأثیر یا کم تأثیر» است، روشی برای «ماندن» و تلاش بیشتر در راه دین. انتخاب مرگی مؤثرتر و ثمربخش تر برای ایمان و عقیده است.
    همان طور که «عمّار» از مردن زیر شکنجه مشرکان خود را رهایی بخشید و در جنگهای مختلف از اسلام و پیامبر دفاع کرد و سرانجام هم آگاهانه «شهادت» و «مردن در راه حق و حقیقت» را برگزید.
    «تقیّه» یک شیوه در نبرد با دشمنان است، نه یک پوشش برای راحت طلبی و تکلیف گریزی و فریب دادن صالحان.
    «تقیّه» در مقابل دشمنان و منافقان و جاسوسان به کار می رود، نه در برابر اهل ایمان. «تقیّه» کاری است همانند عقب نشینی موقّت رزمندگان در جبهه نبرد، برای تجدید قوا وانجام حمله ای جدید با هماهنگی بیشتر. بنابراین اگر کسی از رزمندگان در جبهه نبرد به خاطر ترس و تکلیف گریزی، عقب نشینی کند و سنگر را خالی سازد، خیانت کرده است و نمی تواند آن را توجیه کند. اگر عقب نشینی او با نیّت فرار نباشد و هدف او تجدید قوا و تغییر موضع باشد، توجیه پذیر و شایسته تقدیر است.
    «تقیه» هم دقیقا چنین ویژگی را دارد یعنی؛ هرگاه تقیه باعث آسیب دیدن دین و مقدسّات بشود، تقیه نخواهد بود و فرار از تکلیف است، ولی هرگاه باعث تقویت دین و جامعه دینی شود و ضرری
    ص: 38
    جبران ناپذیر به وجود نیاورد، نه تنها قابل قبول می باشد که گاه یک تکلیف شرعی و ضرورت عقلی است.
    ص: 39
    امضاء


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی