صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 78 , از مجموع 78

موضوع: عمار یاسر : نشانه راه حق

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شیعه ای علی شناس
    زمانی که شتر عایشه بر زمین خوابید، علی علیه السلام برای آن که حرمت همسر پیامبر رعایت شده باشد - زیرا علی رغم دستور پیامبر پا از محیط خانه به میدان رزم گذاشته بود - به محمد بن ابی بکر که برادر عایشه بود و در سپاه علی علیه السلام و از هواداران آن حضرت به شمار می آمد، فرمود: برو از حریم خواهرت محافظت کن و او را به «قصر عبداللّه بن خلف خزاعی» انتقال بده.(1)
    جنگ پایان یافته بود و پیامدهای آن مورد بررسی قرار می گرفت. یکی از رخدادهای پس از جنگ، گفتگوی عمّار با عایشه در محلّ استقرار او - قصر بن خلف - است که مراتب معرفت و بصیرت عمّار
    ص: 108
    ________________________________________
    1- - شرح نهج البلاغه، 6/228.
    نسبت به مواضع و شخصیّت علی علیه السلام را آشکارتر می سازد.
    عمّار به عایشه گفت: ای مادر! چگونه ارزیابی می کنی شمشیر زدن هوادارانت را برای دینشان!
    منظور عمّار این بود که به عایشه بفهماند هواداران او مردان ایمان و آگاهی نبودند که میدان را رها کرده و با احساس خطر گریخته اند!
    عایشه گفت: گمان می کنی چون بر ما پیروز شده اید، پیروزی شما دلیل حقانیّت شما است!
    عمّار در پاسخ گفت: ما بیناتر از آن هستیم که تو گمان داری! به خدا سوگند اگر ما با شمشیرهای شما از پا در می آمدیم و شکست خورده و تا نخلستان های «هجر» تعقیب می شدیم، باز هم بر این اعتقاد بودیم که حق با یاران علی علیه السلام است و شما بر باطل هستید. به خدا سوگند! من بارها در باره اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله اندیشیده ام و دریافته ام که علی علیه السلام آشناترین آنها به قرآن و مقاصد آیات وحی است و بیش از دیگران ساحت قرآن را ارج می نهد و بیش از هر صحابی دیگر به روش پیامبر صلی الله علیه و آله پایبند است. علاوه بر این، علی علیه السلام از اهل بیت پیامبر است و رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به او توجّه ویژه داشته است، چه این که علی علیه السلام سخت ترین مشکلات را در راه دین تحمّل کرده است.(1)
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    حق محوری
    پس از پایان یافتن جنگ جمل، علی علیه السلام از میان صحنه جنگ عبور
    ص: 109
    ________________________________________
    1- - بحارالانوار، 32/266.
    می کرد، بسیاری از سپاهیان جمل را که در خون خفته بودند، می شناخت و بر آنان افسوس می خورد که آخرین گام را به بیراهه نهاده اند و بد فرجام شده اند. از آن جمله «معبد» فرزند مقداد را مشاهده کرد که در شمار یاران جمل سر بر خاک نهاده است!(1) امام فرمود: خدای پدرش را رحمت کند که اگر او زنده بود، بینش و بصیرتی بهتر از فرزندش داشت! و چه بسا مانع می شد از این که فرزندش گام در این راه نهد.
    عمّار گفت: ای امیر مؤمنان، به خدا سوگند! برای ما ملاک اصلی حق مداری است و کسی که از حق روی گردان شود فرقی نمی کند پسر باشد یا پدر.
    علی علیه السلام فرمود: خداوند تو را پاداش نیک عطا کند و مورد لطف و رحمتش قرار دهد!(2)
    برخی منابع تاریخی چنین یاد کرده اند که مردی نزد عبداللّه بن مسعود - صحابی بزرگ - آمد و گفت: خداوند متعال به ما وعده داده است که بر ما ستم نرود، امّا ما خود از امتحان الهی ایمن نیستیم. و چه بسا خود بر خویشتن ستم کنیم. به نظر تو که از اصحاب پیامبر بوده ای، در فتنه ها و آشوبهای اجتماعی که میان مسلمانان رخ می دهد، ما چه موضعی اتخاذ کنیم که صحیح باشد و مایه پشیمانی و ندامت نباشد؟
    عبداللّه بن مسعود گفت: در این نوع مسایل باید کتاب خدا را محور
    ص: 110
    ________________________________________
    1- - تاریخ اسلام، 3/536.
    2- - الارشاد، شیخ مفید، 1/249؛ الجمل، شیخ مفید، /109؛ بحارالانوار، 32/207.
    و مرجع قرار داد و هر جریان و گروهی که همراه و طرفدار قرآن باشد بر دیگران ترجیح داد. آن مرد دوباره اظهار داشت: اگر هر دو گروه دعوت به قرآن کنند چه کنیم؟
    ابن مسعود گفت: من از رسول خدا شنیدم که فرمود: هرگاه مردم بین خود گرفتار اختلاف شدند، عمّار با آن گروه و جریان اجتماعی خواهد بود که حق است.(1)
    براساس این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله، عمّار می توانست ملاک حق باشد برای آنان که نیازمند ملاکهای محسوس تری هستند.
    البته در این گفتگو، عایشه هنوز به آنچه رخداده بود فکر نکرده و پیامدهای ناگوار حرکت خود را نسنجیده بود. از این رو در پاسخ عمّار، سخنان درشت به کار می برد، امّا چند روز بعد، زمانی که امام علی علیه السلام به عایشه اجازه داد تا بصره را به سوی مدینه ترک کند و با یاران شکست خورده اش خداحافظی نماید، عایشه تا اندازه ای خود را یافته بود و از فاجعه ای که با دستان او شکل گرفته بود احساس نگرانی و پشیمانی می کرد.
    عمّار، در چنین شرایطی به عایشه گفت: پیامبر خدا با تو عهد و پیمانی بسته بود که در مسایل سیاسی و اجتماعی دخالت نداشته باشی و رهبری جریانها را برعهده نگیری. امّا تو آن عهد را نادیده گرفته و قدم در بیراهه گذاشته ای!
    عایشه پاسخ داد: آری به خدا قسم! این گونه است که تو
    ص: 111
    ________________________________________
    1- - البدایه والنهایه، 7/271.
    می گویی.(1)
    امضاء


  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در نبرد صفّین
    دومین رخداد سنگین در دوران کوتاه خلافت علی ابن ابی طالب جنگ صفین بوده که معاویه به عنوان خون خواهی عثمان آن را برپا کرد.
    معاویه که در دوره خلافت عثمان، از سوی حکومت مرکزی به عنوان والی شام تعیین شده بود و انتظار می رفت که در خلافت علی علیه السلام نیز تابع حکومت مرکزی باشد، با آگاهی از این نکته که علی علیه السلام هرگز شخصی چون او را بر ولایت شام ابقا نخواهد کرد؛ به بهانه خون خواهی از عثمان، تبعیّت از حکومت مرکزی را نپذیرفت و کوس استقلال طلبی زد و جنگ صفین را به راه انداخت که تعداد کشتگان آن بسیار بود و خسارتی بزرگ را بر امّت اسلامی تحمیل نموده سخت تر از تلفات جانی و مالی، سبب انحراف سیاسی - اجتماعی و دینی شد که تا قرنها، جهان اسلام را تحت تأثیر منفی خود قرار داد.
    اکنون در این نوشته، در صدد تحلیل جنگ صفین نیستیم، بلکه همّت ما در این نوشته، بیشتر متوجّه جایگاه و نقش عمّار در این رخداد سنگین تاریخ اسلام است.
    ص: 112
    ________________________________________
    1- - تاریخ طبری، 3/548؛ الکامل فی التاریخ، 3/258.
    ص: 113
    امضاء


  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مورد کینه معاویه
    چنان که در صفحات پیشین بیان کردیم، عمّار نیز چون ابوذر از منتقدان جدّی سیاستهای ناقص و ضعیف عثمان بود. البته عثمان نتوانست و سیاست به اواجازه نداد که عمّار را نیز مانند ابوذر تبعید کند و به دست سرزمینهای خشک بسپارد تا غریبانه جان دهد!
    مواضع ابوذر و عمّار چیزی نبود که در چهار دیواری شهر مدینه، پنهان بماند، بلکه برخی از مسلمانان به سبب همدردی و همراهی و گروهی از سر عداوت، و اظهار نظرهای منتقدانه را به سایر شهرهای آن روز جهان اسلام منتقل می کردند. بدیهی است که علویان با همدردی و همسویی و امویان از بیم به خطر افتادن منافع و ریاست خود، همواره در شناخت مواضع مخالفان سیاست عثمانی و اموی و مروانی، هوشیار وحساس بودند.
    طبیعی می نمود که معاویه از سرزمین شام، به عقاید و انتقادهای عمّار حسّاس باشد واز اندیشه های او نسبت به خود احساس خطر کند.
    معاویه سعی داشت تا خون عثمان را متوجه کسانی چون عمّار سازد. از این رو ضمن نامه ای به علی علیه السلام می نویسد، گروهی از
    اصحاب پیامبر از آن جمله عمّار باید از سرزمین مدینه به سوی شام جهت محاکمه و قصاص فرستاده شوند. امّا علی علیه السلام این درخواست را، بسیار بی جا و گزاف شمرد واعلام کرد که:
    «کجا می توان مانند عمّار، کسی را پیدا کرد! به خدا قسم هر وقت
    ص: 114
    ما در گرداگرد رسول خدا پنج نفر بودیم، عمّار ششمین نفر بود، اگر چهار نفر بودیم، او پنجمین نفر بود. چگونه می توان صحابه مخلص و با ایمانی چون او را به دست معاویه سپرد، تا به انتقام خون عثمان - خونی که بر گردن دیگران است - او را بکشند!(1)

    امضاء


  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از نگاه دشمن
    در پی بهانه جویی های معاویه و پاسخهای قاطع و انعطاف ناپذیر علی علیه السلام، معاویه هجوم گسترده ای را علیه حکومت مرکزی جهان اسلام تدارک دید. و از مردم قلمرو حاکمیت خود - شامیان - توانست نود هزار نفر را به عنوان خون خواهی عثمان گرد آورد و به سوی عراق گسیل کند(2).
    از سوی دیگر، براساس اخباری که دریافت می شد، علی علیه السلام نیز برای مقابله با طغیانگری معاویه و هجوم شامیان، نیروی عظیمتری را که متشکل از یکصد و بیست هزار نفر بود سازماندهی کرد.(3)
    دو سپاه در منطقه «صفّین» که در بلندی های شمال عراق و شام قرار دارد(4) به هم رسیدند و اردو زدند.
    این رویارویی عظیم، به جنگی فرسایشی و سخت تبدیل شد و یکصد و ده روز ادامه یافت(5) و طی این مدّت حدود هفتاد و یا نود
    ص: 115
    ________________________________________
    1- - الخصال /434؛ الاختصاص، /178.
    2- - مروج الذهب، 2/375.
    3- - همان.
    4- - وقعه صفین، مقدمه؛ معجم البلدان، 3/414.
    5- - مروج الذهب، 2/352؛ معجم البلدان، 3/414.
    حمله بزرگ و کوچک صورت گرفت.(1)
    طولانی شدن نبرد از یک سو و پدید آمدن فرصت تأمّل و تفکّر افراد نسبت به موضع خویش و رفتار دشمن از سوی دیگر، زمینه گفتگوها و تردیدهای گوناگون را در هر دو جبهه فراهم آورد. از این رو از منابع تاریخی استنباط می شود که با گذشت زمان، افرادی از هر دو جبهه به بازنگری و مطالعه درباره راهی که در آن قدم گذاشته اند پرداخته اند، از آن جمله: «ابو نوح حمیری» یکی از سپاهیان امام علی علیه السلام می گوید، من با گروهی از سواران بودم که مردی از دور به طرف ما آمد. وقتی نزدیک شد دانستیم که فردی شامی است که به همراه سپاه معاویه به صفین آمده است. مرد شامی گفت: من ابو نوح حمیری را می جویم. به او گفتم اکنون او را یافته ای، چون من «ابو نوح حمیری» هستم، با من چه کار داری؟
    مرد شامی - که ذوالکلاع نام داشت وهم قبیله ای ابو نوح کلاعی به شمار می آمد - گفت: در زمان خلافت عمر، ما روایتی را شنیده ایم که امروز برای ما اهمیّت پیدا کرده است. می خواهم درباره آن با تو سخن گویم، و آن روایت این است که «رسول خدا فرمود: روزی میان مردم شام و عراق نبردی روی خواهد داد و از آن میان هر گروه که عمّار یاسر با ایشان باشد، گروه حق خواهند بود»
    ابو نوح گفت: به خدا سوگند، عمّار اینک در میان سپاه امام علی علیه السلام است و در پیکار با سپاه معاویه از من مصمم تر و
    ص: 116
    ________________________________________
    1- - همان، 3/414.
    سخت کوش تر است.(1)
    نمونه ای دیگر را از سپاه امام علی علیه السلام یاد می کنیم:
    «اسماء بن حکم فزاری» می گوید: ما در نبرد صفین زیر پرچم عمّار در میان سپاه امام علی علیه السلام قرار داشتیم. مردی نزدیک شد و سراغ عمّار یاسر را گرفت. عمّار گفت: من کسی هستم که تو می جویی، با من چه کار داری و از من چه می خواهی؟
    مرد گفت: من در شمار سپاه شما هستم. زمانی که از خانه به سوی صحنه نبرد حرکت می کردم، شکی در درستی را هم نداشتم، تا این که در شب گذشته به فکر فرو رفته و با خود گفتم: وقتی صدای اذان بلند می شود، هر دو سپاه مانند هم اذان می گویند و به وحدانیّت خدا و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شهادت می دهند، مانند هم نماز می خوانند. دعا و تلاوت قرآن آنان هم، مانند یکدیگر است. پس چرا باید رویاروی هم بایستند و با یکدیگر بجنگند!
    پس از این تفکّر، درباره حقانیّت این نبرد به شک افتاده ام و از لحظه ای که این تردید در من راه یافته است، آرام و قرار ندارم. از این رو نزد تو آمده ام تا مگر این تردید با سخنانت برطرف شود.
    عمّار گفت: آیا آن پرچم سیاه را - که اکنون عمروعاص زیر آن ایستاده است - می شناسی؟ آن پرچم، همان است که من تاکنون سه مرتبه در سایه آن، در کنار رسول خدا با مشرکان جنگیده ام واین چهارمین مرتبه است که این پرچم را می بینم. با این تفاوت که در آن
    ص: 117
    ________________________________________
    1- - وقعه صفین، /333؛ الفتوح، 3/68؛ شرح نهج البلاغه، 8/16.
    سه نوبت، این پرچم در اختیار اهل ایمان و تقوا بود و صاحبانش با مشرکان می جنگیدند ولی امروز، پرچم در اختیار کسانی مانند عمروعاص و معاویه قرار گرفته است که انگیزه ای جز شر و فجور ندارند و از موضع مشرکان، با مجاهدان و یاران دیرین پیامبر صلی الله علیه و آله به جنگ برخاسته اند.
    اگر تو بدر و اُحد و حُنین را به یاد نمی آوری، بدان که اعتقاد و روش ما امروز همان است که تحت لوای رسول خدا برای دفاع از آن نبرد می کردیم، اما سپاه شام، بر باطل است و اهل شرک می باشد(1).
    از این نقل استفاده می شود که پرچم سیاه رنگی که عمروعاص در سپاه معاویه برای عوام فریبی برافراشته بود، پرچمی بوده است که در برخی جنگهای صدر اسلام در نبرد با مشرکان برافراشته می شده است. واین که چگونه این پرچم در اختیار معاویه و عمروعاص قرار گرفته است، برخی گفته اند که امام علی علیه السلام فرمود: رسول خدا این
    پرچم را خواست به کسی واگذار نماید که متعهّد شود در زیر آن لوا با مسلمانی نجنگد و کافری را آسوده نگذارد عمروعاص گفت من با همین شرط و تعهّد، خواهان آن پرچم هستم. و چنین شد که پرچم به عمروعاص واگذار گردید، امّا سوگند به شکافنده بذر در اعماق خاک! افرادی چون عمروعاص از روی میل و شناخت باطنی اسلام نیاوردند، بلکه از روی ناگزیری اظهار به ایمان نمودند وآن پرچم را علیه مسلمانان به کار گرفتند و نه علیه مشرکان، آنان امروز همداستان
    ص: 118
    ________________________________________
    1- - وقعه صفین/320؛ الطبقات الکبری 3/253؛ الفتوح، 3/156؛ شرح نهج البلاغه، 5/256؛ اعیان الشیعه، 8/374.
    مشرکان هستند با این فرق که به ظاهر نماز می گزارند!(1)
    در مقام فرماندهی
    براساس منابع تاریخی، عمّار با این که یکی از چهره های سرشناس و معنوی سپاه علی علیه السلام، به شمار می آمد و در تقویت روحیه ایمان و اعتقاد و شجاعت و پایداری رزمندگان عراق فعّالیت می نمود، در نبرد صفّین، مسؤولیّت نظامی و رزمی هم برعهده داشت.
    زمانی که دو سپاه در برابر یکدیگر صف آرایی و بنا بر روشهای مرسوم آن روزگار، پرچمها را بسته و فرماندهان را معیّن کردند، علی علیه السلام فرماندهی بخشی از نیروها را به عمّار واگذار کرد.(2)
    موقعیّت عمّار چنان بود که قاریان اهل عراق، در زیر پرچم او جای گرفتند.(3)
    نخستین رویارویی و درگیری دو سپاه در روز اوّل ماه صفر سال 37ه . ق به وقوع پیوست. فرماندهی سپاه علی علیه السلام را در آن روز مالک اشتر برعهده داشت.
    نبرد به روز دوّم کشیده شد و در دوّمین روز از سپاه علی علیه السلام هاشم بن عتبه با سواران و پیادگان و ساز و برگ بیشتر قدم به میدان گذاشت.
    سنگینی و حجم قوای دو لشکر به شکلی بود که نبرد به روز سوّم کشیده شد و این بار از سپاه علی علیه السلام، عمّاریاسر فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفت و از سوی سپاه شام، عمروعاص به میدان آمد.
    ص: 119
    ________________________________________
    1- - وقعه صفین /215.
    2- - وقعه صفین/205؛ شرح نهج البلاغه، 4/26.
    3- - وقعه صفین /208؛ شرح نهج البلاغه، 5/178؛ الکامل فی التاریخ، 3/293.
    عمّار برای تقویت روحیه و باور نیروهای سپاه علی علیه السلام، همواره باصدای بلند سخن می گفت و علیه معاویه افشاگری می نمود واظهار می داشت:
    «ای مردم عراق که به دفاع از حاکمیّت علی علیه السلام به نبرد با سپاه معاویه برخاسته اید! اگر می خواهید بدانید که به جنگ علیه چه کسی آمده اید، آگاه باشید. کسانی چون معاویه، هرگز از روی معرفت و میل و رغبت به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان نیاورده اند، اساس ایمان آنها، ترس از مسلمانان بوده است. به خدا سوگند ما از دشمنی او با اهل ایمان آگاهیم و ارتباط و دوستی دیرینه او را با جنایتکاران می دانیم. پس او را نفرین کنید و با او بستیزید، زیرا او در تلاش است تا نور خدا را خاموش کند و به دشمنان خدا یاری رساند.»(1)
    در این روز عمّار همراه با پیاده نظام به سپاه شام حمله برد و نبرد سختی کرد، به طوری که سپاه شام، ناگزیر شد قدری عقب نشینی کند.(2)
    در کشاکش این نبرد، فرصتهایی پدید می آمد که عمّار وعمروعاص می توانستند با یکدیگر مشاجره لفظی نیز داشته باشند.
    عمّار از هر فرصتی برای بیان حقّ، بهره می برد ودر یکی از این فرصتها به عمروعاص گفت: دین خود را به قیمت فرمانروایی بر مصر فروختی! وای بر تو که چه مفاسدی را علیه اسلام برانگیختی!
    عمروعاص گفت: این طور نیست که تو می گویی، ما برای
    ص: 120
    ________________________________________
    1- - الکامل فی التاریخ، 3/294.
    2- - وقعه صفین /214.
    خونخواهی عثمان به جنگ آمده ایم!
    عمّار پاسخ داد: امّا من گواهی می دهم که تو هیچ گامی را برای رضای الهی بر نمی داری! بدان که اگر در این نبرد هم کشته نشوی، سرانجام مرگ به سراغ تو خواهد آمد و خداوند براساس انگیزه ونیّت به تو جزا خواهد داد.»(1)
    انتظار لحظه موعود
    چنان که گفته شد، نبرد صفین در اواخر سال 37ه . ق رخ داد و در این زمان عمّار، حدود 93 سال از سنّش سپری شده بود.
    حضور مرد کهنسالی چون عمّار، در چنین نبرد سنگینی، می توانست، اسراری را در خود نهفته داشته باشد.
    درست است که عمّار مسلمانی آزموده و مردی ورزیده بود که در طول زندگی خود همواره طعم تلخ محرومیّت و شکنجه و شمشیر مشرکان را چشیده، و با استقامت و صلابت از میان همه آن دشواری ها عبور کرده بود و چه بسا تجربه های جنگی وی می توانست کهولت سنّ او را جبران کند، امّا به هر حال حضور مردی کهنسال در میدان کارزار، حکایت از نیرویی دارد که در اعماق وجود عمّار نودوسه ساله، رزمنده ای مصمّم ساخته بود، و براستی آن نیرو کدام بود؟
    عمّار، در چنین سن و سالی به هوای فرمانروایی مصر یا تصاحب مال و جاه نیامده بود، بلکه شوری از معرفت و شعوری از حقیقت در
    ص: 121
    ________________________________________
    1- - الکامل فی التاریخ، 3/309؛ شرح نهج البلاغه، 5/253.
    اعماق جان داشت که به تن سالمندش، صلابت به قلب بی هوایش، پیام پایداری و به دستان لرزانش، توان مقاومت می داد!
    در فصلهای پیشین، بارها از معرفت عمّار نسبت به جبهه کفر و ایمان و توانمندی او در بازشناسی چهره های نفاق از چهره های حقیقت طلب سخن گفته ایم؛ امّا فراتر از همه آنها، عمّار این بار به نویدی دیگر دل خوش داشته بود. نویدی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او داده
    بود: «ای عمّار، تو را گروه گردنکش و ستمکار خواهند کشت.»(1)
    آنچه در این پیام و پیش بینی نبوی برای عمّار می توانست مهم باشد و به عنوان یک بشارت تلقّی شود، کشته شدن نبود، بلکه مهم این بود که او در راه حق و به دست گردنکشان و متجاوزان و در راه حق جان خود را از دست خواهد داد. پس پیامبر صلی الله علیه و آله پایداری او را در راه ایمان تا آخرین لحظه زندگی تأیید کرده بود.
    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای این لحظه موعود، نشانه ای هم بیان کرده و فرموده بود: «آخرین بهره وری تو از دنیا، شربت شیری است که می نوشی»(2).
    در پایان سوّمین روز نبرد صفّین که عمّار در آن نقشی فعّال و آشکار داشت، عمّار در حالی به اردوگاه سپاه علی علیه السلام بازگشت که از زخم نیزه ای که بر ران او وارد شده بود رنج می برد، کارزار و زخم نیزه باعث
    ص: 122
    ________________________________________
    1- - اسدالغابه، 4/133؛ شرح نهج البلاغه، 10/106؛ صحیح بخاری، 3/207؛ السنن الکبری، احمد بیهقی، 8/189؛ المستدرک، 3/435؛ مجمع الزوائد، علی هیثمی، 7/241؛ سنن ترمذی،5/333.
    2- - الفتوح، 3/156؛ مروج الذهب، 2/381؛ الاستیعاب، 2/480؛ شرح نهج البلاغه، 10/106.
    تشنگی او شده بود. از اطرافیان آب طلبید و آنان برای او شیر آوردند.(1)
    وقتی نگاه عمّار به شیر افتاد، خنده ای نرم بر لبانش نقش بست(2) و سخنان رسول خدا را یک بار دیگر در ذهن خود مرور کرد. احساس کرد به لحظه های موعود نزدیک می شود، امّا مطمئن نبود. او برای کسب اطمینان، در جستجوی راه بود! ولی چه راهی را بهتر از کسب آگاهی از علی علیه السلام می شناخت!
    حَمْران بن اَعْیَن از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که وقتی عمّار شرایط جنگ را، لحظه به لحظه دشوارتر دید، نزد امام علی علیه السلام آمد و پرسید: یا علی! آیا امروز همان روز موعود که پیامبر به من وعده داده بود، نیست؟
    امام علی علیه السلام ابتدا پاسخ صریحی به او نداد، ولی عمّار دوباره و سه باره پرسید، تا این که امام فرمود: آری امروز همان روز است.
    عمّار با اطمینان بیشتر رو به میدان نهاد و با این شعار، وارد نبرد شد:
    «امروز دوست خود - محمد صلی الله علیه و آله - و یارانش را ملاقات خواهم کرد.»(3)
    امضاء


  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    حمله بزرگ و کوچک صورت گرفت.(1)

    طولانی شدن نبرد از یک سو و پدید آمدن فرصت تأمّل و تفکّر افراد نسبت به موضع خویش و رفتار دشمن از سوی دیگر، زمینه گفتگوها و تردیدهای گوناگون را در هر دو جبهه فراهم آورد. از این رو از منابع تاریخی استنباط می شود که با گذشت زمان، افرادی از هر دو جبهه به بازنگری و مطالعه درباره راهی که در آن قدم گذاشته اند پرداخته اند، از آن جمله: «ابو نوح حمیری» یکی از سپاهیان امام علی علیه السلام می گوید، من با گروهی از سواران بودم که مردی از دور به طرف ما آمد. وقتی نزدیک شد دانستیم که فردی شامی است که به همراه سپاه معاویه به صفین آمده است. مرد شامی گفت: من ابو نوح حمیری را می جویم. به او گفتم اکنون او را یافته ای، چون من «ابو نوح حمیری» هستم، با من چه کار داری؟
    مرد شامی - که ذوالکلاع نام داشت وهم قبیله ای ابو نوح کلاعی به شمار می آمد - گفت: در زمان خلافت عمر، ما روایتی را شنیده ایم که امروز برای ما اهمیّت پیدا کرده است. می خواهم درباره آن با تو سخن گویم، و آن روایت این است که «رسول خدا فرمود: روزی میان مردم شام و عراق نبردی روی خواهد داد و از آن میان هر گروه که عمّار یاسر با ایشان باشد، گروه حق خواهند بود»
    ابو نوح گفت: به خدا سوگند، عمّار اینک در میان سپاه امام علی علیه السلام است و در پیکار با سپاه معاویه از من مصمم تر و
    ص: 116
    ________________________________________
    1- - همان، 3/414.
    سخت کوش تر است.(1)
    امضاء


  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نمونه ای دیگر را از سپاه امام علی علیه السلام یاد می کنیم:
    «اسماء بن حکم فزاری» می گوید: ما در نبرد صفین زیر پرچم عمّار در میان سپاه امام علی علیه السلام قرار داشتیم. مردی نزدیک شد و سراغ عمّار یاسر را گرفت. عمّار گفت: من کسی هستم که تو می جویی، با من چه کار داری و از من چه می خواهی؟
    مرد گفت: من در شمار سپاه شما هستم. زمانی که از خانه به سوی صحنه نبرد حرکت می کردم، شکی در درستی را هم نداشتم، تا این که در شب گذشته به فکر فرو رفته و با خود گفتم: وقتی صدای اذان بلند می شود، هر دو سپاه مانند هم اذان می گویند و به وحدانیّت خدا و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شهادت می دهند، مانند هم نماز می خوانند. دعا و تلاوت قرآن آنان هم، مانند یکدیگر است. پس چرا باید رویاروی هم بایستند و با یکدیگر بجنگند!
    پس از این تفکّر، درباره حقانیّت این نبرد به شک افتاده ام و از لحظه ای که این تردید در من راه یافته است، آرام و قرار ندارم. از این رو نزد تو آمده ام تا مگر این تردید با سخنانت برطرف شود.
    عمّار گفت: آیا آن پرچم سیاه را - که اکنون عمروعاص زیر آن ایستاده است - می شناسی؟ آن پرچم، همان است که من تاکنون سه مرتبه در سایه آن، در کنار رسول خدا با مشرکان جنگیده ام واین چهارمین مرتبه است که این پرچم را می بینم. با این تفاوت که در آن
    ص: 117
    ________________________________________
    1- - وقعه صفین، /333؛ الفتوح، 3/68؛ شرح نهج البلاغه، 8/16.
    سه نوبت، این پرچم در اختیار اهل ایمان و تقوا بود و صاحبانش با مشرکان می جنگیدند ولی امروز، پرچم در اختیار کسانی مانند عمروعاص و معاویه قرار گرفته است که انگیزه ای جز شر و فجور ندارند و از موضع مشرکان، با مجاهدان و یاران دیرین پیامبر صلی الله علیه و آله به جنگ برخاسته اند.
    اگر تو بدر و اُحد و حُنین را به یاد نمی آوری، بدان که اعتقاد و روش ما امروز همان است که تحت لوای رسول خدا برای دفاع از آن نبرد می کردیم، اما سپاه شام، بر باطل است و اهل شرک می باشد(1).
    امضاء


  9. Top | #78

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    14,834
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,590
    مورد تشکر
    13,793 در 4,533
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از این نقل استفاده می شود که پرچم سیاه رنگی که عمروعاص در سپاه معاویه برای عوام فریبی برافراشته بود، پرچمی بوده است که در برخی جنگهای صدر اسلام در نبرد با مشرکان برافراشته می شده است. واین که چگونه این پرچم در اختیار معاویه و عمروعاص قرار گرفته است، برخی گفته اند که امام علی علیه السلام فرمود: رسول خدا این
    پرچم را خواست به کسی واگذار نماید که متعهّد شود در زیر آن لوا با مسلمانی نجنگد و کافری را آسوده نگذارد عمروعاص گفت من با همین شرط و تعهّد، خواهان آن پرچم هستم. و چنین شد که پرچم به عمروعاص واگذار گردید، امّا سوگند به شکافنده بذر در اعماق خاک! افرادی چون عمروعاص از روی میل و شناخت باطنی اسلام نیاوردند، بلکه از روی ناگزیری اظهار به ایمان نمودند وآن پرچم را علیه مسلمانان به کار گرفتند و نه علیه مشرکان، آنان امروز همداستان
    ص: 118
    ________________________________________
    1- - وقعه صفین/320؛ الطبقات الکبری 3/253؛ الفتوح، 3/156؛ شرح نهج البلاغه، 5/256؛ اعیان الشیعه، 8/374.
    مشرکان هستند با این فرق که به ظاهر نماز می گزارند!(1)
    در مقام فرماندهی
    براساس منابع تاریخی، عمّار با این که یکی از چهره های سرشناس و معنوی سپاه علی علیه السلام، به شمار می آمد و در تقویت روحیه ایمان و اعتقاد و شجاعت و پایداری رزمندگان عراق فعّالیت می نمود، در نبرد صفّین، مسؤولیّت نظامی و رزمی هم برعهده داشت.
    زمانی که دو سپاه در برابر یکدیگر صف آرایی و بنا بر روشهای مرسوم آن روزگار، پرچمها را بسته و فرماندهان را معیّن کردند، علی علیه السلام فرماندهی بخشی از نیروها را به عمّار واگذار کرد.(2)
    موقعیّت عمّار چنان بود که قاریان اهل عراق، در زیر پرچم او جای گرفتند.(3)
    نخستین رویارویی و درگیری دو سپاه در روز اوّل ماه صفر سال 37ه . ق به وقوع پیوست. فرماندهی سپاه علی علیه السلام را در آن روز مالک اشتر برعهده داشت.
    نبرد به روز دوّم کشیده شد و در دوّمین روز از سپاه علی علیه السلام هاشم بن عتبه با سواران و پیادگان و ساز و برگ بیشتر قدم به میدان گذاشت.
    سنگینی و حجم قوای دو لشکر به شکلی بود که نبرد به روز سوّم کشیده شد و این بار از سپاه علی علیه السلام، عمّاریاسر فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفت و از سوی سپاه شام، عمروعاص به میدان آمد.
    ص: 119
    ________________________________________
    1- - وقعه صفین /215.
    2- - وقعه صفین/205؛ شرح نهج البلاغه، 4/26.
    3- - وقعه صفین /208؛ شرح نهج البلاغه، 5/178؛ الکامل فی التاریخ، 3/293.
    عمّار برای تقویت روحیه و باور نیروهای سپاه علی علیه السلام، همواره باصدای بلند سخن می گفت و علیه معاویه افشاگری می نمود واظهار می داشت:
    «ای مردم عراق که به دفاع از حاکمیّت علی علیه السلام به نبرد با سپاه معاویه برخاسته اید! اگر می خواهید بدانید که به جنگ علیه چه کسی آمده اید، آگاه باشید. کسانی چون معاویه، هرگز از روی معرفت و میل و رغبت به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان نیاورده اند، اساس ایمان آنها، ترس از مسلمانان بوده است. به خدا سوگند ما از دشمنی او با اهل ایمان آگاهیم و ارتباط و دوستی دیرینه او را با جنایتکاران می دانیم. پس او را نفرین کنید و با او بستیزید، زیرا او در تلاش است تا نور خدا را خاموش کند و به دشمنان خدا یاری رساند.»(1)
    در این روز عمّار همراه با پیاده نظام به سپاه شام حمله برد و نبرد سختی کرد، به طوری که سپاه شام، ناگزیر شد قدری عقب نشینی کند.(2)
    در کشاکش این نبرد، فرصتهایی پدید می آمد که عمّار وعمروعاص می توانستند با یکدیگر مشاجره لفظی نیز داشته باشند.
    عمّار از هر فرصتی برای بیان حقّ، بهره می برد ودر یکی از این فرصتها به عمروعاص گفت: دین خود را به قیمت فرمانروایی بر مصر فروختی! وای بر تو که چه مفاسدی را علیه اسلام برانگیختی!
    عمروعاص گفت: این طور نیست که تو می گویی، ما برای
    ص: 120
    ________________________________________
    1- - الکامل فی التاریخ، 3/294.
    2- - وقعه صفین /214.
    خونخواهی عثمان به جنگ آمده ایم!
    عمّار پاسخ داد: امّا من گواهی می دهم که تو هیچ گامی را برای رضای الهی بر نمی داری! بدان که اگر در این نبرد هم کشته نشوی، سرانجام مرگ به سراغ تو خواهد آمد و خداوند براساس انگیزه ونیّت به تو جزا خواهد داد.»(1)
    انتظار لحظه موعود
    چنان که گفته شد، نبرد صفین در اواخر سال 37ه . ق رخ داد و در این زمان عمّار، حدود 93 سال از سنّش سپری شده بود.
    حضور مرد کهنسالی چون عمّار، در چنین نبرد سنگینی، می توانست، اسراری را در خود نهفته داشته باشد.
    درست است که عمّار مسلمانی آزموده و مردی ورزیده بود که در طول زندگی خود همواره طعم تلخ محرومیّت و شکنجه و شمشیر مشرکان را چشیده، و با استقامت و صلابت از میان همه آن دشواری ها عبور کرده بود و چه بسا تجربه های جنگی وی می توانست کهولت سنّ او را جبران کند، امّا به هر حال حضور مردی کهنسال در میدان کارزار، حکایت از نیرویی دارد که در اعماق وجود عمّار نودوسه ساله، رزمنده ای مصمّم ساخته بود، و براستی آن نیرو کدام بود؟
    عمّار، در چنین سن و سالی به هوای فرمانروایی مصر یا تصاحب مال و جاه نیامده بود، بلکه شوری از معرفت و شعوری از حقیقت در
    ص: 121
    ________________________________________
    1- - الکامل فی التاریخ، 3/309؛ شرح نهج البلاغه، 5/253.
    اعماق جان داشت که به تن سالمندش، صلابت به قلب بی هوایش، پیام پایداری و به دستان لرزانش، توان مقاومت می داد!
    در فصلهای پیشین، بارها از معرفت عمّار نسبت به جبهه کفر و ایمان و توانمندی او در بازشناسی چهره های نفاق از چهره های حقیقت طلب سخن گفته ایم؛ امّا فراتر از همه آنها، عمّار این بار به نویدی دیگر دل خوش داشته بود. نویدی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او داده
    بود: «ای عمّار، تو را گروه گردنکش و ستمکار خواهند کشت.»(1)
    آنچه در این پیام و پیش بینی نبوی برای عمّار می توانست مهم باشد و به عنوان یک بشارت تلقّی شود، کشته شدن نبود، بلکه مهم این بود که او در راه حق و به دست گردنکشان و متجاوزان و در راه حق جان خود را از دست خواهد داد. پس پیامبر صلی الله علیه و آله پایداری او را در راه ایمان تا آخرین لحظه زندگی تأیید کرده بود.
    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای این لحظه موعود، نشانه ای هم بیان کرده و فرموده بود: «آخرین بهره وری تو از دنیا، شربت شیری است که می نوشی»(2).
    در پایان سوّمین روز نبرد صفّین که عمّار در آن نقشی فعّال و آشکار داشت، عمّار در حالی به اردوگاه سپاه علی علیه السلام بازگشت که از زخم نیزه ای که بر ران او وارد شده بود رنج می برد، کارزار و زخم نیزه باعث
    ص: 122
    ________________________________________
    1- - اسدالغابه، 4/133؛ شرح نهج البلاغه، 10/106؛ صحیح بخاری، 3/207؛ السنن الکبری، احمد بیهقی، 8/189؛ المستدرک، 3/435؛ مجمع الزوائد، علی هیثمی، 7/241؛ سنن ترمذی،5/333.
    2- - الفتوح، 3/156؛ مروج الذهب، 2/381؛ الاستیعاب، 2/480؛ شرح نهج البلاغه، 10/106.
    تشنگی او شده بود. از اطرافیان آب طلبید و آنان برای او شیر آوردند.(1)
    وقتی نگاه عمّار به شیر افتاد، خنده ای نرم بر لبانش نقش بست(2) و سخنان رسول خدا را یک بار دیگر در ذهن خود مرور کرد. احساس کرد به لحظه های موعود نزدیک می شود، امّا مطمئن نبود. او برای کسب اطمینان، در جستجوی راه بود! ولی چه راهی را بهتر از کسب آگاهی از علی علیه السلام می شناخت!
    حَمْران بن اَعْیَن از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که وقتی عمّار شرایط جنگ را، لحظه به لحظه دشوارتر دید، نزد امام علی علیه السلام آمد و پرسید: یا علی! آیا امروز همان روز موعود که پیامبر به من وعده داده بود، نیست؟
    امام علی علیه السلام ابتدا پاسخ صریحی به او نداد، ولی عمّار دوباره و سه باره پرسید، تا این که امام فرمود: آری امروز همان روز است.
    عمّار با اطمینان بیشتر رو به میدان نهاد و با این شعار، وارد نبرد شد:
    «امروز دوست خود - محمد صلی الله علیه و آله - و یارانش را ملاقات خواهم کرد.»(3)
    امضاء


صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی