نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: تفسیر سوره مبارکه یس

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض تفسیر سوره مبارکه یس

    امضاء


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نام سیمای سوره ی یس

    این سوره در مکّه نازل شده و هشتاد و سه آیه دارد و به نام اوّلین آیه اش که از حروف مقطّعه است،نامگذاری شده است.

    مطالب این سوره بر محور عقاید است و تعلیم آن به فرزندان و هدیه کردن ثواب قرائت آن به مردگان سفارش شده است.

    این سوره با گواهی خداوند به رسالت پیامبر اسلام آغاز و با بیان رسالت سه تن از پیامبران الهی ادامه می یابد.

    در بخشی از این سوره،به برخی از آیات عظمت پروردگار در هستی به عنوان نشانه های توحید اشاره شده و در بخش دیگر،مسائل مربوط به معاد،سؤال و جواب در دادگاه قیامت و ویژگی های بهشت و دوزخ مطرح شده است.

    در روایات از سوره یس به عنوان«قلب قرآن»یاد شده است.[1]

    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
    به نام خداوند بخشنده مهربان

    یس«1» وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ«2»
    یا،سین.سوگند به قرآن(محکم و)حکمت آموز.

    إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ«3» عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ«4»
    که همانا تو از پیامبرانی.بر راه راست هستی.

    نکته ها:

    به گفته ی روایات،یس نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله است.[2]

    کلمه«حکیم»هم می تواند به معنای ذوالحکمه باشد و هم به معنای محکم،نظیر آیه اول سوره هود که می فرماید: «أُحْکِمَتْ آیاتُهُ» یعنی آیات قرآن محکم است.

    راه مستقیم،راهی نیست که پس از پیمودن تمام آن به مقصد برسیم،بلکه به هر مقدار که برویم به بخشی از مقصد رسیده ایم.مانند تحصیل علم که به هر مقدار پیش برویم،به همان میزان به علم دست یافته ایم.

    در برابر انواع تهمت ها که به پیامبر،شاعر،کاهن،ساحر و مجنون می گفتند،خداوند حکیم سوگند به قرآن حکمت آمیز بر رسالت پیامبر تأکید می کند.

    پیام ها:

    1- در قرآن باطل راه ندارد و تمام آن محکم و استوار است. «وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ»

    2- سوگند به قرآن آنهم از سوی خداوند،بیانگر عظمت و قداست آن است. «وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ»

    3- در برابر هجوم تهمت ها و تضعیف های ناروا،حمایت های صحیح و همه جانبه ضرورت دارد. «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»

    4- مردان خدا در طول تاریخ تنها نیستند و در کنار سایر فرستادگان الهی هستند.


    «لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»

    5-راه پیامبر همان راه خداست. «إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»[3]، إِنَّکَ ... عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (راه مستقیم،راه خدا و رسول اوست.)


    6- برای موفقیّت سه چیز لازم است:الف:برنامه مدوّن«قرآن حکیم»ب:مجری و رهبر آگاه «لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» ج:راه روشن. «صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»

    7- اساس عقیده باید محکم باشد.(خدای حکیم،قرآن حکیم و پیامبر آموزگار حکمت). «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ»

    امضاء


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ«5»
    قرآن از جانب خداوند قادر مهربان نازل شده است.

    لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ«6»
    تا به مردم آن چه را به نیاکانشان هشدار داده شده تو نیز هشدار دهی، پس آنان غافلند.

    پیام ها:

    1- خداوند نسبت به مخالفان،عزیز و نسبت به اولیای خود رحیم است. «الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ»

    2- سرچشمه ی نزول قرآن،قدرت و رحمت است و کسی که به آن تمسک کند به عزّت و رحمت می رسد. «تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ»

    3- انذار،هدف بعثت انبیا است. «لِتُنْذِرَ»

    4- انذار یک سنّت الهی است «ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ» (گرچه با وجود آن باز هم مردم غافل بمانند.)

    5-اساس و پایه تبلیغ و انذار باید تعالیم قرآن باشد. «تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ لِتُنْذِرَ»

    6- حتّی هشدارهای قرآن برخاسته از رحمت و مهر خداست. «الرَّحِیمِ لِتُنْذِرَ»

    لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ«7»
    به یقین فرمان(عذاب)بر بیشتر آنان سزاوار گشته است پس ایشان ایمان نمی آورند.

    إِنّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ«8»
    به راستی که ما در گردن های آنان غل هایی قرار دادیم،که تا چانه شان را می پوشاند در نتیجه سرهای آنان بالا مانده است(و نمی توانند اطراف و پیش پای خود را ببینند).

    نکته ها:

    «اذقان»جمع«ذقن»به معنای چانه و «مُقْمَحُونَ» از«قمح البعیر»به معنای سر بالا کردن شتر است.یعنی همان گونه که به شتر آب عرضه می شود ولی او سر خود را بالا می برد،به این مردم نا اهل نیز حقّ ارائه می شود،امّا آنان سر خود را بالا گرفت و در برابر حقّ سر تعظیم فرود نمی آورند.

    مراد از زدن غل بر گردن آنان،یا کیفر آخرت آنهاست،نظیر آیه ی «إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ[4]و یا مراد وجود عقاید خرافی است که همچون غل های سنگین بر گردنشان

    است،نظیر آیه 157 اعراف که می فرماید: «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ» که از وظایف انبیا برداشتن خرافاتی است که همچون غل های سنگین آنان را به بند کشیده است.آری،انبیا می خواهند غل ها را بردارند ولی خود مردم نمی خواهند.

    مراد از «الْقَوْلُ» به قرینه آیه 13 سوره سجده که فرمود: «وَ لکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النّاسِ أَجْمَعِینَ» ،فرمان خداوند در مورد عذاب پیروان شیطان است.

    پیام ها:

    1- اکثر مردم غافل،به حقّ گرایش ندارند. «فَهُمْ غافِلُونَ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَکْثَرِهِمْ»

    2- مخالفت اکثریّت،نباید مبلّغ و رهبر را دلسرد کند. أَکْثَرِهِمْ ... لا یُؤْمِنُونَ

    3- غفلت،زمینه ی کفر است. «فَهُمْ غافِلُونَ - فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»

    4- گرچه خداوند بر گردن کافران غل هایی می نهد،ولی زمینه ی آن را خودشان فراهم کرده اند. «لا یُؤْمِنُونَ إِنّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً»

    وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ«9»
    و پیش روی آنان حائل و سدّی و پشت سرشان نیز حائل و سدّی قرار دادیم،و به طور فراگیر آنان را پوشاندیم،پس هیچ چیز را نمی بینند.

    نکته ها:

    با این که قرآن استوار و حکمت آموز است و رسالت پیامبر قطعی است و راه دین مستقیم است و خداوند قوی ومهربان است،لیکن چون اکثر مردم،غافل،بی ایمان و گرفتار خرافاتند،از هر سو بروند به سدّی محکم و بن بست برخورد می کنند.

    سیمای افراد لجوج در این آیه بسیار دقیق و جالب ترسیم شده است:

    اّولاً:غافل هستند، «فَهُمْ غافِلُونَ» و در نتیجه ایمان نمی آورند. «فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»

    ثانیاً:خرافات آنان را گرفتار کرده است. «فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً» و همچون شتر چموش از پذیرفتن حقّ سر باز می زنند. «فَهُمْ مُقْمَحُونَ» از پیش و پس در محاصره هستند، «سَدًّا» و بر چشمان آنان پرده ای آویخته شده و نمی بینند.

    شاید مراد از «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا» آرزوهای طولانی انسان برای آینده و مراد از «مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» غفلت از خلافکاری های گذشته باشد که آن آرزوها و غفلت ها دو مانع بزرگ برای دیدن حقّ است.

    در این آیات،دو کیفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. «فَهُمْ غافِلُونَ - فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ» ، «جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً - جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا»

    پیام ها:

    1- صدها چراغ دارد و بی راهه می رود،بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش. «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا»

    2- غافلان بی ایمان،نه از گذشته ی کفّار عبرت می گیرند، «خَلْفِهِمْ» و نه از معجزه و استدلالی که پیش روی آنان است. «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ»

    3- کافر در بن بست است. «سَدًّا»

    4- در تبلیغ،معقولات را با محسوسات تشبیه کنیم. «سَدًّا»

    وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ«10»
    بر آنان تفاوتی نمی کند که آنان را بیم دهی یا بیم ندهی،ایمان نمی آورند.

    إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَهٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ«11»
    تنها کسی را(می توانی)هشدار دهی که از ذکر(قرآن)پیروی کند و در درون و نهان از خدای رحمان بترسد،پس او را به آمرزش و پاداشی پر ارزش بشارت ده.



    امضاء


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نکته ها:

    «اذقان»جمع«ذقن»به معنای چانه و «مُقْمَحُونَ» از«قمح البعیر»به معنای سر بالا کردن شتر است.یعنی همان گونه که به شتر آب عرضه می شود ولی او سر خود را بالا می برد،به این مردم نا اهل نیز حقّ ارائه می شود،امّا آنان سر خود را بالا گرفت و در برابر حقّ سر تعظیم فرود نمی آورند.

    مراد از زدن غل بر گردن آنان،یا کیفر آخرت آنهاست،نظیر آیه ی «إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ[4]و یا مراد وجود عقاید خرافی است که همچون غل های سنگین بر گردنشان

    است،نظیر آیه 157 اعراف که می فرماید: «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ» که از وظایف انبیا برداشتن خرافاتی است که همچون غل های سنگین آنان را به بند کشیده است.آری،انبیا می خواهند غل ها را بردارند ولی خود مردم نمی خواهند.

    مراد از «الْقَوْلُ» به قرینه آیه 13 سوره سجده که فرمود: «وَ لکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النّاسِ أَجْمَعِینَ» ،فرمان خداوند در مورد عذاب پیروان شیطان است.

    امضاء


  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پیام ها:

    1- اکثر مردم غافل،به حقّ گرایش ندارند. «فَهُمْ غافِلُونَ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَکْثَرِهِمْ»

    2- مخالفت اکثریّت،نباید مبلّغ و رهبر را دلسرد کند. أَکْثَرِهِمْ ... لا یُؤْمِنُونَ

    3- غفلت،زمینه ی کفر است. «فَهُمْ غافِلُونَ - فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»

    4- گرچه خداوند بر گردن کافران غل هایی می نهد،ولی زمینه ی آن را خودشان فراهم کرده اند. «لا یُؤْمِنُونَ إِنّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً»

    وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ«9»
    و پیش روی آنان حائل و سدّی و پشت سرشان نیز حائل و سدّی قرار دادیم،و به طور فراگیر آنان را پوشاندیم،پس هیچ چیز را نمی بینند.

    نکته ها:

    با این که قرآن استوار و حکمت آموز است و رسالت پیامبر قطعی است و راه دین مستقیم است و خداوند قوی ومهربان است،لیکن چون اکثر مردم،غافل،بی ایمان و گرفتار خرافاتند،از هر سو بروند به سدّی محکم و بن بست برخورد می کنند.

    سیمای افراد لجوج در این آیه بسیار دقیق و جالب ترسیم شده است:

    اّولاً:غافل هستند، «فَهُمْ غافِلُونَ» و در نتیجه ایمان نمی آورند. «فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»

    ثانیاً:خرافات آنان را گرفتار کرده است. «فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً» و همچون شتر چموش از پذیرفتن حقّ سر باز می زنند. «فَهُمْ مُقْمَحُونَ» از پیش و پس در محاصره هستند، «سَدًّا» و بر چشمان آنان پرده ای آویخته شده و نمی بینند.

    شاید مراد از «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا» آرزوهای طولانی انسان برای آینده و مراد از «مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» غفلت از خلافکاری های گذشته باشد که آن آرزوها و غفلت ها دو مانع بزرگ برای دیدن حقّ است.

    در این آیات،دو کیفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. «فَهُمْ غافِلُونَ - فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ» ، «جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً - جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا»

    امضاء


  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پیام ها:

    1- صدها چراغ دارد و بی راهه می رود،بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش. «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا»

    2- غافلان بی ایمان،نه از گذشته ی کفّار عبرت می گیرند، «خَلْفِهِمْ» و نه از معجزه و استدلالی که پیش روی آنان است. «مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ»

    3- کافر در بن بست است. «سَدًّا»

    4- در تبلیغ،معقولات را با محسوسات تشبیه کنیم. «سَدًّا»

    وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ«10»
    بر آنان تفاوتی نمی کند که آنان را بیم دهی یا بیم ندهی،ایمان نمی آورند.

    إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَهٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ«11»
    تنها کسی را(می توانی)هشدار دهی که از ذکر(قرآن)پیروی کند و در درون و نهان از خدای رحمان بترسد،پس او را به آمرزش و پاداشی پر ارزش بشارت ده.
    امضاء


  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    نکته ها:
    مراد از «الذِّکْرَ» با توجّه به آیات دیگر،قرآن است.چنانکه در آیه 9 سوره ی حجر می خوانیم: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»
    گروهی از کفّار و مشرکان هرگز قابل هدایت نیستند و هشدار پیامبر در مورد آنان بی اثر است.امّا کفّار: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»[5]امّا مشرکان: «سَواءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ»[6]
    مراد از «خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ» یا ترس از خدا در درون است.یا ترس از خدا در مکان های پنهان از چشم مردم و یا ترس از خداوند نسبت به دادگاه قیامت که از امور غیبی است.
    هرگاه انسان در برابر شخصیّتی بزرگ قرار گیرد،هیبت و شوکت او باعث می شود که به انسان حالی دست دهد که به آن خشیت گویند و این با حالت خوف و ترسی که ناشی از کیفر و عذاب باشد،متفاوت است.
    امضاء


  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پیام ها:
    1- بر سیه دل چه سود خواندن وعظ،نرود میخ آهنین در سنگ. سَواءٌ عَلَیْهِمْ ...
    2- حساب اتمام حجّت،از حساب تأثیرگزاری سخن و تأثیرپذیری مردم جداست.(با این که در مورد گروهی،احتمال تأثیر نیست ولی باید پیامبر با آنان اتمام حجت کند و هشدار دهد.) سَواءٌ عَلَیْهِمْ ...
    3- قرآن،مایه ی ذکر است و پیروی از آن،وسیله ی یادآوری فراموش شده ها و بیدارگری فطرت خفته انسان است. «اتَّبَعَ الذِّکْرَ»
    4- رحمت گسترده ی الهی،نباید موجب بی پروایی ما شود. «خَشِیَ الرَّحْمنَ»
    5-نشانه ی ایمان و خشیت واقعی،پروا داشتن در نهان است. «بِالْغَیْبِ»
    6- بیم و امید در کنار هم لازم است.در جمله «خَشِیَ الرَّحْمنَ» هم خشیت است و هم رحمت.
    7- ترس از خدا در خلوت و درون مهم است نه در ظاهر و حضور در برابر مردم.
    «خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ»
    8-وظیفه انبیا هم انذار و هشدار است، إِنَّما تُنْذِرُ ...هم امید وبشارت. «فَبَشِّرْهُ»
    9- کسی بشارت بهشت را دریافت می کند که هشدار پیامبران او را متذکّر کرده باشد. تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ ... فَبَشِّرْهُ ...
    إِنّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ«12»
    همانا ما مردگان را زنده می کنیم و آن چه را از پیش فرستاده اند و آثارشان را می نویسیم و هر چیزی را در(کتاب و)پیشوایی روشن برشمرده ایم.
    امضاء


  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نکته ها:
    آنچه از انسان سرمی زند،در پرونده عمل او ثبت می شود و در قیامت به شکل کتابی در اختیار او قرار می گیرد.این کتاب ها سه نوع است:
    الف:کتاب شخصی. «اقْرَأْ کِتابَکَ» [7]
    ب:کتاب امّت ها. «کُلُّ أُمَّهٍ تُدْعی إِلی کِتابِهَا» [8]
    ج:کتاب جامع. «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ» ، «فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» [9]
    کلمه«امام»،هم به کتاب گفته شده، «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِماماً» [10]و هم به اشخاص، «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً» [11]در روایات،حضرت علیّ بن ابی طالب علیهما السلام به عنوان یکی از مصادیق«امام مبین»معرّفی شده که همه ی علوم در نزد اوست.[12]
    بیشتر مفسّران مراد از «إِمامٍ مُبِینٍ» را لوح محفوظ دانسته اند که در قرآن به آن «أُمُّ الْکِتابِ»[13]گفته شده است و از آن جایی که این کتاب حاوی تمام دانش ها است و همه چیزو همه کس تابع مقدّراتی است که در آن نوشته شده،به آن«امام»گفته اند.[14]
    امضاء


  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    371
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    بر چهره دلربای مهدی صلوات
    تشکر
    143
    مورد تشکر
    117 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پیام ها:
    1- در برابر عقاید انحرافی و انکارآمیز کافران،با صراحت و قاطعیّت سخن بگویید. «إِنّا نَحْنُ نُحْیِ»
    2- همه مردگان در قیامت زنده می شوند. «نُحْیِ الْمَوْتی»
    3- پرونده ی عمل انسان،حتّی پس از مرگ او تا قیامت باز است. نَکْتُبُ ... وَ آثارَهُمْ
    4- نه فقط اعمال،بلکه همه آثار آن نیز ثبت می شود و در حساب قیامت لحاظ می گردد. «نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ» (خواه آثار خیر نظیر وقف و صدقه جاریه و آموختن علم به مردم و...یا آثار شرّ مثل تأسیس مراکز فحشا.)
    5-سروکار ما در قیامت با خداست. «إِنّا ، نَحْنُ ، نُحْیِ ، نَکْتُبُ ، أَحْصَیْناهُ»
    6- انسان،تنها ضامن اعمال خود نیست،بلکه مسئول پیامدهای آن نیز هست. «وَ آثارَهُمْ»
    7- دستگاه محاسباتی خداوند دقیق است. «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ»
    8-دادگاه الهی،پیش روی همه روشن است. «أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ»
    وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیَهِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ«13»
    برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند.
    نکته ها:
    از این آیه تا هفده آیه ی دیگر سرگذشت تعدادی از انبیا نقل شده که مأمور هدایت مردم منطقه ی خود بودند.
    در تفاسیر گفته اند که مراد از قریه در این آیه،منطقه انطاکیه است که از شهرهای قدیم روم بوده و هم اکنون جزو خاک ترکیه و از شهرهای تجاری آن می باشد.از مجموع این هجده آیه بر می آید که مردم این شهر بت پرست بودند و پیامبران برای دعوت آنها به توحید و مبارزه با شرک آمده بودند.
    پیام ها:
    1- تاریخ گذشتگان،بهترین درس برای آیندگان است. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ»
    2- مربی و مبلغ باید با تاریخ آشنا باشد. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ»
    3- بر جامعه،اصول و قوانین ثابتی حاکم است که سرنوشتِ انسان ها و جوامع را بر اساس آن می توان تعیین نمود.آری،سنّت های الهی ثابت است و با تفاوت اقوام،افراد،زمان و مکان،تفاوتی نمی کند. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً»
    4- بهترین مثال،مثال های واقعی و عینی است نه تخیّلی. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً»
    5-در بیان داستان،عبرت ها مهم است،نام قریه،نژاد،زبان و تعداد افراد مهم نیست. «أَصْحابَ الْقَرْیَهِ»
    6- انبیا به سراغ مردم می رفتند و منتظر نبودند تا مردم به سراغ آنان بیایند. «جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»
    إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ«14»
    آن گاه که دو نفر(از پیامبران خود)را به سوی آنان فرستادیم،پس تکذیبشان کردند،سپس با شخص سوّمی(آن دو را)تأیید کردیم،پس گفتند:همانا ما(از طرف خدا)به سوی شما فرستاده شده ایم.
    قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ تَکْذِبُونَ«15»
    کفّار گفتند:شما جز بشری مثل ما نیستید و خدای رحمان چیزی(بر شما) نازل نکرده است،شما جز دروغ نمی گویید.
    قالُوا رَبُّنا یَعْلَمُ إِنّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ«16»
    پیامبران گفتند:پروردگار ما می داند که ما به سوی شما فرستاده شده ایم.
    وَ ما عَلَیْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ«17»
    و بر ما،جز تبلیغ آشکار و روشن،وظیفه ی دیگری نیست.
    نکته ها:
    برخی انسان ها به وجود خدا اعتقاد دارند،ولی مسأله ی نبوّت را نمی پذیرند و می گویند خداوند به ما عقل داده و نیازی به وحی نداریم.این اعتقاد ناشی از عدم شناخت صحیح خداست،چنانکه در آیه ای دیگر می فرماید: «وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ عَلی بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ» [15]
    پیام ها:
    1- گاهی باید دعوت به حقّ و امر به معروف به صورت گروهی باشد. أَرْسَلْنا ...
    اِثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ
    2- لجاجت،درد بی درمان است.(حتی انبیا را تکذیب کردند.) «فَکَذَّبُوهُما»
    3- با تکذیب دشمن،دست از کار و هدف نکشید،نفرات خود را تقویت کنید.
    «فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ»
    4- گاهی چند پیامبر،هم زمان به سوی یک قوم اعزام می شدند. اِثْنَیْنِ ... بِثالِثٍ
    5-تعداد مبلّغان،به نیاز جامعه بستگی دارد. «أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ»
    6- در مدیریّت،وقتی کسی را به مأموریّتی می فرستید رهایش نکنید و او را تأییدو تقویت کنید. «فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ»
    7- کثرت افراد لایق،سبب عزّت است. «فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ»
    8-عزّت و ذلّت به دست خداست،گرچه فرد یا چیزی واسطه شود. «فَعَزَّزْنا»
    9- در مدیریّت،همیشه نیروی ذخیره داشته باشید. «بِثالِثٍ»
    10- کفّار تمام کمالات را نادیده و همه چیز را با دید ظاهری می نگرند. «بَشَرٌ مِثْلُنا»
    11- بعضی،تکلیف و امر و نهی را مخالف رحمت الهی می دانند و گمان می کنند معنای رحمت،آزادی بی قید و شرط و رها بودن انسان است. «ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْءٍ»
    12- در برابر انکارهای پی در پی دشمن،دل خود را با یاد خدا آرامش دهید.
    رَبُّنا یَعْلَمُ ...
    13- وظیفه ی انبیا،روشنگری و تبلیغ آگاهی بخش است و ضامن نتیجه نیستند.
    «وَ ما عَلَیْنا إِلاَّ الْبَلاغُ»
    قالُوا إِنّا تَطَیَّرْنا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّا عَذابٌ أَلِیمٌ«18»
    (کفّار به انبیا)گفتند:ما(حضور)شما را به فال بد گرفته ایم(وجود شما شوم است و مایه ی بدبختی ما)و اگر از حرفتان دست بر ندارید قطعاً شما را طرد خواهیم کرد و از طرف ما عذاب دردناکی به شما خواهد رسید.
    قالُوا طائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ«19»
    (انبیا در پاسخ)گفتند:شومی شما از خود شماست،آیا اگر پند داده شدید (باید فال بد بزنید)؟ بلکه شما قومی اسرافکارید.
    نکته ها:
    فال بد یکی از خرافاتی است که در قدیم بوده و امروزه نیز در شرق و غرب هست و هر منطقه و قومی به چیزی فال بد می زنند.اسلام آن را شرک دانسته و با جمله«الطیره شرک» [16]بر آن خط بطلان کشیده و کفّاره ی آن را توکّل بر خداوند دانسته است.«کفاره الطیره التوکل»[17]
    فال بد آثار شومی دارد،از جمله:سوء ظن به افراد،رکود در کارها،تلقین شکست و احساس حقّارت.بدترین آن،فال بد به مقدّسات و اولیای الهی است.
    پیام ها:
    1- در برابر هر سخن انحرافی باید پاسخی روشن عرضه داشت. «قالُوا إِنّا تَطَیَّرْنا بِکُمْ ، قالُوا طائِرُکُمْ مَعَکُمْ»
    2- تکذیب «فَکَذَّبُوهُما» ،تحقیر «تَطَیَّرْنا بِکُمْ» و تهدید «لَنَرْجُمَنَّکُمْ» از حربه های کفّار است.
    3- فالگیری و فال زدن،از آداب و رسوم جاهلی است. «تَطَیَّرْنا بِکُمْ»
    4- کسی که منطق ندارد به خرافات متوسّل می شود. «تَطَیَّرْنا بِکُمْ»
    5-انحراف فکری مقدّمه ی انحراف عملی است. تَطَیَّرْنا بِکُمْ ... لَنَرْجُمَنَّکُمْ
    6- کفر،مایه سنگدلی و جسارت به انبیا است. «لَنَرْجُمَنَّکُمْ»
    7- کفّار که در برابر منطق و روش پیامبران منطقی ندارند،پس از تکذیب،دست به تهدید می زنند. لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ ...
    8-کار انبیا،غفلت زدایی و توجّه دادن مردم به فطرت سالم است. «ذُکِّرْتُمْ»
    9- یکی از جلوه های اسراف،سرکشی و طغیان است. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
    10- ریشه ی بدبختی ها طغیان و اسراف است،نه ایمان به خدا و پیامبران. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
    وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعی قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ«20»
    و از دورترین منطقه شهر،مردی با شتاب آمد(و)گفت:ای قوم من! از این انبیا پیروی کنید.
    اِتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ«21»
    از کسانی که پاداشی درخواست نمی کنند و خود هدایت یافته اند پیروی کنید.
    امضاء


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی