صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39

موضوع: گوهر قم : زندگی نامه حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام به دلایل مختلف و عذرهای متعدد، خود را معذور می داند و مأمون پیوسته با امام مکاتبه می کرد و پیک می فرستاد و خواسته اش را تکرار و پافشاری می نمود؛ تا آن که امام مطمئن شد که او به هیچ وجه حاضر نیست از وی دست بر دارد؛ زیرا امام به نیت های پلید و مقاصد شیطانی او واقف بود، که او را خواهد کشت و به شهادت خواهد رساند و شهادت حضرت به دست او انجام خواهد شد، همه را می دانست.
    امام رضا علیه السلام به مقاصد پست و نقشه های پلیدانه غیر انسانی که مأمون در ضمیر خودش پنهان داشته بود و نیز هدفی که از دعوت امام خصوصا و خاندان ابوطالب به طور کلی، دنبال می کرد، حضرت، علم راستین و یقینی که هیچ شک و ابهامی آن را نمی پوشانید و نمی زدود، داشت.
    کما این که پیمان بستن مأمون با امام برای ولایت عهدی پس از خودش به جهت محبت به امام نبود، بلکه تدبیری بود که در پرتو نقشه هایی که کشیده بود، برای رهایی از جنبش های خاندان ابوطالب و قیام سخت آنان که از هر سوی و سرزمینی و از هر منطقه و سمتی علیه عباسیان برپا می شد و برای خاموش ساختن آتش این انقلاب در نقطه آغازین آن، اندیشیده بود.
    بعد از این مرحله، برای مسلمان چگونه جایز است در برابر حکومتی که امام رضا علیه السلام بعد از خلیفه عباسی، متولی آن است بایستد و ایستادگی کند. پس قیام، انقلاب، بیداری و ایستادگی در برابر مأمون، به عنوان رخنه و شکاف درمیان امت اسلامی و صفوف آن
    ص: 66
    شمرده شده و هرکس که چنین کند کشتن و ریختن خون او مباح بوده و گرفتن اموالش و مملوکاتش حلال خواهد بود.
    اگر از باب جدل فرض کنیم مأمون از روی محبت و کرامت ولایت عهدی را به امام بخشید، پس تهدید کردن امام به این که اگر مخالفت کردند و از قبول ولایت عهدی امتناع نمود، گردنش را می زند چه معنا دارد؟ به چه دلیل به دست خود، امام را مسموم نمود!
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابوالفرج اصفهانی می گوید:
    «مأمون بر گروهی از خاندان ابوطالب وارد شد و آنان را از مدینه به سوی خود فرا خواند و در میان آنان علی بن موسی الرضا علیهما السلام وجود داشت. آنان را از راه بصره حرکت دادند و آوردند و سرپرست بردن آنان، شخصی بود معروف به جلودی از اهالی خراسان، آنان را نزد مأمون برد.
    سپس آنان را در یک منزل و علی بن موسی علیهما السلام را در منزل دیگری فرود آوردند.
    آن گاه به سوی فضل بن سهل رفت و به او خبر داد که می خواهد با امام پیمان ببندد و به او امر کرد که برای این منظور با برادرش حسن بن سهل دیدار [و مشورت] کند و او این کار را انجام داد و در حضور مأمون هردو جمع شدند. حسن بن سهل بزرگی و دشواری این کار را برای مأمون تشریح کرد و آن چه را که در بیرون کردن حکومت از اهلش بر وی متوجه می شود بر او توضیح داد.
    مأمون گفت: با خدا پیمان می بندم که اگر به کنارگیری از حکومت
    ص: 67
    موفق شدم، آن را به برترین خاندان ابی طالب بسپارم و من از این مرد برتر کسی را نمی شناسم.
    پس آن دو با مأمون در آن چه که اراده کرده بود مشورت کردند و مأمون آن دو را به سوی علی بن موسی الرضا علیه السلامفرستاد. آنان این مطلب را به امام عرضه داشتند. امام امتناع فرمود و هرچه اصرار کردند، امام نمی پذیرفت و امتناع می ورزید تا این که یکی از آن دو به امام گفت: اگر حکومت را پذیرفتی که هیچ و گرنه ما کاری را که بدان مأمور شده ایم انجام خواهیم داد و امام را تهدید کرد. سپس دیگری گفت: به خدا قسم، به من دستور داده که اگر با خواسته او مخالفت کنی، گردنت را بزنم.
    آن گاه مأمون، امام را خواند و در مورد این مسئله با او سخن گفت، اما آن حضرت امتناع فرمود. بعد مأمون سخنی شبیه به تهدید به امام گفت» تا این که ابوالفرج اصفهانی می گوید:
    «مأمون به [یکی از خادمان خود] دستور داد ناخن هایش را بلند کند و او این کار را انجام داد. سپس برای او چیزی که شبیه تمر هندی بود فرستاد و به او گفت: آن را پوست کن و با هر دو دست آن را خمیر ساز و او این کار را انجام داد.
    سپس مأمون نزد امام رضا علیه السلامرفت و به او گفت: چه خبر؟ امام فرمود: امیدوارم که خوب و درستکار باشم.
    آن گاه به امام گفت: آیا امروز کسی از خدمتکاران به نزد شما آمده است؟
    امام فرمود: خیر. پس مأمون عصبانی شد و بر غلامانش فریاد
    ص: 68
    برآورد و به او گفت: امروز آب انار بگیر؛ زیرا آن چیزی است که از آن بی نیازی نیست. آن گاه اناری خواست و آن را به عبدالله بن بشیر داد و گفت: آبش را با دست بگیر. او آن کار را انجام داد و آن آب را مأمون با دستش به امام رضا علیه السلامنوشانید و او هم آن را نوشید واین مسئله سبب وفات امام شد و بعد از آن قضیه، بیش از دو روز زنده نماند تا به شهادت رسید».
    محمد بن علی بن حمزه و یحیی می گوید: اباصلت هروی به من گفت بعد از آن قضیه، نزد امام رضا علیه السلام رفتم. امام به من فرمود: اباصلت، به تحقیق کارشان را انجام دادند (یعنی مرا سم دادند) و حضرت ذکر توحید و حمد پروردگار می کرد.
    محمد بن علی می گوید: از محمد بن جهم شنیدم که می گفت: انگور همواره امام رضا علیه السلام را به تعجب وا می داشت، برای او انگوری چیده شد و در دانه های آن زهر قرار داده شد و چند روز آن را رها ساختند و امام در کسالتی که پیدا کرده بود از آن خورد و او را کشت. او یادآور می شود که آن زهر از لطیف ترین سموم بود(1).
    مأمون عباسی با این عمل ناپسند و رفتار زشت و فتنه گناه آلودی که نسبت به امام رضا علیه السلام انجام داد، علاوه بر رسیدن به تمایلات حیوانی، به دنبال آن بود تا وجدان معذّب و درون مریض و پایمال شده خود را ارضا نماید. پس همانند پیشینیان در جایگاه رهبری، خط اسلام را برای امت تحریف نمود و در این حوزه بر رأس
    ص: 69
    ________________________________________
    1- 1. «مقاتل الطالبیین» ص 378 - 375.
    امت جای گرفت، و زعامت، ولایت، خلافت و ریاست از آنِ قدرت شمشیر، مکر، باطل، قتل، ترور و شکنجه قرار گرفت نه از آنِ حق، عدل، احسان، حریت و آزادی.
    آری این خلفایی که از راه قدرت و زور یا ریاست طلبانی که از راه خدعه و حیله به خلافت و ریاست راه پیدا کرده بودند، راه استبداد را در پیش گرفتند. حقوق امت را برای خود [ غاصبانه ] برگزیدند و تعدّی و ستم را از حد گذرانده، به طوری که برای بزرگ و کوچک، طفل و یتیم، شریف پیر و زن، هیچ مقام و کرامت و حرمتی باقی نماند... .
    اگر وجود امامان و عترت طاهرین نبود که به پا خاستند و با حکمت و دور اندیشی در رفع این پدیده ها کوشیدند و وظیفه ای را که خداوند به آنان موکول ساخته بود به اندازه جد و تلاش ممکن به جای آوردند و علی رغم دشواری نظارتی که بر آنان بود و سختی و فشاری که بر آنان اعمال می شد و ظلم و ستم بزرگی که از هر سو آنان را احاطه کرده بود، انتظار می رفت که دهان حق گویان بسته شود و دست های کسانی که برای عدالت کار می کند ناتوان گردد و شمشیر و زندان لجام منکران و منتقدان قرار گیرد.
    خلفای غاصب اموی و عباسی از عترت طاهرین علیهم السلام و آنان که از شرافت پیوند با نبوت و فضیلت میراث علم و ثابت قدم بودن در دین برخوردار بودند، خوف و هراس زیادی داشتند؛ زیرا آنان به این مطلب واقف بودند که خاندان پیامبر علیهم السلام دارای جایگاه والایی بوده و فرزندان علی و زهرا علیهما السلام همچون موانع سخت
    ص: 70
    و هولناکی در سر راه دولت آنان بوده و وجودشان خطر را برای دولت آنها و نقشه ها و عیب هایشان است. و چاره ای نداشتند جز آن که از آنها خلاصی پیدا کنند و بنیانشان را در هر حال و با انواع طرح ها و حیله ها و با تمام قدرت و نیرنگ ها و خواسته های جهنمی، قطع نمایند.
    همه این ها برای آن بود تا بر آنان سیطره پیدا کرده و آنها را نابود سازند تا فضای جامعه به نفع آنان آرام شود و خیالات رؤیایی عصر اموی را دوباره برگردانند و اوضاع و احوال به نفع شان تمام شود و خلافت و حکومت را به تنهایی تصاحب کرده و بر مسند و تخت حکومت اسلامی تکیه زده، بر آن جلوس کنند.
    بدین خاطر، مأمون شروع به مکاتبه با امام رضا علیه السلام کرد و او را به خراسان دعوت کرد و ولایت عهدی پس از خودش را به امام عرضه داشت و او را با زور و اکراه آورد و بعد از گذشت ایام، به زندگی امام خاتمه بخشید و او را در برابر جماعت مسموم کرد و از این طریق می خواست بقای حکومت شکافته عباسی را تضمین کند و امیدوار بود که در هر صورت آن استمرار پیدا کرده و ادامه یابد.
    در کتاب های احادیث روایات متواتری است که ما را به جایگاه امام در ولایتعهدی آگاه می سازد. بعد از آن که مأمون درها را به روی او مسدود ساخت و بر او سخت گرفت و او را به پذیرش ولایتعهدی مجبور ساخت، یا سر ما را حدیث می خواند و می گوید: وقتی که امام رضا علیه السلام ولایت عهدی را قبول کرد از او در حالی که دست ها را به سوی آسمان بالا برده برده بود، شنیدم که می گفت: «خداوندا! می دانی که من مجبور و
    ص: 71
    ناچارم. پس مرا مؤاخذه مکن، همچنان که بنده و پیامبرت یوسف را در وقتی که به ولایت مصر رسید مؤاخذه نکردی»(1).
    وقتی ترس از آسیب رساندن به امام رضا علیه السلام از طرف خاندان ابوطالب و اهل مدینه - بعد از آن که امام در وقت خروج به سوی خراسان خبر داد که از این سفر بر نمی گردد و شهید می شود - [ به گوش همه] رسیده بود، خواهرش فاطمه علیها السلام بعد از برادرش، در سال 201 هجری، با توکل بر حول و قوه الهی و تسلیم به تقدیر و مشیت الهی [ از مدینه ] خارج شد و با روحی مشتاق و اراده ای پرجوش و نفسی ثابت، در جست و جوی برادر و امامش که اطاعتش از طرف خداوند بر او واجب بود، می گشت و نشان و رد پای او و راه و سوار او را دنبال می کرد؛ در حالتی که جوینده و کاونده و طالب اخبار او بود. از آبادی ها و شهرهایی که امام در سفر و راهش گذرکرده بود و از منازلی که امام در سفرش پیموده بود، عبور می کرد تا شاید به گمشده اش برسد و او را بیابد.
    رنج سفر و خستگی و سختی راه و شدایدی که با آن مواجه شد، او را در بستر انداخت و از حرکت بازداشت و مرض و بیماری به او روی آورد. لذا نتوانست به حرکت خود ادامه دهد و جست وجوی خود را دنبال نماید. حضرت در مسیر قم بود؛ چون می دانست برادرش امام رضا علیه السلاموارد آن شهر شده و مدتی در آن جا توقف کرده است.
    سید غیاث الدین عبدالکریم بن طاوس در این باره می گوید: چرا امام
    ص: 72
    ________________________________________
    1- 1. «بحار الانوار» ج 49، ص 130.
    رضا علیه السلام مولای ما امیرمؤمنان علیه السلام را زیارت نکرد؟ زیرا وقتی مأمون از آن حضرت خواست به خراسان بیاید، او از مدینه سوی بصره رفت و به کوفه نرسید و از آن جا در راه کوفه، به طرف بغداد روی آورد و آنگاه به قم و داخل شهر قم شد و اهالی شهر به استقبال آن حضرت آمدند و در این که مهمان چه کسی باشد با هم نزاع کردند.
    امام فرمود که شتر مأمور الهی است، شتر حرکت کرد تا آن که کنار درِ خانه ای سینه خود رابه زمین گذاشت و نشست. صاحب آن خانه در خواب دیده بود که امام رضا علیه السلامفردا مهمان اوست. اندکی نگذشت که آن محل، مکان والایی گردید و آن مکان امروزه(1) مدرسه متروکی است. آن گاه امام به سوی (فریومد) رفت.
    وی می گوید: در شرح حال آنان خبر مشهوری وجود دارد(2):
    فاطمه، دختر فاطمه زهرا علیهما السلام، آهنگ شهر قم کرد و وقتی به شهر ساوه رسید بیماری او را از ادامه سفر بازداشت و او را به بستر بیماری انداخت. حضرت از مسافت میان دو شهر ساوه و قم سؤال کرد، جواب داده شد که ده فرسخ است. به خادمش دستور داد تا او را به قم برساند.
    علامه مجلسی از کتاب «تاریخ قم»، تألیف حسن بن محمد قمی، چنین نقل می کند:
    ص: 73
    ________________________________________
    1- 1. مراد، زمان غیاث الدین عبدالکریم بن طاوس است که در سال 680 قمری می زیست. اما اکنون این مدرسه علمیه که به نام «مدرسه رضویه» معروف است یکی از مدارس موفق حوزه مقدسه علمیه قم محسوب می شود.
    2- 2. «فرحه الغری» باب 8، ص 130.
    مشایخ قم از پدرانشان چنین به من خبر دادند که وقتی مأمون، امام رضا علیه السلامرا در سال 200 هجری برای ولایتعهدی از مدینه به مرو آورد، خواهرش فاطمه به دنبال او، در سال 201 هجری از مدینه خارج شد. زمانی که به ساوه رسید، بیمار شد و از فاصله بین ساوه و قم پرسید، گفتند: ده فرسخ. گفت: مرا به سوی آن شهر ببرید. پس او را به طرف قم بردند و در منزل موسی بن خزرج بن سعد اشعری مسکن دادند.
    علامه مجلسی می گوید: در اصحِ روایات آمده است که وقتی خبر آن بانو به شهر قم رسید، بزرگان شهر در حالی که در پیشاپیش آنان موسی بن خزرج قرار داشت به استقبال حضرت آمدند. وقتی به شهر رسید، این شخص زمام شتر را گرفت و به طرف خانه اش برد.
    هفده روز در خانه وی بود تا آن که وفات یافت. موسی دستور داد او راغسل و کفن کردند و بر او نماز گذارد و در زمینی که متعلق به او بود آن بانو را دفن کرد و آن زمین الآن روضه آن بانو است. بر روی قبر سایبانی از بوریا بنا کرد تا آن که زینب، دختر محمد بن علی الجواد علیهم السلام، بر روی آن گنبدی بنا ساخت(1) .
    جملات فوق گویای آن است که کریمه آل بیت محمد علیهم السلام در راه جست وجوی برادرش امام رضا علیه السلام، متحمل مصائب و رنج های فراوانی شده و شوق، حب، وجد و محبت، قوای او را به تحلیل برده و لاغرش کرده و هجران و جدایی از برادر قلبش را جریحه
    ص: 74
    ________________________________________
    1- 1. «بحار الاءنوار» ج 48، ص 290.
    دار ساخته و جزع و بی تابی دل او را خونین ساخته و پیمودن بیابان ها و صحراها او را به بستر بیماری انداخته است.
    آن بانو با همه این شدائد و سختی ها، صبر و شکیبایی پیشه کرده و یقین داشت، هر امری که از ناحیه خداوند متعال صادر می شود و آن چه که خداوند بندگانش را بدان مبتلا می سازد، از جمله گرفتاری یا گشایش، بیماری یا شفا و هر چیز مطلوب یا نامطلوب، بر طبق حکمت و مصلحت الهی صادر می شود.
    بدین خاطر خودش را برای صبر و وقار و مقاومت در برابر هوای نفس، در غم و حزن آماده نمود و به قضا و قدر الهی خشنود بود و سینه اش را برای جایگاه حکمت های الهی وسعت بخشید و یقین کرد که قضای الهی بر وی به خیر و سعادت او می انجامد.
    امام علی علیه السلام با اشاره به این معنا، می فرماید: «اطرح عنک واردات الهموم، بعزائم الصبر و حسن الیقین»؛ حزن واندوه هایی که بر تو هجوم می آورند با صبر آهنین و یقین نیکو از خود دور ساز(1).
    کسی که به این درجه برسد از هر [رنجی] که بر او وارد می شود لذت می برد و از ثروتی پایان ناپذیر بهره مند می شود. و به عزتی ابدی تأیید می شود. پس با [ روحی ] آرام در ملک ابدی مأوی گرفت و به سوی قضای سرمدی می رود؛ چنان چه فاطمه معصومه علیها السلام بدان راه یافت.
    اما سخن آن بانو [که فرمود]: «مرا به سوی قم ببرید» به جهت آن بود
    ص: 75
    ________________________________________
    1- 1. «بحار الأنوار»، ج 70، ص 181: واردات الامور.
    که محل وفات و دفنش را می دانست و به آن چه که جدش امام جعفر صادق علیه السلام در حیاتش به آن خبر داده بود، آگاه بود.
    از امام صادق علیه السلامروایت شده که فرمود: «همانا برای خداوند متعال حرمی است و آن مکه است و برای رسول اکرم حرمی است و آن مدینه است و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است و برای ما حرمی است و آن شهر قم است و به زودی در آن زنی از اولاد من در آن دفن می شود که فاطمه نامیده می شود. پس هرکس آن را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود»(1).
    امضاء


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    «مأمون به [یکی از خادمان خود] دستور داد ناخن هایش را بلند کند و او این کار را انجام داد. سپس برای او چیزی که شبیه تمر هندی بود فرستاد و به او گفت: آن را پوست کن و با هر دو دست آن را خمیر ساز و او این کار را انجام داد.
    سپس مأمون نزد امام رضا علیه السلامرفت و به او گفت: چه خبر؟ امام فرمود: امیدوارم که خوب و درستکار باشم.
    آن گاه به امام گفت: آیا امروز کسی از خدمتکاران به نزد شما آمده است؟
    امام فرمود: خیر. پس مأمون عصبانی شد و بر غلامانش فریاد
    ص: 68
    برآورد و به او گفت: امروز آب انار بگیر؛ زیرا آن چیزی است که از آن بی نیازی نیست. آن گاه اناری خواست و آن را به عبدالله بن بشیر داد و گفت: آبش را با دست بگیر. او آن کار را انجام داد و آن آب را مأمون با دستش به امام رضا علیه السلامنوشانید و او هم آن را نوشید واین مسئله سبب وفات امام شد و بعد از آن قضیه، بیش از دو روز زنده نماند تا به شهادت رسید».
    محمد بن علی بن حمزه و یحیی می گوید: اباصلت هروی به من گفت بعد از آن قضیه، نزد امام رضا علیه السلام رفتم. امام به من فرمود: اباصلت، به تحقیق کارشان را انجام دادند (یعنی مرا سم دادند) و حضرت ذکر توحید و حمد پروردگار می کرد.
    محمد بن علی می گوید: از محمد بن جهم شنیدم که می گفت: انگور همواره امام رضا علیه السلام را به تعجب وا می داشت، برای او انگوری چیده شد و در دانه های آن زهر قرار داده شد و چند روز آن را رها ساختند و امام در کسالتی که پیدا کرده بود از آن خورد و او را کشت. او یادآور می شود که آن زهر از لطیف ترین سموم بود(1).
    امضاء


  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مأمون عباسی با این عمل ناپسند و رفتار زشت و فتنه گناه آلودی که نسبت به امام رضا علیه السلام انجام داد، علاوه بر رسیدن به تمایلات حیوانی، به دنبال آن بود تا وجدان معذّب و درون مریض و پایمال شده خود را ارضا نماید. پس همانند پیشینیان در جایگاه رهبری، خط اسلام را برای امت تحریف نمود و در این حوزه بر رأس
    ص: 69
    ________________________________________
    1- 1. «مقاتل الطالبیین» ص 378 - 375.
    امت جای گرفت، و زعامت، ولایت، خلافت و ریاست از آنِ قدرت شمشیر، مکر، باطل، قتل، ترور و شکنجه قرار گرفت نه از آنِ حق، عدل، احسان، حریت و آزادی.
    آری این خلفایی که از راه قدرت و زور یا ریاست طلبانی که از راه خدعه و حیله به خلافت و ریاست راه پیدا کرده بودند، راه استبداد را در پیش گرفتند. حقوق امت را برای خود [ غاصبانه ] برگزیدند و تعدّی و ستم را از حد گذرانده، به طوری که برای بزرگ و کوچک، طفل و یتیم، شریف پیر و زن، هیچ مقام و کرامت و حرمتی باقی نماند... .
    اگر وجود امامان و عترت طاهرین نبود که به پا خاستند و با حکمت و دور اندیشی در رفع این پدیده ها کوشیدند و وظیفه ای را که خداوند به آنان موکول ساخته بود به اندازه جد و تلاش ممکن به جای آوردند و علی رغم دشواری نظارتی که بر آنان بود و سختی و فشاری که بر آنان اعمال می شد و ظلم و ستم بزرگی که از هر سو آنان را احاطه کرده بود، انتظار می رفت که دهان حق گویان بسته شود و دست های کسانی که برای عدالت کار می کند ناتوان گردد و شمشیر و زندان لجام منکران و منتقدان قرار گیرد.
    خلفای غاصب اموی و عباسی از عترت طاهرین علیهم السلام و آنان که از شرافت پیوند با نبوت و فضیلت میراث علم و ثابت قدم بودن در دین برخوردار بودند، خوف و هراس زیادی داشتند؛ زیرا آنان به این مطلب واقف بودند که خاندان پیامبر علیهم السلام دارای جایگاه والایی بوده و فرزندان علی و زهرا علیهما السلام همچون موانع سخت
    ص: 70
    و هولناکی در سر راه دولت آنان بوده و وجودشان خطر را برای دولت آنها و نقشه ها و عیب هایشان است. و چاره ای نداشتند جز آن که از آنها خلاصی پیدا کنند و بنیانشان را در هر حال و با انواع طرح ها و حیله ها و با تمام قدرت و نیرنگ ها و خواسته های جهنمی، قطع نمایند.
    امضاء


  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    همه این ها برای آن بود تا بر آنان سیطره پیدا کرده و آنها را نابود سازند تا فضای جامعه به نفع آنان آرام شود و خیالات رؤیایی عصر اموی را دوباره برگردانند و اوضاع و احوال به نفع شان تمام شود و خلافت و حکومت را به تنهایی تصاحب کرده و بر مسند و تخت حکومت اسلامی تکیه زده، بر آن جلوس کنند.
    بدین خاطر، مأمون شروع به مکاتبه با امام رضا علیه السلام کرد و او را به خراسان دعوت کرد و ولایت عهدی پس از خودش را به امام عرضه داشت و او را با زور و اکراه آورد و بعد از گذشت ایام، به زندگی امام خاتمه بخشید و او را در برابر جماعت مسموم کرد و از این طریق می خواست بقای حکومت شکافته عباسی را تضمین کند و امیدوار بود که در هر صورت آن استمرار پیدا کرده و ادامه یابد.
    در کتاب های احادیث روایات متواتری است که ما را به جایگاه امام در ولایتعهدی آگاه می سازد. بعد از آن که مأمون درها را به روی او مسدود ساخت و بر او سخت گرفت و او را به پذیرش ولایتعهدی مجبور ساخت، یا سر ما را حدیث می خواند و می گوید: وقتی که امام رضا علیه السلام ولایت عهدی را قبول کرد از او در حالی که دست ها را به سوی آسمان بالا برده برده بود، شنیدم که می گفت: «خداوندا! می دانی که من مجبور و
    ص: 71
    ناچارم. پس مرا مؤاخذه مکن، همچنان که بنده و پیامبرت یوسف را در وقتی که به ولایت مصر رسید مؤاخذه نکردی»(1).
    امضاء


  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    وقتی ترس از آسیب رساندن به امام رضا علیه السلام از طرف خاندان ابوطالب و اهل مدینه - بعد از آن که امام در وقت خروج به سوی خراسان خبر داد که از این سفر بر نمی گردد و شهید می شود - [ به گوش همه] رسیده بود، خواهرش فاطمه علیها السلام بعد از برادرش، در سال 201 هجری، با توکل بر حول و قوه الهی و تسلیم به تقدیر و مشیت الهی [ از مدینه ] خارج شد و با روحی مشتاق و اراده ای پرجوش و نفسی ثابت، در جست و جوی برادر و امامش که اطاعتش از طرف خداوند بر او واجب بود، می گشت و نشان و رد پای او و راه و سوار او را دنبال می کرد؛ در حالتی که جوینده و کاونده و طالب اخبار او بود. از آبادی ها و شهرهایی که امام در سفر و راهش گذرکرده بود و از منازلی که امام در سفرش پیموده بود، عبور می کرد تا شاید به گمشده اش برسد و او را بیابد.
    رنج سفر و خستگی و سختی راه و شدایدی که با آن مواجه شد، او را در بستر انداخت و از حرکت بازداشت و مرض و بیماری به او روی آورد. لذا نتوانست به حرکت خود ادامه دهد و جست وجوی خود را دنبال نماید. حضرت در مسیر قم بود؛ چون می دانست برادرش امام رضا علیه السلاموارد آن شهر شده و مدتی در آن جا توقف کرده است.
    سید غیاث الدین عبدالکریم بن طاوس در این باره می گوید: چرا امام
    ص: 72
    ________________________________________
    1- 1. «بحار الانوار» ج 49، ص 130.
    رضا علیه السلام مولای ما امیرمؤمنان علیه السلام را زیارت نکرد؟ زیرا وقتی مأمون از آن حضرت خواست به خراسان بیاید، او از مدینه سوی بصره رفت و به کوفه نرسید و از آن جا در راه کوفه، به طرف بغداد روی آورد و آنگاه به قم و داخل شهر قم شد و اهالی شهر به استقبال آن حضرت آمدند و در این که مهمان چه کسی باشد با هم نزاع کردند.
    امام فرمود که شتر مأمور الهی است، شتر حرکت کرد تا آن که کنار درِ خانه ای سینه خود رابه زمین گذاشت و نشست. صاحب آن خانه در خواب دیده بود که امام رضا علیه السلامفردا مهمان اوست. اندکی نگذشت که آن محل، مکان والایی گردید و آن مکان امروزه(1) مدرسه متروکی است. آن گاه امام به سوی (فریومد) رفت.
    امضاء


  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    وی می گوید: در شرح حال آنان خبر مشهوری وجود دارد(2):
    فاطمه، دختر فاطمه زهرا علیهما السلام، آهنگ شهر قم کرد و وقتی به شهر ساوه رسید بیماری او را از ادامه سفر بازداشت و او را به بستر بیماری انداخت. حضرت از مسافت میان دو شهر ساوه و قم سؤال کرد، جواب داده شد که ده فرسخ است. به خادمش دستور داد تا او را به قم برساند.
    علامه مجلسی از کتاب «تاریخ قم»، تألیف حسن بن محمد قمی، چنین نقل می کند:
    ص: 73
    ________________________________________
    1- 1. مراد، زمان غیاث الدین عبدالکریم بن طاوس است که در سال 680 قمری می زیست. اما اکنون این مدرسه علمیه که به نام «مدرسه رضویه» معروف است یکی از مدارس موفق حوزه مقدسه علمیه قم محسوب می شود.
    2- 2. «فرحه الغری» باب 8، ص 130.
    مشایخ قم از پدرانشان چنین به من خبر دادند که وقتی مأمون، امام رضا علیه السلامرا در سال 200 هجری برای ولایتعهدی از مدینه به مرو آورد، خواهرش فاطمه به دنبال او، در سال 201 هجری از مدینه خارج شد. زمانی که به ساوه رسید، بیمار شد و از فاصله بین ساوه و قم پرسید، گفتند: ده فرسخ. گفت: مرا به سوی آن شهر ببرید. پس او را به طرف قم بردند و در منزل موسی بن خزرج بن سعد اشعری مسکن دادند.
    علامه مجلسی می گوید: در اصحِ روایات آمده است که وقتی خبر آن بانو به شهر قم رسید، بزرگان شهر در حالی که در پیشاپیش آنان موسی بن خزرج قرار داشت به استقبال حضرت آمدند. وقتی به شهر رسید، این شخص زمام شتر را گرفت و به طرف خانه اش برد.
    هفده روز در خانه وی بود تا آن که وفات یافت. موسی دستور داد او راغسل و کفن کردند و بر او نماز گذارد و در زمینی که متعلق به او بود آن بانو را دفن کرد و آن زمین الآن روضه آن بانو است. بر روی قبر سایبانی از بوریا بنا کرد تا آن که زینب، دختر محمد بن علی الجواد علیهم السلام، بر روی آن گنبدی بنا ساخت(1) .
    جملات فوق گویای آن است که کریمه آل بیت محمد علیهم السلام در راه جست وجوی برادرش امام رضا علیه السلام، متحمل مصائب و رنج های فراوانی شده و شوق، حب، وجد و محبت، قوای او را به تحلیل برده و لاغرش کرده و هجران و جدایی از برادر قلبش را جریحه
    ص: 74
    ________________________________________
    1- 1. «بحار الاءنوار» ج 48، ص 290.
    دار ساخته و جزع و بی تابی دل او را خونین ساخته و پیمودن بیابان ها و صحراها او را به بستر بیماری انداخته است.
    آن بانو با همه این شدائد و سختی ها، صبر و شکیبایی پیشه کرده و یقین داشت، هر امری که از ناحیه خداوند متعال صادر می شود و آن چه که خداوند بندگانش را بدان مبتلا می سازد، از جمله گرفتاری یا گشایش، بیماری یا شفا و هر چیز مطلوب یا نامطلوب، بر طبق حکمت و مصلحت الهی صادر می شود.
    بدین خاطر خودش را برای صبر و وقار و مقاومت در برابر هوای نفس، در غم و حزن آماده نمود و به قضا و قدر الهی خشنود بود و سینه اش را برای جایگاه حکمت های الهی وسعت بخشید و یقین کرد که قضای الهی بر وی به خیر و سعادت او می انجامد.
    امام علی علیه السلام با اشاره به این معنا، می فرماید: «اطرح عنک واردات الهموم، بعزائم الصبر و حسن الیقین»؛ حزن واندوه هایی که بر تو هجوم می آورند با صبر آهنین و یقین نیکو از خود دور ساز(1).
    کسی که به این درجه برسد از هر [رنجی] که بر او وارد می شود لذت می برد و از ثروتی پایان ناپذیر بهره مند می شود. و به عزتی ابدی تأیید می شود. پس با [ روحی ] آرام در ملک ابدی مأوی گرفت و به سوی قضای سرمدی می رود؛ چنان چه فاطمه معصومه علیها السلام بدان راه یافت.
    اما سخن آن بانو [که فرمود]: «مرا به سوی قم ببرید» به جهت آن بود
    ص: 75
    ________________________________________
    1- 1. «بحار الأنوار»، ج 70، ص 181: واردات الامور.
    که محل وفات و دفنش را می دانست و به آن چه که جدش امام جعفر صادق علیه السلام در حیاتش به آن خبر داده بود، آگاه بود.
    از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «همانا برای خداوند متعال حرمی است و آن مکه است و برای رسول اکرم حرمی است و آن مدینه است و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است و برای ما حرمی است و آن شهر قم است و به زودی در آن زنی از اولاد من در آن دفن می شود که فاطمه نامیده می شود. پس هرکس آن را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود»(1).
    امضاء


  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    راوی می گوید: این کلام از امام صادق علیه السلام قبل از ولادت امام کاظم علیه السلامصادر گردید(2).
    در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام چنین آمده است: «برای خداوند حرمی است و آن مکه است. آگاه باشید برای رسول خدا حرمی است و آن مدینه است. آگاه باشید برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است. آگاه باشید قم، کوفه کوچک است. آگاه باشید برای بهشت هشت در وجود دارد که سه تای آن به سوی قم باز می شود. زنی از فرزندان من - که نامش فاطمه دختر موسی است - در آن شهر از دنیا می رود و به شفاعت وی تمام شیعیان من به بهشت داخل می شوند(3).
    ص: 76
    ________________________________________
    1- 1. عن الصادق علیه السلام: «انّ لله حرما و هو مکه و انّ للرسول حرما و هو المدینه و انّ لأمیرالمؤمنین حرما و هو الکوفه و انّ لنا حرما و هو بلده قم، و ستدفن فیها امرأه من أولادی سمّی فاطمه، فمن زارها وجبت له الجنه».
    2- 2. «تاریخ قم»، ص 214؛ «سفینه البحار» ج 7، ص 358 ؛ «مجالس المؤمنین» ج 1، ص 83.
    3- 3. «مستدرک الوسائل» ج 10، ص 206 و 368 ؛ «تاریخ قم» ص 213: عن الإمام الصادق علیه السلام ؛ قال:«ان لله حرما و هو مکه، ألا انّ لرسول الله حرما و هو المدینه ألا و انّ لأمیرالمؤمنین حرما و هو الکوفه، ألا و انّ قم الکوفه الصغیره، ألا انّ للجنه ثمانیه أبواب ثلاثه منها ألی قم، تقبض فیها امرأه من ولدی اسمها فاطمه بنت موسی، و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنه بأجمعهم».
    لذا فاطمه علیها السلام دستور داد تا او را به شهر قم برسانند تا در آن شهر آخرین لحظات عمر شریفش را به پایان رساند و در تربت پاکیزه به خاک سپرده شود و آن تربت به برکت وجود او شرافت و طهارت پیدا نماید؛ در خانه ای که خدا رخصت داده که آن جا رفعت یابد و در آن نام خدا ذکر شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند تا وقتی که حیات، زندگی و بشریت باقی است.
    امضاء


  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2010
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    8,571
    صلوات
    320
    دلنوشته
    3
    خجسته باد پیوند ملکوتی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام
    تشکر
    10,516
    مورد تشکر
    10,650 در 2,839
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    وفات و محل دفن فاطمه علیها السلام
    مرگ، حد فاصل و تفکیک کننده اصیل میان حیات فانی و گذرا و حیات جاودانی و همیشگی که انسان رو به سوی آن آفریده شده، به شمار می رود. در این عالم هستی، پایانِ هر موجود زنده ای مرگ است و مظهر آن این است که شعور و ادراک آدمی خاموش نابود می گردد و بدن مادی رو به تحلیل رفته و به اصولی که از آن پدید آمده برمی گردد و دگرگون می شود.
    هیچ جانداری هر اندازه هم که در مرتبه پایین حیوانی باشد، بدون احساس ناخوشایند و زشت بودن مرگ نیست. او را می بینی که با تمام تلاش از مرگ فرار می کند و با تمام امکانات و وسائل با آن مقابله می کند، اما در پایان مجبور می شود در برابر آن خضوع کند و بدان
    ص: 77
    تسلیم شود، زیرا عوامل مرگ در هر مکان او را احاطه و از مقاومت باز داشته؛ پس او از روی اکراه برای مرگ خضوع می نماید و آن گونه که قضا و قدر بخواهد می میرد.
    حاصل سخن آن که، بر همه موجودات، مرگ حتمی شده وترس از مرگ در همه موجودات جریان و سریان دارد مگر دربندگان مخلص خدا.
    اگر مرگ به معنای فنا و نیستی باشد، زشت و ناپسند است و به بداهت عقل، هر امر زشت و ناپسندی ناخوشایند است. هرگاه عمر انسانی به پایان می رسد او از درون احساس می کند که مشتاق راحتی و آسایش است و آرزوی مرگ می کند؛ همان گونه که کسی که خسته و درمانده است تا مدتی آرزوی خواب و بی حالی می کند.
    در واقع، آن که از مرگ می ترسد به خاطر آن است که نمی داند کجا می رود و پایان و فرجامش کجاست؟ پس او حقیقتاً ترسی از مرگ ندارد، بلکه آن چه را که شایسته است بداند، نمی داند، پس این جهل و نادانی است که باید از آن ترسید زیرا مایه خوف و ترس می باشد.
    این جهل همان چیزی است که بندگان مخلص خدا [ پیروان] ائمه طاهرین علیهم السلام و ره پویان راه هدایت اهل بیت را واداشته تا به دنبال علم و عبادت و اخلاص بروند و در این دنیا در راه محبت الهی جان فشانی کنند و به خاطر عشق و محبت الهی، لذات مادی و راحتی بدن را ترک کنند و در این راه، خستگی و بیداری و عبودیت را بر خویشتن ترجیح دهند و بدانند همانا راحتی حقیقی که به آن از جهل و نادانی رهایی یابند، همان راحتی حقیقی است و رنج حقیقی همان
    ص: 78
    خصلت جهل است؛ زیرا جهل و نادانی بیماریی کهنه و دیرینه برای انسان است و شفا یافتن از آن، خلاصی نفس و راحتی سرمدی و لذت و خوشی ابدی است.
    به درستی که عترت طاهرین و بندگان مخلص خدا با صبر، شجاعت، اخلاص، جهاد و تهذیب نفس توانسته اند به آسودگی خاطر و راحتی برسند؛ به طوری که تمام امور دنیوی بر آنان سهل و آسان شود و تمامی آن چه را که برای توده مردم عظمت و بزرگی دارد از قبیل مال، جاه، مقام، ثروت [ در نزدشان ] حقیر و نا چیز یافته اند؛ زیرا ثبات و بقای اندکی دارند و خیلی سریع زوال پذیرند و هرگاه به دست آیند موجب حزن و اندوه فراوانند و هرگاه از دست بروند باعث غم و اندوه بزرگی می گردند. این به دلیل آن است که انسان هرگاه به غایت یکی از آن امور برسد، آن غایت او را به سوی غایت دیگری فرا می خواند بی آن که در یک حد و زمانی توقف و پایان یابد.
    فلاسفه و حکما گفته اند: مرگ دو نوع است: مرگ ارادی و مرگ طبیعی. حیات نیز دو نوع است: حیات ارادی و حیات طبیعی. مرادشان از مرگ ارادی میراندن شهوات و دنبال روی آن نبودن است. مقصود آنان از حیات ارادی چیزی است که انسان در این دنیا برای آن سعی و تلاش می کند از قبیل خوراک و پوشاک و شهوات... .
    مقصود آنان از حیات طبیعی آن است که نفس سرمدی به سبب تحصیل علوم و معارف و ریاضت و عبادت، در شادمانی ابدی باقی بماند و آن گاه به سوی خداوند متعال سیر نماید.
    ص: 79
    کسی که قصد و نیتش این باشد، از مرگ نمی ترسد؛ بلکه مشتاق آن خواهد بود و در هر لحظه ای، شتابان و حریصانه خواستار آن خواهد بود و در هر چشم به هم زدن انتظارش را خواهد کشید و به آن انس خواهد گرفت و آن را می خواند و با آن نجوا می کند؛ چنانچه امیرمؤمنان علیه السلام بر این حال بود. که با تمام صراحت و شجاعت در خطبه ای که قسم راستین می خورد، می فرماید: «والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه»؛ قسم به خدا که اُنس فرزند ابی طالب به مرگ بیشتر از انس طفل به سینه مادرش است(1).
    آن گاه امام علی علیه السلام دنیا را توصیف می کند و برای انسان راه های روشنی قرار می دهد تا با آگاهی در پرتو آن حرکت کند. «فمن اشتاق إلی الجنّه سلا عن الشهوات، و من اشفق من النار اجتنب المحرمات، و من زهد فی الدنیا استهان بالمصیبات ومن ارتقب الموت سارع إلی الخیرات»، یعنی کسی که مشتاق بهشت باشد، شهوات را از یاد می برد و کسی که از آتش بترسد از محرمات دوری می کند وکسی که در دنیا زهد ورزد، مصیبت ها را کوچک می شمارد و کسی که در انتظار مرگ باشد، در انجام کارهای خیر شتاب می کند(2).
    بالاخره امام علی علیه السلام را می یابیم که حلول مرگ را سعادت ابدی و رستگاری بزرگ می بیند و از آن نمی ترسد؛ زیرا به سرانجامش در حیات ابدی واقف است.
    ص: 80
    ________________________________________
    1- 1. «بحار الانوار» ج 77، ص 332.
    2- 2. «بحار الأنوار» ج 68، ص 348.
    قرآن می فرماید: «قل یا أیّها الذین هادوا ان زعمتم انکم أولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین و لا یتمنونه أبدا بما قدّمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین» «بگو ای یهودیان! اگر گمان می کنید که شما فقط دوستان خدا هستید، نه مردم پس آرزوی مرگ کنید؛ اگر راست می گویید؛ ولی آنان هرگز آرزوی مرگ نمی کنند به خاطر اعمالی که از پیش فرستاده اند و خداوند ظالمان را به خوبی می شناسد».(1)
    در قاموس امام، هیچ مفهومی برای خوف از مرگ وجود ندارد؛ زیرا آن، زمان ملاقات محبوب است و محبّ اصلاً زمان وعده دیدار محبوب را فراموش نمی کند و خیلی از اوقات آمدن مرگ را آهسته می یابد در حالی که نقل شده آمدنش را دوست می دارد تا از سرای فانی و موقت رهائی یابد و به رحمت سرمدی ربّ العالمین منتقل گردد،
    چنان چه نقل شده است که حذیفه وقتی که وفاتش رسید، گفت: «دوستی بر من در حال نداری وارد شده که توان ردّ او را ندارم. خداوندا! اگر می دانی که فقر برای من از غنا محبوب تر است و بیماری برای من از سلامتی محبوب تر است و مرگ برای من از زندگی محبوب تر است، پس مرگ را بر من آسان گردان تا تو را دیدار کنم».
    ائمه طاهرین علیهم السلام بر این راه و روش سلوک می کردند و آنان اصحاب[ و صاحبان ] خلافت الهی و اولوالامری هستند که خداوند اطاعت از آنان و محبت و ولایت ایشان را بر ما واجب شمرده است؛ زیرا آنان انسان های کاملی هستند که خداوند ایشان را برای پیوند
    ص: 81
    ________________________________________
    1- 1. سوره جمعه: 62، آیه 6 و 7.
    رسالت مقدس اسلام، اختیار و انتخاب کرده است.
    برای طهارت، پاکیزگی، عظمت، قدسیّت و شرافت ائمه اطهار همین دلیل کافی است که دشمنان آنان با وجود فراوانی جماعات و فرق، گوناگونی گرایش، روش، عقایدشان و فراوانی علومشان، نتوانسته اند برای یکی از ائمه تنگنا، کاستی، خطا، ناتوانی در طول زندگیشان اثبات نمایند.
    خداوند آنان را به برترین مقامات کریمان و به والاترین درجات مقربان و رفیع ترین مراتب رسولان رسانید؛ آن جا که کسی نتواند رسید و به بلندای آن مقام کسی نمی تواند راه یابد و هیچ پیش روی بدان پیشی نگیرد و برای رسیدن بدان جا کسی طمع نبندد تا این که هیچ فرشته مقرّب و نه پیامبر مرسلی و نه صدیقی و نه شهیدی و نه عالمی و نه جاهلی و نه پستی و نه ارجمندی و نه مؤمنی شایسته و نه فاجری بدکیش و نه سرکشی معاند و نه شیطان متمرد و نه خلقی در این میانه گواه نیست، جز آن که خدا جلالت قدرشان و عظمت مقامشان و بزرگی شأن آنان را و تمامیت نورشان و راستی مناصبشان و ثبات مقامشان و شرافت جایگاه و منزلتشان نزد خود و گرامی بودنشان پیش خویش و مخصوص بودنشان را در نزد حق و قرب منزلتشان را در مقام الهی، به آنها شناساند.
    عترت طاهرین - با وجود مسئولیت های اجتماعی و فردی شان و مواجه شدن با خشن ترین مشکل ها، فتنه ها و خطرها از جانب دسیسه ها و نقشه های جهنمی، و سوء التصرفات والیان و عمال جور و
    ص: 82
    ستم آنان بر اهل بیت و عترت؛ و اضطراب و پریشانی که بر زندگی آنان سایه افکنده بود - پیوسته در استواری رشته های علاقه و محبت بین خود و معبودشان تلاش می کردند و خیلی به عبادت خالق و برای مصاحبت با اهل سعی و تلاش در راه عبادت اهتمام می ورزیدند.
    پس برای خدا بندگانی بودند که خداوند به آنها نعمت ارزانی داشته و خدا را شناختند و به آنان شرح صدر عنایت کرد پس از او اطاعت کرده و بر او توکل جستند و خلق و امر [ قضا و قدر ] را به خدا سپردند، پس دل های آنان معادنی برای صفای یقین و خانه هایی برای حکمت و مخزن هایی برای عظمت و گنجینه هایی برای قدرت گردید.
    آنان میان مردم رفت و آمد می کردند در حالی که دل های آنان در عالم ملکوت سیر می کرد و دست به دامن پرده های عالم غیبی می شد. آن گاه قلب هایشان همراه با نتائج لطیف که برای احدی وصفش ممکن نیست، بر می گشتند.
    آنان در باطن حقیقتشان ، مانند ابریشم، زیبا بودند و در ظاهر، همانند عمامه و تاجی بودند که تواضعاً برای هرکسی که آنان را می خواست، داده می شدند. با رنج و زحمت نمی توان به راه آنان رسید، بلکه آن فضل الهی است که آن را به هرکسی که بخواهد می دهد.
    به درستی که من در شگفتم از حال کسانی که بر سرجاه و مقام و ریاست و رهبری و زعامت مردم، خود را به هلاکت می اندازند و در این راه زشت ترین معاصی را مرتکب می شوند و مطیع و فرمانبر نفس اماره خویش اند و کاری را که باعث خشم و قهر خدا و نابودی رسالت
    ص: 83
    پیامبران و رسولان و امامان می شود به جای می آورند!
    برگرداندن اسلام و مفاهیم آن و تأویل و تفسیر آن براساس خواسته های شیطانی و مطالبات استعمار شرق و غرب، همه اینها برای تحریک و برانگیختن طوایف بزرگی است که با هر بانگی فریاد بر می آورند و با وزش هر بادی انعطاف نشان می دهند؛ تا بتوانند در دین و دنیا و آخرتشان فسادی را ایجاد کنند.
    فرزندان آنان را سر می برند و زنانشان را زنده می گذارند، بدون هیچ مسؤلیت و شرف و انسانیتی.
    و برای تحکیم رهبری و بزرگی خویش، هزاران جوان را به میادین جنگ و قتال خونین رهسپار می سازند... وقتی به آنها گفته شود در روی زمین فساد نکنید، گویند: همانا ما اصلاح گریم. آگاه باشید آنان مفسدند و لکن خود نمی فهمند.
    پس این خون های پاک به حساب چه کسی ریخته می شود؟ چه کسی پاسخ گوی این سؤال است که به چه جرمی کشته شدند؟ مسئول این اموال فراوانی که با زور از گروه ها گرفته می شودو برای خرید اسلحه و کشتن مسلمانان و شیعیان مصرف می گردد کیست؟ آن گاه ندای وحدت و اتحاد بین شیعه و سنی سر می دهد و شعارهای تو خالی فریبنده می دهد «همانا پروردگارت در کمین [کافران] است و او بر صراط مستقیم قرار دارد.»
    حضرت سجاد علیه السلام فرمود: «اگر فرد ظاهر الصلاح دیدید که پارسایی در سخنانش اختیار نموده و فروتنی در حرکاتش هویدا بود،
    ص: 84
    صبر کنید، آهسته! مبادا این ظاهر شما را گول بزند؛ زیرا اکثر کسانی که در تحصیل دنیا و ارتکاب محرمات ناتوان اند و نیتی ضعیف و قلبی ترسو دارند، دین را دام [ و تله ای ] برای دنیای خود ساخته اند و پیوسته مردم فریب ظاهر آنان را می خورند و اگر امکان عمل حرامی را پیدا کنند قطعاً مرتکب خواهند شد.
    اگر دیدید او از مال حرام خودداری می کند، صبر کنید، آهسته! گول نخورید که خواسته های آدمیان گوناگون است؛ زیرا تعداد افرادی که از مال حرام خودداری می کنند زیاد نیست، هر چند در ظاهر زیاد باشند و در عوض خود را به اعمال زشتی وا می دارند و در آن مرتکب حرام می شوند.
    اگر دیدید از این امور زشت نیز خودداری می کنند باز صبر کنید. مبادا فریب بخورید. تا آن که کاملاً به عقده دلشان بنگرید؛ زیرا همه کسانی که این گونه اند در پایان به اندیشه ای متین باز نمی گردند و کسانی که به واسطه نادانی به فساد دچار می شوند، بیش از گروهی است که با عقل اصلاح می شوند.
    اگر عقل او را نیز متین و استوار یافتید بازهم صبر کرده و فریب نخورید! ببینید هوای او تابع عقل است یا عقل پیرو هوی؟ ببینید عکس العمل او در مقابل ریاست های باطل چگونه است؛ مثبت یا منفی؟ زیرا گروهی از مردم در دنیا و آخرت زیان می کنند، دنیا را برای دنیا ترک نمودند، و لذت ریاست باطله را بر خوشی اموال و نعمت های مباح حلال ترجیح دادند و همه اینها را برای ریاست باطله رها نمودند تا اینکه اگر به او گویند: از خدا بترس! بزرگ منشی خود را در گناه
    ص: 85
    می داند، پس دوزخ او را بس است و هر آینه بد بستری است.
    او بی هدف دست به هر کاری می زند، اولین باطل او را به دورترین اهداف زیان و خسارت می کشاند و پس از آن که کار باطل را در خواست می کند خدایش نیز او را به طغیانش می کشاند؛ پس حرام خدا را حلال، و حلال خدا را حرام می کند.
    اگر ریاستش - همان چیز ی که باعث شقاوت او شده - سالم بماند، برایش مهم نیست چیزی از دینش فوت شود.
    این افراد همان هایند که خدا بر آنان غضب نموده و مشمول لعن و نفرین خود ساخته و عذابی خوار کننده برایشان مهیا ساخته است.
    مرد، تمام مردانگی، بهترین مرد، کسی است که تمام وجودش تابع امر خدا است و توانایی اش وقف رضای اوست و ذلت الهی که همراه عزت ابدی باشد را بر عزت ظاهری که در باطل است، ترجیح می دهد. و به خوبی می داند که ضرر اندکی که از این رفتار عایدش می گردد، در نهایت او را به سرایی که نعمت هایش دائمی و عاری از هلاک و نابودی است، رهنمون می شود. و به خوبی دریافته که هواپرستی زیاد او را گرفتار عذابی خواهد نمود که قطع و زوال ندارد. اینان انسان و مردان نیکویند پس پیرو ایشان شده و به راهشان اقتدا کنید و به پروردگار توسل جویید که بازگشت نداشته و خواسته ای ناکام نماند(1).
    امضاء


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی