صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 33 , از مجموع 33

موضوع: دولت کریمه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    March 2013
    شماره عضویت
    5373
    نوشته
    498
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    شاید این جمعه بیاید ..شاید....
    تشکر
    602
    مورد تشکر
    2,131 در 459
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    دقّت در زندگى حيوانات
    اكنون روشن شده است كه نور و روشنايى روز در زندگانى بسيارى از حيوانات داراى اثر روشن و آشكار مى باشد، ما پس از بحثى فشرده درباره زندگى حيوانات به نقل نمونه اى از آن مى پردازيم:
    بررسى، دقّت و جستجو در چگونگى، پيدايش و زندگى ميلياردها حيوان و آشنا شدن با رازهاى آفرينش انواع آن ها، ايمان انسان را به قدرت عظيم آفريننده آن ها بيشتر مى كند.
    خداوند كريم همان گونه كه آفرينش انسان ها و زمين را نشانه قدرت خود بيان فرموده، خلقت جنبندگان را نيز نشانه توانايى خويش قرار داده است و مى فرمايد:
    ( وَمِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ ) .(۱)
    و از نشانه هاى قدرت او آفرينش آسمان ها و زمين است و نيز موجوداتى كه در آن ها خلق و منتشر فرموده و او هر گاه اراده فرمايد قادر بر گرد آوردن آن ها در روز موعودِ قيامت است.
    و همچنين مى فرمايد:
    ( وَفى خَلْقِكُمْ وَما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ) .(۲)
    و نيز در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر خلقت پراكنده اند، نشانه هايى از قدرت آفريدگار براى آنان كه يقين مى ورزند.
    و در سوره انعام درباره اجتماع آنان مى فرمايد:
    ( وَما مِنْ دابَّةٍ فِى الْأَرْضِ وَلا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ إِلّا اُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَيْ ءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ ) .(۳)
    ____________________
    ۱. سوره شورى، آيه ۲۹.
    ۲. سوره جاثيه، آيه ۴.
    ۳. سوره انعام، آيه ۳۸.


    امضاء
    برای خانه ی همسایه ات هم چراغ آرزو کن

    قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد . . .


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    March 2013
    شماره عضویت
    5373
    نوشته
    498
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    شاید این جمعه بیاید ..شاید....
    تشکر
    602
    مورد تشکر
    2,131 در 459
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و هيچ جنبنده اى در زمين نيست و نه هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز مى كند، مگر آن كه آن ها هم امّت هايى مثل شما (انسان ها) هستند. ما، در اين كتاب از ذكر هيچ مطلبى فروگذار نكرديم، سپس تمام مخلوقات به سوى پروردگارشان بازگردانده مى شوند.
    خداوند در اين آيه شريفه، گروه گروه بودن حيوانات را بيان فرموده است. دقّت در زندگى حيوانات، ايمان و اعتقاد انسان را به وجود خالق و پروردگار قادر محكم مى كند.
    ما در اينجا نمونه كوچكى از زندگى گروهى حيوانات را نقل مى كنيم كه شاهد بر گروه گروه بودن آنان مى باشد و نيز دلالت مى كند كهطولانى شدن روز و افزايش زمان تابش نور خورشيد چگونه بر سيستم عصبى آن ها تأثير مى گذارد و آن ها را به واكنش عجيب وادار نموده و در زندگى آن ها تحوّل به وجود مى آورد.
    «ميليونها پرنده از انواع مختلف، در آخر تابستان مهاجرت مى كنند و زادگاهشان را به سوى مناطقى كه در زمستان آب و هواى گرمترى دارد، ترك مى كنند. اين پرندگان، بهار سال بعد به سرزمينى كه در آن توليدمثل مى كردند، بازمى گردند.
    برخى از پرندگان مهاجر، هر ساله بيش از ۳۲ هزار كيلومتر را مى پيمايند. آن ها راه بازگشت به زادگاهشان را با دقّتى خارق العاده مى يابند. برخى از اين پرندگان، تنها و برخى ديگر به طور دسته جمعى مهاجرت مى كنند.
    مهاجرت پرندگان، با تغيير طول روز آغاز مى شود. تغيير طول روز، بر سيستم عصبى آن ها اثر مى گذارد. هنگامى كه روزها كوتاهتر مى شوند، پرندگان پيام عصبى خاصّى دريافت مى كنند كه موجب مى شود به سوى مناطق گرمتر پرواز كنند. زمانى كه طول روز تا حدّ معيّنى افزايش مى يابد، پيام ديگرى به مغزشان ارسال مى شود كه باعث بازگشت آن ها به زادگاهشان مى شود.»(۱)
    ____________________
    ۱. پرسشهاى عجيب، پاسخهاى عجيبتر: ۲/۹۸.


    امضاء
    برای خانه ی همسایه ات هم چراغ آرزو کن

    قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد . . .

  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    March 2013
    شماره عضویت
    5373
    نوشته
    498
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    شاید این جمعه بیاید ..شاید....
    تشکر
    602
    مورد تشکر
    2,131 در 459
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اميدواريم هر چه زودتر با طلوع نور جهانتاب حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه، در سراسر جهان تحوّلى عظيم به وجود آيد و اتم هاى وجود انسان ها، حيوان ها، نباتات و جمادات حركتى نو را در مسير ترقّى و پيشرفت آغاز نمايد تا روزگارى كه زمين و آنچه در او هست به صورتى برتر تبديل گردد!


    ۲ - قضاوت



    بحثى درباره قضاوت
    پس از نابودى و شكست لشكر منافقين و كفّار و نابودى ستمگران جهان و پابرجايى حكومت عدل الهى در سراسر جهان، بايد پرونده هاى ستمگران بررسى شود و در پهنه گيتى هر كس به كسى ظلم و ستم روا داشته است، آن را برطرف نموده و جبران نمايد.
    زيرا برطرف ساختن ظلم و ستم در سراسر جهان، تنها به نابود ساختن پادشاهان و حاكمانى كه بر مردم و ملّت خود ظلم مى نموده اند نيست؛ بلكه همه ظالمان اگرچه فقط به يك تن ظلم نموده باشند، بايد به ستم آنان پايان داده شود تا همه مظلومين جهان از زير يوغ ستمگران نجات يابند.
    بديهى است بسيارى از كسانى كه به ديگران ظلم نموده اند، خود را ظالم نمى دانند و حاضر نيستند ظلم و ستمى را كه روا داشته اند، بپذيرند. و اين باعث اختلاف ميان ستمگران و مظلومين مى شود؛ زيرا كه ظالم، كار خود را حق جلوه مى دهد و مظلوم آن را ظلمى آشكار مى بيند. و در واقع هر يك خود را مظلوم و ديگرى را ظالم مى شمرد.
    در اين گونه موارد در كارى كه انجام داده شده هيچ يك از دو طرف نزاع اختلافى ندارند ولى در اين كه آن كار ظالمانه بوده يا نه اختلاف دارند و در


    بعضى از موارد ظلم كنندگان ظلمى را كه انجام داده اند انكار مى نمايند و نمى پذيرند كه چنين كارى را انجام داده اند. اينها دو نمونه از مواردى است كه سبب اختلاف ميان دو نفر يا دو گروه مى شود.
    در اين گونه موارد، نياز به قضاوت مى باشد تا با يك آگاهى وسيع و علم فراگير، ظالم و مظلوم از يكديگر تشخيص داده شوند و حق مظلوم از ظالم گرفته شود. بديهى است در موارد بسيارى هيچ يك از دو طرف نمى توانند شاهد و گواهى كه براى شهادت مورد پذيرش باشد، بياورند.
    در اين صورت بنا بر مسايل فقهى، كار به يمين و سوگند كشيده مى شود كه ممكن است منكر با قسم دروغ و سوگند نابجا، حقّ ديگرى را پايمال نمايد و ظالمانه آن را از دست او بربايد؛ همان گونه كه ممكن است با اقامه بيّنه غير واقعى حقّ صاحب حق پايمال گردد.
    بديهى است قضاوتى كه سرانجامش سوگند و قسم باشد، نمى تواند در همه جا حقّ را به صاحب حق بدهد و سايه ظالم را از سر مظلوم كوتاه نمايد.
    اوج قضاوت در آغاز ظهور(۱)
    همان گونه كه گفتيم آغاز حكومت امام عصر ارواحنا فداه آغاز پاكسازى ها و رفع ظلم و ستم هاست. به اين جهت مسأله قضاوت در آغاز ظهور، بسيار اوج خواهد داشت تا با قضاوت صحيح و عادلانه، حقّ مظلومين از ستمگران گرفته شده و حقّ به حق دار برسد.
    جالب توجّه است كه در آن عصر شكوهمند - طبق روايات وارده - قضاوت ها بر اساس واقعيّت ها خواهد بود و ظنّ و گمان در مسأله قضاوت، در آن زمان ارزشى ندارد و كسانى كه در آن روزگار از طرف حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به عنوان قضاوت در ميان مردم برگزيده مى شوند، از امدادهاى غيبى برخوردار
    ____________________
    ۱- این جریان در ابتدای ظهور واقع میشود و بعد از استقرارا حکومت الهی امام زمان اروحناه فداه و اجتماعی که دارای عدالت و انصاف است، جایی برای اختلاف نمی ماند و احتیاجی به قضاوت نیست.


    بوده و بر اثر تكامل عقل و تهذيب نفس، هيچ گاه گرايش به قضاوت به نفع ظالم در آنان پيدا نمى شود.
    آنان خود را در حضور خداوند متعال و در محضر حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مى بينند و به همين جهت حكم حق را همان گونه كه لازم است صادر مى نمايند. جالب توجّه است كه در آن زمان بر اساس تكامل عقل ها مردم نيز آماده اجراى حكم عادلانه و پذيراى آن مى باشند. و اين لازمه حكومت عدل الهى حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى له الفرج مى باشد.
    در آن زمان قاضيان بر اساس برخوردارى از دو خصلت: ۱ - خودسازى ۲ - امدادهاى غيبى، با اجراى حكم صحيح، آتش فتنه را خاموش ساخته و با حكم عدل و داد، به ظلم و بى داد افراد پايان مى بخشند و به اين گونه، ظلم و ستم را ريشه كن ساخته و بنيان عدالت را استوار مى سازند.
    جالب توجّه است كه يكى از موارد آشكار ظلم و ستم كه در روزگار رهايى ريشه كن مى شود، قضاوت هاى ظالمانه اى است كه قضاوت كنندگان بر اساس غرض هاى شخصى انجام مى دهند.
    بديهى است اگر قاضى خودساخته نباشد و خود را در محضر خدا نبيند، حكمى كه صادر مى نمايد نه تنها درخت ظلم و ستم را ريشه كن نمى سازد؛ بلكه آن را آبيارى نموده و تنومند مى سازد. داستانى را كه مى آوريم نمونه اى از آن هاست:
    «مردى لاشه سگ خويش را در قبرستان مسلمين مدفون ساخت. مردمان برآغاليدند، وى را بگرفتند سخت بكوفتند و نيمه جان به قاضى بردند.
    قاضى به جهت سابقه عداوتى كه با او داشت، نشاندنِ آتش فتنه را به سوختن او فرمان داد. مرد الحاح كرد كه: مرا سخنى مانده است، اگر قاضى اجازت فرمايد بگويم. قاضى رخصت داد.
    گناهكار گفت: چون اجل سگ برسيد امرى عجيب پديد گشت. يعنى به


    ناگاه مُهر زبانِ حيوانِ صامت بشكست و مانند ما آدميان به سخن درآمد، مرا به نام خواند و وصيّت كرد كه بدره اى زر از نياكان به ميراث دارم و در زير فلان سنگ به صحرا نهفته ام. تا نفسى از من باقى است سبك بدآن جا شو، سنگ بردار و مرده ريگ برگير و آن گاه كه وداعِ اين دار فانى گويم جسد مرا به جوار صلحا به خاك سپار و يك نيمه از زر نزد يكى از قضات اسلام بَر، تا در تخفيف عقوبات من به امور حسبيّه صرف كند و مرا به دعاهاى خير ياد فرمايد.
    من چون خارقه سخن گفتن سگ بديدم، بر راستى گفته او اعتماد كردم. در ساعت بشتافتم و زر به نشان بيافتم و اكنون آن بدره بر جاى است...
    قاضى به طمع نيمه ديگر زر گفت: سبحان اللَّه! اين حيوان بى شبهه از احفاد سگ اصحاب كهف بوده است و البتّه از دفن چون او شريف نسبى در گورستان مسلمانان بر تو حرجى نيست. آن مرحوم ديگر بار چه گفت؟»(۱)
    آنچه را نقل كرديم يك داستان است كه نشان دهنده قضاوت كسى است كه خود را نساخته و در هنگام قضاوت خود را در محضر خدا نمى بيند و به خاطر گرفتن رشوه حكم مى كند.
    پس بايد همان گونه كه گفتيم يك آگاهى وسيع و علم فراگير وجود داشته باشد كه نگذارد ظلم و ستم با پوشش سوگندِ دروغ در جهان ادامه يابد.
    در اينجا نياز به امداد غيبى و نيروى معنوى احساس مى شود كه بتواند هر چيزى را كه باعث ادامه ظلم و ستم مى باشد - اگرچه بيّنه دروغين و يمينِ كاذب باشد - برطرف نموده و هر سدّى را كه پشتوانه ظلم و ستم مى باشد، بشكند.
    اگر آنچه ممكن است دستاويز ستمگران قرار گيرد از ميان برداشته نشود، چه فرقى ميان دوران تيره غيبت و عصر درخشان ظهور خواهد بود؟! و چگونه مى توان آن روزگار را، دوران حكومت عدل و عدالت و نابودى ستم و ستمگران دانست؟!
    ____________________
    ۱. دوازده هزار مثَل فارسى: ۶۰.


    قضاوت بر اساس ظنّ و گمان
    علم و آگاهى و آمادگى مردم براى اجراى عدالت در آن زمان چنان افزايش مى يابد كه هيچ گاه حكمى بر اساس ظنّ و پندار و فهم شخصى افراد صادر نمى شود؛ زيرا اطمينان نمودن به ظنّ و گمان با حكومت عادلانه سازگار نيست.
    حكومت در صورتى حكومتِ عدل و داد است كه بر اساس علمى كه مطابق با واقع است، رفتار نمايد؛ و گرنه چگونه مى توان حكمى را بر مبناى ظنّ - كه خلاف آن محتمل است - حكم واقعى و عادلانه دانست؟
    بنابراين، در آن زمان چون حكومت كاملاً عادلانه است هر گونه قضاوتى در آن عصر و دوران بر مبناى عدالت مى باشد و اقتضاى عدالت آن است كه حكم، مطابق با واقع و بر اساس علم و يقين باشد نه ظنّ و گمان.
    حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام مى فرمايند:
    «ليس من العدل، القضاء على الثّقة بالظّنّ ».(۱)
    حكم و قضاوت بر اساس اطمينان به ظنّ و گمان، از عدالت نيست.
    رشد فكرى و علمى در آن زمان آنچنان وسيع و گسترده است كه هيچ گاه قضاوتى صادر نمى شود مگر بر اساس علم و آگاهى؛ زيرا اين، لازمه حكومت عادلانه است.
    از روايات نيز استفاده مى شود كه قضاوت بر اساس بيّنه و يمين، در بعضى از موارد نه تنها عدالت را به ارمغان نمى آورد، بلكه به وسيله آن حقّ افراد پايمال مى گردد. براى روشن شدن مطلب به اين روايت توجّه كنيد:
    رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌و سلم فرمودند:
    ____________________
    ۱. نهج البلاغة، قصار الحكم ۲۱۱ ص ۱۱۸۴.


    «إنّما أقضي بينكم بالبيّنات والأيمان وبعضكم أَلْحن بحجّته من بعض، فأيّما رجل قطعت له من مال أخيه شيئاً يعلم أنّه ليس له، فإنّما أقطع له قطعة من النّار ».(۱)
    همانا من ميان شما با بيّنه ها و سوگندها قضاوت مى نمايم و بعضى از شما بيشتر از بعض ديگرى قدرت در اقامه دليل خود دارد، (به خاطر بيان بهتر به خوبى مى تواند گفتار خود را مستدلّ نمايد).
    پس هر كس كه من از مال برادرش (بر اساس بيّنه و يمين) به او چيزى دادم كه او خود مى داند كه آن مال او نيست، من (در واقع) قطعه اى از آتش را به او داده ام.
    اين روايت ظاهر است در اين كه بيّنه و يمين نمى تواند هميشه مطابق با واقع و حقيقت باشد. بنابراين در مواردى كه اين گونه نيست عدالت واقعى اجراء نشده و بر اساس حكم ظاهرى عمل شده است.
    فراست و زيركى در قضاوت
    قاضى بايد حتّى در زمان غيبت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه علاوه بر علم به مسايل قضايى و عدالت، از فراست و زيركى در قضاوت نيز برخوردار باشد تا بتواند به وسيله آن از بيّنه غير واقعى و يمين كاذب جلوگيرى كند و اين حقيقتى است كه متأسّفانه از زمان هاى دور رعايت نشده است. قاضى بايد از قضاوت هاى حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام درس بياموزد و بداند كه گاهى با زيركى و فراست مى تواند از واقعيّت جريان آگاه شود، بدون اين كه نوبت به شاهد و سوگند برسد.
    قاضى در صورتى از بيّنه و قسم مى تواند كمك بگيرد كه در بن بست قرار گرفته باشد و راهى براى به دست آوردن واقعيّت نداشته باشد.
    ____________________
    ۱. مستدرك الوسائل: ۱۷/۳۶۶.


    قضات، قضاوت را از اميرالمؤمنينعليه‌السلام بياموزند
    به همين جهت حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام شريح قاضى را كه بدون تحقيق پس از سوگند منكرين به نفع آنان قضاوت نموده بود، سرزنش كردند و فرمودند:
    «يا شريح؛ هيهات! هكذا تحكم في مثل هذا ؟!»(۱)
    هيهات اى شريح! در مثل اين مورد، اين گونه حكم مى كنى؟!
    اين روايت را مرحوم علاّمه مجلسى در «بحار الأنوار جلد ۱۴» و با اندك تفاوتى در جلد ۴۰ نقل كرده است:
    روزى حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام وارد مسجد شدند، ديدند نوجوانى گريه مى كند و افرادى اطراف او بودند.
    اميرالمؤمنينعليه‌السلام از حال او سؤال كردند. او گفت: شريح در جريانى به گونه اى قضاوت كرد كه در آن به من انصاف نداد!
    حضرت فرمودند: جريان تو چيست؟
    نوجوان گفت: اين ها - و به افرادى كه نزد او بودند اشاره كرد - با پدرم براى مسافرت از شهر خارج شدند، آن ها از مسافرت برگشتند و پدرم بازنگشت. از آنان از حال پدرم پرسيدم. گفتند: او مُرد. گفتم: مالى كه همراه او بود چه شد؟ گفتند: ما از مال او خبر نداريم.
    شريح به آن ها گفت: قسم ياد كنيد كه از ثروت او بى خبر هستيد. آن ها سوگند ياد كردند و شريح به من گفت از تعرّض به آن ها دست بردارم.
    حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام به قنبر فرمودند: مردم را جمع نما و شرطة الخميس(۲) را حاضر كن.
    ____________________
    ۱. بحار الأنوار: ۱۴/۱۱.
    ۲. خميس» به معناى جنگ و «شرطة الخميس» به افراد خاصّى مى گفتند كه اصبغ بن نباتة يكى از آن ها بود. از او پرسيدند: چرا به شما «شرطة الخميس» مى گويند؟ گفت: ما با اميرالمؤمنينعليه‌السلام شرط كرديم كه در پيشاپيش لشكر بجنگيم تا كشته شويم و آن حضرت براى ما فتح و پيروزى را وعده دادند. (بحار الأنوار: ۱۴/۱۱)


    آن گاه حضرت نشستند و آن چند را فرا خواندند و نوجوان با آنان بود.
    سپس حضرت از آنچه گفته بود سؤال كردند و او ادّعاى خود را دوباره بيان كرد و گريه مى نمود و مى گفت: اى اميرالمؤمنين؛ به خدا سوگند من آن ها را درباره مرگ پدرم متّهم مى دانم؛ چرا كه قطعاً آنان حيله ورزيدند تا او را با خود از شهر خارج ساخته و در مال او طمع نمودند.
    حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام از آن ها سؤال كردند. آن ها همان گونه كه به شريح گفته بودند بيان كردند: آن مرد فوت نمود و ما از ثروت او بى خبريم.
    حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام به صورت هاى آنان نگاه كردند سپس فرمودند: چه گمان مى كنيد؟! آيا مى پنداريد من نمى دانم با پدر اين جوان چه نموديد؟ اگر اين گونه باشد من داراى علمى اندك هستم!
    سپس دستور فرمودند آن ها را در مسجد متفرّق نموده و هر يك را به طرف يكى از پايه هاى مسجد بردند. سپس آن حضرت كاتب خود را كه در آن روز عبيداللَّه بن ابى رافع بود فرا خواندند و به او فرمودند: بنشين.
    سپس يكى از چند نفر را صدا زدند و فرمودند: مرا خبر ده و صدايت را بلند مكن: در چه تاريخى از منزل هاى خود خارج شديد و پدر اين نوجوان با شما بود؟
    گفت: در فلان روز.
    حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام به ابن ابى رافع فرمودند: بنويس. سپس فرمودند: در چه ماهى بود؟ او ماه فوت را تعيين كرد.
    حضرت فرمود: بنويس. سپس فرمودند: در كدام سال؟ او سال فوت را بيان كرد و عبيداللَّه بن ابى رافع نوشت.
    فرمود: به چه مرضى فوت نمود؟ او نام مرض را گفت.


    فرمود: در چه مكانى مُرد؟ او مكان فوت را معيّن كرد.
    فرمود: چه كسى او را غسل داد و چه كسى او را كفن نمود؟ گفت: فلانى.
    فرمود: با چه چيزى او را كفن نموديد؟ او كفن را تعيين كرد.
    فرمود: چه كسى بر او نماز خواند؟ گفت: فلانى.
    فرمود: چه كسى او را وارد قبر ساخت؟ او نام وى را بيان كرد و عبيداللَّه بن ابى رافع همه اين ها را مى نوشت. وقتى كه اقرار او تا دفن كردن مرد تمام شد حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام تكبير گفتند. تكبيرى كه اهل مسجد همه شنيدند. آن گاه دستور فرمودند: مرد را به جاى خودش ببريد.
    سپس يكى ديگر از افراد را فرا خواندند و نزديك خود نشاندند، سپس هر چه از فرد اوّل سؤال كرده بود از او سؤال نمود و جواب او به تمام آن ها مخالف با جواب فرد اوّل بود. و عبيداللَّه بن ابى رافع تمام آن ها را مى نوشت. آن گاه كه از سؤال فارغ شدند تكبيرى گفتند كه همه اهل مسجد شنيدند.
    سپس فرمودند: دو نفر را از مسجد خارج ساخته و به طرف زندان ببرند و در درب زندان نگه دارند.
    سپس شخص سوّم را فرا خواندند و آنچه از دو نفر سؤال نموده بودند، از او سؤال كردند و او برخلاف آن دو پاسخ داد و حرف هاى او را يادداشت كردند. سپس تكبير گفتند و دستور دادند او را به نزد دو رفيقش ببرند، و فرد چهارم را فرا خواندند.
    او در گفتار مضطرب شده به لكنت افتاد. حضرت او را موعظه نموده و ترساندند. مرد اعتراف كرد كه او و دوستانش آن شخص را كشته اند و مال او را گرفته و در فلان مكان در نزديك كوفه دفن نموده اند. حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام دستور دادند او را به طرف زندان ببرند و يكى ديگر از آن ها را بياورند و به او فرمودند: آيا گمان مى كنى كه آن مرد خودش مرده در حالى كه قطعاً تو او را كشته اى؟ رفتار خود را درست بيان كن و گرنه تو را سخت در قيد و بند مى نمايم؛ زيرا حقيقت جريان شماها روشن شد.


    در اين هنگام او به كشتن آن شخص اعتراف كرد همان گونه كه رفيقش اعتراف نموده بود سپس بقيّه را فرا خواندند و آن ها نيز اعتراف به كشتن او نمودند و از آنچه كردند اظهار پشيمانى نمودند و همگى اعتراف به كشتن آن مرد و گرفتن اموال او كردند.
    حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام دستور دادند كسى با آن ها به مكانى كه مال او را دفن نموده اند برود.
    آن ها مال را درآورده و تسليم نوجوان فرزند مقتول نمودند. سپس حضرت به نوجوان فرمودند: درباره اينها چه تصميمى دارى؟ دانستى كه آن ها با پدرت چه رفتارى كرده اند؟
    نوجوان گفت: مى خواهم قضاوت ميان من و آن ها نزد خداوند بزرگ باشد و در اين دنيا از خون آن ها گذشتم.
    حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام حدّ قتل را بر آنان جارى نكرد و سخت آنان را عقوبت كرد.
    شريح به آن حضرت گفت: يا اميرالمؤمنين؛ چگونه اين طور حكم كرديد؟!
    حضرت به او فرمودند:
    داود بر چند كودك كه بازى مى كردند عبور نمود، آن ها يكى از كودكان را به نام «مات الدين» (دين مرده است) صدا مى زدند و او به آن ها جواب مى داد.
    داود به آن ها نزديك شد و به آن كودك گفت: اسم تو چيست؟
    گفت: اسمم «مات الدين» است.
    داود به او فرمود: چه كسى تو را به اين اسم ناميده است؟
    گفت: مادرم.
    داود گفت: مادرت كجاست؟
    گفت: در منزل خود.
    داود گفت: با من تا نزد مادرت بيا. پس با داود به نزدش رفت


    و به مادرش گفت: از خانه بيرون بيا.
    او خارج شد و داود به او گفت: اى كنيز خدا؛ اسم اين فرزندت چيست؟
    زن گفت: اسمش «مات الدين» است.
    داود به آن زن گفت: چه كسى او را به اين اسم ناميده است؟!
    زن گفت: پدرش.
    داود گفت: چرا او را به اين نام ناميده است؟!
    زن گفت: او براى مسافرتى كه داشت از منزل خارج شد و عدّه اى با او بودند و من به اين پسر حامله بودم. آن عدّه از سفر برگشتند ولى همسرم بازنگشت. از آن ها درباره او سؤال كردم. گفتند: او مُرد. از مال او از آنان سؤال كردم. آن ها گفتند: او مالى به جاى نگذاشت.
    گفتم: او شما را به سفارشى وصيّت نكرد؟
    گفتند: او گمان مى كرد تو حامله هستى. گفت: فرزندت را چه دختر باشد و چه پسر «مات الدين» بگذار. پس فرزند را به آن نام كه او وصيّت كرده نام گذاردم و خلاف آن را دوست ندارم.
    داود گفت: آيا آن گروه را مى شناسى؟
    زن گفت: آرى.
    داود گفت: نزد آنان برو و آنان را از منزل هاى شان خارج كن و بياور.




    آن ها چون نزد داود حاضر شدند در ميان آنان اين گونه حكومت كرد. پس خون آن مرد را بر آن ها ثابت كرد و مال را از آنان گرفت. سپس به زن فرمود: اى كنيز خدا؛ فرزندت را «عاش الدين» (دين زنده است) نام بگذار.(۱)
    از اين روايت استفاده مى شود كه تكيه كردن شريح به سوگند منكرين كارى اشتباه بوده است و سوگند و يمين آنان، سبب قضاوتِ ناحقِّ او شده است.
    ____________________
    ۱. بحار الأنوار: ۴۰/۲۵۹.


    حضرت داود و حضرت سليمانعليهما‌السلام
    در عصر استقرار حكومت عدل الهى، قضاوت با امدادهاى غيبى همراه خواهد بود؛ تا كسى نتواند با بيّنه دروغين و يا سوگندى كه واقعيّت ندارد، چهره حقيقت به خود گرفته و به ديگرى ظلم و ستم نمايد.
    بر اين اساس حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه در قضاوت هاى خود نياز به هيچ گونه شاهد و بيّنه اى ندارند و آن حضرت نيز همانند حضرت داود بر طبق علم خود عمل مى نمايند.
    قبل از آن كه رواياتى را در اين باره نقل كنيم، به بيان نكته اى درباره حضرت داود و سليمانعليهما‌السلام مى پردازيم:
    در ميان پيامبران الهى، برخى مانند حضرت داود و حضرت سليمانعليهما‌السلام داراى صفات ممتازى بودند. اين حقيقتى است كه قرآن كريم آن را بيان مى كند. خداوند در سوره «نمل» درباره آن ها مى فرمايد:
    ( وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَسُلَيْمانَ عِلْماً وَقالَا الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ ) .(۱)
    و هر آينه قطعاً داود و سليمان را دانشى داديم و آن دو گفتند: ستايش مخصوص خدايى است كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمن خود برترى داد.
    و در سوره «انبياء» درباره آن دو بزرگوار مى فرمايد:
    ( وَكُلاًّ آتَيْناهُ حُكْماً وَعِلْماً ) .(۲)
    و هر يك را حكم و علم داديم.
    و در سوره «ص» درباره حضرت داودعليه‌السلام مى فرمايد:
    ____________________
    ۱. سوره نمل، آيه ۱۵.
    ۲. سوره انبياء، آيه ۷۹.


    ( يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ...) .(۱)
    اى داود؛ ما تو را جانشين در زمين قرار داديم، پس ميان مردم به حق حكم نما.
    بر اساس تفضّل و عنايتى كه خداوند به حضرت داود و حضرت سليمان نموده، از جرياناتى آگاه مى شدند كه ديگران از آن اطّلاعى نداشتند. بر همين اساس، قضاوت و حكومت آنان به گونه اى بوده كه از ويژگى هاى خاصّى برخوردار بوده است. به اين جهت آن بزرگواران در قضاوت هاى خود نيازى به بيّنه و شاهد نداشتند.
    بحث روايى
    بعضى معتقدند كه قضاوت حضرت داود بر اساس واقع و بدون رجوع به بيّنه فقط در يك يا چند مورد واقع شده است.
    با دقّت در اين روايات استفاده مى شود كه قضاوت حضرت داود به مقتضاى واقع - نه بر اساس بيّنه - محدود به يك مورد نبوده است؛ زيرا آنچه كه باعث اختلاف افراد و رجوع به حضرت داود شده يك چيز نبوده است. براى توضيح مطلب در اين روايات دقّت كنيد:
    از امام صادقعليه‌السلام روايت شده است كه فرمودند:
    حضرت داودعليه‌السلام به خداوند عرض كرد: خداوندا؛ حقّ را آن گونه كه نزد تست به من بنمايان تا من به آن قضاوت نمايم.
    خداوند به او وحى فرمود: تو طاقت چنين كارى را ندارى!
    حضرت داود اصرار نمود تا خداوند خواسته او را انجام داد.
    مردى نزد او آمد كه كمك مى خواست و از مرد ديگرى شكايت مى كرد و مى گفت: اين شخص مال مرا گرفته است. خداوند جليل به حضرت
    ____________________
    ۱. سوره ص، آيه ۲۶.


    داود وحى نمود: فردى كه خواستار كمك مى باشد، پدر ديگرى را كشته و مال او را گرفته است.
    حضرت داود امر كرد آن را كه كمك مى خواست كشتند و مال او را به فرد ديگر دادند.
    مردم از اين جريان شگفت زده شدند و آن را به يكديگر مى گفتند تا جريان به حضرت داود رسيد و از اين كار گرفته خاطر شد.
    پس از خداوند خواست علم به حقايق امور را از او بگيرد و خداوند چنين نمود و سپس به او وحى كرد: ميان مردم با بيّنه ها حكم نموده و علاوه بر آن از آنان بخواه كه به نام من سوگند ياد كنند.(۱)
    اين روايت را علاّمه مجلسى از محمّد بن يحيى، از احمد بن محمّد، از حسين بن سعيد، از فضالة بن ايّوب، از ابان بن عثمان، از كسى كه به او خبر داده، روايت نموده است و همان طور كه مى بينيد ابان بن عثمان سند روايت را ناتمام نقل كرده، گذشته از اين، او خود نزد برخى از بزرگان مانند علاّمه حلّى مورد قبول نيست.
    در اين روايت، مورد اختلاف مال و ثروت بيان شده است، در روايت ديگر فرد شكايت شده ادّعاى شاكى را قبول داشته و شاكى معتقد بوده است كه جوانى بدون اجازه او وارد باغ او شده و درختان انگور او را خراب كرده و جوان نيز اين شكايت را قبول داشته. حضرت داود بر اساس حكم واقع به نفع جوان حكم مى كند و باغ را به جوان تحويل مى دهد...(۲)
    و در روايت ديگر كه در آن تصريح شده حضرت داود يك بار بر اساس حكم واقع قضاوت كرده است - نه بر اساس بيّنه - اختلاف درباره مالكيّت گاو بوده است و هر يك از دو نفر براى خود بيّنه اقامه نموده بودند...(۳)
    ____________________
    ۱. بحار الأنوار: ۱۰/۱۴، و شبيه آن در وسائل الشيعة: ۱۶۷/۱۸.
    ۲. رك: بحار الأنوار: ۶/۱۴.
    ۳. رك: بحار الأنوار: ۷/۱۴. در مستدرك الوسائل: ۳۶۱/۱۷ اين موارد را به عنوان يك روايت نقل كرده است.


    امضاء
    برای خانه ی همسایه ات هم چراغ آرزو کن

    قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد . . .

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی