صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

موضوع: اندوخته خداوند (چهل حدیث درباره عدالت گستر جهان)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    11,677
    صلوات
    2882
    دلنوشته
    8
    یا مهدی(عج) ادرکنی
    تشکر
    7,900
    مورد تشکر
    6,805 در 1,838
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    3. غَیبت و مَهدویّت در نگرشها و نگارشها
    آن اندازه در أحادیثِ نبیِّ أکرم _ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه _ و روایاتِ أئمّه أهل البیت
    ص: 22
    علیهم السّلام درباره حضرتِ مَهدی _ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فی فَرَجِهِ الشَّریف _ سخن رفته است که هیچ جایِ شَکّ و تردیدی در حقِّ مَهدی _ عَلَیه السّلام _ و مَهدویّتِ إسلامی نمی مانَد. در یک شمارش، چهارصد حدیثِ نَبَوی از طُرُقِِ أهلِ تسنّن و بیش از شش هزار روایت از مجموعِ طُرُقِ شیعه و سُنّی درباره حضرتِ مَهدی علیه السّلام إحصا گردیده که رقمی غیرِعادی است و در بسیاری از دیگر مسائلِ إسلامیِ معروف و قریب به بداهت چُنین رقمی دیده نمی شود(28).
    چُنان که شیخِ بزرگوار، مُفید _ أَعلَی اللّهُ مَقامَهُ الشَّریف _ ، خاطرنشان فرموده است، روایاتِ گُواه بر وجودِ إمامِ غائب علیه السَّلام چَندان مستحکم است که اگر کسی مُنکرِ آنها شود باید همه روایاتِ مربوط به شریعتِ إسلامی را إنکار کُنَد(29).
    بدینسان و به سببِ همداستانیِ مُسلمانان بر ظُهور و خُروجِ آن حضرت علیه السّلام است که این أمر را از ضروریّاتِ دینِ مُبین إسلام قَلَم داده اند؛ چُنان که از شیخ بهاءالدّینِ عامِلی _ قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ العَزیز _ ، مشهور به شیخ بهائی (درگذشته به سالِ 1030 ه . ق.)، پرسش شده که آیا خُروجِ مَهدیِ مُنتَظَر به طورِ مُطْلَق از ضَروریّات به شمار می روَد و إنکارش موجبِ اِرتداد است؟ شیخ _ قُدِّسَ سِرُّه _ نیز پاسخ داده که این أمر از ضروریّات و إنکارِ آن کُفر است(30).
    شماری از عالمانِ أهلِ تسنّن نیز تصریح کرده اند أحادیثِ مَهدویّت در قالبِ روایاتِ متعدّد از صحابه و تابعان و پسینیانشان نقل گردیده و بر سرِ هم موجبِ «عِلْمِ قَطْعی» است، بدانسان که إیمان به ظهورِ مَهدی علیه السّلام را واجب و از أجزاءِ عقائِد رسمیِ أَهلِ سنّت و جماعت ساخته است(31).
    در پاره ای از منابعِ أهلِ تسنّن از حضرتِ رسولِ أکرم _ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه _ روایت گردیده است که فرمودند: «مَن أَنْکَرَ خُروجَ المَهدیِّ فَقَدْ کَفَرَ» (یعنی: هرکس خُروجِ مَهدی را إنکار کُنَد کافر شده)؛ و به لفظِ دیگر: «مَنْ کَذَّبَ بِالمَهدیِّ فَقَد کَفَرَ»
    ص: 23
    (یعنی: هرکس مَهدی را دروغ شمُرَد کافر شده)(32).
    شواهدِ تاریخیِ متعدّد و گزارشهائی که از برخی گفتارهایِ صدرِ إسلام بازمانده است، نشان می دهد که مقوله مَهدویّت تا چه اندازه نزدِ صحابه و تابِعان مُسَلَّم و تردیدناپذیر بوده(33).
    بطَبْع، با رواجِ کتابتِ حدیث میانِ أهلِ تسنّن، این معنا و أحادیثِ مربوط به آن در جوامع و کتابهایِ حدیثی نیز ثبت و ضبط گردید.
    نمونه را، یکی از حدیثنامه هایِ أهلِ تسنّن که حدیثِ مَهدی علیه السّلام و مَهدویّت در آن هست(34)، حدیثنامه بُخاری است و مؤلّفِ این حدیثنامه، یعنی محمّد بن إسماعیلِ بُخاری، معاصرِ إمامِ جواد و إمامِ هادی و إمامِ عسکری علیهم السّلام ، بوده و در زمانی حدیثنامه خود را نوشته که هنوز إمام مَهدی علیه السّلام ولادت نیافته بود(35).
    رواجِ أحادیث و اندیشه مَهدویّت در میانِ شیعه هم که شاید حاجت به یادآوری نداشته باشد. میزانِ طرح و بحثِ دائمیِ این اندیشه و أحادیث، از جمیع کُتُبی که به حدیث و تاریخ و فِرَقِ شیعه پرداخته اند، هویداست.
    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    11,677
    صلوات
    2882
    دلنوشته
    8
    یا مهدی(عج) ادرکنی
    تشکر
    7,900
    مورد تشکر
    6,805 در 1,838
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قابلِ توجّه است که این میزانِ نشر و رواجِ أخبارِ مَهدوی، در حالی است که أئمّه أهل البیت علیهم السّلام بخاطرِ پاره ای تنگناهایِ سیاسی و اجتماعی با اِحتیاط و تحفّظِ لازم به طرحِ موضوعِ مَهدویّت می پرداختند و بناچار می بایست حرکتی انجام نگیرد که زمینه تعرّضِ حکومتی یا هرگونه سوءِ قصد به این جانشینِ شایسته إمامِ یازدهم علیه السّلام فراهم آید(36).
    پس از وفاتِ هریک از أئمّه أهلِ بیت علیهم السّلام ، اشتباه و یا سوءِاستفاده از أحادیث و مفاهیمِ مَهدویّت، شماری از شیعیان را به سویِ پنداری نادرست و یا مُدَّعیانی دروغین می کشانْد و انشعاب و افتراقی کوچک یا بزرگ در بَدَنه جامعه
    ص: 24
    شیعی پدید می آورْد. این أمر خود بر خُطورتِ موضوعِ مَهدویّت می افزود و طبیعی بود که أئمّه علیهم السّلام و یارانِ دانا و دانشورشان در راهِ تبیینِ هرچه بیشترِ شخصیّتِ حضرتِ مَهدی علیه السّلام بیشتر بکوشند و بدین سان بیش از پیش و با حسّاسیّتِ فراوان از مَهدویّتهایِ دروغین و ادّعائی و پندارهایِ باطل پرده برگیرند(37).
    وقوعِ ناگزیرِ غَیبت، اگر با تمهیدات و زمینه چینیِ فرهنگی و شناختیِ کافی همراه نمی بود، می توانست جامعه شیعیِ خوگر به «حُضور» را، بکُلّی متزلزل و نابود کُنَد.
    غَیبتِ صُغری در درازنایِ تقریبًا هفتاد ساله اش، أمّت را از تجربه پیوندِ مُستَمِرّ و نیمه مُستقیم با إمامِ دوازدهم علیه السّلام برخوردار ساخت و وجودِ عینیِ او را برایِ نسلهائی از أمّت ملموس گردانید و خبرِ حضورِ وی را به نحوی تردیدناپذیر مُسَجَّل کرد؛ وجودی بیرون از ساحتِ منقولات و مأثورات و حضوری مؤثِّر و راهگشا که إمکانِ پُرسش و پاسخ و داد و ستد با آن حضرت را ممکن می ساخت(38).

    امضاء

  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    11,677
    صلوات
    2882
    دلنوشته
    8
    یا مهدی(عج) ادرکنی
    تشکر
    7,900
    مورد تشکر
    6,805 در 1,838
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    أهمّیّتِ تبیینِ پُرسمانِ غَیبت و تثبیتِ عقیده به إمامِ دوازدهم علیه السّلام ، باعث آمد که یکی از أرکانِ أصلیِ فعّالیّتِ نائبانِ چهارگانه روزگارِ غَیبتِ صُغری، رفعِ شکّ و تردید و پاسخ گفتن به پُرسشها و إبهامها در بابِ آن حضرت باشد. در همین راستا خودِ إمام علیه السّلام نیز گاه إرشادات و بیاناتی فرموده اند؛ چُنان که در میانِ توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت دردست هست برخی در پیوند با همین موضوع است(39).
    گُزارشهایِ مورِّخان و متکلِّمان و مِلَل ونِحَلْ نگاران نشان می دهد أکثرِ قریب به اتّفاقِ انشعاباتی که پس از درگذشتِ إمامِ عسکری علیه السّلام در میانِ شیعیان پدید آمد، بزودی نابود و ناپدید شد و تنها مذهبِ شیعی که توانست حضورِ خود را در مرکزِ خلافتِ مسلمانان حفظ کُنَد و با أکثریّتِ قاطع به حیاتِ دینی و فرهنگی اش
    ص: 25
    إدامه دهد، همین تشیّعِ دوازده إمامیِ کنونی بود که به پیشوائیِ فرزندِ إمامِ عسکری علیه السّلام ، یعنی: حضرتِ حجّه بن الحَسَن _ علیهماالسّلام _ ، قائل بوده و هست. این نشانگرِ آن است که إقداماتِ صورت گرفته و مُقَدَّماتی که از پیش برایِ چُنین تحوّلِ عظیمی ترتیب داده شده بود، کامیاب بوده و از گرفتاریِ أکثریّتِ شیعه در وادیِ تفرقه و انشعابهایِ مُخَرِّب جلوگیری کرده است(40). با اینهمه، پی گرفتنِ این راه و تحکیم و تبیینِ عقائدِ شیعه در این باب همچُنان خطیر و ضَرور بود.
    عالمانِ شیعه از همان آغازِ روزگارِ غَیبت به تبیینِ مکتوبِ این حقیقتِ دینی اهتمام کردند و کوشیدند در نوشتارهایِ خویش شبهه ها و حیرت هایِ زاده در پیرامونِ غَیبت را پاسخ بگویند و بزدایند. در این راستا، در سده هایِ نخستین غالبًا از سه «أسلوبِ نگرشی _ نگارشی»یِ ویژه بهره بُردند:

    امضاء

  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    11,677
    صلوات
    2882
    دلنوشته
    8
    یا مهدی(عج) ادرکنی
    تشکر
    7,900
    مورد تشکر
    6,805 در 1,838
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    1. أُسلوبِ محدِّثنانه متّکی بر أخبار و آثار:
    در این شیوه نُصوص و مَرویّاتِ واردشده در بابِ غَیبت و باور به آن، گِردآوری می شد و تَواتُرِ این معنا _ به نحوی که هیچ إنکاری را برنتابَد و طُرُقِ روائی آن از شیعه و سنّی فرا دید آید _ خاطرنشان می گردید.
    شُیوخِ بزرگوار، کُلینی و نُعمانی و صَدوق، «غَیبتْ نامه»هایِ خود را در همین قالب به قَلَم آوردند. عالمانِ سُنّی هم بدین روش کتابها و رساله هائی درباره مَهدویّت نگاشتند.
    2. أُسلوبِ متکلِّمانه متّکی بر اندیشه و استدلال:
    در این شیوه با أدلّه عقلی و استدلال درباره رَوائیِ غَیبت و عدمِ مُنافاتِ آن با أصولِ پذیرفته و فُروعِ ثابتِ دینی گفتگو می شود و شبهات و تشکیکات را از این طریق پاسخ می گویند.
    صدها متکلِّمِ بزرگِ شیعه، کسانی چون ابنِ قِبَه رازی و أبوسهلِ نوبختی و شیخِ
    ص: 26
    مُفید و سیّدِ مرتضی و دیگران و... ، از این مَنظَر درباره غَیبتِ إمامِ زمان _ علیه السّلام _ قَلَمفرسائی کرده اند.
    3. أسلوبِ جَمع بینِ حدیث و کلام:
    در این شیوه بینِ دو روشِ پیشگفته جَمع می کنند؛ هم أدلّه و مناقشاتِ عقلی را یاد می کنند و هم آثار و أخبار را.
    شیخ علیّ بن بابویهِ قمی، پدرِ صَدوق، در کتابِ الإِمامَه و التَّبْصِرَه مِن الحَیْره، و شیخِ طوسی در الغَیبه، در این مَسلَک سُلوک نموده اند.
    البتّه باید دانست سُلوک در هریک از دو مَسلَکِ پیشگفته نیز به معنایِ بیگانگی و بی بهرگی از مَسلَکِ دیگر نبوده و نیست. نَظَر، به صبغه غالبِ نگرش و نگارش است؛ ورنه، هم مُحَدِّثان در نگارشهایِ خویش استدلالاتِ متکلِّمانه آورده اند، و هم متکلِّمان به أحادیث و أخبار استناد کرده اند(41).
    *
    أحادیثِ مَهدویّت که در حَدیثْنامه هایِ شیعی و سُنّی نقل گردیده است _ مانندِ أحادیثِ بسیاری از دیگر مباحثِ إسلامی _ (به اعتبارِ متن و سَنَد) شاملِ أنواعِ مختلفِ حدیث می شود. در میانِ آنها هم حدیثِ صحیحِ مُتَّفَقٌ علیه هست، و هم حَسَن و هم ضعیف(42).
    پس جُزئیّاتِ همه این أحادیث به یک اندازه قابلِ استناد نیست. به عنوانِ مثال، در پاره ای از جُزئیّاتِ أحوالِ پس از ظُهور، ای بسا أحادیث مختلف باشند و لزومًا نتوان در بابِ برخی از کیفیّات با قطع و یقین نظر داد. ولی کُلّیّاتِ بحثِ مَهدویّت و غَیبت و ظُهور، مُسَلَّم و تردیدْناپذیر است. این کُلّیّات از أحادیثِ صحیحِ قطعی، و نیز «قدرِ مشترکِ أحادیث» که موردِ تَواتُرِ مَعنوی است(43)، مُستَفاد می گردد.
    در بسیاری از دیگر مَعانیِ دینی نیز _ خواه اعتقادی و خواه عَمَلی _ ، بدین حال
    ص: 27
    بازمی خوریم که أصلِ معنا موردِ قطع و یقین و اتّفاقِ آراء است ولی در بابِ جُزئیّاتِ آن آراء و وُجوهِ مختلفی مطرح شده و بابِ داوری و اجتهاد مفتوح مانده. نمونه را، «مَعاد» از شالوده هایِ عقیدتیِ إِسلامی است و مَراتب و لَوازمِ آن _ مانندِ «حِساب» و «میزان» و «صِراط» و «بهشت» و «دوزخ» _ همه قطعی و مُستَدَلّ به آیات و أحادیثِ مُتَواتِر می باشد؛ لیک در تفاصیلِ کیفیّات و جُزئیّاتِ آن اختلاف هست و بعضِ جُزئیّاتی هم که در پاره ای از روایات آمده است، از حیثِ وضوح و ثبوت و قاطعیّت چون کُلّیّاتِ پیشگفته نیست. ازین رو، إنسانِ مسلمان با قطع و یقین به مواردی چون کلّیّاتِ پیشگفته إیمان می آورَد و آنها را از ضروریّات قلمداد می کُنَد، لیک در پاره ای جُزئیّات و کیفیّات بابِ اختلاف و أحیانًا مناقشه را مفتوح می دانَد و این اختلاف نیز، به خودیِ خود، لطمه ای به إیمانِ مسلمان نمی زَنَد(44).
    در مسأله مَهدیِّ مُنْتَظَر _ علیه الصّلاه و السّلام _ نیز چُنین است. کلّیّت و أصلِ آن موردِ إجماع و اِتّفاقِ جمیعِ مسلمانان است و حتّی کثیری از جُزئیّاتِ آن موردِ اِتّفاقِ مذهبِ شیعه إمامی _ أَعلَی اللّهُ کَلِمَتَهُ العالیه _ است؛ لیک در پاره ای از کیفیّات مربوط به خصوصیّاتِ ظهور و حکومت و مدّتِ بقاء، جایِ اختلاف هست که چاره آن دقّتِ نقّادانه تر در متن و سَنَدِ أخبار و أحادیثِ مربوط به این جُزئیّات است و ای بسا مکشوف شدنِ برخی از آنها نیز به پس از ظُهورِ إمام _ عَجَّلَ اللّهُ تعالی فی ظُهورِهِ الشَّریف _ موکول شود. پیداست که مکتوم یا موردِ اختلاف ماندنِ این جُزئیّات، به أصلِ موضوع و نَفْسِ عقیده و إیمانِ مسلمان گَزَندی نمی رَسانَد(45).
    عَلائمی از برایِ ظُهورِ إمامِ عصر _ عَجَّلَ اللّهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف _ در روایاتِ متعدّد یاد شده. روایتهایِ برخی از عَلائم از حیثِ سَنَد قوی تر و بطَبْعْ قابلِ اعتمادترند و روایتهایِ برخی از عَلائم بدان قوّت نیستند، و از این رویْ، هَمْچَندِ دسته نخست نمی توان بر آنها تکیه کرد(46).
    ص: 28
    نکته مهمّی که باید به یاد داشت، این است که پاره ای از أخبارِ مربوط به رخدادهایِ عظیمِ آینده بشر، خالی از نِکات و مضامینی شگفت انگیز نیست. برخی ظاهربینان که میانِ «عقل» و «عادت» خَلْط می کنند، به مَحضِ برخورد به آنچه «عادی» نباشد، آن را غیرِ معقول و خِرَدناپذیر می شمرند و نامِ این سهل انگاری و بی دقّتی خود را نیز «نقدِ عقلی»یِ أخبار می گذارَند. این در حالی است که آنچه ایشان مخالفِ عقل خوانده اند، معمولاً نه با «مُسَلَّماتِ عقلیّه» ناسازگارست و نه به «مُحالاتِ عقلیّه» می انجامد، بلکه تنها با عُرف و عادت اختلاف دارد؛ عقل این أُمور را در بُقعه «إمکان» می نهَد و مادام که بر امتناعِ وُقوعشان «بُرهان» إقامه نشود، از ممکن بودنِ آنها شانه تهی نمی کُنَد. اگر هم صحّتِ صدورِ خَبَر از «مُخْبِرِ صادق» ثابت گردد، چون صِدقِ قولِ مُخْبِرِ صادِق را عقل _ در علمِ کلام، با أدلّه عقلی _ تأیید کرده است، به وقوعِ این مُمکِنات یقین می کُنَد. پس اگر غَرائبِ مذکور در پیشگوئیها، با «مُسلَّماتِ عقلی» منافات نداشته باشد و به «مُحالِ عقلی» نینجامد، همچُنان در بُقعه «إمکان» است، و اگر معلوم گردد که آن پیشگوئی از «مُخْبِرِ صادق» است، عقل نیز بالتَّبَع بر آن صحّه می گذارَد(47).
    «إیمان به غیب» هم که دین از إنسانها مُطالبه می کُنَد، درست در همین ساحت است؛ نه خَستو شدن به «مُحالاتِ عقلی» و ستیز با «مُسَلَّماتِ عقلی» _ که «دین» خود برایِ نفیِ آن مُحالات و تثبیتِ این مُسَلَّمات آمده و حافظِ «عقل» و تهذیبگرِ مَناهج و مَسالکِ آن است.
    در عینِ آگاهی از این نِکات که: أوّلاً، غَرابتِ محتوایِ حدیث به معنایِ مُخالفتِ آن با عقل نیست؛ و ثانیًا، ضعفِ سَنَدِ یک حدیث نیز لزومًا به معنایِ مردود و سُست و غیرِ قابلِ اعتنا بودنِ محتوایِ آن نمی شود، باید بدین معنایِ مهم نیز مُتَفَطِّن بود که: در معارفِ اعتقادی، چون به عِلْم و قَطْع نیاز هست، خبرِ مُتَواتِر و یا خبری
    ص: 29
    که شواهدِ قطعی بر صحّتِ آن هست، ملاک قرار می گیرد، و خبرِ واحدی که فاقدِ این خصوصیّات است، در معارفِ اعتقادی حُجَّت نیست(48).
    البتّه قبولِ پاره ای از آنچه در بعضِ روایاتِ مربوط به إمامِ زمان علیه السّلام و قیامِ آن حضرت آمده است، برایِ أذهانِ مردمانِ روزگارانِ پیش دشوارتر بود تا امروز. در روایات از توانائیهایِ خارِق العاده شخصِ إمامِ زمان علیه السّلام و گروهی از یارانشان در زمینه هایِ اطّلاعْ رسانی و نظامی سخن رفته است، که ذهنِ امروزیِ آشنا به پیشرفتِ روزافزونِ فنّاوریهایِ صوتی و تصویری و ... ، آنها را بآسانی می توانَد پذیرفت. إنسانِ امروزی که با پوست و گوشت و استخوانش، اطّلاعْ رسانیِ دقیق و سریع را در أقصا نِقاطِ جهان لَمس کرده است، در بابِ اینگونه أخبار کمتر به إنکار و استبعاد می گراید(49).
    به هر رویْ، در نظر داشتنِ آن مبانی و معانی، از یکسو، و توجّه به حدود و ثُغورِ «قطعی» و «تردیدپذیر» در قلمروِ نقلیّات، از سویِ دیگر، ما را در مواجهه با عمومِ أحادیث، بویژه أحادیثِ مشتمل بر پیشگوئیهایِ شگفت انگیز، از إفراط و تفریط مصون می سازد.
    نمونه این مباحث، کیفیّاتِ مذکور در بابِ «دَجّال» است که در بابِ جُزئیّات و أوصافِ آن، جایِ بحث و گفت وگو هست.
    موضوعِ آمدنِ دَجّال در آخِرالزَّمان و أوصاف و نشانه هایِ او و درازگوشِ او، خاصِّ منقولات و مأثوراتِ شیعه نیست؛ بلکه بیش از آنچه در روایاتِ شیعه هست، از طُرُقِ أَهلِ تسنّن نقل گردیده؛ البتّه باید در فرصتِ مناسب أسناد و مدلولاتِ این روایات بدقّت موردِ تحقیق و بررسی قرار گیرد و درباره صحّت و سُقمِ آنها داوری شود تا بتوان آنچه صحیح و معتبرست برگرفت و الباقی را به کناری نهاد(50).
    برخی کسان، از مفاهیمِ رمزی و کِنائی در أخبارِ دَجّال سخن گفته اند(51) که بطَبْعْ
    ص: 30
    پایِ تأویل را به عرصه فهمِ این أخبار می گُشاید. لیک باید در تأویلِ این أخبار _ بسانِ دیگر عرصه هایِ تأویلِ نُصوص _ بغایتْ محتاط بود.
    تطبیقِ دجّال و أوصاف و نشانه هایِ او و درازگوشش، با برخی از اختراعاتِ کنونی و آینده، یا رئیسِ دولتی که مادّی و واجدِ دستگاهِ تبلیغاتیِ نیرومند باشد، چیزی نیست که بتوان بر آن اعتماد کرد(52).
    توجّه به این نِکات علی الخُصوص از برایِ وُعّاظ و مُبَلِّغان و أهلِ منبر ضرورت دارد؛ زیرا در این أبواب حتّی اگر صحّتِ متن و سَنَد و تفسیرِ حدیث نیز مُحرَز باشد، ای بسا نَفْسِ تردیدآفرینی و استبعادزائیِ آن در ذهنِ مخاطَب، و عدمِ آمادگیِ مُستَمِع برایِ توجّه به إمکانِ عقلیِ مُفادِ آن، مانعِ مَتینی برایِ نقلِ آن به شمار رَوَد.
    پیشوایانِ دین به ما آموخته اند که در تحدیث، حدودِ فهم و توانائی هایِ ذهنی و معرفتیِ مخاطَب را ملحوظ کنیم؛ حتّی اگر سخنی حق است ولی ذهن و خردِ مُخاطَب، استعداد یا گُنجائیِ پذیرشِ آن را ندارد و از سرِ جهل به تکذیبِ خدا و پیامبرش _ صلّی اللّه علیه و آله _ می پردازد، از بیانِ این سخن و نشرِ این حقیقت دم فروبندیم(53).
    متأسّفانه در این روزگار، نه فقط در بابِ این ظَرافت هایِ فوق العاده، که درباره پاره ای از آداب و هنجارهایِ کلّی تر و حتّی پیشِ پااُفتاده نقلِ حدیث نیز، اینجا و آنجا، شاهدِ غفلت و إهمال هستیم.
    به قولِ یکی از معاصران: پیشینیان برایِ أخذِ یک حدیث، رنجِ سفرهایِ مصر و شام و دیگر بلاد را بر خود هموار می کردند، و برایِ آن که حدیثی را غلط نخوانند و یا روایاتِ ضعیف را نقل نکنند، می بایست راههایِ هشتگانه تحمّل و تلقّیِ حدیث(54) را طی کنند؛ چه بسا همه کتاب را به طورِ سَماع و قِرائت با استاد بخوانند و بشنوند... و اگر کسانی این أصول و ضوابط را رعایت نمی کردند... دستِ کم نقل و
    ص: 31
    سخنشان در نظرِ أربابِ قلم و اندیشه و قبیله کلمه _ که فنونِ این علم را می شناختند _ وزنی نداشت. در مقابل، امروز، این مسأله پُرأهمّیّت موردِ کم اعتنائی و فراموشی قرار گرفته و ای بسا حدیث، بدونِ توجّه به صحّت و سُقم و مأخذِ آن نوشته و خوانده می شود و معنا و مضمونش موردِ بحث و بررسی قرار می گیرد و گاه از این راه ابزارِ درازدستیِ فرهنگیِ دشمنانِ إسلام و مسلمین فراهم می شود(55).
    بعضِ معاصران گُمان کرده اند که در بابِ أحادیثِ مَهدویّت دقّت و حسّاسیّتِ حدیثْ پِژوهانه لازم نیست زیرا هیچ «فعل» یا «تَرک» _ و به تعبیر دیگر: ثمره محسوسِ عَمَلی _ بر آنها مترتّب نیست! این گُمان، خیالی خام و فاقدِ دقّتِ محدِّثانه و متکلِّمانه است(56) که از جانبی، أَثَرِ عظیمِ «اندیشه» و «اعتقاد» را در «عَمَل» و رفتارهایِ کلّی و جُزئی و برنامه ریزیهایِ حیاتیِ آدمی، مغفول نهاده، و از جانبِ دیگر، نفْسِ مُساهَمَتِ «باورها» را در سَعادت و شَقاوتِ نهائیِ إنسان ملحوظ نساخته.
    التزام به «انتظار» _ به عنوانِ یک برنامه پویا و پویائی آفرین در حیاتِ دینیِ آحادِ مسلمانان _ ، خود ناگزیر از دریافت و تصوّری روشن و معقول از مَهدویّت و غَیبت و ظهورِ حضرتِ مَهدی _ عَجَّلَ اللّهُ تعالی فَرَجَهُ الشَّریف _ است.
    4. چهلْ حدیث و چهلْ حدیثْ نگاری
    در أحادیثِ إسلامی «حفظِ چهل حدیث» بسیار موردِ ترغیب و ستایش قرار گرفته است.
    از نَبیِّ أکرم _ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه _ روایت شده است که فرمودند: «مَن حَفِظَ عَلَی أُمَّتی أَربَعینَ حَدیثًا مِن أَمرِ دینِها بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ القِیامَهِ فَقِیهًا و کُنتُ لَهُ شافِعًا و شَهیدًا»(57) (یعنی: هرکه از برایِ أُمّتِ من(58)، چهل حدیث از أمورِ دینِ أُمَّت را حفظ
    ص: 32
    کُنَد، خداوند در روزِ رستاخیز او را فَقیه [ = دینْ شناس] برانگیزَد و من او را شَفاعتگر و گواه باشم).
    از إمامِ صادق علیه السّلام نیز روایت شده است که فرمودند: «مَن حَفِظَ مِن أَحادیثِنا أَربَعینَ حَدیثًا بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ القیامهِ عالِمًا فَقِیهًا»(59) (یعنی: هرکه از أحادیثِ ما چهل حدیث حفظ کُنَد، خداوند در روزِ رستاخیز او را دانشور و فَقیه [= دین شناس[ برانگیزَد).
    این مضمون میانِ خاصّه و عامّه، مشهورِ مُستَفیض، و به قولی: مُتَواتِر، است(60).
    در این باره که «حفظ» در اینجا به چه معناست، نظرهایِ مختلفی إبراز گردیده. به قولی، مراد، همان از بر کردن و به خاطر سپردن است که در میانِ محدِّثانِ روزگارِ قدیم معهود و متعارف بوده، و به نقشِ در خَواطِر، بیش از رسمِ در دفاتر، اهتمام می کرده اند. به قولِ دیگر، مراد، حَراست از انِدِراس و جلوگیری از نابودی است که طُرُقِ مختلفِ حفظ را _ أعمّ از به خاطر سپردن و نوشتن و نقل میانِ مردم ولو آنکه از رویِ مکتوب باشد _ دربرمی گیرد. به قولِ دیگر، مُراد نقلِ حدیث به یکی از وجوهِ مُقَرَّرِ آن (یعنی: طُرُقِ هشتگانه موردِ اعتنایِ أهلِ درایه در بابِ روایتِ حدیث) است(61).
    خَبیرِ فنِّ حدیث، مولانا علاّمه محمّدباقرِ مجلسی _ أَعْلَی اللّهُ مَقامَهُ الشَّریف _ ، می فرماید: حق آن است که حفظ را مراتبی است. ثوابِ حفظ نیز به حَسَبِ مراتبِ آن متفاوت است. یکی از مراتبِ حفظ، همانا حفظِ لفظ است _ خواه در خَواطِر باشد و خواه در دَفاتِر _ و تصحیحِ لفظ و استجازه و إجازه و روایتِ لفظِ حدیث. مرتبتِ دوم، حفظِ معانیِ حدیث و اندیشیدن در دقائقِ آن و استنباطِ حکم و معارف از أحادیث است. مرتبتِ سوم، حفظ و پاسداشتِ حدیث از راهِ عَمَل بدان و موردِ توجّه و تَنَبُّه قراردادنِ آن است(62).
    ص: 33
    علاّمه مجلسی _ رَفَعَ اللّهُ دَرَجَتَه _ خاطرنشان می فرماید که ظاهرِ بیشترینه أخبار، نشانگرِ تخصیصِ این أحادیثِ چهلگانه به أمورِ دین از أصولِ عقائد و عباداتِ قَلْبی و بَدَنی است، و نه أعمّ از این معانی و دیگر مسائلِ مُعاملات و أحکام؛ بلکه از بعضِ أخبار برمی آید که أحادیثِ چهلگانه مزبور باید جامعِ أُمّهاتِ عقائد و عبادات و خِصالِ ارجمند و کردارهایِ نیکو باشد(63).
    علاّمه مجلسی _ نَوَّر اللّهُ مَرقَدَهُ الشَّریف _ مراد از «فقیه» و دانشور برانگیخته شدنِ حافظِ چهل حدیث را نیز، این می دانَد که خداوند او را مُوَفَّق می دارَد تا از فقیهانِ عالِمِ عامِل شود؛ احتمالِ دیگر آنکه خداوند هرچند که حافظِ چهل حدیث از فقیهان نباشد، او را به سببِ تَشَبُّه به ایشان، در زمره فقیهان برمی انگیزَد. «فقیه» نیز در أخبار غالبًا بر عالِمِ عامِلی إطلاق می شود که به عیوب و آفاتِ نفس بَصیر، در بابِ دنیا تارِک و زاهد، و در بابِ نَعیمِ أُخرَوی و قُرب و وصالِ خداوند راغِب و مشتاق است(64). بلکه مُراد از «فِقْه» در قرآن و حدیث، غالبًا بصیرت در علمِ دین است(65)، و علمِ دین _ به قراری که گفته اند _ علمِ أُخرویِ کمالی است، یعنی دانشی که آدمی در نشأه أُخروی از رهگذرِ آن به کمالات می رسد و در دنیا با عقیده و عَمَل به آن راهِ سعادتِ أُخروی را می پویَد(66).
    بعضی خاطرنشان کرده اند حدیثِ مشهورِ «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» (یعنی: هرکه به کسانی مانندگی جُست، از ایشان است)، مُؤَیِّد و مُصَدِّقِ حدیثِ موردِ بحثِ ماست؛ چرا که حفظِ أحادیث، پیشه فقیهان و دینْ شناسانِ أُمّت است که در استدلال بر مسائل و أدایِ مواعظ و نصایح از آن بهره می بَرَند، و کسی که به حفظِ أحادیث مُبادَرَت می کُنَد بدیشان مانندگی جُسته است و به مُقتَضایِ حدیثِ مذکور از ایشان خواهد بود (و در زمره ایشان محشور خواهد گردید)(67).
    از شافعی و أحمد بنِ حنبل نقل شده که مقصودِ رسولِ خدا _ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ
    ص: 34
    آلِه _ از چهلْ حدیث در روایتِ «مَنْ حَفِظَ ...»، چهل حدیث در فضائلِ أمیرِمؤمنان علی علیه السّلام است؛ همچُنین نقل گردیده است که بعضِ عالمانِ أهلِ تسنّن در خواب به شَرَفِ زیارتِ رسولِ خدا _ صَلَّی اللّهُ عَلَیه وَ آلِه _ رسیدند و آن بزرگوار سخنِ شافعی را تأیید فرمود(68).
    یکی از عالمانِ معاصِر احتمال داده است این قولِ بعضِ أهلِ سنّت که حدیثِ موردِ بحث را، به رَغمِ کَثرتِ نقلها و منابع و تَواتُرِ مضمونش، ضعیف _ و حتّی در یک قول: موضوع _ دانسته اند، ناشی از گرایش به خودداری از نقلِ فضائلِ أمیرِمؤمنان علیه السّلام باشد(69).
    این احتمال بسیار بعید است. بویژه ازآن رویْ که در میانِ عالمانِ شیعه نیز إصراری بر صحّتِ طریقِ حدیثِ مذکور نیست؛ محقِّقِ بزرگواری چون ملاّ إسماعیلِ خواجوئی _ قُدِّسَ سِرُّه _ از ضعفِ سَنَدِ این حدیث سخن رانده و شهرتِ آن را میانِ عامّه و خاصّه سببِ جُبرانِ ضعف شمرده(70).
    آری، این در حالی است که بعضِ عُلَمایِ شیعه نیز از صحّتِ آن سخن گفته اند(71)؛ و العِلْمُ عِندَ اللّه.
    به هر رویْ، حدیثِ مشهورِ «حفظِ چهل حدیث»، سنّتِ نگارشیِ ویژه ای پدید آورْد و عالمانِ بزرگی از شیعه و سُنّی به نگارشِ کتابهائی مشتمل بر چهل حدیث روی آوردند که گاه فقط بر نُصوصِ أحادیثِ چهلْگانه اشتمال داشت و گاه شرح و توضیح و حتّی ترجَمه أحادیث را نیز در برمی گرفت. این کتابها را در زبانِ عربی غالبًا «کتاب الأربعین» یا «الأَربعون حَدیثًا» خوانده اند و در فارسیِ «چهل حدیث» و «أَربعین».
    قدیمترین چهلْ حدیثهائی که می شناسیم علی الظّاهر در نیمه نخستِ سده سومِ هجری (همزمان با تدوینِ حدیثنامه هایِ ششگانه أهلِ سُنَّت موسوم به «صحاحِ
    ص: 35
    سِتّه»(72)) پدید آمده اند: یکی به تدوینِ أحمدبن حربِ نیشابوری (درگذشته به 234 ه . ق.)؛ دیگری به تدوینِ أبوالحسنِ طوسی (محمّد بن أسلمِ کندی / درگذشته به 242 ه . ق.) که از ثِقاتِ محدِّثانِ خُراسان به شمار می رفته؛ و ...(73) .
    پَسان تر چهلْ حدیثْ نویسی متداول تر شد و چهلْ حدیثهائی در موضوعاتِ گوناگون به قلم آمد، تا جائی که شمارِ چهلْ حدیثها در سده ششم از چهل کتاب می گذرد. در تألیفاتِ أحمد بن عبدوس بن کاملِ سلمیِ سرّاجِ بغدادی (درگذشته به 293 ه . ق.) کتابی به نامِ کتاب الأربعین من مسانید المشایخ العشرین عن أصحاب الأربعین آمده است که می نُمایَد چهلْ حدیثْ نویسی در همان سده سوم شکوفا شده بوده و شگفت نیست اگر در تألیفاتِ عبداللّه بن جعفرِ قُشَیْری (درگذشته به 533 ه . ق.) به کتاب الأربعین مِن مَسانید المشایخ العشرین مِن الأصحاب الأربعین من العوالی باز خوریم(74).
    در نگارشهایِ دانشورِ بزرگِ شیعی، شیخ منتجب الدّین بن بابویه (درگذشته به سالِ 585 ه . ق.)، کتابی به نامِ الأربعون حدیثًا من الأربعین عن الأربعین فی فضائلِ أمیرِالمؤمنین (علیه السّلام) هست که نشان می دهد چهلْ حدیثْ نویسی واردِ مراحل فنّی شده و چهل حدیث در موضوعِ خاصّ (در اینجا: فضائلِ أمیرالمؤمنین علی علیه السّلام) به نقل از چهل تن از مشایخِ حدیث در یک کتاب گِرد آمده(75).

    امضاء

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی