صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 71 , از مجموع 71

موضوع: اندوخته خداوند (چهل حدیث درباره عدالت گستر جهان)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    11,929
    صلوات
    3110
    دلنوشته
    10
    صل الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان
    تشکر
    8,059
    مورد تشکر
    6,878 در 1,864
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شماری از ایشان رساله ها و کتابهائی در این باب نوشته اند که از آن جمله اند:
    حافظ أبونُعَیْمِ اصفهانی، صاحبِ کتاب نَعْت المَهدیّ و مَناقب المَهدیّ، و گنجیِ شافعی، صاحبِ البیان فی أخبارِ صاحب الزّمان، و ملاّعلی متّقی، صاحبِ تلخیص البیان فی أخبار مهدیّ آخرالزّمان، و عبّاد بن یعقوبِ رَواجِنی، صاحبِ کتابِ أخبار المهدی، و سُیوطی، صاحبِ العَرْفُ الوَرْدیّ فی أَخبارِ المَهْدیّ و علامات المهدیّ، و ابنِ حَجَر، صاحبِ القول المختصر فی علاماتِ المَهْدیّ المُنْتَظَر، و شیخ جمال الدّین یوسف بن یحیی دمشقی، صاحبِ عِقْدالدُّرَر فی أخبار الإمام المُنْتَظَر، و ابنِ کمال پاشا، صاحبِ تلخیص البیان فی علامات مَهدیِّ آخرالزّمان، و ابنِ قَیِّمِ جَوْزیّه که او را المهدی است، و ملاّعلی قاریِ هندی که او را المَشرَب الوَرْدیّ فی أخبارِ المَهدیّ است، و شیخ مَرعی بن یوسُفِ کَرْمیِ مقدسی <حَنْبَلی> ، صاحبِ فَوائِدُ الفِکَر فی الإِمامِ المُنْتَظَر، و محمّد بن عبدالعزیز بن مانع _ از علمایِ نجد در سده چهاردهم _ ، صاحب تَحدیقُ النَّظَر فی أَخبارِ الإِمام المُنْتَظَر، و دیگران
    ص: 72
    و نوشتارهایِ دیگر.
    در إدامه پاره ای از سخنانِ أعلامِ ایشان را می آوریم و خواننده را می سَزَد تا در این سخنان باریک بنگَرَد و بیندیشَد:
    1 _ ابنِ أبی الحدیدِ مُعْتَزِلی در شرح نهج البلاغه گفته است:
    «فرقه هایِ مسلمان، همه همداستانند که دُنیا و تکلیف جُز پس از ظهورِ او مَهدی علیه السّلام سپَری نمی گردد»(49).
    2 _ از شیخ عبدالحق منقول است که در اللّمعات گفته:
    «أحادیثی که به حدِّ تَواتُر رسیده اند هَمْسُخَن اند که مَهدی از أهلِ بیت و از أولادِ فاطِمَه است»(50).
    3 _ صَبَّان در إسعاف الرّاغبین گفته است: «درباره خروجِ او و این که او از أهلِ بیتِ پیامبر (ص) است و این که او زمین را از عدل پُر می سازد، أخبارِ روایت شده از پیامبر (ص) به تَواتُر رسیده است»(51).
    4 _ شِبْلَنْجی در نورالأبصار گفته است: «أخبار روایت شده از پیامبر(ص)، در این باره که او از أهلِ بیتِ آن حضرت است و زمین را از عدل پُر می سازد، به تَواتُر رسیده است»(52).
    5 _ ابنِ حَجَر در صواعق گفته است: «أبوالحسین ابری گفته: «درباره خروجِ او و این که از أهلِ بیتِ پیامبر (ص) است و این که هفت سال فرمانروائی می کند و این که زمین را از عدل پُر می سازد و این که با عیسی خروج می کُنَد و عیسی او را در باب لد در خاکِ فلسطین بر کشتنِ دَجّال یاری می رسانَد و این که إمامتِ این أُمَّت می کند و عیسی پشتِ سرِ او نماز می گُزارد، أخبار به سببِ کثرتِ کسانی که آنها را از مصطفی(ص) روایت کردند به تَواتُر رسیده و مُستَفیض گشته است».(53)
    6 _ سیّدأَحمَد فرزندِ سیّدزَیْنی دَحْلان، مُفتیِ شافعیان، در الفتوحات الإسلامیّه گفته است:
    ص: 73
    «أحادیثی که در آنها از ظهورِ مَهدی سخن در میان است، بسیارند و مُتَواتِر؛ در آنها هم حدیثِ صحیح هست و هم حَسَن و هم ضعیف، و ضعیف بیشتر است، ولی به سببِ کَثرَتِ این أحادیث و کَثرَتِ مُخرجانشان یکدیگر را تقویت می کُنَند چُنان که از آنها قطع حاصل می شود؛ أمّا آنچه موردِ قطع و یقین است، این است که او بی گُمان ظهور می کُنَد و از فرزندانِ فاطِمَه است و زمین را از عدل پُر می سازد. علاّمه سیّدمحمّد بن رسولِ بَرزَنْجی در آخرِ الإشاعه بدین نکته توجّه داده است. و أمّا تعیینِ ظهورِ وی در سالِ مشخّص صحیح نیست، زیرا غیبی است که جُز خداوند کسی از آن آگاه نیست و از شارع نصّی در تعیینِ آن نرسیده است.»(54)
    7 _ سُوَیدی در سَبائک الذَّهَب گفته است: «آنچه علماء بر آن اتّفاق دارند، آن است که مَهدی همان کسی است که در آخِرِ زمان قیام می کُنَد و زمین را از عدل پُر می کُنَد؛ و أحادیث درباره او و ظهورش بسیارست»(55).
    8 _ گنجیِ شافعی در البیان فی أخبارِ صاحبِ الزّمان گفته است:
    «درباره مَهدی علیه السّلام ، أخبار، به سببِ کَثرَتِ کسانی که آنها را از مصطفی(ص) روایت کرده اند، مُتَواتِر و مُستَفیض گردیده است»(56).
    9 _ ملاّعلی متّقی در البُرهان فی علاماتِ مهدیِّ آخِرِالزّمان، فَتاوایِ چهارتن از علمایِ مذاهبِ چهارگانه را درباره مَهدی علیه السّلام یاد کرده است. این چهارتن عبارت اند از: شیخ ابنِ حَجَرِ شافعی، مؤلّف القول المُخْتَصَر فی عَلاماتِ المَهْدِیِّ المُنْتَظَر، و أبوالسُّرور أحمد بن ضیاء حَنَفی، و محمّد بن محمّدِ مالِکی، و یحیی بن محمّدِ حَنبَلی. فَتاوایِ این چهارتن متضمّنِ صحّتِ قائل شدن به ظهورِ مَهدی <علیه الصّلاه و السّلام> است و این که درباره او و ویژگیهایش و ویژگیهایِ خُروجش و فتنه هائی که پیش از آن ظاهر می گردد _ مانندِ خُروجِ سُفیانی و خسف و جُز آن _ أخبارِ صحیح وارد شده است. همچُنین ابنِ حَجَر به تَواتُرِ این أحادیث تصریح کرده و نیز تصریح
    ص: 74
    نموده است که آن حضرت از أهلِ بیت است و فرمانروایِ خاور و باخترِ زمین می گردد و آن را از عدل پُر می سازد، و عیسی پشتِ سرِ مَهدی <علیهما السّلام< نماز می گُزارَد، و مَهدی سُفیانی را گلو می بُرَد، و سپاهی که سُفیانی به سویِ مَهدی می فرستد در بیداء، میانِ مکّه و مدینه، در زمین فروبُرده می شود.(57)
    10 _ مَسعود بن عمرِ تَفتازانی در مقاصد الطّالبین گوید: «درباره ظهورِ إمامی از فرزندانِ فاطِمَه زهراء _ رَضِیَ اللّهُ عَنْها _ که زمین را، همانگونه که از جَور و ستم پُر شده است، از قِسط و عدل پُر می کند، أحادیثِ صحیح رسیده است»(58).
    11 _ شیخ محمّد <بن محمّدِ> جَزَریِ دمشقیِ شافعی در أسمی المناقب فی تهذیب أسنی المطالب(59) گوید:
    «از علیّ بن أبی طالِب _ رَضِیَ اللّهُ عَنْه _ منقول است که فرمود: قالَ رسولُ اللّه _ صَلَّی اللّهُ عَلَیه [و آلِه ] و سَلَّم _ : المَهدیّ مِنّا أَهْلَ البَیْتِ یصلحه اللّهُ فی لَیْلَهٍ(60) (یعنی: مَهدی از ما أهلِ بَیْت است، خداوند یکشبه او را مهیّا دارد).
    ... أحادیثِ مَهدی و این که در آخِرالزّمان می آید و این که از أهلِ بیت و از زاد و رودِ فاطِمَه _ رضوانُ اللّهِ علیها _ است و این که نامِ او نامِ پیامبر _ صَلَّی اللّهُ عَلَیه و <آلِه و> سَلَّم _ می باشد و نامِ پدرش نامِ پدرِ پیامبر _ صلّی اللّه علیه و <آلِه و< سلّم _(61)، نزدِ ما صحیح است؛ و صحیح تر [و دقیق تر [آن است که او از زاد و رودِ حُسَین بن علی است؛ چه، أمیرِمؤمنان علی بدین نکته تصریح فرموده؛ در آن سخن که... علی علیه السّلام به فرزندش حُسَیْن نگریست و فرمود که: إِنَّ ابْنی هذا سَیِّدٌ کَما سَمّاه النَّبِیُّ صَلَّی اللّهُ علیه [و آلِه [و سَلّم و سَیَخْرُجُ مِن صُلْبِهِ رَجُلٌ یُسَمَّی بِاسْمِ نَبِیِّکُمْ یُشْبِهُهُ فی الخُلُقِ و لایُشْبِهُهُ فی الخَلْقِ (یعنی: این پسرم، چُنان که پیامبر _ صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم _ او را نامید، سَیِّدی (62) است و زودا که از صُلْبِ او مردی بیرون آید که به نامِ پیامبرتان خوانده می شود، در خُلق به او می مانَد و در خَلق به او
    ص: 75
    نمی مانَد(63))؛ آنگاه حکایتِ این را که زمین را پُر از عدل می سازد بازگفت.
    أبوداود این حدیث را بدینسان در سُنَنِ خویش روایت کرده و درباره آن خاموش نشسته.»(64)
    12 _ عبدالرَّحْمن ابنِ خَلْدون در مُقَدَّمهیِ بلندآوازه اش می گوید: «بدان که در گُذَرِ روزگاران میانِ همه مسلمانان مشهور بوده است که بی گُمان در آخِرالزّمان مردی از أهلِ بیت ظهور می کند که دین را نیرو می دهد و عدل را آشکار می سازد و مسلمانان از او پیروی می کُنَند و بر ممالکِ إسلامی چیره می گردد و مَهدی نامیده می شود و خروجِ دَجّال و دیگر نشانه هائی که در حدیثِ صحیح ثبت شده در پیِ اوست...»(65).
    تا بدین جا فصلِ نخست را که درباره گفتارها بود به فرجام می آوریم و به یاریِ آفریدگار به فصلِ دوم می آغازیم.
    ص: 76
    پینوشتها
    (1) فِرَق الشّیعه / 96.
    (2) فِرَق الشّیعه / 108.
    (3) المَقالات و الفِرَق / 102.
    (4) المَقالات و الفِرَق / 103.
    (5) <«حافظ» لقبی ستایش آمیزست از برایِ مُحَدِّثی که أحادیثِ بسیار از بر دارد. به قولی، «حافظ» بر کسی إطلاق می شود که از صدهزار حَدیث (به متن و سَنَد) آگاه باشد.
    نگر: معجم مصطلحات الرّجال و الدّرایه ص 51 و 52؛ و: الکُنی و الألقاب 2 / 165 و 166.>
    (6) <«خَلَف» _ که ترجَمه فارسیِ آن (یعنی: جانشین) را آوردیم _ ، و نیز «خَلَفِ صالح»، از ألقابِ إمامِ زمان _ أرواحنا فداه _ است. مُحَدِّثِ نوری _ قُدِّسَ سِرُّه _ می نویسد: «محتمل است که چون حضرتِ عسکری علیه السّلام فرزندی نداشت و مردم می گفتند که دیگر جانشین ندارد و به همین اعتقاد، جماعتی باقی ماندند، پس از تولّدِ آن حضرت، شیعیان به یکدیگر بشارت می دادند که «جانشین» ظاهر شد و به جهتِ إشاره به این مطلب، ایشان، بلکه أئمّه علیهم السّلام ، او را به این لقب خواندند.» (نجم الثّاقب، چ مسجد جمکران، ص72).
    (7) تاریخ الأئمّه علیهم السّلام / 15.
    <درباره سالِ ولادتِ حضرتِ مَهدی علیه السّلام و این که قولِ معتبر همانِ 255 ه . ق. است که شیخِ کُلینی و مُفید و... یاد کرده اند، نگر: حیاتِ فکری و سیاسیِ إمامانِ شیعه علیهم السّلام، جعفریان، ص 565 و 566.>.
    (8) تاریخ الأئمّه علیهم السّلام / 22.
    ص: 77
    (9) تاریخ الأئمّه علیهم السّلام / 26.
    <درباره این نامهایِ مذکور از برایِ مامِ إمام _ علیهما السّلام _ ، نیز نگر: مَهدیِ موعود [علیه السّلام] ، علیِ دوانی، ص 208؛ و: حیاتِ فکری و سیاسیِ إمامانِ شیعه علیهم السّلام، جعفریان، ص 567>.
    (10) تاریخ الأئمّه علیهم السّلام / 29.
    (11) تاریخ الأئمّه علیهم السّلام / 30.
    (12) تاریخ الأئمّه علیهم السّلام / 32.
    <معرّفیِ مدفنِ هریک از إمامانِ _ علیهم الصّلاه و السّلام _ ، یکی از شؤونِ نگارشِ تاریخِ ایشان بوده است و از این رو کاتبِ بغدادی خود را مقیّد دیده تا از مدفنِ آینده إمامِ زمان علیه السّلام نیز سخن بدارَد.>.
    (13) <در متنِ عربیِ چهل حدیث و مأخذِ آن، «بطی الباب» است، ولی معنایِ درستی برای «بطی» به دست نیاوردیم. در طبعِ محقَّقِ استاد علاّمه سیّدمحمّدرضا حُسَینیِ جلالی _ دامَ عُلاه _ ، بجایِ «بطی»، «بطن» آمده که ترجَمه ما نیز متّکی بر همین ضبط است.>
    (14) تاریخ الأئمهعلیهم السّلام / 34.
    (15) الکافی 1 / 514.
    (16) <از برای شناختِ بیشترِ این کتابِ مهّم، نگر: فصلنامه انتظار، سالِ 1، ش 1، صص 191 _ 205؛ و: ش 2، صص 246 _ 259؛ و: ش 3، صص 177 _ 202؛ و: سالِ دوم، ش 5، صص 373 _ 391.>.
    (17) الاعتقادات / 98.
    (18) <این تألیفِ سترگ _ که علی الظّاهر با عنایت و توجّهِ خاصِّ حضرتِ حجّت (عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشّریف) هم صورت پذیرفته است _ ، از أصلی ترین مَصادر و منابعِ بحثِ غَیبت و مهدویّت به شمار می روَد و در درازنایِ تاریخ همواره محلِّ رجوع و استفاده عالمانِ شیعه _ بویژه کسانی که در این حوزه قلم زده اند _ بوده است نگر: فصلنامه انتظار، سالِ 1، شماره 1، ص 78؛ و: کتابشناسیِ نسخه هایِ خطّیِ آثارِ شیخِ صدوق (ره) در ایران، صص 206 _ 228.
    این أَثَر تا کنون چندبار نیز به فارسی ترجَمه شده است. نگر: فصلنامه علوم حدیث، ش 25، ص 147.
    شایانِ ذکر است که شماریِ از محدِّثانِ قدیم نامِ این کتاب را إکمال الدّین و إتمام النّعمه گفته اند ولی اُستاد علی أکبرِ غفّاری، طابع و محقّقِ کتاب، نامِ کمال الدّین و تمام النّعمه را درست دانسته
    ص: 78
    و ضبط کرده اند. سیّدناالأستاذ و شیخنا فی الإجازه، آیه اللّه علاّمه سیّدمحمّدرضا حُسَینیِ جلالی _ أَدامَ اللّهُ إجلالَه _ ، همان کمال الدّین و تمام النّعمه را درست و أصیل می دانند (نمونه را، نگر: تدوین السّنّه الشّریفه، ط: 2، ص 667).>.
    (19) الإرشاد / 316 تا به پایانِ کتاب.
    (20) <از برایِ آشنائی با نگرشها و نگارشهایِ شیخِ مفید _ قُدِّسَ سِرُّه الشَّریف _ درباره غَیبت، نگر: نظرات فی تراثِ الشّیخِ المفید، السّیّدمحمّدرضا الحُسَینیّ الجلالی، صص 132 _ 167.
    چُنان که در همین مأخذ (یعنی: نظرات فی تراثِ الشّیخِ المفید، ص 132) آمده، الفصول العشره فی الغیبه جامع ترین نگارشِ شیخ _ أَعلَی اللّهُ مَقامَه _ در موضوعِ غَیبت است.
    خوشبختانه مجموعه آثارِ شیخِ مفید که به طرزی بیش و کم قابلِ قبول، به مناسبتِ کنگره بزرگداشتِ او در قم، انتشار یافت، دسترسی به رساله هایِ موجودِ وی را در هر باب _ از جمله غَیبت و مهدویّت _ آسان ساخته است.>.
    (21) به حدیثِ چهلم <در همین چهل حدیث> مراجعه فرمائید.
    (22) یادشده در: الذّریعه، 22 / 122.
    <متنِ مصحَّح و محقَّقِ این رساله، ضمنِ شماره 27 از مجلّه تُراثُنا از سویِ مؤسّسه آل البیت _ علیهم السّلام _ لإحیاء التّراث نشر شده است.
    همچنین ترجَمه آن به نامِ إمامت و غیبت از دیدگاهِ علمِ کلام، از سویِ «انتشاراتِ مسجدِ مقدّسِ جمکران» در قم (چ 2: 1378 ه . ش.) منتشر گردیده است.
    درباره أهمّیّتِ المُقنع به مقدّمه همین ترجَمه (صص 15 _ 18) می توان رجوع کرد.>.
    (23) یادشده در: الذّریعه، 13 / 8 .
    <این متن در چهار مجلّد به اهتمامِ سیّد عبدالزّهراء الحُسَینیّ الخطیب (1338 _ 1415 ه . ق.) تحقیق و طبع و نشر شده است (بیروت: 1407 ه . ق.؛ طهران: 1410 ه . ق.)>.
    (24) یادشده در: الذّریعه 16 / 82؛ چاپ شده در: رسائل الشّریف المُرتضی، 2 / 291 _ 298.
    (25) رسائل الشّریف المُرتضی، 2 / 293.
    (26) تقریب المعارف / 171 _ 215.
    (27) الرسائل العشر / 98.
    <در فه_مِ مُ__رادِ شی_خِ ط_وسی _ قُدِّسَ سِرُّه _ ، باید به مُصْطَلَحِ کلامیِ «لُطْف» توجّه داشت.
    شیعه إمامیّه از راهِ لُطْف نصبِ إمام را لازم می دانند و می گویند از همان رویْ که خداوند حتمًا برایِ هدایتِ بندگانِ خود پیامبر مبعوث می گردانَد، پس از وفاتِ پیامبر نیز باید إمام و جانشینِ شایسته ای در میانِ أُمَّت منصوب شده باشد تا بر تفسیر و إجرایِ صحیحِ أحکامِ
    ص: 79
    دینی نظارت کُنَد. این لُطْفی است که خداوند در حقِّ بندگان روا می دارد و عقل در حتمیّت و لزومِ این لُطْف از جانبِ خداوند تردید نمی کُنَد و آن را إثبات می نماید.
    این تنها إشارتی بود و تفصیلِ مطالبِ مربوط به «لطف» را باید در کتابهایِ کلامی و عقائدِ استدلالی باز جُست.>.
    (28) تاج الموالید / 60 تا به پایانِ کتاب.
    (29) تاریخ موالید الأئمّه علیهم السّلام و وفیاتهم / 200 _ 202.
    (30) الطّرائف / 175.
    (31) المُستَجاد / 231 تا به پایانِ کتاب.
    (32) وصول الأخیار إلی أصول الأخبار / 44.
    <درباره «مریمِ عَلَوی دُختِ زید»، همچُنین نگر: مَهدیِ موعود [علیه السّلام]، ترجَمه علیِ دوانی، ص 226.>.
    (33) وصول الأخیار إلی أصول الأخبار / 44.
    (34) <ظاهرًا در تاریخِ وفاتِ شیخ بهاءالدّین _ رَوَّحَ اللّهُ روحَه _ ، 1030 ه . ق. معتبر باشد.>
    (35) توضیح المقاصد / 579.
    (36) علم الیقین 2 / 771 _ 820.
    <بجاست یاد کنیم که مرحومِ فیض یک دیوانِ خاص (در حدودِ یکهزار و پانصد بیت) در إظهارِ اشتیاق به حضرتِ حُجَّت علیه السّلام سُروده که غالبِ آن استقبال یا تضمینِ غزلهائی از حافظ است. این دیوان را خودِ او شوق المهدی [علیه السّلام] نام نهاده. نیز نگر: فهرست هایِ خود نوشتِ فیضِ کاشانی...، به اهتمامِ ناجیِ نصرآبادی.
    دیوانِ مذکور به اهتمامِ آقایِ علیِ دوانی طبع و نشر گردیده.>.
    (37) <این بخش از بِحار، چندبار تاکنون به فارسی ترجَمه شده است. شاید مشهورترین و متداول ترین ترجَمه آن، همان باشد که به قلم آقای علیِ دوانی نگارش یافته و به نامِ مَهدیِ موعود [علیه السّلام] بارها چاپ و تجدیدِ چاپ گردیده است.>.
    (38) <این کتاب یکبار به اهتمامِ حاج سیّدأبوالفضل مدرّسِ خاتون آبادی در چاپخانه محمّدیِ اصفهان _ به شیوه چاپِ سُربی _ به طبع رسیده است و بارِ دیگر به سالِ 1361 ه . ش. در تهران به اهتمامِ سیّدداودِ میرصابری _ که مبنا و أساسِ آن همان چاپِ سُربیِ اصفهان بوده.>
    (39) <مَعَ الاْءَسَف هنوز جایِ یک چاپِ محقّقانه جاندار از این أَثَر خالی است و بمانند بعضِ دیگر نگارشهایِ فارسیِ مُحَدِّثِ نوری _ به رغمِ فراوانیِ خواهندگان و خوانندگان و چاپهایِ
    ص: 80
    متفاوت _ هنوز حقِّ آن أَدا نشده.>.
    (40) <خوشبختانه این کتاب به فارسی هم ترجَمه شده و موردِ استفاده إیمانیان است.>
    (41) أعیان الشّیعه 2/44 _ 84 (طبعِ جدید).
    (42) أصل الشیعه و أصولها /136 (طبعِ قاهره).
    (43) عقائد الإمامیّه / 77.
    (44) عمده آن را از مُنْتَخَب الأَثَرِ علاّمه صافی و مقدّمه علاّمه خِرسان بر البیان فی أخبارِ صاحبِ الزّمان <علیه السّلام> برگرفته ام.
    (45) <مراد أحمد بن حَنْبَلِ شیبانی (درگذشته به 241 ه . ق.) است.>
    (46) <مُراد ابنِ أبی الحدیدِ مدائنی (درگذشته به 655 ه . ق.) شارحِ نهج البلاغهیِ شریف است>.
    (47) <در متنِ عربیِ چهل حدیث و متنِ مطبوعِ الکُنی و الألقاب، «هیثمی» آمده. به هر رویْ، مراد ابنِ حَجَرِ هَیْتَمی (شهاب الدّین أحمد بن محمّد / 909 _ 974)، مفتیِ حجاز، است که الصَّواعق المُحْرِقه را نوشته و هرچند اِستیزه گر و معاندِ شیعه بوده است، به کثیری از فضائلِ أهلِ بیت _ علیهم السّلام _ خَستو شده.>.
    (48) برایِ آگاهی از شماری افزون تر مراجعه بفرمائید به: مَن هُوَ المَهدی <علیه السّلام>؟ (صص 62 _ 68).
    (49) شرح ابن أبی الحدید 2/535 ط. مصر.
    (50) حاشیه صحیح ترمذی 2/46 ط. دهلی.
    (51) بابِ 2 ص 140ط. مصر 1312.
    (52) ص 155 ط. مصر 1312.
    (53) الصّواعق المحرقه / 99 ط. مطبعه میمنیّه یِ مصر.
    (54) الفتوحات الإسلامیّه 2/211 ط. مصر 1323.
    (55) سَبائک الذَّهَب / 78.
    (56) البیان فی أخبار صاحب الزّمان <علیه السّلام> / 124.
    (57) رجوع کنید به: ال_بُرهان فی علامات مَهدیِّ آخِرِالزّمان، باب 13.
    (58) مَقاصِد الطّالبین (هامشِ شرح المقاصد، 2/307).
    (59) <در حقیقت شیخ محمّد بن محمّد بن محمّد جَزَریِ دمشقیِ شافعی _ زاده 751 و درگذشته 833 ه . ق. _ ، این مطلب را در أسنی المطالب گفته و استاد شیخ محمّد باقرِ محمودی که أسنی المطالب را تلخیص و تهذیب کرده و متنِ مختارِ خود را أسمی المناقب فی
    ص: 81
    تهذیب أسنی المطالب نامیده است، این سخنِ شیخ محمّد بن محمّد جَزَری را نیز نقل کرده.>.
    (60) <نگر: حلیه الأبرار، 5/446 و 448.>.
    (61) <استاد محمودی در تعلیقه بر أسنی المطالب إظهار کرده اند گویا این را که نامِ پدرِ إمام مَهدی علیه السّلام نامِ پدرِ پیامبر _ صلّی اللّه علیه و آله _ است، حُفّاظِ خاندانِ أُمَیّه و بنی عبّاس جعل و إلحاق کرده باشند.
    می نویسم:
    جُز جَعْل و برافزودگی، در نگارشهایِ سُنّی و شیعی، وجوه و احتمالاتِ دیگری هم درباره عبارتِ «اسم أبیه اسم أبی» که در حدیث نقل شده است، طرح گردیده. از جمله این که:
    الف) عبارت، «اسم أبیه اسم ابنی» بوده باشد و راوی دچار اشتباه گردیده و «ابنی» را به «ابی» تصحیف کرده باشد. خاصّه آنکه می دانیم در أخبارِ فریقین، چه از سویِ خودِ پیامبر _ صلّی اللّه علیه و آله _ و چه از سویِ دیگران، إمام حَسَن و إمام حُسَین _ علیهما السّلام _. بارها «ابنِ» پیامبر _ صلّی اللّه علیه و آله _ خوانده شده اند؛ پس ای بسا آن حضرت فرموده باشند: «اسم أبیه اسم ابنی» و مرادشان این باشد که پدرِ او همنامِ پسرم، حَسَن بن علی، است؛ که کاملاً صحیح و وجیه است.
    ب) کُنیه إمام حَسَنِ عسکری علیه السّلام «أبومحمّد» است و کنیه، حضرتِ عبداللّه بن عبدالمطّلب، پدرِ پیامبر _ صلّی اللّه علیه و آله _ ، نیز، چُنین است؛ پس کنیه ها همسان اند و می دانیم که کنیه داخل در اسم است.
    ج) از یکسو، در زبانِ عربی، جایز و متداول است که جَدِّ أَعلی را «أَب» (/ پدر) بخوانند. از همین رهگذرست که در قرآنِ کریم (سوره حج، ی 78) آمده: «ملّه أبیکم إبراهیم» و همچُنین (سوره یوسف، ی 38): «اتّبعتُ ملّه ابائی إبراهیم و إسحاق». در حدیثِ إسراء هم _ بنا بر تفسیرِ قمّی _ جبرئیل علیه السّلام می گوید: هذا أبوک إبراهیم علیه السّلام.
    از سویِ دیگر واژه «اسم» بر کنیه و صفت هم إطلاق می شود؛ چُنان که در حدیثنامه هایِ بخاری و مُسلِم _ و به نقل از آنها در بِحار _ آمده: «انّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سمّی علیًّا علیه السّلام أباتراب و لم یکن اسم أحبّ إلیه منه» و در اینجا لفظِ «اسم» بر کنیه إطلاق گردیده است.
    پس چون حضرتِ قائِم علیه السّلام از نسلِ إمام حُسَین علیه السّلام اند و کنیه إمام حُسَین علیه السّلام نیز «أبوعبداللّه» است، ای بسا که پیامبر _ صلّی اللّه علیه و آله _ به طریقی جامع و موجَز و با به کارگیریِ آن دو خصیصه زبانی و اصطلاحیِ عرب که بر کنیه
    ص: 82
    إطلاقِ «اسم» می توان کرد _ و جدِّ أعلی را «پدر» می توان خوانْد _ به این نکته إشارت فرموده اند که حضرتِ قائِم علیه السّلام از نسلِ إمام حُسَین علیه السّلام اند.
    د) از طریقِ عامّه روایت شده که کنیه حضرتِ قائِم علیه السّلام «أبوعبداللّه» است. بنابراین، به حَسَبِ کُنیه، نامِ فرزندِ آن حضرت، «عبداللّه» می شود؛ که همانا نامِ پدرِ پیامبر _ صلّی اللّه علیه و آله _ است.
    پس ای بسا، عبارت، «اسم ابنه اسم أبی» بوده، و «ابنه» به «أبیه» تصحیف شده باشد.
    و....
    (تفصیل را، نگر: کتاب الغیبه یِ شیخِ طوسی (ره)، ط. مؤسّسه المعارف الإسلامیّه، ص 181 و 182؛ و: ط. مکتبه نینوی الحدیثه، ص 112 و 113؛ و کشف الغُمَّه، تحقیق السّیّد هاشم الرّسولی، ط. مکتبه بنی هاشمی، 2/442 و 443 و 476 و 477؛ و: الدُّرّ المَنثور، علیّ بن محمّد بن الحسن بن زین الدّین العاملی، تحقیق السّیّد أحمد الحُسَینیّ [الإشکوریّ]، 1/52 و 53؛ و: موسوعه المصطفی و العتره (علیه و علیهم السّلام)، الشّاکری، 16/382 _ 385).
    همچُنین از برایِ تتمیمِ آگاهی ها و ملاحظه پاره ای از أنظار، نگر: در انتظارِ ققنوس، صص 110 _ 115؛ و: مَهدیِ موعود [علیه السّلام]، ترجَمه علیِ دوانی، ص 303 و 304 و 328 و 329؛ و: نجم الثّاقب، ط. مسجدِ جمکران، صص 208 _ 214.
    درباره احتمالِ جَعل و بَرافزودگی _ که نیرومند هم هست _ ، خصوصًا باید توجّه داشت که گفته اند:
    «جمله «اسم پدرش اسم پدر من است»، فقط در حدیث «زائده بن ابی الرّقاد باهلی» است که بزرگان أهلِ تسنّن نوشته اند وی عادت داشته چیزی بر أحادیث می افزوده.» (مَهدیِ موعود [علیه السّلام]، ترجَمه علیِ دوانی، ص 303؛ نیز نگر: گُفتمانِ مَهدویّت: سخنرانیهایِ گُفتمانِ أوّل و دوم، ص 144).
    اگر فرضِ افزودگی یا تصحیف را بپذیریم، این احتمال هم محلِّ تأمّل قرار می گیرد که برخی گفته اند دستکاریِ مذکور در راستایِ هواخواهی از «نفسِ زکیّه» (محمّد بن عبداللّه بن حسن) صورت گرفته که برخی او را «مَهدی» می خواندند و مدّعیِ مَهدویّتش بودند. نگر: گُفتمانِ مَهدویّت: سخنرانیهایِ گفتمانِ أوّل و دوم، ص 107؛ ضمنًا سنج: حیاتِ فکری و سیاسیِ إمامانِ شیعه، ص 576.>.
    (62) <ای بسا إشارتِ أمیرِمؤمنان علیه السّلام بدین باشد که پیغمبر _ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم _ ، إمام حَسَن و إمام حُسَین _ علیهما السّلام _ را «سَیِّدا شَباب أهل الجَنَّه» (یعنی: دو سرورِ جوانانِ أهلِ بهشت) خوانده اند.
    ص: 83
    این ویژگی را شیعه و سنّی درباره حَسنَیْن _ علیهما السّلام _ نقل کرده اند (از برای پاره ای نقلهایِ سُنّی، نگر: فضائل الخمسه من الصّحاح السّتّه، الفیروزابادی، ط. أعلمی، 3/259 _ 264) و به قولِ ابنِ شهرآشوب _ رضی اللّه عنه _ موردِ اتّفاقِ أهلِ قبله است (تفصیل را، نگر: مناقب آل أبی طالب [علیهم السّلام]، ط. دارالأضواء، 3/445).>.
    (63) <این حدیث با تفاوتِ لفظیِ بسیار جزئی، آمده است در: ینابیع المودّه، ط. أُسوه، 3/259. طابعِ ینابیع هم آن را در مشکاه المصابیح (3/1503 حدیثِ 5462) و سُنَن أبی داود (3/311 حدیثِ 4290) نشانی داده است.
    و أمّا، درباره این حدیث، نگر: مَهدیِّ مُنْتَظَر [علیه السّلام] در اندیشه إسلامی، صص 92 _ 99.
    در إعرابگُذاریِ «خلقِ» نخست به ضمِّ خاء و لام و «خلقِ» دوم به فتحِ خاء پیروی کرده ایم از: سُنَنِ أبی داود، به اهتمامِ کمال یوسف الحوت، بیروت: دارالجنان، 1409 ه . ق. (2/511)؛ که در آنجا «الخلقِ» نخست، به ضمِّ خاء و لام، و «الخلقِ» دوم، بدونِ حرکتِ خاء و به سکونِ لام، طبع شده. و اللّهُ أَعلَمُ بِالصَّواب.>.
    (64) أسمی المناقب فی تهذیب أسنی المطالب /163 _ 168.
    (65) مقدّمه ابنِ خلدون /260.
    <باید دانست ابنِ خلدون، در عینِ این خَستوئی، با پاره ای تردیدها و إنکارهایِ غیرِمتخصّصانه در بعضِ مأثورات _ احتمالاً: نادانسته _ زمینه انحرافِ برخی از پسینیانش را فراهم آورد. آوازه ای هم که از حیثِ برخی نگره هایِ تاریخی و اجتماعی یافت، باعث شد گروهی از خاورپِژوهانِ باختری و متأخّرانِ عامّه بر تردید و إنکارِ غیرِ فنّی وی در بابِ آن مأثورات اتّکا کنند.
    از برایِ تفصیلِ این چگونگی و نقد و ردِّ آن پندارهایِ انحراف آفرینِ ابنِ خلدون، نگر: در انتظارِ ققنوس، صص 206 _ 212 و 219 _ 221؛ و: مجلّه تحقیقاتِ إسلامی سالِ 13، شماره 1 و 2، صص 55 _ 72 (: مقاله ابن خلدون و أحادیثِ «مهدی» [علیه السّلام]، به قلمِ غلامحسینِ تاجری نسب)؛ و: عصرِ ظهور، علیِ کورانی، ترجَمه عبّاسِ جلالی، صص 393 _ 395؛ و: موسوعه المصطفی والعتره (علیه و علیهم السّلام) 16/314 _ 325؛ و: مجلّه تُراثُنا، ش 32 و 33، صص 7 _ 76 (: مقاله نقد الحدیث: بین الاجتهاد و التّقلید، به قلمِ علاّمه سیّدمحمّدرضا حُسَینیِ جلالی)؛ و: إمامت و مَهدویّت، آیه اللّه صافیِ گلپایگانی، 2/423 _ 425.>.



    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی