صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39

موضوع: ویژه نامه شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    1,287
    صلوات
    2514
    دلنوشته
    2
    شادی روح مطهر همه مادران؛ خصوصا مادر خانم فامطمی عزیز
    تشکر
    2,387
    مورد تشکر
    2,411 در 1,070
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض







    چگونه باور کردنی است،
    آن همه جفا بر آل مصطفی؟

    و آن بی حرمتی به حریم فاطمه؟


    هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور
    از برابر خانه فاطمه، به اهل آن خانه
    که طاهر و مطهر بودند، سلام می کرد
    و آیه تطهیر می خواند.


    دست و سینه زهرا، بوسه گاه محمد (ص) بود،
    « مودت ذی القربی» سفارش پیامبر و مزد رسالت بود،

    چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند
    و میراث نبوی را غارت کردند ، و ودیعه رسول را آزردند!


    « بعد از آن همه شهید، بعد از آن همه سفارش اکید،
    آن همه حدیث و آیه، وعده و وعید، اینک اهل بیت ،
    مانده در کنار، بنگر این جفا به جای آن جفا،
    بنگر این ستم به جای آن صفا، چهره زمانه گشته
    شرمسار شیعیان راستین فاطمه، دل شکسته،
    داغدار و چشم های اشکبار...»


    راستی ... قبر فاطمه کجاست؟
    و چرا در مدینه، انسان زائر در می ماند
    که عقده دل در سوگ « بضعة الرسول»
    کجا بگشاید و اشک دیده، پای کدام نخل بریزد
    و نشان « بیت الاحزان» را از که بپرسد
    و در کجا ایستاده، بر « فاطمه» سلام دهد؟


    در مدینه چه گذشت و اکنون چه می گذرد؟
    یک سوی، جوشش صداقت و اطاعت و وفا
    وعشق به اهل بیت عصمت بود
    و شیدایی و شیفتگی سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و...


    سوی دیگر ، کینه های بدر و خیبر و حنین.
    و اکنون نیز مگر جز این است؟
    باز هم صدای پای حمله قبایل قریش،


    باز هم مدینه مانده درحصار !
    « تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها

    این نشانه پیوند و همدلی با فاطمه
    و همدردی با علی و زینب است.

    نام « فاطمه» ، از تاردل ها نوای غم بر می آورد.

    یاد « زهرا»، واژه های محزون وغربت زده را
    به « غمنامه» تبدیل می کند.


    و ... « ایام فاطمیه» ، مجموعه ای است
    از جگرهای سوزان، چشمهای گریان،
    عزاداران سیه پوش، عاشقان درد آشنا،
    شیعیان وفادار، احساس های یتیمانه و دردهای تنهایی.


    مرور اوراق کتاب تاریخ، یاد آور
    « رنج های شیعه » و درد و داغ « آل الله » است.


    خدا را شاکریم که نعمت « غم زهرا» عطایمان کرده
    و ما را نمک گیر سفره « محبت اهل بیت » ساخته است.
    از این رو، روحمان با " اولاد علی و فاطمه " همنوایی دارد
    و جز از " کوثر ولایت"سیراب نمی شود
    و جز از " شراب مودت" جام بر نمی گیرد.


    خوشیم که جرعه نوش ولاییم
    و اسیر سلسله غم این خاندان.

    محبتمان منحصر در " ذی القربی" است.

    خاندانی که هم شایسته " دوست داشتن" اند،
    هم اشک ریختن بر رنجهایشان
    و سوختن در مصیبت ها و داغ هایشان.


    امروز ما ، در فاطمیه ای به وسعت ایران اسلامی،
    سر بر شانه " مظلومیت شیعه" می گذاریم
    و آرام آرام می گرییم ؛ چون شمع می سوزیم
    و پیوسته در پی آنیم که جواب سؤال های
    بی پاسخ مانده خویش را بیابیم.


    می خواهیم باز هم سری به مدینه بزنیم ،
    بر سفینه نجات " عترت" سوار شویم و از موج ها بگذریم.

    " موج فتنه ها و کینه ها فرا گرفته باز هم ،
    دامن مدینه و حجاز را .

    " اهل بیت " در میان موج های سهمگین ، یک " سفینه " اند،
    ثابت و نجابت بخش و استوار، مایه امید و رشته قرار

    لیکن این سفینه نجات هم شکسته است
    دست و بازوی امیر عشق بسته است
    چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
    این دل شکسته، پای خسته، بی شکیب مانده بی قرار "
    و ... سوگنامه " بانوی بانوان" را نهایتی نیست.
    کتاب غم وغربت زهرا، تا ابدیت
    و تا دامنه محشر گشوده است،
    تا درس های ناگفته و ناشنوده این مکتب و کتاب،
    به گوش همگان برسد.


    پایان غم فاطمه ، صبح قیامت است
    و عرصات داوری خدا.

    سلام بر آن" منظومه غم " که بی پایان است...

    جواد محدثی









    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,866
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,795
    مورد تشکر
    201,623 در 62,278
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    ای دختر رسول خدا؛
    ای بهانه هستی عالم؛ ای بزرگ ترین اسوه صبر

    اینک آن گونه جان سوز و جان گداز می روی که
    چشم های صبورترین و مظلوم ترین بنده خدا
    علی مرتضی علیه السلام ، نیز لحظه ای نباریدن را تاب نمی آورد.

    آینه مهربانی و رحمت بودی و اینک با دریایی از
    درد و اندوه می روی. برای صبوری و تحمل آمده بودی
    و اینک با کوهی از بارِ سختی و مصیبت باز می گردی.

    آمده بودی برای صبوری، برای بردباری و ایستادگی؛
    برای آن که در کودکی مادرِ پدر باشی

    و در جوانی یاورهمسر و اینک همسرِ داغ دارِ توست که
    به تنهایی بار آن همه مصیبت را با درد فراق تو یک جا به دوش می کشد

    با غسل دادن تو، همه دردها و رنجها را دوره می کند
    اشک می ریزد، امّا تاب می آورد.

    همه صبوری تو و همه بردباری این لحظه های پر درد
    همسرت علی علیه السلام برای آن بود که گوهر اسلام تابنده بماند

    و اینک ما دوستداران و عاشقان تو امانت دارانِ آن گوهریم
    و در حفظ این امانت از تو یاری می خواهیم.

    یاری مان کن که سخت محتاجیم.


    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,866
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,795
    مورد تشکر
    201,623 در 62,278
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    نامت بلند مادر پهلو گرفته ‏ام!

    همه دیدند تابشِ جسم تو را در فراغ پدر
    و اشک‏هایت را که تاب از توان ربوده ‏بود،
    چه غمگین می‏چکید بر گونه ‏هایت!

    علی چه غمگینانه خاتون خانه ‏اش را می‏نگرد
    و می‏داند زهرا , تنها بهانه لبخندش
    در تدارک سفری است به سوی پدر.

    علی اندیشناک لحظه‏ های بی‏ فاطمه،
    ناله ‏هایش را سوار باد می‏کند
    و باد می‏رود تا دردهای بی‏شمار علی را
    به گوش چاه برساند
    و چاه را چه‏ چاره از گریست؟


    اکنون من حافظه
    کوچه ‏های کهنه مدینه را به شهادت می‏طلبم.

    آی کوچه ‏های مدینه!
    شهادت دهید، صورت سیلی خورده را،
    شهادت دهید اشک‏های بر زمین ریخته کودکان علی را.

    و شهادت دهید فریاد را؛
    فریادی که از شنیدن آن، مدینه هنوز اشک می‏ریزد.
    فریادی با پایانی پر از سکوت.

    آی زمین! امشب از گردش بمان.
    آی فدک! امشب دیگر سخن مگو که من فاطمه را می‏خواهم.
    و آی چاه بنی ‏نجّار! امشب پژواک فریادهای علی را در خود فرو بر.


    و ای علی، حسن، حسین و...دختر کوچکم زینب!
    به جان مادرتان امشب دست در دست سکوت،
    بدن مرا به بقیع بسپارید

    و من چشم در چشم تاریخ،
    هنوز در انتظار اعتراف بقیع مانده ‏ام تا روزی بگوید.
    مادرم را در خود پنهان داشته و نمی‏ نمایاند.


    تا آن زمان هم‏چنان زمزمه می‏کنم:
    نامت بلند مادر پهلو گرفته‏ ام!

    حبیب مقیمی



    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    1,287
    صلوات
    2514
    دلنوشته
    2
    شادی روح مطهر همه مادران؛ خصوصا مادر خانم فامطمی عزیز
    تشکر
    2,387
    مورد تشکر
    2,411 در 1,070
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ساقی امشب آتشی دارد دلم
    شعله شعله اشک می بارد دلم

    عشقم امشب باجنون آمیخته
    اشک های من به خون آمیخته


    همچو موج آتشم سردرگمم
    نیستم گرچه میان مردمم

    خودنمیدانم کجایم کیستم
    هستی ام رفته زدستم نیستم


    من چه می گویم بهارم گم شده
    زیر دست و پا قرارم گم شده

    خوشه از تاک تحمل چیده ای؟
    از بهار زخم دل گل چیده ای؟


    ای دریغا عمق زخمم فاش نیست
    شرح دردم کار کند و کاش نیست

    از لب و دست هزاران چنگ و نی
    آید آیا سوز دل ابراز نی


    شعر هم هر دم نوایی می زند
    گاه گاهی دست و پایی می زند

    سیلی طوفان و ساحل دیده ای؟
    ماهی افتاده در گِل دیده ای؟


    دیده ای پرهای درهم ریخته؟
    با سپیدی سرخ را آمیخته؟

    سرو را گاه نشستن دیده ای؟
    شاخه را وقت شکستن دیده ای؟


    سینه ام آتشفشانی می کند
    شعر اما بی زبانی می کند

    زهره را یک خواب راحت دیده ای؟
    بازی نیش و جراحت دیده ای؟


    دود آهی رفته تا چشم فلک
    سوخته در بی کسی نخل فدک

    دل برایم روضه خوانی می کند
    برتن من سر ، گرانی می کند


    سینه را آه دمادم داده اند
    زخم را با تیغ مرحم داده اند

    لاله ام را داد بر باغ آمده
    باد بر خاکستر باغ آمده


    ناکسان عرش خدا را سوختند
    آن دل بی انتها را سوختند

    آیه های هل أتی را سوختند
    در مدینه کربلا را سوختند


    آنچه آنجا بین آتش بود و دود
    آیه های آخر والفجر بود

    نسترن های تبسم دود شد
    گوهر دردانه ای مفقود شد


    رفته غارت نان طفل هَل اَتی
    گمشده انگشتری اِنّما

    پس چه شد اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم
    حرمت میخانه و ساقی و خم


    حذف شد فریاد سرخ ذوالفقار
    قرن ها باید که باز آید بهار

    کمتر از شب روز مردم تار نیست
    وای بر من یک نفر بیدار نیست


    جان به قربانگاه جانان آمده
    جاری کوثر به طغیان آمده

    دیده ای طغیان نهر عشق را؟
    زلزله درهفت شهر عشق را؟


    مَستم از تکبیره الاحرام او
    آب شد آتش پیش جام او

    سخت دارد استقامت می کند
    با قیام خود قیامت می کند


    در قنوتش آسمانی از دعا
    در رکوعش اقتدا بر مرتضی

    سجده ای جانانه بر درگاه کرد
    سجده ای هم نیمه های راه کرد


    زان قیام و زان رکوع و زان سجود
    سینه و رخسار و رویش شد کبود

    این نماز قبله و قبله نماست
    از نماز خلق آدابش جداست


    آنکه در معشوق فانی می شود
    در حقیقت جاودانی می شود

    در بلوغ عشق پیش چشم جمع
    شمع شد پروانه و پروانه شمع


    جهل مردم قلعه خیبر شده
    یا محمد فاطمه حیدر شده

    موج کوثر چون به مسجد سرنهاد
    لرزه بر اندام یثرب اوفتاد


    گفت در طغیان عشقم کوثرم
    تیغ دارم ، پیش مرگ حیدرم

    می دهم جان ، جان او را می خرم
    هر چه پیش آید علی را می برم


    دست خالی گر نشد حل مشکلم
    ذوالفقاری دارم از آه دلم

    بیم دارید از من و از آه من
    سیل عشقم، کیست سد راه من


    دید ساقی کوثرش را در خروش
    رأفت رحمانی اش آمد به جوش

    آسمان دیده را پر ابر کرد
    گفت: سلمان! باز باید صبر کرد


    خیز کان بانوی بی همتای من
    گر گشاید لب به نفرین وای من

    تا نگشته آسمانها زیر و رو
    با زبان مرتضی او را بگو


    ای عروس آسمانی خدا!
    ترجمان مهربانی خدا!

    ای بلندای دلت هفت آسمان!
    ای گذشت تو کران تا بیکران!


    ای امید رحمتٌ للعالمین!
    خاتم پیغمبران را خود نگین!

    ماه پیشانی! جبین پرچین مکن
    فاطمه! جان علی نفرین مکن


    گفت: سلمان پس مسلمانی چه شد؟
    آن سفارش ها که میدانی چه شد؟

    این که در بند است مولای همه است
    این همه بود و نبود فاطمه است


    نخل بی ریشه دمی پاینده نیست
    بی علی یک لحظه زهرا زنده نیست

    ریسمان و بازوی خیبر گشا
    دوستی این بود با آل عبا ؟


    ای فدای تار مویش جان من
    جان چه ارزد در بر جانان من

    خواهد ار بالاتر از جان هم به چشم
    صبر میخواهد علی، آن هم به چشم




    امضاء

  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,866
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,795
    مورد تشکر
    201,623 در 62,278
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    آه! فاطمه جان! سوز، مانند مار زخم خورده‌اي در من مي‌پيچد و
    با آتش، بغض در جانم مي‌ دود و وجودم را شعله‌‌ور مي‌سازد.

    آن زمان که کودکانت در گوشة خانه، پناه گرفته و مي‌ گريستند
    آن‌قدر معصومانهکه مظلوميت و معصوميت از خود شرم مي‌ کردند.


    غم، آن‌چنان برخانه علي چنبره زده است که
    گويي بهتر از اين‌جا پيدا کرده است،آخر چرا؟!

    در، از روي زهرا شرمگين است چرا که ديگر از او جاني
    براي عذرخواهي باقي بایقی مانده تا خاکستري بر زخم زهرا شود.


    شعله‌هاي آتش نمي‌ دانند که چگونه از جلوي خانة علي فرار کنند و
    سرگردان و گريزان راه به سوي آسمان پيش مي‌گيرند و از پشيماني
    و سرنوشت شومي که براي آن‌ها رقم خورد چهره‌سياه مي‌ کنند.

    و اما آب، آبي که براي غسل، قرار داده‌اند، بيچاره نمي‌ داند که
    بر کجا بريزد و سرگردان،انگشت حيرت بر دهان گرفته است.

    آيا بر آتش دل کودکان ريزد؟
    آيا برتن پاک و معصوم تو آرام و صبور فرود آيد؟

    آه! اي جان، چقدر سنگدلي که هنوز در بدن مانده‌اي، طاقت را ببين
    که چگونه سرگردان و حيران سر به بيابان گذاشته است و دوان دوان
    از ميان زخم‌هاي علي راه بازمي‌ کند و پا به گريز مي‌ گذارد؟!


    آه از غربت بي‌ انتهاي علي،
    آه که چقدر علي مظلوم و تنها مانده است...




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,866
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,795
    مورد تشکر
    201,623 در 62,278
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    شهادت مظلومانه دخت نبوت،همسر ولايت

    ‌مادر امامت،بانوي محشر ، صديقه طاهره

    راضيه مرضيه ،حضرت فاطمه زهرا سلام الله

    عليها را خدمت همه شيعيان تسليت عرض مي نماييم





    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,866
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,795
    مورد تشکر
    201,623 در 62,278
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    نزدیک سحر، ناخودآگاه دلم هوای روضه فاطمه علیهاالسلام را کرد.
    به یاد دلشکستگی همه دور ماندگان از بقیع،
    دو رکعت نماز استغاثه مادرم را خواندم.

    روبروی حرم رسول خدا »صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم نشستم
    و شروع کردم به خواندن زیارتنامه گل:
    «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ‏ رَسُولِ اللّه‏ِ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم»

    ناگهان پروانه ‏ای را دیدم که با بال و پری خیس از اشک
    چشم‏های سیاهی که با طلوع آفتاب، به سرخی می‏گرایید،
    بر روی نام فاطمه علیهاالسلام نشست؛
    گویی با این نام غریب انس دیرینه‏ ای داشت
    و مثل دل من، هوای دعاهای شبانه زهرا علیهاالسلام را کرده بود!

    مگر می‏شود کسی راه به خانه نیم سوخته فاطمه علیهاالسلام بیابد
    و دور اتاق‏هایش بچرخد و زیر سقفش بنشیند و در و دیوارش را ببوید
    و صدای چرخش دستاس خونی‏اش را بشنود، ولی جام بلورین احساسش ترک نخورد
    و نشکند و اشک‏های خونی‏اش فرو نریزد؟!


    وقتی روی شال سبزم نشست، دیدم که یک بالش شکسته است؛
    خواستم تا او را در عکس جاودانه ‏اش کنم، اما آرام و قرار نداشت!
    هیچ کس در جای خالی سجاده مهربانی‏های زهرا علیهاالسلام ، دل آرام نمی‏دارد!

    وقت اذان، دوباره گوشه‏ ای از بقیع یافتمش؛ بی‏رمق و زخمی!
    خودش را به سختی بر روی خاک‏ های بقیع می‏کشید
    تا شاید جراحت قدیمی بالش شفا گیرد و یا تیمّمی کند برای آخرین نمازش!


    او را به روی شال سبزم گذاشتم؛ همان جایی که دوستش می‏داشت!
    او جان می‏داد و من می‏گریستم!
    دلم بیش از جان دادن یک پروانه را دید!

    مؤذن آن بامداد اندوهگین، شهادتینی بود
    که بعد از آن چشم‏های مهتابی پروانه،
    از گریستن باز ماند!

    نمی‏دانم بر شکستگی دلش بوسه زدم یا جراحت بالش؟!
    اما بر هر کدام که بود، لب‏هایم را به خون نشاند.


    او را بر دستانم بلند کردم؛
    آن قدر که خدای عشق را به غربت او سوگند دهم!

    در مشایعت نسیم اندوهی که از روی قبور بقیع بر می‏خاست،
    او را بین صفحات قرآنم گذاشتم تا یادگاری شود
    برای شب‏هایی که با خیال بقیع به خواب می‏روم
    و رؤیای دل‏انگیز خانه فاطمه علیهاالسلام را می‏بینم.


    اما در غروب وداع مدینه و ترک کوچه‏ های دلتنگش،
    وقتی قرآنم را گشودم، اثری از آن پروانه نیافتم،
    حتی خاکستری هم از او باقی نمانده بود،
    عکس هم «سوخته» بود؛ بی‏ هیچ نام و نشانی!

    راستی، چه کسی می‏داند «مدفن پروانه ‏ها» کجاست؟
    من نیز پروانه گمشده ‏ای دارم

    نزهت بادی



    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,866
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,795
    مورد تشکر
    201,623 در 62,278
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    در فاطمیه بود که ما سینـه زن شدیم
    با پیرهن سیاه عزا سینـه زن شدیم


    گفتی جواز کرببلا روضه ی من است
    اصلاً به عشق کرببلا سینـه زن شدیم

    در روضـه هایتان همگی پر زدیم و بعد
    همراه ساکنان سماء سینـه زن شدیم

    بر سینـه های سینه زنان مهر می زنی
    ما هم به شوق مهر شما سینـه زن شدیم

    ما نذر کرده ایم که قـربانی ات شویم
    در راه رفتن به منا سینـه زن شدیم

    در صحن شـاه سینه زدن چیز دیگریست
    در کنج صحن عشق رضا سینـه زن شدیم




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    91,866
    صلوات
    31365
    دلنوشته
    72
    هدیه به مولای کریمان اقا امام حسن مجتبی علیه السلام
    تشکر
    76,795
    مورد تشکر
    201,623 در 62,278
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    پیراهنم بوی غصه گرفته است؛
    بوی لالایی مادر، بوی نان تازه و روزه و افطاری که سه
    روز پیاپی قسمت دیگران می شود، مثل دعای نیمه شب مادرم.

    حال و هوای عجیبی است، این روزها مدام این لهجه بارانی، سراغم
    را می گیرد.می روم زیر سایه خاطرات مادرم و مدام خیس می شوم؛


    بی آنکه از شهرم بروم، غریب می شوم.
    احساس می کنم در یک آن، یتیم شده ام؛ نه پدر و مادر،
    بلکه همه کسانم را از دست داده ام، حتی خودم را... .

    پیراهنم بوی غصه گرفته است، بوی رفتن می دهد، بوی تنها ماندن؛
    رفتن پدر و تنها ماندن دختر با هجوم هزارها سایه و ستم.


    غریبانه هاست که ساعت ها باران را در خلوت پدر و دختر میهمان
    کرده است.حالا به یاد تبسمی افتاده ام که پس از گریه، سراغ مادرم
    آمده. باز همان هوای شرجی و لهجه بارانی، سراغم را
    می گیرد و من سراغ مادرم را.

    نه، مادرم گم نشده! میان خانه غم هایی که پدر، نه!
    بلکه شما برایش آن دورها ساخته اید نشسته و می بارد؛ آن قدر که قلب
    افسرده و مرده تان را با نوایش شفا دهد. اما نمی دانم چه شده که حتی
    نگاه ملامت آمیز و مدام فرشتگان هم بر چهره هایتان چینی نمی اندازد.


    اموات متحرکی شده اید که حتی زیارت خود خدا هم برایتان سودی
    ندارد؛چه رسد به حبیبه اش. من هم بروم در بیت الاحزان
    دلم سراغ کسی را بگیرم.

    پیراهنم بوی غصه گرفته است؛بوی گفتن ها و نشنیدن ها.
    صدای بهتان و افترا و دسیسه می آید.


    هنوز لحظه ای از غروب نگذشته، خورشید را انکار کرده اند.
    حالا هم که از مادرم شاهد می خواهند، از بانوی خلوت کبریا، از کلمه
    پاکِ خدا شاهد می خواهند.... من هم می روم فانوس دلم
    را با یاد مادرم روشن کنم.

    پیراهنم بوی غصه گرفته است؛بوی زخم.
    صدای ناله می شنوم؛کسی پدرش را صدا می زند.


    من ناله نمی کنم دیگر؛فریاد می زنم؛
    همه حقیقت دلم را فریاد می زنم.

    اشک می شوم، گریه می کنم؛
    بلند بلند، بدون گرفتن آستین در دهان، بدون
    تاریکی شب، بدون تکیه سر بر دیوار غربت.


    هر جا که باشد می گریم؛
    آ ن قدر که صدایم را هر خواب زده گنگی بشنود.
    می خواهم ساکن خاطره غم های مادرم باشم.

    برای همین پیراهنم بوی غصه گرفته است.





    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی