صفحه 16 از 16 نخستنخست ... 61213141516
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 153 , از مجموع 153

موضوع: یاران ایرانی تبار معصومان علیهم السلام

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #151

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    15,245
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    12,675
    مورد تشکر
    13,858 در 4,547
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابوسهل و شلمغانی1

    شلمغانی، از منحرفان در عصر غیبت صغرا بود. شلمغانی فرستاده ای نزد ابوسهل فرستاد و او را به نشان دادن معجزه و کارهای شگفت انگیز وعده داد.
    ابوسهل، جلو سرش مو نداشت. به همین دلیل، به فرستاده شلمغانی گفت: من نمی دانم معجزه چیست، اگر آقای تو بتواند در جلو سر من مو برویاند، به او ایمان می آورم. بعد از این دیگر شلمغانی کسی نزد وی نفرستاد.(2)

    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #152

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    15,245
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    12,675
    مورد تشکر
    13,858 در 4,547
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابوسهل و حسین بن منصور حلاج

    حلاج، یکی از افراد منحرفی است که در عصر غیبت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف در سرزمین های کانون شیعه، به ویژه قم و بغداد به تبلیغ و انتشار آرا و باورهای باطل خود می پرداخت و توانسته بود بر اثر مسافرت به کشورهای گوناگون و تبلیغ، شماری از شیعیان را در دام خود گرفتار سازد. وی که به دروغ خود را رسول و وکیل امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف معرفی می کرد، در شمار مدعیان بابیّت بود.
    حلاج در این اندیشه بود که ابوسهل را نیز در سِلک یاران خود در آورد و به تبع آن، هزاران نفر از شیعه را پیرو خود سازد. پیوستن آل نوبخت که در آن عصر نفوذ بسیاری میان مردم و حاکمان داشتند، می توانست سبب رونق کار حلاج شود و آل نوبخت را که سدّ بزرگی در برابر ادعاهای باطل حلاج بود، از سر راه بردارد.
    در ایام دعوت حلاج، دو بار میان او و ابوسهل بحث و مناظره افتاد و حلاج او را به پیروی خود فراخواند و ادعای معجزه کرد.
    امضاء


  4. Top | #153

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    15,245
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    12,675
    مورد تشکر
    13,858 در 4,547
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابوجعفر طوسی آورده است:
    چون خدا خواست امر حلاج را مکشوف و او را خوار و رسوا سازد، او را بر آن داشت که ابوسهل اسماعیل بن علی را با قبول دعاوی دروغ به کمک خود بخواند.
    به همین خیال، کسی را نزد او فرستاد و او را به سوی خود فراخواند، به گمان اینکه ابوسهل نیز چون دیگر ساده لوحان به راحتی به او می پیوندد و او با فریفتن ابوسهل می تواند به راحتی بر دیگران تسلط یابد؛ چون ابوسهل در میان مردم نفوذ و محبوبیت و در علم و ادب مقام شامخی داشت.
    حلاج در نامه ای به او نوشت: «من وکیل امام زمانم.» سپس قدم فراتر نهاد و نوشت: «من از طرف امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف مأمورم به تو نامه بنویسم و آنچه را امام اراده کرده، برای نصرت و تقویت نفس تو بنمایانم تا به آن ایمان آری و دچار شک و حیرت نشوی».
    ابوسهل در پاسخ نوشت: من از تو تقاضا دارم در انجام دادن امری سخت کوچک بر من منت گذاری و آن امر در برابر عظمت دلایل و براهینی که تو مدعی انجام و آشکار ساختن آنها هستی، چیز کوچکی است و آن اینکه: موهای من سفید شده و مجبورم هر جمعه موی خویش را خضاب کنم. اگر کاری انجام دهی که موهای من سیاه شود و زحمت خضاب را از من برداری، دست اطاعت به سمت تو دراز می کنم و تابع تو و از مبلغان آیین تو می شوم و اموالم را در راه تو صرف می کنم.
    حلاج پس از دریافت پاسخ ابوسهل، متوجه شد در دعوت از او به خطا رفته است. این کار و پاسخ ابوسهل، حلاج را در هر محفل و مجلسی سخریه و زبانزد عموم کرد و سرّ او را میان کوچک و بزرگ آشکار ساخت و همین جریان، سبب دریده شدن اسرار حلاج و نفرت عامه از وی شد.(3)
    در حضور دو امام
    در حضور دو امام
    ابوسهل گوید: در بیماری رو به وفات امام حسن عسکری علیه السلام به حضورش مشرّف شدم. حضرت به خادم خود فرمود: مقداری آب مصطکی برای من بجوشان. عقید (خادم امام) آب جوشاند. مادر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف آن را به خدمت امام عسکری علیه السلام آورد.
    حضرت کاسه را گرفت و خواست بیاشامد، ولی دست مبارکش لرزید و به دندان هایش خورد. حضرت آن را بر زمین نهاد. سپس به عقید
    ________________________________________
    1- ابو جعفر محمد بن علی شلمغانی، یکی از عالمان شیعه در عصر غیبت بود و کتاب های زیادی نوشته بود. مطیع حسین بن روح بود، ولی بعد از مدتی بر اثر حسد و جاه طلبی منحرف شد و مذهب جدیدی را پایه گذاشت و مردم زیادی به دست وی منحرف شدند. توقیعی نیز از ناحیه مقدسه در لعن و تبرّی و ارتداد وی صادر شد. وی سرانجام، به دلیل افکار انحرافی و دعاوی باطل، به دستور حکومت عباسی به دار آویخته شد: الغیبه، ص 413.
    2- فهرست ابن ندیم، ص 225؛ سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 328.
    3- الغیبه، ص 401، ح 375.
    ص:70
    فرمود: برو به اندرون، کودکی را می بینی که سجده می کند، او را نزد من بیاور.
    مادر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف او را به حضور امام عسکری علیه السلام آورد. سلام کرد. رنگش همچون دُرّ سفید و موهای سرش کوتاه بود و میان دندان هایش باز بود. چون امام عسکری علیه السلام او را دید، گریست و فرمود: ای سرور خاندانم! این آب را به من بده که من اینک به سوی خدا می روم. کودک آب را برداشت و به دهان پدر بزرگوارش نزدیک ساخت تا آن را نوشید. سپس امام را برای ادای نماز آماده ساخت. آن گاه امام عسکری علیه السلام فرمود: ای فرزند! به تو مژده می دهم که صاحب الزمان و مهدی حجت خدا در روی زمین تو هستی. تو فرزند و جانشین من هستی. پیامبر مژده تو را داده و نام کنیه ات را تعیین کرده است. این را پدرم از پدران پاکش به من اطلاع داده است. درود خدا بر اهل بیت پروردگارمان که او حمید و مجید است. حضرت این را فرمود و رحلت کرد.(1)


    امضاء


صفحه 16 از 16 نخستنخست ... 61213141516

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی