صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 43

موضوع: بخشى‏ از زيبايى‏هاى‏ نهج ‏البلاغه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نگاهى كه آدمى به اين طبيعت نزديك و احوال آن ميكند: به تابستان سوزان كه باد در آن ساكن مى‏شود، به پائيز آن گاه كه جنگلهاى‏ آن افسرده و هوايش طوفانى و اطراف آسمانش گرفته و عبوس مى‏شود، به زمستان گاهى كه آسمان آن رعدى و به سبب برقها پريشان است و باران‏هاى آن سيل آسا سرازير مى‏شود و ابرهايش بحدى مى‏پيچد كه آثار آسمان و زمين را مى‏پوشاند، به بهار هنگامى كه جهان را بصورت كرانه‏هاى مرطوب و نهرهاى فراوان و زيبا و باغهاى رنگارنگ مى‏گسترد، نگاهى كوتاه به اينها كافى است او را مطمئن كند كه اين طبيعت و حالات آن، قانون و اسرارى دارد كه هر كدام تحت قواى مدركه‏ى كه انسان قرار گرفته و بر مقياس صحيحى استوار است .

    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آرى، نظرى كوتاه و آزمايشى به طبيعت و جهان هستى، كافى است انسان را دلالت كند بر اين كه اين اسرار و قوانين، به تمام معنى درست و پايدار و عادل هستند و منطق آنها بر اساس اين صفات استوار است، و تنها صفات مزبور است كه وجود جهان عظيم هستى را تصديق ميكند پسر ابو طالب چنين نظرى به جهان هستى افكند و اسرار وجود را- كه عبارت از درستى، پايدارى و عدالت بود- بطور مستقيم درك كرد. آن گاه آنچه ديده بود و به آن پى برده بود او را تكان داد و در خون او جارى گرديد و در وجودش راه يافت و از روى انديشه و احساس بصورت ندائى رسا در آمد و لب‏هايش به اين جمله حركت كرد: «آگاه باشيد، آسمانها و زمين بر اساس حق بپا شده‏اند». اگر شما بخواهيد درستى و پايدارى و عدالت را در يك كلمه جمع كنيد، هيچ كلمه‏اى جامعتر از كلمه «حقيقت» نخواهيد يافت. زيرا در مفهوم اين كلمه، درستى و پايدارى و عدالت نهفته است پسر ابو طالب عميقانه درك كرد كه مقايسه‏ى آسمان و زمين- كه بر اساس حقيقت استوار و با مفاهيم سه‏گانه‏ى درستى و پايدارى و عدالت متلازم است- با حكومت كه ناچار صورت كوچكى از اين وجود قائم بر اركان سالم و ثابت بشمار مى‏رود، از حيث اصل و فرع مقايسه‏اى صحيح و بجا است. اينجاست كه مقايسه مزبور- كه افراد دور از انديشه و احساس از آن بى‏بهره هستند- خود بخود در عقل و وجدانش زنده مى‏شود، آن گاه بيدرنگ مى‏گويد: «و بزرگترين حقى كه خداوند واجب نموده، حق حاكم بر رعيت و حق رعيت بر حاكم است .

    امضاء

  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    دين حقى است كه خداوند براى هر كدام بر ديگرى واجب كرده و آن را سبب الفت و هماهنگى آنان قرار داده است. بنا بر اين رعيت جز به شايستگى حكمرانان، و حكمرانان جز به استقامت رعيت شايسته نمى‏شوند. پس هرگاه رعيت حق حاكم را اداء كرد و حاكم نيز حق رعيت را اداء نمود، حقيقت ميان آنان عزيز مى‏گردد و نشانه‏هاى عدالت برپا مى‏شود و سنت‏ها در مسير خود جارى مى‏گردد و بر اثر آن روزگار اصلاح مى‏شود و در بقاى حكومت اميدى هست. و اگر رعيت بر حاكم چيره شد يا حاكم به رعيت ستم كرد، آن گاه اختلاف كلمه بروز ميكند و نشانه‏هاى ظلم آشكار مى‏شود و راههاى سنت‏ها ترك مى‏گردد: به خواسته‏هاى نفسانى عمل مى‏شود و احكام تعطيل مى‏گردد و بيماريهاى افراد فراوان مى‏شود، هيچكس براى حق عظيمى كه تعطيل شده و باطل بزرگى كه انجام مى‏شود احساس نگرانى نمى‏كند. اينجاست كه نيكوكاران خوار و بدكاران عزيز مى‏گردند و مسئوليت‏هاى بندگان نسبت به خدا زياد مى‏شود» اينجا من توجه شما را به دقتى كه بر زبان على «ع» در روابط عمومى بزرگ، بين عناصر حكومت به عمل آمده جلب ميكنم، آن گاه شما را به ارتباط دقيقى كه ميان اعمال پسنديده‏ى ثمربخش و ثبوت اين عناصر بر اساس حقيقت، حكمفرماست توجه مى‏دهم. اين همان حقيقتى است كه از درستى و پايدارى و عدالت تشكيل يافته و آسمانها و زمين بر اساس آن برقرار شده است.


    امضاء

  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    على «ع» درك كرده بود كه اين جهان عظيم هستى بر اساس تعاون و اشتراك قرار گرفته است، از اين رو وقتى باد به شدت مى‏وزد شاخه‏ها را بطور شديد حركت مى‏دهد و هنگامى كه از جا مى‏پرد درختان را كنده و ريشه‏هاى آن را به لرزه درمى‏آورد، و آن گاه كه آهسته و آرام بر سطح زمين جارى مى‏شود صفحات آب به وزش آن مست ميشوند و همه چيز در زير آن به آرامش مى‏گرايد .

    او درك كرده بود كه وقتى خورشيد پرتو خود را به زمين مى‏افكند، نشانه‏هاى زمين در برابر چشمها و انديشه‏ها آشكار مى‏گردد، و هنگامى كه خورشيد از زمين روى مى‏گرداند پرده تاريكى بر آن مى‏گسترد. او دريافته بود كه گياه رشد ميكند و داراى برگ مى‏شود و گاهى ميوه مى‏دهد. اين گياه با اين كه در شكل و هدف خود، با نور خورشيد و هوا و آب و خاك تفاوت دارد، اما در عين حال، رشد و برگ دار شدنش وابسته به همين نور و همين هوا و آب و خاك ميباشد .
    امضاء

  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    او درك كرده بود كه وقتى خورشيد پرتو خود را رويهم غلطان است، بر پشت باد تندى كه نيرومند و با صداى بلند است بر نشانده شده است و بادى كه «خداوند وزش آن را تند كرده و جايگاه پيدايش آن را دور گردانيده» با وجود دورى محل پيدايش، مأمور «به برهم زدن آب فراوان و برانگيختن موج درياها است، و بسان وزش در فضا، به طورى كه اول آن را به آخرش و ساكنش را به متحركش بازگرداند، به آن مى‏وزد تا آب فراوانى بالا بيايد» و اين ستارگان و اين كواكب و روشنائى نورافكن‏ها و چراغ نورافشان خورشيد و ماه تابان، زينت زمين و موجب سرور دلهاست على «ع» از آن سوى اينها درك كرده بود كه اين جهان هستى- كه بر اساس حقيقت استوار است- بر عناصر آن يك ارتباط تعاونى حكومت ميكند. چنانكه دريافته بود كه نيروهاى جهان هستى، از حقوقى كه براى بعضى بر بعض ديگر لازم شده است، برخوردارند، و اين نيروها بحكم وجود و استمرارى كه بر آنها حكومت دارد از هر جهت با يكديگر برابرند .
    امضاء

  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    او عميقانه درك كرده بود كه مقايسه‏ى اين عناصر متعاون و متساوى، با انسانهائى كه ناچار بايد بحكم وجود و استمرارشان همكار و برابر با يكديگر باشند، مقايسه‏ائى صحيح و بجا است. زيرا انسانها از موجودات اين جهان هستى بشمار مى‏روند و آنچه بر عناصر وجود- كه عبارت از شخصيت اشتراكى است- حكومت ميكند و على «ع» آن را براى حيات انسان ضرورى ميداند، انسانها نيز از آن برخوردارند. اينجاست كه على «ع» جهان طبيعت و جهان انسان را به كمك تابش عقل و جهش احساس، بهم مى‏پيچد تا عدالت جهانى را بر اساس وحدتى مركب از درستى و پايدارى و عدالت دريابد. او به اين قانونى كه بوسيله‏ى آن در فهماندن مقصود خود، با جهان هستى شركت ميكند، زبان گشوده و مى‏گويد: «خداوند از جمله حقوق خود، حقوقى را براى بعضى از مردم بر بعض ديگر واجب كرده و آن حقوق را در حالات گوناگون برابر ساخته است. بعضى از آنها انگيزه‏ى بعض ديگر است و بعضى لازم شمرده نمى‏شود مگر بسبب بعض ديگر» سخن بزرگ ديگرى كه على «ع» در زمينه دوام نعمت مى‏گويد از همين جا سرچشمه مى‏گيرد. او دوام هر نعمتى را مرهون انجام وظيفه‏ طبيعى صاحب نعمت نسبت به برادران انسانش دانسته و ترك اين وظيفه واجب را باعث زوال نعمت ميداند. مى‏گويد: «كسى كه نعمت‏هايش فراوان شد نيازمنديهاى ديگران به او زياد مى‏شود. پس هر كس در نعمت‏ها به حقوق واجب قيام كند نعمت‏ها را در معرض بقاء و دوام قرار داده است، و كسى كه در نعمت‏ها به حقوق واجب اقدام ننمايد نعمت‏ها را دستخوش فنا و نابودى ساخته است» .

    امضاء

  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اين دو سخن در باره عدالت جهان هستى- كه انسان نيز از موجودات آن محسوب مى‏شود- نيازى به توضيح فراوان ندارد. زيرا حقوق بندگان خدا در منطق على «ع» با هم برابر است. در حقيقت، اين حقوق شباهت تامى به حق آب بر باد، و حق نبات بر آب، و حق آب بر خورشيد، و حق خورشيد بر قانون وجود دارد. و اين سنت، سنت جهان هستى دادگر است كه هيچ حقى را براى انسان لازم نمى‏داند مگر آنكه حقوقى كه از ديگران به عهده‏ى اوست اداء كند .

    خواننده بايد به اين مطلب عميقانه توجه كند، آن گاه نظريه‏ى خود را در آنچه ديده اعلام دارد. در اين صورت بدون ترديد درك ميكند كه قانونى كه على «ع» بوسيله‏ى آن به ريشه‏هاى عدالت جهانى نايل گرديد، قانونى ثابت و تغيير ناپذير است و انحرافى در آن وجود ندارد .

    امضاء

  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بنا بر اين عناصر اين جهان هستى، به همان اندازه كه مى‏دهد به همان اندازه مى‏گيرد، و چيزى بدست نمى‏آورد مگر در صورتى كه چيزى از دست بدهد. مثلا اگر زمين از خورشيد حرارت و نور مى‏گيرد، به همان اندازه از عمر خود به موجودات مى‏بخشد. و همينطور است كه اگر زمين از شب، تاريكى بگيرد. يا مثلا اگر گل از عناصر فراوان هستى، وسيله‏ى حيات و رشد و بوى خوش كسب كند، پس از اندك زمانى، نور و هوا از رنگ و عطرش به همان اندازه كه به آن داده‏اند از آن مى‏گيرند، تا وقتى آن گل به مرحله‏ى كمال و به اوج حيات خود رسيد عواملى كه آن را از عمرش دور مى‏سازد زيادتر مى‏شود، ناگاه مرگ و زندگى بر سر آن نزاع مى‏كنند و بالاخره ريشه‏ها و برگهاى آن تسليم مرگ مى‏شوند و زمين هم چيزهائى را كه به آن داده بود در خود مى‏بلعد. در دل دريا باز نمى‏گردد مگر همان ابرهائى كه دريا به آسمان داده و بارانهائى كه به بيابان بخشيده است .
    امضاء

  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    انسان نيز در زندگى اختصاصى خود چنين است. او از لذتى برخوردار نمى‏گردد مگر آنكه خواه ناخواه از لذت ديگرى محروم مى‏شود، و به دنيا نمى‏آيد مگر آنكه بر طبق مقرر بزودى تسليم مرگ شود. على «ع» مى‏گويد: «مالك مرگ همان مالك حيات است» .

    على «ع» اين توازن خردمندانه را كه در قانون زمين و آسمان و ستارگان و بطور كلى در موجودات حياتى و جامد وجود دارد، در ضمن اين جمله حائز تناسب فكر و كمال توجه و سادگى است، ابراز مى‏دارد: «انسان به هيچ نعمتى نمى‏رسد مگر آنكه نعمت ديگرى را از دست مى‏دهد» بايد انسانها اين سخن را بشنوند و راستى اگر با دقت به اين سخن‏ گوش فرا دهند تصديق مى‏كنند كه اين يك واقعيتى است كه بصورت كلماتى شبيه به قواعد رياضى غير قابل اعتراض، نقش بسته است .

    اما در زندگى عمومى، هيچ يك از شئون انسان از اين قاعده‏اى كه على «ع» آن را از ماده‏ى جهان عظيم هستى انتزاع كرده، مستثنى نيست. بنا بر اين حق شما بر اجتماع اين است كه بهره‏هائى كه به اجتماع مى‏رسانيد از نظر نوع و مقدار ارزيابى شود و به همان اندازه از اجتماع بهره‏بردارى كنيد. اما اگر از پاداش خود كمتر از آنچه داده‏ايد مالك شويد، نصيب شما عايد ديگرى شده و ديگرى از نصيب شما بهره مى‏برد. در نتيجه حق شما غصب گرديده و به شما ستم شده است .

    همچنين اگر از پاداش خود، بيشتر از آنچه داده‏ايد بگيريد در اين صورت نصيب ديگرى عايد شما شده و ديگرى در اثر آنچه شما خورده‏ايد گرسنه مى‏ماند و شما حق او را غصب كرده و به او ستم نموده‏ايد، و وجود ظالم و مظلوم در ميان اجتماع، موجب فساد اجتماع و بروز نقص در موازين عدالت اجتماعى است، و عدالت اجتماعى در صورتى بپا مى‏شود كه در مرز روحبخش عدالت جهانى داخل باشد .
    امضاء

  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    15,134
    تشکر
    1,021
    مورد تشکر
    1,543 در 994
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بديهى است كه باطل هيچگاه نمى‏تواند قانون باشد، بلكه قانون همان حق است و در قانون هستى و همچنين به عقيده‏ى على «ع» «هيچ چيزى حق را باطل نمى‏كند» .

    توجه به مظاهر نمايان و عظيم عدالت جهانى، على «ع» را از توجه به مظاهر پنهان و دقيق آن باز نداشته است. او در اين جهت مانند شاعران برجسته بود كه از نظر آنان موجودات دقيق مادى و معنوى با موجودات بزرگ تفاوت ندارند، بدين معنى كه ميان بزرگ و كوچك فرقى نمى‏گذارند و موجودات را بطور كلى از نظر منشاء و دلالت، يكى مى‏دانند .

    آرى از نظر اينها آنچه چشمها را خيره ميكند، بر آنچه ناپيدا و پنهان است برترى ندارد. چه بسا نگاه كوتاهى كه در وجود آنان احساساتى بوجود مى‏آورد كه چشمه‏هاى سخن نمى‏تواند آن را ايجاد كند و بسا اشاره‏اى است كه صراحتى را كه در آن درك مى‏كنند، بوسيله‏ى هزاران آگهى آن را نمى‏بينند، و بسا بواسطه‏ى گلى كه در دامن صخره‏اى شكفته بيشتر پى به عظمت وجود برده مى‏شود تا بواسطه‏ى يك درخت كهنسال و بلند. بلكه چه بسا كوچكى كه در نظر آنان از بزرگ هم بزرگتر و كمى كه از زياد هم زيادتر است بد نيست اينجا خلاصه‏اى از يك سخن طولانى را براى شما نقل كنم. من اين سخن را در زمينه موقعيت كسى كه از درك عظيم و انديشه وسيعى برخوردار است ايراد كرده‏ام انديشه‏ى وسيعى كه به جهان هستى كه پنهان و آشكارش در دلالت داشتن بر عظمت وجود يكسان است، احاطه دارد: «گويا اين طبيعت، زيبائى حريت را آن چنان كه آرزوى شاعر است براى او مجسم ميكند. زيرا باد را هر طور و بهر كجا بخواهد روانه ميكند و برايش مهم نيست مردم بر او خشم گيرند يا از او خشنود باشند چشمه‏ها را بدلخواه خود از تخته سنگهاى بزرگ و از خاك نرم جارى ميكند و بطور آرام در جلگه‏ها سرازير مى‏سازد يا از فراز كوهها آن را پرتاب ميكند. درختها، صخره‏ها، قله‏ها و دره‏ها را آن طور كه بخواهد آشكار مى‏سازد. براى او مهم نيست زنبق‏ها در كنار خارها برويند يا خارهاى نبات سمى به گلى خوشبو با شاخه‏هاى سبز رنگ بچسبند. به اين پاى بند نيست كه گياه خردشده‏ى خشك را تحقير كند و گياه سر سبز و بلند را بزرگ بشمارد، يا حشرات كوچك را كه از سوراخ صخره‏ها سركشى مى‏كنند مسخره نمايد و از وحشيگرى درندگان قوى كه حيوانات ضعيف را با چنگال خود مى‏درند تمجيد كند» .

    امضاء

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی