صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 24 , از مجموع 24

موضوع: ده نکته از معرفت نفس

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    15,833
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,211
    مورد تشکر
    14,092 در 5,254
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نمونه‌ای از «ایجاد» و «خلق‌كردن»

    از نكات با بركتی كه در تاریخ تفكر بشر مورد توجه بوده است، مسئله ایجاد كثرت از وحدت است و این‌كه چگونه عالم كثرت از ذات احدی خداوند صادر شده و رابطه آنها چگونه است. در این راستا نیز معرفت نفس به كمك ما می‌آید و از طریقی نسبتاً ساده‌تر این مسئله گران‌سنگ را برای ما روشن می‌كند و لذا عرض می‌كنیم:
    نفسِ نزول، موجب كثرت است و درجة وحدتِ هر مخلوقی، مربوط به درجة قرب او نسبت به خداوند است.(19)
    از بركاتی كه می‌توان در بحث معرفت نفس پیگیری نمود؛ كشف رابطة كثرت‌ها نسبت به مقام ذات احدی است.
    بهترین مثالی كه می‌تواند روشن‌كنندة صدور و نسبت صدوری كثرات از نَفَس رحمانی(20) و هم‌چنین روشن‌كنندة وحدت نَفَس رحمانی با اجزاء عالَم باشد، مثالی است كه در نفس انسان وجود دارد.
    شما وقتی یك مطلب علمی را می‌دانید ولی قصد بیان آن را ندارید، در این مرحله تصورِ خاصی از كلمات و جملاتی كه باید به‌وسیله آنها مطلب علمی‌تان را بیان كنید، در ذهن ندارید یا حتی ترتیبی را كه در استدلال به صورت صغری و كبری باید رعایت كنید، در ذهن ندارید. بدیهی است كه در این مرحله حتی هیچ اراده‌ای برای تحرك زبان و بیان الفاظ ندارید. یعنی در این مرحله هنوز الفاظی كه آن مطلب علمی را بیان می‌كنند به صورت پدیدة طبیعی موجود نمی‌باشند.
    ولی وقتی خواستید آن مطلب علمی را مطرح كنید به‌خوبی مقدمات بیان مطلب را در ذهن خود ایجاد كرده و از آن پس همان مطلب را به صورت كلمات و الفاظ طبیعی اظهار می‌كنید.
    شما چون این آمادگی را در خود می‌بینید، تفهیم مطلب را با حفظ مراتب فوق آغاز می‌كنید. مقدمات عقلی برهان را در عقل خود در نظر گرفته و الفاظ ذهنی‌ای را كه بیان‌كنندة آن مقدمات علمی هستند در ذهن و خیال خود ترسیم می‌كنید و پس از آن، الفاظ مادی و طبیعی را پدید می‌آورید. یعنی آن معنای عقلی كه در نفس شما از قبل به صورت اجمال وجود داشت؛ پس از ملاحظة تفصیلی، علت پیدایش تصورات خیالی گشته و این تصورات خیالی نیز موجب ایجاد الفاظ طبیعی شده‌اند. پس رابطة مَلَكة علمی با تصورات ذهنی و الفاظ طبیعی مربوط به آن، یك رابطة علمیِ صدوری و ایجادی است. به این معنا كه هستی و وجود آنها متكی به هستی آن معنای عقلی بوده و از ناحیة آن معنا، افاضه و صادر شده و نزول یافته‌اند.



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    15,833
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,211
    مورد تشکر
    14,092 در 5,254
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نمونه‌ای از ربط عالمِ خلق با عالَمِ امر

    آنچه پیوستگی و ربط این تصورات خیالی و الفاظ طبیعی را با آن معنای عقلی به‌خوبی روشن می‌كند، این حقیقت است كه اگر شما در ضمن صحبت، آن ملكة عقلی خود را به یكباره از دست بدهید همة تصورات و الفاظ شما از نظم و روال عقلی خود خارج می‌شود و از بیان ادامة مطلب باز می‌مانید.
    از طرفی این الفاظ كه از خزینة عقلی شما صادر می‌شود، مثل صادر شدن قطرات باران از ابر نیست كه پس از مدتی خزینة آن یعنی ابر از بین برود (چون ریزش باران به‌طور تجافی است و نه تجلّی) اما خزینة عقلی كه معانی خیالی و لفظی از آن صادر می‌شود، هرگز كاستی نمی‌پذیرد و شما پس از بیان یك معنای علمی، فاقد آن معنا نمی‌شوید، حتی اگر هزار بار آن مطلب علمی را بیان كنید هیچ اندازه از منبع آن كاسته نمی‌شود، چون صدور آن به صورت تجلّی است و نه تجافی.
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 26-05-2022 در ساعت 13:02
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    15,833
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,211
    مورد تشکر
    14,092 در 5,254
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از طرفی آن ملكة علمی با مظاهر گوناگون خود در صورت خیالی و لفظی، دارای یك وحدت حقیقی است و چون رابطة بین آن معنی و لفظِ مربوط به آن معنی، یك رابطة حقیقی است و واقعاً بین آنها وحدت جاری است، وقتی هم كسی آن الفاظ را شنید، همان معنا را كه مورد نظر شماست می‌فهمد، درحالی‌كه وقتی به صورت تجافی از مبدء خود صادر شده باشد دیگر چنین وحدتی بین شیء و مبدء آن حاكم نیست.
    و این حالت بین نفس و صورت ذهنی و صورت الفاظِ آن شبیه نسبت صدوری و ایجادی نَفَس رحمانی با اجزاء عالم است و شاهد گویایی برای اظهار كیفیت وحدتی است كه در مراتب مختلف فیض منبسط و نَفَس رحمانی وجود دارد(21). كیفیت صدور كثرت از وحدت، ما را متوجه این نكته می‌نماید كه فیض منبسط با كیفیتِ وحدتی كه دارد، واحد حقیقی بودن جهان را تضمین می‌كند، چون در تمام مراتب ظهور، وحدت حقیقی حاضر است و این ظهورات نه تنها معلول نَفَس رحمانی است، بلكه مانع حضور نَفَس رحمانی در سرتاسر عالم ظهور، نمی‌باشد.
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    15,833
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,211
    مورد تشکر
    14,092 در 5,254
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نكتة دهم ـ برزخ و چگونگی عذاب قبر
    همچنان‌كه «نفس» باطنِ « تن» است، «عالَم برزخ» هم باطنِ «عالَم ماده» است و در هنگام مرگِ انسان؛ زمین، « قبرِ تن» و برزخ، « قبرِ من یا نفس» خواهد بود.
    علت آن‌كه بعضی‌ها در مسألة معاد گرفتار شك شدند، یكی نشناختن نفس است كه انسان را به‌كلی با بدن یكی گرفته‌اند و متوجه تجرد روح نشده‌اند، ودیگری هم مسأله نشناختن قبر است كه گمان كرده‌اند منظور از قبر در نصوص اسلامی، همین قبرخاكی است، در حالی كه به صراحت در روایات ما هست كه منظور از عالم قبر، همان عالم برزخ است.
    عمربن‌یزید می‌گوید: امام‌صادق(ع) در بارة این‌كه شیعیان عذاب قیامتی ندارند فرمودند: « ....... وَلكِنّی وَاللهِ اَتَخَوَّفُ عَلَیْكُمْ فِی الْبَرْزَخ »(22) ولیكن خدا می‌داند من نگران شما هستم در برزخ كه در آن‌جا عذاب دارید. پرسیدم: «مَاالْبَرْزَخ؟» برزخ چیست؟ «قالَ: اَلْقَبْر» فرمودند: برزخ همان «قبر» است. و غفلت نباید كرد قبرِ حقیقی انسان‌ها همان عالَم برزخی است. عالم برزخی كه عالمی است مجرد و مثل نفس انسان زنده است و شعور دارد، و بنا به فرمایش امام‌صادق(ع) این قبر هر روز می‌گوید: «من خانة غربت هستم.....»(23)
    معنی فشار قبر
    حال در نظر داشته باش؛ فشار قبر مربوط به چه عالَمی است؟ و در واقع نفس انسان است كه در عالم قبر كه همان عالم برزخ است، درفشار اعمال خود است. در رابطه با این‌كه فشار قبر همان فشاری است كه به علت عقاید و اخلاق سوء بر بدن برزخی وارد می‌شود؛ می‌توان به جریان «سعدبن‌معاذ» توجه كرد كه از یاران خوب پیامبر(ص) بود و وقتی از دنیا رفت ، حضرت رسول(ص) با پای برهنه تابوت او را به دوش گرفتند و فرمودند: صفوف ملائكه در تشییع جنازه حاضرند، و خود حضرت با دست خود او را در قبر گذاردند. در این حالت مادر سعد خطاب به او گفت: ای سعد! خوشا به حالت، بهشت گوارایت باد. حضرت فرمودند: اینك سعد را به واسطة بدخلقی كه با خانواده‌اش داشت فشار قبر فرا گرفت،(بحارج6 ص217) .
    پس اولاً: یكی از علت‌های فشار قبر، سوء اخلاق است.
    ثانیاً: اگر این فشار از طریق قبر خاكی انجام می‌گرفت مسلماً همه حاضرین آن را می‌دیدند. پس معلوم است منظور از فشار قبر، فشارِ قبرِ برزخی است و «مَنِ» سعد را تحت فشار قرار داد كه چشم برزخی پیامبر(ص) دیدند و از آن خبر دادند.(24)
    سؤال: اگر اصل انسان همان «منِ» اوست، پس چرا هنگام خواندن فاتحه نزد همین قبر خاكی می‌رویم؟
    جواب: چون نفس یك نحوه تعلق به همین بدن خاكی و بالتبع به قبر خاكی دارد، به آن قبر خاكی توجه خاص می‌كند و ما با رفتن بر سر قبرِ او راحت‌تر با او ارتباط برقرار می‌كنیم و دعای ما برای او مؤثرتر است و دعای او نیز روی ما بهتر اثر می‌گذارد، به شرطی كه با عقیده صحیح و با اعمال صحیح بر سر مزار او برویم.
    سؤال: اگر پس از مرگ، این بدن نقشی در شخصیت انسان ندارد و همه چیز مربوط به روح انسان است، چرا روی بدن مرده خاك نمی‌ریزند و لحد می‌گذارند تا روی بدن مرده خاك ریخته نشود؟
    جواب: چون روح انسان در دنیا به بدنش تعلق دارد و پس از مرگ هم تا مدتی به آن بدن توجه دارد و لذا تمام حالاتی را كه برجسم می‌گذارد روح انسان برای خودش حس می‌كند و لذا باید بدن را هنگام دفن مراعات كرد تا «منِ» انسان اذیت نشود. حتی دستور داده‌اند بدن او را از سر وارد قبر نكنند، چون روح انسان احساس می‌كند خودش از سر وارد قبر شده‌ و آزار می‌بیند. حتی بدن متوفّی را باید غسل دهند و تمیز كنند و كفن او هم باید پاك باشد، چون تمام این حالات را برای خود احساس می‌كند.
    در رابطه با تعلق نفس به بدن؛ دو نوع تعلق را می‌توان گوشزد نمود. یكی تعلق تدبیری كه نفس از طریق به‌كار گرفتن تن، كمال مورد نیاز خود را تأمین می‌كند، كه در هنگام خواب، در عینی كه نفس از بدن گرفته می‌شود و به عالمی دیگر می‌رود، این تعلق برای او باقی است. یك تعلق دیگر هم نفس به بدن دارد كه پس از مرگ نیز این تعلق تا مدتی برای روح نسبت به بدنش موجود است و آن تعلق خاطره‌ای است. یعنی به جهت این‌كه مدتی با این تن زندگی كرده‌است و خاطرة ارتباط همواره برای او هست، به بدنش توجه و تعلق دارد، بدون آنكه بتواند بدنش را تدبیر كند. به جهت همین تعلق است كه در دستورات دینی داریم كه وقتی می‌خواهید به شخص متوفی تلقین كنید، ابتدا بدن او را به‌شدت تكان دهید، چون با این تكان دادن، روح متوجه شخص تكان‌دهنده می‌شود و لذا تلقین او مؤثر واقع می‌گردد.
    در رابطه با قبر و برزخ و نفس انسانی؛ مطالب بسیار گسترده است، قصد ما روشن‌كردن معرفت به این نوع معارف ازطریق معرفت نفس است وگرنه اصل موضوع را در كتاب‌هایی كه در مورد برزخ و قیامت بحث كرده باید تعقیب نمود، كه از جمله این كتب، می‌توان جلد 8 و9 اسفارملاصدرا(ره) و یا «معاد یا بازگشت به خدا» از آیت‌الله‌محمدشجاعی را نام برد.

    وسعت روح انسانی
    در این بحث؛ پس از توجه به چگونگی وجود نفس انسان، می‌خواهیم مقام و مرتبة آن را در نظام آفرینش به صورت سرفصل گوشزد نماییم.
    1- قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسانَ فی اَحْسَنِ تَـقْویم، ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلین» (تین/4و5)
    « سوگند كه انسان را در بهترین قوام و مبنا خلق كردیم، سپس او را به پائین‌ترین درجه رد كردیم» كه همان مرتبه بدن و جسم باشد. یعنی مقام روح یا مَنِ انسان منهای بدن ، مقامی بس عظیم و شریف است .درهمین رابطه می‌فرماید:
    هیچ محتاج میِ گلگون، نِه ای ترك كن گلگونه، تو گلگونه ای
    یعنی حقیقت و اصل تو خیلی بالاتر از این دنیاست، سعی كن آن حقیقت را رها نكنی.
    2- قرآن در مورد روح انسان می گوید : « فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روُحی......( 72/ص) یعنی چون بدنش را آمـاده كـردم و از روح خود در آن دمیدم ، به ملائكه گفتم به او سجده كنند .
    از این آیه نتیجه می‌گیریم كه:
    الف- انسـان «از روح خـداست» و نـه «روح خـدا». چـون فرمـود: « مِنْ روُحـی» و نفرمود:« روُحی»، یعنی روح انسان صورت نازله ای از روح خداست.
    ب- روح، مخلوقی است از مخلوقات خداوند و نزدیك ترین مخلوق به خداوند است و حتی از ملائكه هم بالاتر است. و در همین رابطه قرآن می فرماید: « یُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ اَمْرِه»(2/نحل) یعنـی خداوند ملائكه را به كمك روحی كه از «امر» خداست نازل می‌كند. بنابراین نباید برای خدا مثل انسان یك روح قائل شویم و تصور كنیم روح خدا یعنی خود خدا، چرا كه خود خداوند در قرآن «روح» را یكی از مخلوقات معرفی می‌كند و می‌فرماید: از روح خودم در جسم انسان دمیدم. و این‌كه می‌فرماید: از روح خودم؛ یعنی روحی كه یكی از مخلوقات من است، ولی چون مرتبه این روح بسیار بلند است خداوند آن را به خودش نسبت داد، همان‌طور كه خانه كعبه را به خودش نسبت داد، این به جهت شرافت آن مكان است، نه این‌كه خداوند واقعاً خانه داشته باشد. پس:
    اولاً: ملائكه به كمك روح نازل می شوند، یعنی روح اصل است و ملائكه تجلی آن روح هستند .
    ثانیـاً: روح از «امر» الهی است و مقامش مقام «كُنْ فَیَكُون» است چون خداوند درآیه82 سوره مباركه یس فرمود: «انّمااَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْـئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون»، یعنی: («امر» خدا آن است كه چون اراده كند چیزی را ایجاد كند، می‌گوید بشو، و می‌شود). پس روح كه از امرالهی است، نظام مادی و تركیبی و تدریجی ندارد.
    ثالثـاً: اصل اساسی انسان همیـن روح است كـه فوق ملائكه است و جلوه مستقیـم حـق است و حامل همة اسماء و صفات الهی و همان وجه‌الله است و خلیفة او در عالم وجود است، و چون آن روح مخلوقِ بی‌واسطة حق است، جامع همة كمالات الهی است، برعكسِ ملائكه كه هركدام كمال خاصی از حق را ظاهر می‌كنند، به طوری‌كه یك ملك مظهر اسم علیم خدا است مثل جبرائیل، و یكی مظهر اسم ممیت خدا است مثل عزرائیل ولی مقام روح كه حقیقت انسان نیز هست جامع همه اسماءالهی است، منتهی به ایجاد حق موجود است و از خود وجودی ندارد.
    رابعـاً: این سوی دنیایی انسان «اسفل سافلین» و مقام بدن و ماده است و آن سوی انسان، روح است و مقام قرب بی واسطه، و لذا انسان‌ها از جهت روح خود به خدا نزدیك‌اند، ولی به واسطة جسم خود كه از گِل آفریده شده، از او دورند. حال هرطرف را انتخاب كند، آنجایی خواهد شد.
    3- آخرین و پایین‌ترین مرتبه و منزل روح ، جای گرفتن در بدنِ تسویه و تصفیه(25) شده است كه در این مرتبه كه روح در بدن جای می‌گیرد آنقدر روح تنزّل یافته است كه تقریباً از آن مقام اصلی اش خبری نیست. به طوری‌كه در این حالت فراموش می‌كند اصل و منزل اصلی‌اش كجاست.
    آنچه در بدن انسان دمیده شده، صورت تنزّل‌یافته روح است. و نباید فراموش كرد كه وقتی موجودی یا حقیقتی در مرتبه پایین‌تری تنزّل می‌كند، مرتبة اصلی و صورت اولیة آن به جای خود محفوظ است، و در عین اینكه همان موجود و یا همان حقیقت در مرتبة اصلی خود بوده و صورت اصلی خود را دارد، در صورت پایین‌تر و در مرتبة پایین‌تری هم تجلّی می‌كند و صورت بعدی هم در حقیقت جلوه‌ای از صورت اصلی آن حقیقت است. در مراتب طولیِ تجلّیات یك موجود، هر اندازه كه پایین‌تر بیاییم، به همان اندازه چهرة اصلی و صورت اولیّه موجود را ضعیف‌تر و محدودتر خواهیم یافت و به‌عكس آن، در رجوع و برگشت، در اوایل مراتب طولی، چهرة اصلی و صورت اولیّه موجود را كمی روشن خواهیم یافت و هراندازه بالاتر برویم، چهرة اصلی موجود را بیش از پیش یافته و با آن بیشتر آشنا خواهیم شد و اگر همة مراتب تجلّی را پشت‌سر بگذاریم، با چهرة اصلی‌اش روبه‌رو خواهیم شد.
    حال آیا متوجّه شدی یعنی چه كه گفته شده: روح یا حقیقت انسان در حین استقرار در منزل اصلی خود، در مراتب نازلة خود محدود و محجوب شده تا مرحله‌ای كه در واقع از آن حقیقت خبری نیست؟ و آیا معلوم شد یعنی چه كه انسان دارای دو چهره است، یكی چهرة قدسی والهی و یكی هم چهرة اسفل‌سافلی؛ كه در تنزّل به‌سوی اسفل‌ سافل، از آن چهرة اصلی نبریده و جدا نشده است.

    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی