صفحه 25 از 26 نخستنخست ... 15212223242526 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 256

موضوع: تاریخ ادیان و مذاهب جهان ( جلدسوم)

  1. Top | #241

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    2 - فرقه ها

    1 - فرقه بيانيه ،

    غلاه شيعه را گويند. اينان پيروان ((بيان بن سمعان تميمى نهدى )) بودند. بيان مدعى نبوت بود و قائل به تناسخ و رجعت . در گذشته به هنگام بحث از فرق شيعه به اين فرقه اشاره شده است . بيان ادعاى الوهيت در على بن ابى طالب عليه السلام مى كرد. او قدرت جسمانى امام على را قدرت خداوندى مى دانست .

    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #242

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    2 - فرقه حائطيه ،
    پيروان احمد بن حايط قدرى مى باشند كه به خدا باور داشتند: خداى قديم و ازلى و عيسى مسيح . خداوند به شكل آدم است ، زيرا آدم را به شكل خود خلق كرد. از اين فرقه در گذشته ياد شده است .
    3 - فرقه حماريه ،
    در تناسخ از حائطيه پيروى مى كردند. خلقت انسان در شكل انواع حيوانات را قائل بودند. ستم گران در بدن حيوانات موذى و درنده حلول مى كنند. و نيكوكاران در بدن حيوانات اهلى فرو مى روند. احتمالا اين فرقه پيروان مروان حمار باشند كه در گذشته از آن ياد شد.
    امضاء


  4. Top | #243

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    4 - فرقه طاريه ،

    از اهل تناسخ كه اختلافشان با ديگر فرق حلوليه در ادوار و اكوار (يعنى مدت زمانى دور و انتقال روح در ابدان مختلف ) مى باشد.
    مشخصا اهل حلول را به صوفيه نسبت داده اند و اين جداى از اهل تناسخ است : حلول عبارت از اتحاد دو جسم مى باشد بطورى كه اشاره به يكى از آنها اشاره به ديگرى هم شده باشد.
    ((صوفيان حلولى گمان كرده اند كه حالت حلول براى آنان حاصل شده است ، يا وحدت با خدا پيدا كرده اند.... ))
    ((حلوليه به همه گروههائى گويند كه به حلول روح پروردگار در آدم و از آدم به ديگر انبيا و اوليا معتقد باشند ))
    ((حلوليه قائل به تجسم و تجسد خدا به صورت آدم مى باشند. اينان بر چند گروه اند: سبائيه ، بيانيه ، جناحيه نجديه رزاميه ، باطنيه ، عزافريه ، حلمانيه ، دوروزيه ، منصوريه مغيريه ، ازدريه ، نصريه .
    امضاء


  5. Top | #244

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    1 - حلمانيه ،
    از غلاه و پيروان ((ابو حلمان دمشقى )) از ((صوفيه )) حلمانيه گويند. ابو حلمان ايرانى الاصل بوده كه به دمشق هجرت كرده بود.
    ابو حلمان قائل به حلول خدا در صورت زيبا بود. لذا هر گاه صورتى زيبا را مى ديد، بر آن سجده مى كرد. به او نسبت اباحيگرى داده اند. كمال معرفت خدا، قيد و بند احكام شرع را بر مى دارد.
    امضاء


  6. Top | #245

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    2 - بيانيه ،

    ذكر آن در عداد فرقه هاى شيعه و اهل تناسخ گذشت . به اين فرقه نسبت حلول نيز داده شده است . حلول روح خدا در ائمه !!


    3 - جناحيه ،

    از اين فرقه در گذشته ياد شده و عقايد آن ارائه گرديد.
    امضاء


  7. Top | #246

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    4 - خطابيه ،
    پيروان ابوالخطاب محمد بن ابى زينب را خطابيه گويند. شرح حال اين فرقه و عقايد آن در صفحات گذشته آمد. اين فرقه از غلاه شيعه بوده و رهبر آن مورد لعن و طعن امام صادق عليه السلام قرار گرفته . او ادعاى خدائى براى امام صادق عليه السلام داشت . بعدا خودش ادعاى نبوت و سپس ادعاى الوهيت كرد. اين اتهاماتى است كه به او نسبت داده اند.
    امضاء


  8. Top | #247

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    5 - مغيريه ،

    پيروان مغيريه بن سعيد عجلى را گويند. در صفحات گذشته به هنگام بحث از فرق شيعه از اين فرقه سخن به ميان آمد. مغيريه را جز غلاه و قائلين به حلول و تناسخ آورده اند.

    6 - منصوريه ،

    پيروان ابو منصور عجلى را گويند. منصوريه از غلاه شيعه اند كه قائل به حلول مى باشند. ابو منصور عجلى ادعا كرد كه جبرئيل بر او نازل مى شود. خداوند او را به آسمان برده و با او حرف زده است . او معاصر امام باقر عليه السلام بود و مورد لعن و طعن آن حضزت قرار گرفت .


    امضاء


  9. Top | #248

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    7 - عليائيه ،

    پيروان عليا بن ذراع اسدى را گويند. از غلاه شيعه و مدعى الوهيت امام على بن ابى طالب عليه السلام بودند. از عقايد منسوب به اين فرقه است : پيامبر اسلام ماموريت داشت تا مردم جهان را به خدائى على بن ابى طالب عليه السلام دعوت كند. اما پيامبر مردم را به خود دعوت كرد!! برخى از اين فرقه به خدائى محمد صلى الله عليه و آله نيز اعتقاد داشتند و و برخى ديگر محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام را يك تن مى دانستند كه اين يك تن خدا بوده است . روح خدا در اين پنج تن حلول كرده و بر يكديگر ترجيحى ندارند.
    لذا فاطمه را فاطم مى خواندند تا ((تاء تانيث )) را بردارند و مساوات لفظى هم رعايت شود!!
    8 - غرابيه ،
    در تشبيه محمد صلى الله عليه و آله به على عليه السلام مى گفتند: (( الغراب بالغراب و الذباب بالذباب ... )) خداوند جبرئيل را فرستاد مه رسالت را به على برساند، او اشتباها محمد را به جاى على گرفت .
    اين فرقه از غلاه شيعه و حلولى مى باشند.
    9- ازدريه ،
    از غلاه شيعه و قائل به الوهيت امام على بن ابى طالب عليه السلام بودند. مى گفتند: منظور ما از على كه خداست ، على بن ابيطالب عليه السلام است نه على پدر حسن و حسين ، زيرا اين على ، على ازدرى است !! زيرا على بن ابى طالب عليه السلام كه خداوند است ، فرزند ندارد، او صانع جهان مى باشد.
    10 - نصيريه ،
    از غلاه شيعه و از شاخه اسحاقيه و نميريه اند. پيروان فردى به نام نصير بودند و قائل به الوهيت ائمه شيعه اماميه . از عقايد منسوب به اين فرقه است : ظهور روحانيت در جسمانيات كارى است مورد پسند عقل ، آن گونه كه جبرئيل به صورت برخى افراد انسانى ظاهر مى شد و ظهور شيطان به صورت افراد انسانى و ظهور جن به صورت آدمى . على بن ابى طالب در نبوت با محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله شريك است . به اين فرقه ((انصاريه )) و ((علويه )) نيز گفته اند.
    اين فرقه در شمال سوريه مستقر شدند و هنوز در اين ديار زندگى مى كنند. عقايد اين فرقه مخلوطى است از عقايد شيعه اماميه ، مسيحيت ، زرتشتى و ديگر عقايد و آرا ملل مجاور. از عقايد ايشان است : خداوند ذات يگانه اى است مركب از سه اصل لايتجزى به نام هاى معنا، اسم ، باب ، اين تثليث به نوبت در وجود انبيا مجسم گشته و آخرين تجسم با ظهور دين اسلام مصادف شد. آن ذات يگانه در تثليث لايتجزى در وجود امام على عليه السلام و محمد صلى الله عليه و آله و سلمان فارسى تجسم يافت ، اين تثليث با حروف رمزى ((عمس )) نمودار است : ع : على عليه السلام ، م : محمد صلى الله عليه و آله ، س : سلمان فارسى .
    نصيريه معتقد به تناسخ اند و به دو دسته تقسيم مى شوند: ((عامه )) و ((خاصه )) هر طبقه براى خود كتاب خاصى دارند. ((خاصه )) كتبى دارند كه اسرار آنها را براى عوام خود باز نمى كنند.
    آنان وجه تسميه ((نصيريه )) را به نضير غلام امام على عليه السلام نسبت مى دهند. اين فرقه روزهاى عيد غدير، عيد قربان ، عيد فطر، عيد فراش (شبى كه امام على در بستر رسول خدا خوابيد و از مكه به مدينه هجرت كرد) را جشن مى گيرند.
    فرقه نصيريه دچار انشعاب شد و 4 گروه ديگر از آن جدا گرديد:
    1 - حيدريه ،
    منسوب به حيدر لقب امام على عليه السلام
    2 - شماليه ،
    امام على در آسمان است و در بخش آفتاب منزل دارد!
    3 - كلاوزيه ،
    امام على در ماه ساكن است .
    4 - غيبيه ،
    پروردگار تجلى كرد و پنهان شد و آن پنهان شده امام على عليه السلام است .
    11 - كياليه ،
    پيروان احمد بن كيال را گويند. وى مدعى رسالت و مهدويت شد. به زبان فارسى و عربى مقالاتى منظم كرده بود. وى معاصر امام صادق عليه السلام بود حضرتش وى را لعن فرمود و به بيزارى و دورى از او فرمان داد.
    12 - نميريه ،
    پيروان ((محمد بن نصير نميرى )) را گويند وى از اصحاب امام عسكرى عليه السلام بود ذكر اين فرقه در عداد فرقه هاى شيعى گذشت . او و فرقه اش را به حلول و اباحيگرى متهم كرده اند. شيخ طوسى در رجال خود او را از ياران ((امام محمد تقى عليه السلام )) و در كتاب الغيبه از ياران امام عسكرى عليه السلام دانسته است .
    13 - غماميه ،
    از غلاه شيعه . مدعى بودند كه خداوند در فصل بهار به شكل ابر بر زمين فرود آيد و اين جهان مادى را گردش كند. گويند اين فرقه بخشى از سبائيه اند و به الوهيت امام على عليه السلام باور داشته اند.
    14 - معمريه ،
    از غلاه شيعه و پيروان معمر بن خثيم را گويند. او جانشين ابو الخطاب معروف بود. مدعى الوهيت امام صادق عليه السلام بودند معمر نيز مدعى نبوت بود. اين فرقه به حلول و تناسخ و اباحيگرى متهم است كه محرمات را حلال شمرده اند.
    15 - طياريه ،
    مدعيان پيروى از جعفر طيار و از غلاه شيعه مى باشند: روح القدس ‍ همان گونه كه در عيسى حلول كرد ت در محمد صلى الله عليه و آله نيز حلول كرده است و به على انتقال يافته و بعد در سايه ائمه شيعه حلول كرده است .
    16 - لاعيه ،
    از غلاه شيعه برخى صحابه را لعن مى كردند. سنيان دولتى اين افراد را از غلاه شمرده اند، چون كودتاچيان و پيروانشان را لعن مى كرده اند و معتقد بودند كه چون نور ولايت على عليه السلام را خاموش كرده اند، جهان انسانيت فروغ خويش را از دست داد و در تاريكى فرو رفت .
    17 - هلاليه ،
    پيروان احمد بن هلال عبر تائى كرخى را گويند اين گروه را از غلاه شيعه دانسته اند.
    احمد بن هلال را از ياران امام عسكرى عليه السلام شمرده اند كه پس از آن حضرت ، وكالت نايب آن امام را منكر شد. گويند او وكالت و نيابت ابوجعفر عمرى را انكار كرده است . لذا از ناحيه مقدسه توقيعى عليه وى صادر شده است كه در آن به بيزارى از احمد بن هلال سخن رفته است .
    18 - مقنعيه ،
    پيروان هاشم بن حكيم مروزى ملقب به مقنع را گويند. به اين فرقه ((مبيضه )) نيز گفته اند. زيرا بر خلاف لباس رسمى عباسيان كه سياه بود، جامه سپيد بر تن مى كردند. و پرچم سپيد داشتند. در ايران به سپيد جامگان معروف بودند. اينان ابتدا پيرو و خون خواه ابومسلم خراسانى بودند كه توسط منصور عباسى به حيله كشته شد. مقنع از يك چشم كور بود و پارچه اى سبز رنگ بر چهره اش مى انداخت . گويند او ادعاى خدائى كرد و گفت چون كسى قدرت ديدن مرا نداشت ، به جسم در آمدم . او به اباحيگرى متهم است و در شورش عليه عباسيان بسيار فعال بود. در سال 161 هجرى مهدى عباسى او را كشت .
    ((مقنع )) پيروان بسيار داشت كه در ماورا النهر مى زيستند و مذهب خويش را مخفى مى داشتند. بظاهر ادعاى مسلمانى مى كردند و در باطن به كيش خويش بودند. او به حلول متهم است كه حلول خد ا در آدم و سپس انبيا و خودش صورت گرفته است . گويند وقتى در جنگ با عباسيان شكست خورد، خود را در كوره اى انداخت كه ذوب شد. پيروان او گمان كردند كه مقنع به آسمان رفته است .
    بغدادى پيروان را به اباحيگرى متهم كرده است !
    19 - طماميه ،
    پيروان ذكرياى طمامى را گويند. او از مردم طمام در حضر موت است كه به سال 319 قمرى ادعاى خدائى كرد. او نيز متهم به اباحيگرى است . سر انجام بدست يكى از يارا خود كشته شد.
    20 - شلمغانيه ،
    پيروان محمد بن على بن شلمغانى معروف به ابن ابى عزافر را گويند.
    علما اماميه و سنيان وى را متهم به حلول و اباحيگرى كرده اند و به وى نسبت مى دهند كه مدعى حلول روح القدس در خود بوده است و بعد ادعاى الوهيت كرده و خود را خدا ناميده است . رژيم عباسى با همدستى و موافقت فقها و علما هر دو مذهب (شيعه و سنى ) حكم اعدام وى را صادر كرد و به دارش آويخت . شلمغانى از شلمغان ناحيه اى در واسط بود.
    در منابع شيعى وى جز غلاه شيعه آمده كه در عصر غيبت كبرى مى زيسته است . او ابتدا از ياران امام حسن عسكرى عليه السلام بوده و از دانشمندان بنام عصر خود در بغداد شناخته مى شده ، ولى بعدها تغيير روش داده و با حسين بن روح نوبختى درگير شد. گويند او با حسين بن روح نوبختى از نواب اربعه به رقابت پرداخت و دعوى بابيت كرد. نجاشى در رجال خود مى گويد: وى از علما اماميه بود، اما رشك و حسد او بر مقام حسين بن روح ، وادارش ساخت تا از مذهب اماميه روى گرداند. از ناحيه مقدسه عليه وى توقيعى صادر شده است تا كه سرانجام به دار آويخته شد. گفته شده كه شلمغانى در دوره زندان 5 ساله حسين بن روح (317 - 312 هجرى ) نايب او بود و محل مراجعه شيعيان بوده است . گويند او در همين دوران نيابت ، از غيبت حسين بن روح سو استفاده كرد و عقايد خلافى را ابراز داشت . توقيع شريف عليه وى توسط حسين بن روح آشكار شد. گويند شلمغانى در دستگاه عباسيان منصبى يافت و بسيارى از مخالفان خود را بكشت !! و در عين حال با قرامطه كه عليه عباسيان فعال بودند، محرمانه رابطه داشت . اين رابطه كشف شد و رژيم عباسى از فقها اماميه و عامه فتوى خواست كه نظر آنان در باره عقايد شلمغانى چيست و آنان فتواى قتل او را صادر كردند. از عقايد او چيزى در دست نيست ، آنچه را مخالفان او به وى نسبت داده اند، موجود است . عقايد منسوب به او چيزى جز ترويج اباحيگرى و اعتقاد به حلول و تناسخ نيست . بديهى است بر چسب اباحيگرى حربه اى بوده كه هميشه در خراب كردن افراد بكار مى رفته و مى رود.
    منابع مهمى كه مبتنى بر عقايد او است ، عبارتند از:
    1 - نامه خليفه عباسى (الرضى بالله ) پس از كشتن شلمغانى و ياران او در سال 322 قمرى ، كه فهرستى از عقايد منسوب به وى را نوشته است .
    2 - توقيع معروف از ناحيه مقدسه توسط حسين بن روح نوبختى كه به تاريخ ذوالحجه 312 هجرى صادر شده است .
    3 - مطالبى را كه سنيان دولتى از قبيل عبدالقاهر بغدادى به وى نسبت داده اند در كتاب الفرق بين الفرق موجود است .
    4 - مطالبى را كه مورخان دولتى به وى نسبت داده اند، از قبيل ابن اثير در ضمن نقل حوادث سال 322 قمرى و...
    5 - مطالبى كه در منابع اماميه آمده و در سب و لعن او تاكيد بسيار شده است آنچه در اين منابع آمده ، در اباحيگرى و لا مذهبى او خلاصه مى شود.(222)
    تصوف اسلامى ((حلاج ))
    خواننده مى داند كه ((تصوف اسلامى )) موضوع مستقل و مفصلى است كه طرح آن در اين مختصر نمى گنجد. از آنجا كه در منابع عامه و خاصه از فرقه اى به نام ((حلاجيه )) ياد شده كه جز فرق غلاه و حلوليه و تناسخيه است و منظور ((حسين بن منصور حلاج )) مى باشد، لذا با طرح عنوان كلى ((تصوف اسلامى )) خواسته ايم بگوئيم كه ((حسين بن منصور حلاج )) تافته اى جدا بافته است و نمى شود او را اين چنين تحقير نمود.
    سنيان دولتى مانند ((بغدادى )) و ((شهرستانى )) و متعصبان خشك مغزى مانند ((ابن حزم )) و... هر چه توانسته اند در تحريف ((تاريخ )) و حقايق تاريخى كوشيده اند و بر ((حلاج )) و انديشه او هر چه خواسته اند، بسته اند.
    مشايخ اماميه بر ((حلاج )) خرده هاى بسيار گرفته اند و او را تكفير نموده اند صوفيان نيز خود را به او منسوب كرده و در تحريف او كوشيده اند. در اين ميان حقيقت بر خواننده تاريخ مجهول مانده است .
    دانش امروز و دانشمندان معاصر به تحقيقى گسترده پيرامون حلاج و عقايد آرا او دست زده اند و بسيارى از تهمت ها و بر چسب ها را از سيماى حلاج بر طرف ساخته اند، اما خود نيز به دلائل روشنى دچار اشتباهى شده اند.
    ارزنده ترين تحقيق گسترده و مفصل را پرفسور اوئى ماسينيون فرانسوى درباره حلاج بعمل آورده است ، و همزمان با او پرفسور نيكلسون انگليسى ، اما به لحاظ كميت و كيفيت تحقيقات ماسينيون دقيق تر و عميق تر است و كارهاى نيكلسون به لحاظ تحليلى ارجح مى باشد.
    خواننده كنجكاو و جستجو گر را به آثار اين دو محقق بزرگوار ارجاع مى دهيم كه برخى از تاليفات وتحقيقاتشان اخيرا به زبان پارسى ترجمه شده است .
    و براى روشن شدن خواننده مى گوئيم : تصوف اسلامى نهضت روشنفكران مسلمان است كه در سده اول هجرى با مقدماتى پديدار شد. تصوف ابتدا با اعتزال سياسى آغاز شد و آن ياس و سرخوردگى بسيارى از كودتاى سقيفه و نتايج حاصله از آن بود. بعدها پايگاه روشنفكران گرديد و در ارتباط با عرفان ملل و نحل مختلف تحت تاثير قرار گرفت و با حفظ جوهره اسلامى به گسترش كمى و كيفى ادامه داد. تصوف به دو جبهه تقسيم شد، تصوف مردمى و تصوف دولتى . در تصوف مردمى توده ها و روشنفكران گرد آمدند و در تصوف دولتى خان ها و سلاطين و حكام و فئودال ها و عوامل و مزدورانشان .
    از آن پس اين دو روبروى هم قرار گرفتند و اين طبيعى است . زيرا تصوف دولتى توطئه اى بود كه دشمن براى تحريف و تخريب اصل آن پديد آورده بود، مانند هر مذهب و مكتب مردمى ديگرى كه دشمن شبيه آن را مى سازد و خود در آن پناه مى گيرد و پيرو آن مى شود و به قتل عام پيروان راستين آن مكتب و مذهب مى پردازد.
    حسين بن منصور حلاج نماينده روشنفكران مسئول عصر خويش ‍ است . نهضت روشنفكرى در دوره او به اوج خود رسيده بود و حلاج در اعتراض به وضع موجود فكرى - فرهنگى - سياسى عصر خود، فرياد كشيد. خليفه و خداى خليفه را زير سئوال برد و از كوچه هاى تنگ و تاريك و خون گرفته بغداد تا ريگزارهاى تفديده حجاز با حركات و اقدامات اعتراضى خود مردم را متوجه وضع موجود نمود.
    حلاج نخستين كسى بود كه بر جوهره انسان گرايانه اسلام تاكيد كرد. فرياد اناالحق او بر خلاف پندار قشريون و محدثان دولتى و فقها دربارى ، ادعاى خدائى نبود، فرياد مظلوميت حقى بود كه در زير جور و جهل خليفه و متحدان او به سختى تهديد مى شد. حقيقت انسانى در او طلوع نموده بود. او نخستين مسلمان مسولى است كه درد بيدارى و بى قرارى انسانى را در زجاجه وجود خويش ديد و ابراز داشت . بازتاب دردى كه براى خليفه و شركا و عوام كالانعام هر عصر و نسلى شگفت انگيز و متهم به انواع اتهامات و سپس تحريف مى گردد بدون شك شكل و شيوه مبارزه حلاج با موانع ضد انسانى عصر خويش ، اسوه و الگوى ديگر اعصار نمى تواند باشد، اما داغى وجود و بى تابى درد او آرزوى هر دردمندى است كه كالبد سرد و بى روح زمان خود را با فرياد اعتراض سرخ خويش ، گرم سازد و روح دمد.
    حلاج در ستى با وضع موجود عصر خود از تمام امكانات موجود استفاده كرد. گرايش شيعى او كه ريشه درد بى درمان خويش را در آن مى ديد، وى را بر آن داشت تا به علما مرفه و خوش نشين كه مدعى رهبرى مردم بودند، بفماند كه فلسفه انتظار امام موعود اين نيست كه شما در پيش گرفته ايد. بخشى از علما و فقها سنى و رژيم عباسى در سركوب حلاج و پيروان او متحد شدند. نهضت روشنگرانه حلاج تا كاخ خليفه عباسى راه يافت و مادر و همسر خليفه را شديدا تحت تاثير قرار داد تا آنجا كه خليفه بر جان خويش بيمناك شد و به وزيران و فقيهان دربارش پناه برد. حامد بن عباس وزير خليفه و فقها دو فرقه از دو سو حلاج را به كفر و الحاد متهم و به اعدام محكوم كردند. در ذو القعده 309 هجرى ، دجله و آبهاى خون آلودش شاهد شگفت انگيزترين شهادت انسان بود. شهادتى بى سابقه در تاريخ حيات انسان : هزار تازيانه بر اندام حلاج نواختند و دست و پايش را بريدند و جسدش را سوختند و خاكسترش را در دجله ريختند. شيوه شهادت حلاج ، قساوت خليفه و فقيه و وزير يا زر و زور و تزوير را به روشن ترين وجه ممكن نشان مى دهد. در سركوب نهضت حلاج خاندان نوبختى كه رهبرى سياسى - مذهبى عامه شيعه را بر عهده داشتند، بيش از رقباى سنى عجم و عرب خود فعال بودند. همكارى و همدستى بى سابقه بزرگان شيعه و سنى از قبيل ابو سهل نوبختى و محمد بن داود فقيه مذهب ظاهرى و ابوالحسن على بن فرات ، شيعه ايرانى الاصل صاحب نفوذ در دستگاه خلافت عباسى ، بى سابقه بود. در مثلث فشار و سركوب ، دو ضلع آن از آن شيعه بود. آخرين كوششهاى حلاج در بيدار كردن بزرگان شيعه بى نتيجه بود: حلاج براى اين منظور به قم آمد و به مشايخ شيعه مقيم قم شرح حال داد و اعتراض خواست . اما با توهين و تحقير و تنبيه سخت ، از قم رانده شد. حلاج از دو سو در تاريخ تحريف شده است : از سوى دوستداران جاهل و مريدان زودباور و از سوى دشمنان متعصب . و آنچه از ناحيه اين دو جريان تاكنون له و عليه حالج نوشته شده ، اصولا بيطرفانه نبوده است . در سالهاى اخير از سوى برخى ماركسيستهاى ايرانى (به پيروزى از تئوريسين ها و آكادميسين هاى شوروى كه در تحريف تاريخ نابغه اند و در مسخ شخصيت ها و قهرمانان تاريخ استاد مى باشند) كوششى بعمل آمد تا نشان دهند كه حلاج يك ماترياليست و احيانا ماركسيست مادر زاد بوده است براستى كه جزميت فلسفه ، آدمى را كور و كر و بى خرد مى سازد. مخصوصا وقتى اين فلسفه ، فلسفه حزبى و مرامى باشد. اين بخش از محققان ماركسيست به همان اندازه هنر بخرج داده اند كه متعصبان مذهبى ! در تحريف حلاج كوشيده اند. ماركسيستها بنا به عادت علمى !! خود زمان و تاريخ را از زاويه تنگ جهان بينى خود مى بينند و در جامعه شناسى به قالبهاى خود ساخته اى رو مى آورند كه در قوطى هيچ عطارى پيدا نمى شود. اين آقايان بدون درك تاريخ سياسى اجتماعى ، و سير سرنوشت عقايد اسلامى ، سعى كرده اند انديشه و آرا عرفانى ، اجتماعى و احيانا سياسى حلاج را درك كنند. آنان بدليل بينش ماترياليستى - قالبى هرگز چنين توفيقى پيدا نكرده اند و جز بازى با الفاظ و تحريف اقوال حلاج كارى از پيش نبرده اند. از آن سو مستشرقان محققى كه تكيه و تاكيد بيشتر شان بر اسناد تاريخى و اقوال حلاج بوده است ، بدليل بيگانه بودن با روح و جوهره عقايد اسلام و عرفان اسلامى ، نتوانسته اند حق مطلب را ادا نمايند. هر چند كه خدمت بسيار بزرگى كرده اند، در عين حال نتيجه خالصانه و مخلصانه اى كه گرفته اند اين است كه : حلاج كشته تصوف و عرفان اسلامى است . روشنگرى هاى پرفسور ((نيكلسون )) قابل تقدير است ، مخصوصا كه توتنسته تا حدودى مفهوم انسانى اناالحق حلاج را روشن كند. بنابراين از دوستان و دشمنان حلاج و آثارشان كه بگذريم ، و تحقيقات آنچنانى محققان ماركسيست را هم كه به كنارى نهيم ، مى ماند پژوهشهاى تاريخى - علمى مستشرقان بزرگى چون ((ماسينيون )) و عقايد حلاج نيست . شايد ديوان عربى حلاج و آثار منسوب به او منطقى ترين راهى باشد كه در طى آن بتوان به عقايد و آرا و اهداف حلاج و نهضت او پى برد. البته اين طى طريق بدون شناخت تاريخ سياسى تاريخ سياسى - اجتماعى اسلام در قرون دوم ، سوم و چهارم و احاطه بر مشربهاى كلامى آن روزگار اصلا مقدور ممكن نيست ، مخصوصا كه اگر محقق اين دوره از تاريخ پريشان اسلام ، شم عرفانى قوى نداشته باشد و تكيه اش بر اقوال منابع رسمى و دولتى باشد.
    قابل تامل ترين سخنى كه در دوره اخير پيرامون حلاج گفته شده ، سخن على شريعتى است كه : حلاج مرگى پاك در راهى پوك داشت .
    بدون شك شكل و شيوه اعتراض حلاج هرگز نمى تواند الگوى نسل معترض اعصار ديگر تاريخ اسلام باشد. فرياد حلاج قبل از هر چيز يك فرياد انسانى است ، انسانيت به عينيت رسيده در وجود يك فرد، انسانيت بر آمده از عرفان اسلامى ، انسانيتى كه در مذاهب فقهى و كلامى پايمال شده بود و ماتريليسم گستاخ مذهبى در بى شرمانه ترين جست و خيز تاريخى خود خلقى را به بازى و بند گرفته بود. تزوير مذهبى بيداد مى كرد و خفقان سر از پا نمى شناخت . در چنين شرايطى و در چنان دوره اى از فكر و فهم و نظام ارزشى كوجود، اشكال مبارزه در نهضت هاى الحادى ، در حركت هاى فكرى عرفانى ، و قيامهاى مسلحانه اجتماعى ، خلاصه مى شد. هر كدام از اين حركت ها پايگاه و جايگاه اقشار مختلفى بود كه از ديدگاهها و زاويه هاى گوناگونى به وضع موجود عصر خويش مى نگريستند و راه حل را مى جستند. نهضت حلاج در عصر خود نوعى و شكلى از اين اعتراض بود. باتوجه به اين واقعيت كه تصوف مردمى پايگاه روشنفكران مسلمان و متعهدى بود كه به سرنوشت اجتماعى - اخلاقى خلق مى انديشيدند، اين نهضت روشنفكرى نمى توانست جداى از بافت و باورهاى عصر خويش باشد و پيامى بى ريشه براى مخاطبان خود داشته باشد. و از آن طرف اصول عقايد و شعائر كليشه اى به رسميت شناخته اى كه فقها و متكلمان دولتى و رسمى به خلق خورانده بودند، به گونه اى دگم و منجمد بود كه پايه هاى خلافت سياه عربى - عباسى بر آن استوار بود. و تركاندن اين لايه ها قومى بسيار مى طلبيد. نهضت هاى عرفانى آن عصر، هدفشان فقط ايجاد روزنه اى در عرصه انديشه ها بود كه به تغيير وضع موجود بيانجامد. ((حلاج )) با فريادهاى اناالحق اش توانست اين روزنه را ايجاد كند و آن نگاه عرفانى به خويشتن انسانى بود. بياد داشته باشيم كه از پگاه كودتاى سقيفه تا عصر حلاج ، اسلام خلافت به ضد انسانى ترين ايدئولوژى موجود تبديل شده بود. در اين ايدئولوژى ((انسان )) و حقوق انسانى متفرع بر فروع بود! و آنچه اصالت داشت قالبهاى فقهى ، كلامى و رواياتى بود كه فلسفه سياسى خلافت را مى ساخت . ((خداوند )) همان خداى مكتب جبريه بود، خشن و خون ريز و بى رحم كه خليفه آن را نمايندگى مى كرد و بندگى و اطاعت خداوند مترادف با بردگى مطلق انسان در اطاعت از قدرت حاكم و خليفه وقت بود و تمام احكام در اصول و فروع بر اين مدار مى چرخيد. در چنين جوى ، نفى چنين خدا و خليفه اى كه رهائى خلق مستلزم آن بود، اشكال خاصى از مبارزه را مى طلبيد: نهضتهاى الحادى و يا متهم به الحاد نتيجه نطقى چنين جوى بود. و قيامهاى سياسى - نظامى نيز ابعاد ديگر اين نتيجه بود. نهضت حلاج چنين اعتراض روشنفكرانهاى را عليه وضع موجود با محتواى انسان گرايانه اى ، نمايندگى مى كرد. و مى دانيم كه قبل از هر چيز حركات روشنگرايانه در تاريخ اسلام با سيادت و كيش شخصيت علما و فقها و متوليان رسمى كه افسار خلق را بدست دارند، در تعارض و تضاد است . بنابراين جا دارد كه حركات روشنفكرى و نهضت هاى انسانى با قهر و غضب و سركوب در تاريخ تحريف گردد. (223)




    امضاء


  10. Top | #249

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    8 - غرابيه ،
    در تشبيه محمد صلى الله عليه و آله به على عليه السلام مى گفتند: (( الغراب بالغراب و الذباب بالذباب ... )) خداوند جبرئيل را فرستاد مه رسالت را به على برساند، او اشتباها محمد را به جاى على گرفت .
    اين فرقه از غلاه شيعه و حلولى مى باشند.
    امضاء


  11. Top | #250

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,200
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,243
    مورد تشکر
    14,393 در 4,693
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    9- ازدريه ،

    از غلاه شيعه و قائل به الوهيت امام على بن ابى طالب عليه السلام بودند. مى گفتند: منظور ما از على كه خداست ، على بن ابيطالب عليه السلام است نه على پدر حسن و حسين ، زيرا اين على ، على ازدرى است !! زيرا على بن ابى طالب عليه السلام كه خداوند است ، فرزند ندارد، او صانع جهان مى باشد.

    امضاء


صفحه 25 از 26 نخستنخست ... 15212223242526 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi