صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 36 , از مجموع 36

موضوع: داستانهاى عارفانه در آثار استاد علامه آية الله حسن زاده آملى (جلد دوم)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    30- زرد آلوى تربيت شده

    يكى از بزرگان مى گويد: در مسافرت بودم و جهان را سير مى كردم ، به روستايى رسيدم . عزيزى ما را به باغش به مهمانى برد.
    گفت : اينها زرد آلوى باغ ماست . از زرد آلو تربيت شده مى خواهى يا تربيت نشده .
    من به زبانش آشنا نبودم كه چه مى خواهد بگويد: زرد آلويى آورد كه ترش ‍ بود آب نداشت ، بعد زرد آلويى ديگر آورد كه خيلى شيرين و پر آب بود.
    گفت : آقا اين زرد آلو، بيرون باغ روييده ، خودرو است ، باغبان بر سرش ‍ نبوده و اينطور بار آمده اما اين يكى باغبان داشته و به وقت آب خورده ، و مراقبت ديده ، اين پرورده است آن پرورده نيست . اين تربيت شده است آن تربيت شده نيست . انسان مربى مى خواهد انسان برنامه مى خواهد .



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    31- كمك مردمان حبشه به پيامبر

    ابوالفتح رازى در تفسير سوره حديد (ج 11، ص 58 به تصحيح و تعليق حضرت استاد علامه شعرانى ) در ضمن آيه كريمه يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و امنوا برسوله يوتكم كفلين من رحمته گويد:
    سعيد جبير گفت : سبب نزول آيه آن بود كه چون رسول اكرم صلى اله عليه و آله ، جعفر بن ابى طالب را به حبشه فرستاد، با هفتاد سوار، به نزديك نجاشى برفتند و دعوت كردند و ايشان اجابت كردند و ايمان آوردند، چون بازگشتند، چهل مرد از مردمان حبشه دستورى خواستند از نجاشى تا پيش ‍ رسول الله صلى اله عليه و آله آيند، نجاشى دستورى داد ايشان را، چون بيامدند، رسول صلى اله عليه و آله را، غزات احد در پيش بود و مسلمانان ضعيف حال بودند و محتاج ، چون آن بديدند از رسول صلى اله عليه و آله دستورى خواستند، گفتند: يا رسول الله ! ما را مال بسيار است ، دستورى ده تا برويم و مالى بياوريم تا اين غازيان بر خود و احوال خود صرف كنند.
    رسول صلى اله عليه و آله گفت : روا باشد، رفتند و مال بياوردند و با مسلمانان به آن مواسات كردند. (29)


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    32- اهميت ادب

    امام جواد عليه السلام فرمود: هيچ دو مردى به گرد يكديگر نيامدند، جز آن كه بهترين شان نزد خدا، كسى است كه مودب تر است .
    پرسيدند: اى فرزند رسول خدا! ما آن را نزد مردم دانيم كه چيست ؛ اما بيان فرما كه نزد خداوند چيست ؟
    فرمود: قرآن را همان گونه كه نازل شده است قرائت كنيد و سخن ما را همان طور كه گفته ايم ، روايت كنيد و خداوند را به حالتى كه محتاج و نيازمند اوييد بخوانيد . (30)


  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    33- مقام دانشمندان امت پيامبر

    پيامبر صلى اله عليه و آله فرمود: دانشمندان امت من ، همانند انبياء بنى اسرائيلند. و آن حضرت صلى اله عليه و آله فرمود: برخى از بندگان خدا انبياء نيستند و شهدا نمى باشند، ولى پيامبران و شهدا، در روز قيامت به خاطر مكانت و منزلت آنها در نزد خداى ، غبطه مى خورند.


  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    34- بركت ترجمه قرآن

    مرحوم ميرزا مهدى الهى قمشه اى حالات بسيار خوبى داشت ، با اينكه استاد دانشگاه بود ولى خيلى ساده زندگى مى كرد، در خصوص ترجمه و تفسير قرآن چنين گفته بود:
    يكى از كتابفروشى هاى تهران از من خواست كه قرآن را ترجمه و تفسير كنم ، قرارى هم گذاشت كه در مقابل هر چند صفحه مقدارى پول بدهد. من هم قبول كردم و شروع به ترجمه كردم ، چون در هر صفحه بيش از آن مقدار كه در نظر آقاى كتابفروش بود ترجمه مى كردم و طبعا بايد هر هفته پول زيادى مى پرداخت بهانه در آورد، به او گفتم : آقا من اين را بهانه قرار داده ام تا چنين توفيقى نصيبم شود. شما هر مقدارى كه دوست داريد بپردازيد.
    خلاصه با اين وضع ترجمه را به پايان رساندم و به بركت قرآن ، با پول ترجمه آن توانستم به حج مشرف شوم .


  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    June 2021
    شماره عضویت
    14147
    نوشته
    1,068
    صلوات
    1514
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا اباالحسن المهدی
    تشکر
    172
    مورد تشکر
    149 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    35- دورى محب فاطمه از آتش

    رسول خدا صلى اله عليه و آله فرمود: او را فاطمه ناميدم ؛ زيرا خداى ، او را و آن كس را كه دوستش داشته باشد از آتش دور كرده است . (31)

    36- ريشه تمام مصايب در اسلام

    محمد بن اسماعيل بخارى به اسنادش از عبد الله بن عباس روايت كرده است كه : عبدالله بن عباس گفت : هنگامى كه بيمارى پيامبر صلى اله عليه و آله (همان بيمارى كه منجر به رحلت آن حضرت شد) شدت گرفت ، حضرت فرمود: كاغذ و دوات بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.
    عمر گفت : تب بر پيامبر غلبه كرده ؛ ما را كتاب خدا بس است !
    پس پيامبر صلى اله عليه و آله فرمود: برخيزيد كه تنازع و اختلاف نزد من شايسته نباشد.
    ابن عباس مى گويد: تمام بلايا و مصايب ، از همان بود كه بين ما و نوشته پيامبر صلى اله عليه و آله حايل و مانع شد.
    تا جايى كه شهرستانى مى گويد: بزرگ ترين اختلاف امت ، اختلاف در امات بود؛ چون آن مقدار كه در اسلام براى امامت شمشير كشيده شد، براى هيچ مساله اى كشيده نشد.(32) ***

    37- ناعلاجى سام

    فرموده پيغمبر اكرم نبى مكرم صلى اله عليه و آله كه : خداوند هيچ دردى نيافريده مگر براى او دوايى خلق نموده مگر سام . (33)

    38- توبه گرگ مرگ است

    استاد ما علامه بزرگوار شعرانى نقل فرمودند:
    روزى يكى از ثروتمندان ميگسار، تصميم گرفت شرب خمر را كنار بگذارد و به درگاه خداوند توبه كند و از كارهاى زشت خود دست بكشد.
    چند روزى گذشت و اما آن ميگسار نتوانست كه طاقت بياورد. راه چاره اى انديشيد، تا خود را از اين گرفتارى نجات دهد. روزى به غلام خود يك قبضه تفنگ داد و به او گفت :
    وقتى كه من بر سر سفره شراب نشستم ، جام شراب را نزديك دهان من بياور و در حالى كه انگشت بر ماشه تفنگ است و آماده شليك هستى بگو مى بنوش !
    من مى گويم : من توبه كرده ام و ديگر مى نخواهم نوشيد .
    تو اصرار كن و بگو: اگر ننوشى با اين تفنگ تو را مى كشم .
    من مى گويم : عهد كردم توبه ام را نشكنم .
    تو بگو: اگر ننوشى ماشه تفنگ را خواهم كشيد و گلوله هاى سربى در سرت خالى خواهد شد .
    به از اصرار تو مى گويم : خدايا! به زور اسلحه و ترس مرگ خواهم نوشيد.

    39- تفاوت دو نوع رفتار

    ناصر خسرو در سفرنامه خود نوشته كه :
    وارد يكى از بلاد عرب شدم بى چيز و گرسنه ، وارد مسجد آنجا شدم و خواستم همانجا بيتوته كنم و در فكر روزى بودم ، به وسيله اى بالاى محراب مسجد قدرى نقش كردم ، اهل آنجا به من تكليف كردند كه تمام محراب را نقش كنم و از اين راه مبلغى عايد من گرديد.
    و مى گويد: گرسنه و برهنه وارد شهر شدم و كودكان به گمان اين كه ديوانه ام دنبال من افتاده سنگ بر من مى زدند، به حمام رفتم و خورجين را نزد حمامى گذاشتم و اهل حمام به من مى خنديدند.
    چند روز آنجا ماندم ، اهل شهر مرا شناختند و از طرف والى و اكابر شهر از من پذيرايى كردند. دفعه ديگر كه حمام رفتم نوكرها همراه من كرده بودند، و اهل حمام موقعى كه من لباس مى پوشيدم به جهت احترام من ايستاده بودند. حمامى با ديگرى مى گفت : اينها همان ها هستند كه آن روز مسخره مى كرديم .
    به زبان عربى مى گفت به گمان اين كه من عربى نمى فهمم و من به عربى جوابش گفتم كه ما همان هستيم . (34)

    40- معجزه طعام پيامبر

    رسول خدا صلى اله عليه و آله هر شب ، سه بار به مسجد مى رفت . و شبى آخر وقت به مسجد رفت ، كنار منبر او فقرا خوابيده بودند.
    حضرت كنيزى را كه به زنانش خدمت مى كرد، طلبيد و فرمود:
    هر چه غذا هست بياور!
    كنيز رفت ديگى آورد كه ته آن كمى غذا مانده بود. بعد حضرت ده نفر از فقرا را بيدار كرد و فرمود بگوييد: بسم الله و بخوريد.
    بعد از ده نفر همين طور ده نفر- ده نفر، همه خوردند و سير شدند. باز هم مقدارى غذا در ديگ ماند. به كنيز دستور داد آن را پيش زن ها ببرد. (35) (36)

    41- با همه اعضايم بيايم !

    عوف بن مالك كه از بزرگان صحابه و مردى عظيم الجثه بود، روزى به خدمت حضرت رسول صلى اله عليه و آله رفته ، وقتى كه حضرت در خيمه نشسته بود سلام كرد حضرت فرمود: در آى !
    گفت : به همه اعضاى خود درآيم ، يا چيزى را بيرون بگذارم ! حضرت بخنديد. (37)

    42- هر روز، روز كتب علم

    يكى از خاطرات خوشى كه از محضر شريف ايشان دارم ، اين است كه : يك روز زمستان كه برق خيلى سنگينى آمده بود (تازه آمده بودم به مدرسه مروى . راه دور بود مى خواستم نزديك تر بشود. به اين جهت بود و گرنه مدرسه حاج ابوالفتح براى ما، روحانيت و معنويت و بركت داشت . مدرسه مروى هم روحانيت و بركت داشت . ما به سفارش جناب آقاى شعرانى به حضرت آقاى ميرزا محمد باقر آشتيانى آمديم مدرسه مروى ، و ايشان ما را امتحان فرمودند و پذيرفتند. در مدرسه به ما حجره دادند. حالا از مدرسه مروى به درس آقايان مى رفتم .) زمستان برف سنگينى آمده بود. من از حجره بيرون آمدم ، برف را نگاه كردم و مردد بودم كه به درس بروم يا نروم . اگر نمى رفتم ، دليل بر تنبلى من و عدم عشق و شوق من بود، به هر حال تصميم گرفتم بروم .
    رفتم تا در خانه ايشان در سه راه سيروس ، خواستم در بزنم ، با آن برف سنگين كه آمده بود خجالت كشيدم . مدتى استادم كه كسى بيرون بيايد، اما كسى نيامد. ديدم وقت درس هم دارد مى گذرد. در هر صورت در زدم . آقا زاده هاشان در را باز كردند، وارد شدم و رفتم ديدم ايشان مشغول نوشتن هستند. با انفعال وارد شدم . سلام كردم و به محض نشستن عذر خواهى كردم .
    گفتم : آقا!در اين برف مزاحم شدم ، مى خواستم نيايم .
    گفتند: چرا؟
    گفتم : در اين برف نمى خواستم مزاحم بشوم .
    گفتند: مگر شما كه از مدرسه مروى تا اين جا مى آمديد، گداها در راه ننشسته بودند و گدايى نمى كردند؟
    گفتم : چرا بودند، امروز كه روز كسب و كار آنهاست .
    ايشان گفتند: خوب آنها تعطيل نكردند، ما چرا تعطيل كنيم ؟

    43- بوسيدن دست كودكان

    روزى حضرت استاد حسن زاده آملى از خيابان ارم عبور مى كردند كه فردى بچه به بغل به ايشان رسيده ، سلام كردند.
    استاد جواب سلام را داد، آن مرد خم شد كه دست مبارك آقا را ببوسد و بوسيد، استاد ناراحت شدند و فرمودند: اين چه كارى است كه مى كنيد، بايد دست اين بچه معصوم و بى گناه را بوسيد.
    سپس استاد خم شدند و دست بچه را بوسيدند.

    44- امدادهاى غيبى يار پيامبر

    فلم تقتلوهم ولكن الله قتلهم و ما رميت از رميت ، ولكن الله رمى (38)
    اين آيه كريمه راجع به غزوه بدر است . خداوند سبحان مى فرمايد: اى مومنان شما، كافران را نكشته ايد بلكه خدا آنان را كشت ، و اى پيغمبر!آنچه را كه تو انداختى ، تو نينداختى ، ولكن خدا انداخت .
    در روز بدر، جبرئيل عليه السلام به رسول الله عليه السلام گفت : يك مشت خاك برگير و آن را بر كافران بينداز!
    وقتى دو فرقه با هم برابر شدند، رسول الله صلى الله عليه و آله به امير المومنين عليه السلام فرمود: يك مشت از سنگريزه هاى وادى به من ده ! .
    امير عليه السلام يك كف از سنگريزه هاى وادى به رسول الله داد
    رسول الله آن را بر روى كافران بينداخت و گفت : شاهت الوجوه .
    و به نقل ديگر سه عدد سنگريزه گرفت ، يكى بر سوى راست كافران انداخت و يكى بر سوى چپ آنان و يكى بر پشت سر آنان ، و گفت : شاهت الوجوه . پس آن قوم شكست خوردند.
    در اين آيه با اين كه مومنان ، كافران را كشته اند، خداوند مى فرمايد: خدا آنان را كشته است . و با اين كه رسول الله حصباء را انداخت ، خداوند فرمود: آنچه را كه تو انداختى ، تو نينداختى ، خدا انداخت . (39)

    45- تعبير خوابى هولناك

    درس اشارات ما در محضر استادم در علوم عقلى و نقلى و رياضيات و غير آن ، علامه ذوالفنون معلم عصر العلوم آية الله حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى - روحى له الفداء و جزاء الله عنا خير جزاء المعلمين به ابتداى امر سوم در بحث از اطلاع انسان بر غيب در حالت خواب رسيد و تاريخ اين درس و گفتگو عصر روز يك شنبه هشتم ذى الحجه سال هزار و سيصد و هفتاد و سه از هجرت حضرت خاتم عليه السلام مطابق با هفدهم ماه خرداد سال هزار و سيصد و سى و سوم هجرى شمسى در تهران بود و مدرس بلند و محضر اعلايش نيز بيت شريف ايشان در تهران بود، خانه اى كه به منزله بيت المعمور را قم بود، شگفت اين كه هم اكنون نيز اين واقعه را در شب يك شنبه نهم ذى الحجه هزار و چهار صد و هشت مطابق با ماه مرداد سال هزار و سيصد و شصت و هفتم هجرى شمسى بعد از گذشت سى و پنج سال قمرى مى نويسم .
    خلاصه اين كه جناب شعرانى قدس سره الشريف فرمود: در سالى كه دست هاى ستم به جسارت و اهانت مرقد ثامن الحجج امام على بن موسى الرضا عليه السلام را به توپ بست ، من قبل از آن واقعه هائله به چند شب در خواب ديدم : دودى غليظ سياه مسموم از جانب مشرق متصاعد شد، آنگاه همانند غبارى مسموم در هوا منتشر شد تا اين كه به مه دنيا رسيد و تمام فضا را احاطه كرد و همه مردم را در برگرفت ، پس هر صالح و مومنى از آن مسموم گرديد و هلاك شد، اما دود به ديگران ضررى نمى رساند و به آنها نمى رسيد، چند روز گذشت كه اين واقعه هائله اتفاق و ما به تعبير آن روياى عجيب دهشت آور منتقل شديم .(40)

    46- انعام به حضرت على عليه السلام

    روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله با حضرت امير عليه السلام خرما مى خوردند، هر خرما كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله مى خورد، پنهان دانه اش را نزد امير عليه السلام مى نهاد تا تمام شد پيش ‍ حضرت رسول صلى الله عليه و آله هيچ دانه خرما نبود و همه نزد حضرت امير بود، حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمودند: من كثر نواه فهو اكول ؛ هر كه دانه او بيشتر بود، بسيار خورنده است .
    حضرت امير فرمودند: من اكل نواه فهو اكل ؛ هر كه خرما را با دانه خورده است ، آن خورنده تر است
    حضرت امير چون اين كلام را فرمود، حضرت رسول صلى الله عليه و آله تبسم نموده فرمان داد تا هزار درهم به آن حضرت انعام دادند. (41)

    47- يك قرآن و اين همه تفسير

    جناب ناصر خسرو كه تقريبا زمان شيخ الرئيس مى زيسته ، (البته شيخ را نديده و شاگردانش را ديده و عالم هزار سال پيش است ) در شرح حالش ‍ مى فرمايد:
    من هفتصد تفسير قرآن كريم ديده ام . آن زمانى كه هنوز صنعت چاپ نبود، ديدن هفتصد نسخه تفسير خيلى زياد است . و الان جناب حاج آقا بزرگ تهرانى رضوان الله عليه در كتاب الذريعه و آقايان ديگر كه فهرست نوشته اند، چند برابر فرموده ناصر خسرو، تفسير نقل كرده اند.
    هزار سال پيش ، هفتصد تفسير، الان كه هزار سال گذشته ، اين همه تفسير نوشته شده است . (42)

    48- آخرين مرحله سير و سلوك

    مقامات شامخ حضرت استاد علامه طباطبايى صاحب الميزان را خداوند، متعالى بفرمايد، مى فرمود: آقا! آخرين مرحله سير و سلوك عارف اين است كه مى رسد به جايى كه مى بيند آنچه را كه از بيرون يافته است ، همه درونى بوده است و حالا خودش شده است . به هر حال هر كس هر حرفى مى زند، اما همه حرف ها بايد برگردد به قرآن و روايت ، اين خلاصه عرايض ماست . اين فرمايش اساتيد ماست . آنها با قرآن و استدلال حرف حق را به ما آموختند، جز اين هم كه كتاب ديگرى نداريم . ما معيار و ميزان داريم ، ترازوى انسان سنج ، و آن قرآن است و روايات ، كه مرتبه نازله قرآنند.

    49- توجه استاد به كودكان

    اينجانب روزى به همراه فرزندم خدمت حضرت آقاى حسن زاده آملى رسيديم ، هنگامى كه چشم آقا به فرزند نه ساله من افتاد، فرمودند: اجازه دهيد كه اين بچه پاك و معصوم وارد منزل من شود! استاد (عزه ) نسبت به بچه ها عنايت خاصى داشته و احترامى شديد براى كودكان قائل است و مى فرمايند كه آنها پاك اند و اين ماييم كه آلوده شده ايم !
    ايشان نام فرزندم را پرسيد، و در حقش دعاى خير نمودند.

    50- هر آن كو غافله ، غافل خوره تير!

    رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: اكثر صياح اهل النار من سوف ؛ بيشتر فرياد دوزخيان از پس از اين گفتن و فردا فردا كردن است .
    به بيمار بيدارى گفتند: ما را اندرزى ده !
    گفت : شما را از سوف بيم مى دهم .
    حافظا!تكيه بر ايام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فكنم (43)
    مبادا خواجه غافل بخورد و غافل بخوابد كه به قول عارف همدان بابا طاهر عريان هر آن كو غافله ، غافل خوره تير.


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی