صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 25 , از مجموع 25

موضوع: دانستنیهای خانواده سبز

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,145
    تشکر
    34,822
    مورد تشکر
    35,639 در 11,365
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    لا یَرُدُّ الحقَّ علی عدوِّهِ !
    باطل را از دوستش نیز نمی پذیرد :
    لا یَقبَلُ الباطلَ مِن صدیقِهِ !
    به خاطر کسی که دوستش دارد مرتکب گناه نمی شود :
    لا یأثَمُ فیمَن یُحِبُّ !
    به کسی که دشمنی دارد ستم نمی کند :
    لا یَحیفُ علی مَن یُبغِضُ !
    در پیشگاه حق تسلیم است :
    کانَ ذَلُولًا عِنْدَ إِجَابَهِ الْحَقِّ !
    به حق پایبند است :
    ثَمَرَهُ العَقلِ لُزومُ الحَقِّ !
    پیرو حق است :
    لایَکمُلُ العَقلُ إلّا بِاتِّباعِ الحَقِّ !
    حقّ را با شخصیت ها نمی سنجد ، بلکه در صدد شناختن حق بر می آید تا پیروان آن را بشناسد :
    إنّ الحقَّ لایُعرَفُ بالرِّجالِ ، اعْرِفِ الحقَّ تَعرِفْ أهلَهُ !
    از مدیریت کلامی بالایی برخوردار است :

    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,145
    تشکر
    34,822
    مورد تشکر
    35,639 در 11,365
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    حافِظاً لِلِسانِهِ !
    می تواند زبان در کام کشد :
    یُخْرِسُ لسانَهُ !
    پیش از گفتن احساس می کند ، سپس می گوید :
    لِسانُ العاقِلِ وَراءَ قَلبِهِ و قَلبُ الأحمَقِ وَراءَ لِسانِهِ !
    وقتی نظر می دهد کارشناسانه و سنجیده است :
    رَأیُ الرَّجُلِ میزانُ عَقلِهِ !
    زیاده گو نیست :
    إذا تَمَّ العَقلُ نَقَصَ الکلامُ !
    گفتارش از دانشش بیشتر نیست ، و دانشش بیشتر از عقل و خِرَدش نیست :
    الإمامُ الباقرُ ( ع ) : إنّی لَأکْرَهُ أن یکونَ مِقدارُ لِسانِ الرجُلِ فاضِلاً علی مِقدارِ عِلمِهِ کما أکرَهُ أن یکونَ مِقدارُ عِلمِهِ فاضِلاً علی مِقدارِ عَقلِهِ !
    کردارش گفتارش را تصدیق می کند :
    صَدَّقَ أقوالَه أفعالُهُ !
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,145
    تشکر
    34,822
    مورد تشکر
    35,639 در 11,365
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اسیر زبانش نیست :
    الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ !
    با سکوت به عقل و خِرَدش آرامش می بخشد :
    النُّطقُ راحَهٌ للرُّوحِ و السُّکوتُ راحَهٌ للعَقلِ !
    جز خوبی نمی گوید :
    و الصَّمتِ إلّا مِن خَیرٍ !
    با این که در سخن گفتن توانا است خاموشی برای او آسان است :
    الصَّمتُ آیَهُ النُّبلِ و ثَمَرَهُ العَقلِ !
    هنگام سکوت در اندیشه است :
    إذا سکت فکر !
    وقتی می نگرد عبرت می گیرد :
    إذا نظر اعتبر !
    در گفتارش با انصاف است :
    مُنْصِفاً بِقَوْلِهِ !
    گفتار خود را به نقد می کشد :
    خَصْماً بِقَوْلِهِ !
    از کسی غیبت نمی کند :
    صان لسانَه عن الغیبه !
    به دریافت های او دیگران بعد از گذشت زمان می رسند :
    أول رأی العاقل آخر رأی الجاهل !
    اندیشه اش را واکاوی می کند :
    اتهم رأیه !
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  5. Top | #24

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,145
    تشکر
    34,822
    مورد تشکر
    35,639 در 11,365
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آنچه را نمی شناسد انکار نمی کند
    :
    هَلْ یَجْحَدُ الْعَاقِلُ مَا لَا یَعْرِف !
    به هنگام شناخت خودداری می کند :
    وقف حیث عرف !
    به کمبودهایش آگاه است :
    استِشعارُهُ بنفسِهِ النُّقصانَ !
    کمبودهای دینی ، فکری ، اخلاقی و تربیتی خود را شمارش می کند و آن ها را در سینه اش یا روی کاغذ می نویسد و در زدودن آن ها می کوشد :
    یُحصِی علی نفسِهِ مَساوِیَها فی الدِّینِ و الرَأیِ و الأخلاقِ و الأدَبِ فَیَجمَعَ ذلکَ فی صَدرِهِ أو فی کتابٍ و یَعمَلَ فی إزالَتِها !
    از خود دادخواهی کند :
    إنصافُهُ مِن نَفسِهِ !
    زمانه خود را می شناسد :
    عارِفاً بِزَمانِهِ !
    در رویارویی با آشوب ها و هرج و مرج های سیاسی ، اجتماعی و خانوادگی دست و زبانش را مدیریت و کنترل می کند و به خداوند پناهنده می شود :
    إذا عَرَضَت لَهُ فِتنَهٌ استَعصَمَ بِاللَّهِ و أمسَکَ یَدَهُ و لِسانَهُ !
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. Top | #25

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,145
    تشکر
    34,822
    مورد تشکر
    35,639 در 11,365
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    هر گاه برتریی ببیند آن را غنیمت می شمارد :
    إذا رَأی فَضیلَهً انتَهَزَ بِها !
    در دانش و علم بسیار می اندیشد تا این که حفظ کند و نقل کند :
    کَثرَهُ النَّظَرِ فی العِلمِ یَفتَحُ العَقلَ !
    با افزایش دانش و تجربه درصدد کامل کردن شخصیت خود است :
    العَقلُ غَریزَهٌ تَزیدُ بِالعِلمِ و التَّجارِبِ !
    از دانشجویی در تمام عمرش خسته نشود :
    لا یَسأمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طُولَ عُمرِهِ !
    در اندیشه به کار بستن دانشش هست و نه در فکر فخر فروشی علمی :
    اعقِلوا الخَبَرَ إذا سَمِعتُموهُ عَقلَ رِعایَهٍ ، لا عَقلَ رِوایَهٍ فإنَّ رُواهَ العِلمِ کَثیرٌ و رُعاتَهُ قَلیلٌ !
    دانش نمی
    آموزد مگر برای دانستن :
    لا یَتعلّمُ إلّا لِیَعْلمَ !
    دانایی فرا نمی گیرد مگر برای عمل کردن :
    لا یَعلمُ إلّا لِیَعْملَ !
    حکمت ( دانشی که تاریخ مصرف ندارد ) گمشده ی اوست :
    ضاله العاقل الحکمه فهو أحق بها حیث کانت !
    در حکمت بسیار می اندیشد :
    کَثرَهُ النَّظَرِ فی الحِکمَهِ تَلقَحُ العَقلَ !
    به کم و کاست دنیا در صورتی که با حکمت و خردورزی همراه باشد خرسند است ؛ ولی اگر دنیا را داشته باشد و از حکمت و دانش کم بهره باشد خرسند نیست :
    رَضِیَ بِالدُّونِ مِنَ الدّنیا مَعَ الحِکمَهِ ؛ و لَم یَرضَ بِالدُّونِ مِنَ الحِکمَهِ مَعَ الدّنیا !
    تفریح و لذتش حکمت و دانش است :
    الحِکمَهُ رَوضَهُ العُقَلاءِ و نُزْهَهُ النُّبَلاءِ !
    از تجربیات پند گیرد :
    وَعَظَتهُ التَّجارِبُ !
    دیگران مایه ی پند او می شوند :
    اتعظ بغیره !
    از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود :
    لا یُلسَعُ مِن جُحرٍ مَرَّتَینِ !
    انتقاد کننده اش را دوست دارد :
    لا تُعاتِبُ الجاهل فَیَمقُتُکَ ، و عاتِبِ العاقل یُحبِبکَ !
    آن را که عیب هایش را به او هدیّه کند از بهترین دوستان خود می شمارد :
    أحَبُّ إخوانی إلَیَّ مَن أهدی إلَیَّ عُیوبی !
    آزمندی و حرص از او سر نمی زند :
    لا یَبدو مِنهُ الحِرصُ !
    امروزش از دیروزش بهتر است :
    کانَ یَوْمُهُ خَیْراً مِنْ أَمْسِهِ !
    در جستجوی کمال است و پول پرست نیست :
    یَطلُبُ الکَمالَ و الجاهِلُ یطلُبُ المالَ !
    از احمق ، گنه کار و بی شخصیت انتظار دادرسی و انصاف ندارد :
    ثَلاثَهٌ
    لا یَنتَصِفونَ مِن ثَلاثَهٍ أبَداً : العاقِلُ مِن الأحمَقِ ، و البَرُّ مِن الفاجِرِ ، و الکَریمُ مِن اللَّئیمِ !
    از هر چه ناروا و ناشایست است دوری می کند حتی اگر ممنوع نباشد :
    لَو لَم یَنْهَ اللَّهُ سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوجَبَ أنْ یَجْتَنِبَها العاقِلُ !
    یک بعدی نیست :
    أن یکونَ لَهُ ساعاتٌ !
    در زندگی برنامه ریزی و تعادل دارد :
    لَهُ ساعاتٌ : ساعَهٌ یُناجِی فیها رَبَّهُ عزّوجل ، و ساعَهٌ یُحاسِبُ نَفسَهُ ، و ساعَهٌ یَتَفَکَّرُ فیما صَنَعَ اللَّهُ عزّوجل إلَیهِ ، و ساعَهٌ یَخلُو فیها بِحَظِّ نفسِهِ مِنَ الحَلالِ ، فإنّ هذهِ الساعَهَ عَونٌ لِتلکَ الساعاتِ ، و استِجمامٌ للقُلوبِ و تَوزِیعٌ لها !
    راز دار است :
    صَدرُ العاقِلِ صُندوقُ سِرِّهِ !
    مردم نمی دانند در درون او چه می گذرد :
    لا یَدری الناسُ ما فی نفسِهِ !
    در بر آوردن نیازهای خود از « پوشیده داشتن » کمک می گیرد :
    اسْتَعینوا علی قَضاءِ حَوائجِکُم بالکِتْمانِ ، فإنَّ کُلَّ ذی نِعمَهٍ محَسودٌ !
    هر چه بر سن و سالش می گذرد پخته تر می شود :
    إذا شابَ العاقِلُ شَبَّ عَقلُهُ !
    حدس و گمانش از یقین نادان درست تر از آب در می آید :
    ظنُّ العاقِلِ أصَحُّ مِن یَقینِ الجاهِلِ !
    نسبت به آن چه نادان بدان مایل است بی میل است :
    یَزهَدُ فیما یَرغَبُ فیه الجاهل !
    به آن چه نفسش زیبا می شمارد اطمینان نمی کند :
    لم یثق بکل ما تُسَوِّلُ له نفسُه !
    به شهوات بهایی ندهد :
    استَهانَ بِالشَّهَواتِ !
    خواهش های مادی در نظر او ناچیز است
    :
    هانَت علَیهِ شَهوَتُهُ !
    شهوتران و هوس باز نیست :
    ذَهابُ العَقلِ بَینَ الهَوی و الشَّهوَهِ . قَرینُ الشَّهوَهِ مَریضُ النّفسِ ، مَعلولُ العَقلِ !
    شهوت و غرایزش را مدیریت می کند :
    غَلَبَ شَهوَتَهُ !
    بر هوی و هوسش چیره است :
    غلب هواه !
    هیجان های خود را مدیریت و کنترل می کند و بدمستی نمی کند :
    یَحتَرِس مِن سُکرِ المالِ و سُکرِ القُدرَهِ و سُکرِ العِلمِ و سُکرِ المَدحِ و سُکرِ الشَّبابِ ، فإنَّ لِکُلِّ ذلکَ رِیاحاً خَبیثهً تَسلُبُ العَقلَ و تَستَخِفُّ الوَقارَ !
    هیجان های خشم ، میل و ترس خود را مدیریت می کند :
    مَنْ یَمْلِکُ نَفْسَهُ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ !
    در میل ها و خواهش هایش میانه رو و معتدل است :
    القَصدُ عِندَ الرَّغَبِ !
    به هنگام ترس صبور و شکیباست و دستپاچه نمی شود :
    الصَّبرُ عِندَ الرَّهَبِ !
    خشم خود را فرو می خورد :
    و الکاظمین الغَیظِ
    به هنگام خشم بردبار است :
    الحِلمُ عِندَ الغَضَبِ
    با داشتن قدرت و قوت انصاف ورزد :
    أنصَفَ عَن قُوَّهٍ !
    بدی را به نیکی پاسخ دهد :
    جازی الاسائه بالاحسان !
    دشمنی او از دوستی نادان سودمندتر است :
    عَداوه العاقل خیر من صَداقه الجاهل !
    نادان را درک می کند :
    یعرف الجاهل لأنه کان قبلُ جاهلا !
    از رفتار نادان خیلی به شگفت نمی آید :
    تعجب الجاهل من العاقل أکثر من تعجب العاقل من الجاهل !
    با نادان چونان پزشک با بیمار روبرو می شود ، و از مهارت همدلی و هم حسی برخوردار است :
    یُخاطب الجاهل
    مخاطَبَه الطبیب المریض !
    در زندگی به میزان رفع نیازهای اساسی بسنده می کند :
    قَنِعَ بِمَا یَکْفِیهِ !
    ناپسند را از خودش دور می سازد :
    عَقَلَ الذَّمَّ عَنْ نَفْسِهِ !
    به هوش شناختی ( iq ) بسنده نمی کند :
    إنّ اللَّهَ یَقِی بالتَّقوی عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ !
    از مشروبات ممنوع پرهیز دارد :
    حَرّمَ اللَّهُ الخَمرَ لِما فیها مِن تَغْییرِها عُقولَ شارِبِیها !
    دل بسته دنیا نیست :
    حُبُّ الدنیا یُفسِدُ العقلَ !
    عاشق دنیا نیست :
    لا تَنظُرْ إلَیها نَظَرَ العاشِقِ الوامِقِ !
    اهل زرنگی نیست :
    إنّ اللَّهَ تعالی وَسَّعَ أرزاقَ الحَمقی لِیَعتَبِرَ العُقَلاءُ و یَعلَمُوا أنّ الدنیا لیسَ یُنالُ ما فیها بِعَمَلٍ و لا حِیلَهٍ !
    سخاوتمند است :
    السَّخاءُ ثَمَرَهُ العَقلِ !
    عُذر پذیر است :
    أعقَلُ النّاسِ أعذَرُهُم لِلنّاسِ !
    عاشق نمی شود :
    مَن عَشِقَ شَیئاً أعشی ( أعمی ) بَصَرَهُ و أمرَضَ قَلبَهُ ، فَهُوَ یَنظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحیحَهٍ ، و یَسمَعُ بِاُذُنٍ غَیرِ سَمیعَهٍ ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ ، و أماتَتِ الدّنیا قَلبَهُ !
    اگر عاشق شد عشقش را مدیریت می کند :
    مَن عَشِقَ فَکَتَمَ و عَفَ فَماتَ فهُو شَهیدٌ !
    عاشق عبادت است :
    مَن عَشِقَ العِبادَهَ فَعانَقَها ، و أحَبَّها بقَلبِهِ ، و باشَرَها بِجَسَدِهِ و تَفرَّغَ لَها ، فَهُو لا یُبالی عَلی ما أصبَحَ مِنَ الدُّنیا : عَلی عُسرٍ أم عَلی یُسرٍ !
    اهل بندگی است :
    العقل ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنانُ !
    عفت می ورزد :
    مَن عَقَلَ عَفَّ !
    دلِ بزرگی دارد :
    حِفظُ قَلبِکَ ما استَودَعتَهُ !
    از کنار
    لغو و بیهوده بزرگوارانه و کریمانه می گذرد :
    وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً !
    کارهای بیهوده را ترک می کند :
    بِتَرکِ ما لا یَعنیکَ یَتِمُّ لَکَ العَقلُ !
    زیاد اهل سرگرمی نیست :
    مَن کَثُرَ لَهوُهُ قَلَّ عَقلُهُ !
    ریا کار نیست :
    اذا عَمِلَ أخلص !
    دل از مهر دنیای فریبنده خالی می کند :
    مِن عَلاماتِ العَقلِ التَّجافی عَن دارِ الغُرورِ !
    رویکردش به سرای جاودان است :
    الإنابَهُ إلی دارِ الخُلودِ !
    برای خانه ی قبر توشه بر می گیرد :
    التَّزَوُّدُ لِسُکنَی القُبورِ !
    برای روز رستاخیز آماده می شود :
    التَّأهُّبُ لِیَومِ النُّشورِ !
    در همه حال حریم خداوند را نگه می دارد و از او حساب می برد :
    تَقوی اللَّهِ فی کُلِّ حالٍ !
    دنیا را دشمن می دارد و هوس را سرکوب می کند :
    ثَمَرَهُ العَقلِ مَقتُ الدّنیا و قَمعُ الهَوی !
    در نیازهای اساسیش درمانده نیست :
    مَن عَدِمَ قُوتَهُ کَثُرَت خَطایاهُ !
    الفَقرُ مَنقَصَهٌ للدِّینِ ، مَدهَشَهٌ للعَقلِ ، داعیَهٌ لِلمَقتِ !
    در صدد ترمیم و تأمین نیازهای زندگی است :
    مَرَمَّهٍ لِمَعَاشٍ !
    با خردورزی به خداوند نزدیک می شود :
    إذا تَقَرَّبَ العِبادُ إلی خالِقِهِم بالبِرِّ فَتَقَرَّبْ إلَیهِ بالعَقلِ تَسبِقْهُم !
    رو به پیشرفت است :
    الکَیِّسُ مَن کانَ یَومُهُ خَیراً مِن أمسِهِ !
    در حدّ و مرز خود می ماند و از اندازه خود تجاوز نمی کند :
    أن یَقِفَ عند حَدِّه و لا یَتَعدّی قَدْرَهُ !
    با دیگران آن گونه رفتار میکند که دوست دارد با او رفتار شود :
    صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ أن یُصاحِبوهُ !
    هر گاه وعده دهد وفا کند ولی هرگاه بیم دهد درگذرد :
    إذا وَعَدَ وَفی و إذا تَوَعَّدَ عَفا !
    شکم شُل نیست :
    عَفَّ بَطنُهُ !
    بر عمر سپری شده اش می گرید :
    بُکاؤهُ علی ما مَضی مِن زَمانِهِ !
    به پیمان ها وفادار است :
    الوَفاءُ بالذِّمَمِ !


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی