نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: دانستنیهای خانواده سبز

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,091
    تشکر
    34,815
    مورد تشکر
    35,633 در 11,363
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض دانستنیهای خانواده سبز





    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,091
    تشکر
    34,815
    مورد تشکر
    35,633 در 11,363
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سبز یعنی چه ؟ !

    در لغت نامه ی بزرگ دهخدا می خوانیم :
    سبز یعنی : هر چیزی که رنگ آن مانند رنگ برگ های درخت در فصل بهار باشد !
    رنگی میان سیاهی و زردی !
    چون سیاه را با زرد درآمیزنند سبز گردد !
    سبز یعنی شاد و خرّم !
    سبز یعنی بالنده !
    سبز یعنی پویا !
    سبز یعنی با نشاط !
    خانواده ی سبز یعنی چه ؟ !
    یعنی :
    خانواده ای که در آن خودخواهی دیده نمی شود !
    خانواده ای که در آن منحنی توقعات و انتظارات به صفر میل می کند !
    بزرگواری و گذشت موج می زند !
    دریادلی درس اول آن است !
    بخل و تنگ نظری در آن راه ندارد !
    بی تفاوتی رخت بربسته است !
    مهرورزی جایی برای قهر نگذاشته است !
    « دوستت دارم » زیاد شنیده می شود !
    « کفاف » جای « رفاه » نشسته است !
    « خشم » در دریای وجود اعضای آن غرق می شود !
    منّت گذاشته نمی شود !
    آیا نمی خواهی خانواده ی سبزی داشته باشی ؟ !
    اگر خواستار چنین خانواده ای هستیم باید :
    از خود شروع کنیم !
    درک درستی از دیگران داشته باشیم !
    بزرگوار باشیم !
    خوبی های خود را نسبت به دیگران نادیده بگیریم !
    آیا می دانید که
    گرمای خانه از آتش مهر است و سردی و افسردگی از خودخواهی ، خودمحوری و « خودشیفتگی » ؟ !
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,091
    تشکر
    34,815
    مورد تشکر
    35,633 در 11,363
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    کودکان در هفت سال اول زندگی ، خودشیفته اند . یعنی : جاده زندگی را یک طرفه می بینند که فقط خود می توانند برانند و برای دیگران حق « ابراز وجود » و « بیان خویشتن » نمی شناسند ! اما وقتی بزرگ شدند باید دانسته باشند که جاده زندگی دوطرفه است و برای دیگران نیز فرصت ابراز وجود و بیان خویشتن هست . اما گویا برخی آدم ها در بزرگسالی نیز کودکانی خودشیفته اند ! در سیر رشد منطقی تربیت ، کودکان به تدریج « اجتماعی شدن » را می آموزند تا وقتی بزرگ شدند بزرگواری ، درک متقابل ، مهارت هم حسی و همدلی را نیز فرا گرفته باشند .
    در این نوشتار بر آنیم تا به همراه شما خانه ای نو بسازیم و از این رهگذر جامعه ای سالم را تجربه کنیم :
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,091
    تشکر
    34,815
    مورد تشکر
    35,633 در 11,363
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    انقلاب صنعتی و فروپاشی خانواده

    « ویل دورانت » در کتاب خواندنی و جذابش « لذات فلسفه » بر آن است که انقلاب صنعتی موجب شد زن نیز صنعتی شود ! چرخ و پَر کارخانه ها تازه به کار افتاده بود و کارفرمایان سودمحور زنان را کارگران ارزان تری یافتند و آنان را بر مردان سرکش گران قیمت ترجیح دادند ! کارفرمایان در اندیشه سود و زیان خود بودند و خاطر خود را با اخلاق و ارزش ها آشفته نمی ساختند ! ! کسانی که ناآگاهانه « خانه براندازی » کردند کارخانه داران قرن نوزدهم انگلستان بودند !
    او به طعنه می گوید : نخستین قدم برای آزادی مادربزرگ های ما قانون 1882 بود ! به موجب این قانون زنان بریتانیای کبیر از امتیاز بی سابقه ای برخوردار شدند و آن این که : پولی را که به دست می آوردند حق داشتند برای خود نگه دارند ! این قانون عالی اخلاقی و مسیحی را کارخانه داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانه ها بکشانند !
    یعنی : غرب پُر مدعا تا 126 سال پیش هنوز مالکیت زن را محترم نمی شمرد ، در حالی که اسلام 1400 سال پیش مالکیت خانم ها را با همه قدرت تثبیت کرد !
    این قانون که در واقع حیله ای برای هیجانی کردن خانم ها و استفاده از نیروی کار آنان بود موجب شد که خانم ها بندگی و جان کندن در مغازه و کارخانه را بر آرامش خانه ترجیح دهند ! گویا بیرون رفتن زن از خانه و پیدا کردن کار در کارخانه به او آبرو و اعتبار می بخشید ! او نخستین مزد خود را با همان غرور و خوشحالی گرفت که پسران فراری از مدرسه می خواهند با یک کار صنعتی و سیگار روز تعطیل ، مردی خود را ثابت کنند ! زن این بردگی جدید و لوکس را با وجد و شادی پذیرفت ؛ شادی کسی که سرانجام کاری پیدا کرده و خود را به نحوی سرگرم ساخته است ! چون خانه خالی شد ، مردان و زنان آن را ترک گفتند و روی به آن خانه های زنبوری که آپارتمانش می نامند نهادند ! تمام روز و عصر خود را
    در غوغا و جنجال کوچه و خیابان گذراندند ! رسم و عادتی که از ده هزار سال بر جای مانده بود در یک نسل از میان رفت ! دانشمندان علوم اجتماعی و روان شناسان اجتماعی به ما یاد داده بودند که تغییر عادات و رسوم و اخلاق تدریجی و نامحسوس است ؛ اما یکی از بزرگ ترین تغییرات در تاریخ تمدن بشر در روزگار ما و جلو چشم ما در فاصله کودکی و بلوغ یک انسان اتفاق افتاد ! نویسندگان ، خطبا و سیاست مداران مردم را برحذر می داشتندکه مبادا سوسیالیست ها خانه را ویران کنند ، اما در برابر چشمشان انقلاب صنعتی خانه براندازی کرد ! کودکانی که در مزارع مایه شادی و کمک بودند در شهرهای پرجمعیت و آپارتمان های تنگ ، افزون بر این که گران تمام می شوند ، جلو دست و پا را هم می گیرند ! ماشین ها کارخانه ها را آوردند ، کارخانه ها شهرهای جدیدی ساختند ، شهرها دموکراسی ، سوسیالیسم و منع آبستنی را آوردند ! هیچ کس چنین نمی خواست ، اندرز علمای دین و بزرگان نیز نمی توانست جلو این جریان را بگیرد ؛ بایستی تاریخ صد سال اخیر اروپا و آمریکا را عوض کرد تا این جریان پیش نیاید ؛ ولی تاریخ هم مانند انرژی برگشت پذیر نیست ! مادر بودن امری عادی بشمار نیامد و کاری خطرناک جلوه کرد ! زن جدید به علت اشتغال در کارخانه و کار نکردن در خانه از نظر جسمانی ضعیف تر از پیشینیان خودگردید ! حس زیباشناسی فرومایه مردِِ جدید نیز کار را بدترکرد ،
    زیرا مرد امروزی تن باریک و لاغر را پسندید ؛ زیرا زیبایی را با جاذبه ی زودگذر جنسی سنجید و نه با سلامت و قدرت بنیه که نشانه مادری است ! زنان بیش از پیش از به دنیا آوردن کودکان ، ناتوان شدند و تا توانستند از مادر شدن گریزان ، و آن را به کم ترین حد ممکن رساندند ! شوهران شان نیز تا حد زیادی با آنان همراه شدند و ندانستند که خرج کودکان کم تر از خرج میخانه ها و عیّاشی هاست ! زن فارغ از حال بچه و فارغ از آن آخرین وظیفه ای که می بایست خانه را محیطی پر معنی و قابل تحمل کند روی به اداره و کارخانه نهاد ؛ مغرورانه در مغازه در کنار مرد ایستاد و مثل او کارکرد ، مثل او فکرکرد و سخن گفت ؛ میزان بیشتری از این آزادی را از راه تقلید به دست آورد ؛ مانند مرد سیگار کشید ، مانند او شلوار پوشید ، موی سرش را مثل او اصلاح کرد ، در بی اعتنایی به مقدسات و در الحاد به رفتار او گرایید ! همانندی روزانه ، مردان را زنانه و زنان را مردانه ساخت ! مشاغل همسان ، محیط یکسان و خواسته های یکسان ، هر دو جنس را تقریبا به یک شکل درآورد ! پس از یک نسل لازم است برای تمیز مرد از زن بر هر یک ورقه ای بچسبانند تا از پیشامدهای ناگوار جلوگیری شود ، تازه باز هم نمی توان امیدوار بود ! شهرتازه به لزوم فرزندان اعتقادی ندارد ، به همین جهت زنان
    را به فحشا وامی دارد تا خود را با مادری آلوده نکنند ! !


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,091
    تشکر
    34,815
    مورد تشکر
    35,633 در 11,363
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ویل دورانت نتیجه می گیرد و می گوید :
    پس آزادی زن نتیجه ی پیشرفت های اقتصادی است و خود او درآن دخالتی ندارد ! زن با نرمشی حیرت آور و انعطافی دور از انتظار خود را با صنعت سازگارکرد !
    او می گوید : اگر مزیت دختری در دانش و اندیشه ی او باشد نه در ناز و دل انگیزی طبیعی و زرنگی نیمه آگاهش ، در این صورت در پیدا کردن شوهر چندان کامیاب نخواهد بود ؛ زیرا به جایی قدم نهاده است که مردان از قرن ها پیش برای خود قرق کرده اند !
    او می گوید : شصت درصد زنان دانشگاه بی شوهر می مانند ! یک دختر زرنگ تا خیلی دیر نشده است باید برتری ذهنی خود را پنهان کند ! زن امروزی مانند مادر بزرگِ خانه دار یا کشاورز خود سالم به نظر نمی رسد ؛ رنگش پریده است و دوران بارداری و وضع حمل ، که در نظر زن دهاتی کوچک و حقیر است ، در او با رنج و بیچارگی دایمی همراه است ! مردان نیز چنین هستند ، آن ها نیز پس از آن که مزارع را ترک گفتند قدرت بنیه خود را از دست دادند ! ذهن امروزی آگاه تر و هشیارتر است ؛ ابزار پیچیده را با اطمینان و آرامش به کار می برد ، اما جسم مردان امروزی تاب آن رنج ها و فشارها را که در روزگار گذشته جزء امور عادی روزانه بود ندارد !
    او می گوید
    : دامن های کوتاه برای همه ی جهانیان به جز خیاطان نعمتی است و تنها عیب شان این است که قدرت تخیل مردان را ضعیف تر می کند ! شاید اگر مردان قوه ی تخیل نداشته باشند زنان نیز چندان زیبا نباشند ! دختر نوین می خواهد روح و جسم خود را بیش از پیش نمایان سازد ؛ این کار حواس را موقتا به خود جلب می کند اما به سختی ممکن است روح و روان مرد را نیز جلب کند ! مردِ پخته ، امتناع و خود داری ظریفانه ی زن را دوست می دارد ! نمی خواهیم به زنانی که در خانه و مغازه برای زندگی انسان و در راه تولید کالا برای انسان کار می کنند توهین شود ! اگر زنی شایسته ی توهین باشد آن است که زیبایی خود را در معرض تجارت می گذارد ؛ برای تفنن و اسراف در عشق به سوداگری می پردازد و سراسر روز را به پیرایش و آرایش سر و صورت ، پیچ دادن مو و پوشیدن لباس می گذراند ؛ شب ها را در تفریح و پرسه زنی به صبح می رساند ! در سراسر زندگانی رنگارنگ امروزی هیچ چیزی از بی کاریِ سنگین قیمت این گونه زنان زننده تر نیست ؛ آن ها یا بچه ندارند یا اگر هم داشته باشند ، بیش از یکی دو تا ندارند اما محتاج خدمه زیاد هستند ، کاری ندارند اما احتیاجات شان بی پایان است ؛ تخصص شان در فن انجام ندادن کار است ! مرد ناگزیر است که جان بکند و اعصاب بفرساید و با
    تلخی دریابد که جز دستیار و کارپرداز خانم چیز دیگری نیست ! اگر زنان امروز بیشتر از پیش در انتظار خواستگار می مانند تقصیر این زنان طفیلی است ! در چنین وضعی ازدواج در نظر مرد عزبِ خرده بین ، غرض و مقصود یک مرد پخته را تامین نمی کند ، و به منزله تسلیم در برابر زن است !
    با چه کسی ازدواج کنیم ؟

    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,091
    تشکر
    34,815
    مورد تشکر
    35,633 در 11,363
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    « آقای واعظ موسوی ! من در ازدواج تنها شرطم ایمان طرف مقابل بود اما امروز متوجه شدم که اشتباه کرده ام ! »
    این سخن را بارها در مشاوره ها شنیده ام ! به راستی مگر ایمان تأمین کننده ی خوشبختی در ازدواج نیست ؟
    ایمان شرط لازم است اما کافی نیست ! ایمان بدون داشتن اصالت خانوادگی و بدون داشتن شخصیتی سالم و باثبات چگونه می تواند خوشبختی آورد ؟ ! جالب تر آن که در آموزه های پیشوایان پاک می خوانیم :
    کسی که از شخصیت سالم و با ثباتی برخوردار نیست دین ندارد !
    لا دِینَ لِمَنْ لَا مُرُوَّهَ لَهُ !
    شهید مطهری ( ع ) می فرماید : ایمان جای علم را نمی گیرد و علم هم جای ایمان را ! هر کدام کارکرد و آثار خودش را دارد !
    بنا بر این نباید به صرف ایمان شخص از دقت در حالات دیگرش غفلت کنیم !
    سوال
    آیا بالا بودن سطح تحصیلات می تواند ملاک ازدواج موفق باشد ؟
    « آقای واعظ موسوی کاش همسرِ یک بی سواد عاقل و با معرفت بودم اما همسر این تحصیل کرده نبودم که از معرفت ، احساس و عقل بویی هم نبرده ! »
    این جملات را هم بارها از آقایان و خانم ها در مشاوره شنیده ام ! جالب این که از دختران و پسران بسیاری وقتی می پرسم برای انتخاب همسر چه معیارهایی دارند ؟ می گویند : « تحصیل کرده باشه ! »
    به راستی اگر بالا بودن سطح تحصیلات می تواند ملاک خوشبختی باشد پس چرا بسیاری از کسانی که همسرانِ
    تحصیل کرده دارند از زندگی خود احساس رضایت ندارند ؟ !
    به نظر من بالا بودن میزان تحصیلات نمی تواند معیاری برای یک ازدواج موفق باشد ! بلکه بالا بودن سطح خردورزی و تعقل ملاک خوشبختی در ازدواج است ! چه بسیار کم سوادانی که عاقلانه تصمیم می گیرند ، خردورزانه حرف می زنند ، عاقلانه سکوت می کنند ، خردورزانه تحمل و صبوری می کنند ، از مهارت حل مسئله برخوردارند ، عاقلانه عفو و گذشت می کنند ، از هوش هیجانی و عاطفی بالایی بهره مند هستند ، به مهارت کنترل هیجان ها و استرس آراسته اند ، خردورزانه از بحث های جنجالی و هیجانی پرهیز می کنند ، عاقلانه زندگی خود و همسرشان را مدیریت کرده و با هنر ارتباط مؤثر از مهارت سازگاری به خوبی بهره می جویند !
    تحصیلات بالا به شرط آن که حجاب و پرده ای بر فهم ، درک و خِرد نباشد و مواد لازم برای فهم و تعقل بیشتر را فراهم سازد خوب است ، و الا بر نادانی ، کبر و لجاجت انسان می افزاید !
    چگونه می توان به میزان عقل و خِرد دیگران و به طور کلی به شخصیت سالم و باثبات آنان پی بُرد ؟
    خیلی از دختران و پسران می پرسند : چگونه بفهمیم خواستگار و یا دختر مورد نظر ما عاقل است و از شخصیت سالم و با ثباتی برخوردار است ؟
    نخست باید بدانیم که خردورزی و عقل نسبی است ، و هر کسی درصدی از عقل و خرد را داراست و نیز درصدی از نادانی را در خود دارد ،
    که در آموزه های دینی کارکردها و رفتارهایی که از شخص عاقل و با شخصیت ، و نیز رفتارهایی که از نادان و بی شخصیت سر می زند به روشنی بیان شده است که تحت عنوان « روانشناسی شخصیت سالم » در پی می آوریم .
    شما می توانید با مصاحبه و تحقیق پیرامون شخص مورد نظر به سطح سلامت شخصیت او پی ببرید .
    توصیه می کنم حتما در شناسایی افراد از آدم های پُخته ای که سرد و گرم زندگی را چشیده اند و در خشت خام چیزی می بینند که ما در آینه نمی بینیم استفاده کنید و به نگاه تیز بین آنان اهمیت دهید !

    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    13,091
    تشکر
    34,815
    مورد تشکر
    35,633 در 11,363
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    روانشناسی شخصیت سالم
    خوش برخورد است ولی زبان باز نیست :
    مُجامَلَهُ النّاسِ ثُلثُ العَقلِ ! أخافُ علَیکُم کُلَّ عالِمِ اللِّسانِ ، یقولُ ما تَعرِفونَ و یَفعَلُ ما تُنکِرونَ !
    قانع و از زندگی راضی است . از این رو تعریف خوبی از زندگی دارد :
    اعلمْ أنَّ مُروَّهَ القَناعَهِ و الرِّضا أکثرُ مِن مُرُوّهِ الإعطاءِ !
    همّتش بلند است :
    قَدرُ الرَّجُل علی قَدرِ هِمَّتِهِ !
    به مال دیگران طمع ندارد :
    الطَّمَعُ مِفتاحٌ لِلذُّلِّ ، و اختِلاسُ العَقلِ ، و اختِلاقُ المُرُوّاتِ !
    دوست دارد از راه حلال مالی گرد آورد تا به وسیله آن آبرویش را نگه دارد و بدهکاریش را بپردازد و صله رحم به جا آورد :
    لا خَیرَ فیمَن لا یُحِبُّ جَمعَ المالِ مِن حَلالٍ ، یَکُفُّ بهِ وَجهَهُ و یَقضی بهِ دَینَهُ و یَصِلُ بهِ رَحِمَهُ !
    سرمایه را به کار می اندازد و از مال به خوبی بهره برداری می
    کند :
    اِستِثمارُ المالِ تَمامُ المُرُوَّهِ !
    آزمند و حریص نیست :
    الحِرصُ یُزْری بالمُرُوَّهِ !
    اهل درگیری نیست :
    مَن لاحَی الرِّجالَ سَقَطَت مُروءَتُهُ وذَهَبَت کَرامَتُهُ !
    به خوردن خیلی اهتمام ندارد :
    مَن کانَت هِمَّتُهُ أکلَهُ کانَت قِیمَتُهُ ما أکَلَهُ !
    در برآوردن خواسته ی حلال خود تا آن جا که به شخصیتش لطمه ای نزند و به اسراف نیانجامد پیش می رود :
    إجعَلوا لِأنفُسِکُم حظّاً مِن الدنیا بِإعطائها ما تَشتَهی مِن الحلالِ و ما لا یَثلِمُ المُروّهَ و ما لا سَرَفَ فیهِ !
    اندازه ی خود را می شناسد :
    أن یَقِفَ الإنسانُ عند حَدِّه و لا یَتَعدّی قَدْرَهُ ! هَلَکَ امْرَؤٌ لَم یَعرِفْ قَدرَهُ !
    از دانش بیشتری برخوردار است :
    أکثَرُ النّاسِ قیمَهً أکثَرُهُم عِلماً ، و أقَلُّ النّاسِ قیمَهً أقَلُّهُم عِلماً !
    از شناخت خوبی بهره مند است :
    قیمَهُ کُلِّ امرِئٍ و قَدرُهُ مَعرِفَتُهُ !
    در سفر ره توشه ی خود را به همراهانش می بخشد :
    أمّا مُرُوَّهُ السَّفَرِ فَبَذلُ الزادِ !
    در مسافرت شوخی می کند ، به گونه ای که خشم خدا را به همراه نداشته باشد :
    أمّا مُرُوَّهُ السَّفَرِ ... المِزاحُ فی غَیرِ ما یُسخِطُ اللَّهَ !
    در مسافرت کم ترین مخالفت و ناسازگاری را با همسفران دارد :
    أمّا مُرُوَّهُ السَّفَرِ ... قِلّهُ الخِلافِ علی مَن تَصحَبُهُ !
    بعد از جدا شدن از همسفران از آنان بدگویی نمی کند :
    أمّا مُرُوَّهُ السَّفَرِ ... تَرکُ الرِّوایَهِ علَیهِم إذا أنتَ فارَقتَهُم !


    راستگو است :
    صِدقُهُ علی قَدرِ مُرُوَّتِهِ . مَن کَذَبَ أفسَدَ مُرُوَّتَهُ !
    حرکات و رفتارهایش ملایم و پُر مِهر است :
    لطیفُ الحَرَکاتِ !
    دیدارش شیرین است :
    حُلْوُ المُشاهَدهِ !
    وقتی بدون سابقه ی ذهنی و آمادگی سخن گوید زیبا ، سنجیده و به جا است :
    عِندَ بَدیهَهِ المَقالِ تُختَبَرُ عُقولُ الرِّجالِ !
    خوشرو است :
    بِشرُکَ یدُلُّ علی کَرَمِ نفسِکَ !
    خوشبوست :
    مَن تَطَیَّبَ أوَّلَ النهارِ لَم یَزَلْ عَقلُهُ مَعهُ إلی اللیلِ !
    هم نشینِ خوب و ارزشمندی است :
    سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : المُصاحَبَهُ !
    خوش اخلاق است :
    ثلاثهٌ تَدُلُّ علی کَرَمِ المَرءِ : حُسنُ الخُلُقِ و ...
    شاد است :
    أصلُ العَقلِ القُدرَهُ و ثَمَرَتُها السُّرورُ !
    شوخی های بی جا و ناشایست نمی کند :
    ما مَزَحَ امرُؤٌ مَزحَهً إلّا مَجَّ مِنَ عَقلِه مَجَّهً !
    با ادب است :
    الأدبُ فی الإنسانِ کشَجَرهٍ أصلُها العقلُ !
    با وقار است :
    الوَقارُ حِلیَهُ العَقلِ !
    با حیاست :
    لا یُفارِقُه الحَیاءُ !
    سخنش خوراک روح و روان است :
    کلام العاقل قوت و جواب الجاهل سکوت !
    هنگام سخن گفتن با اندیشیدن فرآیند گفتن خود را طراحی و مدیریت می کند :
    إذا أرادَ أن یَتَکَلَّمَ تَدَبَّرَ ؛ فإنْ کانَ خَیراً تَکَلَّمَ فغَنِمَ و إن کانَ شَرّاً سَکَتَ فسَلِمَ !
    سخنش را می سنجد :
    یَزِنُ کلامَهُ !
    هنگام سخن گفتن غافل نیست :
    إذا نطق ذکر !
    با کسی که احتمال دهد تکذیبش کند سخن نمی گوید :
    لا یُحَدِّثُ مَن یَخافُ تَکذیبَهُ !
    هنگامی که سخنی گوید به دنبالش استدلال و نمونه ای آورد ، در حالی که بی شخصیت وقتی سخنی گوید در پی آن قسمی خورد :
    إذا تکلم بکلمه أتبعها حکمه و مثلا
    ، و الأحمق إذا تکلم بکلمه أتبعها حلفا !
    دروغ نمی گوید اگر چه سودش در آن باشد :
    لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کَانَ فِیهِ هَوَاهُ !
    با سر بسته گویی و مهارتهای کلامی خود را از دروغ گفتن بی نیاز می کند :
    إنَّ فی المَعاریضِ ما یُغنی الرجُلَ العاقِلَ عنِ الکذبِ !
    گواهی دروغ نمی دهد :
    لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ !
    از سخن دروغ و ناحقّ درباره خود رنجیده نمی شود :
    لیسَ بعاقِلٍ مَنِ انزَعَجَ مِن قَولِ الزُّورِ فیهِ !
    از چاپلوسی فریب نمی خورد :
    مَن مَدَحَکَ بما لَیسَ فیکَ فَهُو ذَمٌّ لَکَ إن عَقَلتَ !
    از ستایش نادان خوشحال نمی شود :
    و لا بحَکیمٍ مَن رَضِیَ بثَناءِ الجاهِلِ علَیهِ !
    هنگام ستایش زیاده روی نمی کند :
    إذا مَدَحتَ فاختَصِرْ !
    هنگام نکوهش افراط نمی کند :
    إذا ذَمَمتَ فاقتَصِرْ !
    دیگران را زیبا خطاب می کند :
    مَن قَلَّ عَقلُهُ ساءَ خِطابُهُ !
    قلم زیبا و متینی دارد :
    کِتابُ الرجُلِ عُنوانُ عَقلِهِ و بُرهانُ فَضلِهِ !
    کم ترین تنش را با مردم دارد و منحنی تنش او با دیگران به صفر میل می کند :
    قِلَّهُ المُماراهِ !
    اهل جرّ و بحث نیست و از بحث های هیجانی ، جنجالی و تحریک کننده پرهیز می کند :
    ثَمَرَهُ العَقلِ مُداراهُ النّاسِ !
    در ارتباطات از دو سوم ظرفیت هوشش استفاده می کند :
    صَلاحُ حالِ التَّعایُشِ و التَّعاشُرِ مِلْ ءُ مِکیالٍ : ثُلثاهُ فِطنَهٌ و ثُلثُهُ تَغافُلٌ !
    خود را به غفلت می زند و ظاهرا فریب می خورد :
    یَتَغافَلُ و یَنخَدِعُ !
    نیمی از وجودش تحمّل
    است و نیمی دیگر نادیده گرفتن :
    نِصفُهُ احتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ !
    همیشه سعی می کند لوکوموتیو باشد تا واگن :
    ان استطعت ان لاتعامل احدا الا و لک الفضل علیه فافعل !
    تا هنگامی که فرصتی دست دهد صبوری پیشه می کند :
    التَّجَرُّعُ لِلغُصَّهِ حَتّی تَنالَ الفُرصَهَ !
    دامنه و حوزه دیدش را محدود می کند :
    غَضُّ الطَّرْفِ
    با مردم دوستی و مهربانی می کند :
    التَّوَدُّدُ إلَی النّاسِ نصفُ العَقلِ !
    اهل معاشرت است :
    مُلاقاهُ الإخوانِ نُشْرَهٌ و تَلقیحُ العَقلِ و إن کانَ نَزْراً قَلیلاً !
    به هر آدم نیک و بدی خوبی می کند :
    اصطِناعُ الخَیرِ إلی کُلِّ بَرٍّ و فاجِرٍ !
    پیک و فرستاده اش را از افراد شایسته انتخاب می کند :
    رَسولُکَ تَرجُمانُ عَقلِکَ !
    جایگاه هر چیزی را می شناسد و آن را در جای خود می نهد :
    یَضَعُ الشَّی ءَ مَواضِعَهُ !
    انرژی خود را به جا و به موقع صرف می کند :
    وضع سعیه فی مواضعه !
    به کار خود می پردازد و در کار و مسئولیت خود متمرکز است :
    مُقبِلاً عَلی شَأنِهِ !
    کارهایش را به خوبی انجام می دهد :
    أحسن صنائعه !
    کارش را به خوبی انجام می دهد ، گویا آن را می بیند :
    یُحسِنُ فی عملِهِ کأنّهُ ناظرٌ إلَیهِ !
    بیشتر کارهایش درست و به جاست :
    کَثرَهُ الصَّوابِ تُنبِئُ عَن وُفورِ العَقلِ !
    بینای عیب خود است و کور عیب دیگران :
    أعقَلُ النّاسِ مَن کانَ بِعَیبِهِ بَصیراً و عَن عَیبِ غَیرِهِ ضَریراً !
    اندک خوبیِ دیگران را زیاد می شمارد :
    یَستَکثِرُ قَلیلَ الخَیرِ مِن غَیرِهِ !
    خوبی های بسیار خود را اندک می شمارد :
    یَستَقِلُّ کَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِهِ !
    لطف و محبت خود را نمی شمرد :
    مَن عَدَّدَ نِعَمَهُ مَحَقَ کَرَمَهُ !
    در برابر رفتار جاهلانه نادان بردباری نشان می دهد :
    أن یَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَیهِ !
    از کسی که به او ستم کرده است در می گذرد :
    یَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ !
    در برابر فرودست فروتن است :
    یَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ !
    از فرادست خود در طلب نیکی پیشی می گیرد :
    یُسابِقَ مَن فَوقَهُ فی طَلَبِ البِرِّ !
    با احتیاط عمل می کند :
    عمل بالحزم !
    وسواس ندارد :
    الإمامُ الصّادقُ ( ع ) لَمّا ذَکَرَ عَبدُ اللَّهِ بنُ سنان رجُلاً مُبتَلیً بالوُضوءِ و الصَّلاهِ و ادَّعی أنّهُ رجُلٌ عاقِلٌ : و أیُّ عَقلٍ لَهُ و هُو یُطیعُ الشَّیطانَ ؟ ! [قالَ : ] فقلتُ لَهُ : و کیفَ یُطیعُ الشَّیطانَ ؟ فقالَ : سَلهُ هذا الّذی یَأتِیهِ مِن أیِّ شَی ءٍ هُو؟ ! فإنّهُ یَقولُ لَکُ : مِن عَمَلِ الشَّیطانِ !
    آینده نگر است :
    نَظَرَ فِی یَوْمِهِ لِغَدِهِ !
    عاقبت اندیش است :
    أنظَرُهم فی العَواقِبِ !
    به خردمندان گوش می سپارد :
    مَن تَرَکَ الاستِماعَ مِن ذَوی العُقولِ ماتَ عَقلُهُ !
    خود را از اندیشه اندیشمندان و دانش حکیمان بی نیاز نمی داند :
    یضیف إلی رأیه رأی العقلاء و یَضُمُّ إلی علمه علومَ الحکماء !
    خود را از مشاوره بی نیاز نمی داند :
    لا یستغنی العاقل عن المشاوره !
    با نادان مشورت نمی کند :
    احذر رأیَ صدیقِکَ الجاهل !
    اگر دشمنش با
    او مشورت کند خیرخواهی می کند :
    اِستَشِر عدوکَ العاقلَ !
    با نادان هم نشینی نمی کند :
    مَن صَحِبَ جاهِلاً نَقَصَ مِن عَقلِهِ !
    وقتی خطایی از او سر می زند بخشیدن او برایش دردناک تر از تنبیه بدنی است :
    العَفوِ أشَدُّ مِنَ الضَّربِ لِمَن کانَ لَهُ عَقلٌ !
    همین که لغزشش را غیر مستقیم به رُخش بکشند برای او کافی و دردآور است :
    تلویح زَلَّهِ العاقلِ له من أمضِّ عتابِهِ !
    به کاری که بترسد در آن درماند اقدام نمی کند :
    لا یَتَقَدَّمُ عَلی ما یَخافُ العَجزَ عَنهُ !
    وعده ای که از توانش بیرون است نمی دهد :
    لا یَعِدُ ما لا یَقدِرُ عَلَیهِ !
    به آن چه که در امیدواریش سرزنش شود امید نمی بندد :
    لا یَرجو ما یُعَنَّفُ بِرَجائهِ !
    از کسی که احتمال دهد پاسخی دریافت نکند درخواست و پرسش نمی کند :
    لا یَسألُ مَن یَخافُ مَنعَهُ !
    خوش معامله است :
    سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و المُعامَلَهُ !
    مدیر خوبی است :
    سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و الوِلایَهُ !
    وقتی از پُست و مقامی برکنار شد ناآرامی و بدرفتاری نمی کند :
    سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و العَزلُ !
    بی نیازی و ثروت او را مغرور نمی کند :
    سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و الغِنی !
    فقر و ناداری صبر و شکیبایی او را نمی برد :
    سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و الفَقرُ !
    زیاده خواه و فزون طلب نیست :
    إذا قَلَّتِ العُقولُ کَثُرَ الفُضولُ !
    خودپسند
    نیست :
    إعجابُ المَرءِ بِنَفسِهِ دَلیلٌ عَلی ضَعفِ عَقلِهِ !
    متکبر نیست :
    ما دَخَلَ قَلبَ امرِئٍ شَی ءٌ مِنَ الکِبرِ إلّا نَقَصَ مِن عَقلِهِ !
    آرزوهای فراوان و دست نیافتنی ندارد :
    کَثرَهُ الأمانی مِن فَسادِ العَقلِ !
    در میدان عمل کوشاست و دامنه ی آرزوهای دور و درازش را کوتاه می کند :
    العاقل یجتهد فی عمله و یقصر من أمله !
    واقع نگر است و بر کارکردهای خود تکیه می کند ، و نه بر آرزوی های برآورده نشده :
    یعتمد علی عمله و لایعتمد علی أمله !
    کم خرج است :
    قلیلُ المؤونهِ !
    با استقامت است :
    ثَمَرَهُ العَقلِ الاستِقامَهُ !
    هنگامی که حق برای او آشکار شد می پذیرد :
    قَبولُهُ الحَقَّ إذا بانَ لَهُ !
    حقّ را حتّی از دشمنش انکار نمی کند :
    لا یَرُدُّ الحقَّ علی عدوِّهِ !
    باطل را از دوستش نیز نمی پذیرد :
    لا یَقبَلُ الباطلَ مِن صدیقِهِ !
    به خاطر کسی که دوستش دارد مرتکب گناه نمی شود :
    لا یأثَمُ فیمَن یُحِبُّ !
    به کسی که دشمنی دارد ستم نمی کند :
    لا یَحیفُ علی مَن یُبغِضُ !
    در پیشگاه حق تسلیم است :
    کانَ ذَلُولًا عِنْدَ إِجَابَهِ الْحَقِّ !
    به حق پایبند است :
    ثَمَرَهُ العَقلِ لُزومُ الحَقِّ !
    پیرو حق است :
    لایَکمُلُ العَقلُ إلّا بِاتِّباعِ الحَقِّ !
    حقّ را با شخصیت ها نمی سنجد ، بلکه در صدد شناختن حق بر می آید تا پیروان آن را بشناسد :
    إنّ الحقَّ لایُعرَفُ بالرِّجالِ ، اعْرِفِ الحقَّ تَعرِفْ أهلَهُ !
    از مدیریت کلامی بالایی برخوردار است :



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی