صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 78 , از مجموع 78

موضوع: هدف حیات زمینی آدم ملک، شیطان، هبوط

  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    الآن اگر کسی بخواهد سرِ تن من را ببُرد، می گوییم دشمن من است. حالا اگر کسی منِ من را از خودم بگیرد، آیا این دشمن من نیست؟ یا هزار برابر خطرناک تر از آن کس است که تنِ مرا می کشد. مولوی در ادامة همین بیت، قصة آن هایی که سخت با دشمن خودشان به سر می برند و نمی فهمند را به میان می کشد. می گوید:
    در
    ببست و دشمن اندر خانه بود
    حیلة
    فرعون از این افسانه بود
    علت نابود شدن فرعون همین بود که انسان کامل، یعنی حضرت موسی علیه السلام را که متذکر آدمیت او بود تا او معنی خود را بیابد، رها کرد و با او دشمنی نمود. ولی کاخ و قدرت و طلا را که او را از آدمیت خارج می کرد دوست گرفت، و لذا حضرت موسی علیه السلام را رها کرد و با آن هایی که او را از خودش می گرفتند به سر برد «در ببست و دشمن اندر خانه بود». پس به اندازه ای که به امام معصوم نزدیک هستید، به من حقیقی تان نزدیک هستید. جان انسان، آدمیتی است که همة اسماء را گرفت و اظهار کرد. در جلسة گذشته بحث شد که مقام شخصی آدم مطرح نیست، مقام حقوقی او مطرح است. برای همین هم شیطان با فرزندان آدم مثل آدم، دشمن است. چون شیطان در مقابل اسماء، سجده نکرد، معلوم است با آدم ها دشمن است. یعنی آدم ها حامل اسماء می توانند باشند و شیطان می خواهد نگذارد.

    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    انسان کامل، حقیقت کل اشیاء

    علامه طباطبایی«رحمة الله علیه» در ادامه می فرمایند:
    «خداوند فرمود: ای آدم! خبر از حقایق اسماءِ آن ها بده تا برتری وجودی تو برای خلافت من معلوم شود. و این خبر دادن، خبر دادن لسانی نیست، بلکه ظهور اسماء الهی است از طریق وجود انسان کامل. و چون جامعیت اسماء و حقیقت کل اشیاء را در آدم دیدند و
    ص: 78
    ملاحظه کردند که انسان کامل، خودْ حقیقت کل اشیاء است، استحقاق خلافت او را در زمین و بر جمیع ملائکه یافتند».
    از این نکتة مهم نباید غفلت کرد که آدم استحقاق خلافت بر جمیع عالم، حتی ملائکه را دارد و نیز متوجه باشیم که انسان کامل یا آدم بالفعل، حقیقت کل اشیاء است. و البته این دو نکته جای بحث دارد که إن شاء الله مطرح خواهد شد. به گفتة علامه«رحمة الله علیه»:
    «در آخر آیة مورد بحث فرمود: «وَ اَعْلَمُ مَا تُبْدوُنَ وَ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ» یعنی مگر نگفتم من می دانم آنچه را شما آشکار کرده اید، از جمله تعجب تان از خلافت آدم را نیز می دانم، و آنچه را در آن مقام مَلَکی خود پنهان کردید نیز می دانم».

    امضاء

  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خداوند می فرماید: «من می بینم که شما در مقام خودتان یک چیزی را پنهان کردید، و من می دانم چه چیز را پنهان کردید». یعنی مقام ملائکه مقامی است که از جهتی، درجة وجودی آن ها منشأ ظهور حقایق است و از جهتی دیگر حجاب حقایق برتر هستند، حقایقی که خلیفه خدا می تواند آن ها را بنمایاند، مثل درخت که مظهر اسم حیّ است و حیات و طراوت را به نمایش می گذارد و از طرفی حجاب بقیه اسماء الهی است. لذا در ادامه آیه می فرماید: شما در عین حال حقایقی را پنهان می کنید و مقام تان، مقام نمایش آن حقایق نیست و آن چیزها، یکی «کفر شیطان» بود، به طوری که شیطان توانسته بود در کنار ملائکه باشد بدون آن که کفر او معلوم گردد و آدم وسیله شد تا آن کفر نمایان شود، چون با سجده نکردن بر آدمی که نمایش کل اسماء الهی است، معلوم شد که شیطان کافر بود. به همین جهت هم در آخر آیه 34 سوره بقره می فرماید: «کَانَ مِنَ الْکَافِرِین»؛ ابلیس، کافر بود - نه این که کافر شد- تا نزد ملائکه بود، کفرش ظاهر نبود. پس:
    اولاً: مقام ملائکه طوری بود که کفر ابلیسی آن جا می توانست پنهان باشد.
    ثانیاً: آدمیت آدم با ظهور کل اسماء، کفرِ ابلیس را نمایاند. چون خطاب خدا جهت سجده ملائکه به آدم، خطاب به مقام ملائکه بود - نه به صِرف ملائکه بودن - پس هر کس در آن مقام قرار دارد جهت سجده به آدم، مورد خطاب است و باید تبعیت کند. شیطان هم در اثر عبادات شش هزار ساله در آن مقام واقع شده بود، هر چند جنس ملائکه نبود، ولی در مقام ملائکه بود و لذا باید سجده می کرد.
    ص: 79

    امضاء

  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    برای روشن شدن این نکته به عنوان مثال ملاحظه کنید که قبل از انقلاب اسلامی، مذهبی ها یک گروه و جمعی بودند که بعضی مخالف شاه و بعضی هم موافق بودند و همه در یک طبقه و تحت عنوان مذهبی و مسلمان جای داشتند، حالا چه آن شخص مذهبی و انقلابی باشد و چه مذهبیِ حجتیه ای و اشرافی و طرفدار شاه. ولی امام خمینی«رحمة الله علیه» به عنوان جلوه ای از کمالات جامع انسان کامل در سال 1341 که به صحنه آمد، انحراف امثال حجتیه ای ها معلوم شد، به طوری که این جدایی آرام آرام به نهایت خود رسید و امام«رحمة الله علیه» در سخنرانی تیرماه سال 1360 یعنی یک روز بعد از شهادت اعضای حزب جمهوری اسلامی، تعبیرشان برای جریان انجمن حجتیه این بود که: «عده ای همّشان علف شان است» یعنی همة همت آنها دنیا است.


    امضاء

  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اصلاً کسی باور نمی کرد پشت این مقدس مآبی انجمن حجتیه ای ها چه روحیة انحرافی بزرگی پنهان است، و این را امام خمینی«رحمة الله علیه» با ظهور حقایق الهی، نمایاندند. حالا حساب کنید انسان کامل، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه اگر ظهور کنند، در آن شرایط چه کفرهایی که امروز به اسم ایمان در صحنه اند، بر ملا می شود. این یک مثال ساده و ملموس و اجتماعی بود، ولی در عالم تکوین مسأله خیلی دقیق تر است.شما بدانید که اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه به عنوان حامل بالفعل همه اسماء الهی بر قلب شما جلوه نکند تا کفر ابلیس برایتان روشن گردد دائم تحت تأثیر حیله های ابلیس قرار می گیرید. آیا به راحتی کفر ابلیسی که این قدر ریاضت کشید و مبارزه با نفس کرده تا با ملائکه همنشین شده و شش هزار سال هم عبادت کرده است، برای ما روشن می شود؟ کدام عارفی این قدر وضعش خوب بوده است که با ملائکه همنشین باشد و در آن عالم، همراه ملائکه عبادت کند؟ پس می شود عارف منهای امام زمان علیه السلام بود و با بعضی از حقایق غیبی هم مأنوس بود ولی باز شیطانی بود. عارفی که نظر به مظهریت جامع اسماء الهی - یعنی امام زمان علیه السلام - نداشته باشد، بلکه به یک مجموعه عبادات و حالات خوش معنوی راضی باشد غافل از این که مقام انسان، مقام ارتباط و تعلیم همه اسماء الهی است، سر به سلامت نمی برد. به همین جهت در روایات داریم که ایمان و عرفان بدون ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه کسی را به جایی نمی رساند. اصلاً این قضیه یک تعصب دینی نیست، بلکه مقام انسان کامل مقامی است که کفر انسان را بروز می دهد و اگر انسان ها با انسان کامل ارتباط نداشته باشند، متوجه کفر خود نمی شوند تا بخواهند آن را جبران کنند.

    امضاء

  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    علامه طباطبایی«رحمة الله علیه» در ادامه بحث می فرمایند:
    پ
    «خدا فرمود: من می دانم آنچه را در آن مقام پنهان کرده اید - در آن مقام چنین موضوعی قابل ظهور نبوده، و آدم موجب ظهور آن شد- که آن کفر ابلیس بود چون قرآن می فرماید: ابلیس قبل از سجده نکردن، کافر بود ولی کفر آن پنهان بود و با دستور سجده به آدم روشن شد که قبلاً کفرش در آن مقام پنهان بود. این که می فرماید: «کانَ مِنَ الکافِرین» یعنی در واقع کفر ابلیس پنهان بود، ولی پنهان کردن را به همه نسبت داد از باب رعایت ادب».
    چون این سؤال مطرح است که چرا خداوند به ملائکه فرمود: «کُنْتُم تَکْتُمون»؛ شما پنهان کردید، و این طور ابتدا به ذهن می آید که همة این مقام که ملائکه در آن هستند چنین است که آن کفر را پنهان می کند. می فرمایند: این به جهت رعایت ادب است که عمل یک نفر را به جماعتی که با آن یک نفر آمیخته اند و امتیازی بین شان نیست، نسبت می دهند.



    امضاء

  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    معنی سجده بر آدم

    سپس خداوند در آیه 34 می فرماید:
    «وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِأدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ».
    آنگاه که به ملائکه گفتیم به آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند مگر ابلیس که از انجام این دستور سر باز زد و کبر ورزید و او کافر بود.
    خداوند با طرح این آیه دارد ما را معنی می کند که ای آدم اگر مقامت مقامی بشود که اسماء الهی را در قلبت بگیری، تمام عالَم در خدمت تو هستند. چون سجدة ملائکه بر آدم یعنی تسلیم بودن آن ها در مقابل انسان. البته به اندازه ای که قلب، نزدیک به قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه باشد، آن قلبْ مقامش مقام سجدة ملائکه است. از آن طرف هم می فهمیم که ای انسان تو هر چه هم می خواهی خوب باش، ولی یک دشمن غیبی داری. همین طور که قوای ملائکه در اختیار تو هستند و دائم با تو حرف می زنند و جان تو را نوازش می دهند و روحت را نورانی می کنند و حقایق را برای قلبت روشن می نمایند، یک دشمن غیبی هم داری که همواره می خواهد نگذارد تو در مقام خلیفة اللّهی واقع گردی.
    ص: 81
    پس معنی بودنِ ما در زمین این گونه روشن شد و این بودن، از بهشتِ آدم شروع شد. رسیدیم به این که ملائکه با سجده بر آدم، کرامت او را پذیرفتند و با تمام قوا خود را در اختیار او قرار دادند و شیطان هم مقام خلیفة اللّهیِ آدم را نپذیرفت و با سجده نکردن بنای دشمنی را گذاشت.

    امضاء

  9. Top | #78

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,712
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,702
    مورد تشکر
    58,264 در 13,376
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و خدا هم فرمود: ای آدم!
    اولاً: تو توانستی ظرف اسماء الهی شوی. ثانیاً: توانستی آن اسماء را نشان بدهی. ثالثاً: دشمن تو هم مشخص شد. حالا با چنین شرایطی در این بهشت بمان. لذا در آیه 35 سوره بقره می فرماید:
    «وَ قُلْنا یا ادَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجَکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ».
    و گفتیم: ای آدم تو و همسرت در بهشت سکنی گزینید و از آن با یک فراوانی، هر چه خواستید بخورید و به این درخت نزدیک نشوید و در آن تصرف نکنید که از ظالمین خواهید شد و با این کار به خود ظلم کرده و از رحمت خدا محروم می شوید.
    پس معلوم است آن بهشت از جهتی مثل دنیا بوده که هم رحمت داشته و هم محل تزاحم و محدودیت و ممنوعیت بوده است. یعنی حیات بهشتی آدم و آدمیت چنین خصوصیاتی داشته و دارد و به همین دلیل می فرماید: «وَ لاَ تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرة»؛ به این درخت نزدیک نشوید، و این نشان می دهد یک نوع محدودیتی داشته اند و در آن بهشت، راحت نبوده اند و باید مواظب باشند ظالم نشوند. و گفتیم این ظلم، ظلم به خود است و در نتیجه آن گرفتار تشنگی و گرسنگی و عریانی می شدند که نتیجة نزدیکی به آن درخت بود. و آدمیت هم نتوانست این محدودیت را بپذیرد و از آن سر باز زد و به گفتة علامه طباطبایی«رحمة الله علیه»:
    «با این امتحان برای خود او هم روشن شد باید در زمین زندگی کند و در زمین بمیرد».
    معلوم شد که حقیقت آدم این چنین است که نمی تواند این نهی را رعایت کند و معلوم شد آدمیت آنچنان است که در آن بهشت نمی ماند، بلکه با انتخابِ نزدیکی به شجره ممنوعه، زندگی زمینی را برای خود انتخاب می کند. آری زندگی او از بهشت شروع می شود، ولی به
    ص: 82
    زندگی زمینی سیر می کند و این قصة همه انسان ها است نه این که مخصوص شخص آدم باشد. به گفته حافظ:
    صوفیان
    جمله حریف اند و نظرباز ولی
    زین
    میان حافظ دل سوخته بدنام افتاد
    آدمیت آدم اقتضای خرابات دارد و خرابات آن جایی است که به جهت نفس حیوانی و زهد و ریا خراب است و انسان ها باید کمال حقیقی خود را از آن جا شروع کنند.
    «والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
    ص: 83
    ص: 84
    جلسه چهارم خصوصیات حیات ملکوتی آدم
    اشاره
    ص: 85
    ص: 86
    بسم الله الرحمن الرحیم
    وَ قُلْناَ یَا ادَمُ اسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَباَ هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُوناَ مِنَ الظَّالِمِینَ
    (1)
    و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت جای گیرید و بخورید از آن همراه با یک فراوانی، هرطور که می خواهید و نزدیک به این درخت نشوید و در آن تصرف نکنید که از ظالمین خواهید شد.
    در واقع می خواهد بفرماید؛ ای آدم! حالا که خلیفة خدابودنت و دوست و دشمنت و نیز لیاقت هایت مشخص شد، «اُسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ»؛ تو وهمسرت در بهشت باشید، «وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا»؛ و هر طور که می خواهید می توانید در بهشت تصرف کنید. خواست، خواست شماست اما «وَ لاَ تَقْرَباَ هَذِهِ الشَّجَرَةَ»؛ در این درخت تصرف نکنید که اگر تصرف کنید «فَتَکُوناَ مِنَ الظَّالِمِینَ» ظالم می شوید.
    البته این که می فرماید: اگر در این درخت تصرف کنید «ظالم می شوید» نه به این معنی است که معصیت کار می شوید، بلکه به این معنی است که به مشکلات می افتید. و بعداً روشن می شود که این نهی، نهی ارشادی است و نه نهی مولوی، همین قدر توجه داشته باشید که این «ظلم» به معنای ظلم به خود است.
    پس فرمود: به این شجره نزدیک نشوید و اگر نزدیک شدید ظالم می شوید. حالا این شجره چیست که وقتی به آن نزدیک می شویم، ظالم می شویم؟
    ص: 87

    1- سوره بقره، آیه35.
    معنای شجره ممنوعه
    امام خمینی«رحمة الله علیه» در رابطه با معنی شجرة ممنوعه می فرمایند:
    «پس خطیئه آدم و آدم زاد گان را مراتب و مظاهری است. چنانچه اول مرتبة آن توجه به کثرات اسمائیه و آخر مظهر آن اَکْل از شجرة منهیه است که صورت ملکوتی آن، درختی است که در آن انواع اثمار و فواکه است، و صورت مُلکی آن، طبیعت و شئون آن است، و حبّ دنیا و نفسْ که اکنون در این ذریه است از شئون همان میل به شجره و اَکل آن است».
    (1)
    بعد می فرمایند:
    «خطای آدمی این بود که به کثرت اسماء متوجه شده و از کثرت اسماء متوجه به لوازم اسماء شده و از محبوب، نظر را قطع کرد، و این توجه به غیر، در پیشگاه سلاطین مکروه است، به خصوص که خلاف قانون حبّ و محبت باشد. لذا شجره؛ شجرة کثرات بود و اصل آن شجره، این عالم طبیعت و هیولای اولی بود که تعینات در آن استقلال پیدا کرده و شرک ها به وجود آمده است و عدم نماها خود را نمایان کرده، باعث غفلت وی از آنچه که باید مدّ نظر قرار دهد شد. و شاید مراد از شجرة منهیه همین باشد که مورد نهی واقع شده بود و شیطان آدم را به این کثرت و دنیا هدایت کرد و نظر او را از محبوب، انحراف و انصراف داد ... آدم به کیفر نظر به عالم طبیعت إهباط شد تا از این کثرات سیر کرده و بداند که این کثرات لایق توجه نبوده و این جهنم است ...».
    (2)
    و در جای دیگر می فرمایند:
    «همین بود که نظر به این مرتبة کثرت کرد و به مجازات این نظر، از «جمعی» گرفتار «فرقت» شد تا هبوط از جنّت وصل، به دار فرقتِ دنیا حاصل گردید».
    (3)
    ملاصدرا«رحمة الله علیه» می گوید:
    «نزول او [آدم] از نشئه غیبیه و هبوط نفس از محل اعلای ارفع به ارض سفلای طبیعت و ردّ او به اسفل سافلین از احسن تقویم، برای سلوک اختیاری الی الله و عروج به معراج قرب و
    ص: 88

    1- خلاصة نظر ایشان خدمتتان عرض شد. عزیزانی که مایل اند به طور کامل از نظرات ایشان مطلع شوند به کتاب آداب الصلواة صفحات 72 به بعد مراجعه فرمایند.
    2- تقریرات فلسفه، ج 3، ص 119، انسان شناسی در اندیشة امام خمینی«رحمة الله علیه»، ص 257.
    3- تقریرات فلسفه، ج 3، ص 82 به بعد، نقل از انسان شناسی در اندیشة امام خمینی«رحمة الله علیه»، ص 256.
    وصول به فناء الله و جناب ربوبیت است که غایت خلقت و نهایت مقصد اهل الله است، «رَحِمَ الله امْرَاً عَلِمَ مِنْ اَینَ وَ فِی اَینَ وَ اِلی اَینَ».
    (1)
    پس به تعبیر حضرت امام خمینی«رحمة الله علیه»، اولا: هبوط یک نحوه تغییر منظر و تغییردادن جهت جان از وحدت به سوی کثرت است. ثانیا: سمت و سوی سلوک اختیاری به سوی حضرت الله است، تا انسان با پای اختیار خود به مقام فناء الی الله نایل شود و آن مقام را سرمایة ابدی خود نماید.
    به همین جهت باطن کثرات دنیا در آن عالم، صورت شجره است. یعنی اگر عالم کثرت در عالم برزخ بر ما ظهور کند، به صورت شجره است.
    شما می دانید که هر موجودی در عالم مُلک یا ناسوت یک وجه «عنداللهی» دارد و یک وجه «عندالخلقی». خداوند در آخر سوره یس می فرماید: «فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» منزه است خدایی است که ملکوت هر چیزی در دست اوست. هر چیزی که در این عالم هست جنبة ملکوتی و صورت ملکوتی آن در دست خدا است. مثل من و شما که یک جنبه مُلکی داریم که همین بدن ما است و از این طریق همدیگر را می بینیم، چون این وَجه خلقی ما است. ولی یک جنبه غیر مادی و مجرد داریم که تمام حرکات و سکنات این بدن ما تحت قبضه آن جنبة ملکوتی ما است، به طوری که مثلاً اگر«نفس» یا «مَنِ» ما اراده کند، دست ما بالا می آید. حال آن جنبة ملکوتی ما، در قبضه خداوند است، و همین که خواست بدن ما را حرکت دهد، یک میلی در نفس ما ایجاد می کند و بدن ما به حرکت می آید. طبق آیه فوق باید متوجه باشیم که ملکوت تمام اشیاء در دست خدا است.
    با توجه به این نکته که اشیاء دارای جنبه ملکوتی هستند و آن جنبة ملکوتی، باطن و حقیقت جنبه های ناسوتی یا مُلکی می باشد، عنایت داشته باشید که کلّ عالم ماده نیز یک وجود غیبی و ملکوتی دارد که در عالم ملکوت به صورت «شجره» است. پس اگر کسی به عالم ماده نزدیک شود، صورت برزخی عمل او نزدیک شدن به شجره است که عبارت بود از عالم کثرت. از طرفی اگر کسی به عالم کثرت نزدیک شود، عمرش تلف خواهد شد، چون از
    ص: 89

    1- مفاتیح الغیب، تصحیح خواجوی، ص 50.
    «اَحَد» دور می شود و لذا حضرت پروردگار به هر زن و مرد فرمود: «وَ لاَ تَقْرَباَ هَذِهِ الشَّجَرَةَ» به این شجره که جنبة ملکوتی عالم کثرت است نزدیک نشوید، چون از حضرت اَحد دور می شوید. از طرفی «اَحد»، صفت خالق عالم است که عین وجود است و به مخلوقات وجود می بخشد. پس هر کس به کثرت نزدیک شود از هستی و وجود فاصله گرفته و به نیستی و وَهمیات امید بسته است. چون در برهان صدیقین روشن شد که خداوند عین وجود است. از طرفی هم می دانیم که خداوند «اَحد» است و هیچ گونه کثرت در ذاتش نیست. پس هر چه از «اَحد» فاصله بگیریم و به کثرت ها نزدیک شویم، از عین وجود فاصله گرفته و به عدم و نیستی و پوچی و بطلان گرفتار شده ایم. خیالات و وَهمیاتمان، جدایی از «اَحد» را «وجود» می نمایاند و به همان اندازه که خیالات است و حقیقت ندارد، دل بستن به آن ها یعنی دل بستن به سراب و گرفتار به پوچی شدن.
    نزدیکی به کثرات و شروع هبوط
    پس خداوند به آدم و حوا فرمود: «وَ لاَ تَقْرَباَ هَذِهِ الشَّجَرَةَ» به این شجره نزدیک نشوید. این که می فرماید نزدیک نشوید، یعنی از آن نخورید، و چون مقدمة خوردن، میل است در واقع فرمود: میل به این شجره نداشته باشید. زیرا این یک قاعده است به اندازه ای که به کثرات نظر کنید به مشکل می افتید. می خواهد بفرماید جنس نظام الهی این چنین است که نزدیکی به آن شجره، خروج از بهشت را به همراه دارد، مثل نزدیکی به کثرت که خروج از وحدت را به همراه دارد. پس این که می گوید: «وَ لاَ تَقْرَباَ هَذِهِ الشَّجَرَةَ» یعنی ای آدم و حوا و ای همه مردان و زنان! و به عبارت دیگر ای انسان در بهشت به صورت های ملکوتی کثرت نزدیک نشو و اگر نزدیک شدی به زحمت می افتی، در نتیجه در زمین قرار خواهی گرفت و زمینی می شوی در حالی که می توانی آسمانی بمانی، و اگر نزدیک شدی، دیگر جایگاهت زمین خواهد بود و در واقع ظالم می شوی، به اعتبار ظلم به خود. علامه طباطبایی«رحمة الله علیه» می فرمایند:
    «این ظلم، ظلم به خود است، مثل تشنگی و گرسنگی و عریانی، که همه آنها در نتیجه نزدیکی به آن درخت به وجود آمد و با این امتحان برای خودِ آدم هم روشن شد که باید در زمین زندگی کند و در زمین بمیرد».
    ص: 90
    در واقع به آدم و آدمیت فهمانده شد که تو آنچنانی که به شجره نزدیک می شوی و به زمین هبوط می کنی، یعنی جنس تو نزدیکی به زمین است و وجهی داری که مطابق آن وجه زمین را انتخاب می کنی و لذا آدم به عنوان آدمیت به شجره نزدیک شد.
    موطن ملکوتی و ارائه سرّ حیات آدمی
    علامه طباطبایی«رحمة الله علیه» در ادامه می فرمایند:
    «چیزی که هست راه زمینی شدن آدم همین بوده که نخست در بهشت منزل کند و برتری اش بر ملائکه و لیاقتش برای خلیفة الهی بودن اثبات شود».
    باید یک محلی و یک نشئه و موطنی باشد که انسان بتواند اسماء الهی را بیاموزد و بنمایاند. چرا که در زمین چنین کاری ممکن نیست، حداقل اگر انسان از اولیاء خدا هم باشد سال ها عمر می خواهد تا شرایط ارائه اسماء برایش فراهم شود. پس باید برای این کار، یک موطنی غیر از این زمین باشد که ظرفیت چنین ارائه ای را داشته باشد. از طرفی باید آن موطن طوری باشد که پس از ارائه اسماء، توسط آدم ملائکه بتوانند به او سجده کنند و نیز در آن موطن امکان ظهور شیطان باشد و سجده نکردن او نمایان گردد، در یک کلمه برای ظهور چنین حقایقی لازم است آدم در موطن ملکوتِ این عالم یا باطن این عالم مستقر شود.
    شما می دانید که سرّ حیات زمینی، در عالم ملکوت است و همیشه این گونه است. هر چیزی یک سرّی دارد، سرّ هر چیز یعنی آن مقامی که همه حقایق آن چیز در آن مقام جمع است، حتی این که عرفا به مریدانی که لایق اند سرّی از اسرار را القاء می کنند، به همین معنا است که آنها را متوجه باطن یا حقیقت آن شئ یا آن حادثه می نمایند، که نمونه کامل آن از طریق حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اتفاق افتاد آنگاه که در هنگام رحلت، وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را مدتی طولانی در بغل گرفتند، سپس حضرت علی علیه السلام فرمودند: سرّ اولین و آخرین را برایم فرمودند.
    (1)
    ص: 91

    1- از ابن عباس منقول است که از علی علیه السلام حدیثی شنیدم که حل آن را نفهمیدم و آن را هم انکار نکردم؛ از او شنیدم که فرمود: «پیامبر صلی الله علیه و آله در بیماری اش کلید هزار باب از علم را به من پنهانی آموخت که از هر بابی هزار باب باز می شود». (بحار ج40 ص216، ارشاد مفید ص166).
    «سرّ» یعنی آن گونه معارفی که اگر بخواهیم از طریق تعلیم حصولی و با گوش بشنویم و با تفکر و تعقل آن را دنبال کنیم اولاً؛ صدها سال طول می کشد و ثانیاً؛ از این طریقه هرگز آن طور که هست هم نمی توانیم بیابیم. حقایق در عالم دیگر همه یک حقیقت واحدند. خود همین عالم ماده را نگاه کنید خیلی چیز است، زمین، آسمان، دریا، حالا همة این ها اگر در عالم ملکوت جمع شود یک شجره می شود، تازه جنس شجره هم جنس خاص همان عالم است.
    صورت شجره در عالم ملکوت، همة این عالم ماده است با همة این صورت های کثیری که دارد و اگر کسی حقیقت آن شجره را بشناسد، حقیقت همه عالم ماده را شناخته است. حالا بناست به آدم و آدمیت قانون ها و اسراری تعلیم بدهند که در این عالم نمی شود آن طور تعلیم داد، پس باید در عالمی که مقام سرّ این عالم است مسئله را برایش روشن کنند، تا به جهت خصوصیت خاص آن عالم، همه چیز یک جا برای بشریت روشن شود. آمدند صحنه ملکوتی حیات آدمی را با همه ابعادش به او نمایاندند، از تعلیم همه اسماء الهی گرفته تا نشان دادن صورت باطنی عالم ماده. پس قصه آدم در قرآن شرح و تبیین حیات ملکوتی آدم است با نشان دادن همه فرازها و نشیب های مربوطه. به آدم می خواهند بگویند که تو از جهت وجه آدمیت این چنین هستی و بدون نزدیکی به شجره نیستی.
    جملة علامه«رحمة الله علیه» جمله دقیقی است که می فرمایند:
    «چیزی که هست راه زمینی شدن آدم همین بوده که نخست در بهشت منزل کند. و برتری اش بر ملائکه و لیاقتش برای خلیفه الهی بودن اثبات شود. و بعد در بهشت منزلش دهند - بعد از این که شرافت آدم از یک طرف و دشمنی شیطان با آدم از طرف دیگر روشن شد، تازه می گوید: «اُسکن اَنْتَ وَ زَوْجک»- و از نزدیکی به آن درخت نهی اش کنند و بعد به تحریک شیطان از آن بخورد و عورت آدم و همسرش ظاهر شود و به زمین هبوط کنند».
    پس موضوع این بود که به آدم بگویند تو زمینی هستی، بیا و زمینی بودن خودت را، خودت به خودت ثابت کن. ما تو را در بهشت مستقر کردیم ولی جنبه آدمیت تو آنچنان است که زمینی بودن را برای خود انتخاب می کند و اساساً اقتضای آدمیت هر انسان چنین است که
    ص: 92
    باید از مقام برزخ نزولی و بهشت اولیه به خرابات دنیا بیاید و زندگی تکاملی خود را از این جا شروع کند.
    به گفتة علامه«رحمة الله علیه»:
    «و ابلیس هم هدفی جز این نداشته که به هر وسیله شده عیب آن دو را ظاهر کند، زیرا آنچه از آیات مربوط به آدم و همسرش برمی آید این است که وقتی خلقت آدم و حوا در زمین تمام شد، بلافاصله و قبل از این که متوجه شوند، عیب های شان پوشیده شد، داخل بهشت شدند».
    ایشان می فرمایند: اول این ها در زمین خلق شدند، یعنی جنبة بدنی شان و توجه روح به بدنشان در زمین واقع شد ولی خداوند نگذاشت در زمین بمانند. مثل بعضی از عرفا و اولیاء که با جذبه الهی، آنچنان توجهشان به عالم ملکوت معطوف می شود که اصلاً متوجه بدنشان نیستند و در واقع همان وقتی هم که در زمین هستند، در عالم ملکوت زندگی می کنند، هر چند در مورد عرفا موضوع شدت و ضعف دارد. ولی در مورد مقام آدم، یک حقیقت کلی مطرح است که پس از خلقت در زمین به عالم برزخ نزولی سیر داده می شود، که البته در آن جا بدن زمینی جای ندارد، عالمی است با بدن خاص خودش. علامه طباطبایی«رحمة الله علیه» می فرمایند:
    «وقتی خلقت آدم و حوا در زمین تمام شد، بلافاصله و قبل از این که متوجه شوند، عیب هایشان پوشیده شد و داخل بهشت شده اند».
    یعنی وارد یک موطن دیگر شدند و در یک مقام دیگر سیر داده شدند. آری در زمین خلق شدند ولی زمینی نماندند. جنس حیات زمینی توجه به عیب هاست، حیات زمینی را شروع نکرده به عالم برزخ نزولی کشیده شدند، همان بهشتی که تا حال بحث می کردیم، بهشتی که شیطان هم دارد.
    زمینی بودن انسان با وجود توبه آدم
    سپس علامه طباطبایی«رحمة الله علیه» می فرمایند:
    «ظهور عیب در زندگی زمینی و نیز خوردن از آن درخت یکی از قضاهای حتمی خدا بوده».
    ص: 93
    بنا بود خدا آدم را زمینی قرار دهد، چون خود خدا از اول فرمود: «اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرْضِ خلیفه» من می خواهم در زمین همواره خلیفه ای قرار دهم. پس آنچه خداوند حتمی الوجود قرار داده بود، وجود خلیفه در زمین است و اراده کرده بود آدم زمینی باشد. ولی حقایقی در آدم هست که باید ظهور کند و لذا ابتدا در عالم ملکوت سرّ آدم را نمایاند، چون باید محل تحقق و ظهور آن اسرار از آن جا باشد، مثل مقام تعلیم اسماء که فرمود:«عَلَّمّ ادَمَ الْاَسْماءَ کُلَّهَا» یا مقام نمایاندن اسماء که در این رابطه به آدم فرمود:«اَنْبِئْهُمْ بِاَسْمائِهِم» یا «اِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِاَدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِیسَ اَبَی وَاسْتَکْبَرَ»؛ این ها مسائلی بودند که در آن عالم، امکان ظهور و تعیّن داشتند، در آنجا باید سرّ آدم را به آدم نشان دهند، چون زمین ظرفیت تعیّن و ظهور یک جا و کامل آن ها را نداشت، در زمین سال ها طول می کشد تا یک کلمه از غیب های انسان برای جان انسان روشن شود، آن جا باید همه ضعف ها یک جا به انسان نشان داده شود.
    پس یکی از قضاهای حتمی الوقوع این بود که انسان باید زمینی می شد و بنا به گفته علامه«رحمة الله علیه»:
    «و به همین جهت هم بعد از آن که خطایشان را آمرزید به بهشتشان برنگردانید».
    با این که آدم و حوا توبه کردند و گفتند:«ظَلَمْنَا اَنْفُسَنَا» و خدا هم توبه شان را قبول کرد، ولی آن ها را به بهشت باز نگردانید، در حالی که این قانون خداست که اگر انسان از گناهی توبه کند، مقامش، مقام قبل از گناه می شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلتَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لاَ ذَنْبَ لَه»؛
    (1) هرکس از گناهی توبه کرد مانند کسی است که گناه نکرده، در نتیجه انسان پس از توبه، همان مقام قرب قبلی را دارد. از طرفی قرآن در رابطه با توبه آدم می فرماید: «فَتَابَ عَلَیْهِ اِنَّهُ هُوَ التَّوّاب الرَّحیم»؛(2) آدم توبه کرد و خدا هم توبه او را پذیرفت، ولی با این همه به مقام قبلی برنگشت، زیرا اصلاً بنا نبوده جایگاهش آن جا باشد و این قاعده که انسان با توبه به مقام قبلی اش برمی گردد مربوط به نظام زمین است و گناه زمینی. در حالی که خداوند با این کار،
    ص: 94

    1- «الکافی»، ج2، ص435.
    2- سوره بقره، آیه37.
    یعنی خلقت زمینی و سپس سیر به سوی ملکوت زمین و نوع انتخاب آدم و نزدیکی به شجره، خواست بفهماند که شما زمینی هستید و انتخاب زمین جزء اقتضائات شما است.
    علت بیرون شدن از بهشت
    بنا به فرمایش علامه طباطبایی«رحمة الله علیه»:
    «بعد از آن که خطایشان را آمرزید به بهشتشان برنگردانید، بلکه به سوی دنیا هبوط شان داد تا در آن جا زندگی کنند، و اگر این قضا حتمی نبود باید بعد از توبه و پذیرش آن، به جای اولشان برمی گشتند. پس علت بیرون شدن آدم از بهشت آن خطیئه نبود بلکه آشکار شدن عیب آن دو بود».
    اگر این خطا را هم نمی کرد به زمین برمی گشت. حضرت حق می خواهد به همه ما این نکته را بفرماید که در عالم ملکوت هم که باشید، ابعاد زمینی آن عالم را - که همان شجره باشد- انتخاب می کنید. یعنی برای آدم و آدمیت روشن شد که جایشان آن بهشت نیست، چون با خوردن آن شجره عیب هایشان پیدا شد و در این حال دیگر جایشان بهشت نبود. با تصرف در صورت باطنی دنیا و خوردن از شجره و در نتیجه ظهور نقص ها باید به زمین بروند و در زندگی زمینی این نقص ها را برطرف کنند که این قسمت در آیات مربوط به این موضوع در «سوره طه» إن شاء الله روشن می شود.
    بهشت، جای ماندن آدم نبود
    تا این جا بحث این بود که آدم و حوا با نزدیکی به شجره و تصرف در آن، عیب هایشان ظاهر شد و لذا باید از آن بهشت بیرون می رفتند. چون وقتی عیب انسان در جایی ظاهر شود که نتواند برطرف کند، دیگر آن جا جای ماندن او نیست. تا عیب و نقصمان ظاهر نبود، خود بودیم و خدای خود، حالا که عیب ظاهر شد با عیب و با نظر به عیب که نمی شود ما را نگهدارند و اصلاً این لطفی به ما نیست، لذا است که می گویند: برو روی زمین، یک فکری برای این عیب ها بکن و بیا. پس از این جهت کار خوبی شد که ما روی زمین آمدیم، وقتی زندگی زمینی بد است که ما روی زمین هم که آمدیم، توجهمان به کثرات باشد و از «اَحد» غافل
    ص: 95
    باشیم و در کنار نقص هایمان، به همان نقص ها دلخوش باشیم. بله این بد است. موقعی آمدن در زمین برایمان خوب است که در عین قرار گرفتن در عالم کثرات، نقص هایمان را ببینیم و با توجه به خداوند واحد و اندیشه توحیدی - از طریق شریعت - نقص هایمان را برطرف کنیم، تا بهشت جاودان مقصد نهایی ما باشد که محل بی عیبی و بی نقصی ما است.
    نزدیکی به طبیعت و شروع سختی ها
    علامه طباطبایی«رحمة الله علیه» می فرمایند:
    «درختی که نباید آدم بدان نزدیک می شد، درختی بوده که نزدیکی بدان مستلزم تَعَب و بدبختی در زندگی دنیا بوده و آن این که پروردگار خود را فراموش می کند و از مقام او غفلت می ورزد».
    التفات داشته باشید که بحث در خصوص سرّ حیات دنیایی آدم است که اگر آن اَسرار خوب روشن شود، زندگی زمینی معنی خود را پیدا خواهد کرد. لذا می فرماید: اگر به طبیعت نزدیک شوید، یعنی طوری در این دنیا زندگی کنید که طبیعت، مقصد انسان شود، بعد از به دست آوردن جزئی و شاخه ای از این طبیعت، باز جزء و شاخه دیگری از آن را می خواهید، چون شاخه شاخه است. اگر ابتدا خانة انحصاری بخواهید که جدا از پدر و مادر و به تنهایی در آن زندگی کنید، بعد از آن، شهر بزرگی می خواهید که این همه خانه را در خود جای دهد و اگر شهر بزرگ بخواهید، بعد از آن خیابان هایی می خواهید تا بتوانید در خانه های بزرگ و گسترده و دور از همدیگر به سر ببرید. چون وقتی شهر کوچک است و خانه ها نزدیک همدیگر، با یک جاده معمولی هم می توان رفت و آمد کرد، این وقتی است که چندخانواده در یک خانه زندگی کنند و هر کدام در یک اطاق، لذا سر به این اطاق می زنید و می گویید مادر حال شما چطور است؟ به آن اطاق سر می زنید و می گویید برادر یا عمه یا خاله حالتان چطور است؟ خودت هم در یکی از این اطاق ها زندگی می کنی، پس رفت و آمدی هم نخواهید داشت که این همه وسیله نقلیه و این همه جاده نیاز داشته باشید. اما وقتی بیشتر از یک اطاق از این طبیعت خواستید، یعنی وقتی خانه های مستقل به وجود آمد، دیگر انسان ها نزدیک هم و در یک خانه نیستند، از همدیگر دور می شوند، حالا باید با تلاش و زحمت بیشتر جاده های وسیع و
    ص: 96
    طولانی بسازند تا بتوانند به دیدار همدیگر بروند. این یک مثال ساده بود برای روشن شدن این قاعده که هر چه کمتر در طبیعت تصرف کنید، کمتر به تعب و سختی می افتید، و برعکس، اگر نیازهای مان را در آنچه نزد خدا است قرار ندهیم و در آنچه در طبیعت است قرار دهیم، سختی ها و مشکلاتمان شروع می شود و نقص هایمان در این رابطه رخ می نمایانند، در واقع این ها نقص هایی است که با نزدیکی به شجرة شاخه شاخه برایمان پیدا شد. وقتی با ساختن شهرهای بزرگ فاصله ها زیاد شد و نیازمان به ماشین سواری رخ نمود، حالا جاده اسفالت می خواهیم، پس قیر و پالایشگاه و وسایل و ابزارهای پالایشگاه را می خواهیم، هزار زحمت برایمان ظاهر شد، همة این ها از لوازم نزدیکی به شجره ممنوعه ای بود که خداوند نزدیکی به آن را نهی فرموده است. این یک نمونه از آن مطلب است که هر چه به طبیعت نزدیک بشوید، به تعب می افتید و از بهشت خارج می شوید، آن وقت نقص ها و زشتی ها ظاهر می شود.
    علامه«رحمة الله علیه» می فرمایند:
    «در آیه 22 سوره اعراف دارد؛ همین که از آن درخت چشیدند، عیب هایشان بر ملا شد: «فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْءاَتُهُمَا» به علت نزدیکی به طبیعت، نقص های آن ها پیدا می شود، حالا هر چه بیشتر به آن نزدیک شوند- به امید بر طرف شدن نیاز- نیازشان بیشتر می شود».
    پس این قاعده را نباید فراموش کنیم که هرکس به طبیعت نزدیک شود، نقص او مرتفع نمی شود، بلکه برعکس نقصش زیاد می شود. حالا ماشین که خریدیم و جادة طولانی هم که کشیدیم، تصمیم می گیریم ادارة صدور شناسنامه که در اولین خیابان بود به یکی از شهرک های اطراف منتقل شود، چون هم خیابان ها وسیع است و هم ماشین داریم، و بدین شکل ماشین تندرو و جاده وسیع، زحمت ما را بیشتر کرد، و فکر کردیم شهرها را گسترده کنیم تا راحت تر باشیم، در حالی که منابع رفع نیاز ما از دسترس ما در محلی دورتر قرار گرفت و این زحمت ها را زندگی پنداشتیم، چرا که فراموش کردیم زندگی نزدیک نشدن به این شجره ممنوعه است و نه نزدیک شدن، و لذا مرتب ضعف ها و عیب ها آشکار و افزون شد و با نزدیکی به طبیعت شاخه شاخه، به جای برطرف شدن نیازها، آن نیازها افزون تر و متنوع تر گشت و به عنوان عیب و نقص ما را به برطرف کردن آن نیازها وادار نمود.
    ص: 97
    پس مشخص شد چرا می فرمایند:
    «درختی که نباید آدم به آن نزدیک می شد، درختی بود که نزدیکی بدان مستلزم تعب است (و نه گناه) و موجب بدبختی در زندگی دنیایی می شود و موجب غفلت از پروردگار می گردد».
    با قرب به شجره ممنوعه شرایط آن چنان مشکل می شود که در آن، شرایطی که دینداری موجب قرب به خدا است، در تنگنا قرار می گیرد. حالا در نظر بگیرید در چنین شهر های گسترده چگونه می توان آرامش در عبادت را برای خود حفظ کرد و دائم قلب را آماده تجلیات نور پروردگار قرار داد؟ در حالی که کثرت در مقابل وحدت است، و شجره در آن بهشت تمثّل کثرت است و نزدیکی به آن به عنوان دوری از دستور خدا است و مساوی است با فاصله گرفتن از انوار حضرت اَحد. عین همین مسئله در زندگی زمینی با نزدیکی به دنیا پیش می آید، چون هر چه به دنیا نزدیک شویم، به کثرت نزدیک شده ایم و نزدیکی به کثرت مساوی است با فاصله گرفتن ازحضرت اَحد، به همین دلیل دلی که مشغول دنیا است امکان مأنوس شدن با حضرت اَحد برایش غیرممکن است.

    امضاء

صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi