بدون شک قرآن و عترت دو وزنه وزین و همچون ریسمانی هستند که آسمان و زمین، ملکوت و
ملک، غیب و شهادت دنیا و آخرت و مبدأ و معاد را به یکدیگر متصل می سازند، ریسمانی که یک طرف آن در اختیار خداوند متعال و طرف دیگرش در دست آدمیان است لذا پس از انقطاع وحی رسالی و إنبائی تا ابد بشریت با تمسک و اعتصام به این حبل ممدود الهی است که می تواند به كمال ترقی برسد. قرآن و عترت در اصل یک حقیقت یا دو روی یک سکه واحد هستند که همان سکه هدایت می باشد. در این روایت شریف از قرآن و عترت به لفظ حبل الله تعبیر گردیده و ضمیر مفرد (بِهِ) حکایت از وحدت حقیقت قرآن و عترت دارد. البته حدیث شریف ثقلین با الفاظ دیگری هم روایت شده است که به یک مورد آن اشاره شد. در کتاب«فضايل الخمسه مِن الصّباح السّته»ازعلامه فیروز آبادی، همه مصادر و منابع و مراجع معتبری که از بزرگان اهل سنت به نقل این حدیث مبادرت کرده اند معرفی گردیده است.
به هر صورت علما و اندیشمندان اسلامی از عامه و خاصه و خصوصاخاصه به تفکر و تدبر در این روایت شریف پرداخته و نکات بدیع و عمیق و جالبی را استنباط کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:
اگر حدیث ثقلین را با حديث شريف سفينه نوح در کنار هم قرار دهیم، موضوع پیوند و رابطه حقیقی قرآن و عترت بسی آشکارتر می گردد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:«انمّا مَثلُ اهل بيتی فيكم كمَثَلِ سفينهُ نوحٍ مَن
ص: 148
1- بحارالانوار، جلد 89، صفحه 102
رَكَبها نجی و مَن تخلَّفَ عنها هَلَك.»(1) به هر صورت این دو حديث شريف نجات امت از هلاکت را در عدم تخلف از عترت و اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و قرآن دانسته اند.
1. عترت و قرآن با هم تلازم دارند.
2. عترت و قرآن از همدیگر قابل جدایی و تفکیک نیستند تا قیامت.
3. جدایی عترت و قرآن از یکدیگر انحرافی بزرگ است.
4. شعار «حسبنا کتاب الله» شعاری پوچ و باطل است.
5. شرط هدایت و نجات و پیروزی، پیروی بدون قید و شرط از قرآن و عترت است.
6.قرآن از ناحیه حق تعالی است پس مطاع و لازم الاتباع است، عترت نیز چنین است.
7. عترت چون قرین و همتا و همسنگ قرآن هستند لذا افضل امت هستند.
8. عترت چون قابل جدایی از قرآن نیست پس معصوم و مصون از خطا و اشتباه و انحراف و گناه و عصیان است و همچون قرآن میزان و معیار حق و باطل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«الحقُ مع علی وعّلیٌمع الحق»(2)
9. معیت عترت و قرآن، معیت عترت و حق، معیتی حقیقی، ذاتی و وجودی است.
10. تخلف از عترت همانند تخلف از قرآن مایه ضلالت و هلاکت و گمراهی است.
11. تمسک به عترت همانند تمسک به قرآن عامل هدایت و نجات و فلاح است.
12. چون قرآن کتاب جاوید و ابدی است لذا پیشوایی عترت نیز پیشوایی جاوید و ابدی است.
13. همان گونه که قرآن میراث و خلیفه رسول خداست، عترت نیز میراث و خلیفه رسول خداست. 14. عترت به سبب عصمت، اعلم امت است و پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراز قرآن است و بر همه علوم و اسرار قرآن به طور کامل علم و آگاهی دارد، لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است:«علی همراه و همراز با قرآن است و قرآن هم همراز و همراه با على است»(3)
ص: 149
1- فضايل الخمسه / باب 58
2- فضايل الخمسه / باب 77
3- فضایل الخمسه / باب 78
15. قرآن حجت خداوند در بین مردم است و چون عترت قرین و همتای قرآن است پس عترت هم حجت حق در بین مردم است.
16. قرآن کتاب ابدی و جاوید است پس حجت خدا پیوسته در میان مردم وجود دارد، عترت نیز که حجت خداست پیوسته در میان مردم وجود دارد. زیرا (لولا الحجه لَساخَت الارض)(1)
17. قرآن صراط مستقیم را دین قیم الهی میداند و خودش بیان کننده دین الهی است عترت نیز قرآن ناطق و قرآن ممثل است. بنابراین هم قرآن و هم عترت هر دو صراط مستقیم هستند، همچنان که هر دو حبل الله ممدود هستند، هر دو معیار و میزان هستند، هر دو عروه الوثقی هستند. یعنی عترت عدل قرآن است، البته پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «انی تارک فیکم الثقلين احدهما اكبر مِن الآخر كتاب الله تبارک و تعالی حبل ممدود مِن السماء اِلى الارض و عترتی»(2)
پس این حبل الهی برای بالا کشیدن انسان از چاه طبیعت و نجات او از اسارت در هوی و هوس و طاغوت های درون و برون است. برای مؤمن ساختن انسان به خدا و معتصم بار آوردن انسان به دستگیره محکمی است که انفصال و گسست ندارد.(3)
18.قرآن کلیات حقایق و معارف و سعادت بشر را در بر دارد و جزئیات این امور را کسی درک می کند که مخاطب قرآن باشد، زبان قرآن را به طور کامل و جامع فهم و درک کند، و بی شک مخاطب اصلی قرآن، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت طاهرین اوست. این است که قرآن و عترت از هم جدایی ندارند، یعنی برای هدایت بشر، برای تربیت بشر و برای سعادت بشر قرآن به تنهایی کافی نیست بلکه بشر برای وصول به این اهداف به قرآن و عترت با هم محتاج است، زیرا عترت مخاطب اصلی قرآن است و تنها عترت است که زبان قرآن را به درستی فهم می کند و لذا بشر برای فهم قرآن به عترت نیازمند است.
19. راه رسیدن امت اسلامی به وحدت حقیقی تنها تمسک به قرآن و عترت است و این نکته سخن قرآن است. نجات از تفرقه و ضلالت، سقوط و هلاکت فقط در تمسک به قرآن و عترت است که
ص: 150
1- اصول كافي ج1 باب ان الارض لاتخلوا مِن حجهٍ، مشتمل بر13حديث
2- بحارالانوار ج 86 ص 13
3- بقره /256
مقصود حبل الله است و همگان به اعتصام نمودن به آن امر شده و از بریدن و گسستن از حبل الله و از تفرقه شدیدا نهی شده اند.
20. در این حدیث شریف بر تمسک و پیروی از قرآن و عترت تأکید شده است. زیرا قرآن و عترت با هم پیوند وجودی، علمی، عملی، قولی، شرافتی و فضیلتی دارند آن هم برای همیشه در دنیا و آخرت، پس اطاعت و پیروی از آن دو نیز تفکیک ناپذیر است.
21. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) امت خود را هشدار داده است که از مخالفت با قرآن وعترت بپرهیزند اگر می خواهند گمراه نشوند واهل نجات باشد و هشدار داده است تا امت بدانند که قرآن و عترت در محل حوض کوثر در قیامت با پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملاقات خواهند کرد و رفتار امت با خود را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گزارش خواهند کرد.
22. تقدم قرآن و عترت بر امت، شایستگی و قابلیت و لیاقت و برتری و فضل و رجحان قرآن و عترت در همه امور بر همه امت به طور مطلق می باشد.
23. علم قرآن،دانش و معارف قرآن در همه ابعاد ظاهر و باطن، تنزیل و تأویل، مخصوص عترت است زیرا عترت همتای قرآن و قرین قرآن معرفی شده است.
24. ودیعه و امانت و یادگار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در میان امت، قرآن و عترت است پس نباید از آنها سبقت گرفت و نباید از آنها عقب ماند که بی نوری و ظلمت و بی هدایتی و ضلالت را در پی خواهد داشت زیرا قرآن و عترت مایه نور و هدایت امت هستند.
25. تلازم و جدایی ناپذیری قرآن و عترت بیانگر این است که گفتار و کردار عترت همچون قرآن حجیت دارد و چنگ زدن به قرآن با تمسک و پیروی از عترت برابر و معادل است آن هم برای همیشه و تا قیامت.
26. در قرآن اختلاف، انحراف و تحریفی نیست، در عترت نیز اختلافی نیست، چون قرآن مصون از تحریف و عترت معصوم از اشتباه و گناه و انحراف است. لذا امر به اطاعت از هر دو واعلان جدایی ناپذیری آنها از یکدیگر دلالت بر آن دارد که عترت همتای قرآن است.
ص: 151
27. واجب است که علم دین را از قرآن و عترت آموخت زیرا عترت تنها اعلم امت است.
28. غير عترت شایستگی لازم را برای مرجعیت دینی ندارد.
29. بقای عترت تا قیامت همچون بقای قرآن تا قیامت، به این جهت است که تنها قرآن و عترت جامع همه احکام و شرعیات و تکالیف الهی بشریت هستند و هیچ عالمی احاطه و تسلط کاملی بر گستره علمی قرآن و عترت را ندارد.
30. طبق حدیث شریف تقلین قرآن و عترت همواره در کنار هم تالی تلو همدیگر و تا روز قیامت جاودان و ماندگاراند و حجت خداوند در زمین می باشند و این اثبات کننده وجود عترت در کنار قرآن است تا قیام قیامت، پس مادامی که قرآن جاودان است عترت نیز موجود و جاودان است. بنابراین در همه زمان ها یکی از عترت پاک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به عنوان حجت خدا در روی زمین و کفه دیگر ترازوی ثقلین می باشد و این حجت الهی همان مهدی موعود(عج) است که به فرمان خدا در پس پرده غیبت بسر می برد و بنا به فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله)، وی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فرزند حضرت فاطمه(علیها السلام) است و روزی به اذن خداوند ظهور می کند و جهان را پر از عدل و داد می نماید و حاکمیت جهان را به عهده می گیرد.
31. یکی از مهمترین عوامل وحدت میان همه مسلمانان جهان را در راستای پیروی از قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمسک به حدیث ثقلین و در نتیجه تمسک به قرآن و عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت بزرگوار آن حضرت می باشد. بنابراین عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) همچون قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله)، وحدت بخش امت اسلامی در تمام اعصار میباشد. از این گذشته همه مسلمین موظف به ابزار محبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) هستند و لذا محبت به پیامبر و اهل بیت آن حضرت عامل دیگری جهت وحدت و اخوت و همبستگی بین مسلمین می باشد.(1)
32. تنها برگزیدگان الهی همچون عترت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند که عالم به همهعلوم و معارف قرآن می باشند و علم به اُم الكتاب مخصوص آنها است.(2)
لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: (اِنّ علّياً مع القرآن و القرآن مع علي، لا يفترقان حتي يردا علي الحوض ).(3)
ص: 152
1- شوری /23
2- رعد/43
3- سفینه البحار ج 2 ص 414
آری عترت و قرآن معیت دارند و این معیت ابدی و همبستگی است و تا قیامت ادامه دارد. همچنان که عترت و حق با هم معیت دارند و لذا عترت فارق میان حق و باطل هستند و فاروق اعظم یکی از القاب شریف حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است.
به هر صورت قرآن و عترت دو نور ممتد و گسترده و وسيع الهی هستند که وسیله و سبب نجات و رهایی انسان ها می باشند. وجود این دو نور الهي سبب هدایت و اتمام حجت و سبب بقا و دوام حیات در روی زمین است. لذا این دو نور پاک الهی هرگز کهنه نمی شوند، هرگز فرسوده نمی شوند و هرگز باطل را در آنها راهی نیست،(1) بلکه پیوسته زنده، حی، حق و نورانی بوده و به نور افشانی و هدایت خویش ادامه خواهند داد. علی(علیه السلام) در نهج البلاغه از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین فرموده است: ای مردم این حقیقت را از خاتم پیامبران بیاموزید که فرمود: هر که از ما می میرد، در حقیقت نمرده است و چیزی ازما که نه نمیشود.)(2)
مقامات باطنی و معنوی حضرات معصومین سلام الله عليهم اجمعین از حد درک و فهم ما افراد عادی بشر بیرون است. مدارج عروج آن مقربان حضرت حق و چگونگی و مراتب تقریشان قابل وصف و قابل شناختن نیست. اگر به طور جدی و عمیق زیارت شریف جامعه کبیره مورد مطالعه و مداقه قرار گیرد تا حدودی به فهم مطلب کمک می نماید.
در مورد معراج حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) چقدر در مورد وحی می توانیم درک کنیم؟ در مورد وحی؟ در مورد تکلم ملائکه با ائمه معصوم و حضرت زهرا(علیها السلام) و مقام تحديث؟ در مورد واسطه فیض بودن؟ در مورد واسطه شفاعت بودن؟ امثال ما هیچ توان درک نداریم.
به هر حال طبق حديث شريف ثقلین، کتاب الله ثقل اکبر است و اکبر مطلق، و عترت (اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)) ثقل کبیر هستند. باید دانست برای قرآن مراتبی هست، آن که در علم حق است. آن که در لوح محفوظ است، آن که در بیت المعمور است، آن که توسط جبرئیل (علیه السلام) حمل می شود، آن –
ص: 153
1- . فصلت /41 و 42
2- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی ص 149 خطبه 87
که توسط جبرئیل (علیه السلام) نازل می شود، آن که بر قلب و جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) القا می شود و آن که به صورت الفاظ عربی پایین آمده تا ما جاهلان خواب را آگاه و بیدار کند. توجه شود که قرآن یک حقیقت واحد است اما مراتب و درجات دارد. بدیهی است که معصومین (علیهم السلام) از برخی از درجات قرآن بالاتر هستند، با بعضی درجات قرآن یکسان و برابراند و نسبت به بعضی از درجات قرآن پایین تر هستند.(1)
باید گفت که سخن در این مقوله برای همگان و عموم شیعیان جایز نیست حتی ائمه (علیهم السلام) هم در این مورد تقیه می کردند هم در برابر مخالفان امامت و ولایت و هم در برابر صاحبان عقول ضعیف از شیعیان خود.(2) به این حديث دقت کنید: فی تفسیر علی بن ابراهيم حدثنی ابی عن یحیی بن ابی عمران عن يونس عن سعدان بن مسلم عن ابی بصير عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: «الكتابُ» علی(علیه السلام) لاشك فيه «الذين يؤمنون بالغيب» قال يصدقون بالبعث والنشور و الوعد و الوعيد. (3)
بیان مقامات عرفانی و تکوینی ائمه (علیهم السلام) برای همگان موجب حیرت و گمراهی خواهد شد و بخشی از انحرافات تاریخ شیعه مربوط به همین مسأله است، فرقه های غالی و غلات در تاریخ شیعه از همین جا پیدا شدند، مملو حرام است. غالی مرتد و کافر است. بشر را خدا دانستن و پسر خدا دانستن بشر، در تاریخ دیانتهای الهی به چهره های مختلفی بروز کرده است که قطعا به شرک و کفر منتهی شده است. در هر صورت افراط و تفریط در بیان شخصیت ائمه(علیهم السلام) و نقش دینی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی، تربیتی و اخلاقی، هر دو باطل است. آن بزرگواران با عالم غیب ارتباط داشته اند، کرامت داشته اند، شخصیت ملکوتی داشته اند، اما بشر بودند، زندگی دنیوی هم داشتند. آنها تجسم هدایت و تربیت الهی برای انسان و انسانیت هستند، هادیان بشرند، مقربان درگاه حضرت حق اند و کرامات و الطاف الهيه نامحدود پیوسته شامل حالشان می گردد پس شعاع شخصیت و نقش ائمه (علیهم السلام) نا محدود است.
مثلا ما شیعیان در مورد ماهیت غیبت امام عصر (عج) چه می دانیم؟ زندگی طولانی درغیبت آیا یک امرعادی بشری است؟ لذا درک ما محدود است، درک ما ازخودمان، ازعقایدمان و از محتوای دین وشریعت و مذهبمان محدود است. این است که باید پیوسته درجهت رشد آگاهی هایمان بکوشیم.علم و
ص: 154
1- دقت شود به برخوردحضرت علی (علیه السلام) با توطئه قرآن به نیزه کردن منافقان
2- روجوع کنید به بخش دوم کتاب ولايه المتقین
3- تفسير شريف نورالثقلين لاجزء الأول ص 31 حدیث10
معرفت، ایمان را قوی تر می کند و ایمان قوی تر موجب عمل صالحتر می شود. علم، ایمان و عمل باهم تلازم قطعی دارند. حال ما با این در ک محدود از روی علاقه به عقاید خویش گاه اضافات و اموری ذهنی و ایده آلی و آرمانی و تخیلی را به عقایدمان به صورت پیرایه افزوده ایم. در مسأله قيام سیدالشهدا (علیه السلام) چنین پیرایه هایی به وفور یافت می شود.(1) در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) نیز پیرایه ها بسیار است که خود بحث مستقلی نیاز دارد اما به عنوان نمونه بحث جزیره خضراء چقدر مورد مناقشه واقع شده است.
به طریق اُولی این مسأله در مورد همه ائمه(علیهم السلام) مطرح است و از جمله حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، که بیشترین فرقه های غالی در رابطه با غلوو افراط در مورد حضرت علی(علیه السلام) به وجود آمده اند. در میان صوفیان و دراویش، در میان اسماعیلیه و باطنیه، در میان آقاخانیه و سبائیه و کیسانیه از قدیم تا به امروز این اندیشه غلو وجود داشته است که از سوی ائمه بزرگوار شیعه شدیداً مردود شده اند و شیعیان را به طرد آنها و پرهیز کردن از آنها دستور داده اند و به طور صریح عقایدشان را تکذیب کرده اند و خودشان را تکفیر نموده اند. رجوع کنید به کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه تأليف رسول جعفریان، این کتاب منشأ غلو را راحت طلبی، ترک وظایف دینی و نوعی مباح دانستن هر کاری، است. بدیهی است که در طول تاریخ، غلات چهره شیعه را در نزد مخالفان شیعه هم آلوده نشان داده اند و خوراکی تبلیغاتی علیه ائمه شیعه برای مذاهب ضد شیعی به وجود آورده اند. غلات گاهی حضرت علی (علیه السلام) را خدا دانسته اند، گاهی او را پیامبر دانسته و صاحب معجزاتی همانند معجزات موسی(علیه السلام) و عیسی (علیه السلام)، که قطعا این سخنان همه باطل و یاوه است. قرآن کریم صریحا و به طور آشکار مملو در دین را نهی کرده است و آن را موجب گمراهی و ضلالت معرفی کرده است. (2)
به هرحال روح تشیع توحید است، نفی هرمعبودی جزالله است ولازمه توحيد نفی شخصیت پرستی در هر چهره و قالبی است حتی درچهره پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) وامیرالمومنین علی(علیه السلام). سخن شیعه این است که: «ما طرفدار اصولیم نه طرفدار شخصیت ها، تشیع با این روح به وجود آمده است.»(3) در صدر اسلام
ص: 155
1- رجوع کنید به کتاب 3 جلدی حماسه حسینی استاد شهید مطهری
2- نساء /171، مائده /77
3- جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، شهید مطهری ص 136



نقل قول
