صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 125 , از مجموع 125

موضوع: خدای خوبی ها

  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آری! بعضی ها عقیده دارند: «خدا، روح دارد و این روح همیشه با خدا بوده است و بعداً خدا این روح را در جسم آدم دمیده است، برای همین همه ما از ذات خدا هستیم». امّا متوجّه باش که این عقیده باطلی است، خدا هرگز روح ندارد.
    (1)
    به راستی که چقدر سخنان امام صادق(علیه السلام) گره گشا است، کاش ما این امام را بهتر می شناختیم! کاش با سخنان او بیشتر آشنا می شدیم! ای کاش...
    ص: 102


    1- 58. . عن محمّد بن مسلم، قال: «سألتُ أبا جعفرٍ علیه السلام عن قوله اللّه عزّ وجلّ: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»، قال: روح اختاره اللّه واصطفاه وخلقه إلی نفسه وفضّله علی جمیع الأرواح، فأمر فنفخ منه فی آدم»: التوحید للصدوق 170، معانی الأخبار ص 17، بحار الأنوار ج 4 ص 11، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 11؛ «عن الحلبی وزرارة، عن أبی عبد اللّه علیه السلام، قال: إنّ اللّه تبارک وتعالی أحد صمد، لیس له جوف، وإنّما الروح خلقٌ من خلقه...»: التوحید للصدوق ص 171، بحار الأنوار ج 3 ص 228 و ج 4 ص 13، تفسیر العیّاشی ج 2 ص 316.
    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #122

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نوبت سؤل فرا رسید
    -- ای امام باقر(علیه السلام)! آیا می شود پاسخ سؤل مرا بدهی؟
    -- سؤل تو چیست؟ ای جوان!
    -- به من بگو که خدا از چه زمانی بوده است؟
    -- این چه سؤلی است که می پرسی؟ آیا می دانی این سؤل تو چه وقتی درست است؟
    -- نه.
    -- وقتی چیزی را می بینی که وجود نداشته است و بعد آفریده شده است، می توانی در مورد آغاز آن سؤل کنی و بگویی: آن چیز چه زمانی آفریده شده است. امّا خدا که همواره بوده است، او که آفریده نشده است، او همیشه وجود داشته است. او آفریننده همه چیز است.
    -- آیا می شود برایم بیشتر توضیح دهید؟
    -- وقتی باور داری که خدا همیشه بوده است، دیگر نباید سؤل کنی که خدا از چه زمانی بوده است. خدا بود و «زمان» نبود، این خدا است که زمان و مکان را
    ص: 103
    آفرید، زمان و مکان، آفریده خداست، خدا هرگز در آفریده های خود قرار نمی گیرد. هنوز نه زمان آفریده شده بود و نه مکان، ولی خدا بود، او از ازل، توانا بود، او هستی را آفرید و به این آفرینش نیاز نداشت. آری! خدا نه مکان دارد و نه زمان، هیچ چیزی شبیه او نیست، او یگانه است. او هرگز پیر نمی شود، از چیزی نمی ترسد، او آنچه را می خواهد به اراده خود می آفریند، او هرگز نابود نمی شود، او پایان ندارد همان گونه که آغاز ندارد. همه آفریده ها نابود خواهند شد و او باقی خواهد ماند.
    (1)
    ص: 104


    1- 59. . عن أبی بصیر، قال: «جاء رجل إلی أبی جعفرٍ علیه السلام فقال له: یا أبا جعفر، أخبرنی عن ربّک متی کان؟ فقال: ویلک! إنّما یقال لشیءٍ لم یکن فکان: متی کان، إنّ ربّی تبارک وتعالی کان لم یزل حیّاً بلا کیف، ولم یکن له کان ولا کان لکونه کیف، ولا کان له أین، ولا کان فی شیء، ولا کان علی شیء، ولا ابتدع لکونه مکاناً، ولا قوی بعدما کون شیئاً، ولا ضعیفا قبل أن یکون شیئاً، ولا کان مستوحشاً قبل أن یبتدع شیئاً، ولا یشبه شیئاً مکوّناً، ولا کان خلوّاً من القدرة علی الملک قبل إنشائه، ولا یکون منه خلوّاً بعد ذهابه، لم یزل حیّاً بلا حیاة، وملکاً قادراً قبل أن یُنشئ شیئاً، وملکاً جبّاراً بعد إنشائه للکون، فلیس لکونه کیف، لا له أین، ولا له حدّ، ولا یُعرف بشیءٍ یشبهه، ولا یهرم لطول البقاء، ولا یصعق لشیء، ولا یجوّفه شیء، تصعق الأشیاء کلّها من خیفته، کان حیّاً بلا حیاة عاریة ولا کون موصوف، ولا کیف محدود، ولا أثر مقفوّ، ولا مکان جاور شیئاً، بل حیّ یعرف، وملک لم یزل له القدرة والملک، أنشأ ما شاء بمشیته، لا یُحدّ ولا یُبعّض ولا یفنی، کان أوّلاً بلا کیف، ویکون آخراً بلا أین، وکلّ شیء هالک إلاّ وجهه، له الخلق والأمر تبارک اللّه ربّ العالمین. ویلک أیّها السائل! إنّ ربّی لا تغشاه الأوهام، ولا تنزل به الشبهات، ولا یُجار من شیءٍ، ولا یجاوره شیء، ولا تنزل به الأحداث، ولا یسأل عن شیءٍ یفعله، ولا یقع علی شیء، ولا تأخذه سنة ولا نوم، له ما فی السماوات وما فی الأرض وما بینهما وما تحت الثری»: الکافی ج 1 ص 89، التوحید للصدوق ص 174، بحار الأنوار ج 4 ص 299





    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  4. Top | #123

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بار دیگر به سوی خدا برو
    تو داستان معراج پیامبر را شنیده ای، شبی که پیامبر به سفر آسمانی رفت، از هفت آسمان گذشت و به ملکوت رسید. شبی که پیامبر مهمان خدا بود.
    (1)
    آن شب، خدا در ابتدا به پیامبر دستور داد که او به مسلمانان بگوید که هر روز 50 نماز بخوانند، وقتی پیامبر از نزد خدا برمی گشت، با موسی(علیه السلام) روبرو شد، موسی(علیه السلام) به او گفت که 50 نماز برای مردم خیلی زیاد است، این طور بود که پیامبر بار دیگر نزد خدا بازگشت و خدا فقط 5 نماز را بر مسلمانان واجب کرد.
    تو پاسخ سؤل های خود را نمی دانی. چقدر خوب است الآن نزد پدر بزرگوارت، امام سجاد(علیه السلام) بروی و سؤل های خود را از او بپرسی:
    -- پدر! آیا درست است که وقتی پیامبر به معراج رفت، خدا در ابتدا، بر مسلمانان 50 نماز واجب نمود؟
    -- بله! پسر عزیزم!
    -- درست است که در موقع بازگشت، حضرت موسی(علیه السلام) به پیامبر گفت نزد خدا برو و از او بخواه که از تعداد این نمازها را کم کند؟
    -- بله. این مطلب درست است.
    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  5. Top | #124

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    -- پدر! چرا وقتی خدا 50 رکعت را واجب نمود، پیامبر از خدا تقاضای تخفیف
    ص: 105


    1- 60. . به کتاب «قصه معراج» از همین نویسنده مراجعه کنید.
    نکرد؟ چرا پیامبر ما صبر کرد تا حضرت موسی(علیه السلام) به او این پیشنهاد را بدهد. چقدر خوب بود که خود پیامبر این درخواست را از خدا می نمود.
    -- پسرم! پیامبر همواره تسلیم امر خدا بود. در موقع بازگشت وقتی با حضرت موسی(علیه السلام) روبرو شد، حضرت موسی(علیه السلام) چنین سخنی به پیامبر گفت. پیامبر دوست نداشت که به سخنِ موسی(علیه السلام) بی توجّه باشد، برای همین بود که نزد خدا بازگشت و خدا هم از تعداد نمازهای واجب کم نمود.
    -- پدر! من می خواهم سؤل اصلی خود را بپرسم. این سؤل ذهن مرا خیلی مشغول کرده است. مگر ما باور نداریم که خدا در مکان خاصّی نیست؟
    -- بله! پسرم! خدا «مکان» را آفریده است، برای همین خدا هرگز در مکانی جای نمی گیرد. خدا بالاتر و والاتر از این است که در مخلوق خود قرار گیرد. این مخلوقات هستند که در مکانی هستند، خدا هرگز صفت و ویژگی مخلوقات را ندارد.
    -- پدر! در شب معراج، وقتی پیامبر از عرش خدا باز می گشت، با موسی(علیه السلام) روبرو شد و بعد از گفتگو با موسی(علیه السلام)، پیامبر به سوی عرش خدا بازگشت. معنای بازگشت پیامبر به عرش چیست؟ مگر همه مکان ها برای خدا یکسان نیست؟ مگر خدا به همه مکان ها احاطه ندارد؟ مگر خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر نیست؟ پس چرا پیامبر بار دیگر به عرشِ خدا بازگشت تا با خدا سخن بگوید؟
    -- پسرم! اکنون جواب تو را با آیه های قرآن می دهم. آیا این آیه قرآن را خوانده ای: (فَفِرُّواْ إِلَی اللَّهِ)، به سوی خدا بشتابید.
    (1)
    ص: 106


    1- 61. . ذاریات، آیه 50.
    -- آری! این آیه را خوانده ام.
    -- پسرم! چگونه می توان به سوی خدا شتافت در حالی که خدا مکانی ندارد؟ اگر ما بخواهیم به این آیه عمل کنیم باید به کجا برویم؟
    -- نمی دانم.
    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  6. Top | #125

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    -- پسرم! منظور خدا از این آیه، این است که مردم به حجّ خانه او بروند و دور کعبه طواف کنند. کعبه، خانه خداست، هر کس که به سوی کعبه حرکت کند، همانند این است که به سوی خدا رفته است، خدا که مکانی ندارد، امّا کعبه را برای این قرار داده است تا مردم به سوی آن بروند و طواف آن خانه را انجام دهند تا رحمت خدا شامل حال آن ها شود. پسرم! مسجد هم خانه خداست، هر کس به سوی مسجدی برود، همانند این است که به سوی خدا رفته است. خدا کسانی که به مسجد می روند را دوست دارد، آن ها در واقع مهمان خدا هستند.
    -- پدر! حالا فهمیدم، کسی که به سوی کعبه یا مسجد می رود، همانند این است که به سوی خدا می رود، خدا که مکان خاصّی ندارد، خدا بالاتر از مکان است. ما با رفتن به سوی کعبه و مسجد در واقع به سوی رحمت خدا می رویم.
    -- پسرم! خدا در روی زمین کعبه را به عنوان خانه خود انتخاب کرده است، همین طور در آسمان ها نیز مکان هایی را به عنوان «مکان های مقدّس» انتخاب نموده است. خدا در آسمان چهارم، بیتُ المَعمُور را قرار داده است. بیتُ المَعمُور، کعبه فرشتگان می باشد که آن ها گرد آن طواف می کنند. وقتی فرشته ای به سوی بیتُ المَعمُور می رود تا آن را طواف کند، همانند این است که به سوی خدا رفته است. خدا در عرش خود نیز مکان های مقدّسی را قرار داده است. هر کس به سوی آن مکان ها برود، همانند این است که به سوی خدا رفته است.
    ص: 107
    -- پدر! پس وقتی موسی(علیه السلام) به پیامبر ما گفت: به سوی خدا بازگرد، منظورش این بود: «ای محمّد! به سوی عرش خدا برو، به سوی مکان مقدّسی که در آنجا بودی، بازگرد، در آن مکان مقدّس که بالاترین مکان در همه هستی است، خواسته خودت را با خدا بگو. درست است که خدا سخن تو را در همین جا هم می شنود، امّا تو به عرش خدا برو و در آنجا سخن خود را بگو، زیرا که عرش خدا قداست زیادی دارد.
    (1)
    * * *
    تو امروز به پاسخ سؤل خود می رسی و خدا را شکر می کنی. اکنون تو دیگر می دانی خدا هرگز در مکانی جای ندارد، اگر پیامبر به عرش می رود، برای این نیست که به خدا نزدیک شود، پیامبر به آسمان ها می رود تا فرشتگانی که در آنجا هستند، توفیق دیدار پیامبر را پیدا کنند، خدا می دانست که آن ها دوست دارند پیامبر را ببینند، خدا می خواست فرشتگان به آرزوی خود برسند. پیامبر به این سفر آسمانی رفت تا بهشت خدا را ببیند، نعمت های خدا را مشاهده کند، عجایب آسمان ها را با چشم خود نگاه کند و آن را برای مردم بیان کند. این راز سفر آسمانی بود.
    ص: 108


    1- 62. . عن زید ابن علی علیه السلام، قال: «سألتُ أبی سیّد العابدین علیه السلام فقلت له: یا أبه، أخبرنی عن جدّنا رسول اللّه صلی الله علیه و آله لمّا عُرج به إلی السماء وأمره ربّه عزّ وجلّ بخمسین صلاة، کیف لم یسأله التخفیف عن أُمّته حتّی قال له موسی بن عمران علیه السلام: ارجع إلی ربّک فسأله التخفیف، فإنّ أُمّتک لا تطیق ذلک؟ فقال علیه السلام: یا بنی، إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله کان لا یقترح علی ربّه عزّ وجلّ ولا یراجعه فی شیء یأمره به، فلمّا سأله موسی علیه السلام ذلک وصار شفیعاً لأُمّته إلیه، لم یجز له ردّ شفاعة أخیه موسی علیه السلام، فرجع إلی ربّه عزّ وجلّ فسأله التخفیف إلی أن ردّها إلی خمس صلوات. قال: فقلت: یا أبه، فلم لم یرجع إلی ربّه عزّ وجلّ ولم یسأله التخفیف بعد خمس صلوات؟ فقال: یا بنی، أراد صلی الله علیه و آله أن یحصل لأُمّته التخفیف مع أجر خمسین صلاة؛ لقول اللّه عزّ وجلّ: «مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»، ألا تری أنّه صلی الله علیه و آله لمّا هبط إلی الأرض نزل علیه جبرئیل علیه السلامفقال: یا محمّد، إنّ ربّک یُقرئک السلام ویقول: إنّها خمس بخمسین: «مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مَآ أَنَا بِظَ-لَّ-مٍ لِّلْعَبِیدِ». قال: فقلتُ له: یا أبه، ألیس اللّه تعالی ذکره لا یوصف بمکان؟ فقال: بلی، تعالی اللّه عن ذلک، فقلت: فما معنی قول موسی علیه السلام لرسول اللّه صلی الله علیه و آله: ارجع إلی ربّک؟ فقال: معناه معنی قول إبراهیم علیه السلام: «إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَی رَبِّی سَیَهْدِینِ»، ومعنی قول موسی علیه السلام : «وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی»، ومعنی قول عزّ وجلّ: «فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ»، یعنی حجّوا إلی بیت اللّه. یا بنی، إنّ الکعبة بیت اللّه، فمن حجّ بیت اللّه فقد قصد إلی اللّه، والمساجد بیوت اللّه، فمن سعی إلیها فقد سعی إلی اللّه وقصد إلیه، والمصلّی ما دام فی صلاته فهو واقف بین یدی اللّه جلّ جلاله، وأهل موقف عرفات وقوف بین یدی اللّه عزّ وجلّ، وإن للّه تبارک وتعالی بقاعاً فی سماواته، فمن عرج به إلیها فقد عرج به إلیه، ألا تسمع اللّه عزّ وجلّ یقول: «تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ»، ویقول عزّ وجلّ: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّ--لِحُ یَرْفَعُهُ»: الأمالی للصدوق ص 544، التوحید ص 177، علل الشرائع ج 1 ص 133، بحار الأنوار ج 3 ص 321 و ج 18 ص 349.
    آیا خدا همه جا هست؟
    معلّم رو به شاگردان خود کرد و به آن ها گفت: من برای همه شما جایزه ای آورده ام. جایزه های شما داخل این پاکت هاست. من پاکت هر کدام از شما را به شما می دهم، فقط باید آن را در جایی باز کنید که هیچ کس نباشد، فردا شما جایزه های خود را با خود به همراه بیاورید.
    فردا که شد، همه بچّه ها جایزه های خود را در دست داشتند، مگر یکی از آن ها که هنوز پاکت خود را باز نکرده بود. همه تعجّب کردند، چرا او به سخن معلّم بی توجّهی کرد؟
    معلّم رو به او کرد و گفت:
    -- چرا پاکت جایزه خود را باز نکردی؟
    -- شما گفتید جایی پاکت را باز کنید که هیچ کس نباشد، من هر کجا رفتم، دیدم خدا هست! برای همین نتوانستم پاکتم را باز کنم.
    معلّم به هوش این کودک آفرین گفت، رو به بچّه ها کرد و گفت: من می خواستم همین نکته مهم را به شما یاد بدهم، همیشه در زندگی مواظب کارهای خود باشید که خدا همه جا هست.
    * * *
    دوست خوبم! این داستان را وقتی کوچک بودم، شنیدم و همیشه در ذهن من
    ص: 109
    نقش بسته است. من باور کردم که خدا همه جا هست!
    امّا امروز می خواهم از امام باقر(علیه السلام) سؤل کنم، ببینم آیا این باور من درست است.
    -- آقای من! من می توانم بگویم خدا در مکان است؟ آیا می توانم بگویم خدا همه جا هست؟
    -- مگر تو نمی دانی که خدا بالاتر و والاتر از مکان ها می باشد، اگر خدا در مکان باشد، دیگر خدا نیست! هر چیزی که در مکانی باشد، آفریده شده است. خدا از همه صفات آفریده ها برتر است. خدا کسی است که مکان را آفریده است. خدا را هرگز با مکان و جا توصیف نکن!
    (1)
    وقتی من می گویم خدا همه جا هست، ذات و حقیقت خدا را در مکان فرض کرده ام و این با توحید سازگاری ندارد!
    تو به من رو می کنی و از این سخن تعجّب می کنی، تو هم داستان معلّم و شاگردان را شنیدی. با خود می گویی: پس ما چگونه توحید را به بچّه های خود یاد بدهیم؟
    باید خداشناسی را از اهل آن یاد گرفت. آیا موافق هستی سخن آن جوان گنهکار را برای تو بگویم؟
    * * *
    جوانی نزد امام حسین(علیه السلام) آمد و چنین گفت:
    -- آقای من! من شخصی هستم که به گناه عادت کرده ام، هر کاری می کنم نمی توانم دست از گناه بردارم، به من کمک کنید تا دیگر گناه نکنم.
    -- اگر می خواهی گناه کنی اشکالی ندارد، فقط جایی گناه کن که خدا تو را نبیند. جایی گناه کن که خدا از گناه تو بی خبر بماند.
    جوان مقداری فکر کرد، رو به امام کرد و گفت: «من هر کجا بروم، خدا مرا
    ص: 110


    1- 63. . عن سلیمان بن مهران، قال: «قلتُ لجعفر بن محمّد علیهماالسلام: هل یجوز أن نقول: إنّ اللّه عزّ وجلّ فی مکان؟ فقال: سبحان اللّه وتعالی عن ذلک! إنّه لو کان فی مکان لکان محدثاً؛ لأنّ الکائن فی مکان محتاج إلی المکان، والاحتیاج من صفات المحدث لا من صفات القدیم»: التوحید للصدوق ص 178، بحار الأنوار ج 3 ص 327.
    می بیند و از گناه من باخبر است، من دیگر گناه نمی کنم».
    (1)
    * * *
    دوست خوبم! دیدید که امام حسین(علیه السلام) چقدر دقیق و زیبا سخن گفت. آن حضرت نگفت: «خدا همه جا هست»، بلکه او گفت: «خدا همه مکان ها را می بیند، خدا به همه جا علم دارد».
    حتماً تفاوت بسیار مهمّ این دو سخن را متوجّه شده ای.
    اگر من بگویم «خدا همه جا هست»، معنای سخن من این می شود که خدا حقیقتی است که در مکان هاست.
    امّا اگر من بگویم: «خدا به همه مکان ها علم و آگاهی دارد»، معنی آن این است که حقیقت و ذات خدا را بالاتر و والاتر از «مکان» فرض کرده ام و باور دارم که خداوند همه چیز را می بیند و از همه چیز باخبر است.
    آری! خدا از ازل، بدون زمان و مکان بود، هنوز هیچ زمان و مکانی نبود، خدا بود.
    پس حقیقت و ذات خدا قبل از همه مکان ها وجود داشته است. این حقیقت جاودانه، نیازی به مکان ندارد، اصلاً همه مکان ها، آفریده خود او می باشد.
    خدا اراده کرد و هستی را آفرید، مکان را آفرید، اکنون که مکان آفریده شده است، هرگز خدا به مکان ها حلول نکرده است و برای همین نمی توانیم بگوییم حقیقت خدا در همه مکان ها است! البتّه خدا به همه مکان ها آگاهی کامل دارد، هیچ کجا، از قعر اقیانوس ها گرفته تا اوج آسمان ها از علم خدا به دور نیست، زیرا او آفریننده همه آن هاست.
    * * *
    شما هر کجا باشید، خدا با شماست! این کلام خدا در قرآن است: (هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ
    ص: 111


    1- 64. . «قال له رجل: أنا رجل عاصٍ ولا أصبر عن المعصیة، فعظنی بموعظة.... فقال علیه السلام:... اطلب موضع لا یراک اللّه واذنب ما شئت»: بحار الأنوار ج 75 ص 126.
    مَا کُنتُمْ)، شما هر کجا که باشید خدا با شما هست.
    (1)
    معنای این سخن چیست؟
    یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) در مورد این آیه از آن حضرت سؤل نمود، امام در پاسخ چنین فرمود: خدا یگانه است، او حقیقتی یگانه است، حقیقت و ذات او از آفریده های خود جدا می باشد، البتّه خدا به هر چیز احاطه دارد، همه چیز در دایره قدرت و علم و احاطه اوست. هیچ چیز برای خدا پوشیده نیست، حتّی ذرّه ای در آسمان ها و زمین از خدا پوشیده نیست».
    (2)
    ص: 112


    1- 65. . سوره حدید: 4.
    2- 66. . «سألتُ أبا عبد اللّه علیه السلام عن قول اللّه عزّ وجلّ: «وَهُوَ اللَّهُ فِی السَّمَ-وَ تِ وَفِی الْأَرْضِ»، قال: کذلک هو فی کلّ مکان. قلت: بذاته؟ قال: ویحک! إنّ الأماکن أقدار، فإذا قلت: فی مکانٍ بذاته لزمک أن تقول فی إقدار وغیر ذلک، ولکن هو بائنٌ من خلقه، محیطٌ بما خلق علماً وقدرةً وإحاطةً وسلطاناً وملکاً، ولیس علمه بما فی الأرض بأقلّ ممّا فی السماء، لا یبعد منه شیء، والأشیاء له سواء علماً وقدرةً وسلطاناً وملکاً وإحاطةً»: التوحید للصدوق ص 133، بحار الأنوار ج 3 ص 323، التفسیر الصافی ج 2 ص 107، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 704، تفسیر المیزان ج 7 ص 16.
    آیا خدا درون ماست ؟
    وقتی تو به درون خودت مراجعه کنی می توانی خدا را آنجا بیابی. کافی است سفری به درون خود بنمایی. لازم نیست در آسمان ها به دنبال خدا بگردی، خدا در همین نزدیکی، در درون توست. او در دل تو جای دارد.
    تو چرا عادت کرده ای که همه چیز را بیرون از خود جستجو می کنی، خدا گنج درون توست، برو و این گنج را پیدا کن!
    فقط کافی است نگاه خودت را عوض کنی تا خدا را در قلبت حس کنی، تو باید از سیاهی ها دوری کنی تا گوهر وجودت شکوفا شود، آن گوهر وجود تو، خدای توست که تو آن را گم کرده ای. باید تلاش کنی. باید دل تو از همه کینه ها پاک بشود، باید کارهای خوب انجام بدهی تا بتوانی به خدا که درون توست نزدیک و نزدیک تر شوی، آن وقت گرمای او را در قلب خودت احساس خواهی کرد و برای همیشه آرامش را تجربه خواهی نمود. آری! خدای تو همیشه با توست، درون توست! اگر می خواهی خدای خودت را بشناسی، خودت را بشناس! آن سخن عارف هندی را فراموش نکن که چنین گفته است: «خدا نهایت هستی شماست، دورنی ترین موجودی شماست. روح شماست. او صدای پنهانی است که در عمق وجودتان آرمیده است».
    (1)
    * * *
    ص: 113


    1- 67. . راز بزرگ ص 147 و157، اشو، ترجمه روان کهریز، نشر باغ نو، تهران، 1382.
    این سخنان یکی از دوستان من بود، من به این سخنان او گوش نمودم، ظاهر این سخنان خیلی زیبا بود، امّا من باید می دیدم آیا قرآن و اهلاهل بیت(علیهم السلام) این سخنان را تأیید می کنند؟
    آیا واقعاً حقیقت خدا درون ما می باشد؟
    من هیچ شکّی ندارم که خدا به ما از رگ گردن نزدیک تر است، خدا به همه چیز نزدیک است، او به همه چیز علم و آگاهی دارد، خدا از خود من به من داناتر است، خدا از راز دل من آگاه است.
    از طرف دیگر، شکّی ندارم که رحمت و مهربانی خدا را می توانم با دل خود احساس کنم، وقتی من کار خوبی انجام می دهم، مهربانی خدا را به سوی خود جذب می کنم، آن وقت، احساس سبکی می کنم، احساس نشاط می کنم، این نتیجه آن است که رحمت خدا بر دل من نازل شده است، امّا من می توانم بگویم که خدا را درون خود پیدا کرده ام، آیا من می توانم بگویم که خدا گنج درون من است؟
    سخن در این است که آیا حقیقت خدا، درون ما انسان هاست؟
    باید مقداری بیشتر مطالعه و تحقیق کنم. مبنای من در این کتاب این است که سخنی بگویم که اهلاهل بیت(علیهم السلام) آن را تأیید کرده اند. باید باز هم مطالعه کنم.
    * * *
    امام باقر(علیه السلام) فرمود: «حقیقتِ خدا از آفریده های خود جدا است و آفریده ها هم از حقیقت خدا جدا هستند».
    (1)
    خدا بود و هیچ آفریده ای نبود، فقط او بود، او یگانه بود. بعداً خدا اراده کرد تا هستی را بیافریند. او زمین و آسمان را آفرید. خدا مرا هم آفرید، درون مرا هم آفرید. حالا چگونه ممکن است خدا درون من جای بگیرد؟
    ص: 114


    1- 68. . عن أبی جعفرٍ علیه السلام قال: «إنّ اللّه خلوٌّ من خلقه، وخلقه خلوٌّ منه»: الکافی ج 1 ص 82، 83، التوحید للصدوق 104، 105، 106، بحار الأنوار ج 3 ص 263، 321، 322 و ج 4 ص 149، 161.
    خدا هرگز در آفریده های خود جای نمی گیرد. خدا بالاتر از همه زمان ها و مکان هاست. خدا از آفریده های خود جدا می باشد.
    اگر قبول کنم که خدا در درون من است، یک روز می آید که من نابود می شوم، زیرا همه چیز نابود می شود، همه فرشتگان هم می میرند، روحِ من هم می میرد. (وقتی که صور اسرافیل دمیده شود). آن وقت خدایی که در درون من است، چه خواهد شد؟
    این سخن را یکبار دیگر گوش کن! این سخن از من نیست. از امام صادق(علیه السلام) است: «خدا از آفریده های خود جدا می باشد».
    (1)
    توجّه کن! این جدایی به معنای بی خبری نیست! خدا از همه چیز باخبر است، علم خدا به من از خود من بیشتر است. او راز دل مرا می داند، هیچ چیز از او مخفی نیست.
    سخن من این است: حقیقت و ذات خدا از آفریده های او جدا می باشد، امّا خدا به آفریده های خود به خود آنان آگاه تر است.
    * * *
    اگر خدا درون ما نیست، پس چرا خدا در قرآن می گوید: «من از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم»!
    (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ).
    (2)
    فکر می کنم تو دیگر می توانی جواب او را بدهی، خدا به ما نزدیک تر از خودمان است، یعنی از همه حالات و رفتار و احساس ما خبر دارد، او از راز دل ما آگاه است. خدا با علم خود به همه چیز نزدیک است، خدا به همه چیز احاطه دارد، خدا به همه چیز قدرت دارد، هر کاری که بخواهد می تواند انجام بدهد.
    آری! خدا از خود من به من آگاهی بیشتری دارد، من یادم نیست که هفته قبل،
    ص: 115


    1- 69. . «هو بائنٌ من خلقه...»: التوحید للصدوق ص 133، بحار الأنوار ج 3 ص 323، التفسیر الصافی ج 2 ص 107، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 704، تفسیر المیزان ج 7 ص 16.
    2- 70. . سوره ق: 16.
    ساعت 10 صبح، چه چیزی بر دلم گذشته است؟ هوس انجام کدام کار را کردم، امّا خدا به همه هوس های دل من در طول عمر من آگاهی دارد.
    * * *
    اگر خدا درون ما نیست، پس چرا می گویند: دل آدم، حرم خداست؟
    «القلبُ حَرَمُ اللّه».
    آری! دل تو حرم خداست. در حرم خدا کس دیگری را جای نده.
    (1)
    این سخن از امام صادق(علیه السلام) است، چه سخن زیبایی!
    امّا آیا معنای این سخن این است که خدا درون ماست؟
    یک لحظه اجازه بده فکر کنم. نمی دانم هنوز به مکّه سفر کرده ای؟ آیا خانه زیبای خدا را دیده ای؟ این کعبه عجب شکوهی دارد. کعبه هم حرم خداست. کعبه شعبه ای از رحمت و مهربانی خداست. امیدوارم به زودی، خدا دیدار کعبه را نصیب ما کند!
    اکنون یک سؤلی از تو دارم: کعبه حرم خداست، آیا حقیقت و ذات خدا در درونِ کعبه است؟
    هرگز!
    این چه حرفی است که تو می زنی. کعبه، فقط حرم خداست، یعنی جایی که خدا آن را محترم شمرده و به ما دستور داده بر گرد آن طواف کنیم.
    پس حقیقت خدا در کعبه نیست، خدا بالاتر از مکان و زمان است. اکنون که معنای «حرم اللّه» را فهمیدی، فکر می کنم بتوانی بگویی معنای این جمله چیست: «دل حرم خداست».
    آری! دل آدمی، ارزش زیادی دارد، دل تو می تواند جایگاه محبّت به خدا شود، حیف است که دل تو اسیر دنیا و زیبایی های بی وفای آن گردد. وقتی دل با یاد
    ص: 116


    1- 71. . وقال الصادق: «القلب حرم اللّه، فلا تسکن حرم اللّه غیر اللّه»: بحار الأنوار ج 67 ص 25.
    خدا مأنوس می شود، اوج می گیرد، آن قدر عزیز می شود که حرم خدا می گردد، رحمت خاصّ خدا بر دل تو نازل می شود، آن وقت دیگر تو دوست خدا می شوی، فرشتگان به مقام تو غبطه می خورند، دل تو آن قدر نورانی می شود که فرشتگان از نور آن بهره می برند.
    خلاصه آن که دل تو، حرم خداست، امّا سخن به آن معنا نیست که حقیقت خدا در دل تو، درون تو باشد.
    * * *
    -- آقای نویسنده! من سخنان شما را خواندم، امّا هنوز یک سؤل در ذهنم باقی مانده است. دوست دارم بدانم شما به این سؤل من چه پاسخی خواهید داد؟
    -- سؤل شما چیست؟
    -- آیا شنیده ای که می گویند: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبَّه: هر کس خود را بشناسد، خدا را شناخته است».
    (1)
    -- آری! من این سخن را شنیده ام.
    -- شما می گویی حقیقت خدا، در درون من نیست، اگر این سخن شما درست است، پس من چگونه می توانم با شناختِ خود، خدا را بشناسم؟
    وقتی سخن را می شنوم، تصمیم می گیرم مطالعه و تحقیق بنمایم. به راستی معنای این سخن چیست؟ چگونه شناخت نفس می تواند شناخت خدا را برای ما
    ص: 117


    1- 72. . وقتی به منابع کتب حدیثی شیعه مراجعه می کنیم، تا قبل از قرن ششم هجری، هیچ اثری از این حدیث نمی بینیم. یعنی در کتب معتبر شیعه مثل أصول کافی، کتب شیخ صدوق، کتب شیخ طوسی هیچ اشاره ای به این حدیث نشده است. این حدیث برای اولین بار در قرن ششم نقل شده است و مؤف کتاب «غرر الحکم» و مولف کتاب «عیون الحکم المواعظ» آن را ذکر نموده اند، ما برای کشف اعتبار یک حدیث ما نیاز به سند آن داریم، ولی متأسفانه این حدیث هیچ سندی ندارد وبه اصطلاح به صورت «مرسل» نقل شده است. خلاصه آن که عدم نقل این حدیث در کتب معتبر ومصادر مهم شیعه وهم چنین عدم وجود سند برای آن، دو نکته ای است که باید مورد توجّه قرار گیرد.
    به ارمغان آورد؟
    در میان کتاب ها به سخن هِشام بن سالم برخورد می کنم، نمی دانم آیا او را می شناسی یا نه؟
    او یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) است، او بهره های زیادی از آن حضرت برده و در بحث های اعتقادی اطّلاعات زیادی کسب کرده بود. خیلی وقت ها او با افرادی که در شناخت خدا دچار انحراف شده بودند، سخن می گفت.
    (1)
    امام صادق(علیه السلام) برای هِشام احترام زیادی قائل بود، یک روز وقتی او نزد امام آمد، امام از جای خود بلند شدند و فرمودند: «هشام با دل و زبان و عملش، یاری کننده ما می باشد».
    (2)
    دوست من! اکنون که دیگر هشام را شناختی، می خواهم سخن او را برای تو بیان کنم، هشام چنین می گوید:
    من خدای خود را با شناخت خودم شناختم، زیرا که من خودم را بهتر از هر چیز می شناسم. من از اجزای مختلفی تشکیل شده ام، اجزای بدن من به درستی وظیفه خود را انجام می دهند، وقتی فکر می کنم می فهمم که آفرینش من، بدون یک آفریننده امکان ندارد. من نشانه های عظمت خدا را در وجود خود می یابم و می فهمم که خالقی دارم.
    من هر چه بیشتر در مورد خودم فکر می کنم، به شگفتی های بیشتری می رسم، کیست که این اعضای مرا با این دقّت آفریده است؟
    این گونه است که من با شناخت بیشتر و بهتر خود به شناخت خدا می رسم، یعنی می فهمم که خدای توانا مرا آفریده است.
    (3)
    * * *




    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi