هرثمه، در خاطرات خود گفته است: من پس از بازگشت از صفين، سخنان على (عليه السلام) را در كربلا براى همسرم كه از محبّان على بود نقل كردم، همسرم گفت: «أَيُّهَا الرَّجُل فَإِنَّ أَمِيرالْمُؤمِنِين لَمْ يَقُلْ إِلاّ حَقّاً»; «اى مرد ، امير مؤمنان جز كلام حقّ و مطابق با واقع، بر زبان نمى آورد.»
همچنين در خاطرات او آمده است: امام حسين (عليه السلام) به من فرمود: «ياور مايى يا دشمن ما؟ پاسخ دادم، نه ياور و نه دشمن تو هستم، من دختر خود را در كوفه برجاى نهاده ام دلم براى او ناراحت است كه نكند مورد ستم عبيدالله قرار گيرد.»(5)
او مى گفت: امام حسين (عليه السلام) به من فرمود: «از اينجا برو، به گونه اى كه قتلگاه ما را نبينى و صداى كمك خواهى ما را نشنوى. قسم به آن كه جان حسين در دست اوست، اگر كسى فرياد استغاثه ما را بشنود و به ياريمان نشتابد، خداوند او را در آتش افكند».(6) و (7)



نقل قول
