صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 67 , از مجموع 67

موضوع: كرامات الحسينية جلد اول(معجزات حضرت سيدالشهداء عليه السلام بعد از شهادت)

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    پرستار با آنكه در تمام اين مدت در مقابل من ايستاده بود مثل اينكه از خواب پريده گفت : چه شده و تا او نزديك تخت من آمد من از حال رفته بودم .
    وقتى بهوش آمدم طبيب بالاى سرم ايستاده و شانه هاى مرا ماساژ مى داد و دستهايم هم مثل پاهايم درد مى كرد وقتى جريان را به طبيب گفتم .
    پرستار گفت : پس چرا من كسى را نديدم ؟
    من به طبيب اسرار كردم دست و پاى مرا قطع كنيد تا من از درد راحت شوم ، طبيب گفت : ما حالا معالجات لازم را انجام مى دهيم اگر فايده اى نكرد بعد آن كار را خواهيم كرد .
    به هر حال اطباء حدودبيست روز براى معالجه من تلاش كردند علاوه بر آنكه نتيجه اى نداشت روز بروز دست و پايم بدتر مى شد كم كم مثل اينكه رگهاى دست و پاى مرا قطع كنند از همان جائى كه ملاحظه مى كنيد سياه شده و اطباء تجويز كردند كه آنها را يكى پس از ديگرى قطع كنند و مرا به اين روز بنشانند .
    چند شب قبل از آنكه از بيمارستان بيرون بيايم و تقريبا جاى زخمم بهبود پيدا كرده بود خيلى نگران وضع خودم بودم كه حالا وقتى با اين وضع از بيمارستان بيرون بيايم چه بكنم ، زنم به من گفت : من تو را تا اين حد لجباز نمى دانستم بيا قبول كن كه مقدارى پول نذر عزادارى حسين بن على ((ع )) نمائى و آن را به شيعيان بدهى شايد وضعت از اين بدتر نشود .
    گفتم : مانعى ندارد پولى براى
    آنها فرستادم و به آنها پيغام دادم كه مجلس عزادارى براى حضرت حسين بن على (ع ) ترتيب بدهند و براى رفع كسالت من دعاء كنند .
    آنها هم ظاهرا آن مجلس را بر پا كرده بودند و متوسل به حضرت اباالفضل (ع ) شده بودند من از اين توسل اطلاعى نداشتم .
    در عالم رؤ يا حضرت اباالفضل (ع ) را ديدم كه به بالينم آمده اند و مرا به خاطر آنكه آنها براى من توسل كرده اند شفا دادند و بحمداللّه از آن روز تا به حال همين زندگى خوبى را كه مى بينى دارم اين بود قضيه من ، بنده به او گفتم : شما با اين كراماتى كه از عزادارى حضرت سيدالشهداء (ع ) ديده ايد چرا شيعه نمى شويد ؟ گفت : هنوز حقانيت مذهب شيعه برايم ثابت نشده ولى به عزادارى براى حضرت سيدالشهداء (ع ) خيلى عقيده دارم و در ايام عاشوراء خودم مجلس ذكر مصيبت تشكيل مى دهم و از شيعيان دعوت مى كنم كه در آن مجلس اجتماع كنند اميد است كه اگر حق با شيعه باشد از همين مجالس مستبصر شوم . و اينكه قصه ام را براى شما گفتم براى اين بود كه به شيعيان علاقه دارم . (42)

    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از تربت خون مى ريزد
    آقاى عبدالحميد حسانى فرزند عبدالشهيد حسانى ساكن فراشنيد فارس نسبت به تربت امام حسين (ع ) قبلاً در داستانهاى شگفت تاءليف حضرت آية اللّه آقاى حاج سيد عبدالحسين دستغيب شيرازى خوانده بود ، نقل مى كند :
    من و خانواده ام كه سواد فارسى داشتيم اين كتاب را خوانديم كه روز عاشورا تربت به رنگ خون در آمده است .

    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در سال اخير قبل از محرم پدرم عازم كربلا شد و مقدارى تربت خريدارى كرده و آورد ، خواهرم (بنام ساره ) متوسل شد به ائمه (عليهم السلام ) تربتى كه پدرم آورده بود مقدار كمى از آن را با پارچه اى از حرم آقا ابوالفضل (ع ) مى پيچد و شب را احياء مى دارد(يعنى شب عاشوراء) و از ائمه و فاطمه زهراء سلام اللّه عليها مى خواهد كه اگر ما يك ذره نزد شما قابليت داريم اين تربت همان حالتى كه آقا در كتاب نوشته اند براى ما بشود .
    اتفاقا روز عاشوراى گذشته بعد از نماز ظهر يك و ده دقيقه بعد از ظهر به آن نگاه مى كنند و خواهر و زن برادرم آن را مى بينند و يك مرتبه به گريه و زارى مى افتند .
    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مى بينند همان حالتى كه آقا در كتاب نوشته اند اتفاق افتاد و تربت مزبور حالت خون پيدا كرده بود و حقير كه بعد از مسجد آمدم خودم هم ديدم و مقدارى به خدمت حضرت آقاى آية اللّه العظمى دستغيب دادم .
    و تربت مزبور هنوز موجود است و رنگ تربت به طور كلى جگرى شده رطوبت كمى برداشته بود بعد به تدريج حالت خشكى پيدا كرده و هنوز هم باقى است با همان رنگ جگرى و نظير همين قضيه كه ذكر شد .
    مقدارى تربت مزبور در سال 98 قمرى باز در فراشبند فارس كوى مسجد الزهراء منزل مشهدى عبدالرضا نوشادى بوده و در جلسه نشان دادند به خون مبدل شده كه همه آن را مشاهده كردند . (43) من در عزاى تو (ياحسين ) نالم
    چو ناى نى
    اين سوگ را به حق تو پايان نمى دهم
    من تشنه جمال تو هستم اى شها
    اين تشنگى بچشمه حيوان نمى دهم
    دم مى زنم ز نام تو هر صبح و هر مسا
    اين دم زدن به حور و به غلمان نمى دهم
    كمتر گداى كوى تواءم كنزلافنا
    درويشيم به جود حاتم دوران نمى دهم
    نام تو گر به گوش رسد مى خيزم زجان
    اين صوت را به بلبل خوشخوان نمى دهم
    آن غنچه اى كه بوى تو دارد بكام خود
    آن غنچه را به صد گل خندان نمى دهم
    دل در غمت نشسته شها روز و شب همى
    اين درد و غم به چهچه مستان نمى دهم
    خرج روضه خوانى را تاءمين كرد و به آن مقام رسيد
    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مرحوم استاد شيخ عبدالحسين تهرانى رحمة اللّه عليه نقل نمود :
    وقتى ميرزا نبى خان كه يكى ازنزديكان محمّد شاه قاجار بود وفات كرد(او در حياتش به فسق و فجور در ظاهر معروف بود) .
    شبى در خواب ديدم كه گويا در باغها و عمارتهاى بهشتى گردش مى كند و كسى نيز همراه من است كه منازل و قصرها را مى شناسد ، پس به جائى رسيديم ، آن شخص گفت : اينجا منزل (نبى خان ) است و اگر مى خواهى خودش را ببينى آنجا نشسته سپس به جائى اشاره كرد .
    من متوجه آنجا شده ديدم كه او(ميرزانبى خان ) در تالارى نشسته است اوچون مرا ديد به من اشاره كرد كه بيا بالا من نزد او رفتم پس برخاست و سلام كرد و مرا در صدر مجلس نشانيد و خودش به همان عادتى كه در دنيا داشت نشست ، و من در حال او متفكر بودم .
    او به من نگاه كرد و گفت : اى شيخ گويا
    از مقام من تعجب مى كنى ، زيرا اعمال من در دنيا خوب نبود نتيجه اى جز عذاب دردناك نداشتم البته اينطور هم بود .
    اما من در طالقان معدن نمكى داشتم و هر سال در آمد آن را به نجف اشرف مى فرستادم تا صرف برگزارى مراسم عزادارى حضرت سيدالشهداء (ع ) شود .
    خداوند اين مكان و باغ را در عوض آن به من عطاء كرد .
    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  7. Top | #66

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مرحوم شيخ تهرانى گفت : من از خواب بيدار شدم در حالتى كه متعجب بودم ، فرداى آن روز اين رؤ يا را در مجلس بازگو نمودم پس يكى از فرزندان ملا مطيع طالقانى گفت :
    اين خواب صادقانه است او در طالقان معدن نمكى داشت و درآمد آن را كه نزديك صدتومان بود هرساله به نجف مى فرستاد و پدر من مسئول خرج كردن آن در راه عزادارى امام حسين (ع ) بود .
    مرحوم شيخ تهرانى فرمود : تا آن وقت من نمى دانستم كه او در طالقان ملك دارد و هر سال در نجف مراسم عزادارى بر پا مى كند . (44) هر كه شرح غم جانسوز تو بشنيد بسوخت
    يا مزار و حرمت كرببلا ديد بسوخت
    هر كه آزاده شد و تن به حقارت نسپرد
    بر دل صافى خود عشق تو بگزيد بسوخت
    نجات به دست حسين (ع )
    در رجال ممقائى در باره مختار نقل مى كند كه آقا امام صادق (ع ) فرمود :
    روز قيامت رسول خدا (ص ) و اميرالمؤ منين و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام ) از كنار جهنم عبور مى كنند .
    از ميان آتش جهنم سه مرتبه صدايى بلند مى شود كه يا رسول اللّه به فريادم برس
    ! !
    اما حضرت به او اعتنائى نمى كنند پس آن صدا سه مرتبه مى گويد يا اميرالمؤ منين به فريادم برس ! !
    اما حضرت جوابى به او نمى دهند سپس آن صدا سه مرتبه ندا مى دهد يا حسين به فريادم برس زيرا من كشنده دشمنان تو هستم .
    در اين موقع رسول خدا(ص ) به امام حسين (ع ) مى فرمايد : جواب او را بده .
    امام حسين (ع ) او را از آتش بيرون مى آورند وقتى از امام صادق (ع ) سبب دوزخ رفتن مختار را پرسيدند .
    امام فرمود : چون مختار سلطنت را دوست داشت و خواستار دنيا و نقش و نگار آن بود مجازات مى شود ، زيرا دوستى دنيا سرچشمه همه گناهان است . (45) عزّت و مردانگى بارد زسيماى حسين
    سرو گردد شرمگين از قد و بالاى حسين
    بهر نشر دين و آئين همتى مردانه كرد
    در كجا بيند كسى همپا و همتاى حسين
    اعتلاى نام حق و دفتر و قرآن او
    از خداى خويش اين بودى تمناى حسين
    روزها پيكار با خصم و شب اندركوى دوست
    روشنى بخش دل و دين است شب هاى حسين
    امتى را درس آزادى و دفع زور داد
    پيشه كن آزادگى چون خوى ابناى حسين
    با پيامى راه را بر جمله ياران باز كرد
    كوه مى لرزيد ، از آن نطق عزاّى حسين
    عاشقى را از حسين آموز در روز قيام
    عشق وصل انداخت آتش در سراپاى حسين
    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






  8. Top | #67

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    150
    نوشته
    1,015
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    335
    مورد تشکر
    422 در 132
    وبلاگ
    8
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شفاى چشم
    مرحوم سيد نعمت اللّه جزائرى (رضوان اللّه تعالى عليه ) حدود سيصد سال قبل در مدرسه منصوريه شيراز در آن وقت كه شيراز دارالعلم بوده است تحصيل مى كرده .
    شبها از نهايت فقر چراغ نداشته و از شعاع
    مهتاب براى مطالعه استفاده مى كرده است .
    بالاخره چشمش را از دست مى دهد خودش در كتابش شرح حالش را مى نويسد : خواستم شياف بگيرم و بچشم بمالم پول نداشتم خواستم به طبيب بروم پول نداشتم .
    با خود گفتم چرا من به دنبال طبيب حقيقى نروم ، بياد آيه قرآن افتادم كه خداوند در قرآن تعريف آب باران و عسل رافرموده و آن را مبارك و شفا خوانده .
    قدرى از تربت قبر امام حسين (ع ) را با آب باران مخلوط كردم و با ميلچه در چشمم نمودم و خوابيدم فردا صبح كه چشمم را باز كردم چشم روشن شد بدون اينكه نيازى به شياف يا معالجه ديگرى داشته باشم . (46) اى سوخته دل سراى دلدار اينجاست
    پيوسته كليد مشكل كار اينجاست
    گر در پى عشق يوسف زهرائى
    خوش آمده اى كه خانه يار اينجاست
    توسل به حضرت اباالفضل (ع )
    مداح اهل بيت (عليهم السلام ) آقاى امير محمّدى كه خدا حوائج دين و دنيا و آخرت ايشان را عنايت كند برايم نقل فرمود :
    چند روز قبل يك نفر يهودى در اصفهان يك كيسه نقره از قبيل گلدان و ساير چيزهاى نقره قديمى و پر ارزش داشته وارد اتوبوس خط واحد مى گردد و روى يكى از صندلى ها مى نشيند و كيسه را هم كنار پايش مى گذارد و چون راه مقدارى طولانى بوده او را مقدار خوابى مى ربايد .
    وقتى چشم باز مى كند مشاهده مى كند كه كيسه اش نيست بر سرزنان پياده مى شود . در راه به آقا قمر بنى هاشم (ع ) توسّل پيدا مى كند و يك گوساله نذر مى نمايد (اى قمر بنى
    هاشم من نمى دانم تو كى هستى اما همين را مى دانم كه اين شيعه ها به تو توسل مى كنند وتو حوائج آنها را مى دهى حالا از تو مى خواهم كه مال و دارائيم را به من برگردانى من هم همين الان يك گوساله نذر تو مى كنم . )
    مى گفت : آمد درب مغازه قصابى پول يك گوساله را به او مى دهد و مى گويد : اين گوساله را ذبح كن و به فقراء و مستمندان و مستضعفان بده و بگو نذر آقا ابوالفضل (ع ) است .
    مى گويد : فرداى آن روز آمدم درب مغازه نشسته بودم و در فكر بودم يك وقت ديدم يك نفر وارد شد و دو گلدان نقره دستش است و مى گويد : آقا اينها را مى خرى ؟
    نگاه كردم ديدم گلدانهاى نقره خودم است گفتم : اينها خوب نقره هائى است و قيمتش خيلى است من مى خواهم اگر باز هم دارى با قيمت خوب از شما مى خرم .
    گفت : بله دارم اما در منزل است ، گفتم : خوب نمى خواهد بياورى مى ترسم برايت اسباب زحمت شود و دكاندارهاى ديگر بفهمند و ترا اذيت كنند ، تو آدرس منزل را بده من خودم با شاگردم مى آيم ، آدرس را به من داد و رفت من هم رفتم كلانترى يك پليس مخفى را كه يكى از رفقا بود جريان را به او گفتم و او را با خود سر قرار و آدرس بردم .
    درب را زدم آمد درب را باز نمود ما را به زير زمين منزلش برد ديدم همان كيسه
    خودم است .
    به پليس گفتم : همان كيسه خودم است و اسلحه اش را در آورد او را دستگير كرد و به كلانترى برد .
    من هم كيسه نقره ام را برداشتم و به مغازه بردم . . اى مسلمانها و اى شيعه ها قدر آقاى خود حضرت ابوالفضل را داشته باشيد كه آقا خيلى كارها از دستشان بر مى آيد . (47) ساقى لب تشنگان ميرو علمدار حسين
    اى ابو فاضل توئى يار و سپهدار حسين
    خيمه ها بى آب و طفلان از عطش افسرده اند
    يك نظر كن كودكان از تشنگى پژمرده اند
    حسين (عليه السّلام ) از عذاب نجاتش داد
    شهيد بزرگوار متقى عالم و عارف ربانى استاد اخلاق آية اللّه دستغيب در يكى از كتابهاى پربهاى خود(گنجينه اى از قرآن ) فرمود : يكى از علماء در حدود بيست سال پيش براى بنده نقل فرمود كه يكى از شيوخ عرب در عراق مُرد .
    در خواب ديدند كه معذب است و با غل هاى آتشين در محضر آقا اميرالمؤ منين (ع ) حاضرش كردند حضرت از او پرسيدند : در دنيا چه عملى داشتى ؟
    گفت : خرابكارى داشتم ولى كارهاى خوب هم داشته ام مثلاً مردم رابه خيرات وامى داشتم و به مجالس روضه خوانى دعوت مى كردم .
    حضرت فرمود : آرى ولى مردم را به رودربايستى وادار مى كردى .
    عرض كرد : بلى ولى جلال شما را با اين كار ظاهر مى كردم .
    حضرت فرمود : غرضت آن بود كه رياستت محفوظ بماند ، عرض كرد : صحيح است كه من يك عمل صالح و خالص نداشتم ولى شما خودتان شاهديد كه در دلم خوش داشتم نام شما بلند شود عزاى حسينت (ع
    ) بر پا گردد .
    حضرت فرمود : پس حسابت با حسين (ع ) است يعنى بايد از باب الحسين وارد گردى و گرنه از طريق عدل راهى برايش نيست .
    گفت : ديدم در گوشه اى حضرت سيدالشهداء(ع ) قرار گرفته اين شيخ عرب را نزد آقا آوردند .
    حضرت فرمود : (خلوه ) او را رها كنيد . (48) يا حسين جانها فدايت
    جان به قربان وفايت
    در دلم همواره باشد
    آرزوى كربلايت
    تو عزيز مصطفائى
    كشته راه خدائى
    تو شهيد سر جدائى
    روز و شب گريم برايت
    من كه غرق سياّتم
    تو عطا فرما براتم
    تشنه آب فراتم
    شربتى ده از عطايت
    در دلم مهر تو باشد
    هر كجا ذكر توباشد
    مى زنم بر سينه و سر
    روز و شب اندر عزايت
    در عزايت دل غمينم
    از غمت ، زار و حزينم
    كى شود ، آيم نشينم
    يا حسين ، در نينوايت
    تو اصيل مجد و عزتّ
    از كرم ، روز قيامت
    بهر ما ، بنما شفاعت
    يا حسين ، نزد خدايت
    تو حبيب كربلائى
    نور چشم مرتضائى
    زاده خير النسائى
    بر سرم باشد هوايت
    ذكر تو سامان ما شد
    تربتت درمان ما شد
    مى كند دلهاى ما را
    زنده نام دلربايت
    از غمت دلها پر از غم
    بهر تو بر پاست ماتم
    يا حسين دارد مقدّم
    بر سرش شوق لقايت
    مبادا شكايت حسين را به پدرش كنى
    مرحوم آقا شيخ مرتضى انصارى (رضوان اللّه عليه ) اين مرد جليل القدر اسلام بين طلاب و شاگردانى كه داشته يك شيخ طلبه بوده است كه گاهى از وضع طلبگى ناراحت و از فقرجان به لب آمده بود .
    تصميم مى گيرد كه در نزد قبر حضرت امام حسين (ع ) تحت قبه دعا كند جهت دو حاجتى كه داشته ، مرسومش اين بوده است كه هر شب جمعه كه درس تعطيل است از نجف به كربلا مى آمده .
    آن
    شب جمعه در كربلا تحت قبه در خواست كرده يا حسين من از تو دو چيز مى خواهم يكى خانه و ديگرى زن .
    زيرا شيخ مرتضى انصارى به غير از خرج نان و پنير چيزى اضافه به من نمى دهد . پيش خود مدتى معين كرد كه تا يك هفته ديگر بايد حاجتم را بدهى چنانچه به من داده نشد شكايت تو را به پدرت على (ع ) خواهم كرد .
    شب جمعه ديگر موعد من است چنانچه نگرفتم ديگر به زيارتت نخواهم آمد پس از مراجعت به نجف اشرف هفته ديگر بنا به مرسوم خودش به جانب كربلا رهسپار گرديد همچون كه به وادى ايمن كربلا رسيد و چشمش به گنبد مطهر افتاد گفت : آقا حالا كه حاجت مرا روا نساختى و يك هفته منقضى شد من هم به زيارتت نمى آيم و از همانجا برگشت خسته و مانده وارد نجف شد خواست به حرم على (ع ) برود قارد نبود گفت : صبح مى روم .
    اول آفتاب طلبه اى از طرف مرحوم شيخ با عجله آمد و گفت : شيخ شما را پيغام داده كه حتما قبل از تشرف به حرم اميرالمؤ منين (ع ) نزد من بيا زيرا امر واجبى در كار است طلبه هم خدمت مرحوم شيخ رفت .
    مرحوم شيخ فرمود : حضرت امام حسين (ع ) به من امر كرده كه به وضع تو رسيدگى كنم و رضايتت را به عمل آورم قبل از اينكه به حرم مشرف شوى .
    مبادا شكايت حسين را به پدرش بنمائى .
    سپس شيخ خانه اى براى او خريدارى نمود و يكى از تجار را طلبيد
    و در خواست كرد كه دخترش را جهت شخص طلبه مزاوجت نمايد خلاصه به توسط توسل به آقا امام حسين (ع ) به هر دو حاجت خود رسيد . (49) مهر تو شد روضه جنات ما
    كوى تو شد عرش و سماوات ما
    گشت مُعلّى از تو كرب و بلا
    روا شد از سوى تو حاجات ما
    قبله عشاق همه عالمى
    بهر تو شد ذكر و مناجات ما
    به عاشقان گر بنمائى نظر
    دفع شود جمله بلّيات ما
    چشم اميد همه بر سوى تست
    تو عارفى به قلب و نيّات ما
    به مجلس سوگ تو گريان همه
    توئى نماز شب و آيات ما
    به اشك چشمان محبت نگر
    نما تو امضاى زيارات ما
    به خاطر عزادارى بلاء را از مردم تهران برداشت
    حاج شيخ باقر ملبوبى (رضوان اللّه تعالى عليه ) از حناب ثقه لحسائى نقل مى كند در خواب ديدم حضرت بى بى عالم زهراء مرضيه (عليهاالسلام ) را پيراهنى از فرزندش بدست دارد و از ظلم امت شكايت مى كند .
    و نيز نقل مى فرمود كه :
    در خواب ديدم خداوند متعال مى خواهد برساكنان تهران عذاب نازل فرمايد در اين هنگام آقا حضرت سيدالشهداء (ع ) عرضه داشت خدايا آنان را به من ببخشاى زيرا آنان براى من عزادارى و گريه مى كنند . (50) حسين اى معنى درياى رحمت
    كليد اعظم درهاى رحمت
    تو اى عطشان دشت ، خون كه هستى ؟
    كه در هر قطره خونم نشستى
    نه تنها اوليا سرمست جامت
    خدا هم عشق مى ورزد به نامت
    نه تنها دور دل سوى تو باشد
    خدا هم عاشق روى تو باشد
    تو را روح تقدس مى شناسيم
    خداى عشق فطرس مى شناسيم
    هميشه كربلايت پيش چشم است
    دو تصوير از عطايت پيش چشم است
    روضه خوان آقا حُسينيم (ع )
    دو نفر از معمرين و بزرگان اهل منبر در يزد كه فعلاً هم يكى از آنها زنده و در حيات است . همديگر قرار مى گذارند و عهد مى كنند كه هر كدام از آنها زودتر از دنيا رفتند به خواب ديگرى بيايند و وضع خود را به هم خبر دهند .
    يكى از آنها فوت مى كند دو شب بعد از فوتش به خواب ديگرى مى آيد و در باغ مصفائى قدم زنان دوست خود را ملاقات مى كند پس از او مى پرسد : با تو چه كردند ؟
    گفت : وقتى مرا در قبر نهادند آن دو ملك بنام نَكي رَيْن براى سئوال و جواب وارد قبر شدند
    و از من هر چه سئوال كردند زبانم بند آمده بود ونمى توانستم جواب بدهم .
    فقط يك كلمه به زبانم آمد و گفتم : من روضه خوان آقا حسينم ((ع )) آنها تا اين حرف را شنيدند ساكت شدند و چيزى نگفتند و مرا به حال خودم به اين حال كه مى بينى گذاردند و رفتند . (51) گر راه حسين رفته ، آگاه شوى
    هم عاشق بى قرار اين راه شوى
    داخل چو شوى به جمع ياران حسين
    چون يوسف مصر خارج از چاه شوى
    نجات از آتش
    علامه بزرگوار عالم جليل القدر مرحوم نراقى (رضوان اللّه تعالى عليه ) فرمود :
    در مدينه زنى روسپى زندگى مى كرد كه روزى خود را از راه فاحشه گرى در مى آورد و در همسايگى اين زن اغلب به عزادارى امام حسين (ع ) مشغول بودند و جمعى در آن خانه گرد هم جمع مى شدند و براى مصائب آقا سيدالشهداء(ع ) گريه مى كردند و بعد از آن مقدار غذائى كه تهيه ديده بودند به آنها داده مى شد .
    در همان خانه ديگى بر روى آتش نهاده و طعام جهت جمعيت درست مى كردند از اتّفاق آتش زير ديگ خاموش شد .
    زن فاحشه براى آتش زير اجاق خود به خانه آنها آمده مى بيند آتش زير ديگ خاموش شده مشغول روشن كردن آتش زير ديگ مى شود در حالى كه داشت آتش را روشن مى كرد دودى از آن برخاسته و در چشم اين زن مى رود و چند قطره اشك از چشمان او جارى مى گردد .
    چون آتش روشن شد مقدارى از آن را برداشته به خانه خود مى برد پس
    از ساعتى بواسطه گرمى هوا استراحت نموده و به خواب مى رود .
    در عالم رؤ يا مشاهده مى كند كه قيامت بر پا شده ناگهان آتش زبانه گرفت و با غلها و زنجيرهاى آتشين او را بسته مى كشانند .
    در اين وقت كه زن فرياد مى زد كسى به دادش نمى رسيد چون خواستند او را به آتش جهنم اندازند ناگهان شخصى صدا زد كه دست از او برداريد .
    ملائكه عرض كردند : يابن رسول اللّه اين زن فاحشه است و جميع اوقات خود را به فسق و فجور مى گذارند . حضرت امام حسين (ع ) فرمود : بلى ولى امروز در همسايگى اش جمعى از شيعيان ما مشغول عزادارى من بودند رفته بوده آتش بردارد ديده آتش زير ديگ خاموش شده و به واسطه روشن كردن آتش چند قطره اشك از چشمانش جارى شد و قدرى از دستش براى ما سوخته شده او را ببخشيد .
    زن از خواب بيدار مى شود فورا خود را به آن مجلس مى رساند و توبه و انابه مى كند و مؤ منه مى شود .
    بله ، هر كارى كه براى امام حسين (ع ) انجام شود آقا امام حسين (ع ) منظور دارد . و خدمت در مجالس امام حسين (ع ) باعث توبه از گناهان مى شود . مجلس حسين (ع ) مجلس نجات است . هر گنه كارى كه به مجلس امام حسين (ع ) آيد توفيق توبه پيدا مى كند . (52) مرا غير از حسين سرور نباشد
    در اين دنيا جز او ياور نباشد
    من شوريده را بر سر هوائى
    به غير از ديدن دلبر نباشد
    مرا
    در اين دل تنگ آرزوئى
    به جز ديدار آن سرور نباشد
    در اين وادى من گم كرده ره را
    به غير از او كسى رهبر نباشد
    در اين دنياى پر طوفان و موّاج
    بر اين كشتى جز او لنگر نباشد
    در اين گرداب بحر دار حوادث
    نجات از عرصه محشر نباشد
    مگر با يارى فرزند زهرا
    كه او جر زاده حيدر نباشد
    سفينه هم حسين و عترت اوست
    حديث از غير پيغمبر نباشد
    چه باك از محشر و روز قيامت
    محبّت را جز او ياور نباشد









    امضاء





    همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,

    بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان






صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi