صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 56 , از مجموع 56

موضوع: ویژه نامه ضربت خوردن و شهادت مولا امیر المومنین علیه السلام{نماز عشق}

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    8,637
    صلوات
    396
    دلنوشته
    4
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,047
    مورد تشکر
    1,882 در 1,042
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    برگشتن تو که اگر تمام عرب به تو پشت می‏کردند،
    به دشمن پشت نمی‏کردی، محال است.

    می‏روی؛ بی‏خیال اینکه فردا آب، بخواندت، آفتاب، جارت
    بزند و غربت، ندیدنت را سوگواری می‏کند.

    می‏روی که تنها عشق را ماندگار کنی.
    می‏روی تا با دم مسیحائی ‏ات مرگ را زنده کنی.

    شگفت می‏روی؛ مثل روزی که آمدی؛ روزی که دیوار کعبه
    را شکافتی و امروز پیشانی ‏ات شکافته خواهد شد.

    فرشته‏ ها نمازت را صف کشیده ‏اند و تو می‏روی، می‏روی
    تا جبرئیل، نماز را با تو اقامه کند.

    می‏روی چون خون.
    می‏دانی فاطمه علیهاالسلام مهربانی بر دوش
    پرنده ‏ها بهار را به پیشوازت آورده است.

    پیامبران خدا ساعت‏هاست چشم‏ انتظار آمدنت، تمام ‏قد
    ایستاده‏ اند دلشوره نرسیدنت را؛

    ایستاده ‏اند تا با آخرین سجده، دلشوره‏هایشان را لبخند بزنی.






    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    4141
    نوشته
    4,035
    صلوات
    1234
    دلنوشته
    6
    السلام لیک یا سیدتنا و مولاتنا یا فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    4,939
    مورد تشکر
    7,437 در 3,182
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    هر شب برایِ شیرِ خدا بغض میکنم
    وقتی به یادِ فرقِ دو تا بغض میکنم


    با یادِ فرقِ حضرتِ حیدر به شامِ قدر
    دائم میانِ ذکر و دعا بغض میکنم


    تنها نه در میانِ گداهایتان علی
    از داغِ روضه ات همه جا بغض میکنم


    آقا نظر به سمتِ گدایانِ خود نما
    وقتی میانِ خیلِ گدا بغض میکنم


    وقتی که قسمتم نشود طوفِ گنبدت
    در مجلسِ عزای شما بغض میکنم


    شکر خدا نَشد سرتان از بدن جدا
    با یاد سیدالشهدا بغض میکنم


    آقا نشد تنت برود زیرِ سُمِ اسب
    امشب به یاد کرب و بلا بغض میکنم


    وقتی دلم نشد همه دم بیتِ مرتضی
    دیگر نگو به من که چرا بغض میکنم


    شاعر : سیروس بداغی








    امضاء

  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    4141
    نوشته
    4,035
    صلوات
    1234
    دلنوشته
    6
    السلام لیک یا سیدتنا و مولاتنا یا فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    4,939
    مورد تشکر
    7,437 در 3,182
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    «غربت سحر»

    می‏دانم، در این سال‏ها وقتی اذان می‏گفتم
    خانه ‏ای نمی‏ماند در کوفه، مگر آنکه صدای مرا می‏شنید.


    حالا هم می‏خواهم اذان بگویم.
    کوفیان، بشنوید؛ دیگر این صدا نخواهد پیچید در شهر سیاهتان.


    گوش فرا دهید، ای شما که گوش‏هاتان همواره کر بوده است.
    امشب علی می‏خواهد روایتگر خون خود باشد در محراب.


    گوش فرا دهید کوفیان! این چه غوغایی است خدایا
    که از در و دیوار مسجد بلند است؟
    آسمان و زمین چرا التماسم می‏کنند؟


    هرچه آماده ‏تر می‏شوم به تکبیرة الاحرام، چرا
    صدای شیون‏شان بالاتر می‏رود؟... گریز از قضا ممکن نیست...

    الله اکبر... و حالا سکوت نبض زمین و زمان.
    نگاه در و دیوار، خیره به محراب است.

    حالا رکوع و صدای آه جان‏سوز باد؛
    اما نه، شور تضرع و زاری بالا گرفته است.
    کائنات به هراس آمده ‏اند؛


    چرا که گاه سجده نزدیک‏تر می‏شود.
    پیشانی‏ ام بی‏قرار خاک است. باید رستگاری‏ام را جشن بگیرم؛


    پیشانی‏ ام سیراب خون فرق سرم می‏شود.
    خاک و خون به هم آمیختند در محراب نمازم.


    خاک برمی‏گیرم و به زخم سرم می‏ریزم که تو ای صاحب
    محراب، از خاک خلق کرده‏ای، به خاک برمی‏گردانی
    و از خاک بیرون می‏آوری‏مان، بار دیگر.


    رستگارم حالا که امر خدا رسید و راست شد وعده رسولش.
    انگار زمین هم با شور من همراه شده است و آسمان نیز؛

    جبرئیل سوگند می‏خورد که «بدبخت‏ترین اشقیا، علی مرتضی را شهید کرد.»
    خروش جبرئیل! چون صدای اذان من، به گوش تمام کوفیان رسید.

    حالا زنان و مردان، سرازیر مسجد شده‏ اند.
    شاید چهره بی‏رنگم، آنها را این‏گونه به وحشت انداخته
    است که کلامی حتی نمی‏گویند.


    تنها شیون است که از نای همیشه خاموششان خارج می‏شود.
    خدایا! در این لحظه‏ها چرا گونه‏ام خیس می‏شود...
    اشک است شاید... آری اشک...

    مزین به رایحه دیدگان پسرم حسن.
    فرزندم چرا اشک؟ اکنون پس از سال‏ها فراغ، جدت
    و مادرت زهرا را ملاقات خواهم کرد.


    چرا اشک؟ موسم دیدار است.
    گریز از قضا ممکن نیست... بگوییدش، علی آرام می‏گیرد.

    بگوییدش، موسم دیدار است و نشانه ‏اش... و نشانه ‏اش،
    غربت این سحرگاه.
    نگذارید زینب اشکتان را ببیند!


    محمد جواد دژم



    امضاء

  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    3,096
    صلوات
    2814
    دلنوشته
    3
    هدیه به مادران و پدران آسمانی
    تشکر
    4,322
    مورد تشکر
    3,502 در 1,540
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    در سوگ خورشید کوفه

    تمام شهر تو را مى شناخت.
    مهتاب فقط به اميد ديدار تو برون مى آمد,
    آفتاب از نگاه تو شرم داشت.

    تمام اقاقيا آشنايت بودند,
    آشناى تو و آشناى سجاده ى سرخت.


    در آن شب تمام زيبارويان بهشت,
    پيرامونت را احاطه كرده بودند
    و سجاده ات بوى بهشت مى داد.


    بويش تا اوج مى رفت
    كه مرغان آسمان را مست مست كرد.


    به خداى يگانه سوگند,
    پاكتر از سجاده ات آفريده نشده و نخواهد شد.


    سجاده ات تاريكى شب را به بازى گرفت
    و نورى كه شب هنگام از آن ساتر بود
    ظلمت شب را مى شكافت.
    و راهى مى شد به سوى بارگاه مقدس او.


    سجاده ات جام اشك يتيمان شده بود,
    سرخى اش دل را آتش مى زد,
    عشق از مستى سجاده ات رنگ مى باخت.


    بعد تو نور نيست شد و ظلمات محض.
    بعد تو كسى آيه بندگى را توان تفسير نداشت
    و بعد تو همه هيچ شد.


    اى كاش, اى كاش, زمان متوقف مى ماند
    و شمشير زهرآگين مردى دوزخى فرقت را نمى شكافت.


    اى كاش هيچ گاه سرخ نمى گشت. اى كاش!
    اين آخرين حرف دلم نيست قلم است كه مى لنگد


    و توان نوشتن از كف داده, ذهنم ياريم نمى كند
    تا اينجا هم فقط خدا كمك كرده و تو.


    بگذار آخرين جمله نوشته ام كه در واقع
    اولين حرف سر لوحه ى قلبم است را بنگارم
    و با نام زيبايت درخشانش كنم.

    مولاى من! آقاى من!
    حاضرم تمام عمرم را ببخشم
    و هزار بار قطعه قطعه شوم
    تا فقط بتوانم يك لحظه تو را در خواب ببينم


    تا تاريكى شب هايم به نورت نورافشان شود
    و وجودم به نوازش لطفت آرامش يابد



    امضاء

  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    3,096
    صلوات
    2814
    دلنوشته
    3
    هدیه به مادران و پدران آسمانی
    تشکر
    4,322
    مورد تشکر
    3,502 در 1,540
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    در سجده آنچه خواست علی مستجاب شد
    محراب پر ز خون دل بوتراب شد


    سیمرغ عشق، از قفس آزاد گشت باز
    آری قسم به کعبه، علی(ع) کامیاب شد


    لرزان اساس خلقت و سرگشته کائنات
    جانها ز داغ او، همه در التهاب شد


    پیچید در فضای جهان بانگ «قد قُتِل»
    روح الامین به سوی زمین با شتاب شد


    بر سر زدند جمله مَلَک‏های آسمان
    گریان، که پایگاه هدایت خراب شد


    گیسوی شب، سپید شد از داغ مرتضی
    وقت سحر، که صورتش از خون خضاب شد


    کشتند چونکه شیر خدا را به سجده‏گاه
    دیگر برای کشتن حق فتح باب شد


    جسمی به خاک رفت که جان‏ها فدای اوست
    داغی به جای ماند، که دل‏ها کباب شد





    امضاء

  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,757
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,462
    مورد تشکر
    204,199 در 63,577
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    شب بود وشهرکوفه پر از آه و درد بود
    حال و هوای کوفه غم انگیز وسرد بود

    شب بود و ظلمتی که فضارا گرفته بود
    از بار غم تمامیِ دل‌ها گرفته بود

    مردی غریب سوی مصلی روانه بود
    دریای دیدگان ترش بی کرانه بود

    میرفت وآسمان هم ازاین درد میگریست
    مردی که در نهایت قدرت؛ غریب زیست

    غیر از غم مدینه به لب صحبتی نداشت
    غیر از وصال فاطمه اش حاجتی نداشت

    تنهاترین، غریب‌ترین مرد کوفه بود
    کیسه بدوش کوفه و شبگرد کوفه بود

    عمری ز خاطرات مدینه کباب شد
    تنها انیس، راز دلش چاه آب شد

    هم بازی تمام یتیمان کوفه بود
    فکر غذا و سفره‌ی بی نان کوفه بود

    پایان رسیده لحظه‌ی چشم انتظاری اش
    دلشوره داشت زینب از این بیقراری اش

    محمد حسن بیات لو






    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************




صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi