99- وضع زندگی ات چه طور است؟
ابوذر، احمد بن محمّد - که زیدی مذهب بود - می گوید: پدرم، ابو سوره، محمّد بن حسن بن عبداللَّه تمیمی می گفت:
روزی در قصر متوکّل عبّاسی که از آثار باستانی بوده و در سامراء قرار داشت و معروف به «حیر» بود، جوان زیبایی را دیدم که مشغول نماز است. [منتظر ماندم تا نمازش به پایان برسد. وقتی نمازش را تمام کرد، برخاست و] خارج شد. من هم به دنبال او خارج شدم. همچنان در پی او رفتم که به منبع آب شهر رسیدیم.
آنگاه رو به من کرد و گفت: ای ابا سوره! کجا می روی؟
- به کوفه.
- با چه کسی؟
- با مردم.
- نمی خواهی دسته جمعی برویم؟
- [غیر از ما دو نفر] دیگر چه کسی همراه ما خواهد بود؟
- نمی خواهیم کسی دیگر با ما باشد. راستی وضع زندگی ات چه طور است؟
- تنگدستم و عیالوار.
- وقتی به کوفه رسیدی، برو به نزد شخصی به نام «علی بن یحیی زراری» و به او بگو: آن مرد به تو می گوید: صد دینار از هفتصد دیناری
ص:190
که فلان جا دفن کرده ای به ابو سوره بده!
- اگر پرسید آن مرد کیست؟ چه بگویم؟
- بگو (م ح م د) بن حسن.
- اگر قبول نکرد و نشانی خواست چه بگویم؟
- من به دنبالت می آیم.
همان شب با هم به طرف کوفه به راه افتادیم. همین طور با هم رفتیم تا هنگام سحر به «نواویس» - که نزدیک کربلا بود - رسیدیم و [برای استراحت و نماز ]نشستیم. او حفره ای در زمین با دست کند. ناگاه آب از آن جوشید. وضو ساخت و سیزده رکعت نماز خواند.
پس از نماز به راه افتادیم و به «قبور سهله» رسیدیم. آن گاه او گفت: نگاه کن! آن جا منزل تو است، اگر می خواهی، برو!
و با دست منزل مرا در کوفه نشان داد، با او خداحافظی نموده و به منزل علی بن یحیی رفتم. وقتی در زدم، کنیزی گفت: کیست؟
گفتم: به ابو الحسن علی بن یحیی بگو که ابو سوره آمده است!
از داخل خانه شنیدم که علی بن یحیی می گوید: ابو سوره کیست؟ و با من چه کار دارد؟
وقتی خارج شد، سلام کردم. و موضوع را به اطلاعش رساندم. او فوراً به خانه برگشت و آن صد دینار را برایم آورد و گفت: با او دست هم دادی؟
گفتم: آری!
او دست مرا گرفت و روی چشمش نهاد و به صورتش کشید!(1)
ص:191
1- 124. غیبة طوسی، ص 269 و 270، ذکر من رآهُ علیه السلام؛ بحار الانوار، ج 52، ص 14 و 15.



نقل قول
