صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 33 , از مجموع 33

موضوع: آفتاب ولایت

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,555
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,162
    مورد تشکر
    7,968 در 2,267
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
    يا اءيها الذين آمنوا لا ترفعوا اءصواتكم فوق صوت النبى ... اءن تحبط اءعمالكم .
    (39)
    صدايتان را از صداى پيامبر بلندتر نكنيد... كه اين كار، اعمالتان را حبط و باطل مى سازد.
    وقتى صدايت را در برابر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بلندتر كردى ، احترام به حضرت ضعيف مى شود و سرانجام ، كار به جايى مى رسد كه براى خود آن بزرگوار نيز احترام قايل نمى شوى . وقتى انسان اين گونه شد، كم كم در نبوت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز ترديد مى كند. كسانى گستاخى را به آنجا رسانده اند كه گفته اند: قرآن ، كلام خدا نيست ؛ بلكه عقيده شخص پيامبر اين است كه قرآن كلام خدا است . برخى از اهل سنت نيز مى گويند: به فرض كه ثابت شود پيامبر، كلامى را طبق وحى گفته است ، آن كلام را طبق درك و دريافت خويش فرموده و از كجا معلوم كه فهم و دريافت پيامبر درست بوده است ؟! در اين صورت ، ايمان و نورانيتى براى انسان باقى نمى ماند؛ بلكه آدمى به ظلمت محض ‍ مبتلا مى شود: ظلمات بعضها فوق بعض .
    (40)
    اين خطرهايى است كه احتمال دارد سر راه من و شما نيز قرار گيرد. اگر عنايت خدا و توجه امامان (عليهم السلام ) و دعاهاى خالص وجود مقدس امام زمان صلوات الله و سلامه عليه نباشد، اين خطرها گريبانگير من و شما نيز خواهد شد؛ چرا كه هيچ كس از اين گونه خطرها و ابتلاها مصون نيست . نتيجه آن كه در هر زمان و هر مكان بايد به آثار منسوب به وجود مقدس امام زمان (عليه السلام ) احترام بگذاريم .







    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,555
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,162
    مورد تشکر
    7,968 در 2,267
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    احترام به روايات و كتابهاى روايى

    خداوند رفيع الدرجات ، درجات مرحوم علامه طباطبايى رضوان الله عليه را عالى تر بفرمايد. او وقتى كتاب روايت را به دست مى گرفت ، آن را مى بوسيد. اگر درون قفسه كتابى ، كتاب روايت وجود داشت ، طورى مى نشست كه پشت به كتاب روايت نباشد. در جلساتى كه در منازل اهل علم تشكيل مى شد، بسيار مواظب بود به قفسه كتابها پشت نكند و به كتابهاى روايى ، كم ترين بى احترامى نشود. علامه طباطبايى (رحمه الله عليه )، گوهرشناس بود و قدر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امامان معصوم (عليهم السلام ) را مى دانست ؛ از اين رو جلد كتاب روايت را مى بوسيد و معتقد بود كه اين كتاب به صاحبش انتساب دارد. مگر چوب درگاه حضرت معصومه عليها السلام با چوب درهاى ديگر فرق مى كند؟! چوب در حرم حضرت معصومه عليها السلام ، به وجود مقدس حضرت انتساب دارد. اگر كسى به قصد شفا، حتى خاك پاى زائران حضرت معصومه عليها السلام را به چشم بكشد، اشتباه نكرده است . اگر معرفت داشته باشيم ، مى فهميم كه مقام اين بزرگان تا چه اندازه والا است . فهم ما كجا و مقام امامان معصوم (عليهم السلام ) كجا؟! در هر حال بايد ببينيم وظيفه ما در اين زمان كه شاگردان مكتب اهل بيت (عليهم السلام ) و حافظان آثار ايشان هستيم ، چيست ؟ خوب مى دانيم كه لياقت سربازى امام زمان (ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) را نداريم ؛ ولى بايد آن قدر اصرار بورزيم و خودمان را به آنها نزديك كنيم تا گوشه چشمى به ما بكنند:

    آنان كه با نظر خاك را كيميا كنند

    آيا شود كه گوشه چشمى به ما كنند

    خضوع و افتادگى در آستان امام زمان (عليه السلام )
    مبادا از توسل ، توجه ، دعا، زيارت و ساير وسايل نزديكى به خداوند و اولياى والامقام او غفلت كنيم ! گاهى ممكن است يك كار كوچك ، آن قدر لطيف و پرمعنا باشد كه از عبادت هاى خيلى سنگين نيز اثرش بيشتر باشد.


    امضاء


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,555
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,162
    مورد تشکر
    7,968 در 2,267
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شايد شنيده باشيد كه چشمان مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله عليه ) تا آخر عمر بسيار پرنور بود و با چشمان خويش هر خط ريزى را بسيار دقيق مى خواند بدون اين كه احساس خستگى يا كم سويى كند يا به عينك نياز داشته باشد. خود آن جناب ، اين نعمت را از بركت خاك سينه زنان امام حسين (عليه السلام ) مى دانست . آيت الله بروجردى وقتى در بروجرد زندگى مى كرد، به چشم دردى سخت مبتلا شد. رسم دسته هاى سينه زنى اطراف خرم آباد، اين بوده است كه در ايام عاشورا، به سر و صورتشان گل بمالند. آن مرحوم مقدارى از گِل هاى سر و صورت سينه زنان را كه جلو در منزلش ريخته بوده است ، برمى دارد و به چشمانش مى مالد و به بركت همان گل ، درد چشم وى خوب مى شود و تا آخر عمر نه به چشم درد مبتلا مى شود و نه به عينك نياز مى يابد. اگر شما آن خاك را به آزمايشگاه ببريد، شايد بگويند: در اين خاك هزاران ميكروب وجود دارد اين كارهاى غير بهداشتى چيست كه اينان انجام مى دهند؟! ولى از ديدگاه ديگر، توجه معنوى و روحى مى تواند همه عوامل مادى را محكوم كند. اگر آن اكسير و آن ارتباط معنوى و قلبى را بيابيم ، خيلى از مشكلات حل مى شود. آن وقت است كه انسان مى فهمد، گرد و خاك زائران آستان مقدس معصومان (عليهم السلام ) كه اهل معرفت ، شفاى بيماريهايشان را در آن مى جويند، چه اكسير بزرگى است . بزرگانى از مراجع عظام را ديده ام كه خاك حرم حضرت معصومه عليها السلام را با دست برمى داشتند، بر قلبشان مى ماليدند. آنان حقيقتى را مى بينند كه ما نمى بينيم . ايشان معرفتى دارند كه ما نداريم .
    مقصود من اين نيست كه انسانى خرافاتى شويد و هر كس نقل كرد كه فلان جا تبرك و نظر كرده است ، زود باور كنيد. مومن زودباور نيست ؛ بلكه خيلى زيرك و عميق است ؛ اما اگر كسى به خاكى به قصد انتساب آن به خدا و پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام ) تبرك بجويد و بزرگترين آثار بر آن مترتب شود، تعجب نكنيد. اگر شما آيت الله و صاحب رساله باشيد و به طلبه كوچكى ، به سبب اين كه به امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) منسوب است ، احترام كنيد و دستش را ببوسيد، يكى از بزرگترين و پرفضيلت ترين اعمال در نامه عملتان ثبت مى شود. چنين تكريمى ثوابش از هزار كتاب نوشتن و درس گفتن بيشتر است . ثواب تذلل در پيشگاه مقدس امام زمان ، خيلى بيشتر از ذكر گفتن است . اگر شخصى را به سبب انتساب به امام زمان (عليه السلام ) احترام كنيد، گويا امام زمان (ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) را احترام كرده ايد، ثواب چنين احترامى و تكريمى از ثواب هزاران كار خير ديگر بالاتر و افزون تر خواهد بود.
    (41)
    ارزش كارهاى ما به ميزان خضوع ، لطافت و افتادگى ما در پيشگاه امام زمان (عليه السلام ) وابسته است . معناى حقيقى عبادت نيز همين است . الحمد لله در اين عصر، به بركت خون هاى پاك شهيدان انقلاب ، معرفت و محبت به وجود مقدس ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، چه در داخل و چه در خارج از كشور گسترش يافته است . تمام اين نعمت ها و بركت ها را مرهون خونهاى شهيدان عزيز و هدايت ها و رهبرى هاى امام راحل رضوان الله عليه هستيم . احترام به شهيدانى كه در راه دين قيام كردند و نيز خدمت به بستگان ايشان ، خدمت و احترام به امام زمان (عليه السلام ) است . چگونه ممكن است حضرت را دوست داشت ، اما به دوستان و اولياى او بى توجه بود؟! چگونه مى توان ادعاى محبت به حضرت را حقيقى شمرد و در عين حال به رضايت و نارضايتى آن جناب بى اعتنا بود؟! پيروى ، لازمه دوستى و محبت است : ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله ؛
    (42) اگر خدا را دوست مى داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد. در زمره كسانى نباشيم كه در ظاهر به نام امام زمان (عليه السلام ) احترام مى گذارند؛ اما به آن چه محبوب او است ، اعتنا نمى كند و به آن چه مبغوض او است ، عمل مى كنند!(43)
    منشور محبت و معرفت 4
    مقام هاى امام زمان (عليه السلام )
    ما معتقديم تمام مقام هاى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى امام زمان (ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) و ديگر امامان دوازده گانه (عليهم السلام ) ثابت است و فقط يك استثنا دارد و آن هم مقام نبوت و رسالت است ؛ چرا كه اراده حتمى الاهى بر اين قرار گرفته بود كه سلسله جليله انبيا صلوات الله عليهم اجمعين به وجود مقدس رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) پايان پذيرد. شايد اين پرسش مطرح شود كه مگر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) غير از مقام نبوت و رسالت چه مقامى داشته است كه امامان در آن شريكند. علامه بزرگوار، آيت الله طباطبايى (رضوان الله عليه ) در تفسير الميزان در موارد متعددى در اين زمينه بحث كرده است .
    1. مقام تبيين و تفسير قرآن
    نخستين مقامى كه خداوند متعالى به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عطا فرموده ، اين است كه بيان پيامبر درباره تفسير و تفصيل مجملات قرآن حجت ، و هر چه بفرمايد، مطابق واقع است و مردم موظفند بپذيرند. قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد:
    و اءنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم .
    (44)
    ما قرآن را بر تو فرود آورديم تا آن را براى مردم بيان كنى .
    اين مقام ، براى اهل بيت (عليهم السلام ) نيز ثابت است ؛ زيرا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
    انى تارك فيكم الثقلين : كتاب الله و عترتى اءهل بيتى .
    (45)
    من ميان شما دو ميراث گرانبها به وديعت مى نهم : كتاب خدا و عترتم و اهل بيتم .
    در اين حديث شريف ، عترت ، عدل و همسنگ جداناپذير قرآن معرفى شده است . خود پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره اين مطلب تاكيد فرمود:
    لن يفترقا حتى يردا على الحوض .
    قرآن و عترت ، هيچ گاه از هم جدا نمى شوند تا آن هنگام كه در جوار كوثر بر من وارد شوند.
    اين اتحاد و جداناپذيرى بين قرآن و عترت ، خود نشانه عصمت اهل بيت عليهم السلام در تفسير و تفصيل قرآن است .
    2. مقام ولايت و حاكميت
    يكى ديگر از مقام هايى كه خداوند بزرگ به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عطا فرموده ، مقام ولايت و حاكميت بر امت است :
    انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يؤ تون الزكاه و هم راكعون و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون .
    (46)
    ولى امر شما فقط خدا و رسول و مومنانى هستند كه نماز را به پا مى دارند و به فقيران در حال ركوع زكات مى دهند، و كسانى كه ولايت و فرمانروايى خدا و رسول و اهل ايمان را بپذيرند، (پيروزند؛ چرا كه ) لشكر و حزب خدا، همواره پيروز و غالب خواهند بود.
    اين ولايت ، ولايت در اطاعت امر و ولايت در امر و نهى است ؛ از همين رو در آيه ديگرى مى فرمايد:
    اءطيعوا الله و اءطيعوا الرسول و اءولى الامر منكم .
    (47)
    از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولوالامر خودتان نيز پيروى كنيد.
    الذين آمنوا كه در دو آيه پيشين بدان اشاره شد، همين اولى الامر است كه در اين آيه ذكر شده و طبق رواياتى كه شيعه و سنى نقل كرده اند، منظور از اولى الامر، امامان دوازده گانه (عليهم السلام ) هستند. درباره الذين يقيمون الصلاه غالب روايات درباره شخص امير مؤ منان (عليه السلام ) است و در بعضى روايات نيز اشاره شده كه امامان ديگر نيز در اين جهت شريك هستند.
    خلاصه اين كه مقام ولايت و وجوب اطاعت امرى كه خدا به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عنايت فرمود، براى اهل بيت (عليهم السلام ) نيز ثابت است . ممكن است كسى بگويد كه اين مقام ، لازمه مقام نبوت است . وقتى پيامبر پيامى را از طرف خدا مى آورد، بايد پذيرفت و اطاعت كرد؛ چرا كه اين پيام ، امر او نيست ؛ اطاعتش هم اطاعت امر او نيست ؛ بلكه اطاعت خدا است . در اينجا بايد توجه داشت كه آيه مى فرمايد: اءطيعوا الله و اءطيعوا الرسول پيامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از طرف خدا آورده است و ما اطاعت مى كنيم ، همان اطاعت خدا است ؛ اما و اءطيعوا الرسول كه با يك اءطيعوا جدا شده ، غير از اطاعت از نص وحيى است كه بر پيامبر فرود آمده است . نقش پيامبر در وحى ، پيام آورى است ؛ اما اءطيعوا الرسول چيزى زايد بر اءطيعوا الله است . اين همان ولايتى است كه مردم در امور اجتماعى موظفند از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اطاعت كنند.
    همه مى دانيم كه هيچ زندگى اجتماعى بدون وجود مركز فرماندهى كه در موارد اختلاف ، سخن او فصل الخطاب باشد، پا نمى گيرد و خواه ناخواه بر اثر اختلاف هايى كه در جامعه پديد مى آيد، متلاشى مى شود. بايد مقام ، منصب يا گروهى اين قدرت را داشته باشند كه حرف آخر را بزنند. در جايى كه اختلاف هايى بين مردم پديد مى آيد و راه حلى براى توافق نيست ، كسى بايد باشد كه حرف آخر را بزند؛ وگرنه اين زندگى اجتماعى سر نمى گيرد و عاقبت ، مردم از بركات زندگى اجتماعى محروم مى شوند و كار به درگيرى و برادركشى مى كشد. جامعه اسلامى هم براى استوارى خويش به پيشوايى نياز دارد كه فرمان آخر را صادر كند و در موارد اختلاف ، حرف آخر را بزند و اطاعت او بر همه واجب باشد. اگر چنين چيزى بود مى توانيم جامعه اى استوار و پايدار داشته باشيم ؛ اما اگر نبود، اميدى به بقاى چنين جامعه اسلامى نخواهد بود. اين است كه امر ولايت از بزرگ ترين واجبات است . آن حديث را همه شنيده اند كه اسلام بر پنج چيز مبتنى است كه مهم ترين آنها ولايت است يا فرمود:
    كسى كه امامش را نشناسد، يعنى نداند از چه كسى بايد اطاعت كند، اگر در اين حال بميرد، به مرگ جاهليت مرده است .
    شناختن امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اين نيست كه آدم اسمش و اسم پدر و مادرش را بداند؛ بلكه به اين معنا است كه او را به ولايت و امامت بشناسد. او را ولى امر و واجب الاطاعه بداند؛ زيرا اگر نداند از چه كسى بايد اطاعت كند، در بازى هاى سياسى هضم و گمراه خواهد شد و آن گاه جامعه اسلامى به تفرقه و از هم پاشيدگى تهديد خواهد شد.
    بر اين مقام مطاع بودن ، اسم هاى گوناگونى را مى توان اطلاق كرد. اسمى كه در فرهنگ ما پس از انقلاب رايج شده ، ولايت است . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، مقام ولايت امر مسلمانان را داشت و از اين رو اطاعتش بر همه مسلمانها واجب بود. به عقيده ما شيعيان ، اين مقام ، پس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به امير مؤ منان على (عليه السلام ) منتقل شد. اين همه نقطه افتراق شيعيان با فرقه هاى ديگر اسلامى است . ما معتقديم كه اين مقام از طرف خداى متعالى به امير مؤ منان على (عليه السلام ) افاضه شد؛ همان گونه كه به شخص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) افاضه شده بود. همان كسى كه گفت : و اءطيعوا الرسول ، بعدش فرمود: و اءولى الامر منكم ، و مصداق اءولى الامر چنان كه در حديث جابر و ديگر روايات آمده است ، دوازده امام معصوم (عليهم السلام ) هستند.
    جابر بن عبدالله انصارى مى گويد: وقتى خداوند، آيه يا ايها الذين آمنوا اءطيعوا الله و اءطيعوا الرسول و اءولى الامر منكم را بر پيامبر گرامى اش محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل كرد، من از حضرت پرسيدم : اى رسول خدا! خدا و رسولش را شناختيم . اكنون اولوالامر را به ما معرفى كن كه خداى تعالى طاعت آن را دوشادوش طاعت تو قرار داده است . حضرت فرمود:
    اى جابر! آنان جانشينان من و امامان مسلمانان پس از منند كه اولشان على بن ابى طالب و سپس حسن و آنگاه حسين و بعد از او على بن الحسين و آنگاه محمد بن على كه در تورات به باقر معروف است و تو او را درك خواهى كرد، چون او را ديدار كردى ، از جانب من سلامش را برسان ، و سپس صادق جعفر بن محمد، و بعد از او موسى بن جعفر و آنگاه على بن موسى ، و بعد از وى محمد بن على و سپس على بن محمد و آنگاه حسن بن على و در آخر، همنام من محمد است كه هم نامش نام من است و هم كنيه اش كنيه من است . او حجت خدا بر روى زمين و يادگار الاهى بين بندگان خدا است . او پسر حسن بن على است . او است آن كسى كه خداى متعالى نام خودش را به دست او در مشرق و مغرب عالم مى گستراند و او است كه از اوليا و شيعيانش غيبت مى كند؛ غيبتى كه در آن بسيارى از همراهان از اعتقاد به امامت او برمى گردند و فقط كسى بر اعتقاد به امامت او استوار مى ماند كه خداى تعالى دلش را براى ايمان آزموده باشد.
    جابر مى گويد: عرضه داشتم اى رسول خدا! آيا در حال غيبتش سودى به حال شيعيانش خواهد داشت ؟ فرمود:
    آرى ، به آن خدايى كه مرا به نبوت برانگيخت ، شيعيانش به نور او روشن مى شوند و در غيبتش از ولايت او بهره مى گيرند؛ همان گونه كه مردم از خورشيد بهره مند مى شوند، هر چند كه در پس ابرها باشد. اى جابر! اين از اسرار الاهى است كه در خزينه علم خدا پنهان است . تو نيز آن را از غير اهلش پنهان بدار و جز نزد اهلش فاش مساز.
    (48)
    اين همان مقام ولايت ، امامت و حاكميت بر امت است كه براى امامان دوازده گانه اى كه پيامبر به آن تصريح فرموده ، ثابت است و آنچه در جامعه ما ولايت فقيه شناخته مى شود، استمرار همين مقام است ؛ زيرا خودشان فرمودند كه زمان غيبت ، به فقيه جامع شرايط رجوع كنيد؛ پس ولايت فقيه جامع شرايط، فرع ولايت معصومان (عليهم السلام ) است . ما در زمان غيبت امام زمان (ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء)، ولايت فقيه جامعه الشرايط را به وساطت حضرت ، از طرف خدا مى دانيم ؛ همان طور كه ولايت امثال مالك اشتر و محمد بن ابى بكر را ولايت از طرف خدا مى دانيم . از آن جا كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) آنها را تعيين فرموده بود و حضرت نيز از طرف خدا منصوب بود، آنها نيز منصوب با واسطه از طرف خداى متعالى بوده اند. به هر حال ، مقام ولايت و حاكميت ، مقامى والاتر از مقام نبوت و رسالت است ؛ به گونه اى كه بسيارى از انبياى الاهى ، مقام نبوت داشته ؛ اما مقام ولايت و فرمانروايى نداشته اند. بنا بر نص آيات و روايات ، خداوند، اين مقام والا را به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام عطا فرموده است .
    3. مقام قضا
    مقام سومى كه خداوند بزرگ ، غير از مقام نبوت و رسالت ، به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عطا فرمود، مقام قضا است . هر جامعه اى به افرادى امين و مطمئن نياز دارد تا در مشاجره هاى حقوقى يا جزايى ، داورى كنند. امر قضا، غير از امرى است كه ولى امر صادر مى كند. در اين خصوص ، گاهى قاضى ، قاضى تحكيم است ؛ يعنى دو نفر با هم توافق مى كنند كه هر چه فلانى گفت ، عمل مى كنيم . اين داورى ، هميشه كارساز نيست ؛ بلكه بايد ضامن اجرا نيز داشته باشيم . مقامى كه به طور رسمى از طرف خداى متعالى واجب الاطاعه است ، آن قاضى است كه به امر خدا مستند باشد. در اين باره آيات فراوانى فرود آمده است :
    فلا و ربك لا يومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى اءنفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما.
    (49)
    اين آيه بسيار كوبنده و قاطع است و بسيار جاى تاءمل دارد. خداوند با تاكيدى كم نظير، دو مرتبه مى فرمايد:
    نه ، نه ، قسم به خداى تو كه اين مردم ايمان ندارند، مگر اين كه در مسائل اختلافى شان به تو مراجعه كنند و هر چه را تو داورى كردى ، از ته دل بپذيرند و حتى در دلشان هم درباره داورى تو گله و شكايتى نداشته باشند.
    ايمان واقعى اين است كه درباره داورى قاضى اسلام چنان تسليم باشند كه در دلشان هم احساس نگرانى نكنند و بگويند: هر چه حكم اسلام است ، روى سر و چشم ؛ اما اگر كسى به قاضى اسلام اعتراض كند، در حالى كه قاضى طبق حكم خدا و نص قرآن يا نص حديث متواتر حكم كرده باشد، اعتراض او با اين آيه قرآن نمى سازد. اين آيه بدين معنا است كه مسلمانان واقعى بايد در برابر حكم اسلام تسليم محض باشند و حتى در دلشان هم احساس تنگى و كدورت نكنند كه چرا چنين حكمى درباره ما صادر شده است . اگر صد در صد هم به ضررشان هست ، با طيب خاطر بپذيرند؛ زيرا حكم خدا است و بايد در برابر آن سر تسليم فرود آورد.
    اين مقام قضا، مقام ديگرى است كه خداوند متعالى به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) عطا فرموده است . اين مقام براى اهل بيت (عليهم السلام ) نيز ثابت است . اين ها مقام هايى رسمى است كه خداوند به اهل بيت (عليهم السلام ) عطا فرموده است . مجموع مقام هايى كه خداى بزرگ به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عطا فرموده بود، همه اش به اهل بيت (عليهم السلام ) نيز منتقل مى شود، غير از يك چيز و آن اين كه آنها نبى و پيامبر نيستند. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارها خطاب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
    اءنت منى بمنزله هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى .
    (50)
    تو در مقايسه با من ، به منزله هارون به موسى هستى ، غير از آن كه پس از من ، هيچ پيامبر ديگرى نيست .
    طبق آن چه در خطبه قاصعه آمده است ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
    انك تسمع ما اءسمع و ترى ما اءرى الا اءنك لست بنبى و لكنك وزير.
    (*)
    هر آن چه من مى شنوم ، تو هم مى شنوى و آنچه من مى بينم ، تو نيز مى بينى ؛ ولى تو پيامبر نيستى .
    امير مؤ منان على (عليه السلام ) صداى وحى را مى شنيد؛ ولى او مخاطب نبود؛ چون فقط پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مخاطب وحى و نبوت بود.
    4. مقام تزكيه و تربيت
    غير از مقام هاى رسمى پيشين ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مقام تزكيه و تربيت جامعه را نيز بر عهده داشت كه پس از آن بزرگوار به اهل بيت (عليهم السلام ) منتقل شده است :
    لقد منّ الله على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من اءنفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين .
    (**)
    خدا بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از خودشان ميان آنان برانگيخت كه آيات خدا را بر آنها تلاوت كند و نفوسشان را از هر نقص و آلايش پاك سازد و به آنها حقايق حكمت را بياموزد؛ هر چند پيش از آن ، در گمراهى آشكارى بوده اند.
    افزون بر مقام هايى كه براى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيتش عليهم السلام گفتيم ، دو مقام تعليم و تربيت نيز از اهداف بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و از وظايف امامان و جانشينان حضرت و در عصر ما از وظايف امام عصر (ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) است .
    تزكيه و تربيت ، دو مفهوم نزديك به هم هستند با اين تفاوت كه بار معنوى مفهوم تزكيه بيشتر است . تربيت ، عبارت است از فراهم كردن زمينه براى اينكه استعدادهاى يك موجود شكوفا شود و رشد كند. فراهم ساختن زمينه براى رشد و شكوفايى استعدادها موجود، تربيت است . باغبانى كه بوته گلى را پرورش مى دهد، در واقع موقعيتى را فراهم مى كند كه اين بوته ، گلهاى خوشبويى را به بار آورد. آب كافى و نور و حرارت لازم براى بوته گل فراهم مى سازد تا استعداد نهفته در آن به شكوفايى رسد. اين امور را تربيت بوته گل مى گويند؛ ولى گاهى مربى ، غير از اين كه زمينه هاى خارجى را فراهم مى كند، تصرف هايى هم انجام مى دهد؛ براى مثال ، باغبانى كه مى خواهد درختى ميوه بدهد، شاخ و برگهاى اضافى آن را مى زند. فقط اين نيست كه به آن كود و آب بدهد. زدودن موانع و شاخ و برگ هاى زايد، و زدودن هر آن چه براى شكوفايى و رشد آن ضرر دارد، در مفهوم تزكيه نهفته است ؛ بنابراين ، تزكيه فقط رشد دادن و آراستن نيست ؛ بلكه پيراستن نيز هست .
    درباره تربيت و تزكيه انسان ، لازم است ظرافت هاى خاصى مراعات شود كه از مجموع اين ظرافت ها جز كسى كه انسان را آفريده ، به طور كامل آگاه نيست . آفريدگار انسان مى داند كه در تربيت انسان به ظرافت هايى را بايد به كار گرفت و او است كه به برگزيدگانش ، الهام و وحى مى كند كه انسان ها را چگونه تربيت كنند تا به رشد لايق خودشان برسند؛ البته از آن جا كه انسان مختار است ، حتى با وجود اوضاع اجتماعى و موقعيت محيطى مناسب جهت رشد مى تواند با سوء اختيار خود از آنها سوء استفاده كند؛ ولى به هر حال ، مى بايد زمينه را طورى فراهم سازد كه اگر متربى بخواهد با اختيار خويش ، استعدادهايش به ظهور برسد، امكان آن برايش فراهم باشد.






    امضاء


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi