صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 46 , از مجموع 46

موضوع: سرشک خوبان: در سوگ سالار شهیدان

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,798
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,731
    مورد تشکر
    206,339 در 64,555
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    نقل است که عبد الرّحمان بن عوف با مشاهدۀ گریه پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: ای پیامبرخدا صلی الله علیه و آله شما هم؟! حضرت فرمود: «ای پسر عوف! این اشک مهر است.» سپس به گریستن ادامه داد و فرمود: «چشم می گرید و دل می سوزد، امّا آنچه پروردگار
    ص:46


    1- 1) - المجالس الفاخره، سید شرف الدین عاملی، 12، دار النعمان، نجف،1386 ق.
    2- 2) - السیرة الحلبیّه، حلبی، علی بن برهان الدین، 382/1؛ السیرة، دحلانی، سید احمد زینی، 97/1.
    3- 3) - همان، 268/2 ؛ السیرة، دحلانی، 71/2 ؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 395/3؛ مسند، ابن حنبل، 40/2 ؛ الطّبقات الکبری، ابن سعد، 11/3 ؛ المستدرک، حاکم، 159/3 ؛ مجمع الزوائد، هیثمی، 118/6 ؛ ذخائر العقبی، 180. [1]
    4- 4) - مغازی، واقدی، 766/2؛ تاریخ الإسلام، 488/2، 496، 884 ؛ مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، 73/6، 73/12، 357/9 ؛ صحیح، بخاری،92/2؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، 546/2.
    نمی پسندد، بر زبان نمی آوریم. ای ابراهیم! از جدایی تو بسیار اندوهناکیم
    (1)
    5 - آن حضرت در زیارت قبر مادرش، آمنه، به اندازه ای گریست که اطرافیان را به گریه انداخت.
    (2)
    6 - در وفات یکی از دخترانش چشمانش غرق اشک شد.
    (3)
    7 - آن حضرت در وفات یکی از نوادگان دختریش می گریست. سعد که چنین دید.
    گفت: «ای پیامبر خدا! این چه اشکی است؟» حضرت فرمود: «مهری است که خدا در دل بندگان قرار داده است. همانا خداوند از میان بندگان خود، به مهرورزان مهر می ورزد
    (4)
    8 - در بیماری سعد بن عباده، آن حضرت با شماری از صحابیان به عیادت وی رفت.
    حضرت گریست و یاران نیز گریستند. آن گاه فرمود: «خدا کسی را به خاطر اشک چشم و سوز دل عذاب نمی کند
    (5)
    9 - هنگامی که رقیّه دختر پیامبر درگذشت، زنان بر وی می گریستند و عمر آن ها را با تازیانه می زد و منع می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله که خود به آنان اجازۀ گریستن داده بود، فرمود:
    «بگذار تا بگریند.» سپس فرمود: «هر چه از دل و چشم باشد از خدا و از مهر است.» سپس کنار قبر نشست. حضرت فاطمه علیها السلام نیز در کنارش بود و می گریست و پدر اشک های وی را از سر مهر با جامه خویش پاک می کرد.
    (6)
    ص:47


    1- 1) - المنتخب من مسند، عبد بن حمید، 309؛ مسند، ابویعلی، 42/6؛ مسند، ابن حنبل، 273/2، 194/3، 147 ؛ سنن، ابوداوود، 193/3، تحقیق: محمد محیی الدین، عبدالحمید؛ صحیح، بخاری، 155/1؛ الطّبقات الکبری، 137/1 ؛ فتح الباری، ابن حجر، 173/3، اشراف: عبد العزیز بن عبداللّه.
    2- 2) - صحیح، مسلم، 359/1، 671/2 ؛ مسند، ابن حنبل، 359 ؛ الطّبقات الکبری، ابن سعد، 116/1 ؛ دلائل النبوة، بیهقی، 188/1 ؛ مختصر تاریخ دمشق، 31/15 ؛ سنن النسائی، سیوطی، 90/4 ؛ السنن الکبری، نسائی 654/1.
    3- 3) - صحیح، بخاری، 100/2 ؛ مسند، ابن حنبل، 132/45، 157، 41/5، 204 ؛ السنن، ابن ماجه، 505/1، 506 ؛ السنن الکبری، نسائی، 605/1 ؛ صحیح، مسلم، 635/2 ؛ مجمع الزوائد، هیثمی، 17/3-18.
    4- 4) - صحیح، بخاری، 100/2 ؛ صحیح، مسلم، 340/1 .
    5- 5) - همان، 106/2 ؛ صحیح، مسلم، 341/1، 636/2 .
    6- 6) - مسند، ابن حنبل، 335/1، 41/5؛ الطّبقات الکبری، ابن سعد، 290/3؛ مجمع الزوائد، 17/3،302/9، سنن، ابوداوود، 192/3.
    10 - هنگامی که عثمان بن مظعون در گذشت پیامبر صلی الله علیه و آله چنان گریست که اشک بر گونه های آن حضرت جاری شد.
    (1)
    11 - هنگام درگذشت دخترش ام کلثوم، بر قبرش نشسته بود و می گریست.
    (2)
    12 - هنگامی که فاطمه دختر اسد بن هاشم، مادر حضرت علی علیه السلام درگذشت، پیامبرخدا صلی الله علیه و آله ، با پیراهن خود وی را کفن کرد و بر او نماز گزارد و بر وی هفتاد تکبیر گفت و درون قبر رفت و به اطراف آن به گونه ای اشاره می کرد که گویا آن را فراخ و صاف می کند؛ و چون از قبر بیرون آمد چشمانش اشکبار بود.
    (3)
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,798
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,731
    مورد تشکر
    206,339 در 64,555
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    دربارۀ این که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر گذشتگان گریسته اند، روایات بسیاری وجود دارد که در بیش تر آن ها دیگران نیز به گریستن تشویق شده اند. از این روایت ها چنین نتیجه می گیریم که گریه سنّت آن حضرت بوده است؛ و بدین لحاظ در جای جای سیرۀ امامان علیهم السلام به چشم می خورد. آن بزرگواران به ویژه در سوگواری حضرت امام حسین علیه السلام سفارش کرده اند که دوستانشان نسل بعد از نسل، به عزاداری بپردازند. میان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز حالت طبیعی گریستن بر اموات، یک سنّت جاری بود. مرثیه سرایی و خواندن شعرهای حزن انگیز برای گذشتگان نیز میان آنان رایج بوده است. در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 10-07-2026 در ساعت 23:21
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,798
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,731
    مورد تشکر
    206,339 در 64,555
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    هنگام وفات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بزرگان صحابه در سوگ آن حضرت مرثیه هایی سرودند که در کتاب های تاریخ ثبت است. از جمله پارۀ تن وی یعنی حضرت زهرا علیها السلام ، سرور زنان جهان در سوگ پدر، اشعار و مرثیه های اندوه باری دارد که دو بیت آن را در این جا نقل می کنیم: ماذا عَلی مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أَحْمَدَ أَنْ لایَشُمَّ مَدَی الزَّمانِ غَوالِیاً
    ص:48


    1- 1) - مسند، ابن حنبل، 43/6، 55، 206 ؛ المعجم الکبیر، 405/10، 146/25؛ سیر اعلام النبلاء، 481/5.
    2- 2) - الطّبقات الکبری، 38/8؛ الغدیر، علامه امینی، 231/8، [1] مکتبة الإمام امیرالمؤمنین(علیه السلام)؛مسند، ابن حنبل، 126/3؛ المستدرک، حاکم، 47/4؛ السنن الکبری، 53/4.
    3- 3) - مستدرک، حاکم، 108/3؛ المعجم الأوسط، 151/1، مجمع الزوائد، 256/9؛ مختصر تاریخ دمشق، 73/12 ؛ تاریخ المدینة المنورة، ابن شبّه، عمر، 123/1؛ وفاء الوفاء، سمهودی، علی بن احمد، 797/3؛ [2] مغازی واقدی، 766/2؛ تاریخ الإسلام، ذهبی، 489/2 -488.
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,798
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,731
    مورد تشکر
    206,339 در 64,555
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبٌ لَوْ أنَّها صُبَّتْ عَلَی الأیّامِ صِرْنَ لَیالیاً
    (1)
    بر آنان که تربت احمد صلی الله علیه و آله را بوییده اند، چه رفته است که دیگر در دور روزگار هیچ گونه مشکی رانمی بویند؟
    بر من چنان مصیبتی وارد آمد که اگر بر سر روزها وارد می آمد شب می گردید.
    همچنین آن حضرت سروده های دیگری در سوگ پدر بزرگوارشان دارند که ابن عبدربه و دیگران ابیاتی از آن نقل کرده اند.
    (2)
    از دیگر کسانی که در سوگ پیامبر مرثیه سروده اند عمّه آن حضرت صفیّه، پسرعمویش ابوسفیان بن حارث بن عبد المطّلب، ابوذؤیب هذلی، ابوالهیثم بن تیهان، امّ رملۀ قشیریه و عامر بن طفیل را می توان نام برد. پس از آن مرثیه سرایی و سوگنامه خوانی در میان مسلمانان همۀ دوره ها و همۀ شهرها امری متداول بوده است و نه تنها آن را زشت نمی شمرده اند، بلکه نیکو هم می دانسته اند و به مرثیه سرایی به دیدۀ یک امر مستحب می نگریسته اند. در این باره شواهد فراوانی وجود دارد.
    زید شحّام گوید:
    با جماعتی از کوفیان نزد امام صادق علیه السلام بودیم که جعفر بن عفّان وارد شد. حضرت او را به خود نزدیک و نزدیک تر ساخت و فرمود: «ای جعفر! به من خبر رسیده است که تو دربارۀ امام حسین علیه السلام شعر می سرایی و نیکو هم می سرایی؟» عرض کرد: «بله قربانت گردم.» فرمود: «پاره ای بخوان» و او خواند: لِیَبْکِ عَلَی الإسْلامِ مَنْ کانَ باکیاً فَقَدْ ضُیِّعَتْ أَحْکامُهُ و اسْتَحَلَّتْ...
    (3)
    همۀ گریه کنندگان باید بر اسلام بگریند که احکامش ضایع و حرامش حلال گردیده است...
    چون شعر وی پایان رسید امام صادق علیه السلام و اطرافیانش به اندازه ای گریستند که اشک بر چهره هاشان جاری گشت. سپس حضرت فرمود: «ای جعفر! به خدا سوگند! که فرشتگان مقرّب تو را دیدند. بدان که ایشان در این جا حاضرند و گفتار تو را در بارۀ
    ص:49


    1- 1) - ارشاد الساری، قسطلانی، احمد بن محمد، 314/3.
    2- 2) - عقد الفرید، ابن عبد ربه، 236/3؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 94/4.
    3- 3) - منتهی المقال، ابوعلی، حائری، 254/2.
    حضرت امام حسین علیه السلام می شنوند و آنان نیز مثل ما و بلکه بیش تر از ما گریستند. ای جعفر هم اینک خدا بهشت را بر تو واجب ساخت و تو را آمرزید.» سپس فرمود: «آیا باز هم بگویم؟» گفت: «آری سرورم!» فرمود: «هیچ کس در مورد حسین علیه السلام شعری نمی گوید و نمی گرید و نمی گریاند، مگر این که خداوند بهشت را بر او واجب می سازد و او را می آمرزد
    جعفر بن عفّان هنگام عبور از کربلا و مشاهدۀ قتلگاه حضرت امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش، مرثیه ای بر وزن و قافیۀ مرثیه سلیمان بن قَتّۀ عَدْوی، سروده است که با این بیت آغاز می شود: مَرَرْتُ عَلی أبْیاتِ آلِ مُحَمَّدٍ فَلَمْ أَرَها أمْثالَها حینَ حَلَّت
    از خانه های خاندان محمّد صلی الله علیه و آله گذر کردم، ولی آن ها را چنان که هنگام فرو آمدن بودند، ندیدم.
    حسین بن ضحّاک نیز بر همین وزن و قافیه مرثیه ای سروده که مطلع آن چنین است: وَ مِمّا شَجی قَلْبی وَ أَسْبَلَ عَبْرَتی مَحارِمُ مِنْ آلِ النَّبی صلی الله علیه و آله اسْتَحَلَّتِ...
    (1)
    و از چیزهایی که دلم را شکست و اشکم را روان ساخت، محارم خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است که مورد بی حرمتی قرارگرفتند.
    محمّد بن ادریس شافعی نیز در سوگ حضرت امام حسین علیه السلام اشعاری سروده است که از جملۀ آن ها شعر زیر است: تَزَلْزَلَتِ الدُّنْیا لِألِ مُحَمَّدٍ
    جهان به خاطر خاندان محمّد صلی الله علیه و آله به لرزه در آمد و نزدیک بود که کوه های استوار نیز بر آنان آب شود.
    پس چه کسی پیام مرا به امام حسین علیه السلام می رساند؟ هر چند جان ها و دل هایی آن را نمی پسندد.
    ص:50


    1- 1) - در مورد این مرثیه ها، رک؛ الحماسة، ابوتمام ؛ الکامل، مبرد ؛ الکامل فی التّاریخ، ذیل «وقعة الطّف
    حسین علیه السلام همان شهید بی گناهی است که گویا پیراهنش با آب ارغوان، رنگ و خضاب شده است!
    سوگواری و گریستن بر امام حسین علیه السلام
    ابن عبّاس گوید:
    هنگام ولادت حسین بن علی علیه السلام قابله اش یعنی صفیّه دختر عبدالمطّلب، او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. حضرت فرمود: «ای عمّه! فرزندم را به من ده.» عرض کرد: «پدران و مادران به قربانت، چطور او را به تو بدهم در حالی که هنوز او را پاکیزه نساخته ایم؟» فرمود: «به آن کسی که جان محمّد صلی الله علیه و آله در دست اوست سوگند! که خدای متعال او را از عرش خود پاکیزه ساخته است.» پس دست ها را جلو آورد و گرفت و سر را سوی نوزاد برد و شروع به بوسیدن چشمان و گونه هایش کرد و زبانش را می مکید چنان که گویی دارد عسل یا شیر می مکد. سپس حضرت برای مدّتی گریست و چون به خود آمد گفت:
    خدا قاتلان تو را بکشد. صفیّه گوید: گفتم: «محمّد عزیزم! چه کسانی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را می کشند.» فرمود: «گروه ستمگر بنی امیه
    (1)
    اسماء دختر عمیس گوید:
    یک سال پس از ولادت امام حسن علیه السلام ، امام حسین علیه السلام به دنیا آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله نزد من آمد و فرمود: «ای اسماء! پسرم را بیاور.» من نوزاد را که در قنداقه ای سفید پیچیده بود به ایشان دادم. حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس او را بر دامن نهاد و گریست! گفتم: «پدر و مادرم فدایت! چرا می گریی؟» گفت: «بر فرزندم.» گفتم: «او نوزاد است و باید شادمانی کرد. چرا بر او می گریی؟» فرمود: «ای اسماء! او را گروه ستم پیشه - که خدا از شفاعتم محروم شان کند- خواهند کشت.» و افزود: «ای اسماء! این خبر را به فاطمه مگو، زیرا تازه فرزند به دنیا آورده است
    (2)
    ص:51


    1- 1) - مناقب امیر المؤمنین(علیه السلام)، محمّد بن سلیمان، (متوفای 320ق)، 234/2 .
    2- 2) - عیون اخبار الرضا علیه السلام ، صدوق، محمد بن علی، 28/2. [1]

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 12-07-2026 در ساعت 00:23
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,798
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,731
    مورد تشکر
    206,339 در 64,555
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    همچنین امّ الفضل همسر عباس بن عبدالمطّلب گوید:
    حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسیدم و گفتم: «یا رسول اللّه! دیشب خواب بدی دیدم.» فرمود: «چه خوابی؟» گفتم: «خوابی سخت!» فرمود: «چه خوابی؟» گفتم: «دیدم که گویا پاره ای از تن شما بریده و در دامن من نهاده شد.» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خوب خوابی دیده ای، - به خواست خدا - فاطمه پسری می آورد که در دامن تو قرار خواهد گرفت.» همان شد. حضرت فاطمه علیها السلام ، حسین علیه السلام را به دنیا آورد و او چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود، در دامن من قرار گرفت.
    (1)
    پس از آن روزی خدمت حضرت رسیدم و نوزاد را در دامنش نهادم. ناگهان چشمم به ایشان افتاد و دیدم از دیدگان مبارکش اشک فرو می ریزد. گفتم: «یا رسول اللّه! پدر و مادرم فدایت. شما را چه شده است؟» فرمود: «جبرئیل بر من فرود آمد و خبر داد که امّتم این پسر را خواهند کشت!» گفتم: «این پسر را؟» فرمود: «بلی! و از تربتش خاکی سرخ به من داد
    (2)
    نیز از زینب، دختر جحش (یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله ) نقل شده که گفت: روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در منزل من بود و حسین علیه السلام نیز که تازه راه افتاده بود، آن جا بود. من یک لحظه از او غافل شدم و او دوید و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و روی شکمش نشست و او را خیس کرد. دویدم که او را بگیرم. حضرت بیدار شد و فرمود: «رهایش کن.» من او را واگذاشتم تا کارش تمام شد. حضرت آب طلبید و فرمود: «بر خیسی پسربچه ریختن آب کافی است؛ امّا خیس کردۀ دختربچّه باید شسته شود، پس آب را به اندازه کافی و به طور کامل بریزید.» سپس وضو گرفت و به نماز ایستاد. هنگام قیام او را در بغل می گرفت و چون رکوع می کرد و به سجده می رفت. او را بر زمین می نهاد. آن گاه نشست و به نیایش
    ص:52


    1- 1) - ام الفضل از شیر فرزندش، به امام حسین(علیه السلام) نیز می داد.
    2- 2) - المستدرک، حاکم نیشابوری، 176/3 ؛ دلائل النبوة، 468/6 ؛ البدایة و النهایة، 230/6 ؛ مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، 199/2؛ الإرشاد، شیخ مفید، 129/2، [1] المؤتمر العالمی لألفیة شیخ المفید؛ تاریخ دمشق، 183-182 ؛ سیرتنا و سنتنا، سیرة نبینا و سنته، علّامه امینی، 38؛ الطّبقات الکبری، 278/8.
    پرداخت و آغاز به گریستن کرد، و سپس دست به دعا بلند کرد. چون از نماز فراغت یافت، گفتم: «کاری از شما دیدم که پیش از این ندیده بودم.» فرمود: «جبرئیل نزد من آمد و خبر داد که این پسرم را امّت من خواهند کشت. گفتم: خاکش را به من نشان بده. آن حضرت نیز خاکی قرمزرنگ را نشانم داد
    (1)
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,798
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,731
    مورد تشکر
    206,339 در 64,555
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    همچنین از عایشه نقل شده است که گفت:
    حسین بن علی علیه السلام ، در هنگام نزول وحی بر پیامبر، نزد وی آمد و بر دوشش سوار شد و شروع به بازی کرد. در این هنگام جبرئیل علیه السلام گفت: «یا محمّد! آیا دوستش می داری؟» فرمود: «ای جبرئیل! می شود پسرم را دوست نداشته باشم؟» گفت: «امّتت بعد از تو او را خواهند کشت.» آن گاه دستش را دراز کرد و خاکی سفید آورد و به پیامبر داد و گفت: «فرزندت در سرزمینی که نامش «طَفّ» است، کشته خواهد شد.» چون جبرئیل از نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت، حضرت همچنان که خاک در دستش بود و می گریست، بیرون آمد و گفت: «ای عایشه! جبرئیل به من خبر داد که فرزندم حسین علیه السلام در سرزمین طَفّ کشته می شود و امّتم پس از من امتحان خواهند شد.» آن گاه نزد یارانش که در میان آن ها علی علیه السلام ، ابوبکر، عمر، حذیفه، عمّار و ابوذر بودند، رفت و همچنان می گریست.
    گفتند: «یا رسول اللّه! گریۀ شما برای چیست؟» فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که پسرم حسین را پس از من در سرزمین طف می کشند و این خاک را هم برایم آورد و خبر داد که آرامگاهش در آن جا خواهد بود».
    (2)
    امّ سلمه یکی از همسران پیامبر گوید:
    روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نزد من حضور داشت. حسین علیه السلام هم که آن جا بود، به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد. او را گرفتم. طفل گریست و من رهایش کردم، باز به حضرت
    ص:53


    1- 1) - کتاب الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم، 317/1، 426/9؛ ترجمة الإمام الحسین(علیه السلام)، 181 ؛ المطالب العالیة، ابن حجر عسقلانی، 9/1، تحقیق: حبیب رحمن اعظمی، دار الباز، المکّة المکرّمة؛ سیرتنا و سنتنا، 79 ؛ المعجم الکبیر، 54/24،57 ؛ التّاریخ الکبیر، 2(1)131/ ؛ مجمع الزوائد، 285/1، 188/9.
    2- 2) - بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ابن عدیم، 92/7؛ دلائل النبوة، 470/6.
    نزدیک شد ومن اورا گرفتم. گریست و من رهایش کردم، تا نزد پیامبر برود. در این هنگام جبرئیل فرود آمد و گفت: «یا محمّد! آیا او را دوست می داری؟» فرمود: «بلی.» گفت:
    «ولی امّتت او را خواهند کشت و اگر بخواهی خاک زمینی را که در آن کشته خواهد شد به تو نشان می دهم.» پس بال خود را گسترانید و آن خاک را بدو نشان داد و پیامبر صلی الله علیه و آله شروع به گریستن کرد. صدای گریه پیامبر صلی الله علیه و آله را که شنیدم نزد ایشان آمدم. ناگهان حسین علیه السلام را دیدم که در دامنش - یا در کنارش - نشسته و حضرت به سرش دست می کشد و می گرید گفتم: «یا رسول اللّه! برای چه می گریی؟» فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که این پسر در جایی از سرزمین عراق به نام کربلا کشته خواهد شد. سپس مشتی خاک سرخ به من داد و فرمود: «این خاک همان سرزمینی است که او در آن جا کشته می شود، هرگاه به خون تبدیل شد، بدان که او کشته شده است.» من خاک را در شیشه ای نهادم و گفتم: «به یقین آن روزی که به خون تبدیل شوی، روزی بزرگ خواهد بود!» و روزی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، آن خاک به خون تبدیل شد.
    (1)
    همچنین معاذ بن جبل گفته است:
    پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با چهره ای برافروخته به میان ما آمد و فرمود: «من محمّد هستم که آغاز و پایان سخن به من داده شده است. تا در میانتان هستم، از من اطاعت کنید و چون از میان شما رفتم مُلازم کتاب خدای - عزّوجلّ - باشید. حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید. قطعاً مرگ به شما خواهد رسید و آسایش و آسودگی هم خواهد آمد.
    قضای حتمی الهی است که از پیش تعیین شده است؛ آشوب هایی همچون پاره های شب ظلمانی به شما خواهد رسید. پیک ها یکی پس از دیگری خواهند آمد؛ پیامبری منسوخ و به سلطنت تبدیل خواهد گشت؛ خدا کسانی را مورد لطف قرار خواهد داد که نبوّت را
    ص:54


    1- 1) - العقد الفرید، 350/4 ؛ ذخائر العقبی، 147، 148 ؛ المصنّف، ابن ابی شیبه، 15/14، 197 ؛ المطالب العالیة، 73/4 ؛ المعجم الکبیر، 112/3، 114، 115، 342/8 ؛ ترجمة الإمام الحسین(علیه السلام)، 171، 175 ؛ تهذیب الکمال، مزّی، 408/6، مؤسسة الرسالة، بیروت، سوم، 1409ق ؛ ترتیب الأمالی، 163/1، 166، 181، 183، 186 ؛ المناقب، 248/2 ؛ بغیة الطلب، 56 ؛ مجمع الزوائد، 9، 189، 192 ؛ المسند، عبد بن حمید کشی، 443 ؛ المستدرک، 389/4 ؛ دلائل النبوة، 468/6 ؛ البدایة و النهایة، 230/3 ؛ مسند، ابویعلی، 129/6 ؛ المسند، احمد بن حنبل، 242/3، 265.
    چنان که شایسته است ملازم باشند؛ و همان طور که بدان درآمده اند از آن بیرون آیند. ای معاذ! نگه دار و بشمار». شمردم تا به پنج رسیدم. فرمود: «یزید است که خدا در یزید فرخندگی قرار مدهاد!» آن گاه سیل اشک از چشمانش فرو بارید و فرمود: «خبر شهادت حسین به من داده شده است و از تربتش برایم آورده اند و از قاتلش خبر یافته ام. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، هر قومی که حسین میان آنان کشته شود و از او دفاع نکنند، خداوند سینه ها و دل هاشان را پر از کینه می کند و بدها را بر آنان چیره می سازد و بر آنان جامۀ پراکندگی می پوشاند.» سپس فرمود: «ای آه بر نوباوگان آل محمّد! از خلیفۀ دروغین و رفاه زده ای که تبارم را و تبار تبارم را خواهد کشت!» سپس فرمود: «ای معاذ! نگه دار (بشمار)!» همین که به ده رسیدم فرمود: «ای معاذ! نگه دار، ولید است، همنام فرعون و ویرانگر آیین های اسلامی و در برابر وی مردی است از خاندانی که خدا شمشیر بی غلافش را می کشد و مردم اختلاف خواهند کرد، البتّه چنین خواهد شد.» آن گاه پنجه ها را در هم فرو برد و فرمود: «پس از یکصد و بیست سال مرگی سریع و کشتاری فجیع خواهد بود که همه شان را نابود می کند و مردی از فرزندان عبّاس بر آنان چیره می گردد
    (1)
    ص:55


    1- 1) - المعجم الکبیر، 129/3؛ مجمع الزوائد، 190/9.
    ص:56
    مقدّمۀ سوم: دربارۀ سوگواری
    شهادت حضرت امام حسین علیه السلام و سوگواری بر آن بزرگوار نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و خاندان گرامی اش معروف، مرسوم و معمول بوده است و آن بزرگواران در دوران زندگی شان بر آن حضرت می گریستند و مجلس عزا بر پا می کردند.
    پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:
    «پسرم حسین پشت کوفه کشته خواهد شد. وای بر کشنده اش و واگذارنده اش و هر کسی که از یاری او دست بردارد
    (1)
    ابن عباس گفته است:
    ما و همۀ خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ شکی در این نداشتیم که حسین علیه السلام فرزند علی علیه السلام در «طَفّ» کشته خواهد شد.
    (2)
    در روز رستاخیز، خدا همۀ گذشتگان و آیندگان را در دشتی گرد می آورد و ندا می دهد که چشمانتان را فرو ببندید و سرهاتان را به زیر افکنید، تا فاطمه علیها السلام ، دختر
    ص:57


    1- 1) - ترتیب الأمالی، المرشد باللّه، 177، 183، 184.
    2- 2) - المستدرک، حاکم نیشابوری، 179/3 ؛ مقتل الحسین، خوارزمی، فصل8 ؛ [1] الخصائص الکبری، سیوطی، عبد الرحمن بن ابی بکر، 126/2.
    محمّد صلی الله علیه و آله از صراط بگذرد. پس چشمان شان را می پوشانند و فاطمه علیها السلام بر مرکبی از مرکب های رهوار بهشت می آید و در آن حال هفتادهزار فرشته او را همراهی می کنند و در جایی بلند از جایگاه رستاخیز می ایستد. سپس از مرکب پیاده می شود و می گوید:
    «پروردگارا! این پیراهن فرزند من است. که تو می دانی چه بر سرش آورده اند.» پس، از سوی خدای - عزّوجلّ - خطاب می رسد که ای فاطمه! من تو را خشنود می سازم.
    می گوید: «پروردگارا! از قاتلش انتقام مرا بگیر.» خدای متعال به شعله ای از آتش امر می فرماید و آن شعله از دوزخ زبانه می کشد و چنان که پرنده دانه برمی چیند قاتلان حسین بن علی را بر می چیند و سپس آن ها را با خود به دوزخ باز می گرداند تا به انواع عذاب شکنجه شوند. سپس حضرت فاطمه علیها السلام بر مرکبش سوار می شود، تا به بهشت می رسد. در این حال فرشتگان و فرزندان و دوستانش از چپ و راست او را همراهی می کنند.
    (1)
    ابوحِبره گفته است:
    هنگام آمدن علی علیه السلام به کوفه با وی همراه بودم. حضرت به منبر رفت و پس از حمد و ستایش خداوند، فرمود: «هنگامی که تبار پیامبرتان میان شما فرود آیند، چگونه رفتار خواهید کرد؟» گفتند: «از آزمون خداوند در بارۀ ایشان به خوبی بیرون خواهیم آمد.
    فرمود: «سوگند بدان کسی که جانم در دست اوست، به یقین آنان میان شما فرود خواهند آمد و شما هم به سوی آنان خواهید شتافت.» سپس شعر زیر را زمزمه کرد: هُمْ أَوْرَدُوهُمْ بِالْغُرُورِ و عَرَّدُوا أَحَبُّوا نَجاةً لا نَجاةً و لاعُذْرٍ
    (2)
    آنان با فریب واردشان ساختند و گریختند. نجاتی را دوست داشتند که نه نجاتی باقی ماند و نه پوزشی.
    عبداللّه حضرمی از پدرش که در جنگ صفّین پیشکار حضرت علی علیه السلام بوده، چنین
    ص:58


    1- 1) - المعجم الکبیر، 117/3 ؛ ترتیب الأمالی، 82/2 ؛ مجمع الزوائد، 191/9.
    2- 2) - همان.
    نقل می کند:
    چون علی علیه السلام در راه صفّین به نینوا رسید، فریاد برآورد: «ای ابوعبداللّه! در ساحل فرات شکیبا باش.» گفتم: «منظور شما از ابوعبداللّه کیست؟» فرمود: «روزی به خدمت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله رسیدم و دیدم که چشمانش اشکبار است. گفتم: «یا رسول اللّه! آیا کسی شما را به خشم آورده است؟» فرمود: «نه! بلکه جبرئیل اندکی پیش، از نزدم برخاست. او به من خبر داد که حسین علیه السلام در ساحل فرات کشته خواهد شد.» و گفت: «آیا می خواهی که بوی تربتش را به مشامت برسانم؟» گفتم: «بله.» پس دست دراز کرد و مشتی خاک برگرفت و به من بخشید. از این رو است که توان خودداری از ریختن اشکم را ندارم
    (1)
    همچنین حضرت علی علیه السلام در دورۀ حضور در کوفه به دخترش زینب فرمود:
    «دخترکم! سخن همان است که امّ ایمن به تو گفته است. گویی تو و زنان خاندانم را در همین شهر اسیر و خوار و سرگردان و از بیم ربوده شدن در هراس می بینم. پس بسیار بسیار شکیبا باشید
    (2)
    نقل شده است که روزی امام حسین علیه السلام به ملاقات برادرش امام حسن علیه السلام رفت.
    چون به وی نگریست، شروع به گریستن کرد. امام حسن علیه السلام گفت: «ای ابوعبداللّه! چرا می گریی؟» پاسخ داد: «به خاطر بلایی که بر سر تو می آورند.» امام حسن علیه السلام فرمود:
    «بلایی که بر سر من می آورند، این است که مرا با خوراندن زهر می کشند. ولی ای اباعبداللّه هیچ روزی همچون روز تو نیست! سی هزار تن که خود را از امّت جدّمان محمّد صلی الله علیه و آله می خوانند و به اسلام منسوب می دانند گروه گروه سوی تو می شتابند و برای کشتن و ریختن خونت و بی احترامی به حَرَمت و اسارت زن و فرزندت و چپاول اموال ارزشمندت اجتماع می کنند. آن هنگام است که فرزندان امیّه به لعنت خدا گرفتار می شوند و از آسمان خاکستر و خون فرو می بارد و همه چیز، حتّی حیوانات بیابان
    ص:59


    1- 1) - المسند، ابوبکر البّزار، 101/3؛ کشف الاستار، 231/3 ؛ ترتیب الأمالی، 184/1؛ المصنّف، 97/15 ؛ المسند، ابن حنبل، 85/1 ؛ الملاحم و الفتن، ابن طاووس، علی بن موسی، 93؛ مجمع الزوائد، 187/9.
    2- 2) - بحار الانوار، علامۀ مجلسی، 383/45.
    و ماهیان دریا بر تو می گریند
    (1) همچنین به گزارش مسعودی (2) و دیگران (3) امام حسین علیه السلام پس از نامه نگاری های اهل کوفه و پیشاپیش فرستادن ابن عقیل و منتهی شدن کارش به آن جا که می دانیم، تصمیم گرفت به عراق برود و هنگامی که عازم حرکت شد، امّ سلمه به آن حضرت گفت: «سرورم به خاطر خدا از تو می خواهم که نروی.» حضرت پرسید:
    «چرا نروم؟» گفت: «چون از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: «فرزندم حسین در عراق کشته خواهد شد و شیشه ای خاک به من داد و از من خواست که آن را نگهداری کنم.» امام علیه السلام فرمود: «ای مادر! به خدا سوگند! که من ناگزیر کشته خواهم شد. از سرنوشت حتمی خدا کجا می توان گریخت؟ از مرگ هیچ چاره ای نیست! و من حتّی روز، ساعت و جایی را که در آن کشته خواهم شد، می دانم؛ و قتلگاه و زمینی را که در آن به خاک سپرده خواهم شد، می شناسم. بلی، آن ها را همان طوری می شناسم که تو را! و اگر بخواهی آرامگاه خود و کسانی را که با من کشته خواهند شد، نشانت بدهم، این کار را می کنم.» ام سلمه خود گوید: البتّه که می خواهم. من آماده شدم. امام علیه السلام اسم اعظم خدای - عزّ و جلّ - را بر زبان آورد و زمین، فرو افتاد، چنان که آرامگاه او و یارانش را دیدم. مقداری از خاک آن جا را نیز به من داد تا با خاکی که از پیش داشتم در هم بیامیزم. سپس فرمود: «به یقین من در روز دهم محرّم پس از نماز ظهر کشته خواهم شد. درود بر تو باد ای مادر! ما از تو خشنودیم. خدا از تو خشنود باد
    همچنین نقل کرده اند که امام حسین علیه السلام در مسیر کوفه شبی را در منزل «ثعلبیّه» ماند.
    بامدادان چشمش به مردی از اهل کوفه افتاد که کنیه اش ابوهِرّه (ازْدی) بود. او نزد حضرت آمد و بر وی سلام کرد و گفت: «ای پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چه شد که از حرم خدا و حرم جدّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمدی؟» فرمود: «وای بر تو ای ابوهِرّه! بنی امیّه اموالم را گرفتند، شکیبایی پیشه کردم. به ناموسم ناسزا گفتند، باز هم شکیبایی پیشه کردم.
    ص:60


    1- 1) - الأمالی، شیخ صدوق، 101. [1]
    2- 2) - اثبات الوصیة، مسعودی، علی بن حسین، 135.
    3- 3) - بحارالانوار، 331/44 ؛ اللهوف، 21.
    سرانجام قصد ریختن خونم را کردند که گریختم. به خدا قسم که گروه ستم پیشه مرا خواهند کشت، البتّه خدا جامۀ خواری را بر ایشان خواهد پوشانید و شمشیر برنده را بر آنان مسلّط خواهد کرد و کسانی را بر ایشان چیره خواهد کرد که آنان را از قوم سبأ، که زنی بر آنان پادشاهی و بر مال و خون شان حکومت می کرد، خوارتر کنند
    (1)
    نیز نقل کرده اند که عمر سعد به امام حسین علیه السلام گفت: «گروهی نابخرد می پندارند که من شما را خواهم کشت.» حضرت فرمود: «به خدا سوگند! چشمم به این روشن است که تو از گندم عراق جز اندکی نخواهی خورد
    (2)
    حارث بن جارود تمیمی گوید:
    در سفری به مدینه چشمم به زین العابدین، علی بن حسین علیه السلام ، افتاد که با گروهی از خاندانش حلقه وار نشسته بودند. نزد ایشان رفتم و گفتم: «درود بر شما ای خاندان مهربانی و پیامبری و ای جایگاه آمد و شد فرشتگان! خدا شما را رحمت کند! چگونه اید؟» امام علیه السلام رو به من کرد و فرمود: «آیا نمی دانی که ما چگونه شب ها را به صبح می بریم؟ ما میان قوم خود، همانند بنی اسرائیل میان فرعونیان هستیم که پسران را می کشتند و زنان را زنده می گذاشتند! به بهترین فرد این امّت بر فراز منبرها ناسزا می گویند و به آنان که نسبت به ما دشمنی می ورزند، مال می بخشند و حقّ دوستان ما را پایمال می کنند. قریش به قریشی بودن محمّد صلی الله علیه و آله بر عرب می بالد و عرب به عرب بودنش نزد دیگران به خود می نازد. اینان از قِبَل ما به جایی رسیده اند، ولی برای خود ما هیچ حقّی قائل نیستند! ای ابوعمران! بنشین که بامداد و شامگاه ما این چنین است
    (3)
    وَرْد به نقل از پدرش کمیت گوید:
    خدمت سرورم، امام محمّد باقر علیه السلام ، رسیدم و گفتم: «ای فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ! من
    ص:61


    1- 1) - مقتل الحسین، خوارزمی، 226/1 ؛ اللهوف، 42. [1]
    2- 2) - تاریخ دمشق، 48/45 ؛ الإرشاد، 235، 251؛ [2] تاریخ الإسلام، ذهبی (متوفای:66)، 195 ؛ کشف الغمّه، اربلی، علی بن عیسی، 178/2؛ [3] بحار الانوار، 263/44 ؛ مناقب امیر المؤمنین علی7، 265/2.
    3- 3) - التفسیر، علی بن ابراهیم، 134/2 ؛ تفسیر، فرات الکوفی، 149، فرات بن ابراهیم؛ مناقب امیر المؤمنین(علیه السلام)، محمّد بن سلیمان، 108/2 ؛ مقتل الحسین، خوارزمی، 72/2.
    دربارۀ شما اشعاری سروده ام، آیا اجازه می دهید که بخوانم؟» فرمود: «روزهای برات
    (1)چه وقت شعر خواندن است؟» گفتم: «شعر در خصوص شماست.» فرمود: «بخوان» و من چنین خواندم: اَضْحَکَنِی الدَّهْرُ وَ أَبْکانی
    روزگار مرا خندانید و گریانید، روزگار پیوسته دگرگون و رنگارنگ می شود.
    مرا بر نه تن شهیدی گریانید که در طفّ به شهادت رسیدند و در کفن پیچیده شدند.
    آن گاه امام گریست. امام صادق علیه السلام نیز گریست و می شنیدم که بانویی هم در پس پرده می گرید.
    و چون به این ابیات رسیدم: وَسِتَّةٌ لایُتَجاری بِهِمْ
    و شش تن شهیدی که کس به گرد آنان نمی رسید؛ یعنی فرزندان عقیل، آن بهترین سوارکاران
    سپس سرور آنان علی نیکومنش که یادشان اندوهم را برانگیخته است.
    حضرت گریه کرد و سپس فرمود: «هیچ کس، از ما یاد نمی کند و نزد او از ما یاد نمی شود که به اندازه بال پشه ای اشک بریزد، مگر این که خدا برایش در بهشت خانه ای می سازد و آن اشک را میان او و آتش حایل می کند.» کمیت گوید: چون بدین بیت هارسیدم: مَنْ کانَ مَسْروراً بِما مَسَّکُمْ
    آن کیست که در مصیبتی که به شما رسیده شادمان باشد و یا روزی از روزها شما را شماتت کند.
    شما عزیزانی هستید که اینک خوار شده اید، و من هم در برابر ستمی که بر من شود، دفاع نمی کنم.
    ص:62


    1- 1) - سیزدهم تا پانزدهم هر ماه قمری را روزهای برات گویند.
    پس حضرت دستم را گرفت و فرمود: «بار خدایا! همۀ گناهان گذشته و حال کمیت را بیامرز» و چون این بیت را خواندم: مَتی یَقُومُ الحَقُّ فیکُمْ مَتی یَقُومُ مَهْدِیُّکُمُ الثّانی؟
    کی حقّ میان شما برپا می شود و کی مهدی دوم شما قیام خواهد کرد؟
    امام باقر علیه السلام فرمود: «به زودی به خواست خدا قیام خواهد کرد.» سپس فرمود: «ای ابومُسْتَهِلّ! قیام کننده مان نهمین نفر از نسل امام حسین علیه السلام است؛ زیرا امامان پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دوازده نفرند که دوازدهمین شان حضرت قائم است.» گفتم: «ای سرورم، این دوازده امام علیهم السلام کیان هستند؟» فرمود: «نخست ایشان علی فرزند ابوطالب علیهما السلام است.
    پس از او حسن و حسین علیهما السلام اند و پس از حسین علیه السلام ، علی بن الحسین علیهما السلام است و پس از او من هستم و پس از من این هست و دستش را بر شانۀ امام جعفر صادق علیه السلام نهاد.» گفتم:
    «پس از او کیست؟» فرمود: «فرزندش موسی علیه السلام و پس از موسی علیه السلام فرزندش علی علیه السلام و پس از علی علیه السلام فرزندش محمّد علیه السلام و پس از محمد علیه السلام فرزندش علی علیه السلام و پس از علی علیه السلام فرزندش حسن علیه السلام و پس از او فرزندش محمّد علیه السلام خواهد بود. او ابوالقاسم است که ظهور خواهد کرد و دنیا را از عدل و داد پر خواهد ساخت، همان گونه که از جور و ستم پر شده باشد و او دل شیعیان را آرام خواهد کرد.» گفتم: «ای پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ! او کی ظهور می کند؟» فرمود: «این سؤال از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پرسیده شد و او پاسخ داد:
    «همانا مثال وی بسان قیامت است که ناگهان فرا می رسد
    (1)
    زید شَحّام گوید:با گروهی از کوفیان نزد ابوعبداللّه، امام صادق علیه السلام بودیم که جعفر بن عفّان وارد گردید. حضرت او را نزدیک و نزدیک تر ساخت و سپس فرمود: «ای جعفر!» گفت: «بلی! خدا مرا فدایت گرداند.» فرمود: «شنیده ام که تو دربارۀ امام حسین علیه السلام شعر می گویی، آیا درست است؟» گفت: «بلی، درست است. خدا مرا فدایت گرداند!» فرمود:
    ص:63


    1- 1) - مناقب آل ابی طالب، 262/3 ؛ مقتل الحسین، خوارزمی، 152/2 ؛ بحار الانوار، 390/36 ؛ الغدیر، علامه امینی، 202/2.
    «شعری بخوان.» جعفر شعری خواند و حضرت شروع به گریستن کرد. اطرافیان امام نیز گریستند؛ چنان که سیلاب اشک بر چهره شان جاری گشت. آن گاه فرمود: «ای جعفر! به خدا سوگند! فرشتگان مقرّب خدا هم اینک در این جا تو را می دیدند و گفتارت را دربارۀ امام حسین علیه السلام می شنیدند و آنان نیز به اندازۀ ما بلکه بیش تر از ما گریستند. ای جعفر! هم اینک خداوند بهشت را بر تو واجب ساخت و تو را آمرزید.» سپس فرمود: «آیا باز هم بگویم؟» گفتم: «آری بفرمایید!» فرمود: «هیچ کس دربارۀ حسین علیه السلام شعر نمی گوید و با آن نمی گرید و نمی گریاند؛ مگر این که خدا بهشت را بر او واجب می گرداند و او را می بخشاید
    (1)
    عبداللّه بن فضل هاشمی گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «ای فرزند پیامبر خدا! چگونه است که روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و ناله و گریه شده است؛ ولی روز وفات پیامبر خدا و روز درگذشت فاطمه و روز شهادت امیر مؤمنان و روزی که امام حسن با زهر به شهادت رسید نه ؟» امام صادق علیه السلام فرمود: «روز حسین علیه السلام مصیبت بارتر از همۀ روزها است؛ زیرا روزی که پیامبر خدا از میان بهترین آفریدگان خدا، یعنی اصحاب کسا، به سرای باقی شتافت؛ علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام زنده بودند و مردم را دلداری می دادند و دعوت به صبر می کردند. هنگامی که فاطمه در گذشت مردم به امیر مؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام دلخوش بودند و هنگامی که امیر مؤمنان به شهادت رسید، به امام حسن و امام حسین علیهما السلام دلخوش بودند و چون امام حسن علیه السلام به شهادت رسید، دلخوشی مردم تنها به حسین علیه السلام بود. امّا هنگامی که حسین علیه السلام شهید شد، دیگر از اهل کسا هیچ کس نماند که مردم بدو دلخوش باشند و از میان رفتن او مثل از میان رفتن همۀ ایشان بود. چنان که تا او زنده بود، گویی همۀ آنان زنده بودند. از این رو، روز وی مصیبت بارترین روزها گردیده است.» گفتم: «ای فرزند پیامبر خدا! پس چرا مردم در فرزندش علی بن الحسین علیه السلام آن دلخوشی که در پدرانش می یافتند، نیافتند؟» فرمود:
    ص:64


    1- 1) - رجال، کشّی، طوسی، محمد بن حسن، 289؛ [1] وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، 464/10.
    «اگر چه علی بن الحسین علیه السلام زینت عبادت کنندگان، پس از نیاکان خویش و امام و حجّت بر مردم بود، ولی او نه پیامبر خدا را دیده و نه از وی سخنی شنیده بود و دانش خود را از طریق پدر و جدّش از پیامبر به ارث برده بود؛ امّا مردم امیر مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را بارها و در اوضاع و احوال مختلف دیده بودند و هرگاه یکی از آن ها را می دیدند، خاطرۀ دیدن آنان در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله در یادشان زنده می شد و سخن گفتن پیامبر خدا با آنان و دربارۀ آنان را به یاد می آوردند؛ امّا هنگامی که علی، فاطمه و حسن علیهم السلام از میان مردم رفتند، تنها حسین علیه السلام مانده بود و از دست دادن هیچ کدام از آن ها برای مردم به مثابۀ از دست دادن همگی نبود، مگر از دست دادن حسین علیه السلام که فقدانش، فقدان آخرین یادگارهای پیامبر صلی الله علیه و آله بود. از این رو، روز شهادت آن حضرت مصیبت بارترین روزها به شمار می آید.» گفتم: «ای فرزند پیامبر خدا! پس چطور عامّه (اهل سنّت و طرفداران حکومت) عاشورا را روز برکت نامیده اند؟» حضرت لختی گریست و سپس فرمود: «پس از شهادت امام حسین علیه السلام مردم به یزید در شام نزدیک شدند و به نفع او به جعل خبر پرداختند و جایزه دریافت کردند. از جملۀ آن جعلیّات همین روز بود که گفتند روز برکت است؛ تا مردم را از ناله و گریه و مصیبت و اندوه به شادمانی و سرور و برکت خواهی و جشن سوق دهند. خدا میان ما و میان ایشان داوری کند!» آن گاه رو به من کرد و فرمود: «ای عموزاده! البتّه زیان این کار برای اسلام و مسلمانان از انحرافی که برخی مدّعیان دوستی پدید آورده اند، کم تر است. اینان مدّعی اعتقاد به ولایت و امامت مایند، امّا می پندارند که امام حسین علیه السلام شهید و مقتول نشده است و در مورد وی همان اشتباهی برای شان پیش آمده که در مورد عیسی علیه السلام رخ داده است. روشن است که با چنین اعتقادی هیچ سرزنشی متوجّه بنی امیّه نیست و حاکمی چون یزید سزاوار ملامت نخواهد بود! ای عموزاده! هر کس خیال کند که امام حسین علیه السلام کشته نشده است، بر پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و امامان پس از وی که از کشته شدنش خبر داده اند، دروغ بسته است و هر کس ایشان را دروغگو بداند، به خدای بزرگ کفر ورزیده
    ص:65
    و ریختن خونش بر هر کسی که آن نسبت را بشنود، روا است.» گفتم: «ای فرزند رسول خدا! پس تکلیف آن گروه از شیعیان که چنین اعتقادی ندارند، چیست؟» فرمود: «اینان شیعۀ من نیستند و من به خاطر نتیجۀ این اعتقاد یعنی باطل شمردن قرآن و بهشت و دوزخ از آن ها بیزارم.» سپس فرمود: «خدا غالیان ومفوّضه را لعنت کند. زیرا نافرمانی خدا را کوچک شمردند و بدو کفر ورزیدند و گمراه شدند و گمراه کردند، تا از انجام واجب و ادای حقّ بگریزند
    (1)



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi