صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 51 , از مجموع 51

موضوع: برگ سبزی اززیارت عاشورا

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,621
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,055
    مورد تشکر
    4,159 در 1,895
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    نوع دوم: "آنهایی که ضمن بهره بردن از متاعهای دنیوی،در صورت لزوم و آن جا که پای امتحان سخت پیش می آید، می توانند ازآن متاعها به راحتی دست بردارند"
    نکته: "اگر در جامعه ای، آن نوعِ خوبِ خواصِ طرفدارِحق؛ یعنی کسانی که می توانند در صورت لزوم از متاع دنیوی دست بردارند، در اکثریتباشند، هیچ وقت جامعه ی اسلامی به سرنوشت جامعه ی دوران امام حسین علیه السّلاممبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است. اما اگر قضیه برعکس شد و نوع دیگرِخواصِ طرفدار حق-دل سپردگان به متاع دنیا- در اکثریت بودند، وامصیبتاست! اگر کسانی که برای حفظ جانشان، راه خدا را ترک کنند و آن جا کهباید حق بگویند، نگویند، چون
    ص: 36
    جانشان به خطر می افتد یا برای پولشان یا بخاطر محبّت به اولاد، خانواده و نزدیکان و دوستانشان، راه خدارا رها کنند، آن وقت حسین بن علی ها به مسلخ کربلا خواهند رفت و به قتلگاه کشیدهخواهند شد."
    علل انحراف خواص طرفدار حق
    خشت اول: "صحابه و یاران و کسانی که در جنگهای زمان پیغمبر شرکت کرده بودند - از امتیازاتبرخوردار شدند، که بهره مندیِ مالیِ بیشتر از بیت المال، یکی از آن امتیازات بود. چنین عنوان شده بود که تساوی آنها با سایرین درست نیست و نمی توان آنها را بادیگران یکسان دانست! این، خشتِ اوّل بود. حرکتهای منجر به انحراف، این گونه ازنقطه ی کمی آغاز می شود و سپس هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری می بخشد. انحرافات،از همین نقطه شروع شد، تا به اواسط دوران عثمان رسید. در دوران خلیفه ی سوم، وضعیت به گونه ای شد که برجستگان صحابه ی پیغمبر، جزو بزرگترین سرمایه داران زمان خودمحسوب می شدند! توجّه می کنید! یعنی همین صحابه ی عالی مقام که اسمهایشان معروف است«طلحه»، «زبیر»، «سعدبن ابی وقّاص» و غیره - این بزرگان، که هر کدام یک کتاب قطورسابقه ی افتخارات در «بدر» و «حُنین» و «اُحد» داشتند، در ردیف اوّل سرمایه داران اسلام قرار گرفتند. یکی از آنها، وقتی مُرد و طلاهای مانده از او را خواستند بین ورثه تقسیم کنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بنای شکست و خرد کردنآنها را گذاشتند. (مثل هیزم، که با تبر به قطعات کوچک تقسیم کنند!) طلا را قاعدتاًبا سنگِ مثقال می کشند. ببینید چقدر طلا بوده، که آن را با تبر می شکسته اند! اینهادر تاریخْ ضبط شده است و مسائلی نیست که بگوییم «شیعه در کتابهای خود نوشته اند»حقایقی است که همه در ثبت و ضبط آن کوشیده اند. مقدار درهم و دیناری که از اینها به جا می ماند، افسانه وار بود."
    دوم: عامل دیگری که وضع را به آن جا رسانید ، این بود که خواص حق، که ستونهای اصلی درحمایت از ولایتو تشیّع محسوب می شدند، از سرنوشت دنیای اسلام اعراض کردند و نسبت به آن بی توجّه شدند و به سرنوشت دنیای اسلام، اهمیت نمی دادند.
    چرا می گوییم روحیه مسؤولیت پذیری مرده بود؟ به دلیل این که امام حسین علیه السلام، از مدینه که مرکز بزرگزادگانِ اسلام بود، به مکه رفت. فرزند عباس، فرزند زبیر، فرزند عمر، فرزند خلفای صدراسلام، همه اینها در مدینه جمع بودند و هیچ کس حاضر نشد در آن قیام خونین و تاریخی، به امام حسین علیه السلام کمک کند.
    ص: 37
    سوم: "اگر خواص یک کشور - یعنی نیروهایی که با زبانشان، با قلمشان، با رفتارشان، با امضایشان،بر روی مسیر یک ملت اثر می گذارند- میل به سازش و راحت طلبی و زندگی مرفه وخوشگذرانی پیدا کنند و از حضور در میدانهای خطر خسته شوند، آن وقت خطر تهدیدمی کند. لذاست که شما می بینید امیرالمؤمنین علیه السّلام در دوران خلافت کوتاه خود، بیشترین خطابش، بیشتری ملامتش، بیشترین توصیه اش و بیشترین تذکّرش، به کسانی است که به آنها مسؤولیت داده بود تا بخشهای مختلفی را در آنکشور بزرگی که در اختیار آن حضرت بود، اداره کنند. امام بزرگوار ما نیز بارها وبارها به مسؤولان کشور، به ما، به شاگردان خودش، به دست پروردگان خودش، تذکّرمی داد. مضمون آن تذکّر این بود که مبادا به چرب و شیرین زندگی راحت، خودشان را عادت بدهند و از مجاهدت در راه خدا باز بمانند."
    چهارم: "عزیزان من! حرکت در راه خدا، همیشه مخالفینی دارد. از همین خواصی که گفتیم، اگر یک نفرشان بخواهد کار خوبی انجام دهد - کاری را که بایدانجام دهد - ممکن است چهار نفر دیگر از خودِ خواص پیدا شوند و بگویند: «آقا،مگر تو بیکاری؟! مگر دیوانه ای؟! مگر زن و بچه نداری؟! چرا دنبال چنین کارهامی روی؟!» کمااین که در دوره ی مبارزه هم می گفتند."
    پنجم: "بعضی از خواص و بعضی از کسانی که ادعا می کنند مسائل کشور یا مسائل سیاسی رامی شناسند، گاهی اشتباه می کنند و غلط می فهمند و کج تشخیص می دهند و بد عملمی کنند. کسانی که ادعا می کردند مسائل سیاسی ایران را مثلاً از چهل سال پیشآگاهند، گاهی در مسایلِ واضحِ امروز، درمی مانند. چیزی را که مردم بروشنیمی فهمند، بعضی از این افرادِ به اصطلاح صاحب نظر و فهیم، تشخیص نمی دهند!معلوم می شود چنین فهمی مشکلاتی دارد و خیلی هم آسان نیست.به عنوان مثال، درقضیه ی جنگ، مردم خوب فهمیدند چه کار می کنند. هرکس به صحنه نگاه می کرد،متوجه قضایا می شد. دشمنان اسلام، جنگی را بر انقلاب ما تحمیل کردند، بهمرزهای ما هجوم آوردند.هر کس با ذهن سالم به این وقایع نگاه کند، خواهد فهمید که در این جا وظیفه عبارت از دفاع کردن و دشمن را بر سر جای خود نشاندن است. مردم خودشان آستینها را مردانه بالا زدند و از لذات کوچک زندگی گذشتند تا بتوانند سرنوشت خویش را از دست دشمنان خارج کنند.در همان موقع کهمردم این مسأله را خوب می فهمیدند، تعدادی علیه جنگ و دفاع و عزیمت به جبهه اعتراض می کردند و فریاد می کشیدند و شب نامه پخش می کردند! رادیوهای خارجی نیز حرف اینها را بزرگ می کردند و در دنیا پخش می نمودند تا شاید ملت ما آنهارا بشنود و عزمش سست گردد. به یمن بیداری ملت، نتوانستند این کار رابکنند"
    ششم: "بنابراین، مدینه مرکز فساد و فحشا شد و آقا زاده ها و بزرگ زاده ها و حتی بعضی ازجوانان وابسته به بیت بنی هاشم نیز، دچار فساد و فحشا شدند!این بلیّه، مخصوص مدینه هم نبود؛ جاهای دیگر هم به این گونه فسادها مبتلا شدندتمسّک به دین و تقوا و معنویّت و اهمیت پرهیزکاری و پاکدامنی، این جا معلوم می شود.باید مواظب موج فساد بود."
    ص: 38
    نمونه هایی از انحراف خواص
    اول: «سعیدبن عاص» یکی از بنی امیّه و قوم و خویش عثمان بود. در مجلس او، فردی گفت که چقدر طلحه انسان جواد و بخشنده ای است؟ -لابد پولی به کسی داده بود، یا به کسانی محبّتی کرده بود که اودانسته بود- سعیدبن عاص گفت: کسی که ملک «نشاستج» را دارد، باید هم بخشنده باشد! [نشاستج نام مزرعه ای بسیار بزرگ و حاصلخیز متعلق به «طلحه» و در نزدیکی کوفه بوده]اگرمن مثل نشاستج را داشتم گشایش مهمی در زندگی شما پدید می آوردم؛ چیزی نیست که می گویید او جواد است!
    حال شما این را با زهد زمان پیامبر و زهد اوایل بعد از رحلت پیامبر مقایسه کنید و ببینید که بزرگان و اُمرا وصحابه در آن چند سال، چگونه زندگی ای داشتند و به دنیا با چه چشمی نگاه می کردند. حالا بعد از گذشت ده، پانزده سال، وضع به این جا رسیده است.
    دوم: «ابوموسی اشعری» حاکم بصره بود؛مردم می خواستند بهجهاد بروند، او بالای منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض کرد. در فضیلت جهاد وفداکاری، سخنها گفت. خیلی از مردم اسب نداشتند که سوار شوند بروند. برای این که پیاده ها هم بروند، مبالغی هم درباره یفضیلت جهادِ پیاده گفت؛ که آقا جهادِ پیاده چقدر فضیلت دارد، چقدر چنین است، چناناست! آن قدر دهان و نفسش در این سخن گرم بود که یک عدّه از آنهایی که اسب همداشتند، گفتند ما هم پیاده می رویم؛ اسب چیست! «فحملوا الی فرسهم»؛ به اسبهایشان حمله کردند! عدّه ای همب ودند که یک خرده اهل تأمّل بیشتری بودند؛ گفتند صبر کنیم، ببینی محاکمی که این طور درباره ی جهاد پیاده حرف زد، خودش چگونه بیرون می آید؟ اینعین عبارت ابن اثیر است[بزرگتریم مورخ اهل سنت]. او می گوید: وقتی که ابوموسی از قصرش خارج شد، «اخرج ثقلهمن قصره علی اربعین بغلاً»؛ اشیای قیمتی که با خود داشت، سوار بر چهل استر با خودشخارج کرد و به طرف میدان جهاد رفت! آن روز بانک نبود و حکومتها هم اعتباری نداشت. یک وقت دیدید که در وسط میدان جنگ، از خلیفه خبر رسید که شما از حکومت بصره عزلشده اید. این همه اشیای قیمتی را که دیگر نمی تواند بیاید و از داخل قصر بردارد؛راهش نمی دهند. هر جا می رود، مجبور است با خودش ببرد. چهل استر، اشیای قیمتی اوبود! که سوار کرد و با خودش از قصر بیرون آورد و به طرف میدان جهاد برد! آنها که پیاده می رفتند به مدینه پیش جناب عثمان آمدند و شکایتکردند؛ او هم ابوموسی را عزل کرد. اما ابوموسی یکی از اصحاب پیامبر و یکی از خواص ویکی از بزرگان است؛ این وضع اوست!
    ص: 39
    سوم:«سعدبن ابی وقّاص» حاکم کوفه شد. او از بیت المال قرض کرد. در آن وقت، بیت المالدست حاکم نبود. یک نفر را برای حکومت و اداره ی امور مردم می گذاشتند، یک نفر را همرئیس دارایی می گذاشتند که او مستقیم به خودِ خلیفه جواب می داد. در کوفه، حاکم«سعدبن ابی وقّاص» بود؛ رئیس بیت المال، «عبداللَّه بن مسعود» که از صحابه ی خیلیبزرگ و عالی مقام محسوب می شد. او از بیت المال مقداری قرض کرد - حالا چند هزاردینار، نمی دانم - بعد هم ادا نکرد و نداد. «عبداللَّه بن مسعود» آمد مطالبه کرد؛گفت پول بیت المال را بده. «سعدبن ابی وقّاص» گفت ندارم. بینشان حرف شد؛ بنا کردندبا هم جار و جنجال کردن. جناب «هاشم بن عتبةبن ابی وقّاص» - که از اصحابامیرالمؤمنین علیه السّلام و مرد خیلی بزرگواری بود - جلو آمد و گفت بد است، شما هردو از اصحاب پیامبرید، مردم به شما نگاه می کنند. جنجال نکنید؛ بروید قضیه را بهگونه ای حل کنید. «عبداللَّه مسعود» که دید نشد، بیرون آمد. او به هرحال مرد امینیاست. رفت عدّه ای از مردم را دید و گفت بروید این اموال را از داخل خانه اش بیرونبکشید - معلوم می شود که اموال بوده است - به «سعد» خبر دادند؛ او هم یک عدّه دیگررا فرستاد و گفت بروید و نگذارید. به خاطر این که «سعدبن ابی وقّاص»، قرض خودش بهبیت المال را نمی داد، جنجال بزرگی به وجود آمد. حالا «سعدبن ابی وقّاص» از اصحابشوراست؛ در شورای شش نفره، یکی از آنهاست؛ بعد از چند سال، کارش به این جا رسید. ابن اثیر می گوید: «فکان اول مانزغ به بین اهل الکوفه»؛ این اوّل حادثه ای بود کهدر آن، بین مردم کوفه اختلاف شد؛ به خاطر این که یکی از خواص، در دنیاطلبی این طورپیش رفته است و از خود بی اختیاری نشان می دهد!
    چهارم: مسلمانان رفتند، افریقیه - یعنی همین منطقه ی تونس و مغرب - را فتح کردند و غنایمرا بین مردم و نظامیان تقسیم نمودند. خمس غنایم را باید به مدینه بفرستند. در تاریخابن اثیر دارد که خمس زیادی بوده است. آن را به مدینهفرستادند. خمس که به مدینه رسید، «مروان بن حکم» آمد و گفت همه اش را بهپانصدهزار درهم می خرم؛ به او فروختند! پانصدهزار درهم، پول کمی نبود؛ ولی آناموال، خیلی بیش از اینها ارزش داشت. یکی از مواردی که بعدها به خلیفه ایرادمی گرفتند، همین حادثه بود. البته خلیفه عذر می آورد و می گفت این رَحِم من است؛ منصله ی رَحِم می کنم، می خواهم به او کمک کنم! بنابراین، خواص در مادیّات غرق شدند.
    پنجم: «ولید» بعد از «سعدبن ابی وقّاص» به حکومتکوفه گماشته شد. او هم از بنی امیّه و از خویشاوندان خلیفه بود. وقتی که وارد شد، همهتعجّب کردند؛ یعنی چه؟ آخر این آدم، آدمی است که حکومت به او بدهند؟! چون ولید، همبه حماقت معروف بود، هم به فساد! این ولید، همان کسی است که آیه ی شریفه ی «انجاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا» درباره ی اوست. چونخبری آورده بود و عدّه ای در خطر افتادند و بعد آیه آمد که «ان جاءکم فاسق بنبأفتبیّنوا»؛ اگر فاسقی خبری آورد، بروید به تحقیق بپردازید؛ به حرفش گوش نکنید. آنفاسق، همین «ولید» بود. این، متعلّق به زمان پیامبر است. معیارها و ارزشها وجابه جایی آدمها را ببینید! این آدمی که در زمان پیامبر، در قرآن به نام «فاسق»آمده بود و همان قرآن را هم مردم هر روز می خواندند، در کوفه حاکم شده است! هم«سعدبن ابی وقّاص» و هم «عبداللَّه بن مسعود». هر دو تعجّب کردند!
    ص: 40
    «عبداللَّه بنمسعود» وقتی چشمش به او افتاد، گفت من نمی دانم تو بعد از این که ما از مدینهآمدیم، آدم صالحی شدی! یا نهتو صالح نشدی، مردم فاسد شدند که مثل تویی را به عنوان امیر به شهری فرستادند! «سعدبن ابی وقّاص» هم تعجّب کرد؛ منتها از بُعد دیگری. گفت: تو که آدم احمقی بودی، حالا آدم باهوشی شده ای، یا ما این قدر احمق شده ایمکه تو بر ما ترجیح پیدا کرده ای؟! ولید در جوابش برگشت گفت: ناراحت نشو! نه ما زیرک شده ایم، نه تو احمق شده ای؛ «و انّما هوالملک»؛ مسأله، مسأله ی پادشاهی است! یکیامروز متعلّق به اوست، یکی فردا متعلّق به اوست؛ دست به دست می گردد. «سعدبن ابی وقّاص»، بالاخره صحابی پیامبر بود. این حرف برای او خیلی گوشخراش بود کهمسأله، پادشاهی است. گفت: می بینیم که شماقضیه ی خلافت را به پادشاهی تبدیل کرده اید!
    و در پایان... عبرت های عاشورا:
    "همین وضعیت، مسائل دوران امیرالمؤمنین علیه لصّلاةوالسّلام را به وجود آورد. یعنی در دوران آن حضرت، چون عدّه ای مقام برایشان اهمیتپیدا کرد، با علی در افتادند. نَفَس امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام نَفَسپیغمبر بود. اما با جامعه ای مواجه شد که: «یأخذون مال اللَّه دولا و عباداللَّه خولا و دین اللَّه دخلا بینهم.» جامعه ای است که درآن، ارزشها تحت الشّعاع دنیاداری قرار گرفته بود. جامعه ای است که امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام، وقتی می خواهد مردم را به جهاد ببرد، آن همه مشکلات و دردسربرایش دارد! خواص دوران او - خواص طرفدار حق یعنی کسانی که حق را می شناختند - اکثرشان کسانی بودند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دادند!"
    "همه ی نامه ها را بزرگان و اعیان و شخصیّتهای برجسته و نام و نشاندار و همان خواص نوشتند. منتها مضمون و لحن نامه ها را که نگاه کنید، معلوم می شود از این خواصِطرفدارِ حق، کدامها جزو دسته ای هستند که حاضرند دینشان را قربانی دنیایشان کنند وکدامها کسانی هستند که حاضرند دنیایشان را قربانی دینشان کنند. از تفکیکِ نامه هاهم می شود فهمید که عدّه ی کسانی که حاضرند دینشان را قربانی دنیا کنند، بیشتر است. نتیجه در کوفه آن می شود که مسلم بن عقیل به شهادت می رسد و از همان کوفه ای که هجده هزار شهروندش با مسلم بیعت کردند، بیست، سی هزار نفر یا بیشتر، برای جنگ باامام حسین علیه السّلام به کربلا می روند! یعنی حرکت خواص، به دنبال خود، حرکت عوامرا می آورد."
    "اما کسانی از خواص، به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند والبته، بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتی امام حسین علیه السّلامکشته شد؛ وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حرکت تاریخبه سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! لذاست که در تاریخ، عدّه ی توّابین، چندبرابر عدّه ی شهدای کربلاست.
    ص: 41
    شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همهدر یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری کهشهدای کربلا گذاشتند، نیست! به خاطر این که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظه یخود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.چرا مسلم بن عقیل را بااین که می دانستید نماینده ی امام است، تنها گذاشتید؟!از هر طرف حرکت می کنیم، به خواص می رسیم. تصمیم گیریِ خواص در وقت لازم؛ تشخیصخواص در وقت لازم؛ گذشتِ خواص از دنیا در لحظه ی لازم؛ اقدام خواص برای خدا درلحظه ی لازم. اینهاست که تاریخ و ارزشها را نجات می دهد و حفظ می کند! در لحظه یلازم، باید حرکتِ لازم را انجام داد. اگر تأمّل کردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارداگر خواصْ امری را که تشخیص دادند به موقع و بدون فوتِ وقت عمل کنند، تاریخ نجاتپیدا می کند و دیگر حسین بن علی ها به کربلاها کشانده نمی شوند. اگر خواصْ بدفهمیدند، دیر فهمیدند، فهمیدند اما با هم اختلاف کردند؛ کربلاها در تاریخ تکرارخواهد شد"
    کمال لطفی
    تمّت به عون الله و قوه
    ص: 42
    فصل چهارم: ویژگی های منحصر به فرد زیارت عاشورا چیست؟
    حدیث قدسی بودن، ثواب و آثار منحصر به فرد، لعن برخی اشخاص، ذکر مهدویت و انتقام از دشمنان حضرت که در دو جای زیارت امام منصور و امام هدی آمده که این خود اشاره به ابراز اعتقاد به انتقام مهدوی در زمان اهل بیت(ع) دارد، سجده در مقابل خداوند در انتهای زیارت که این اوج پیوستگی زیارت امام حسین(ع) با عبودیت خداوند است که در هیچ زیارتی غیر از زیارت عاشورا در آخر آن سجده وجود ندارد، دستور به انجام هر روزه آن هر چند زیارت عاشورا زیارت مخصوص روز عاشوراست، ولی در سایر روزهای ایام سال به قصد برآورده شدن حاجت و بهره مندی از آثار و ثواب های آن امام باقر و امام صادق(ع) توصیه کردند.
    عبارات زیارت عاشورا چند بخش است؟
    - دارای دو بخش کلی «خطابی» یعنی خطاب به امام حسین، «درخواستی» یعنی خطاب به خداوند است:
    «خطاب به امام حسین» که از وضعیت خود و درخواست های خود خبر می دهیم:
    - تسلیم: السلام علیک ...
    - تعزیت :لقد عظمت الرزیه
    - تضمین: انی سلم لمن ...
    - تبرئه: وابرا الی الله ...
    - تفدیه: بابی انت وامی
    ص: 43
    - مهدی یاوری: ان یرزقنی طلب ...
    - تقرب: انی اتقرب الی الله ...
    - توسل: بموالاتکم
    - همراهی: معکم فی الدنیا
    - درک شفاعت: یبلغنی المقام المحمود
    - پاداش کامل: افضل ما یعطی
    - لعن شخص: لعن الله آل زیاد...
    - لعن شخصیت: دفعتکم عن مقامکم
    - ثبوت در قدم: قدم صدق
    «درخواست از خداوند»
    -وجاهت: وجیها
    - صلوات و رحمت و مغفرت: صلوات ورحمه ومغفره
    - حیات و ممات محمدی: محیای محیا...
    - لعن شخص: اللهم العن اباسفیان و...
    - تأکید در لعن شدید: فضاعف، جمیعا، خص
    - درخواست عذاب دردناک: العذاب الالیم
    - تقرب با برائت و ولایت: اللهم انی اتقرب
    - لعن شخصیت: اول ظالم وآخر
    -شفاعت: اللهم ارزقنی شفاعه الحسین
    - ثبوت قدم در راه حسین(ع): وثبت لی قدم صدق
    ص: 44
    فصل پنجم: تلاش برای بی اعتباری نشان دادن زیارت عاشورا
    اشاره
    اسلام همواره تعادل و اعتدال همراه با عقل و علم را سرلوحۀ عملکرد مردمان و پیروان خویش قرارداده است. این رویه را می توان در سیره رسول الله -صلی الله علیه و آله- و جانشینان برحق ایشان – ائمه اطهار ع– نیز مشاهده کرد. بزرگوارانی که اصلِ اسلام و اسلامِ اصل بوده اند در بیان حرف های خویش دقت کامل داشتند و در عملکرد نیز همواره بر سبیل تعادل و حق بوده اند.
    ولی متأسفانه در طول تاریخ همواره افرادی بوده اند که خودشان را ملتزم به تعادل در رفتار و گفتار نمی کردند و و در بسیاری امور پا را از مرزها فراتر می گذاشتند. آن ها حدود افراط و تفریط را جابه جا می کردند و بعضاً افزایش داده اند. جالب است که بسیاری از این مرزهای جدید در حیطۀ دین و مذهب بنیان گذاری شده است!
    انجام این گونه کارها از طرف مردم عوام شاید خیلی به چشم نیامده یا لااقل اعتراض زیادی را به همراه نداشته باشد؛ چرا که عوام مردم الزاماً صاحب علم کافی برای نظر دادن در امور شرعی نیستند. ولی وقتی حرف های جدید افراط گرایانه یا تفریط پرورانه از زبان مدعیان علم و جعل کنندگان علوم شرعی خارج می شود قطعاً و یقیناً سبب شبهه پراکنی و متزلزل کردن پایه های اعتقادی عوام مردم می شود!
    چه بسا بسیاری از افراط و تفریط های عوام الناس نیز برخواسته از همین شبهه پراکنی های افراد ظاهرالصلاح باشد.
    اخیراً در مورد زیارت عاشورا نیز چنین رویه ای اتخاذ شده بدین صورت که برای کمرنگ کردن تقدس و اعتبار این زیارت مشهور و معتبر، گروهی بر آن شدند که با اتخاذ الفاظی همچون «ضعیف السند بودن زیارت عاشورا» «افراط گرایانه بودن برخی فرازهای زیارت عاشورا» به مرور زمان، این حدیث شریف را نزد عوام الناس بی اعتبار و بی هویت جلوه دهند و در نهایت اصل آن را زیر سؤال ببرند.
    بحث علمی در مورد امور شرعی و مسائل اعتقادی سیره مستمر علمای شیعه در طول تاریخ بوده است؛ ولی ایراد و اشکال بی دلیل در اموری که صحت آن ها در مجامع علمی علمای دین ثابت شده، مردود است و چه بسا نشان از خالی بودن دست صاحبان شبهه از سلاح علم و تقوا باشد.
    ص: 45
    سند زیارت عاشورا
    علمای اعلام و بزرگان دین و مراجع عظام شیعه بعد از مواجهه با شبهات علمی و غیرعلمی در مورد زیارت عاشورا، مانند همیشه وارد میدان شدند و اقدام به نگارش ردیه های علمی کردند.
    مرحوم آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی یکی از بزرگانی است که در راه دفاع از عقاید تشییع کمر همت بست و ردیه های بسیاری از شبهات را به صورت مکتوب در اختیار پژوهشگران قرارداد.
    کتاب «زیاره العاشوراء فوق الشبهات» مجموعه ای از گفتارها و نوشته های این مرجع فقید است که در آن، زیارت عاشورا از نگاه یک فقیه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. این مجموعه به فارسی نیز ترجمه شده و به نام «زیارت عاشورا فراتر از شبهه» به همت دار الصدیقه الشهیده مدون شده است.
    قابل ذکر است که بسیاری دیگر از علما همچون آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی، که از فحول رجال شیعه هستند، نیز بحث صحت سندی زیارت عاشورا را مورد عنایت قراردادند که نظرات این بزرگوراران در سایت های رسمی ایشان آمده است.
    ایراد به لعن در زیارت عاشورا
    افراط گرایان تفریط مآب، به متن زیارت عاشورا اشکال کردند و بحث لعن در برخی از فرازهای آن را مردود و مخالف تقریب میان شیعیان و اهل تسنن می دانند.
    در پاسخ به این اشکال از چهار منظر می توان وارد شد.
    منظر اول: علمای اعلام شیعه که زیارت عاشورا را قبول کرده اند (که ادعای اجماع در مورد قبول زیارت عاشورا امری صحیح است و نظرات مخالف با زیارت عاشورا، در زمرۀ نظرات نادر و شاذ و بی اساس هستند) دقیقاً همۀ فقرات آن را نیز قبول دارند نه اینکه برخی را قبول کرده و برخی دیگر را رد کنند!
    ص: 46
    آن بزرگواران، هم فقراتی که شامل تولی نسبت به اباعبدالله الحسین ع را است را قبول کرده اند و هم فقراتی که شامل تبری و لعن بر اعداء اباعبدالله الحسین ع است و فقرات شامل لعن بر دشمنان و ظالمین بر حق آل محمد – ع– است را نیز قبول دارند و آن ها را ثابت می دانند.
    منظر دوم: لعن دشمنان خدا و رسول الله در اساس، ریشه در قرآن دارد و احادیث متواتر نیز آن را تأیید می کنند. از آنجایی که شیعیان با تمسک به ثقلین (قرآن و اهل بیت ع) اقدام به پیروی از دستورات الهی می کنند در مورد لعن نیز همین موضع گیری را دارند.
    به تعبیر روشن تر، لعن از امور ثابت عقیدتی شیعه مبتنی بر آیات قرآن و روایات صحیح نبوی و اهل بیت ع است و شیعیان نیز از آنجایی که پیرو قرآن و اهل بیت ع هستند لاجرم لعن بر دشمنان اهل بیت ع را نیز قبول و بلکه بر آن نیز مداومت دارند.
    اگر قرار باشد جملاتی که شامل لعن بر دشمنان خداست را مردود بدانیم در ابتدا نیز باید به قرآن اشکال کنیم که این عملکرد نیز مقبول شرع مقدس نیست.
    منظر سوم: مفاد زیارت عاشورا نه فقط با ثقلین (قرآن و اهل بیت ع) هیچ گونه تعارض و مخالفتی ندارد بلکه تأییدیه فرازهای مختلف آن را می توان در تصریحات یا فحوای آیات الهی و روایات اهل بیت ع نیز پیدا کرد؛ این امر روشن نمی شود مگر بر افرادی که انس و الفت دائمی با قرآن و روایات داشته باشند و دلشان را از هرگونه زیغ و دشمنی با حقیقت خالی کرده باشند.
    منظر چهارم: شاخصه اصلی که سبب نزدیکی و تقریب مذاهب اسلامی به یکدیگر می شود بحث محبت اهل بیت -ع- است. اگر این شاخصه در بحث تقریب مذاهب وجود نداشته باشد نه تنها هیچ نزدیکی میان شیعه و دیگر فرقه های اسلامی وجود نخواهد داشت بلکه اساساً تقریب، دیگر معنای خود را از دست می دهد.
    ص: 47
    مفاد زیارت عاشورا بر دو محور دوستی اباعبدالله الحسین ع و فرزندان و یاران ایشان؛ و همچنین دشمنی با قاتلین ایشان و همراهان آن ها و رضایت دهندگان به قتل امام حسین ع هست. به قطع و یقین در بحث تقریب مذاهب، دوستی امام حسین ع یکی از محوری ترین مسائل مورد اتفاق مذاهب اسلامی هست. همچنین دشمنی با دشمنان امام حسین ع و دشمنی با قاتلان ایشان نیز به همان اندازه مهم است که دوستی با اباعبدالله الحسین ع مهم هست.
    لذا باید اذعان داشت که محور عقیدتی تولی و تبری موجود در زیارت عاشورا نه تنها امری مخالف تقریب مذاهب نیست بلکه فصل مشترک عقیدتی میان همه مذاهب اسلامی هست و تنها گروهی که از این جرگه بیرون هست مذهب ضاله خوارج است که همه فِرَق اسلامی خودشان از این گروه بری می دانند.
    نتیجه گیری:
    با دانستن این امور آیا می توان مدعی شد که زیارت عاشورا حاصل جعلیات افراط گرایان شیعه بوده است؟ آیا مخالفت ضمنی با تعالیم اسلامی را می توان در ورای اتهام زدن به افراد مجهول و بی نام و نشان، مخفی داشت؟
    امید است که با تمسک به ثقلین (قرآن و اهل بیت ع) همواره در راه راست قدم برداریم و دل خویش را جایگاه انوار الهی قرار دهیم نه هواهای نفسانی.
    ص: 48



    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi