روضه
چون به مرکز باز شد سلطان ابرار***که آساید دمی از رزم و پیکار
«فوقف يستريح ساعة»
ص: 57
1- مجمع البيان 269/9، التفسير الكبير 296/29.
فلک سنگی فکند از دست دشمن*** به پیشانی وجه اللّٰه احسن
چو زد از کینه آن سنگ جفارا*** شکست آیینه ایزد نمارا
«اذا أتاه حجر فوقع على جبهته»
که گلگون گشت روی عشق سرمد*** چو در روز اُحد روی محمّد
به دامان کرامت خواست آن شاه*** که خون بزداید از آن چهر چون ماه
«فأخذ الثوب ليمسح الدم عن جبهته»
یکی الماس وش ، تیری ز لشكر*** گرفت اندر دل شه جای تاپر
که از پشت پناه اهل ایمان***عیان گردید زهر آلود پیکان
«فأتاه سهم مسموم له ثلاث شعب فوقع على قلبه»
سنان زد نیزه بر پهلو چنانش***که جنب اللّٰه بُبْرید از سنانش
«فطعنه سنان بن أنس النخعي في ترقوته»
بدیدارش دلارا، رایت افراشت***سمند عشق ، بار عشق بگذاشت
زبهر وصل، فخر نسل آدم*** به روافتاد و می گفت اندر آن دم
***
تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فِی هَوَاکَا *** وَاَیْتَمْتُ العِیالَ لِکَی اَرَاکَا
وَ لَوْ قَطَّعْتَنِی فَی الحُبِّ اِرْباً *** لَمَا حَنَّ الفُؤادُ اِلَی سِوَاکَا(1)
***
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت***نه سید الشهداء بر قتال طاقت داشت
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد***اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
ص: 58
1- معراج المحبّة، ص98.
( مجلس هشتم )
پاسخ امام حسین«علیه السلام»به نامه مِسوَر بن مخرمه
«أستخير اللّه في ذلك».
از جمله کسانی که امام«علیه السلام»و او را از رفتن به سمت عراق برحذر داشته ،« مسور بن مخرمه»(1) است او نامه ای به این مضمون برای حضرت نوشت:
«إیّاکَ أن تَغَتَرَّ بِکُتُبِ أهلِ العِراقِ ؛ ویَقولَ لَکَ ابنُ الزُّبَیرِ : اِلحَق بِهِم فَإِنَّهُم ناصِروکَ ! إیّاکَ أن تَبرَحَ الحَرَمَ ؛ فَإِنَّهُم إن کانَت لَهُم بِکَ حاجَهٌ ، فَسَیَضرِبونَ إلَیکَ آباطَ الإِبِلِ حَتّی یُوافوکَ ، فَتَخرُجَ فی قُوَّهٍ وعُدَّهٍ»(2)
یعنی: «مبادا به نامه های مردم عراق ، مغرور شوی وسخن عبداللّٰه بن زبیر را بپذیری و به عراق بروی ، مبادا از مکّه دور شوی، اگر مردم عراق واقعاً به شما احتیاج دارند، زیر بغلهای شتر بزنند (یعنی بر شتران را هوار سوار شوند)و خود را به زحمت بیندازند تا به خدمت شما رسیده آنگاه با قدرت و امکانات، خارج شوید (یعنی تنها نوشتن نامه کافی نیست بلکه باید حرکت کنند و خودشان به حضور برسند)».
ص: 59
1- «مسور بن مخرمه» در سال دوّم از هجرت متولد و در سال هشتم به مدینه آمده و رسول خدا «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم »را دیده خاطراتی از آن حضرت نقل کرده است،بعد همراه «عبداللّٰه بن زبیر» بوده تاآنکه سپاهیان یزید که در سنه 64 بعد از «واقعه حرّه» برای جنگ با «عبداللّٰه بن زبیر» مکه را درمحاصره قرار دادند، سنگی به «مسور» اصابت کرد و کشته شد (الاصابه، ج3، ص 420) .
2- حياة الحسين ، ج3/ص 24 تاریخ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسين «علیه السلام»، ص 220 .
اشتباه مسور بن مخرمه
«مسور بن مخرمه» خیال می کند که حضرت، صرفاً به خاطر نامه های مردم عراق حرکت می کند و از کثرت نامه ها، خوشحال شده و یا اینها، باعث تحریک وتشجيع حضرت برای رفتن به سمت عراق شده است در حالی که نمی داند نه بر حذر داشتن امثال «ابن عباس، ومحمد بن حنفیه، وام سلمه وعبداللّٰه بن عمر»، حضرت را منصرف می کند ونه ارسال نامه های مردم عراق وترغيب امثال «عبداللّٰه بن زبیر» امام «علیه السلام» را بر رفتن، مصرّ می سازد، اوامام معصوم وخامس اصحاب کساء است و این حرکت وقيام یک مأموریت الهی است که ارادۀ حقتعالی بر این تعلق گرفته که حسین بن علی«علیهما السلام»در این راه کشته شود وزنها و بچه ها هم اسیر شوند تا دین الهی پایدار بماند.
***
زود بیرون رو تو در سمت عراق***کربلا دارد به خونت اشتیاق
حق تورا غلطان به خونت خواسته***این قبا بر پیکرت آراسته
کودکانت را ببر همراه خود***نینوا را پر سوزکن از آه خود
پاسخ امام«علیه السلام»
سید الشهداء «علیه السلام» در پاسخ «مسور» فقط به یک جمله اکتفا می کنند و آن «استخير اللّٰه» است؛ یعنی از خداوند می خواهم آنچه را خیر و مصلحت من است همان را عملی سازد، نکته ای که در کتب روایی واخلاقی بابی به آن اختصاص داده شده، تحت عنوان «التفويض الى الله والتوكل عليه» که مؤمن باید اموراتش را به خدای متعال واگذار کند و بر او توکل نماید تا او هرچه مصلحت بنده است ، همان را عملی سازد.
ص: 60
توسل جستن يوسف«علیه السلام»به مخلوق
وقتی که حضرت یوسف«علیه السلام» دانست که به زودی یکی از رفقای زندانیش آزاد می شود، به او گفت: «اذكرني عند ربک» یعنی وقتی از زندان آزاد شدی، نزد سلطان سفارش مرا هم بکن و بگو که یوسف، بی گناه در زندان افتاده است، اما او پس از آزادی، فراموش کرد.
در روایتی امام صادق «علیه السلام» می فرماید: جبرئیل«علیه السلام» نزد حضرت يوسف آمد و گفت: چه کسی تورا زیباترین مردم قرارداد ؟
گفت: خدای من.
گفت، چه کسی در میان برادرانت، علاقۀ تودرا در دل پدرت قرار داد ؟
گفت: خدای من.
گفت: چه کسی تورا از درون چاه نجات داد؟
گفت: خدای من.
گفت: چه کسی سنگ را (که از بالای چاه انداخته بودند) از تو دور کرد؟
گفت: خدای من.
گفت چه کسی تورا از چاه رهایی بخشید؟
گفت: خدای من.
گفت: چه کسی مکر و حیلۀ زنان مصر را از تو دور کرد؟
گفت: خدای من.
پس از این اقرارها واعترافها، جبرئیل گفت:
« فَإِنَّ رَبَّکَ یَقُولُ ما دَعاکَ إلی أن تُنزِلَ حاجَتَکَ بِمَخلُوقٍ دوُنی إلبَث فِی السِّجنِ بِما قُلتَ بِضعَ سِنینَ»(1).
ص: 61
1- تفسير مجمع البیان ، ج5، ص235.
یعنی: «خدای متعال می فرماید: پس چرا در اینجا به مخلوقی پناه بردی و به او عرض حاجت کردی؟ اکنون به خاطر این عمل، باید چند سال دیگر در زندان بمانی».
البته استمداد و استعانت از مخلوق با حفظ توکل منافاتی ندارد مخصوصاً که انسان برای نجات از دست ظالمی، متوسّل به دیگران بشود، ولی این مسأله برای افراد عادی وعوام است، امّا شخصیتی مانند حضرت یوسف «علیه السلام» که علاوه بر مقام نبوّت ، آن همه عنایات الهی را به چشم دیده است، نمی بایست به مخلوقی متوسل می شد.
حدیثی جالب از امام صادق «علیه السلام»
«محمد بن عجلان» می گوید: سالی دچار تنگدستی و قرض زیادی شدم وطلبکاران هم مرتب در طلب خود اصرار می کردند، لذا تصمیم گرفتم نزد «حسن بن زید» امیر مدینه بروم و از او بخواهم که به من کمک کند، مخصوصاً که از سابق باهم آشنا بودیم. در بین راه با محمد بن عبداللّٰه بن علی بن الحسین«علیه السلام»برخورد کردم که از قدیم با او هم رفقاتی داشتم، دست مرا گرفت و متوجه من شد و گفت: می دانم به کجا و برای چه منظوری می روی؟ ازچه کسی برای رفع گرفتاریت کمک می طلبی؟
گفتم: از حسن بن زيد.
گفت: پس بدان که حاجت روا نمی شوی و به مقصود خود نمی رسی؟برو نزد کسی که «اجود الاجودین» است و او می تواند گره از کار تو باز کند، زیرا از پسر عمویم - امام صادق «علیه السلام»- شنیدم که حدیثی را از آباء گرامش و آنان از رسول خدا«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» نقل می کنند که :
«أوحَی اللّهُ إلی بَعضِ أنبِیائِهِ فی بَعضِ وَحیِهِ إلَیهِ:و عِزَّتی و جَلالی لاَقَطِّعَنَّ أمَلَ
ص: 62
کُلِّ مُؤَمِّلٍ غَیری بِالإِیاسِ،و لَأَکسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذَلَّةِ فِی النّاسِ،و لأَُبعِدَنَّهُ مِن فَرَجی و فَضلی،أ یُؤَمِّلُ عَبدی فِی الشَّدائِدِ غَیری،أو یَرجو سِوایَ!و أنَا الغَنِیُّ الجَوادُ،بِیَدی مَفاتیحُ الأَبوابِ و هِیَ مُغلَقَةٌ،و بابی مَفتوحٌ لِمَن دَعانی،أ لَم یَعلَم أنَّهُ ما أوهَنَتهُ نائِبَةٌ لَم یَملِک کَشفَها عَنهُ غَیری،فَما لی أراهُ بِأَمَلِهِ مُعرِضا عَنّی؟!قَد أعطَیتُهُ بِجودی و کَرَمی ما لَم یَسأَلنی،فَأَعرَضَ عَنّی و لَم یَسأَلنی،و سَأَلَ فی نائِبَتِهِ غَیری!و أنَا اللّهُ أبتَدِئُ بِالعَطِیَّةِ قَبلَ المَسأَلَةِ،أ فَاسأَلُ فَلا اجیبُ؟کَلاّ،أ وَ لَیسَ الجودُ وَ الکَرَمُ لی؟أ وَ لَیسَ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ بِیَدی؟فَلَو أنَّ أهلَ سَبعِ سَماواتٍ و أرَضینَ سَأَلونی جَمیعا فَأَعطَیتُ کُلَّ واحِدٍ مِنهُم مَسأَلَتَهُ،ما نَقَصَ ذلِکَ مِن مُلکی مِثلَ جَناحِ بَعوضَةٍ،و کَیفَ یَنقُصُ مُلکٌ أنَا قَیِّمُهُ فَیا بُؤس لِمَن عَصانی و لَم یُراقِبنی»(1).
یعنی: «خداوند متعال به بعضی از انبيا وحی فرستاد که به عزت و جلالم سوگند! هرکس به غير من امید ببندد اورا مأیوس می کنم ولباس مذلّت را بر او می پوشانم ، آیا در شداید به غير من تکیه می کند در حالی که حلّ شداید به دست من است ، کلید درهای بسته به دست من است و هر کس که مرا بخواند، آرزوی او را بر آورده می کنم، من خدایی هستم که قبل از سؤال، عطایای افراد را می دهم و اگر هفت آسمان و زمین از من چیز بخواهند و به هر کس آنچه می خواهد بدهم، مانند پر مگس می ماند که چیزی از خزائن من کم نمی شود».
«محمد بن عجلان» چون این حدیث را شنید، گفت: دوباره این حدیث را برای من بخوان، تا سه مرتبه این حدیث را برای او خواند و گفت : دیگر از احدی چیزی نمی خواهم، مدتی نگذشت که خداوند متعال رزقش را فرستاد و تنگدستی او بر طرف شد .
سید الشهداء «علیه السلام» هم در صبح عاشورا فرمود: «اللّهُمَّ أنتَ ثِقَتی فی کُلِّ
ص: 63
1- اعلام الدين ، دیلمی ، ص212. امالی شیخ طوسی، مجلس 24، ح 13، ج 584/2 ، مجموعه ورّام، ج 2، ص 73.
کَربٍ ، ورَجائی فی کُلِّ شِدَّهٍ ، وأنتَ لی فی کُلِّ أمرٍ نَزَلَ بی ثِقَهٌ وعُدَّهٌ ، کَم مِن هَمٍّ یَضعُفُ فیهِ الفُؤادُ ، وتَقِلُّ فیهِ الحیلَهُ ، ویَخذُلُ فیهِ الصَّدیقُ ، ویَشمَتُ فیهِ العَدُوُّ ، أنزَلتُهُ بِکَ وشَکَوتُهُ إلَیکَ رَغبَهً مِنّی إلَیکَ عَمَّن سِواکَ ، فَفَرَّجتَهُ وکَشَفتَهُ ، وأنتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعمَهٍ ، وصاحِبُ کُلِّ حَسَنَهٍ ، ومُنتَهی کُلِّ رَغبَهٍ ».(1)
یعنی: «خدایا! تو تکیه گاه من در هر گرفتاری و مصیبت هستی ، چه مقدار غمهایی که در برابر آن قلب انسان ضعیف و راه چاره مسدود می شود. غمهایی که با دیدن آن، دوستان، خوار و دشمنان زبان شماتت می گشایند، در چنین مواقع ، تنها به تو شکایت آورده و از دیگران قطع امید نمودم. واین تو بودی که مرا از گرفتاریها نجات دادی، همانا تو صاحب هر نعمت وحسنه هستی و آخرین تکیه گاه من می باشی» .
تجربة فخر رازی
«فخری رازی» می گوید: «آنچه را تا امروز در سنّ 57 سالگی تجربه کرده ام این است که انسان، هرگاه در امری بر غیر خداوند متعال تكیه کند، موجب گرفتاری و محنت می شود و هرگاه از ابتدا به ذات باری تعالی متوجه شود و از مردم منقطع شود، به آرزوی خود به بهترین وجه می رسد»(2).
روضه
یکی از شعرایی که برای امام حسین«علیه السلام» شعر گفته است «ابو یعلی نظام الدين محمد بن محمد» معروف به «ابن هباريه»، متوفای 509 است. این شاعر به کربلا آمد و در کنار قبر سيد الشهداء«علیه السلام» تأسف خورد از اینکه چرا زمانه او را
ص: 64
1- حياة الحسين ،ج 3، ص 180 - البداية والنهاية ، ج 8، ص 169.
2- التفسير الكبير ، ج18، ص 145.
به تأخیر انداخت و در حادثه عاشورا حاضر نبود تا جان خود را فدا کند، لذا در این زمینه اشعار ذیل را سرود، آنگاه خوابش بُرد و در عالم رؤیا پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم»را دید که حضرت فرمود:
«أبشر فان الله قد كتبک ممن جاهد بين يدي الحسين «علیه السلام»»
یعنی: «بشارت باد ترا که خداوند نام تورا در زمره کسانی ثبت کرد که مقابل حسین«علیه السلام» جان فشانی کردند».
لَو کُنتُ شاهِدَ کَربَلا لَبَذَلتُ فی*** تَنفیسِ کَربِکَ جَهدَ بَذلِ الباذِلِ
لکِنَّنی أُخِّرتُ عَنکَ لِشِقوَتی***فَبَلابِلی بَینَ الغَرِیِّ وبابِلِ
إذ لم أفز بالنصر من أعدائكم*** فأقل من حزن و دمع سائل (1)
یعنی: «اگر در کربلا بودم تا آنجا که می توانستم در راه برطرف کردن گرفتاریها شما کوشش می کردم».
«اما از بی سعادتی در آن عصر نبودم، وغصه های من برای نجف وکربلا است».
«اکنون که نبودم تا با دشمنان شما بجنگم، همیشه محزون هستم واشک من جاری گردد».
این شاعر وقتی نگاهش به قبر أبي عبداللّٰه«علیه السلام»می افتد اینقدر متأثر می شود، پس چه حالی داشتند فرزندان شهید کربلا که تا شام سر مقدس پدر را در مقابل خود می دیدند، در دروازه شام، «ام كلثوم» به مأموران گفت: سر حسین«علیه السلام»را از میان محملها بیرون برید وبين ما وسر، فاصله بیندازید؛ زیرا آنقدر مردم به ما نگاه کردند که ما خجالت می کشیم؛ «فَقَدْ خُزِینَا مِنْ کَثْرَهِ النَّظَرِ إِلَیْنَا(2)
ص: 65
1- بحار ، 45، ص 256 ادب الطف ، جواد شبّر ، ج3، ص21. اعیان، ج 9، ص 407.
2- ملهوف: ص 73.
(مجلس نهم)
پاسخ امام حسین«علیه السلام»به نامه عمره بنت عبدالرحمن
«فلا بد لي إذا من مصرعي».
عمرة بنت عبدالرحمن بن سعد انصاری»(1) از کسانی است که برای سیدالشهداء«علیه السلام» نامه نوشته و خواستار پیروی حضرت از حکومت شده است. وی تصمیم امام«علیه السلام»را تصمیمی بزرگ می شمارد و می خواهد که حضرت، خود را از جماعت مردم جدا نکند وگرنه به سوی قتلگاه خود قدم بر می دارد و به خیال خود برای برحذر داشتن امام «علیه السلام» از حدیث رسول خدا«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» شاهد می آورد که:
«أشهد لسمعتُ عائشة تقول إنها سمعت رسول اللّٰه «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» يقول: يقتل الحسين بأرض بابل» از عائشه شنیدم که وی از پیامبر «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» شنیده است که حسین«علیه السلام» را در سرزمین بابل می کشند» .
امام«علیه السلام»در پاسخ عمره، فقط به یک جمله اکتفا کردند:
ص: 66
1- «عمره» دختر «عبدالرحمن» در کنار عایشه بوده و احادیث زیادی را از او نقل کرده است. و آگاهترین مردم به زندگی و حالات عایشه بوده وفات او را بین سالهای 98 تا 103 هجری نوشته اند. وی حافظ احادیث زیادی بوده است چنانچه «عمر بن عبدالعزیز» به «أبو بكر بن محمد بن حزم» دستور می دهد آنچه از احادیث نبوی«علیه السلام» با سنت گذشتگان یا احادیث عمره است ، ثبت کنید؛ زیرا خوف دارم علم و عالمان از دست بروند (تهذيب التهذيب ، ج 12، ص 389. اعلام النساء ، ج 3 ص 356).
«لابد لي اذا من مصرعی»(1).
یعنی: «چاره ای نیست جز اینکه من باید کشته شوم» .
نامه «عمره» نشان می هد که حتی زنها هم از شهادت حسین بن على «علیه السلام» اطلاع داشتند و مسأله بر کسی پوشیده نبوده است.
اخبار پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم » از شهادت امام حسین«علیه السلام».
رسول خدا«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم»در موارد متعدد از شهادت حسین«علیه السلام»خبر داده و در کتب شیعه و سنی نقل شده است که اجمال آنها را از کتاب «الأحاديث الغيبة» متذکر می شویم:
1-«یُقتَلُ حُسَینُ بنُ عَلِیٍّ عَلی رَأسِ سِتّینَ مِن مُهاجَرَتی».
یعنی:«حسین در سال شصتم از هجرت من کشته می شود».
2-«یُقتَلُ الحُسَینُ حینَ یَعلوهُ القَتیرُ».
یعنی:«زمانی که پیری به سراغ حسین آمد کشته میشود.»
3-«يَا بُنَيَّ إِنَّكَ سَتُسَاقُ إِلَى الْعِرَاقِ... وَ هِيَ أَرْضٌ، تُدْعَى عَمُورَا وَ إِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا».
یعنی:«پسرم! توبه عراق کشانده می شوی، و در زمینی که .«عمورا» نامیده میشود به شهادت میرسی».
4-« أَنَّ اَلْحُسَيْنَ تُقْتَلُ بِشَطِ اَلْفُرَاتِ ».
یعنی:«همانا حسین در کنار فرات کشته می شود.»
5-« یا ام اسلمه !اذا تحوّلت هذه التربته دماً فأعلمی ان ابثی قد قتل ».
یعنی:«ای ام سلمه، هرگاه این خاک مبدل به خون شد، بدان که پسرم کشته شده است ».
ص: 67
1- حياة الحسین، ج 3، ص 37 - البداية والنهاية، ج 8، ص 163.
6-«یَزیدُ،لا یُبارِکُ اللّهُ فی یَزیدَ ! ثُمَّ ذَرَفَت عَیناهُ «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم».
ثم قال: نعى الي وأتيت بتربته وأخبرت بقاتله». خبر شهادت حسین را برایم آوردند خداوند برای یزید مبارک نگرداند، آنگاه اشک در چشمان پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم»حلقه زد و فرمود:
«مقداری از تربت او را برایم آورده اند و قاتل او را هم به من گفته اند».
7-«کَأَنّی بِهِ وقَد خُضِبَت شَیبَتُهُ مِن دَمِهِ،یَدعو فَلا یُجابُ ویَستَنصِرُ فَلا یُنصَرُ».
یعنی:«گویا حسین را می بینم که محاسنش با خون خضاب شده، وهرچه صدا می زند وکمک می طلبد، پاسخ او را نمیدهند.
8-«یا عَمَّهُ ،تَقتُلُهُ الفِئَهُ الباغِیَهُ مِن بَنی امَیَّهَ »(1)
پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» در موقع ولادت حسین«علیه السلام» خطاب به جناب «صفیه»دختر عبدالمطلب ، عمه بزرگوارشان فرمودند:«این کودک، به دست گروه ستمکار از بنی امیه ، کشته می شود».
اخبار اميرالمؤمنین «علیه السلام» از شهادت حسین «علیه السلام»
1-«خَیرُ الخَلقِ وسَیِّدُهُم بَعدَ الحَسَنِ ابنی أخوهُ الحُسَینُ،المَظلومُ بَعدَ أخیهِ، المَقتولُ فی أرضِ کَربَلاءَ».
یعنی:«بهترین انسانها بعد از امام حسن «علیه السلام» برادرش حسین مظلوم است که در کربلا کشته می شود.
2-«والله لَتقتلنّ هذه الأُمّة ابنَ نبيّها في المحرّم لعشرٍ مضين منه، ولَيتّخذنّ أعداءُ الله ذلك اليوم يوم بركة».
ص: 68
1- الاحادیث الغيبة ،ج 1، ص 171 - 193.
یعنی:«بخدا سوگند، این امّت، فرزند پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» را در دهم محرم می کشند و دشمنان خدا آن روز را روز برکت قرار می دهند.
3-«أَوِّهِ أَوِّهِ مالِی وَ لاِلِ أَبِی سُفْیانَ؟ مالِی وَلاِلِ حَرْب حِزْبِ الشَّیْطانِ؟ وَ أَوْلِیاءِ الْکُفْرِ؟ صَبْراً یا أَباعَبْدِاللهِ فَقَدْ لَقِىَ أَبُوکَ مِثْلَ الَّذِی تَلْقى مِنْهُمْ»(1).
یعنی:«آه، آه، مرا با ابو سفیان چکار، مرا چکار با حزب شیطان وسران کفر ، حسین جان صبر کن، که پدرت همان مصائبی را دید که تو می بینی.
چرا باید حسین «علیه السلام» کشته شود؟
سید الشهداء«علیه السلام»در پاسخ عمره می فرماید: «چاره ایی از کشته شدن من نیست» .
اکنون این سؤال مطرح می شود که چرا حضرت باید کشته شود؟ پاسخ را باید در شرایط آن روز جستجو کرد که حکومت بنی اُمیّه تصمیم به نابودی اسلام گرفته بودند و اگر فرصت پیدا می کردند نام پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» را هم دفن می نمودند. جریان «مغيرة بن شعبه» شاهد این مسأله است.
جريان مغيره ومعاويه
«مطرّف» فرزند «مغيرة بن شعبة» است، می گوید: پدرم خیلی به عقل ودرایت معاویه معتقد بود و هر شب که به خانه می آمد از سیاستمداری او سخن می گفت ، شبی آمد در حالی که مغموم و گرفته بود، فهمیدم حادثه ای رُخ داده است ، از علت آن جویا شدم، گفت:
«یَا بُنَیَّ جِئْتُ مِنْ عِنْدِ أَکْفَرِ النَّاسِ وَ أَخْبَثِهِمْ ».
ص: 69
1- الاحاديث الغيبية ، ج 2، ص 152 - 160.
پسرم! از نزد کافر ترین و خبیث ترین مردم می آیم».
گفتم چه شده ؟ گفت : امشب با معاویه خلوت کرده بودم، به او گفتم به آرزوهایت که می خواستی، رسیدی، اکنون به عدالت رفتار کن ودر حق بنی هاشم خوبی کن و مطمئن باش که خطری تورا تهدید نمی کند و این رویه باعث می شود که نام نیکی از تو در تاریخ باقی بماند.
معاویه در پاسخ گفت : هيهات ! هيهات! به چه نامی امید داشته باشم که از من باقی بماند، ابو بكر وعمر رفتند، امروز چه مقدار از آنان نام برده می شود؟ اما نام پیامبر «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم» را می بینی که روزی پنج مرتبه در مأذنه ها برده می شود.ای بیچاره! بعد از نام پیامبر«صلی اللّٰه علیه وآله وسلم »چه عملی و چه نامی باقی می ماند؟ نه، به خدا سوگند! مگر آنکه این نام محمد «صلی اللّٰه علیه وآله وسلم » دفن شود!!
«فَأَیُّ عَمَلٍ يبقى، وأيّ ذكرٍ يدوم بَعْدَ هَذَا لاَ أُبالَکَ، لاَ وَ اَللَّهِ إِلاَّ دَفْناً دَفْناً»(1).
روضه
«فَلَئِنْ أخَّرَتْني الدُّهُورُ، وَعَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ المَقْدُورُ...فَلأنْدُبَنّ �كَ صَبَاحاً وَمَسَاءً، وَلأبْكِيَنَّ لَكَ بَدَل الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً عَلَيكَ»(2).
از هجر تو بی قرار بودن تاکی؟***بازیچۀ روزگار بودن تاکی؟
ترسم که چراغ عمر گردد خاموش***دور از تو، به انتظار بودن تاکی؟
ص: 70
1- الحدید، 5، ص 129 - بحار الانوار، ج33، ص 169.
2- بحار، ج101، ص 320.
ما را که به خدمتت رسیدن، سخت است***دیدن همه را ، تورا ندیدن سخت است
بار غم تو، به جان کشیدن آسان***از دشمن تو ، طعنه شنیدن سخت است
«سید حیدر بن سلیمان»، متوفای 1304 در حله، خطاب به امام عصر«علیه السلام» و درباره «واقعه طف» چنین می گوید:
ماذا یُهیجُکَ إن صَبَر*** تَ لِوَقعَةِ الطَّفِّ الفَظیعَه
أتُری تَجیءُ فَجیعَةٌ*** بِأَمَضَّ مِن تِلکَ الفَجیعَه
حَیثُ الحُسَینُ عَلَی*** الثَّری خَیلُ العِدی طَحَنَت ضُلوعَه
قَتَلَتهُ آلُ امَیَّةٍ*** ظامٍ إلی جَنبِ الشَّریعَه
ورَضیعُهُ بِدَمِ الوَری*** دِ مُخَضَّبٌ فَاطلُب رَضیعَه
یعنی:«چه چیز شمارا به هیجان می آورد، صبر تاکی؟ آیا واقعه کربلا شمارا به هیجان نیاورد و منتظری حادثه بدتری از آن اتفاق بیفتد. اسب سوارن، استخوانهای سینۀ جدت حسین«علیه السلام»را در بالای بلندی خورد کردند و بنی امیه او را در کنار فرات ، تشنه به شهادت رساندند، شیر خوارۀحسین«علیه السلام» و به خون گلو آغشته شد، بیا و انتقام خون او را بگیر».(1)
ص: 71
1- اعیان الشیعه، ج 6، ص 268 ، دیوان سید حیدر 90/1 .



نقل قول
