صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 42 , از مجموع 42

موضوع: فرهنگ عاشورا و فرهنگ انتظار

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    May 2026
    شماره عضویت
    18422
    نوشته
    196
    تشکر
    64
    مورد تشکر
    68 در 26
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    دلايل مقابله و رويارويي با امام حسين عليه السلام
    امام حسين نامه اي به مردم كوفه نوشت كه خيلي مهم است. اموي ها و ديگراني كه بعد از پيغمبر بر سر كار آمدند، چهار كار عمده انجام دادند، اينها را توضيح داده و بعد به نامه امام حسين مي پردازيم. آن چهار كار عبارتند از: 1- ولايت ستيزي، 2- دين ستيزي، 3- عدالت ستيزي، 4- تقدس زدايي. در هر جامعه اي با هر شرايطي و در هر زماني اين چهار آفت پيدا شود، همان قضايا تكرار مي شود. مگر در همين كشور شيخ فضل الله نوري بر سر دار نرفت؟ مگر شهيد ثاني و شهيد اول با آن وضع به شهادت نرسيدند؟ مگر زيدبن علي بن الحسين، حُجر بن سكيت، ميثم تمار كشته نشدند؟ پروندة شهادت كه با كربلا بسته نشد. اموي ها چهار كار عمده انجام دادند كه اينها هر
    جا باشد، همين نتيجه را مي دهد، خارج شدن خوب ها و شهادت پاكان و دين دارها.
    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    May 2026
    شماره عضویت
    18422
    نوشته
    196
    تشکر
    64
    مورد تشکر
    68 در 26
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ولايت ستيزي
    اشاره
    اولين كاري كه اموي ها كردند گفتند: امامت را كنار بزنيم، ولايتي كه پيغمبر اين همه روي آن كار كرده بود؛ در غدير، در حديث منزلت در خانه اش، نه اينكه مطرح شد. مطرح شدن آن از خانة پيغمبر شروع شد؛ يعني از روزي كه پيغمبر دعوتش را شروع كرد، امامت علي را هم مطرح كرد. اما حالا با اين ولايت مبارزه كردند. از ماجراي سقيفه، آن قدر اين مسئله را كمرنگ كردند كه اميرالمؤمنين مي فرمايد: «فَوَ اللهِ مَا زِلْتُ مَدفوعاً عَنْ حَقّي مُسْتَأثراً عليّ منذُ قَبَضَ اللهُ نَبيّهُ صل الله عليه و آله حَتّي يَومِ النَّاسِ هَذَا» ؛ بعد از رحلت پيغمبر تا كنون حقّ من غصب شد – و تا روزي كه حضرت به شهادت رسيد- آنها ابتدا امامتي را كه ركن دين است، در جامعه قطع كردند. مبارزه با ولايت و امامتي كه اميرمؤمنان عليه السلام دربارة آن مي فرمايد: «بِنَا فَتَحَ اللهُ وَبِنَا يَخْتِمُ وَبِنَا يَمْحُوا اللهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِت» ؛ با ما بشناسيد و خدا را با ما عبادت كنيد.
    اهميت زيارت جامعه
    زيارت جامعة كبيره از امام هادي(ع) است، چرا امام هادي اين زيارت را تعليم كرده است؟ چرا امام هادي با اين كلمات بلند ائمه را ستوده است؟ زيارت جامعة كبيره، يك دوره امام شناسي است. مي خواهد بگويد اگر كسي امامش را نشناخت و حجت خدا را نشناخت، خدا را نشناخته است، چرا امام حسين(ع) در روز عاشورا اين قدر مي گويد من پسر پيغمبرم؟؛ «انا ابن رسول الله» من پسر علي ام، من پسر زهراي مرضيه ام، مدام تكرار مي كند. آنها ديدند؛ اما وقتي غفلت انسان را بگيرد، چشم حق بين نباشد:
    خشم و شهوت مرد را احول كند استقامت روح
    را بي بر كند
    غفلت؛ عامل سقوط انسان
    مولوي مي گويد: مرغي مي خواست كرمي را شكار كند. همة حواسش متوجه اين كرم بود، همة توجهش به اين بود كه غذايش را به دست بياورد و كرم را بخورد. يك گربه اي هم مراقب اين مرغ بود، اين مرغ آن قدر حواسش به اين كرم بود كه از گربه غافل بود، مي گويد:
    مرغكي اندر شكار كرم بود گربه فرصت يافت او را بربود
    گربه از فرصت استفاده كرد و به راحتي هم مرغ و هم كرم را بلعيد.
    آكل و مأكول بودي بي خبر در شكار خود ز صيّادي دگر
    عجيب است كه انسان از خودش و توانمندي ها و استعدادهايش غافل مي شود.
    آدمي گنجينه سرّ حق است گر چه در بحر هوس مستغرق است
    گنج كونين است ذات آدمي هست بي پايان صفات آدمي
    محمد بن اشعث و عبدالله أذينب اين گونه شدند؛ اما درس نگرفتند. بنابراين ابتدا ولايت ستيزي انجام شد كه توانستند امام حسين(ع) را به شهادت برسانند. ولايت زدايي و امامت زدايي شد. امام حسين را به عنوان چهره اي كه خودشان مي خواستند معرفي كردند. امام در جامعه محدَّث است؛ با ملائك صحبت مي كند، امام قدرت تكوين دارد، امام معصوم است، امام با رأي مردم انتخاب نمي شود. آن كساني كه مي گويند مشروعيت امام با رأي مردم است، نمي دانند امامت يعني چه؟ رأي مردم براي امام مشروعيت نمي آورد.
    ولايت ستيزي منصور دوانيقي
    صفوان بن يحيي مي گويد: من از جعفرابن محمد اشعث پرسيدم: كه چرا تو امام صادق را قبول داري؟ چرا شيعه شدي؟ پدرت آدم خوبي نبود، علت اينكه تو پيرو امام صادق شدي و شيعه بودن را شيوة خودت قرار دادي چيست؟ گفت: مي داني قصه چيست؟ روزي منصور دوانيقي پدرم، محمد اشعث را خواست.- البته اين غير از آن محمد ابن اشعث است- به او
    گفت. مي تواني يك آدم قوي كه كلاه سرش نرود و مأموريت مالي را بتوان به او واگذار كرد، براي من پيدا كني؟ پدرم، دايي اش ابن مهاجر را معرفي كرد.
    اين دو پيش منصور دوانيقي رفتند، منصور دوانيقي پولي به ابن مهاجر داد و گفت: برايت يك مأموريت دارم، از بغداد به مدينه برو و سيّدهاي حسني و حسيني را پيدا كن، هر كدامشان را كه ديدي يه مقداري از اين پول را به آنها بده و يك رسيد هم از آنها بگير. –بعضي ها با اين گونه كارها مي خواهند پشتوانه اي براي خودشان درست كنند. دلش كه به حال سادات و فرزندان امام نسوخته بود،- گفت: به آنها نگو كه اين پول را منصور داده است؛ چون اگر بگويي حتي يك نفر از آنها اين پول را از تو قبول نمي كند. بگو من از شيعيان شما هستم و از خراسان مي آيم، اين پول هم پاك و مطهر است و خلاصه ماجرا را لو نده، من به اين رسيدها نياز دارم، حتماً از امام صادق(ع) هم اين رسيد را بگير.
    ابن مهاجر به مدينه آمد و برگشت و گزارش كارش را به منصور دوانيقي داد، گفت: منصور، هر سيد حسني و حسيني كه ديدم، مقداري پول به او دادم و از او رسيد گرفتم و كسي هم متوجه نشد. منصور گفت: رسيد امام صادق(ع) كجاست؟ گفت: اما امام صادق، اين يكي را قلم بگير. حكم مأموريت ما را بده، اين يكي نشد. منصور گفت: چرا نشد؟ او گفت: به مسجد پيغمبر رفتم، امام صادق داشت نماز مي خواند، به محض اينكه نمازش را سلام داد، قبل از اينكه من بتوانم حرفي بزنم، برگشت رو به
    من كرد و گفت: پسر مهاجر! از خدا بترس. گفتم: آقا، پسر مهاجر كيست؟ من از شيعيان شما هستم، از خراسان مي آيم. فرمود: دروغ مي گويي، از نزد منصور مي آيي، او اين پول ها را به تو داد و گفت برو اين كار را بكن و نگو پول ها را از كجا آورده ام. پيش من ديگر نمي تواني دروغ بگويي. بنابراين نتوانستم به آقا پول بدهم، بلند شدم و با شرمندگي از مسجد بيرون آمدم.
    دقت كنيد منصور چه گفت؟ بلند شد قدمي در اتاق زد، و گفت: ابن مهاجر، هر زمان در جامعه يك محدَّث وجود دارد؛ - نه محدِّث- يعني كسي كه با فرشته ها ارتباط دارد و از غيب خبر دارد، «وَإنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمدٍ مُحَدَّثنا اليَوْمَ»؛ امروز آن محدَّث در جامعه امام صادق(ع) است . منصور اين را مي فهمد، اما حبّ رياست، جاه، مقام، خشم، شهوت، بخل و منيّت نمي گذارد درست عمل كند.
    بسياري اوقات انسان مي فهمد حق چيست؛ اما زير بار نمي رود. قرآن مي فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ» ؛ بعضي ها موسي را منكر شدند، با اينكه يقين داشتند پيغمبر است. «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ» ؛ بعضي ها پيغمبر را مثل بچة خودشان مي شناختند؛ اما به او ايمان نياوردند. اموي ها با دين رسول خدا چه كردند؟ اموي ها، چرا توانستند اكثريتي را مقابل اقليت قرار بدهند؟ چرا توانستند به راحتي دور مسلم ابن عقيل را خالي كنند؟ چرا توانستند به اين سادگي سر امام حسين(ع) را در كوفه بالاي نيزه كنند؟ كوفه اي كه حداقل چند سال پايتخت و محل حكومت اسلام بوده است. چرا توانستند به راحتي اين گونه اين حوادث را بيافرينند؟ اين نكته اي كه بيان مي شود، نياز به
    چند جلسه دارد؛ ولي در يك جلسه خلاصه اش بيان مي شود و آن اين است كه اموي ها چهار كار عمده كردند؛ 1- ولايت ستيزي.
    دين ستيزي
    اشاره
    اموي ها نگفتند نماز نخوانيد؛ بلكه خود معاويه هم نماز مي خواند، امام جماعت هم مي شد. وليد نماز مي خواند، امام جمعه هم مي شد. نگفتند روزه نگيريد، معاويه گفت: كسي حق ندارد قرآن را تفسير كند، بخوانيد؛ ولي تفسير نكنيد. ابن عباس آمد و گفت: معاويه، آخر جلوي تفسير قرآن را كه نمي شود گرفت. گفت: چرا نمي شود؟ گفت: مردم مي خواهند قرآن را بفهمند. گفت: اگر خواستند پيش ما بيايند، خودمان برايشان مفسر مي گذاريم، فقط ابن عباس از تو نپرسند؛ چون اگر تو بخواهي «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» را تفسير كني، مي گويي: علي. اگر بخواهي «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» را تفسير كني، مي گويي: خانوادة حضرت زهرا. تفسير ممنوع است. اگر هم تفسير خواستيد، خودمان تفسير مي كنيم. امويان دين ستيزي كردند، كاري كردند كه آن عنصر پليد با اينكه خودش آدم بدي بود، به بدي معاويه اعتراض مي كند، پسرش مي گويد: يك شب پدرم به خانه آمد، خيلي ناراحت بود، گفتم: پدر چه شده؟ گفت: اين معاويه عجب آدم بدي است! گفتم: چرا؟ گفت: پيش او بوديم، صداي اذان بلند شد، ناگهان از جاي بلند شد و گفت: من بايد نام اين پيغمبر را از اين اذان پاك كنم! كه گفته نام اين شخص روزي پنج مرتبه كنار نام خدا باشد؛ اما نام ما نباشد. من بايد اين نام را دفن كنم.
    معناي دين ستيزي
    دين ستيزي، يعني چه؟ يعني دين را بي روح و بي محتوا كردن. مي گويند: دين روايت هاي مختلف دارد، تو هر چه دلت خواست، تفسير كن. يعني طرح نظرية سكولاريزم، پلوراليسم، قرائت هاي مختلف از دين. بعد مي بينيد كسي پيدا مي شود با كمال وقاحت مي گويد:
    حضرت زهرا يك الگوي قديمي بود، دنبال الگوي جديد بگرديد. عجيب است! مگر عفت، تقوا، ادب و زهد قديم و جديد دارد؟ چه كسي گفته احترام به پدر و مادر قديمي است؟ چه كسي گفته عفت، حيا، شرم و تقوا قديمي است؟ اينها قديمي بردار نيست، حواسمان را جمع كنيم و حافظ ارزش ها باشيم.
    سيره اهل بيت در برابر مصيبت ها
    امام صادق(ع) وقتي مصيبتي برايش پيش مي آمد عرضه مي داشت: «اللهم لا تَجعَل مصيبتي فِي ديني» ؛ خدا را شكر كه در دينم مصيبت پيش نيامد. اگر معدل فرزندمان دو نمره پايين بيايد، بيشتر ناراحت مي شويم يا اگر دو روز نماز صبح او قضا شود؟ روي كدام يك بيشتر حساسيم؟
    نتيجه دين ستيزي؛ شكستن زشتي گناه
    دين ستيزي؛ يعني روابط حرام را عادي جلوه دادن، زشتي گناه را شكستن. توجيه گناه و مباني را زير پا گذاشتن، اينها دين ستيزي است. ارتباط با نامحرم جايز، دست دادن به نامحرم، سخن گفتن غيرشرعي و سخن گفتن شهوت آميز، اين گونه ارتباط ها دين ستيزي است؛ اينكه انسان دائم اين اصول را تنزل بدهد، دائم روح دين را از آن بگيرد و زشتي آن را بشكند، وقتي زشتي اش شكست ديگر جلوي من و شما هم خجالت نمي كشد، پدرش هم كه از كنارش بگذرد، كلامش را قطع نمي كند، ارتباطش را قطع نمي كند. ديگر از بزرگتر، از روحاني، از پدر و از مادر هم حيا نمي كند. زشتي بسياري از گناهان به راحتي ريخته شده است. وقتي دين ستيزي شد، وقتي روح معنويت گرفته شد، زشتي گناه به راحتي ريخته مي شود.
    فتنه هاي بعد از رحلت رسول الله
    اميرالمؤمنين مي فرمايد: وقتي اين آيه نازل شد: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُون» ؛ مردم فكر نكنيد همين كه به زبان و به كلام گفتيد: ايمان آورديم، كافي است، آزمايش مي شويد. حضرت مي فرمايد: من خدمت پيامبر رفتم، عرض كردم يا رسول الله، اين آزمايش ها چه وقت انجام مي شود؟ «وَهُمْ لَا يُفْتَنُون». پيغمبر خدا فرمود: يا علي! اين آزمايش ها بعد از من است. تا پيغمبر بود خيلي كارها را انجام نمي دادند. حتي منافقين نفاقشان را پنهان مي كردند. قرآن مي فرمايد: «وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ» پيغمبر! بعضي از افرادي كه دور تو هستند، منافق اند، تو آنها را نمي شناسي. تا زماني كه پيغمبر بود تمام جنگ ها و اختلافات را مخفي كرده بودند. حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايد: همين كه پيغمبر از دنيا رفت، خار نفاق آشكار شد و معلوم شد كه
    بعضي پيغمبر را نيز قبول نداشتند؛ اما از ابهت، عظمت و پايگاه مردمي او حساب مي بردند. زمان پيغمبر گذشت، «ظَهَرَتْ حَسِيكَهُ النِّفاق» ؛ اين نفاق ها آشكار شد. – پيغمبر فرمود: يا علي! اين فتنه اي كه قرآن مي گويد: « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُون»؛ اين فتنه بعد از رحلت من است. – حضرت فرمود: علي جان، «السُّحْتُ بِالهَديَّهِ»؛ اسم رشوه را هديه مي گذارند. «وَالرِّبا بِالبَيْع» ؛ علي جان اسم ربا را بيع مي گذارند. ربا مي شود بيع، معامله، رسمي مي شود و يا زشتي اش مي ريزد. شبهات را وارد دين مي كنند، اين آزمايش ها پيش مي آيد، آن زمان ديگر هر كسي در غربال نمي ماند.
    دنياي ممدوح و مذموم
    اينجاست كه مي بينيد با اينكه امام حسين(ع) آن همه به اين طرف و آن طرف رفت، نامه داد، ملاقات كرد، فقط تعداد محدودي آمدند. وقتي پاي جان و پاي دنيا به ميان آمد، همه كنار كشيدند. فرمود: «النَّاسُ عَبيدُ الدُّنيا وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلَي ألْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فإذَا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ .
    از اين صحبت ها اين گونه برداشت نشود كه اسلام با دنيا داري مخالف است، خير، اگر دنيا باعث حركت و پويايي دين شود، نه تنها بد نيست، بلكه عالي است؛ اما اگر دنيا باعث شود خدا، دين، اعتقادات، حلال و حرام، خمس و زكات و همه چيز كنار برود و زير پا گذاشته شود، به حرام بودن لقمه اي كه مي خوريد اهميت داده نشود، اين دنيا بد است. لقمة حرام نسل را به خطر مي اندازد؟ سوار دنيا شو، امير دنيا شو، نه اسير و وابسته، مثل عمر سعد كه براي حكومت ري و براي دنيا از دينش گذشت و به
    ري هم نرسيد، به مال هم نرسيد. مي دانيد چرا توانستند سي هزار آدم را در مقابل امام حسين(ع) جمع كنند؟ مي دانيد چرا 18 هزار آدم در اندك زماني دور مسلم را خالي كردند؟ براي اينكه چهار كار شد؛
    1- ولايت ستيزي
    2- دين ستيزي.
    3- تقدس زدايي
    تقدس زدايي؛ يعني اينكه مقدسات را كمرنگ كنيم. كعبه براي ما مقدس است، امام مقدس است، زيارتگاه مقدس است؛ تقدس زدايي؛ يعني تقدس را از چيزهايي كه براي ما مقدس است بگيريم و آنها را عادي كنيم.
    4- عدالت ستيزي
    وقتي اين چهار عامل در جامعه دست به دست هم داد، اين حوادث آفريده مي شود. امام حسين(ع) در نامه اي به كه توسط مسلم بن عقيل به مردم كوفه فرستاده بودند، به اين چهار علت اشاره مي فرمايند: مردم كوفه! « من الحسين بن علي إلي المَلإ من المؤمنين و المسلمين 1- فَلَعَمري ما الإمامُ إلا الحاكمُ بالكِتابِ»؛ امام كسي است كه بر اساس قرآن حكم مي كند؛ يعني اول ولايتتان را درست كنيد، 2- الدَّآئِنُ بِدينِ الْحَقِّ»؛ امام مي آيد كه دين را پياده كند، پس مسئله دين را حل كنيد، دين ستيز نشويد. 3- «القائِمُ بِالقِسْطِ»؛ امام مي آيد كه عدالت را پياده كند، 4- «الحابِسُ نّفْسَهُ عَلَي ذَلِكَ لِله» امام، فاني در خداست، تقدسش به تقدس و ارتباط با خداست.
    چهار آسيب گفته شد: ولايت ستيزي، دين ستيزي، تقدس زدايي و عدالت ستيزي، اين نامة امام حسين(ع) كه در تاريخ آمده است، چهار حركت منفي در مقابل آن قرار گرفت. اين خلاصة بحث دربارة علل رويارويي مردم با امام حسين(ع)بود، البته اين رويارويي يك سري مسائل و عوامل اخلاقي هم دارد؛ مثل حب دنيا، غفلت، ترس و جهل كه در آينده به آن خواهيم پرداخت.
    والسلام عليكم ورحمه
    الله و بركاته.
    سومين علت رويارويي در كربلا ؛ پيروي از شيطان
    مقدمه
    يكي از وظايفي كه به عنوان يك انسان مؤمن، بر عهدة ما است، شناخت دشمن و حربه هاي اوست. دشمن از هر راهي كه وارد مي شود، انسان بايد راهكار مقابله و مانع شدن از نفوذش را پيدا كند. شناخت حربه هاي شيطان، دام ها و راهكارهايي كه شيطان از آن راه بر افراد نفوذ مي كند، خيلي مهم است. اگر ما اينها را نشناسيم، ممكن است ندانسته، جزء گروه شيطان شويم و از گروه حزب الله خارج شويم.
    علت اهميت شناخت شاخصه هاي حزب الله و حزب الشيطان
    در قرآن سه مرتبه كلمة حزب الله و سه مرتبه هم كلمة حزب الشيطان آمده است. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: حزب الشيطان خاسر و زيانكار است؛ اما حزب الله غالب و پيروز است. اگر انسان شاخصه هاي حزب الله و حزب الشيطان را نداند، ممكن است ناخواسته داخل حزب الشيطان شود، همان گونه كه بعضي از كساني كه در كربلا بودند و با امام حسين(ع) جنگيدند، تبليغات و كارهاي اموي، تشخيص حق و باطل را براي آنها مشتبه كرده بود. بنابراين بعضي از اينها فكر مي كردند، ثواب مي كنند و كار خوب انجام مي دهند، «هَذَا يَومٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُوأميَّه» بعضي از اينها با «الله اكبر»گويي و ظاهر تديّن اين حركت را انجام دادند.
    هشدار قرآن پيرامون شيطان
    در آية ششم سورة فاطر خداوند متعال مي فرمايد: «إنَّ الشَيطانَ لَكُمْ عَدُوُّ»؛ شيطان دشمن است، اين حرف خداست و براي اينكه حواس ما را جمع كند، مي فرمايد: «فَاتَّخِذوهُ عَدُوّاً»؛ شما هم او را دشمن بدانيد و ناخواسته به دنبال او نرويد. در ادامه مي فرمايد: شيطان با حزب و گروهش سعي مي كند انسان ها را اصحاب سعير و اصحاب جهنم سازد. قرآن مي فرمايد: «إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ»؛ شيطان و نيروهايش شما را مي بينند.
    گفتگوي شيطان با حضرت يحيي(ع)
    مي گويند شيطان زماني با حضرت يحيي گفتگويي كرد. شيطان به او گفت: مي خواهم تو را پندي دهم؛ تو زياد غذا مي خوري و همين توفيق نماز شب و عبادت با خضوع و خشوع را از تو مي گيرد. مي گويند حضرت يحيي(ع) بعد از اين نصيحت و از اين جمله، - چون خود دشمن آمد و راهكار را گفت- به شدت غذايش را كاهش داد و گفت: ديگر نمي گذارم اين مانع جلوي عبادتم را بگيرد. شيطان گفت: من هم ديگر تو را نصيحت نمي كنم.
    ملاقات شيطان با حضرت نوح(ع)
    بعد از جريان طوفان نوح و بعد از اينكه طوفان نوح تمام شد، بسياري از گنه كاران و اهل عذاب و معصيت از بين رفتند. شيطان با حضرت نوح(ع) ملاقاتي كرد. امام صادق(ع) فرمود: شيطان خيلي اصرار كرد كه نوح را نصيحت كند. نوح گفت: تو به من ضرر نرسان، نصيحت تو را نمي خواهم. گفت: من مي خواهم مطالبي را به تو بگويم؛ چون تو به گردن من حق داري، كار من سبك شد، خيلي از اينها با اين طوفان و سيل از بين رفتند. شيطان براي گفتن نصيحتش اصرار كرد، حضرت نوح گفت: بگو. گفت اي نوح، «إذا وجدنا ابنَ آدَمَ شَحِيحاً أوْ حَريصاً أوْ حَسوداً أوْ جَباراً أوْ عَجولاً تَلَقّفناهُ تَلَقَّفَ الكُرّهِ فإذا اجْتَمَعَتْ لَنَا هَذِهِ الأخْلاقُ سَمَيّناهُ شَيطَاناً مَريداً الْخَبَرَ»؛ چند صفت وقتي در فرزند آدم باشد؛ بخل، حرص، عجله، حسادت و زورگويي- الشحّ؛ به معني بخل است؛ ولي از بخل هم يك درجه بالاتر است. شحّ؛ بخل شديد است. بخيل فقط اموال خودش را نمي دهد؛ ولي شحيح اگر ديگران هم بدهند، ناراحت مي شود؛ شايد خودش هم آن را مصرف نكند.
    خطاهاي شيطان در درگاه الهي
    شيطان خودش از كم شروع كرد؛ ولي به كم تمام نشد. اولش به مسائل مادي توجه كرد و به مسائل معنوي توجه نكرد؛ گفت: من از آدم بهترم، من از آتش هستم و آدم از خاك؛ اما توجه نكرد كه درست است آدم از خاك آفريده شده؛ ولي gنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ روحِيf يك روح خدايي را حمل مي كند، يك جسم خاكي و يك روح متعالي را حمل مي كند. شيطان به بعد متعالي انسان توجه نكرد، به آن جنبة خاكي اش توجه كرد. در مرتبة
    بعد تكبر ورزيد و گفت: سجده نمي كنم. در مرتبة بعد _ نعوذ بالله _ به خدا گفت: من بيشتر مي فهمم، تو به من مي گويي سجده كن؛ اما من بهترم، تو اشتباه مي كني و به همين ترتيب كفر ايجاد شد.
    استدراج؛ gسَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونf وقتي انساني پله پله پايين مي آيد، به اين مي گويند استدراج؛ يعني سقوط تدريجي. در مرحلة بعد رانده شد و در مرحلة بعد هم قسم خورد همه را گمراه مي كنم. پنج، شش مرحله است: اول توجه به جنبة مادي نه معنوي، بعد تكبر، بعد استنكاف از سجده، بعد همين گونه ادامه يافت تا رانده شدن و اعتراض به علم و آفرينش خدا و قسم به گمراهي بشر.
    شيطان سياست گام به گام دارد، گاهي ناخواسته انسان وارد گروه شيطان شده، در دام شيطان مي افتد. بايد جلوي اين گام ها را از راه خودش گرفت، انسان بايد ببيند خطر و دشمن از چه راهي وارد شده، از همان جا و به همان طريق مانع آن شود. اگر در يك انبار گندم سوراخ هاي موش پيدا شد، بايد همان سوراخ را گرفت و اجازه نداد موش گندم ها را از انبار ببرد.
    گرنه موش دزد در انبان ماست گندم اعمال چل ساله كجاست
    پس در اول دفع شر موش كن بعد از آن در جمع گندم گوش كن






    امضاء

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi