به نام خدا
خانم فاطمی تاپیک عالیه ............
من از صبح که این مطلب رو خوندم مدام داشتم فکر میکردم .....دیدم ای وای هیچی یادم نمیومد ناراحت شدم ولی به خودم گفتم خوبه بازم فهمیدم شیطونه خیلی گولم میزنه باید حواسمو جمع کنم...........داشتم از خودم پشیمون میشدم.........
که همین الان این موضوع که مربوطه به چند سال پیش میشه یادم اومد
جنب مدرسه ما یه دبستان بود خوب طبق معمول دبستانی ها زودتر تعطیل میشن... وقتی زنگ خورد اومدم بیرون از مدرسه تا برم خونه
دیدم یه بچه ای نشسته دم در دبستان غمگین ،چشماش اشک آلود.....
رفتم طرفش خیلی منتظر خانواده بوده تا بیان دنبالش 20تا 30 دقیقه ای میشد ونرفته بود
اون روزا هم هوا زود تاریک میشد ...
دلم خیلی .....
دلم نتونست ازش بگذره ....
تقریبا دیگه همه ی بچه های مدرسه ماهم رفته بودن ومن بیشتر دلم ....
میترسیدم ازاینکه بببرمش خونشون وخانوادشون از سمت دیگه ای بیان ومنو نبینن ونگرانیشون بیشتر بشه
حتی تا چند قدمی هم ازش دور شدم که برم خونمون ولی....
ولی خدا خواسته بود ودل منو خدایی کرده بود....
خلاصه دوباره رفتم سمتش آدرس رو پرسیدم و رفتیم ....
وخدارا شکر.............
خدایا شیطان را همیشه از من دور بدار........