اينها فكر مي كنند كامجويي بشر فقط به رنگ پوست و درهم و دينار تأمين مي شود و دل بهانه جوي انسان با سرابي از اين گونه امور، سيراب و اشباع مي گردد!.
واقعيت اين است كه اين گونه زنان و مردان، در حقيقت، خويشتن خويش را نشناخته و به عمق نيازهاي وجودي خود پي نبرده اند و نه تنها جنس مخالف خود را كشف نكرده، بلكه خود را هم كشف نكرده اند!.
مولوي در اوايل مثنوى، در داستان شاه و كنيزك، نكته هاي لطيف و ظريفي آورده و نشان داده است كه تجملات و زرق و برقِ كاخ شاهي و سيم و زر و جواهرِ قيمتي و نقش و نگارها، هيچ كدام نتوانسته است قلب بي قرار كنيزك را صيد كند و در كمند عشق شاه بيندازد.
مرغ جانش در قفس چون مي تپيد
داد مال و آن كنيزك را خريد.
چون خريد او را و بر خوردار شد
آن كنيزك از قضا بيمار شد.
آن يكي خر داشت و پالانش نبود
يافت پالان، گرگ خر را در ربود.
كوزه بودش آب مي نامد به دست
آب را چون يافت، خود كوزه شكست.
سرانجام معلوم مي شود كه بيماري كنيزك از بيماري هاي جسمي نيست، بلكه از بيماري هايي است كه منشأ آن، كمبودها و عقده هاي رواني است.
ديد از زاريش كو زار دل است
تن خوش است و او گرفتار دل است.
عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل.
مادر يزيد بن معاويه، زني مسيحي و بيابان نشين بود كه معاويه به خاطر زيبايي اش و با استفاده از نفوذ و قدرت خويش، او را از پدرش خواستگاري كرده و به همسري گرفته بود.
معاويه گمان كرده بود دختر ماهرويي كه در هواي لطيف و آزاد و معتدل كوهستان ها و صحراهاي سبز و خرم سوريه رشد كرده، در كاخ طاغوتي وي خود را كامياب و سعادتمند مي يابد و او را به عنوان يك همسر ايدآل مي پذيرد و به او دل مي بندد؛ اما معاويه هنگامي متوجه رؤياهاي پوچ خود شد كه او را محزون و بي تاب ديد و به او گفت: تو در سلطنتي بزرگ هستي و قدر آن را نمي دانى.
ميسون بي درنگ، در پاسخ وي اشعاري سرود كه ترجمه فارسي آنها، چنين است:.
خانه اي كه در تنگناي آن، روح ها خفقان پيدا مي كنند، پيش من از كاخي بلند، محبوب تر است.
پوشيدن لباس درشت و روشني ديده، پيش من از پوشيدن لباس هاي شفاف محبوب تر است.
خوردن خشكه ناني در خانه اي شكسته، پيش من از خوردن گرده نان (تازه) محبوب تر است.
صداي بادهايي كه از هر بياباني مي وزد، پيش من از آهنگ دف و چنگ، محبوب تر است.
سگي كه در كنار من عوعو كند، پيش من از گربه اي كه الفت مي گيرد، محبوب تر است.
شتري كه كينه توز و دشوار است، پيش من از استر رام محبوب تر است.
مردي كريم و لاغر اندام از عموزادگان، پيش من از مردي مقتدر و سختگير محبوب تر است.
ميسون با اشاره اي مي فهماند كه زندگي كاخ نشيني و تشريفات عريض و طويل دربارى، او را خوشبخت نكرده، زيرا (قرة العين) خود را نيافته است.
اصطلاح فارسي (قرة العين) چشم روشني است، ليكن در آن تعبير عربى، لطفي نهفته است كه در اين تعبير فارسى، آن لطف، نهفته نيست اگر چه بي لطف هم نيست.
قرةالعين، كسي است كه چشم را به سوي خود مي كشاند. انسان دلش مي خواهد بيشتر به او نگاه كند و از ديدنش خسته نمي شود. شعر فارسي زير، به همين حقيقت توجه دارد:.
نه آن چنان به تو مشغولم اي بهشتي روى!.
كه ياد خويشتنم در ضمير مي آيد.
ز ديدنت نتوانم،.
كه:.
ديده، بر دوزم،.
اگر معاينه بينم كه تير مي آيد.
همسران ايدآل قرة العين يكديگرند، زيرا يكديگر را بر حسب ميل طبيعي و نيازهاي اصيل و اساسي خويش يافته و مجذوب يكديگر شده اند.
جالب اين است كه اسلام به اين حقيقت توجه كامل داشته است. پيشواي عالي قدر اسلام فرمود:.
يكي از چيزهايي كه مرد مسلمان را اصلاح مي كند، اين است كه زني داشته باشد كه وقتي به او نگاه مي كند، شادگردد و هنگامي كه از خانه خارج مي شود، شوهر را در قلب و در اعماق وجود خود حفظ كند و هرگاه به او دستوري مي دهد، اطاعت كند.
مسلماً قضيه يك بعدي نيست. زن هم نياز به شوهري دارد كه جايي در دل وي باز كند و به ديدنش شاد گردد؛ چگونه مي شود متوقع بود كه زن در غياب شوهر، در كمند علاقه به او، حافظ خانه و ناموس و زندگي اش باشد، ولي آن شوهر، به اصطلاح (قرة العين) وي نباشد!.
قرة العين، همان كسي است كه ديدنش موجب نشاط و شادي گردد. نه تنها زنان و شوهران بايد قرّة العين يكديگر باشند، بلكه فرزندان نيز براي پدران و مادران، و دوستان صميمي براي يكديگر و مرادها براي مريدها اين چنينند.
سنخيت و تضاد.
براي اين كه زن و مردِ مسلمان بتوانند در چارچوب مكتب خويش همسر ايدآلي بيابند و همچون دو قطب غير همنام، مغناطيس يكديگر را جذب كنند، به چند معيار اساسي بايد توجه شود.
اين نكته مسلم است كه مغناطيس، هيچ گاه، سنگ، خاك، چوب يا پارچه به خود جذب نمي كند، همچنان كه دو قطب مثبت يا دو قطب منفي مغناطيس نيز يكديگر را جذب نمي كنند و به همين جهت است كه براي حصول جذب و انجذاب، از جهتي سنخيت يا تجانس و از جهتي تضاد يا عدم تجانس شرط است.
در مسأله گزينش همسر نيز قاعده همين است. يك نوع عدم تجانس، به مقتضاي آفرينش، ميان زن و مرد هست كه همچون الكتريسيته مثبت و منفى، يكديگر را كامل و منشأ اثر مي سازند و همچون قطب مثبت و منفىِ دو آهن ربا، يكديگر را مي ربايند و به وحدت مي رسند.
اما از سوي ديگر، چند نوع تجانس و سنخيت هم لازم است كه در قرآن و احاديث اسلامي روي آنها تكيه شده است و ما آنها را زير چهار عنوان ذكر مي كنيم:.