صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 60

موضوع: **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    عضو آشنا
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1479
    نوشته
    28
    تشکر
    69
    مورد تشکر
    63 در 21
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll باز مست و شيدايت شدم....

    - بسم الله النور القدوس-:-



    باز مست و شیدایت شدم الله اکبر

    می رسد هردم نوایت در دلم الله اکبر

    می روم تا اوج.... مست و شیدای نام تو الله اکبر

    میدهم هر لحظه جان... وصف نام زیبای تو الله اکبر

    می شوم مجنون تو... یا رب رسد الله اکبر

    میدهم جانم... دم به دم الله اکبر

    الله اکبر...

    الله اکبر...



    امضاء
    فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,857 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای
    اینجا قلب من است
    آهسته ،
    این قلب، شکسته…
    نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
    شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته !
    آمده ای که بگویی پشیمانی؟
    اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته
    آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
    بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان
    بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
    بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
    آهسته ، قلبم بدجور شکسته
    دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
    آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
    یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …
    بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
    ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو
    بگذار در حال خودم باشم ،
    نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
    نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
    بگذار در حال خودم باشم ،
    به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
    پس بگذار با تنهایی تنها باشم
    در خلوت خویش با غمها باشم ،
    نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
    آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته …


  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    2488
    نوشته
    4,899
    صلوات
    323
    دلنوشته
    2
    تشکر
    1,971
    مورد تشکر
    6,210 در 2,967
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    عشق جنون مدارا

    گر چه از فاصله ماه به من دور تری
    ولیانگار همين جا و همين دور و بری

    ماه می تابد و انگار تويی می خندی
    باد میآيد و انگار تويی می گذری

    شب و روز تو ـ نگفتی ـ که چه سان می گذرد
    میشود روز و شب اينجا که به کندی سپری
    *
    گر چه آنجا کمی از فصل زمستان باقیست
    و هنوز از يخ و برفاب ولنجک اثری

    باز بگذار در و پنجره ها راامشب
    باد می آيد و می آورد از من خبری

    خبری تازه که نه يک خبر سوختهرا
    باد می آورد از فاصله دور تری

    خبر اينقدر قديمی ست که هر پيرزنی
    خبر اينقدر بديهی ست که هر کور و کری

    می تواند که به ياد آورد وبشنودش
    تو که خود فاعل و مفعول و نهاد خبری






    امضاء
    سخت است حرفت را نفهمند،

    سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

    حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

    وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

    اشتباهی هم فهمیده اند.


  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,526
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,117 در 11,161
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض






    جز یار ندیدیم و به جز یار نباشد

    عالم که به جز جلوه ی دلدار نباشد


    بر هرچه نظر می فکنم صورت ساقیست

    میخانه پر از باده و میخوار نباشد

    تیر مژه و تیغ دو ابروی تو نازم


    صیاد توئی جز تو کماندار نباشد


    نرخ گل لبخند تو مجنون تو داند

    هر بی سر و پایی که خریدار نباشد


    راه در میخانه و راز دل ساقی


    از بی خبری پرس که هشیار نباشد

    با زلف کج و چشم سیاهی که تو داری

    آدم نبود هر که گرفتار نباشد


    گر خلق جهان در قدمت جان بسپارند


    پیش قد رعنای تو بسیار نباشد



    روز و شب خود را صنما با چه سر آرم

    گر خمر و خم و خانه ی خمار نباشد


    راه در میخانه و راز دل ساقی


    از بی خبری پرس که هشیار نباشد


    با زلف کج و چشم سیاهی که تو داری


    آدم نبود هر که گرفتار نباشد


    نرخ گل لبخند تو مجنون تو داند


    هر بی سر و پایی که خریدار نباشد


    تیر مژه و تیغ دو ابروی تو نازم


    صیاد توئی جز تو کماندار نباشد


    * توضیح: این شعر نغز و زیبا رو مدّاح اهل بیت(علیهم السلام) ، حاج جواد مقدم خوندن

    منتها نمی دونم شعر از خودشونه یا شاعر دیگه ای گفتن.









    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 19-06-1392 در ساعت 11:10
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,496
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,491 در 54,326
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    مرا چون بيد آوردند به جاي عود، مي بخشي
    اگر قابل نبودم، می روم،بدرود، مي بخشی!

    تمام رازهايم را برايت باز خواهم گفت؛
    اگر بود اندكی غمناك و بغض آلود، مي بخشی!

    مرا با يك غزل آتش زدي رفتی ٬ ازآن لحظه
    همين خاكسترم مانده و مشتی دود٬ مي بخشی!

    طلسم ناز را بشكن نيازم را تماشا كن
    تو را آزرده ام، می دانم اما زود مي بخشی!

    صدايت لفظ باران را ترنم مي كند،آري
    به هر دل كه بباری، نغمه ی داوود مي بخشی

    « الا ياايهاالساقی ادركاسا ْ و ناولها»
    شراب عشق نابت را چه نامحدود مي بخشی

    فراق تو، مرا پژمرده و مخمورو پژمان كرد.
    دلم را هديه می دارم٬ اگر فرسود مي بخشی!!

    تو را من دوست می دارم و می دا نم كه می دانی
    سرودم تحفه ی سبزی،‌هر آنچه بود،می بخشی.

    تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان عجل الله تعالی ظهوره



    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 19-11-1392 در ساعت 21:49
    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,127
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,846 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    رهروی بی دست و پایم ،سخت محتاج عطا
    از بساط شاه دور و غرقه در بحر خطا


    من گدای پر نیازم ،بشنوی الغوث ها
    دیده می بارد سرشک ،اندر تمنای لقا


    چشم آلوده نظر اندر مسیر یار ما
    چوب تأدیبی خورد ،با فتنه ها و با بلا


    دردها آید که تا زاری و بی تابی کنم
    اشک می بارد ز چشمانم به وقت فتنه ها


    اشک شرم و اشک حسرت ، اشک شوق
    اشک خجلت از نگاه ناروا


    به به از این سفره گسترده ربّ کریم
    یاد سالار شهیدان در زمین نینوا


    درد ما از دلبرست و هم دوا در دست او
    آرزویم هست کز لعل لبش گیرم شفا


    پشت در وا ماندن و خون جگر خوردن بسی
    شکوه از زلف سیاه یار باشد صد جفا


    آری آری ،وقت ما دارد به پایان می رسد
    مو سپیدیم و کشیدیم ناز آن پر ناز را


    خم شدن در طاق ابروی نگارم کار ما
    قبله جانم شده شش گوشه ای در کربلا


    منقذ الغرقی حسین و منجی الهلکی حسین
    هست کشتی نجات اندر طریق کبریا


    مرگ سرخ و جامۀ گلگون ز خون عاشقی
    هست مطلوب دل بیچاره و شیدای ما










    امضاء


  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,526
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,117 در 11,161
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض







    *ياد اين شعر خاطره انگيز به خير: (شاعرش گمنامه و دهان به دهان و سينه به سينه ي رزمنده ها و شهدا مي چرخيد. )



    بار الها من نمی خواهم كه در بستر بمیرم

    یاریم كن تا به راهت در دل سنگر بمیرم


    دوست دارم در میان آتش و خون و گلوله

    دور از این كاشانه و از مادر و خواهر بمیرم


    دوست دارم تا شوم قربانی راه خمینی(و خامنه اي)

    همچنان پروانه در جانم فتد آذر بمیرم


    دوست دارم همچو باران بر تنم خمپاره بارد

    پیكرم گردد بمانند گل پرپر بمیرم


    دوست دارم لاله گون گردد لباس پاسداری

    آخر از خون تنم با جسم از خون تر بمیرم


    دوست دارم تشنه لب باشم در هنگام شهادت

    جرعه ای نوشم ز دست ساقی كوثر بمیرم


    دوست دارم چهره مهدی زهرا(س) را ببینم

    با تبسم بر رخ آن حجت اكبر بمیرم


    دوست دارم راه دین یابد ادامه

    من به خون غلتان شوم هم چون علی اكبر بمیرم


    شاعر: گمنام





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    70,496
    صلوات
    26751
    دلنوشته
    57
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنی من انصاره و عوانه
    تشکر
    65,999
    مورد تشکر
    183,491 در 54,326
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    بشکفد بار دگر لاله‌ی رنگین مراد
    غنچه‌ی سرخ فرو بسته‌ی دل باز شود


    من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
    روز گاری که به سر آمده آغاز شود

    روزگار دگری هست و بهاران دگر
    کاشکی آینه‌ای بود درون بین که در او


    خویش را می‌دیدم
    آنچه پنهان بود از آینه‌ها می‌دیدم

    می‌شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
    که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
    پیک پیروزی و امید شدن


    شاد بودن هنر است
    شاد کردن، هنری والاتر

    لیک هرگز نپسندیم به خویش
    که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز
    بی‌خبر از همه خندان باشیم
    بی‌غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد


    شاد بودن هنر است
    گر به شادی تو دل‌های دگر باشد شاد

    زندگی صحنه‌ی یکتای، هنرمندی ماست
    هر کسی نغمه‌ی خود خواند و از صحنه رود


    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

    ژاله صارمی



    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 19-11-1392 در ساعت 21:48
    امضاء
    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,612
    تشکر
    3,569
    مورد تشکر
    3,599 در 1,114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    امشب از اسمان دیده تو
    روی شعرم ستاره میبارد
    در زمستان دشت کاغذها
    پنجه هایم جرقه میکارد

    شعر دیوانه تب الودم
    شرمگین از شیار خواهشها
    پیکرش را دوبراه میسوزاند
    عطش جاودان خواهشها

    اری اغاز دوست داشتن است
    گرچه پایانش راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندیشم
    که همین دست داشتن زیباست

    از سیاهی چرا هراسیدن
    شب پر از قطره های الماس است
    انچه از شب به جای میماند
    عطر خواب اور گل یاس است

    اه بگذار گم شوم در تو
    کس نیابد دگر نشانه ی من
    روح سوزان و اه مرطوبت
    بوزد بر تن ترانه ی من

    اه بگذار زین دریچه ی باز
    خفته بال گرم رویاها
    همره روزهای سفرم گیرم
    بگریزیم ز مرز دنیاها

    دانی از زندگی چه خواهم
    من تو باشم.........تو....... پای تا سر تو
    زندگی گر هزار باره بود
    بار دیگر تو..بار دیگر تو

    ان چه در من نهفته دریای است
    کی توان نهفتنم باشد
    با تو زین سهمگین طوفان
    کاش یارای گفتنم باشد

    بس که لبریزم از تو میخواهم
    بروم در میان صحراها
    سر بسایم به سنگ کوهستان
    تن بکوبکم به موج دریاها

    اری اغاز دوست داشتن است
    گرچه پایان راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندشم
    که همین دوست داشتن زیباست.


    امضاء


  11. Top | #60

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,612
    تشکر
    3,569
    مورد تشکر
    3,599 در 1,114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودم
    کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
    برگهای ارزوهایم یکایک زرد میشد
    افتاب دیدگانم سرد میشد

    اسمان سینه ام پر درد میشد
    ناگهان طوفان اندوهی بجانم نگ میزد
    اشکهایم همچو باران
    دامنم را رنگ میزد

    وه.....چه زیبا بود اگر پاییز بودم
    وحشی و پرشور و رنگ امیز بودم
    شاعری در چشم من میخواند.......شعری اسمانی
    در کنارم قلب عاشق شعله میزد
    در شرار اتش دردی نهانی
    نغمه ی من........
    همچو اوای نسیم پر شکسته
    عطر غم میریخت بر دلهای خسته
    پیش رویم:
    چهره تلخ زمستان جوانی.
    پشت سر:
    اشوب تابستان عشقی ناگهانی
    سینه ام:
    منزلگه اندوه و درد و و بد گمانی

    کاش چون پاییز بودم..............

    کاش چون پاییز بودم...........


    امضاء


صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی