نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: میلیونر های پابرهنه به بهشت می روند...

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو آشنا
    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    شماره عضویت
    2247
    نوشته
    10
    تشکر
    225
    مورد تشکر
    36 در 11
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض میلیونر های پابرهنه به بهشت می روند...


    میلیونر های پابرهنه به
    بهشت می روند...



    صداى ساز و آواز بلند بود. هركس كه از نزدیك آن خانه می گذشت، می توانست حدس بزند كه در درون خانه چه خبرهاست بساط عشرت و میگسارى پهن بود و جام مى بود كه پیاپى نوشیده مى شد.




    كنیزك خدمتكار درون خانه را جاروب زده و خاكروب ها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در كنارى بریزد.

    در همین لحظه مردى كه آثار عبادت زیاد از چهره اش نمایان بود و پیشانیش از سجده هاى طولانى حكایت مى كرد، از آنجا مى گذشت، از آن كنیزك پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟


    کنیزک پاسخ داد: آزاد.

    معلوم است كه آزاد است، اگر بنده مى بود پرواى صاحب و مالك و خداوندگار خویش را مى داشت و این بساط را پهن نمى كرد.


    رد و بدل شدن این سخنان، بین كنیزك و آن مرد، موجب شد كه كنیزك مكث زیادترى در بیرون خانه بكند. هنگامى كه به خانه برگشت، اربابش پرسید: چرا این قدر دیر آمدى؟


    اگر بنده مى بود پرواى صاحب و مالك و خداوندگار خویش را مى داشت و این بساط را پهن نمى كرد
    كنیزك ماجرا را تعریف كرد و گفت: مردى با چنین وضع و هیبت مى گذشت و چنان پرسشى كرد و من چنین پاسخى دادم.


    شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برود. مخصوصا آن جمله: «اگر بنده مى بود از صاحب اختیار خود پروا مى كرد» مثل تیر بر قلبش نشست.


    بى اختیار از جا جست و به خود مهلت كفش پوشیدن نداد. با پاى برهنه به دنبال گوینده سخن رفت. دوید تا خود را به صاحب سخن كه جز امام هفتم حضرت موسى ابن جعفر (علیه السلام) نبود رساند.

    به دست آن حضرت به شرف توبه نایل شد و دیگر به افتخار آن روز كه با پاى برهنه به شرف توبه نایل آمده بود، كفش به پا نكرد.

    او كه تا آن روز به «بشر بن حارث بن عبدالرحمن مروزى» معروف بود، از آن به بعد، لقب «الحافى» یعنى «پابرهنه» یافت و به «بشر حافى» معروف و مشهور گشت.

    تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گرد گناه نگشت. تا آن روز در سلك اشراف زادگان و عیاشان بود، از آن به بعد، در سلك مردان پرهیزكار و خداپرست درآمد.


    امضاء
    صــف مــی کشند دلتنگــی هــای مــن

    چو دانه های تسبیــح به نخ کشــیده شــده

    چقــــدر بگــــردانـم...

    دانـــه هــا را تا تو بیایــــی؟

    اللّـــهم عـــجـــل لولیــک الــفـــــــــرج




  2. تشكرها 4


  3. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی