صفحه 102 از 102 نخستنخست ... 252929899100101102
نمایش نتایج: از شماره 1,011 تا 1,019 , از مجموع 1019

موضوع: هزار و یک حکایت قرآنی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1011

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 726: اسم فرعون توی قرآن؟!

    آورده اند که: شخصی عامی در کنار شخصی با سواد نشسته بود. با سواد در حال خواندن قرآن بود که به این آیه رسید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الاَْرْضِ** قصص / 4، ترجمه: فرعون در زمین برتری جویی کرد.*** آن عامی با شنیدن این آیه گفت: عجب! اسم فرعون را در قرآن نوشته اند! سپس آن ورق قرآن را پاره کرد و انداخت توی توی بخاری و گفت: اسم فرعون نباید توی قرآن باشد.** ر. ک: داستان های مدرس / 176 - 175، به نق از: مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورا 1 / 245، مرتکب فعلی حرام شده است.***






    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #1012

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 727 : نمک گندیده!

    آورده اند که: مردی فرزند خود را نزد قاضی آورد و گفت: ای مولای من! فرزندم شراب می نوشد و نماز نمی گزارد. قاضی به فرزند گفت: درباره آن چه پدرت گفت، چه می گویی؟ فرزند گفت: پدرم درست نمی گوید چون من نماز می گزارم و شراب نمی نوشم. در این حال، پدر رو به قاضی کرد و گفت: آیا نمازی بدون قرائت سوره ای از قرآن، یافت می شود؟ قاضی خطاب به فرزند گفت: ای پسر! آیا می توانی مقداری از قرآن را قرائت کنی؟ گفت: آری، و قرائت را نیز خوب می دانم. قاضی گفت: پس قدری قرآن بخوان تا من نیز بشنوم. گفت: رَّحمِنِ الرّحیم
    علق القلب ربابا - بعد ما شابت و شابا
    اءنّ دین الله حق - لاتری فیه ارتیابا** ترجمه: دلم در گرو عشق رباب است پس از آن که هم او پیر شده و هم دل من همانا دین خدا حق است و در آن شک و شبهه ای نمی یابی.***
    آنگاه پدر خطاب به قاضی گفت: جناب قاضی! به خدا سوگند فرزندم این دو آیه را نیاموخته مگر دیشب که قرآن یکی از همسایگان ما را دزدیده و این آیات را از روی آن حفظ نموده است! قاضی گفت: خدا شما را بکشد که قرآن را قرائت می کنید ولی بدان عمل نمی کنید!** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 75، زهر الربیع / 114 - 113، درباره نظیر این حکایت ر. ک: محاضرات الادباء 1 / 140.***
    هرچه بگندد نمکش می زنند - وای به روزی که بگندد نمک





    امضاء


  4. Top | #1013

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 728: گویا این سخن خدا را نشنیده ای!

    اصمعی حکایت می کند که: از بیابانی می گذشتم و کیسه ای که مقدار زیادی دینار در آن بود به همراه داشتم. پس از طی مسافتی به زنی اعرابی برخورد کرم و کیسه را به امانت نزد او گذاشتم و از پی کار خود رفتم. پس از مدتی دوباره بازگشتم و کیسه ام را از آن زن طلب نمودم. زن منکر شد و آن را باز پس نداد من آن زن را به نزد پیرمردی که رییس قبیله اش بود، بردم زن در نزد او نیز همچنان بر انکار خود پافشاری می نمود.
    پیرمرد گفت: این زن تنها باید قسم یاد کند که کیسه پولی را به امانت از تو نگرفته است.اصمعی گوید: من نیز می دانستم این زن قسم یاد خواهد کرد و از آن امتناع و نکول نمی نماید (تا نوبت به من برسد و من به جای او سوگند بخورم). در نتیجه با قسم خوردن آن زن، کیسه پولم از دست می رفت لذا به فکر چاره افتادم و پس از اندکی اندیشه و تأمل رو به پیرمرد نموده و گفتم: ای شیخ! گویا نشنیده ای که خدای تعالی می گوید:
    و لا تقبل لسارقة یمینا - و لو خلفت برب العالمینا** هیچ سوگندی را از زنی که دزدی کرده نپذیر، اگر چه به رب العالمین و پروردگار جهانیان قسم بخورد!***
    پیرمرد گفت: راست گفتی ای مرد! سپس آن زن را تهدید کرد به گونه ای که مجبور به اقرار شد و مالم را به من برگرداند.
    انگاه پیرمرد روی به من کرده و پرسید: آیه ای که خواندی در کدام سوره بود؟ گفتم: در قول خدای تعالی:
    الا هبی بصحنک فاصبحینا - و لا تُبقی خُمورَ الاندرینا!** آهای به چنگ خود بنواز که ما به تو شادیم و از شراب های اندرین چیزی باقی مگذار.***
    پیرمرد گفت: سبحان الله! من همیشه گمان می کردم که در انَّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبیناً** فتح / 1، ترجمه: ما برای تو (ای پیامبر) پیروزی آشکاری فراهم ساختیم.*** است.** ر. ک: الخزائن/ 5، روضات الجنات 5 / 44، زهر الربیع / 51.***








    امضاء


  5. Top | #1014

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 729 : قرآن قدیم

    ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی (510 - 597ق) - صاحب کتاب اخبار الحمقی و المغفلین** حکایت های احمقان و کودن ها. ابن جوزی کتاب دیگری دارد با عنوان اخبار الاذکیاء(حکایت های تیزهوشان).*** - گوید: مردی کودن در روزگار ما ( قرن ششم هجری قمری) عده ای را دید که درباره قرآن با یکدیگر بحث و مناظره می کردند. او شنید که فردی از آنان می گوید: قرآن قدیم نیست)).** واژه قدیم در این جا اصطلاحی خاص است در مقابل واژه حادث)). پس از نزول قرآن همواره این بحث بین عالمان وجود داشته که آیا قرآن قدیم است یا حادث)).***
    مرد کودن با شنیدن این سخن خطاب به آن فرد گفت: ای ابله! خدای تعالی قرآن را پانصد سال پیش نازل کرده است بنابراین چگونه می توان گفت که قرآن قدیم نیست؟!** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 191.***





    امضاء


  6. Top | #1015

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 730: ریسمان سیاه و ریسمان سفید

    آورده اند که: پس از نزول آیه شریفه: وَ کُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ...،** بقره / 187، ترجمه: و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد.*** عدی بن حاتم خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده و عرض کرد: یا رسول الله! من ریسمان سیاه و سفیدی گذارده بودم و به آن ها نگاه می کردم تا به وسیله شناسایی آن دو از یکدیگر، آغاز وقت روزه را تشخیص دهم! گویند: پیامبر از این سخن چنان خندید که دندان های مبارکش نمایان گشت آن گاه به عدی فرمود: ای پسر حاتم! منظور (بازشناسی) رشته سفید صبح از رشته سیاه شب در افق است که آغاز وجوب روزه است (نه آن چه که تو پنداشته ای). **ر. ک: تفسیر نمونه 1 / 654 - 653، به نقل از: مجمع البیان ج 1، ذیل تفسیر آیه مذکور.***
    الخیط الابیض ضوء الصبح منفلق - و الخیط الاسود لون اللیل مکموم
    امیة بن ابی الصلت))






    امضاء


  7. Top | #1016

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 731: عادت اولی الالباب

    مرحوم سید نعمت الله جزایری - مؤلف کتاب زهر الربیع - گوید: بعضی از افاضل برایم حکایت نمود که: اربابی خدمتکار خود را به نزد شخصی فرستاد تا از او مقداری کاه قرض کند. آن شخص از خانه خود خارج شده و به خدمتکار گفت: به خدای لا یزال و لم یزل این مقدار تبن** کاه.*** در متین** کاهدان.*** ما نمانده که عصافیر **کاهدان. ***بمناقیر **گنجشکان.*** گرفته در سطوح بیتوت خود کشند)).
    خدمتکار سخن آن شخص را نفهید و به نزد ارباب خود بازگشت. اربابش گفت: چه کار کردی؟ گفت: به او گفتم ولی او برایم مقداری قرآن خواند و به خانه اش برگشت. ارباب گفت: دوباره به در خانه اش برو و از مقداری کاه بخواه. خدمتکار برای بار دوم به نزد او آمد و دق الباب نمود آن شخص از خانه اش خارج شد خدمتکار خطاب به وی گفت: آقا لطفا سخن قبلی خود را برایم بازگو کنید. آن شخص گفت: اعاده عبارت، عادت اولی الالباب نیست)).** یعنی: تکرار سخن، عادت صاحبان خرد نیست.*** خدمتکار پس از شنیدن این کلام به نزد اربابش برگشت. ارباب گفت: چه کار کردی؟ گفت: آن شخص به در خانه آمد و آیه دیگری از قرآن برایم خواند. ارباب گفت: بار دیگر به نزدش برو و درخواست کاه کن. خدمتکار به نزد آن شخص آمد. آن شخص به در خانه اش آمد و گفت: التاسیسُ خَیرَ مِنَ التَّاکید.** تاسیس (معنای جدید) از تأکید (معنای قبلی) بهتر است. (یعنی: دیگر از من نخواه که کلام سابق خود را تأکید و تکرار کنم) ر. ک: زهر الربیع / 336 - 335.***







    امضاء


  8. Top | #1017

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حکایت 732: حُبُک

    شخصی از خطیبی سؤال کرد که: والسمآءِ ذاتِ الحُبُکِ** ذاریات/ 7، ترجمه: قسم به آسمان که دارای چین و شکن های زیباست.*** چه معنی دارد؟
    گفت: همه کس داند که سماء))** آسمان.*** زمین باشد و ذات))** صاحبة، دارا.*** هم از همین قبیل چیزها باشد. اما حبک)) **چین و شکن.*** نه من می دانم. نه تو و نه آن که این را گفته است.** ر. ک: کشکول منتظری 2 / 566.***







    امضاء


  9. Top | #1018

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حکمت 733


    جواز دادن پدر و مادر!
    این بنده محمد حسین محمدی چندین سال پیش به مناسبت درگذشت والده یکی ازدوستانم، در مجلس ختم و تعزیت آن مرحومه شرکت کرده بودم سخنران مجلس که پیرمردی، با ظاهری آراسته بود پس از چند دقیقه صحبت پیرامون مقام پدر و مادر، این آیه را قرائت نمود** البته تا آن جا که به یاددارم او تنها فراز و بالوالدَینِ احساناً و: لا تَقُل لَهُما اُفٍّ را خواند زیرا با توجه به آن چه که خواهید خواند از او انتظار نمی بردم که بتواند آیه ای را کامل و صحیح قرائت نماید.*** وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا **اسراء/ 23، ترجمه: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو. (این آیه را آیه ((تالیف)) می نامند). ***درست به یاد دارم که چنین می گفت: لا تَقُل لَهُما اُفّ، می خواهی بزنی بزن، اما اُفّ نگو!** نکته: مطلبی که در این جا ذکرش لازم و ضروری می نماید این است که آیه شریفه مذکور در صدد بیان مصداقی جهت تصور کوچکترین و کمترین مرحله اهانت به والدین است که قرآن از آن به گفتن اف تعبیر نموده است. بنابراین به طریق اولی - از باب مفهوم موافق - زدن والدین یا فحش دادن به آنان مورد نهی است که این مفهوم را فحوی الخطاب یعنی مضمون و مفاد خطاب می نامند. نمونه دیگر این مورد در قرآن کریم آیه معروفی است که می فرماید:
    فَمَن یَعمَل مِثقَال ذرَّة خَیراً یَرَه و مَن یَعمَل مِثقَالَ ذرَّة شرّاً یَرَهُ (زلزال / 8 - 7)، ترجمه: پس هر کس هموزن ذره ای کار خیر انجام دهد آن را می بیند و هر کس هموزن ذره ای کار بد انجام دهد آن را می بیند) که اگر کسی بیش از ذره ای بلکه هزاران کار خیر یا شر انجام دهد به طریق اولی، آن را خواهد دید.***







    امضاء


  10. Top | #1019

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,378
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,226
    مورد تشکر
    9,109 در 3,187
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 735: خشونت به هنگام جماعت

    مندل بن علی عنزی گوید: روزی اعمش به هنگام سحر از منزلش خارج شد و به مسجد بنی اسد رفت. مؤذن اذان و اقامه گفته و امام نماز جماعت را آغاز نمود. اعمش نیز به همراه سایر مردم اقتدا نمود. امام جماعت در رکعت اول پس از سوره حمد سوره بقره را خواند و در رکعت دوم سوره آل عمران را پس از پایان نماز اعمش خطاب به امام گفت: از خدا نمی ترسی؟ مگر تو حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نشنیده ای که فرمود: هرکس امامت نماز جماعت را عهده دار می شود باید نماز را سبک و آسان برگزار کند و آن را طولانی نسازد زیرا در میان کسانی که به او اقتدا نموده اند، افراد ضعیف و ناتوان و افرادی که می خواهند هر چه زودتر به دنبال کارشان بروند، یافت می شوند؟** یکی از احادیث چنین است: امام علی علیه السلام می فرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اکرم به من فرمود: یا علی اذا صلیتَ فصل صلاة اضعف مَن خلفک ترجمه: ای علی! هرگاه امامت جماعت گروهی را عهده دار شوی، مراعات ناتوان ترین فرد آنان را بنما)). ر. ک: وسایل الشیعه، باب 69، از ابواب صلاة الجاهلیة، ح 2.*** امام پاسخ داد: خدای تعالی می فرماید: وَ اءنَّها لَکَبیرة الا عَلی الخاشِعینَ** بقره / 45.*** یعنی: نماز جز برای خاشعان، امری دشوار و گران است)). اعمش گفت: ای نادان! من از سوی همان خاشعان مأموریت یافته ام به تو بگویم که مردی خشن و انعطاف ناپذیری.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 112، محاضرات الادبآء 4 / 448، نکته: یکی از وظایف امام جماعت آن است که مراعات حال ضعیف ترین فرد از افراد مأمومین ( اضعف مامومین) را بنماید.***









    امضاء


صفحه 102 از 102 نخستنخست ... 252929899100101102

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی