صفحه 106 از 106 نخستنخست ... 65696102103104105106
نمایش نتایج: از شماره 1,051 تا 1,057 , از مجموع 1057

موضوع: هزار و یک حکایت قرآنی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1051

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,644
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,750
    مورد تشکر
    9,803 در 3,357
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 767: خرقه آتشین


    نیمه شبی کمیل بن زیاد نخعی به همراه حضرت علی علیه السلام از مسجد کوفه خارج شدند در تاریکی شب از کوچه های کوفه عبور می کردند تا به در خانه ای رسیدند از آن خانه در آن وقت شب صدای تلاوت قرآن به گوش می رسید معلوم بود که مرد پارسایی از بستر راحت برخاسته و با صدایی دلنشین و پرشور قرآن میخواند آن چنان که گریه و بغض گلویش را گرفته بود. کمیل سخت تحت تأثیر آن صدا قرار گرفت. آن مرد** ظاهرا نام این شخص عروة بن ادنه بوده است.*** این آیه را می خواند: أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَ قَائِمًا یَحْذَرُ الاْخِرَةَ وَ یَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ** زمر/ 9.***
    یعنی: آیا کسی که غرق در زیورهای دنیا هستند با ارزش تر و بهترند) یا آن کس که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر می شوند)).
    کمیل که این آیه را با آن صدای پرسوز می شنید، آن چنان در درون دگرگون شد که با خود می گفت ای کاش مویی در بدن این قاری می شدم و صدای قرآن او را می شنیدم.
    حضرت علی علیه السلام از دگرگونی حال کمیل به خاطر آن صدای پرسوز و گداز آگاه شد و به او فرمود: ای کمیل! صدای پراندوه این قاری تو را حیران و شگفت زده نکند چرا که او از دوزخیان است و بعد از مدتی راز این سخن را به تو خواهم گفت.
    این سخن مولی علی علیه السلام، کمیل را از دو جهت متحیر و شگفت زده کرد یکی این که: حضرتش از دگرگونی درونی کمیل خبر داد. دیگر این که او را از دوزخی بودن آن خواننده قرآن با خبر کرد با این که بر حسب ظاهر مطلب بر عکس جلوه می نمود.
    مدتی گذشت تا این که جنگ نهروان پیش آمد در این جنگ همان ها که با قرآن سر و کار داشتند علی علیه السلام را کافر خواندند و با او به جنگ برخاستند کمیل چون سربازی جانباز همراه علی علیه السلام بود و علی علیه السلام که شمشیرش از خون آن کوردلان مقدس مآب سیراب شده بود، متوجه کمیل شد و سپس نوک شمشیرش را بر سر یکی از هلاک شدگان گذارد و فرمود: ای کمیل! اَمَّن هُوَ قانِت آناء اللَّیلِ آن کسی که در آن نیمه شب قرآن را با آن سوز و گداز می خواند همین شخص است.
    کمیل سخت تکان خورد و به اشتباه خویش پی برد و دانست که نباید ظاهر افراد او را گول زده و به اشتباه بیاندازد. او در حالی که بسیار ناراحت شده بود خود را به روی قدم های مبارک حضرت انداخت و از خدا طلب آمرزش کرد.** ر. ک: سرگذشتهای عبرت انگیز/ 128 - 126، تفسیر نمونه 19 / 398 - 397 به نقل از سفینة البحار 2 / 496 (حالات کمیل).***
    نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد - ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
    حافظ))
    بخش بیستم: حاضر جوابی ها
    قالَ مَن یُحیِی العِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ قُل یُحییها الَّذِی اَنشَأَها اَوَّلَ مَرَّةٍ
    یس / 79 - 78.





    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #1052

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,644
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,750
    مورد تشکر
    9,803 در 3,357
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 768: حضرت ابراهیم و کافر مبهوت!


    آورده اند که: مسلمة بن عبدالملک می گفت: پس از ایمان به خداوند متعال، هیچ چیز در نزد من، محبوب تر از حاضر جوابی نیست. زیرا جواب اگر پس از مدتی تفکر و تأمل به دست آید، در حقیقت جواب محسوب نمی شود** البته باید توجه داشت که مطلب یاد شده، با ضرورت تفکر و تروّی پیرامون مسایل و پرسش ها تناقضی ندارد زیرا هر یک از این دو (حاضر جوابی و اندیشیدن پیرامون جوان ها) در محل خویش مناسب و جالب خواهد بود و میتوان ادعا نمود که حاضر جوابی هنری است که عده کمی از آن برخوردارند.*** (و حلاوت وشیرینی و نفوذ خود را تا حد زیادی از دست می دهد) آیا سخن خدای تعالی را نشنیده اید که می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَآجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ.** بقره/ 258.***
    یعنی: آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی ( نمرود) که با ابراهیم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمی ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود) هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من آن کسی است که زنده می کند و می میراند. او گفت: من نیز زنده می کنم و می میرانم.** نمرود برای اثبات این کار و مشتبه ساختن بر مردم دستور داد دو زندانی را حاضر کردند آن گاه دستور آزادی یکی و قتل دیگری را صادر نمود.*** ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق می آورد (اگر راست می گویی که حاکم بر جهان هستی تویی) خورشید را از مغرب بیاور! (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد.





    امضاء


  4. Top | #1053

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,644
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,750
    مورد تشکر
    9,803 در 3,357
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 769: تا کجای قرآن پیش رفته ای؟


    نقل است که: بین صلاح الدین ایوبی و برادرش مسعود))، اختلاف و مبارزه بود و چون مسعود درگذشت، ملک ومال بسیاری برای فرزند خویش شیرکوه باقی گذاشت و صلاح الدین متعرض میراث او شد و اکثر آن را مصادره کرد و فقط چیزهایی را که به کار نمی آمد نگرفت.
    یک سال بعد وقتی که صلاح الدین))، (برادر زاده خود) شیرکوه را دید به قصد تفقد ( دلجویی) از او پرسید: تا کجای قرآن پیش رفته ای؟
    گفت: تا این آیه: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا.** نساء / 10، نکته: در تمامی قرآن تنها درباره دو چیز تعبیر توبیخی شدید آتش خوردن به کار رفته است. الف: خوردن ظالمانه اموال یتیمان. ب: خوردن در آمدهایی که از راه کتمان حقایق به دست می آید. درباره مورد دوم ر. ک: بقره / 174.***
    یعنی: آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، شکم خویش را پر از آتش می کنند)).
    حاضران و صلاح الدین از هوش و حاضرجوابی شیرکوه در شگفت شدند.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 43، به نقل از: قرآن پژوهی / 782، وفیات الاعیان 7 / 173.***







    امضاء


  5. Top | #1054

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,644
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,750
    مورد تشکر
    9,803 در 3,357
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    حکایت 770: حمل اسفار


    قرآن پژوه معاصر، حضرت استاد بهاء الدین خرم شاهی - سلّمه الله تعالی - چنین میفرماید: یک بار من، یک جلد از چاپ سنگی اسفار ملا صدرا را همراه داشتم، و در طی راه به یکی از استادانم برخوردم که پس از حال و احوال پرسی از من پرسیدند: زیر بغل شما چیست؟ گفتم: کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا.** جمعه / 5، ترجمه: مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل می کند.*** وقتی ایشان باخبر شد که آن کتاب اسفار ملا صدرا است خنده ای سر داد.** ر. ک: قرآن پژوهی/ 785.***
    علم چندان که بیشتر خوانی - چون عمل در تو نیست نادانی
    نه محقق بود نه دانشمند - چارپایی بر او کتابی چند
    آن تهی مغز را چه علم و خبر - که بر او هیزم است یا دفتر
    سعدی))



    امضاء


  6. Top | #1055

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,644
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,750
    مورد تشکر
    9,803 در 3,357
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 772: دزد با کلاس و قاضی بی لباس!


    دزدی سر راه قاضی گرفت و گفت: برهنه شو و آن چه را که از البته و نقود داری به من بده.
    قاضی گفت: تو کیستی؟ دزد گفت: سارق هستم. قاضی گفت: از خدا نمی ترسی؟ دزد گفت: اگر از خدا نمی ترسیدم اول تو را می کشتم بعد مال تو را می بردم. قاضی گفت: تو حیا نمی کنی و حال آن که پیغمبر فرموده است: الحَیاءُ مِن الایمانِ؟** شرم و حیا ازنشانه های ایمان است. ر. ک: کافی 2 / 106، ح 1.*** دزد گفت: پیغمبر خدا چنان که آن را فرموده این را هم فرموده که الحَیاءُ مانِعُ الرِّزقِ.** شرم و حیا مانع رزق و روزی است.
    قال علی علیه السلام: الحیاء یمنَعُ الرِّزقِ)). ر. ک: غرر الکم 1 / 14 فصل اول کلمه قصار شماره 328.*** من اگر حیا بکنم باید گرسنه بمانم. قاضی گفت: استَغفِرُاللهَ رَبِّی وَ اَتوبُ اِلَیهِ ** از خداوند طلب غفران و بخشش نموده و به درگاهش توبه می نمایم.*** چه گناهی کرده ام که به دست این دزد گرفتار شده ام. دزد گفت: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا باللهِ** توانایی و قوتی جز از ناحیه خداوند نیست.*** چه تقصیری از من سر زده که امروز بهدست این روده دراز افتادم. قاضی گفت: چرا دزدی می کنی و حال آن که - جلت عظمته - فرموده: وَ فِی السَّماءِ رِزقُکُم وَ ما تُوعَدُونَ؟ **ذاریات / 22، ترجمه: و روزی شما در آسمان است و آن چه به شما وعده داده می شود. درباره مشابه این آیه ر. ک: غافر/ 13.*** دزد گفت: خدای - عز و جل - این را نیز فرموده که نَحنُ قَسمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم **زخرف / 32، ترجمه: ما معیشت آنها را در میانشان تقسیم کردیم.*** قسمت من این طور است باید با دزدی روزی بخورم. قاضی گفت: مرا عفو فرمایید که بی وقت از خانه بیرون آمدم. دزد گفت: مگر از نجوم خبر نداری؟ قاضی گفت: پیغمبر فرموده است: کسی که اعتقاد به منجم پیدا کند هر آینه به خدا کافر شده است)). **یکی از احادیث چنین است:
    قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: مَن صدّق کاهناً او مُنجماً فهو کافر بما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله و سلم)) ترجمه: هر کسی که کاهن یا منجمی را تصدیق نماید، به آن چه بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده کفر ورزیده است. ر. ک: وسائل الشیعه، 12 / 104، کتاب التجارة، باب 24،ح 11، به نقل از: المعتبر (محقق) و التذکره (علامه).*** دزد گفت: خود باری تعالی فرموده است: وَ بالنَّجمِ هُم یَهتَدُونَ. **نحل / 16، ترجمه: و (شب هنگام) به وسیله ستارگان هدایت می شوند.*** قاضی گفت: برو در خانه خود قرار گیر، روزی تو می رسد مردم را آزار مکن. دزد گفت: من دیشب به قرآن تفأل زدم از برای دزدی کردن، این آیه آمد: لَیسَ الانسانِ الا ما سَعی ** نجم / 39، ترجمه: برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست.*** لذا کوشش و سعی کردم تا تو را به عنوان روزی خود یافتم. قاضی گفت: بس است مرا آزار مرده مگر نمی دانی که پیغمبر خدا در خصوص امثال ما فرموده: العُلماءُ وَرَثةِ الاَنبِیاءِ؟** علما وارثان پیامبرانند؟ ر. ک: کافی 1 / 32،ح /2*** لهذا احترام علماء لازم و واجب است. دزد گفت: من هم از پیغمبر ارث دارم چون آن جناب فرموده است: اهلُ القرآنِ اهلُ اللهِ **اهل قرآن در حقیقت اهل الله هستند. ر. ک: غررالحکم 1 / 55 فصل اول کلمه قصار شماره 1506، عیون الحکم و المواعظ / 127.*** من اهل و قاری قرآن هستیم. من هفت قرائت را یاد دارم. دزد این سخنان را می گفت و در همان حال لباس و نقود قاضی را یک یک از او می گرفت. در پایان کار رو به قاضی نموده و گفت: حالا دیگر راه امن است برو، مترس فی امان الله تعالی.** ر. ک: رنگارنگ 1 / 217 - 216.***
    بهرام که گور می گرفتی همه عمر - دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
    خیام





    امضاء


  7. Top | #1056

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,644
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,750
    مورد تشکر
    9,803 در 3,357
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 773: فرزندانتان را نکشید

    زمانی که ابوالعینا خردسال بود، روزی پدرش بر او خشم گرفت و هنگامی که او را جهت تادیب، کتک می زد، خطاب به فرزندش گفت: خداوند به حق فرموده است که: اءنّ مِن اَزواجِکُم وَ اَولادِکُم عدُوّاً لَکُم فَاحذَرهُم.** تغابن / 14، ترجمه بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آن ها برحذر باشید.*** ابوالعینا فوراً گفت: پدر جان! خدا این را هم فرموده که وَ لا تَقتُلوا اَولادَکُم.** انعام / 151، اسراء / 31، ترجمه: و فرزندانتان را نکشید. ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 71، به نقل از: لطائف الطوائف/ 389.***





    امضاء


  8. Top | #1057

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    5,644
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    8,750
    مورد تشکر
    9,803 در 3,357
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 774: آیه مناسب حوضخانه


    شمس المعالی در جرجان ( گرگان) حوضخانه ای سفالین بنا نمود پس از اتمام آن، افاضل آن محدوده را طلبید و از آنان خواست تا عبارتی که لایق و مناسب حوض مزبور باشد بگویند تا بر آن نوشته شود. هر یک از آنان چیزی گفتند ولی هیچ یک از آن کلمات مورد پسند شمس المعالی واقع نگردید. در همین بین یکی از افاضل آن دوره به نام فرید تُرک به مجلس وارد شد و حاضران را در بوته فکر فرو دید. علتش را سئوال نمود. موضوع را برای وی نقل کردند. وی فوراً به نقاش رو نموده و گفت: بنویس هذا مُقتَسَل بارِد وَ شَراب.** ص / 42، ترجمه: این چشمه آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است.*** شمس المعالی به اندازه ای از این آیه مناسب لذت برد که دستور داد تا مزرعه ای را به مساحت چهارهزار ذراع بر فرید ترک و اولاد او وقف نمایند.** ر. ک: کشکول طبسی 1 / 151.***




    امضاء


صفحه 106 از 106 نخستنخست ... 65696102103104105106

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی